سيماى خوشبختى

نويسنده : حميد رسائى

 فهرست مطالب

مقدمه. 3

بخش اول : خوشبختى ، واقعيت يا خيال.. 6

تعريف خوشبختى.. 8

عوامل خوشبختى.. 16

طوبى در قرآن كريم. 22

بخش دوم : عوامل خوشبختى.. 25

عوامل اعتقادى.. 25

ب ) نبوت.. 27

ج - امامت.. 31

شناخت ائمه اطهار عليهم السلام. 38

محبت ائمه اطهار عليهم السلام. 39

پيروى از ائمه اطهار عليهم السلام. 45

انتظار فرج. 52

يارى امام عصر عليه السلام. 56

د) معاد. 59

عمل براى آخرت.. 59

ورود به بهشت.. 64

عوامل عبادى.. 66

عبادت خداوند سبحان.. 66

ذكر و ياد خداوند سبحان.. 67

قرائت قرآن.. 71

نماز در مسجد. 74

تهجد و شب زنده دارى.. 75

عوامل خانوادگى.. 81

مادر عفيف... 81

نيكى به والدين.. 81

همسر صالح.. 82

عوامل اجتماعى.. 84

هم نشينى با نيكان.. 84

ترحم بر مردم. 86

مصلح گمنام. 88

مردم دارى.. 92

عدالت.. 94

عوامل اخلاقى.. 96

قلب پاك... 96

عوامل نظامى.. 106

جهاد و شهادت.. 106

بخش سوم : نمونه افراد خوشبخت.. 108

محمد صلى الله عليه و آله و سلم. 108

على عليه السلام. 110

خوشا به حال بلال . 113

اصحاب امام على عليه السلام. 113

شجره طوبى.. 116

منابع و ماخذ. 127

 

مقدمه

قرآن و عترت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دو سرچشمه ناب معارف اسلام اند كه رهروان را به سوى كمال و سعادت رهنمون مى شوند. اين دو چشمه فياض الهى ، از ابتداى ظهور، عطش روحى انسانهاى زيادى را فرو نشانده و گمراهان بسيارى را به سر منزل هدايت روانه ساخته اند.

استفاده از روشهاى گوناگون تحقيق و نگارش ، در اين دو ثقل به يادگار مانده از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، كه سليقه ها و فهمهاى مختلف اجتماعى را ارضاء كند، راهى مفيد براى گسترش فرهنگ قرآن و حديث است . (1) به كار بردن عنوانهاى جذاب و دسته بندى جديد احاديث شيوه اى است كه علاوه بر ساده تر تمدن معارف دينى ، بر اشتياق مخاطب نيز مى افزايد. از اين رو براى ترويج احاديث معصومين عليهم السلام در جامعه نيز بايد چنين شيوه اى را در پيش گرفت .

اين مجموعه در اين زمينه ، با تكيه بر يكى از عناوين اين كوثر الهى ، فروتنانه در پى آن است كه براى نخستين بار، با تمسك به واژه طوبى ، اسباب خوشبختى و زندگى طيب و پاك را در كلام آن بزرگواران جستجو كند و سهى ناچيز در احياى معارف سرشارشان داشته باشد.

مجموعه حاضر در سه بخش تنظيم شده است : نخستين بخش آن ، بحثى اجمالى درباره خوشبختى و سعادت ، معناى طوبى و نقش آن در بيان معيارها و عوامل خوشبختى است ؛ در اين بخش سعى شده تا جستارهايى از موضوع سعادت و خوشى - با برداشت و استفاده از كتب و ديدگاه هاى استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمه الله - به گونه اى خلاصه و اجمالى ، در اختيار خواننده قرار گيرد. بخش دوم و سوم در بردارنده مجموعه روايات معصومين عليهم السلام است كه در آنها با استفاده از كلمه طوبى ، اسباب خوشى انسان در هر دو جهان ، بيان شده است . (2)

در تحقيق و تنظيم اين مجموعه ، به نكات زير توجه شده است :

الف ) جمع آورى تمام احاديث شيعه و سنى كه در آنها معصومين عليهم السلام با بكار بردن واژه طوبى افراد خوشبخت را معرفى كرده اند. اين مرحله با استفاده از نرم افزارهاى كامپيوترى و معجم هاى لفظى و فهرستهاى مختلف انجام شده است .

ب ) استخراج منابع و مصادر مختلف براى هر يك از احاديث (3) و ذكر اختلافات مهم به منظور استفاده محققان و دانش پژوهان .

ج ) تكرار احاديث با عنايت به ارتباط آنها با عنوان و اهميت محتواى حديث بوده است .

د) ترتيب قرار دادن احاديث نيز بر حسب دلالت آن بر عنوان انتخاب شده است .

در پايان لازم مى دانم از همسر صالحه ام كه مشكلات جانبى تحقيق را تحمل نموده سپاسگزارى نمايم و همچنين از تمامى عزيزانى كه در تهيه اين اثر، با همفكريهاى خود، راه را برايم هموار نمودند بويژه برادر بزرگوار حجة الاسلام و المسلمين سيد كاظم طباطبائى و ويراستار محترم آقاى سعيد رضا على عسكرى تشكر كنم . از مؤ سسه فرهنگى دارالحديث نيز كه امكان استفاده از كتابخانه و بانك اطلاعات كامپيوترى خود را در اختيارم نهاد صميمانه تشكر مى كنم و توفيق همگان را از خداوند مسئلت مى نمايم .

آرزومندم اين تلاش ناچيز، مقبول درگاه خداى سبحان باشد و رضايت خاطر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم ، بويژه حضرت ولى عصر عليهم السلام را به همراه داشته باشد.

حميد رسائى

اول فروردين 1376

11 ذيقعده 1417

ميلاد فرخنده امام رضا عليهم السلام

 

 

بخش اول : خوشبختى ، واقعيت يا خيال

بدون شك هدف از خلقت هستى و به دنبال آن خلقت انسان و پديد آمدن زندگى بشرى ، رساندن انسان به نقطه كمال و وصول او به بالاترين رتبه انسانى ، يعنى مقام قرب و عبوديت است . از اين رو انسان فطرتا موجودى كمال جو و سعادت طلب است و همواره در پى رشد و پرورش استعدادهاى درونى و فطرى خويش است .

بديهى است كه مسئله سعادت و خوشبختى و انديشيدن در راههاى رسيدن به آن ، از مباحثى است كه ذهن هر انسان پويا و طالب رشد و تعالى را آرام ننهاده و همچون آبى گوارا، سرشت تشنه او را بسوى خود فرا مى خواند.

به سخن ديگر، هر انسانى در فطرت خود، چنين حالت جستجوگرى را احساس مى كند، اما تمام انسانها، اين قوه درونى را به فعليت نرسانده و آن را به منصه ظهور نكشانده اند. اين به فعليت در نيامدن از آن جهت است كه گوهر سعادت و خوشى امرى وابسته به قوه عقل است و انسانهايى در آرزوى وصول به آن بسر مى برند كه در تقويت قوه عاقله خود و چيره ساختن آن بر قواى حيوانى ، از هيچ كوششى فرو گذار نكنند.

در واقع ، انسان داراى دو گونه حيات و زندگى است ، حياتى ظاهرى و غير انسانى ، و حيات معنوى و الهى . كسانى به خوشبختى و حيات طلب معتقدند كه حيات معنوى و الهى را بر حيات ظاهرى و غير انسانى چيره سازند. به همين دليل در جوامع ماشينى امروز، بويژه جامعه غربى ، كه ميدان دادن پرداختن به حيات حيوانى اثرى از حيات معنوى در آنان باقى نگذاشته است ؛ عده اى بر اين باورند كه نه تنها گوهر خوشبختى و سعادت دست يافتنى نيست ، بلكه اساسا چنين گوهرى وجود نداشته و جهان ، جز شد و بدبختى و ياءس ، بر چيز ديگرى استوار نشده است . ترويج اين فكر شيطانى سبب شده كه پيروان اين نظريه غالبا در زندگى خود ماءيوس بوده و سرانجام ، دست به خودكشى بزنند. (4)

استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى با استفاده از آيه ذيل به تحليل اشتباه اين مسلك مى پردازد:

واتوا البيوت من اءبوابها و اتقوا الله لعلكم تفلحون (5)

پسنديده آن است كه به خانه ها از درها وارد شويد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد.

اين دستورالعمل در آغاز بسيار ساده به نظر مى رسد، چرا كه هر عاقلى مى داند، براى ورود به خانه بايد از راه ورودى آن استفاده نمود، اما آيه در صدد بيان مطلبى شيرين تر است ، و آن اين كه تنها خانه نيست كه در مخصوص داشته ، بلكه زندگى ، خوشبختى و حيات طيب نيز در مخصوص به خود دارد.

بسيارى از افراد، تمام عمر را رد پس ديوار زندگى گذرانده و در سعى و تلاش براى رسيدن به محوطه خوشبختى ، آب در هاون مى كوبند و سرانجام ، دچار همين تزلزل اعتقادى شده و وجود گوهر سعادت را منكراند، در حالى كه خداوند سبحان در دو جمله ، مدخل خوشبختى و برخوردارى از حيات طيب را نشان داده است ، آنجا كه مى فرمايد:

الذين امنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن ماب (6)

كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح و نيكو انجام مى دهند، (يعنى از در مخصوص زندگى وارد مى شوند) خوشا زندگيشان و نيكو باد فرجامشان .

بنابر اين نه تنها خوشبختى و سعادت وجود دارد، بلكه راه وصول به آن ، با برترى دادن حيات معنوى بر حيات حيوانى ، بسيار هموار و ممكن است .

 

تعريف خوشبختى

آنان كه به سعادت اعتقاد دارند و بنابر فطرت خويش به دنبال آن هستند، در تشخيص خوشبختى به نقطه واحدى نرسيده اند و ديدگاه هاى مختلفى از سعادت و خوشبختى ارائه داده اند. براى بررسى اين ديدگاه ها چاره اى جز بيان رابطه معناى سعادت با مفاهيم مربوط به آن نداريم .

الف ) رابطه خوشبختى و لذت : برخى كاميابى از امكانات موجود و رسيدن به لذتهاى ظاهرى و باطنى انسان را خوشبختى دانسته و محروم بودن از آنها را رنج و شقاوت بر شمرده اند. حتى بسيارى از كسانى كه باورهاى دينى دارند و با همين باورها زندگى مى كنند نيز دچار اين اشتباه شده و دست يافتن به اين لذتها را اوج خوشى خود مى دانند، و حال آن كه پس از مدتى و گاه پس از رسيدن به اين لذتهاى ناپايدار، دچار پشيمانى شده و راه را از چاه تشخيص مى دهند. در حالى كه انسان خوشبخت كسى است كه هرگز از رسيدن به سعادت ، دچار پشيمانى نشده و حسرت ايام گذشته را به دل راه نمى دهد.

در واقع لذت ، كه نشانه اى از يك احساس درونى و مربوط به زمان حال است ، پيرو مطبوع بودن و يا نبودن شى ء خارج براى نفس است ، و ليكن سعادت و خوشى زندگى امرى فراتر از درون و بيرون انسان است . خوشبختى ، به مجموعه انسان تعلق مى گيرد و اختصاص به زمان حال نداشته ، بلكه شامل آينده نيز مى شود.

خوشبختى تابع مصلحت داشتن يا نداشتن عمل است ، نه مطبوع بودن يا نبودن . بدين معنا كه انسان با كمك گرفتن از قوه عاقله و دستورهاى شرع ، به ارزيابى ظرفيتهاى خود مى پردازد و عملى كه ظرفيت بيشترى را از او سيراب كند بر مى گزيند. چه بسيار اعمالى كه مورد قبول طبع انسان است ولى به مصلحت او نيست و يا به عكس آن .

كاميابى از لذت ، مربوط به يك عضو و يا دسته اى خاص از اعضاى انسان است ، كه با بكار گرفتن غريزه بدست مى آيد و به عبارتى ، يك مطلوب غريزى است ؛ بدين سان تشخيص آن به وسيله تجربه ، بسيار آسان و محدود است . و ليكن با نيل به خوشبختى ، تنها يك عضو از اعضاى انسان كامياب نمى شود بلكه اين مجموعه انسان است كه به اوج مى رسد. بدين جهت تشخيص عوامل آن ، مشكل و بستگى به تفسير هستى و جهان بينى هر فرد دارد. حال اگر خوشبختى ، به معناى وصول به لذت باشد، آيا بايد انسانى را كه با پيروى از غريزه خود، به لذتى كوتاه دست مى يابد - هر چند از راه مشروع - خوشبخت دانست ؟ و يا فردى را كه با داشتن قدرت مالى - به كاميابى از امكانات اطراف خويش مشغول است ، سعادتمند شمرد؟ چه بسيارند افرادى كه در اوج ثروت و لذت ، در لحظاتى به يك بن بست رسيده و احساس عطش درونى خود را ظاهر ساخته و به شكست در زندگى اعتراف مى كنند.

بنابر اين ، بايد گفت : لذت ، مقارن با خوشبختى است و هر مرحله اى از سعادت و خوشى زندگى ، لذتى را به همراه دارد، اما نيل به هر گونه لذتى خوشبختى نيست . چه بسا لذتهايى كه مانع از لذت شيرينتر شده و يا مقدمه اى براى رنجى دردناكتراند.

ب ) رابطه خوشبختى و آرزو: جمعى ديگر چنين پنداشته اند كه سعادت و خوشبختى انسان در تحقق يافتن آرزوهاى اوست ، چنان كه بيشتر مردم در بيان خوشبختى خود، آرزوها و نيل به آنها را بيان مى كنند، و سعادت كامل را براى كسى مى دانند كه به تمام آرزوهاى خود رسيده است ؛ و اگر به بخشى از آنها رسيده باشد، به همان اندازه آن شخص را خوشبخت مى دانند، و كسى را كه به هيچ يك از آرزوهاى خود دست نيافته باشد، بدبخت و بيچاره مى دانند.

در پاسخ به چنين پندارى بايد گفت كه آرزو با خوشبختى در ارتباط است ؛ ولى نيل به آرزوها ضامن سعادت انسان نيست . اميد و آرزو سبب تحرك و تلاش انسان مى شود. انسان در آرزوى سعادت و براى رسيدن به آن ، به سختيهاى روحى و جسمى تن در مى دهد؛ اما با اين همه ، اسلام از يك سو به محدود كردن آرزوها دستور داده ، و از سوى ديگر عميق كردن آنها را سفارش نموده است .

امام على عليه السلام - آگاه ترين مرد عالم اسلام پس از ورود رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در بيان معيارهاى خوشبختى انسان به كوتاهى آرزوها اشاره نموده و مى فرمايد:

طوبى لمن قصر اءمله و اغتنم مهله (7)

خوشا به حال كسى كه آرزوهاى خود را كوتاه كند و فرصتهايش را غنيمت شمارد.

علاوه بر آن ، در بسيارى از موارد انسان پس از دستيابى به آرزوى خود، از رسيدن به آن احساس ندامت و پشيمانى مى كند. در جامعه امروز، بسيارى در آرزوى رسيدن به آزادى كامل و رهايى از قيد و بندهاى اخلاقى ، با تلاش و تكاپوى بسيار، خود را به غرب ، سرزمين آزاديهاى ضد انسانى ، مى رسانند، اما پس از چندى نه تنها خوشى را در كنار خود نمى يابند، بلكه خود را در نهايت شقاوت ، بدبختى و افسردگى مى بينند، حال آن كه انسان پس از رسيدن به سعادت و خوشبختى ، احساس ندامت نخواهد كرد.

همچنين آرزوى آدمى ، تابع ميزان فهم و علم اوست . انسان همواره در آرزوى چيزهايى است كه آنها را سودآور مى بيند و بسيارى از راههاى خوشبختى را آرزو نمى كند، چرا كه آنها را نمى شناسد يا آنها را به ضرر خود مى پندارد و اين دو مساءله ناشى از جهل انسان و فقر معنوى اوست . قرآن كريم با تكيه بر اين مطلب مى فرمايد:

عسى اءن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى اءن تحبوا شيئا و هو شر لكم و الله يعلم و اءنتم لا تعلمون (8)

بسا چيزى را ناخوش بداريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى داريد و آن برايتان بد است . خدا مى داند و شما نمى دانيد.

ج ) رابطه خوشبختى و رضايت : دسته سوم خوشبختى هر فرد را، رضايت و خشنودى او از وضع موجودش مى دانند. بر اين اساس ، رضايت ؛ يعنى خشنودى از حال و مرتبه اى كه در آن هستيم ؛ مرحله اى كه پس از تحقق يافتن آرزو قرار دارد.

در حالت رضايت ، پشيمانى راه ندارد، چرا كه فرض ما بر اين استوار است كه شخص از وضع موجود راضى است ، بنابر اين اشكال اول آرزو، بر آن وارد نيست .

همچنين احساس رضايت ، حالتى است كه تمام وجود انسان را سرشار و بهره مند مى سازد و يك جانبه و مربوط به عضو خاصى نيست . بدين جهت اشكال مطرح شده در لذت نيز شامل آن نخواهد شد. با اين وجود، هنوز نمى توان كسانى را كه از وضع موجودشان راضى هستند، سعادتمند دانست ؛ چرا كه رضايت نيز مانند آرزوهاى انسان ، تابع علم و جهل بوده و با سطح فكر انسان در ارتباط است . انسانهاى بسيارى از وضع موجود خود در كمال رضايت اند، ولى اين رضايت و خيال خوشبختى آنان به علت جهل و ناتوانى از وصول به مراتب بالاتر است .

دو فرد را در نظر بگيريد؛ يكى در آرزوى رسيدن به وسايل عيش و نوش است و ديگرى در آرزوى طى نمودن مراتب علمى و فكرى ، هنگامى كه هر دو به مطلوب خود برسند و در كمال رضايت بسر برند، كداميك را مى توان خوشبخت ناميد؟!

بنابر اين آنچه در سعادت انسان نقش اساسى دارد، موضوع رضايت است نه حالت رضايت ؛ يعنى ، آنچه انسان بدان راضى مى شود اهميت دارد، نه حالت رضايت .

و) رابطه خوشبختى و نبود رنج : در تمام موارد قبل ، خوشبختى و سعادت را يك امر وجودى دانسته و درباره آن بحث نموديم ، اما اگر سعادت را امرى عدمى معنا كنيم ؛ يعنى ، سعادت را معادل با نبودن رنج و درد بيان كنيم - چنانچه اين فكر در بين بيشتر مردم رايج است - آيا به تعريف درستى از سعادت دست يافته ايم ؟

واقعيت اين است كه اين ديدگاه ، ناشى از جهل و عدم آشنايى انسان با حكم الهى است . چرا كه آدمى هر روز در كنار خود بسيارى از رنج ها و مصيبتها را مى بيند كه مقدمه اى براى رسيدن او به خوشيهاى بيشتر و بالاتر مى شود. چه دردها و بيماريهايى كه خود درمان و سدى در برابر دردهاى بى درمان در انسان خواهد بود؛ چرا كه سبب اختراع ابزار و امكاناتى شده است كه به وسيله آن ابزار، از دردها و امراض ناگوارتر جلوگيرى به عمل مى آيد.

بنابر اين ، نبودن اين درد و رنجها، نه تنها باعث سعادت انسانها نيست ، بلكه در بسيارى از موارد، وجود رنج و درد مقدمه وصول به سعادت است .

مولوى ، آن شاعر عارف و نكته سنج ، با بيانى دل انگيز به اين نكته اشاره نموده است :

حسرت و زارى كه در بيمارى است

وقت بيمارى همه بيدارى است

هر كه او بيدارتر، پردردتر

هر كه او هشيارتر رخ زردتر

پس بدان اين اصل را اى اصل جو

هر كه را درد است ، او بر دست بو

بنابر اين مصيبتها، مادر خوشييها و سعادتها هستند. در واقع درصدى از سعادتها، مرهون وجود بلاها و دشواريهاست ، همانطور كه گاهى در دل خوشبختى ها، شقاوتها و بدبختيها تكوين مى يابد؛ با اين تفاوت ، سعادتى كه مربوط به مرتبه روح و روان است ، متولد از يك شقاوت و بدبختى درونى نيست ، و هر سعادت و خوشى خارج - خارج از روح - نيز مى تواند باعث تولد يك شقاوت و يا رنج و بدبختى بيرونى و خارج باشد. به عنوان مثال ، زيبايى يا ثروت و... يكى از عوامل سعادت و خوشبختى خارج از روح و روان است ، اما همين عامل سعادت ، مى تواند باعث بدبختى صاحبش شود، چرا كه مقدمه ورود او در بسيارى از گناهان و رنجها خواهد بود.

بنابر اين سعادت يك مفهوم عدمى ؛ يعنى ، نبود درد و رنج نيست ، بلكه مفهومى وجودى است و با لذت ، آرزو و رضايت ارتباط دارد.

ز) رابطه خوشبختى و كمال : سعادت ارتباطى نزديك و همسان با كمال دارد و به گفته ابن سينا (كه استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز بر آن صحه نهاده است ) (9): سعادت عبارت از به فعليت رسيدن استعدادهاى انسان بطور يكنواخت و هماهنگ است ، كه موجب كمال انسان مى شود. يعنى فعليت يافتن استعدادهاى روحى در مراحل عبادى ، سلامت نفس در مسائل اقتصادى ، رام نمودن هواى نفس در بعد اخلاقى و بدوش كشيدن وظايف اجتماعى ، كه شرع ، عقل و وجدان بر عهده او نهاده است . خوشى زندگى ؛ يعنى ، وصول به حد اعلاى اين مراتب كه همواره با لذت ، رضايت ، سرور و خوشحالى روحى همراه باشد.

 

عوامل خوشبختى

عوامل سعادت ، با توجه به روايتهاى موجود در اين كتاب به ، دسته هاى اعتقادى ، عبادى ، خانوادگى ، اجتماعى ، اقتصادى ، اخلاقى و علمى (10) تقسيم مى شود.

استاد شهيد مرتضى مطهرى با استفاده از تقسيم ارسطو، عوامل سعادت را در سه دسته بيان مى كند:

عوامل روحى ، عوامل بدنى ، عوامل خارجى . (11)

البته درجه تاءثير هر يك از اين عوامل سه گانه ، در استعدادها و قواى درونى انسان متفاوت است . در واقع عوامل روحى ، متضمن درصد بيشترى از سعادت و خوشبختى انسان است و عوامل بدنى ؛ مانند، زيبايى و سلامت نسبت به عوامل روحى ، از درصد كمترى برخوردار است ، اما نسبت به عوامل خارجى ، مانند پول و قدرت ، درصد تاءثير گذارى بيشترى دارد.

سؤ ال اين است كه چرا بيشتر مردم ، اين نسبتها را وارونه ديده و درصد تاءثيرگذارى عاملى چون پول را - كه عامل خارجى است - از عوامل بدنى و حتى عوامل روحى ، بيشتر مى دانند؟

مى توان گفت كه اين بينش ، به نوع جهان بينى و بكار نگرفتن قوه عقل باز مى گردد. چنانچه گذشت ، سعادت يك مفهوم عقلى است نه مطلوب احساسى ، و از آنجا كه بيشتر انسانها در يافتها و معلوماتشان از محسوساتشان ناشى مى شود، اين سير را وارونه مى بينند و شخص ثروتمند و داراى مقام اجتماعى را، خوشبخت تر از يك انسان مؤ من و معتقد به اصول اخلاقى مى دانند. در حالى كه فقدان عامل بدنى و خارجى ، با عوامل روحى قابل جبران است ، ولى نبود عامل روحى با عوامل بدنى و خارجى به هيچ وجه جبران پذير نيست . از اين رو سعادت و خوشى زندگى مراتبى دارد و كسانى به سعادت بيشترى خواهند رسيد كه عوامل بدنى و خارجى را بر عوامل روحى مقدم نكنند.

در واقع مى توان عامل اصلى سعادت را خود انسان دانست ؛ يعنى ، همان رابطه حيات معنوى با حيات ظاهرى ، رابطه انسان با نفس خودش كه آن را اخلاق مى نامند.

آيا براى رسيدن به خوشبختى نياز به راهنما داريم ؟

پيش تاز از اين بيان شد سعادت و خوشى زندگى ، مفهومى عقلى است نه مطلوب احساسى . آرى اگر سعادت را همسان با لذت و در آن خلاصه مى كرديم ، چون با غريزه انسان مرتبط بود و هر انسانى داراى غريزه است ، انسان خواه ناخواه ، خوشى خود را مى يافت .

اما سعادت به معناى ارائه طرحى جامع است كه تمام راههاى به ظهور رساندن قدرتهاى بالقوه درونى انسان را نشان دهد، و او را از نظر اخلاقى به بالاترين درجه برساند و از نظر عبادى به شيرين ترين لحظه هاى ارتباط با مبداء هستى رهنمون سازد.

پرسش اين است كه ارائه چنين طرحى به تنهايى براى انسان چگونه ممكن است ؟ انسانى كه با فتح قله هاى علم و صنعت ، هنوز در شناخت خود عاجز مانده و نام انسان ، موجودى ناشناخته را براى خود برگزيده است ، چگونه توان ارائه راههاى سعادت و خوشى زندگى را داراست ؟

بديهى است بيان اين اسباب و عوامل خوشبختى ، فرع بر شناخت انسان و آشنايى با ظرفيتهاى مختلف اين موجود مرموز است كه انسان غير معصوم قادر به تشخيص آن نيست . همانگونه كه امام على عليه السلام بدان اشاره نموده است :

قال الناس لشى ء طوبى له الا و قد خباءله الدهر يوم سوء . (12)

مردم براى چيزى خوشا به حال او نگفته اند مگر آن كه روزگار روز بدى را براى او فراهم ساخته است .

از طرفى چگونه ممكن است خداوند سبحان كه براى تمامى نيازهاى درونى انسان پاسخى در خارج قرار داده است (مانند تشنگى كه به آب و شهوت جنسى كه به جنس مخالف رفع مى شود) اين عطش درونى انسان را (يعنى جستجو به دنبال خوشبختى ) بدون پاسخ رها كرده باشد؟

در پاسخ ، بايد در فلسفه بعثت انبيا و امامت اولياى الهى دقت نمود، چرا كه اين بزرگواران همچون طبيبان دلسوز و درد آشنا، تنها نسخه اين نياز درونى را به همراه دارند؛ از اين رو با بهره جويى از كلام آن عزيزان و پيمودن راهشان ، تنها راه خوشى زندگى را جست .

اما انسان انتخابگر، با وجود راه ها و راهنمايان الهى ، گاه در طريقى قدم مى گذارد كه سرانجامش كفران نعمتهاى الهى است .

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (13)

ما راه را به انسان نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس .

معناى طوبى (14)

چنانكه بيان شد معصومان عليهم السلام معيارهاى خوشبختى را با الفاظى ، همچون فلاح ، سعادت ، نجات ، فوز و طوبى بيان نموده اند و از آنجا كه در اين كتاب تلاش شده است تا معيارهاى خوشبختى ، بر اساس واژه طوبى تبيين شود، تنها به تحليل معناى اين واژه مى پردازيم .

طوبى از ماده طيب (15) است و اهل لغت آن را مصدرى بر وزن فعلى (16) و يا مؤ نث اءطيب (17) دانسته اند. واژه مقابل آن ويل (18) به معناى واى و بدا كه اشاره به شدت ناراحتى از كسى است و يا به معناى چاهى در جهنم مى باشد.

شيخ طوسى ، در تفسير التبيان (19) براى لفظ طوبى معانى مختلفى همچون :

1. زندگى پاك 6. زندگى به همراه خير و كرامت

2. فرح و چشم روشنى 7. بهشت

3. نيكويى 8. درختى در بهشت

4. چه خوب است 9. پاكيزه ترين چيزها

5. زندگى مورد غبطه 10. خوشا به حال

ذكر كرده و در پايان ، همه آنها را به هم نزديك و مربوط دانسته است .

علامه طباطبايى در مورد اين معنا مى فرمايد:

بيشتر اين معانى از باب تطبيق بر مصداق است ، نه اينكه از ظاهر آيه استفاده شده باشد. (20)

و اما در روايات معصومين عليهم السلام تنها مصداقى كه بدان تصريح شده ، همان درختى است كه در خانه بهشتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و على عليهم السلام قرار دارد. (21) تفاسير روايى نيز پس از تفسير آيه 29 سوره رعد، به نقل اين روايات پرداخته اند.

و لكين با جمع بندى روايات ديگر و قرار دادن آنها در كنار اين روايات در مى يابيم كه نمى توان طوبى را تنها به معناى درخت ياد شده دانست ؛ چرا كه در دسته اى از روايات به يقين طوبى به معنى درخت بهشتى نيست ، بلكه با واژه هايى ، چون خوش به حال و خوشا زندگى سازگارتر است . (22) تفاسير روايى نيز پس از تفسير آيه 29 سوره رعد، به نقل اين روايات پرداخته اند.

در اين معناى درخت بهشتى طوبى ، احاديث بسيارى از طريق شيعه و اهل سنت روايت شده است ، و از ظاهر آن بر مى آيد كه در مقام تفسير آيه نبوده ، بلكه ناظر به باطن آيه است . بنابر اين حقيقت ، معيشت طوبى ، همان ولايت خداى سبحان است و على عليه السلام صاحب آن ولايت و از ميان امت پيامبر، او اولين گشاينده در آن است ، و مؤ منان اهل ولايت ، اتباع و پيروان او هستند، و خانه او در بهشت نعيم ، كه بهشت ولايت است با خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يكى است و تزاحم و اختلافى ميان آن دو نيست . (23)

در واقع مى توان چنين نتيجه گرفت كه طوبى يك معناى لغوى و عام (زندگى خوش ، خوشا به حال ) داشته و يك معناى اصطلاحى و خاص (درخت بهشتى ) و مى توان گفت معناى اصطلاحى آن از معناى لغوى اخذ شده است .

بدين گونه كه عرب براى اينكه بگويد فلان شخص سعادتمند و خوشبخت است ، از واژه طوبى استفاده مى كند، و از آنجا كه هر كس در آخرت ، از سايه درخت رسالت و ولايت نبوى صلى الله عليه و آله و سلم و علوى عليه السلام بهره مند شود، انسان خوشبخت و سعادتمندى خواهد بود، براى نام آن درخت نيز از واژه طوبى استفاده شده است .

با توجه به اين تفصيل ، در ترجمه احاديث اين كتاب ، تنها در صورتى واژه طوبى را به درخت بهشتى معنا كرده ايم كه در لسان معصوم عليه السلام بدان تصريح شده باشد (24) و در روايات ديگر، تناسب فضاى كلام معصوم ، يكى از معانى طوبى مانند خوشا به حال آورد شده است . (25)

 

طوبى در قرآن كريم

در قرآن كريم نيز همچون روايات ، معيارهاى خوشبختى ، با الفاظ متفاوتى بيان شده ؛ وليكن واژه طوبى ، فقط يك بار در قرآن بكار رفته است :

و يقول الذين كفروا لولا انزل عليه آية من ربه قل ان الله يضل من يشاء و يهدى اليه من اءناب # الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب # الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب (26)

و كسانى كه كافر شده اند مى گويند: چرا از جانب پروردگارش معجزه اى بر او نازل نشده است ؟ بگو: در حقيقت خداست كه هر كس را بخواهد در بيراهه وا مى گذارد و هر كس را كه سوى او باز گردد به سوى خود راه مى نماياند (همان ) كسانى كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام گيرد؛ بدانيد كه با ياد خداست كه دلها آرام مى گيرد # كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، خوشا به حالشان و نيكو باد فرجامشان .

استاد شهيد مطهرى ، به نكته جالبى در بيان اين آيه اشاره مى فرمايد:

نكته جالب در اين آيه كريمه اين است كه قرآن كريم ، مردم بى ايمان و بدكار را زنده و احساس نمى خواهد و مى فرمايد: كسانى كه كارى كنند و ايمان و علاقه به معنويت داشته باشند، آنها را زنده مى كنيم و از مردگى خارج مى سازيم ، آن وقت مى فهمند معناى خوشى و سعادت چيست . (27)

چنانچه بيان شده ، بيشتر تفاسير در بيان آيه ياد شده ، طوبى را به معناى درختى بهشتى معرفى كرده اند و احتمال معانى ديگر را نيز داده اند؛ اما به بسط آن نپرداخته اند. در اين ميان مفسر كبير قرآن علامه طباطبايى با زيبايى تمام به اين كار پرداخته است ، كه ما در اينجا به عنوان حسن ختام ، پايان نخستين بخش كتاب را به كلام آن قرآن شناس بزرگ اختصاص مى دهيم و در بخش دوم كتاب به بررسى اسباب سعادت و خوشى زندگى ، با استفاده از واژه طوبى مى پردازيم :

كلمه طوبى بر وزن فعلى ، به ضم فاء، مؤ نث اطيب (پاكيزه تر) است و صفتى است براى موصوف محذوف ، و آن موصوف بطورى كه از سياق بر مى آيد، عبارت از حيات و يا معيشت است . زيرا نعمت هر چه كه باشد، از اين رو گوارا و مورد غبطه است كه مايه خوشى زندگى است ، و هنگامى مايه خوشى و سعادت است كه قلب با آن سكونت و آرامش يابد، و از اضطراب رها شود. چنين آرامش و سكونتى براى احدى دست نمى دهد، مگر آن كه به خدا ايمان داشته باشد، و عمل صالح انجام دهد. پس تنها خداست كه مايه اطمينان خاطر و خوشى زندگى است .

آرى ، چنين كسى از شر و خسران ، در آنچه پيش مى آيد، ايمن و سالم است ، و چگونه نباشد، در حالى كه به ركنى تكيه زده كه انهدام نمى پذيرد؟ او خود را در تحت ولايت خداى تعالى قرار داده ، هر چه برايش تقدير كند مايه سعادت اوست ، اگر چيزى به وى عطا كند خير اوست ، و اگر هم منع كند باز خير اوست .

چنانكه حضرت بارى تعالى در وصف اين زندگى طيب فرمود: من عمل صالحا من ذكر اءو اءنثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبة و لنجزينهم اءجرهم باءحسن ما كانوا يعملون (28) و در وصف كسانى كه با ذكر خدا، داراى اطمينان قلب نيستند فرمود: و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة صنكا و نحشره يوم القيامة اءعمى (29)

و بعيد نيست ، اينكه در آيه مورد بحث زندگى و معيشت مؤ منان را پاكيزه تر خوانده ؛ و پاكيزگى بيشترى براى آنان قائل شده ، به منظور اشاره به اين نكته باشد كه زندگى ، در هر حال خالى از خوشى نيست ، اما براى كسانى كه به ياد خدا و داراى آرامش قلب هستند، خوشى بيشترى وجود دارد، زيرا زندگى آنان از آلودگى و ناگواريها دور است .

پس جمله طوبى لهم ، در تقدير لهم حياة طوبى و يا لهم معيشة طوبى است (يعنى براى آنان زندگى و يا عيشى پاكيزه تر است ). بنابراين ، كلمه طوبى مبتدا، و كلمه لهم (كه در تقدير است ) خبر آن است ، و اگر مبتداى نكره ، بر خبرش كه همان ظرف (لهم ) باشد مقدم شده براى اين بوده كه زمينه گفتار، زمينه تهنيت بوده است ، و در مثل چنين مقامى آنچه مايه تهنيت است ، زودتر به زبان مى آورند، تا شنونده به همين مقدار نيز، زودتر خشنود گردد، چنانچه در بشارتها، بشارت دادن به جاى عبارت لك البشرى مى گويند: بشرى لك .

و خلاصه در آيه مورد بحث ، خداوند كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند و در نتيجه ، با ياد خدا داراى اطمينان قلب دائمى مى شوند به دست يافتن زندگى خوش و سرانجامى نيك بشارت مى دهد، و از همين جا معلوم مى شود چگونه اين آيه ، به آيات قبل متصل مى گردد. آرى چنانكه پيشتر هم گفتيم ، زندگى خوش از آثار اطمينان قلب است .(30)

 

بخش دوم : عوامل خوشبختى

عوامل اعتقادى

الف ) توحيد

ايمان به خداوند سبحان

1- الذين آمنوا و تطمئن قلوبكم بذكر الله اءلا بذكر الله تطمئن القلوب # الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب (31)

(كسانى كه ايمان آورده ايد و دلهايشان با ياد خدا آرام گيرد؛ بدانيد كه با ياد خداست كه دلها آرام مى گيرد .  كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، خوشا به حالشان و نيك باد فرجامشان ).

2- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للمؤ من اذا احسن قبل منه ، و اذا اءساء غفر له . (32)

خوشا به حال مؤ من ، هنگامى كه احسان كند از او بپذيرند و هنگامى كه بد كند او را ببخشند.

3- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - عن جبرئيل عن اسرافيل فى فضل دعاء الجوشن - ان الله قال : طوبى لمن آمن بالله و صدق بنبيه و صدق بهذا الدعاء و الثواب ، و الويل كل الويل لمن اءنكره و جحده و لم يؤ من به . (33)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - به نقل از جبرئيل از اسرافيل در بيان فضيلت دعاى جوشن (34) - فرمود: خداوند تبارك و تعالى فرموده است : خوشا به حال آن كه به خداوند ايمان آورده ، و به پيامبر او و اين دعا و پاداش آن باور داشته باشد و واى و هزاران واى بر كسى كه آن را انكار كرده و دروغ پندارد و به آن ايمان نداشته باشد.

4- الله تبارك و تعالى - فى الصحيفة الرابعة من صحف ادريس النبى عليه السلام -: طوبى لمن آمن به و صدق برسله و كتبه ، و وقف عند طاعته و انتهى عن معصيته . (35)

خداوند تبارك و تعالى در چهارمين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام فرموده است : خوشا كسى كه به خداوند ايمان آورد و پيامبران و كتابهاى الهى را باور داشته باشد و در طاعت او پايدارى ورزد و به نافرمانى از او پايان دهد.

يقين

5- الامام على عليه السلام : طوبى لمن بوشر قلبه ببرد اليقين . (36)

خوشا به حال آن كه قلبش با خنكاى يقين همراه باشد.

6- الامام على عليه السلام : طوبى لمن لم تغم عليه مشتبهات الامور . (37)

خوشا به حال كسى كه امور مشتبه او را فرا نگيرد.

 

ب ) نبوت

اسلام

7- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءخبرنى ربى قال ... طوبى لمن خرج من الدنيا على دينك ، و علامته اءنه على دينك ، اءن يرزقه الله محبتك و محبة اءهل بيتك و قليل منهم الا فى آخر الزمان . (38)

پروردگارم مرا چنين فرمود:... خوشا به حال آن كه بر دين تو از دنيا برود و نشانه اينكه دين تو را پذيرا شده ، آن است كه خداوند، دوستى تو و دوستى اهل بيت تو را نصيبش مى كند و اين دسته (در اين زمان ) اندك اند، مگر در آخر الزمان (كه بسيار خواهند بود).

8- على بن اءسباط عنهم عليه السلام : قال الله تبارك و تعالى لعيسى عليه السلام (عند ما وصف رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فساءله عيسى عليه السلام : الهى من هو حتى اءرصيه ؟ فلك الرضا): هو محمد رسول الله الى الناس كافة ، اءقربهم منى منزلة و اءحضرهم (39) شفاعة ، طوبى له من نبى ، و طوبى لامته ان هم لقونى على سبيله . (40)

على بن اسباط از (يكى از) معصومان نقل مى كند: (هنگامى كه خداوند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را توصيف مى نمود، عيسى عليه السلام پرسيد: بار خدايا او كيست كه خشنودش سازم تا رضايت تو بدست آيد) خداوند تبارك و تعالى خطاب به عيسى فرمود: او محمد فرستاده خدا به سوى تمام مردم است ، منزلتش از همه به من نزديكتر و شفاعتش از همگان بيشتر است ، خوشا به حال چنين پيامبرى و خوشا به حال امت او اگر در صراط و راه او باشند و به ديدار من آيند.

9- آمنة ام النبى صلى الله عليه و آله و سلم : انه لما اءخذنى الطلق و اشتد بى الاءمر سمعت جلبة (41) و كلاما لا يشبه كلام الآدميين (يقول ):... فى اءمان الله و حفظه و كلاءته (42)، و قد حشوت قلبك ايمانا و علما و حلما و يقينا و حكما و اءنت خير البشر، طوبى لمن اتبعك و ويل لمن تخلف عنك . (43)

آمنه مادر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: وقتى كه درد زايمان وجودم را فرا گرفت و كار برايم دشوار شد، زمزمه هايى شنيدم كه شباهتى به صداى آدميان نداشت (كه مى گفت : اى نوزاد)... در اءمان و حفظ و حراست خداوند باشى ، همانا قلبت را از ايمان و دانش و بردبارى و يقين و خرد لبريز ساختم ، تو بهترين انسانهائى ، خوشا به حال آنان كه از تو پيروى كنند و بدا به حال آنان كه از تو رويگردان باشند.

10- اءبو الحارثه - هو من النصارى ، الذين فى زمن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : فى المفتاح الرابع من الوحى الى المسيح عليه السلام ، قال الله تبارك و تعالى لعيسى : انى اءنا الله لا اله الا اءنا الحى القيوم ... فآمنوا بى و برسولى النبى الامى الذى يكون فى آخر الزمان نبى الرحمة ... قال عيسى عليه السلام : يا مالك الدهور و علام الغيوب من هذا العبد الصالح الذى قد اءحبه قلبى و لم تره عينى ؟ قال الله : ذاك خالصتى و رسولى المجاهد... طوباه ، طوبى امته . (44)

ابو حارثه - از مسيحيان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - مى گويد: در مفتاح چهارم از وحى خداوند به مسيح عليه السلام آمده است كه فرمود: منم خداوندى كه خدايى جز من نيست ، حى و قيومم ... پس به من و فرستاده من ، پيامبر امى ، كسى كه در آخر الزمان پيامبر رحمت است ايمان آوريد... عيسى عليه السلام گفت : اى مالك روزگاران و داناى غيبها، اين بنده صالح كيست كه قلبم دوستار اوست ولى او را نديده ام ؟ خداوند فرمود: او يار صميمى و فرستاده مجاهد من است ... خوشا بر او و خوشا بر امت او.

11- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن رآنى و آمن بى ، طوبى ثم طوبى - يقولها سبع مرات - لمن لم يرنى و آمن بى . (45)

خوشا به حال آن كه مرا ديد و به من ايمان آورد و خوشا و خوشا - و آن را هفت بار تكرار كرد - به حال آنان كه مرا نديدند و به من ايمان آوردند.

12- قيل يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لهم - مرتين - اولئك منا و اولئك معنا . (46)

به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفته شد: اى پيامبر خدا آيا مى شناسى كسى را كه شما را نديده و به شما ايمان آورده باشد و شما را نديده و تصديقتان كرده باشد. (اى رسول خدا) چه سودى براى آنان است ؟ حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خوشا به حال ايشان ، خوشا به حال ايشان ، آنان از ما و همراه ما هستند.

 

ج - امامت

تشيع

13- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - عند ما قبل ما بين عينى على عليه السلام -: يا اءبا الحسن ، اءنت عضو من اعضائى ، تزول حيث زلت ، و ان لك فى الجنة درجة و هى درجة الوسيلة ، فطوبى لك و لشيعتك من بعدك . (47)

هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بين دو چشم على عليه السلام را بوسيد فرمود:

اباالحسن ! تو عضوى از اندام من هستى ، اگر من لغزش كردم تو هم لغزش مى كنى ، براى تو در بهشت درجه اى به نام درجة الوسيلة است ، خوشا به حال تو و شيعيانت كه پس از تو مى آيند.

14- الامام على عليه السلام : الناس ثلاثة اءصناف ، صنف بين بنورنا، و صنف ياءكلون بنا، و صنف اهتدوا بنا و اقتدوا باءمرنا و هم اءقل الاءصناف ، اولئك الشيعة النجباء الحكماء، و العلماء الفقهاء، و الاءتقياء الاءسخياء، طوبى لهم و حسن مآب . (48)

مردم سه گروه اند؛ دسته اى بواسطه ما معروف و مشهور شده اند، دسته اى ما را وسيله آب و نان خود قرار داده اند، و دسته اى به وسيله ما هدايت شده اند و پيرو ما هستند و اينان از همه كمترند، آنان شيعيانى نجيب ، حكيم ، دانشمند، فقيه و پرهيزگار و بخشنده و خوشا به حالشان و نيكو سرانجامى دارند.

15- ايوب السجستانى : كنت اءطوف فاستقبلنى فى الطواف اءنس بن مالك ، فقال لى : اءلا ابشرك بشى ء تفرح به ؟ فقلت : بلى . فقال : كنت واقفا بين يدى النبى صلى الله عليه و آله و سلم فى مسجد المدينة و هو قاعد فى الروضة ، فقال لى : اءسرع و ائتنى بعلى بن اءبى طالب . فذهبت فاذا على و فاطمة عليهما السلام ، فقلت له : ان النبى صلى الله عليه و آله و سلم يدعوك . فجاء على ، فقال صلى الله عليه و آله و سلم : يا على ، سلم على جبرئيل . فقال على عليه السلام : السلام عليك يا جبرئيل . فرد عليه جبرئيل السلام ، فقال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : ان جبرئيل يقول : ان الله تعالى يقراء عليك السلام و يقول : طوبى لك و لشيعتك و محبيك ، و الويل ثم الويل لمبغضيك . (49)

ايوب سجستانى مى گويد: طواف مى كردم كه به انس بن مالك برخوردم ، او به من گفت : آيا تو را به خبرى كه از آن خوشحال شوى مژده ندهم ؟ گفتم : بله (با خبرم ساز) گفت : در مسجد مدينه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايستاده بودم و حضرت در روضه مباركه نشسته بود، به من فرمود: به سرعت على بن ابى طالب را نزد من آور. و من رفتم ، على و فاطمه عليهما السلام را يافتم ، به او گفتم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تو را فرا خوانده است . حضرت على عليه السلام آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على جان بر جبرئيل سلام كن . على عليه السلام فرمود: السلام عليك يا جبرئيل . جبرئيل عليه السلام جواب سلام ايشان را داد، آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرئيل مى گويد: خداوند تبارك و تعالى بر تو سلام مى فرستد و مى فرمايد: خوشا به حال تو يا على و خوشا به حال شيعيان و دوستداران تو و واى بر دشمنان تو يا على .

16- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن تمسك بولاية على عليه السلام من بعدى حتى يموت و يلقانى و اءنا عنه راض . (50)

خوشا بر آن كه پس از من به ولايت على عليه السلام چنگ زند تا آن كه مرگش فرا رسد و مرا در حالى ملاقات كند، كه از او راضى و خشنودم .

17- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لما اسرى بى الى السماء، و انتهيت الى سدرة المنتهى ... فسمعت مناديا ينادى من عند ربى : محمد خير الاءنبياء، و اءمير المؤ منين على خير الاءولياء - عليهم الصلاة و السلام -... رضى الله عن على و اءهل ولايته ... طوبى لهم ، ثم طوبى لهم ، يغبطهم (51) الخلائق يوم القيامة بمنزلتهم ربهم . (52)

هنگامى كه مرا شبانه به آسمان بردند (شب معراج ) به سدرة المنتهى رسيدم ... آنگاه شنيدم ندا دهنده اى از جانب پروردگارم مى گويد: محمد بهترين انبيا و امير المؤ منين على بهترين اولياست - بر آنان درود و سلام -... خداوند از على و پيروان ولايت او خشنود است ، خوشا به حالشان ، خوشا به حالشان ، مردم در روز قيامت به خاطر منزلت و مقامى كه نزد پروردگارشان دارند به حال آنان غبطه مى خورند.

18- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للموالين عليا عليه السلام ايمانا بمحمد و تصديقا لمقاله ، كيف يذكرهم الله باءشرف الذكر من فوق عرشه . (53)

خوشا به حال آنان كه ولايت على عليه السلام را پذيرفته اند در حالى كه به محمد ايمان داشته و سخنان او را تصديق مى كنند، چگونه خداوند با گرانمايه ترين پيامها از بالاى عرش ، از آنان ياد مى كند.

19- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : يا على ، خلق الله الناس من اءشجار شتى ، و خلقنى و اءنت من شجرة واحدة ، اءنا اءصلها و اءنت فرعها، فطوبى لعبد تمسك باءصلها و اءكل من فرعها . (54)

على جان ، خداوند مردم را از درختان (و سرشتهاى ) گوناگون آفريد و من و تو را از يك درخت (و سرشت ) آفريد، من تنه و ساقه آن درختم و تو شاخه آن ، پس خوشا به حال كسى كه به اساس و بن اين درخت چنگ زند و از شاخه آن تغذيه كند.

20- الامام الصادق عليه السلام : ساءل عمر بن عتبة عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءخبرنى عن هذا الرجل (يعنى عليا عليه السلام ) و قولك فيه من كنت مولاه فهذا على مولاه اءمنك اءم من ربك ؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : الوحى الى من الله و السفير جبرئيل و المؤ ذن اءنا و ما آدنت الا ما اءمرنى . فرفع المخزومى راءسه الى السماء فقال : اللهم ان كان محمد صادقا فيما يقول فاءرسل على شواظا من النار، فوالله ما سار غير بعيد حتى اءطلته سحابة سوداء... فاءحرقته النار... فهبط جبرئيل و هو يقول : اقراء يا محمد (ساءل سائل بعذاب واقع .  للكافرين ليس له دافع ) (55) السائل عمر و المحترف عمر. فقال النبى صلى الله عليه و آله و سلم لاءصحابه : راءيتم ؟ قالوا: نعم . قال صلى الله عليه و آله و سلم : و سمعتم ؟ قالوا: نعم . قال صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن والاه و الويل لمن عاداه . (56)

وقتى كه عمر به عتبه مخزومى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد: مرا از مقام اين مرد (على عليه السلام ) آگاه ساز و بگو اينكه گفتى : هر كه مولايش منم ، اين على مولاى اوست از سخنان توست يا از پروردگار تو؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اين وحى از طرف خداوند به من بود كه پيام آورش جبرئيل و اعلام كننده آن منم و من چيزى را اعلام نمى كنم مگر آن كه به من امر شده باشم . عمر بن عتبه سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خدايا اگر محمد در آنچه مى گويد راستگوست ، پس شعله اى از آتش بر من فرو فرست . به خدا سوگند هنوز زمان زيادى نگذشته بود كه ابر سياهى بر او سايه افكند... پس آتش عذاب الهى او را فرا گرفت ، سپس جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد (اين آيه را) بخوان (درخواست كننده اى ، خواست كه عذابى بر او واقع شود و براى كافران بازدارنده اى از آن عذاب نيست ) آن درخواست كننده عمر بود و هم او بود كه به آتش سوخت . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اصحابش فرمود: ديديد (چه شد)؟ گفتند: آرى . فرمود: شنيديد (چه گفت )؟ گفتند: آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خوشا به حال آنان كه او (على عليه السلام ) را دوست بدارند و واى بر آنان كه با او دشمنى ورزند.

21- الامام الصادق عليه السلام : ان يوم النوروز هو اليوم الذى اءخذ فيه النبى لاءمير المؤ منين عليه السلام العهد بغدير خم (57)، فاءقروا له بالولاية ، فطوبى لمن ثبت عليها و الويل لمن نكثها . (58)

نوروز همان روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم براى امير المؤ منين عليه السلام عهد و پيمان گرفت ، و مردم به ولايت على عليه السلام اقرار نمودند. پس خوشا به حال آنان كه بر اين عهد و پيمان ثابت قدم بمانند و واى به حال آنان كه پيمان خود را زير پاى نهند.

22- الامام الصادق عليه السلام - فى زيارة على عليه السلام -: طوبى لى ان كنتم موالى اءنى عبدكم ، و طوبى لى ان قبلتمونى عبدا . (59)

امام صادق عليه السلام - در (تعليم ) زيارت مرقد امام على عليه السلام - مى فرمايد: خوشا به حال من اگر شما آقاى من باشيد و من عبد شما باشم و خوشا به حال من اگر مرا به عنوان عبد و بنده خود بپذيريد.

23- العاقب ، اءسقف نجران - فى المفتاح الرابع من الوحى الى المسيح عليه السلام -: قال الله عزوجل فى صفة محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امته : طوبى لامته الذين على ملته يحيون ، و على سنته يموتون ، و مع اءهل بيته يميلون ، آمنين ، مؤ منين ، مطمئنين . (60)

عاقب ، اسقف نجران مى گويد: - در مفتاح چهارم از وحى خداوند به مسيح عليه السلام آمده است - خداوند تبارك و تعالى در توصيف محمد صلى الله عليه و آله و سلم و امتش فرمود: خوشا زندگى امت محمد، آنان كه با آداب و دستورات دين او زندگى مى كنند و بر شيوه و شريعت سنت او مى ميرند و به اهل بيت او (ائمه اطهار) تمايل دارند، در حالى كه در امنيت و ايمان و اطمينان هستند.

24- فاطمة بنت اءسد - بعد اءن دخلت بيت الله الحرام ولدت عليا عليه السلام -: فلما اءردت اءن اءخرج هتف بى هاتف ؛ يا فاطمة ، سميه عليا فهو على و الله العلى الاءعلى يقول : انى شققت اسمه من اسمى ، و اءدبته باءدبى ، و وقفته على غامض علمى ، و هو الذى يكسر الاءصنام فى بيتى ، و هو الذى يؤ ذن فوق ظهر بيتى ، و يقدسنى و يمجدنى ، فطوبى لمن اءحبه و اءطاعه و ويل لمن اءبغضه و عصاه . (61)

فاطمه بنت اسد (مادر حضرت على عليه السلام ) - پس از آن كه به درون كعبه رفت و على عليه السلام متولد شد - مى گويد: هنگامى كه خواستم بيرون روم ، هاتفى به من گفت : فاطمه ، او را على نام بگذار كه او والاتر است و خداوند بلند مرتبه مى فرمايد: بدرستيكه نام او را از نام خودم گرفتم و با آداب خودم او را ادب آموختم و او را بر پوشيدگيها و دشواريهاى علم خويش آگاه ساختم ، اوست كه بتها را در خانه من مى شكند، اوست كه بر بام مسجد الحرام اذان سر مى دهد و مرا به پاكى مى ستايد و به بزرگى ياد مى كند، خوشا زندگى آن كه او را دوست دارد و اطاعتش كند و بدا بر آن كه او را دشمن بدارد و نافرمانيش كند.

 

شناخت ائمه اطهار عليهم السلام

25- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ساءلت جبرئيل عن صاحب العلم ، فقال : هم سراج (62) امتك فى الدنيا و الآخرة ، طوبى لمن عرفهم و اءحبهم و الويل لمن اءنكر معرفتهم و اءبغهم شهدنا اءنه فى النار و من اءحبهم شهدنا اءنه فى الجنة . (63)

از جبرئيل پرسيدم ، صاحب علم كيست ؟ گفت : آنان در دنيا و آخرت چراغ امت تو هستند، خوشا به حال كسى كه آنان را بشناسد و دوست بدارد و واى بر آن كه شناخت آنان را انكار كند و با ايشان دشمنى ورزد و هر كه با آنان دشمنى كند، ما شهادت مى دهيم كه جايگاه او آتش است . و هر كه آنان را دوست بدارد ما گواهى مى دهيم كه ماءواى او بهشت است .

26- عمران بن خاقان الوافد - لحاجب بن سليمان اءبى موزج -: انا نجد فى التوراة ثلاثه عشر اسما، منها محمد و اثنا عشر بعده من اءهل بيته ... (ثم قراء منه ما ترجمته ) ان شمو على (شموعل - خ ل ) يخرج من صلبه ابن مبارك ، صلواتى عليه و قدسى ، يلد اثنا عشر ولدا يكون ذكرهم باقيا الى يوم القيامة ، و عليهم القيامة تقوم ، طوبى لمن عرفهم بحقيقتهم . (64)

عمران بن خاقان الوافد - كه بزرگ يهوديان زمان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بود و سپس مسلمان شد - به حاجب بن سليمان گفت : ما در تورات سيزده نام را يافته ايم كه يكى از آنان محمد و دوازده اسم پس از آن اهل بيت او هستند... (سپس بخشى از زندگى نامه هر يك از آنان را خواند) كه از نسل شموعلى (شموعل ) فرزند خجسته اى پديد مى آيد - كه درود و ستايشم بر او باد - از او دوازده فرزند متولد مى شود كه تا روز قيامت از آنان ياد مى شود، خوشا به حال كسى كه حقيقت آنان را بشناسد.

 

محبت ائمه اطهار عليهم السلام

27- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فى اءحوال القيامة -: ياءتى النداء من قبل الله عزوجل يسمع النبيين و الصديقين و الشهداء و المؤ منين : هذا حبيبى محمد و هذا وليى على ، طوبى لمن اءحبه و ويل لمن اءبغضه و كذب عليه . (65)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درباره چگونگى حالات قيامت مى فرمود: (در آن روز) ندايى از جانب خداوند عزوجل مى آيد كه ، پيامبران و صديقان و شهدا و مؤ منان آن را مى شنوند (كه مى گويد:) اين دوست من محمد و اين يار و دوستدار من على است ، خوشا به حال آن كه او را دوست بدارد و بدا به حال آن كه او را دشمن شمارد و بر او دروغ بندد.

28- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - لعلى عليه السلام -: ان الله اطلع الى الاءرض فاختارنى ، ثم اطلع اليها ثانية فاختارك ، اءنت اءبو ولدى ، و قاضى دينى ، و المنجز عداتى (66)، و اءنت غدا على حوضى ، طوبى لمن اءحبك و ويل لمن اءبغضك . (67)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - خطاب به على عليه السلام - فرمود: خداوند يك بار بر زمين نظر افكند و مرا (به عنوان پيامبر) برگزيد، سپس بار ديگر بر زمين نظر افكند و تو را (به عنوان جانشين و امام پس از من ) برگزيد. على جان تو پدر فرزندان من و ادا كننده دين من و وفا كننده وعده هاى من هستى ، تو فردا (ى قيامت ) در كنار حوض (كوثر) من قرار دارى ، خوشا به حال آن كه تو را دوست بدارد و بدا به حال آن كه تو را دشمن شمارد.

29- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - لعلى عليه السلام -: طوبى ثم طوبى (ثم طوبى - خ د) لمن اءحبك و وفى لك . (68)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به امام على عليه السلام - فرمود خوشا و خوشا و خوشا به حال كسى كه تو را دوست دارد و به تو وفادار باشد.

30- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فى حق الحسنين عليهما السلام - مخاطبا به جبرئيل عليه السلام -: هما سيدا شباب اءهل الجنة ، طوبى لمن اءحبهما و اءباهما و امهما، و ويل لمن حاربهم و اءبغضهم . (69)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - خطاب به جبرئيل - فرمود: حسن و حسين آقايان و سروران بهشتيان هستند، خوشا به حال كسى كه حسن و حسين و پدر و مادر آنان را دوست بدارد و واى بر كسى كه با آنان ستيز و دشمنى ورزد.

31- اءبو حارثة - هو من النصارى الذين فى زمن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم -: فى المفتاح الرابع من الوحى الى المسيح عليه السلام ، قال الله تبارك و تعالى عندما ساءله عيسى عليه السلام : هل له (محمد صلى الله عليه و آله و سلم ) بقية ؟ - يعنى ذرية - قال (الله تبارك و تعالى ): نسله (70) من مباركة صديقة يكون له منها ابنة لها فرخان سيدان يستشهدان ، اءجعل نسل اءحمد منهما، فطوباهما و لمن اءحبهما و شهد اءيامهما . (71)

ابو حارثه - از مسيحيان زمان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - مى گويد: در مفتاح چهارم از وحى خداوند به مسيح عليه السلام آمده است ، وقتى كه عيسى عليه السلام از خداوند پرسيد: خداوندا آيا محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرزندانى هم دارد؟ خداوند تبارك و تعالى فرمود: نسل محمد از (خديجه ) زنى فرخنده و صديقه است كه از آن زن براى پيامبر دخترى متولد مى شود كه آن دختر دو كودك بزرگمنش - كه به شهادت مى رسند - به دنيا مى آورد. نسل (پيامبرم ) احمد را از آن دو كودك قرار دادم ، خوشا به حالشان و خوشا به حال كسانى كه آنان را دوست دارند و روزگار ايشان را دريابند (و آنان را يارى كنند).

32- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - عندما ساءله نعثل اليهودى عن وصيه -: ان وصيى و الخليفة من بعدى على بن اءبى طالب عليه السلام و بعده سبطاى ؛ الحسن ثم الحسين ، يتلوه تسعة من صلب الحسين ، اءئمة الاءبرار... طوبى لمن اءحبهم و الويل لمبغضيهم . (72)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - وقتى كه نعثل يهودى از جانشين او پرسيد - فرمود: وصى من و جانشين پس از من على بن ابى طالب عليه السلام است و پس از او دو نواده من ، حسن و سپس حسين هستند و به دنبال حسين ، نه تن از فرزندان حسين ، كه آنان امام نيكوكارانند... خوشا به حال كسى كه آنان را دوست بدارد و واى بر آن كه آنان را دشمن شمارد.

33- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : من رزقه الله حب الاءئمة من اءهل بيتى فقد اءصاب خير الدنيا و الآخرة ، فلا يشكن اءحد اءنه فى الجنة ، فان فى حب اءهل بيتى عشرون خصلة ، عشر منها فى الدنيا و عشر منها فى الآخرة ، اءما التى فى الدنيا، الزهد، و الحرص على العمل ، و الورع فى الدين ، و الرغبة فى العبادة ، و التوبة قبل الموت ، و النشاط فى قيام الليل ، و الياءس مما فى اءيدى الناس ، و الحفظ لاءمر الله و نهيه عز و جل ، و التاسعة ؛ بغض الدنيا؛ و العاشرة ؛ السخاء. و اءما التى فى الآخرة ؛ فلا ينشر له ديوان ، و لا ينصب له ميزان ، و يعطى كتابه بيمينه ، و يكتب له براءة من النار، و يبيض وجهه ، و يكسى من حلل الجنة ، و يشفع فى مائة من اءهل بيته ، و ينظر الله عز و جل اليه بالرحمة ، و يتوج من تيجان الجنة ، و العاشرة يدخل الجنة بغير حساب ، فطوبى لمحبى اءهل بيتى . (73)

هر كس كه خداوند محبت امامان اهل بيت مرا به او عطا كند، به خير دنيا و آخرت رسيده است ، چنين كسى ترديد نكند، كه او حتما در بهشت است .

چرا كه در محبت اهل بيت من بيست خصلت است ؛ ده خصلت آن در دنيا ظاهر شده و ده خصلت آن در آخرت . اما خصلتهاى دنيائى (عبارتند از): زهد، تلاش بسيار بر عمل (به دستورات دينى )، ورع و پارسايى در دين ، رغبت و تمايل به عبادت ، توبه و پشيمانى پيش از مرگ ، نشاط و شادابى در نماز شب ، اميد نبستن به مال مردم (قناعت )، مراقبت بر انجام حلال و ترك حرام خداوند عز و جل و خصلت نهم ستيزه جويى با (تمايلات ) دنيا و خصلت دهم سخاوت و بخشندگى است .

و اما ويژگيهايى كه در آخرت دارد؛ نامه عملش باز نمى شود، ترازوى عدل الهى براى محاسبه اعمالش قرار داده نمى شود، نامه عمل او را به دست راستش مى دهند، رهايى از آتش برايش نوشته مى شود، چهره اش سپيد و نورانى مى شود، زيورهاى بهشتى به او پوشانده مى شود، و شفاعت صد نفر از خانواده اش را مى پذيرند، خداوند عزوجل با نظر لطف و رحمت به او مى نگرد، تاجى از تاجهاى بهشتى بر سرش نهاده مى شود، و دهمين ويژگى آن كه بدون حساب داخل بهشت مى شود. خوشا به حال دوستداران اهل بيتم .

34- الامام على عليه السلام : يا معشر الصحابة ! و الله ما تقدمت على اءمر الا ما عهد الى فيه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ، فطوبى لمن رسخ حبنا اءهل البيت فى قلبه ليكون الايمان اءثبت قى قلبه ليكون الايمان اءثبت فى قلبه من جبل احد فى مكانه ، و من لم تصر مودتنا فى قلبه ، انماث (74) الايمان فى قلبه كانمياث الملح فى الماء . (75)

اى گروه صحابه ! به خدا سوگند دست به كارى نزدم مگر آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آن كار با من عهد و پيمان بست . خوشا آن را؟ محبت ما اهل بيت بگونه اى در قلبش رسوخ كند كه ايمان قلبى اش از كوه احد استوارتر باشد و هر كس كه مودت و دوستى ما در قلبش جاى نگيرد، ايمان از قلب او محو مى شود، چنانكه نمك در آب ذوب و ناپديد مى گردد.

35- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - لجندب بن جنادة اليهودى عندما اءسلم -: يا جندب فى زمن كل واحد منهم يعتريه و يؤ ذيه ، فاذا عجل الله خروج قائمنا يملاء الاءرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا. ثم قال صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للصابرين فى غيبته ، طوبى للمقيمين على محبتهم ، اولئك وصفهم الله فى كتابه و قال : (الذين يؤ منون بالغيب ) (76) و قال : (اولئك حزب الله اءلا ان حزب الله هم المفلحون) (77). (78)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - خطاب به جندب بن جناده يهودى ، هنگامى كه مسلمان شد - فرمود: جندب ! در زمان هر يك از جانشينان معصوم بن ، سلطان ستمگرى مسلط مى شود و آنان را مى آزارد، و هنگامى كه خداوند در فرج قائم آل محمد تعجيل كند (و او ظهور نمايد) زمين را عدل و داد فرا مى گيرد، چنانكه ظلم و ستم آن را فرا گرفته بود. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خوشا روزگار آنان كه در زمان غيبت (بر دشواريها) صبر نمايند و خوشا به حال آنان كه بر دوستى ائمة اطهار عليهم السلام در غيبت (امام زمان عليه السلام ) پايدار بمانند، آنان كسانى اند كه خداوند در قرآن اينگونه توصيفشان نموده است و فرموده است (آنان كه به غيب ايمان مى آورند.) و فرموده : (آنان حزب خدا هستند، آرى حزب خداست كه رستگارانند.)

36- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - لاءبى بن كعب عندما يتذكر المهدى عليه السلام -: يا ابى ، طوبى لمن لقيه ، طوبى لمن اءحبه و طوبى لمن قال به ، ينجيهم الله من الهلكة بالاقرار به . (79)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - هنگامى كه ابى بن كعب ، مهدى عليه السلام را ياد مى كرد - فرمود: يا ابى خوشا به حال آنان كه او را ببينند و خوشا به حال آنان كه او را دوست بدارند و خوشا به حال آنان كه از او بگويند، (چرا كه ) خداوند تبارك و تعالى به خاطر اقرار به امامت او، مردم را از هلاكت نجات مى دهد.

پيروى از ائمه اطهار عليهم السلام

37- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : لا يتم الايمان الا بمحبتنا اءهل البيت ، و ان الله تبارك و تعالى عهد الى اءنه لا يحبنا اءهل البيت الا مؤ من تقى ، و لا يبغضنا الا منافق شقى ، فطوبى لمن تمسك بى و بالائمة الاءطهار من ذريتى . (80)

ايمان كامل نمى شود، مگر با محبت ما اهل بيت ، و خداوند تبارك و تعالى با من پيمان بسته است كه ما اهل بيت را دوست نمى دارد مگر مؤ من با تقوى ، دوست نمى دارد و با ما دشمنى نمى ورزد مگر منافق بدبخت ، پس خوشا به حال آنان كه به من و ائمه اطهار كه فرزندان من هستند تمسك (و توسل ) جويند.

38- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - لعلى و فاطمة عليهما السلام -: طوبى لمن كان معكم ، طوبى لمن اءعزكم اذا خذلكم الناس ، و اءعانكم اذا جفاكم الناس ، و آواكم اذا طردكم الناس ، و نصركم اذا قتلكم الناس ، الويل لكم من امتى و الويل لامتى من الله . (81)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - خطاب به على و فاطمه عليهما السلام - فرمود: خوشا بر آنان كه با شما هستند و خوشا بر آنان كه شما را عزيز و گرامى مى دارند، در آن هنگام كه مردم شما را خوار مى شمارند، به فريادتان مى رسند، هنگامى كه مردم بر شما ستم روا دارند، پناهتان مى دهند، هنگامى كه مردم شما را از خود مى رانند، به ياريتان بر مى خيزند، زمانى كه مردم شما را مى كشند، واى از ستمكارى امت من بر شما و واى از كيفر خدا بر امتم .

39- رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - عندما ساءله نعثل اليهودى عن وصيه -: ان وصيى و الخليفة من بعدى على بن ابى طالب عليه السلام ، و بعده سبطاى الحسن و الحسين ، يتلوه تسعة من صلب الحسين ، اءئمة الاءبرار... طوبى لمن تمسك بهم و الويل لمبغضيهم . (82)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - وقتى كه نعثل يهودى از جانشين او پرسيد - فرمود: وصى من و جانشين پس از من على بن ابى طالب عليه السلام است و پس از او دو نواده من حسن و حسين هستند و به دنبال حسين ، نه تن از فرزندان حسين ، كه آنان امام نيكوكارانند... خوشا به حال كسى كه به آنان تمسك جويد و بدا بر دشمنان ايشان .

40- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... اتبع الاءخبار من عترتى من بعدى . (83)

خوشا به حال كسى كه ... پس از من ، برگزيدگان عترتم را پيروى كند.

41- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :... طوبى لمن اءطاعكم و ويل لمن عصاكم . (84)

على جان ! ... خوشا به حال آنان كه از شما (اهل بيت ) پيروى كنند و واى به حال آنان كه شما را نافرمانى كنند.

42- الامام حسين عليه السلام : محمد و على اءبوا هذه الامة ، فطوبى لمن كان بحقهما عارفا، و لهما فى كل اءحواله مطيعا، يجعله الله من اءفضل سكان جنانه ، و يسعده بكراماته و رضوانه . (85)

محمد و على پدران اين امت هستند، پس خوشا بر آنان كه به حق آن دو آشنا باشند و در هر حال ، از آنان پيروى كنند. (كه در اين حالت ) خداوند آنان را از برترين ساكنان بهشت خويش قرار دهد و آنان را با كرامت و رضوان خويش سعادتمند گرداند.

43- الامام على عليه السلام : شيعتنا ثلاثة اءصناف ؛ صنف يصلونا، و صنف يصلون الناس ، و صنف والوا ولينا و عادوا عدونا، اولئك الاءولياء الاءخيار، الحكماء العلماء، و طوبى لهم و حسن مآب . (86)

شيعيان ما سه گروه اند: گروهى (فقط) با ما رابطه دارند و گروهى با ديگران (حاكمان جور) و گروه سوم دوستان ما را دوست خود و دشمنان ما را دشمن خود مى شمارند، آنان (دسته سوم ) دوستان برگزيده و حكيمان دانشمندند، خوشا به حالشان و نيك باد فرجامشان .

44- الامام الباقر عليه السلام : ياءتى على الناس زمان يغيب عنهم امامهم ، فيا طوبى للثابتين على اءمرنا فى ذلك الزمان ، ان اءدنى ما يكون لهم من الثواب اءن يناديهم البارى جل جلاله فيقول : عبادى و امائى ، آمنتم بسرى ، و صدقتم بغيبى ، فابشروا بحسن الثواب منى ، فاءنتم عبادى و امائى حقا، منكم اءتقبل ، و عنكم اءعفو، و لكم اءغفر، و بكم اءسقى عبادى الغيث ، و اءدفع عنهم البلاء و لولاكم لاءنزلت عليهم عذابى . (87)

روزگارى بر مردم خواهد رسيد كه امامشان در غيبت است ، پس خوشا به حال آنان كه در آن روزگار بر ولايت ما ثابت قدم بوده و پايدارى كنند، (و بدانند) كمترين پاداش آنان اين است كه خداوند جل جلاله خطاب به ايشان مى گويد: بندگان و كنيزان من ، به سر من ايمان آورديد، و غيب مرا تصديق نموديد، پس بشارتتان باد به پاداش نيكوى من ، كه شما به حق ، بندگان و كنيزان من هستيد، (اعمالتان را) از شما مى پذيرم و از شما در گذرم ، و به خاطر شما (بندگان گنهكارم را) مى بخشم و به خاطر شما باران رحمتم را بر بندگانم فرو مى فرستم ، و بلا را از آنان دور مى سازم و اگر شما نبوديد بر ايشان عذاب فرو مى ريختم .

45- الامام الباقر عليه السلام : طوبى لمن كان فى زمرة رسول الله غدا و اءهل بيته . (88)

خوشا به حال آنان كه فردا (ى قيامت ) در گروه رسول خدا و اهل بيت او باشند.

46- الامام الصادق عليه السلام : طوبى لمن تمسك باءمرنا فى غيبة قائمنا، فلم يزغ قلبه بعد الهداية . (89)

خوشا بر آنان كه در غيبت قائم آل محمد به ولايت ما تمسك جويند (كه در اين صورت هدايت شده اند) و پس از هدايت ، قلبشان (از راه راست ) منحرف نشود.

47- الامام الكاظم عليه السلام : طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبلنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا و البراءة من اءعدائنا، اولئك منا و نحن منهم ، قد رضوا بنا ائمة و رضينا بهم شيعة ، فطوبى لهم ، ثم طوبى لهم ، و هم والله معنا فى درجاتنا يوم القيامة . (90)

خوشا به حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم آل محمد به ريسمان ما ائمه چنگ مى زنند، بر دوستى ما و دورى از دشمنانمان ثابت قدم و استوارند، آنان از ما هستند و ما از آنانيم ، آنان به امامت و پيشوايى ما خشنودند و ما هم از پيروى و شيعه بودن آنان خشنوديم ، خوشا به حالشان ، خوشا زندگيشان . به خدا سوگند آنان روز قيامت در مقام و جايگاه ما ائمه و در كنارمان خواهند بود.

48- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم طوبى لمن اءدرك اءهل بيتى و هو مقتد به قبل قيامه ، ياءتم به و باءيمة الهدى من قبله ، و يبراء الى الله عزوجل من عدوهم ، اولئك رفقائى و اءكرم امتى على . (91)

خوشا به حال آنان كه قائم اهل بيت مرا (مهدى عليه السلام ) دريابند، در حالى كه پيش از قيام وى ، پيرو او شده ، دنباله روى او و امامان هدايتگر پيش از او باشند و از دشمنانشان دروى گزينند، آنان دوستان من و گراميترين افراد امت ، نزد من هستند.

49- الامام الجواد عليه السلام : اذا مات ابنى على بدا سراج بعده ثم حقى ، فويل للمر تاب و طوبى للغريب الفار بدينه ، ثم يكون بعد ذلك اءحداث تشيب فيها النواصى و يسير الصم الصلاب . (92)

پس از مرگ فرزندم على (امام هادى عليه السلام ) نورى مى درخشد (امام عسگرى عليه السلام ) و پس از آن خاموشى و خفاست (غيبت امام زمان عليه السلام ) پس واى بر آن كه شك كند و خوشا به حال غريبانى كه براى حفظ دين خود بگريزند (تقيه كنند، يا از حكام ستمگر دور شوند)، سپس از پس اين روزگاران ، دشواريهايى پيش خواهد آمد كه موهاى سر از غم و غصه سپيد مى شود و زندگى بسى سخت و دشوار مى گردد.

50- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن كان من اءولياء الحسين و شيعته ، هم و الله الفائزون يوم القيامة . (93)

خوشا به حال دوستداران و پيروان حسين ، به خدا سوگند آنان روز قيامت از پيروزمندان و برندگان هستند.

51- الامام الصادق عليه السلام : مر اءمير المؤ منين عليه السلام فى اناس من اءصحابه بكربلا، فلما مربها اغرورقت عيناه بالبكاء، ثم قال : هذا مناح ركابهم و هذا ملقى رحالهم ، هاهنا تهراق دماؤ هم ، طوبى لك من تربه ، عليك تهراق دماء الاءحبة . (94)

امير المؤ منين عليه السلام با گروهى از اصحابش از كربلا مى گذشت ، هنگامى كه به سرزمين كربلا (محل شهادت امام حسين عليه السلام ) رسيد، اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: اينجا اقامتگاه كاروانشان و اين مكان فرود بار سفرشان است و همينجا خونشان ريخته مى شود، خوشا بر تو اى تربتى كه خون محبوبتان (خدا و پيروان حسين ) بر تو ريخته مى شود.

52- الامام الصادق عليه السلام : بينا الحسين عند رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اذ اءتاه جبرئيل عليه السلام فقال : يا محمد اءتحبه ؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : نعم . قال : اءما ان امتك ستقتله . فحزن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حزنا شديدا، فقال جبرئيل عليه السلام : اءيسرك اءن اريك التربة التى يقتل فيها؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : نعم . (و عندما راءها) قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لك من تربة ، و طوبى لمن يقتل فيك . (95)

هنگامى كه حسين نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود، جبرئيل عليه السلام نزد حضرت آمد و عرض كرد: محمد! آيا دوستش دارى ؟ فرمود: آرى . جبرئيل گفت : ولى امت تو بزودى او را خواهند كشت ، در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بسيار اندوهناك شد، آنگاه جبرئيل عليه السلام عرض كرد: آيا اگر سرزمينى را كه حسين در آن به شهادت مى رسد به تو نشان دهم خوشحال مى شوى ؟ حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بله ، (و وقتى كه آن سرزمين را ديد) فرمود: خوشا بر چنين سرزمينى و خوشا به حال كسى كه بر روى تو به خون مى غلتد.

 

انتظار فرج

53- الامام الصادق عليه السلام : يا اءبا بصير، طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته ، و المطيعين له فى ظهوره ، اءولئك اءولياء الله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون . (96)

ابو بصير! خوشا به حال شيعيان قائم آل محمد، آنان كه در زمان غيبت او، ظهورش را انتظار مى كشند و هنگامى كه او ظهور كند، گوش به فرمان او هستند، آنان دوستان و ياران خدايند، كسانى كه ترس و اندوهى به دل ندارند.

54- فى زيارة الحجة بن الحسن عليهم السلام : طوبى لمن سعد بولايتك ، و ويل لمن شقى بجحودك . (97)

در زيارتنامه امام زمان عليه السلام آمده است : خوشا به حال آنان كه با قبول ولايت تو (در زمان غيبت و پس از آن ) به سعادت برسند و بدا بر آنان كه با انكار آن به تيره روزى برسند.

صبر بر سختيهاى غيبت امام عصر عليه السلام

55- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : - لجندب بن جنادة اليهودى عندما اءسلم -: يا جندب ، فى زمن كل واحد منهم سلطان يعتريه و يؤ ذيه ، فاذا عجل الله خروج قائمنا يملاء الاءرض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما. ثم قال صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للصابرين فى غيبته ، طوبى للمقيمين على محبتهم اولئك وصفهم الله فى كتابه و قال : (الذين يؤ منون بالغيب ) (98) و قال (اولئك حزب الله اءلا ان حزب الله هم المفلحون ) (99). (100)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - خطاب به جندب بن جناده يهودى ، هنگامى كه مسلمان شد - فرمود: جندب ! در زمان هر يك از جانشينان معصوم من ، سلطان ستمگرى مسلط مى شود و آنان را مى آزارد، و هنگامى كه خداوند در فرج قائم آل محمد تعجيل كند و (و او ظهور نمايد) زمين را عدل و داد فرا مى گيرد، چنانكه ظلم و ستم آن را فرا گرفته بود. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خوشا روزگار آنان كه در زمان غيبت (بر دشواريها) صبر نمايند و خوشا به حال آنان كه بر دوستى ائمه اطهار در غيبت (امام زمان عليه السلام ) پايدار نمانند، آنان كسانى اند كه خداوند در قرآن اينگونه توصيفشان نموده است و فرموده است : (آنان كه به غيب ايمان مى آورند.) و فرموده : (آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد حزب خداست كه رستگارانند.)

56- الامام على عليه السلام - فى اءوصاف اءصحاب المهدى عليه السلام -: اللهم و انى لاءعلم اءن العلم لا ياءزر كله و لاينقطع مواده ، و اءنك لا تخلى اءرضك من حجة لك على خلقك ، ظاهر ليس بالمطاع اءو خائف مغمور، كى تبطل حجتك ، و لا يضل اءولياؤ ك بعد اذ هديتهم ، بل اءين هم و كم ؟ اولئك الاءقلون عددا، و الاءعظمون عند الله جل ذكره قدرا، المتبعون لقادة الدين ، الاءيمة الهادين ، الذين يتاءدبون بآدابهم ، و ينهجون نهجهم ، فعند ذلك يهجم بهم العلم على حقيقة الايمان ، فتستجيب اءرواحهم لقادة العلم و يستلينون من حديثهم ما استوعر على غيرهم ، و ياءنسون بما استوحش منه المكذبون و اءباه المسرفون ، اولئك اءتباع العلماء، صحبوا اءهل الدنيا بطاعة الله تبارك و تعالى و اءوليائه ، و دانوا بالتقية عن دينهم و الخوف من عدوهم فاءرواحهم معلقة بالمحل الاءعلى ، فعلماؤ هم و اءتباهم خرس صمت فى دولة الباطل . ها، ها، طوبى لهم على صبرهم على دينهم فى حال هدنتهم ، و يا شوقاه الى رؤ يتهم فى حال ظهور دولتهم ، و سيجمعنا الله و اياهم فى جنات عدن و من صلح من آبائهم و اءزواجهم و ذرياتهم . (101)

امام على عليه السلام - در وصف ياران حضرت مهدى عليه السلام - فرمود: بار خدايا من مى دانم كه بساط علم و دانش برچيده نمى شود و مايه هايش از ميان نمى رود (يعنى هيچگاه روى زمين را كفر و ضلالت محض فرا نمى گيرد و هميشه كم و بيش آثارى از توحيد و هدايت يافت مى شود) مى دانم كه تو روى زمين را از حجت خود بر خلق خالى نمى سازى كه او يا آشكار است و فرمانش نبرند (مانند امير المؤ منين و امام حسن عليه السلام در دوران خلافت خود) و يا ترسان و پنهان (مانند امام زمان عليه السلام ) تا حجت خود باطل نگردد (و مردم بهانه اى نداشته باشند) و دوستان تو بعد از آن كه هدايتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنان كجايند و چقدر؟ تعدادشان بسيار اندك است و نزد خداى جل ذكره ارزشى بسيار بزرگ و گمراهى دارند، آنان پيرو پيشوايان دين و امامان هدايتگرند. همان كسانى كه به آداب ائمه پرورش يافته و به راه ايشان رفته اند.

و در اينجاست كه دانش ، حقيقت ايمان آنان را در بر مى گيرد و روحشان ، نداى پيشوايان دانش را لبيك مى گويد و همان سخنانى كه بر ديگران مشكل آيد براى آنان دلنشين باشد و به آنچه تكذيب كنندگان ، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز مى زنند انس و الفت دارند. آنان پيرو علما هستند، براى اطاعت خداى تبارك و تعالى و اولياى او، با اهل دنيا معاشرت كنند، نسبت به دين خود از ترس دشمن ، تقيه را آئين خود سازند، روح ايشان با جايگاهى رفيع گره خورده است ، و دانشمندان و پيروانشان در زمان دولت باطل ، زبان در كام و خاموش اند و هميشه در انتظار دولت حق چشم به راه و آماده اند، و نزديك است كه خدا هم با كلمات خود (كلمات ائمه يا آيات قرآن و يا با تقدير خود) حق را استوار سازد و باطل را از ميان بر دارد.

هاى ، هاى ، خوشا به حالشان كه در زمان صلح و آرامش ، بر دينشان شكيبايى ورزيدند، و چه شوقى به ديدار آنان به هنگام برپايى دولتشان دارم ، خدا ما و ايشان و پدران و همسران و فرزندان نيكوكارشان را در بهشت برين گرد هم خواهد آورد.

 

يارى امام عصر عليه السلام

57- الامام الباقر عليه السلام - فى اءمر ظهور المهدى عليه السلام -: يا طوبى لمن اءدركه و كان من اءنصاره ، و الويل كل الويل لمن ناواه و خالفه ، و خالف اءمره و كان من اءعدائه . (102)

امام باقر عليه السلام - درباره ظهور مهدى عليه السلام - فرمود: خوشا زندگى آنان كه او را ببينند و از ياوران او باشند و واى و هزاران واى بر آنان كه با او و برنامه او دشمنى و ستيزه كنند و در زمره دشمنان او باشند.

58- الامام باقر عليه السلام - فيما ساءلته ام هانى عن آية (فلا اقسم بالخنس الجوار الكنس ) (103) -: نعم المساءلة ساءلتنى يا ام هانى ، هذا مولود فى آخر الزمان هو المهدى من هذه العترة ، تكون له حيرة و غيبة يضل فيها اءقوام و يهتدى فيها اءقوام ، فيا طوبى لك ان اءدركتيه ، و يا طوبى لمن اءدركه . (104)

امام باقر عليه السلام - در پاسخ به ام هانى كه از آيه (نه ! سوگند به اختران گردان نهان شوند و از نو آيند) پرسيد، فرمود: ام هانى ! خوب مسئله اى پرسيدى ، اين مولودى در آخر الزمان است . او مهدى اين خاندان است ، او را سرگردانى و غيبتى است كه در آن كسانى گمراه و مردمانى هدايت مى شوند، پس خوشا به حال تو اگر او را ببينى و دريابى و خوشا به حال آن كه او را درك كند و دريابد.

59- الام الصادق عليه السلام - فى وصف المهدى عليه السلام -: هو المفرج للمكرب عن شيعته ، بعد ضنك شديد و بلاء طويل و جور، فطوبى لمن اءدرك ذلك الزمان . (105)

امام صادق عليه السلام در توصيف امام مهدى عليه السلام : اوست كه پس از سختيهاى شديد و مصيبتها و ستمهاى طولانى پيروانش را از غم مى رهاند، پس خوشا به حال كسانى كه آن زمان را دريابند.

سوگوارى ائمه اطهار عليهم السلام

60- الامام الصادق عليه السلام - لاءصحابه و هم جلوس حوله -: انكم لتذكرون مصيبتنا اءهل البيت ، و ما منعنا من حقوقنا، فاءيدينا من حقوقنا صفرات ؟ فقالوا: بلى يابن رسول الله ، و انا لنبكى عليه .

فقال عليه السلام : طوبى لريحكم و اءرواحكم ، ضمنت لكم الضمان ، بضمان الله و ضمان رسوله ، و ضمان على بن اءبى طالب ، فاءعينونا على تلك بالورع . (106)

امام صادق عليه السلام - خطاب به يارانش در حالى كه پيروانش گرد ايشان حلقه زده بودند - فرمود: آيا شما از مصيبتها و حقوقى كه از ما دريغ كرده اند - دست ما از حقمان خالى است - ياد مى كنيد؟ اصحاب گفتند: آرى اى فرزند رسول خدا و ما بر آن مصائب اشك مى ريزيم و گريه مى كنيم . حضرت فرمود: خوشا به عطر و بوى شما و به روح و روانتان ، من براى شما ضمانت مى كنم كه خداوند ضامن شما شود و رسول خدا ضامن شما شود و على بن ابى طالب ضامن شما شود، ولى شما نيز در برابر اين ضمانت با دورى از گناه ما را يارى كنيد.

زيارت مرقد امام حسين عليه السلام

61- الامام الصادق عليه السلام : فاذا انقلبت من عند قبر الحسين عليه السلام ناداك مناد، لو سمعت مقالته لاءقمت عمرك عند قبر الحسين عليه السلام ، و هو يقول : طوبى لك اءيها العبد قد غنمت و سلمت ، قد غفر لك ما سلف ، فاستاءنف العمل . (107)

وقتى كه از زيارت مرقد حسين عليه السلام باز مى گردى ، ندا دهنده اى تو را خطاب مى كند كه اگر گفته او را مى شنيدى ، تمام عمرت را در كنار مرقد حسين عليه السلام مى گذراندى ، آن منادى مى گويد: خوشا به حالت اى بنده (خدا)، همانا غنيمت ارزشمندى بدست آوردى و در مان شدى ، گناهان گذشته ات بخشوده شد، پس عمر از سر گير.

62- الامام السجاد عليه السلام : من اءحب اءن يصافحه مائة الف نبى و اءربعة و عشرون اءلف نبى فليزر الحسين عليه السلام ليلة النصف من شعبان ، فان الملائكة و اءرواح النبيين يستاءذنون الله فى زيارته ، فياءذن لهم ، فطوبى لمن صافحهم و صافحوه . (108)

هر كس دوست دارد كه صد و بيست و چهار هزار پيامبر با او مصاحفه كنند، بايد مرقد امام حسين عليه السلام را در شب نيمه شعبان زيارت كند، زيرا فرشتگان و روح پيامبران (در آن شب ) براى زيارت مرقد حسين عليه السلام از خداوند اجازه مى گيرند و خداوند به آنان اجازه مى دهد، پس خوشا به حال آنان كه با ايشان مصافحه كنند.

 

د) معاد

عمل براى آخرت

63- الامام الصادق عليه السلام - فى وصيته لعبدالله بن جندب -: طوبى لعبد طلب الاخرة و سعى لها . (109)

امام صادق عليه السلام - در وصيتش به عبدالله بن جندب - فرمود: خوشا به حال بنده اى كه آخرت را بجويد و براى آن بكوشد.

64- على بن اءسباط عنهم عليهم السلام - فى بيان ما وعظ الله تبارك و تعالى به عيسى عليه السلام -: طوبى لك يابن مريم ان كنت لها (الآخرة من العاملين مع آبائك آدم و ابراهيم فى جنات و نعيم ، لا تيتغى بها بدلا و لا تحويلا كذلك اءفعل بالمتقين . (110)

على بن اسباط از (يكى از) معصومان : - در كلامى كه خداوند تبارك و تعالى عيسى عليه السلام را موعظه مى نمود - نقل مى كند: خوشا به حال تو اى فرزند مريم ، اگر از كسانى باشى كه براى آخرت كار مى كنند، (كه در اين صورت ) با پدرانت آدم و ابراهيم در ميان بهشت و نعمتهاى خدا خواهى بود (مكانى كه ) به جاى آن ، چيز ديگرى را جايگزين نمى خواهى ، (بدان كه ) من با تقوا پيشگان اين چنين خواهم كرد.

65- الامام على عليه السلام طوبى لمن كذب مناه (111) و اءخرب دنياه لعمارة اخراه . (112)

خوشا به حال آن كه آرزوهايش را تكذيب كند (و فريب آنان را نخورد) و دنياى خود را براى آبادانى آن جهان ويران سازد (آخرت را بر دنيا ترجيح دهد).

66- على بن عيسى رفعه - فيما ناجاه الله به موسى عليه السلام فقال الله له -: يا موسى ، اءبناء الدنيا و اءهلها فتن بعضهم لبعض ، فكل مزين له ما هو فيه ، و المؤ من من زينت له الآخرة ، فهو ينظر اليها ما يفتر، قد حالت شهو تهابينه و بين لذة العيش فاءدلجته (113) بالاءسحار كفعل الراكب السائق الى غايته ، يظل كئيبا و يسمى حزينا، و طوبى له لو قد كشف الغطاء ماذا يعابن من السرور . (114)

على بن عيسى در حديث مرفوعى روايت مى كند - در آن كلماتى كه موسى عليه السلام با خداوند مناجات كرد - خداوند به او فرمود: موسى ! برخى فرزندان دنيا و اهل دنيا در كار يكديگر فتنه مى كنند و (بدان كه ) هر كس در هر چه هست همان برايش آرايش و زينت است ، پس مؤ من كسى است كه آخرت در نظرش زيبايى و زينت دارد، و از اين رو يكسره ، و بدون فتور و سستى به آن مى نگرد. عشق به آن جهان ميان او و لذتهاى زندگى دنيا فاصله انداخته و همان عشق است كه او را در سحرگاهان از جا مى كند و همانند رفتار سوارى كه مركب را به سوى منزل و مقصد مى راند، روزش را به اندوه رسيدن به مقصد) و شبش را به غم (رسيدن به منزل حقيقت ) مى گذراند. خوشا به حال او وقتى كه پرده اين جهان از برابر ديدگانش به كنار رود، چه شادى و سرورى را به چشم خواهد ديد.

67- الامام على عليه السلام : طوبى لمن خاف العقاب ، و عمل للحساب . (115)

خوشا به حال آن كه از كيفر و جزاى (اعمالش ) در هراس است و براى روز حساب در تلاش .

68- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ذكر المعاد، و قنع بالكفاف ، و اءعد للحساب . (116)

خوشا به حال آن كه به ياد آخرت باشد و (در زندگى ) به كفاف (117) قانع باشد و خود را براى (جواب در) روز حساب آماده سازد.

69- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءحسن الى العباد و تزود للمعاد . (118)

خوشا به حال آن كه با بندگان خدا نيكى كند و براى آخرت خود زاد و توشه برگيرد.

70- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءراد المعاد، و عمل الحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله عزوجل . (119)

خوشا به حال آن كه آهنگ آخرت كند و براى (جواب در) روز حساب بكوشد و به كفاف در زندگى قانع و از خداوند عزوجل خشنود باشد.

71- الامام على عليه السلام : طوبى لمن بادر الاءجل ، و اغتنم المهل (120)، و تزود من العمل . (121)

خوشا به حال آن كه بر اءجل پيشى گيرد و فرصتها (ى زندگى ) را غنيمت شمرد و با كار (هاى نيكو) براى آخرت زاد و توشه فراهم سازد.

72- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ... اءحرز اءمر آخرته . (122)

خوشا به حال آن كه ... كار آخرتش را فراهم آورده باشد.

عفو الهى در آخرت

73- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :... الموت اءول منزل من المنازل الآخرة ، و آخر منزل من منازل الدنيا، فطوبى لمن اءكرم عند النزول باءولها، و طوبى لمن اءحسن مشايعته فى آخرها . (123)

مرگ اولين منزل از منازل آخرت و آخرين منزل از منزلهاى دنياست ، پس خوشا به حال آن كه ، وى را هنگام ورود در نخستين منزل (آخرت ) گرامى بدارند و خوشا به حال آن كه در آخرين منزل (دنيا) از او مشايعت و همراهى شايسته اى به جا آورند.

74- الله تبارك و تعالى فى الصحيفة الثالثة و العشرين من صحف ادريس النبى عليه السلام : سيعود كل شى ء الى عنصره (124)... و تقوم القيامة ، و طوبى للناجين و ويل للهالكين . (125)

خداوند تبارك و تعالى در بيست و سومين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام فرموده است : بزودى هر چيز به اصل خويش باز مى گردد... و قيامت بر پا مى شود، پس خوشا به حال آنان كه (از شدت حساب در قيامت ) نجات يابند و بدا بر آنان كه هلاك شدگان باشند.

75- الامام السجاد عليه السلام - فى مناجاته لله عزوجل : طوبى لمن رضيت عنه ، و ويل لمن سخطت عليه . (126)

خوشا به حال آن كه تو از او خشنود باشى و واى بر آن كه تو بر او غضبناك گردى .

76- الامام على عليه السلام - فى قوله تعالى (عسى اءن ينبعثك ربك مقاما (127) محمودا) (128) -: فطوبى لمن كان له فى ذلك المقام حظ و نصيب و ويل لمن لم يكن له فى ذلك المقام حظ و نصيب . (129)

امام على عليه السلام در مورد آيه (اميد است كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند) مى فرمايد: خوشا به حال كسى كه از آن جايگاه سهمى داشته باشد و واى بر كسى كه از آن جايگاه بهره و سودى نداشته باشد.

 

ورود به بهشت

77- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : لما خلق الله جنة عدن ... اءمرها فاهتزت و نطقت فقالت : اءن لا اله الا اءنت ، الحى القيوم ، فطوبى لمن قدر له دخولى قال الله سبحانه : و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى ، لا يدخلك مدمن خمر، و لا مصر على ربا، و لا فتان - و هو المنام - . (130)

وقتى كه خداوند بهشت جاويدان را آفريد، به آن امر كرد، پس تكانى خورد و به سخن آمد و گفت : تو خداوندى هستى كه خداى ديگرى جز تو نيست ، حى و قيومى ، پس خوشا به حال آن كه براى او تقدير شد كه در من داخل شود. آنگاه خداوند سبحان فرمود: به عزت و جلال و بلند مرتبگى ام سوگند، كه شرابخوار و رباخوار و فتنه گر - كه همان سخن چين باشد - را درون تو راه نمى دهم .

78- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فى تفسير قوله عزوجل (فيى جنات عذن ) (131) -: عدن ، دار الله التى لم ترها عين و لم تخطر على قلب بشر، لا يسكنها غير ثلاثه : النبيين و الصدقين و الشهداء. يقول الله عزوجل : طوبى لمن دخلك . (132)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در تفسير آيه (در بهشت جاويدان )- فرمود: عدن خانه خداست ، خانه اى كه هيچ چشمى آن را نديده و (تصورش ) بر قلب كسى خطور نكرده است و هيچ كس در آن ساكن نشده مگر سه دسته : پيامبران ، صديقان و شهدا. خداوند عزوجل مى فرمايد: خوشا به حال آن كه در تو جاى گيرد.

79- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان فى الجنة لمجتمعا للحور العين يرفعن باءصوات لم يسمع الخلائق مثلها... طوبى لمن كان لنا و كنا له . (133)

حوريان در بهشت همايشى ويژه دارند كه صداى خود را بطورى كه مردمان مانند آن را نشنيده اند بلند مى كنند و مى گويند:... خوشا به حال آنان كه براى ما باشند و ما براى آنان باشيم .

80- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الله خلق جنة عدن و بناها بيده ، لبنة (134) من ذهب و لبنة من فضة ، و جعل ملاطها المسك و ترابها الزعفران و حصباءها (135) اللؤ لؤ ، ثم قال لها تكلمى فقالت : قد اءفلح المؤ منون . فقالت الملائكة : طوبى لك منزل الملوك . (136)

خداوند تبارك و تعالى بهشت جاويدان را آفريد و آن را به دست قدرت خود بنا نمود، خشتى از طلا و خشتى از نقره بر هم نهاد و ملاط آن از مشك ، و خاكش را از زعفران ، شن و ريگش را از مرواريد قرار داد، سپس به بهشت فرمود: سخن بگو. بهشت به سخن آمد و گفت : بيقين مؤ منان رستگار شدند. آنگاه فرشتگان گفتند: خوشا به حالت اى بهشت كه جايگاه بزرگان شدى .

 

عوامل عبادى

عبادت خداوند سبحان

81- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للعباد، ويل لاءهل الاءسواق . (137)

خوشا به حال عبادت پيشگان ، بدا بر اهل بازار.

82- الله تبارك و تعالى فيى الصحيفة العشرين من صحف ادريس النبى عليه السلام : طوبى لقوم عبدونيى حبا، و اتخذونى الها و ربا، سهروا الليل و داءبوا النهار طلبا لوجهى ، من غير رهبة و رغبة ، و لا لنار و لا جنة ، بل للمحبة الصحيحة ، و الارادة الصريحة ، و الانقطاع عن الكل الى ، و الاتكال من بين الجميع على . (138)

خداوند تبارك و تعالى در بيستمين صحيفه ادريس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: خوشا به حال آنان كه مرا از روى محبت و عشق مى پرستند و مرا خدا و پروردگار خويش بر مى گزينند، شب را به عبادت مى گذرانند و روز به سعى و تلاش مى پردازند، (و تمام اين كارها) به خاطر خشنودى من است ، نه از روى ترس و نه از روى ميل ، نه براى بهشت و نه براى دوزخ ، بلكه به خاطر عشق و محبتى واقعى و ارادتى صريح و آشكار، و به خاطر گسستن از همه و روى آوردن به سوى من و به خاطر توكل بر من در ميان ديگران .

ذكر و ياد خداوند سبحان

83- الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله اءلا بذكر الله تطمئن القلوب # ... طوبى لهم و حسن مآب . (139)

(كسانى كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام گيرد؛ بدانيد كه با ياد خداست كه دلها آرام مى گيرد #... خوشا به حالشان و نيكو باد فرجامشان ).

84- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن مات و لسانه رطب من ذكر الله . (140)

خوشا به حال كسى كه بميرد، در حالى كه زبانش از ياد و ذكر خداتر و تازه باشد.

85- الامام على عليه السلام : طوبى لمن شغل قلبه بالفكر، و لسانه بالذكر . (141)

خوشا به حال كسى كه قلبش به انديشيدن (در مخلوقات و قدرت الهى ) و زبانش به ذكر و ياد (خداى تبارك و تعالى ) مشغول باشد.

86- الامام على عليه السلام : جمع الخير كله فى ثلاث خصال ؛ النظر و السكوت ، و الكلام ، فكل نظر ليس فيه اعتبار فهو سهو، و كل كلام ليس فيه ذكر فهو لغو، و كل سكوت ليس فيه فكرة فهو غفلة . فطوبى لمن كان نظره عبرا، و سكوته فكرة ، و كلامه ذكرا . (142)

تمام نيكيها در سه ويژگى جمع شده است ؛ نگاه ، سكوت ، سخن . پس هر نگاهى كه در آن عبرتى نباشد، خطاست و هر سخنى كه يادآور خداوند نباشد بيهوده است و هر سكوتى كه همراه انديشه و فكر نباشد، غفلت است . پس خوشا آنان كه نگاهشان عبرت ، سكوتشان انديشه و سخنشان ذكر و ياد خداست .

87- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الله عزوجل سيارة من الملائكة بيتغون حلق الذكر، فاذا مروا بحلق الذكر قال بعضهم لبعض : اقعدوا، فاذا دعا القوم اءمنوا على دعائهم ، فاذا صلوا على النبى صلى الله عليه و آله و سلم صلوا معهم حتى يفرغوا، ثم يقول بعضهم لبعض ، طوبى لهم لا يرجعون الا مغفورا لهم . (143)

خداوند عزوجل كاروان سيارى از فرشتگان دارد كه در پى محافل ذكر (و ياد خدا) مى روند، آنگاه كه (به جمعى از مردم ) بر مى خورند كه به دور هم محفل ذكر تشكيل داده اند، گروهى از آنان به گروه ديگر مى گويد: فرود آييد و هر گاه كه اين جمع دعا مى كنند، شما آمين بگوييد و وقتى بر پيامبر درود و صلوات مى فرستيد، شما نيز با آنان صلوات و درود بفرستيد تا اينكه آنان دست كشند، سپس فرشتگان به يكديگر مى گويند: خوشا به حال اينان ، (از مجلس ذكر) بر نمى گردند مگر اينكه آمرزيده شده اند.

88- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ... لم يشغل قلبه لما ترى عيناه ، و لم ينس ذكر الله بما تسمع اذناه . (144)

امام على عليه السلام مى فرمود: خوشا به حال آنان كه با هر چه كه چشمانشان مى بيند، قلب خود را مشغول نسازند و با آنچه گوشهايشان مى شنود، ذكر و ياد خدا را فراموش نكنند.

89- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فى فضل شهر رجب -: ان الله تعالى نصب فى السماء السابعة ملكا يقال له الداعى ، فاذا دخل شهر رجب ينادى ذلك الملك كل ليلة منه الى الصباح ؛ طوبى للذاكرين . (145)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در بيان فضيلت ماه رجب - فرمود: خداوند تبارك و تعالى در آسمان هفتم ، فرشته اى را ماءمور كرده است كه او را داعى (دعوت كننده ) مى نامند؛ پس هنگامى كه ماه رجب حلول مى كند، آن فرشته همه شب را تا به صبح ندا سر مى دهد؛ خوشا به حال ذكر گويان .

90- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن اءكثر فى الجهاد فى سبيل الله من ذكر الله تعالى ، فان له بكل كلمة سبعين اءلف حسنة ، كل حسنة منها عشرة اءضعاف مع الذى له عند الله من المزيد . (146)

خوشا آن كه در صحنه كارزار و جهاد، بيشتر به ياد خدا باشد، كه در مقابل هر كلمه ، هفتاد هزار حسنه براى او نوشته شود، كه هر حسنه آن دهها برابر گردد، به همراه ثواب زيادى كه در نزد خدا دارد.

91- الله تبارك و تعالى فى الصحيفة الرابعة من صحف ادريس النبى عليه السلام : سبحانى و طوبى لمن سبحنى ، قدوس اءنا و طوبى لمن قدسنى ، جلت عظمتى فلا تحد، و كثرت نعمتى فلا تعد، و اءنا القوى العزيز . (147)

خداوند تبارك و تعالى در چهارمين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام مى فرمايد: من پاك و منزه ام ، پاك و منزه ام و خوشا به حال آنان كه مرا تسبيح و تنزيه كنند و حال آن كه من از عيب و نقص منزه ام و خوشا به حال كسى كه مرا از عيب و نقص پاك شمارد، عظمتم برتر است و حد و نهايتى ندارد، نعمتهايم بسيار است و قابل شماره نيست و من قوى و عزيز هستم .

92- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءتانى جبرئيل عليه السلام بين الصفا و المروة ، فقال : يا محمد، طوبى لمن قال من امتك لا اله الا الله مخلصا . (148)

بين صفا و مروه جبرئيل بر من وارد شد و گفت : محمد، خوشا به حال كسى از امت تو كه ذكر لا اله الا الله را با اخلاص بگويد.

93- الامام على عليه السلام - فى دعاء تعلمه من جبرئيل عليه السلام -: يا من عفا عن السيئات فلم يجاز بها، ارحم عبدك يا الله ، نفسى نفسى ارحم عبدك ... الهى تعلم هذا كله فكيف اءنت صانع بى ، ليت شعرى و لا اءشعر كيف تقول لدعائى ، اءتقول نعم اءو تقول لا، فان قلت لا فيا ويلى يا ويلى يا ويلى ... و ان قلت نعم كما اءظن فطوبى لى ، اءنا السعيد. طوبى لى ، اءنا التقى . طوبى لى . (149)

امام على عليه السلام - در مناجاتى كه آن را از جبرئيل آموخته بود - مى گويد: اى (خداوندى ) كه از گناهان مى گذرى و به خاطر آنان كيفر نمى دهى ، بر بنده ات رحم كن ، خدايا بر من ، بر من ، بر بنده ات رحم كن ... خدايا تو كه همه چيز را مى دانى ، چگونه با من رفتار مى كنى ؟ اى كاش مى دانستم ، اما نمى دانم در برابر دعايى من چه مى گويى ؟ آيا مى گويى : آرى ، يا اينكه مى گويى : نه ، اگر بگويى نه ، واى بر من ، واى بر من ... و اگر بگويى آرى ، چنانكه من چنين گمان مى كنم ، خوشا به حالم ، ديگر سعادتمند شدم ، خوشا به حالم پرهيزگار شدم ، خوشا به حالم .

قرائت قرآن

94- كليب : سمع على بن اءبى طالب عليه السلام ضجة فى المسجد، يقرؤ ون القرآن و يقرؤ ون ، فقال : طوبى لهؤ لاء، هؤ لاء كانوا اءحب الناس الى رسول الله . (150)

كليب مى گويد: على بن ابى طالب عليه السلام صداى همهمه گروهى را در مسجد شنيد كه قرآن مى خواندند، سپس فرمود: خوشا زندگيشان ، اينان محبوبترين مردم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستند.

95- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن يبعث يوم القيامة و جوفه محشو بالقرآدن و الفرائض و العلم (151) و العلم . (152)

خوشا به حال آنكه روز قيامت برانگيخته شود در حالى كه دل و جانش از قرآن و احكام الهى و دانش لبريز باشد.

96- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان اءكرم العباد الى الله بعد الاءنبياء العلماء، ثم حملة القرآن ، يخرجون من الدنيا كما يخرج الاءنبياء، و يحشرون من القبور مع الاءنبياء، و يمرون على الصراط مع الاءنبياء، و يثابون ثواب الاءنبياء. فطوبى لطالب العلم و حامل القرآن مما لهم عندالله من الكرامة و الشرف . (153)

پس از انبيا گراميترين بندگان نزد خدا، علما و پس از ايشان ، حاملان قرآن (154) هستند، اينان همچون پيامبران از دنيا مى روند و به همراه انبيا از قبرهايشان برانگيخته مى شوند و از صراط مى گذرند و پاداش انبيا براى آنان نوشته مى شود، پس خوشا به حال جوينده علم و حامل قرآن ، از آن كرامت و شرفى كه نزد خداوند دارند.

97- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : كنت اءخشى العذاب بالليل و النهار حتى جاءنى جبرئيل بسورة قل هو الله احد فعلمت اءن الله لا يعذب امتى بعد نزولها... فطوبى لقارئها، فانه ما من اءحد يقراءها الا و كل الله عزوجل به مائة اءلف ملك يحفظونه من بين يديه و من خلفه ... طوبى لمن اءحب قراءتها . (155)

شب و روز ترس آن را داشتم كه عذاب الهى بر امتم فرو ريزد تا اينكه جبرئيل سوره قل هو الله احد را نزد من آورد و دانستم كه خداوند پس از اين سوره امتم را عذاب نخواهد كرد... پس خوشا به حال آنان كه اين سوره را مى خوانند، زيرا كسى نيست كه اين سوره را بخواند مگر آن كه خداوند عزوجل حفاظت او را به صد هزار فرشته كه در اطراف او هستند مى سپارد... خوشا به حال كسى كه خواندن اين سوره را دوست بدارد.

98- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الله تبارك و تعالى قراء طه و يس قبل اءن يخلق السماوات و الاءرض باءلف عام ، فلما سمعت الملائكة القرآن قالوا: طوبى لامة ينزل هذا عليها و طوبى لاءجواف تحمل هذا، و طوبى لاءلسن تتكلم بهذا . (156)

خداوند تبارك و تعالى سوره هاى طه و يس را هزار سال پيش از آفريدن آسمانها و زمين خواند، و آن هنگام كه فرشتگان آن را شنيدند، گفتند: خوشا به حال امتى كه اين آيات بر آنان نازل شود و خوشا به حال سينه هايى كه اين آيات را در خود جاى دهد و خوشا به حال زبانهايى كه به اين آيات تكلم نمايد.

99- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى لمن قراء كتاب الله ثم عمل بما فيه . (157)

خوشا زندگى آنان كه كتاب خدا را بخوانند و به آنچه در آن است عمل كنند.

نماز در مسجد

100- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اجابة المؤ ذن رحمة و ثوابه الجنة ، و من لم يجب خاصمته يوم القيامة ، فطوبى لمن اءجاب داعى الله و مشى الى المسجد، و لا ييجبيه و لا يمشى الى المسجد الا المؤ من من اءهل الجنة . (158)

اجابت مؤ ذن (و رفتن به مسجد پس از شنيدن صداى اذان ) رحمت ، و ثواب آن بهشت است . هر كس (صداى اذان را بشنود و) اجابت نكند، روز قيامت او را دشمن خود مى شمارم ، پس خوشا بر آنان كه دعوت كننده خدا را پاسخ گويد و به سوى مسجد برود. و جز مؤ من بهشتى ، كسى (مؤ ذن را پاسخ نمى دهد و) به سوى مسجد گام بر نمى دارد.

101- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : قال الله تبارك و تعالى : اءلا طوبى لمن كانت المساجد بيوته ، اءلا طوبى لعبد توضاء فى بيته ثم زارنى فى بيتى . (159)

خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: آگاه باشيد! خوشا به حال آنان كه مساجدها را خانه خويش بدانند (پيوسته به مسجد بروند). بدانيد! خوشا به حال بنده اى كه در خانه اش وضو ساخته ، و پس از آن مرا در خانه ام (مسجد) زيارت كند.

102- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فيما اءوصى به اءبا ذر - يا اءباذر، طوبى لاءصحاب الاءلوية (160) يوم القيامة ، يحملونها فيسبقون الناس الى الجنة ، اءلا و هم السابقون الى المساجد بالاءسحار و غيرها . (161)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در وصيت خود به ابوذر - فرمود: ابوذر! خوشا به حال پرچمداران روز قيامت كه پرچمها را بر دوش دارند و در راه بهشت ، از ديگر مردم سبقت مى گيرند، بدانيد! آنان كسانى هستند كه در سحر گاهان و اوقات ديگر، پيش از ديگران به سوى مسجدها مى شتافتند.

103- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان فى التوراة مكتوبا: ان بيوتى فى الاءرض المساجد، فطوبى لعبد تطهر فى بيته ثم زارنى فى بيتى ، اءلا ان على المزور كرامة الزائر، اءلا بشر المشائين فى الظلمات الى المساجد بالنور الساطع يوم القيامة . (162)

در تورات نوشته شده است كه (خداوند فرمود) خانه هاى من در زمين مسجدها هستند، پس خوشا زندگى بنده اى كه در خانه اش خود را با طهارت سازد سپس مرا در خانه ام (مسجد) زيارت كند. بدانيد! كه بزرگداشت مهمان بر عهده ميزبان است ، آرى ! كسانى را كه در تاريكى شب به سوى مسجدها مى روند، به نورى درخشنده و تابان در روز قيامت بشارت ده .

تهجد و شب زنده دارى

104- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اذ كان اءول ليلة من شهر رمضان اءمر الله تبارك و تعالى سبعة من الملائكة ... مع كل ملك منهم لواء من نور... مع جبرئيل لواء من نور يضرب فى السماء السابعة ، مكتوب على ذلك اللواء؛ لا اله الا الله محمد رسول الله ، طوبى لامة محمد ينادون بالاءسحار بالبكاء و التضرع ، اولئك هم الآمنون يوم القيامة ... و فى يد كوكيائيل لواء من نور يضرب فى السماء الرابعة ، مكتوب عليه ؛ لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، طوبى لامة محمد يتصدقون بالنهار، و يقومون فى الليل بالدعاء و الاستغفار، ينظر الله اليهم و يرضى عنهم . (163)

هنگامى كه شب اول ماه رمضان فرا مى رسد، خداوند تبارك و تعالى به هفت فرشته (164) دستور مى دهد... با هر يك از فرشتگان پرچمى از نور همراه است ... جبرئيل نيز پرچمى از نور در اختيار دارد و آن را در آسمان هفتم بر افراشته مى سازد، بر آن پرچم نوشته شده است : لا اله الا الله محمد رسول الله ، خوشا به حال امت محمد كه سحرگاهان با گريه و زارى ، راز و نياز مى كنند، آنان روز قيامت در امان هستند... و در دست كوكائيل نيز پرچمى از نور قرار دارد كه در آسمان چهارم به اهتزاز در مى آورد، بر آن نوشته شده است : لا اله الا الله رسول الله ، خوشا به حال امت محمد، كه در روز صدقه مى دهند و شب را به دعا و آمرزش مى گذرانند، خداوند به آنان توجه دارد و از ايشان راضى است .

105- الامام على عليه السلام : طوبى لنفس ... هجرت فى الليل غمضها، حتى اذا غلب الكرى . (165)

خوشا به حال آنان كه ... خواب شبانه را كنار گذارد تا آنگاه كه خستگى بر او چيره شود.

106- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى للذين يتهجدون من الليل ، اولئك الذين يرثون النور الدائم من اءجل اءنهم قاموا فى ظلمة الليل على اءرجلهم ، فى مساجدهم يتضرعون الى ربهم رجاء ينجيهم فى الشدة غدا . (166)

خوشا زندگى آنان كه پاسى از شب را به راز و نياز و شب زنده دارى مى گذرانند، آنان كسانى هستند كه هميشه نورانى اند، چرا كه در تاريكى شب بر پا خواسته ، در جايگاه عبادتشان به درگاه پروردگار خويش گريه و زارى كرده اند، به اميد آن كه خداوند ايشان را از شدايد و سختيهاى فردا (ى قيامت ) نجات دهد.

107- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى للذين يتهجدون من الليل ، اولئك يؤ تون النور الدائم من اءجل اءنهم قاموا فى ظلم الليل ، فمشوا على اءرجلهم و التمسوا باءيديهم ، مساجدهم فى بيوتهم يتضرعون فى سواد الليل الى ربهم عزوجل ، زرعوا فى مساجدهم و كان سقى زرعهم ماء اءعينهم عند ربهم عزوجل معلقة ، و اءجسادهم فى الدنيا مكتئبة ، قد غلبهم النوم فخروا على وجوههم لا رهبوا منه ، يرجون رحمته و يخافون عذابه . (167)

خوشا زندگى آنان كه پاسى از شب را به تهجد و شب زنده دارى مى گذرانند، آنان كسانى هستند كه پيوسته نورانى اند، چرا كه در تاريكى شب بر پا خواسته و (براى مقدمات عبادت ) براه افتاده و با دستهاى خويش (در درگاه خداوند) به التماس و خواهش پرداخته اند. سجده گاه آنان در خانه هايشان است ، در دل شب به درگاه پروردگارشان زارى و تضرع مى كنند، كشتزار سجده گاهشان را با اشك چشمان خويش آبيارى مى كنند و ثمر آن (عبادت ) را براى روز بيچارگى (در قيامت ) پرورش مى بينند و بدنهايشان از شدت غم در دنيا افسرده و اندوهگين است . از (عبادت بسيار) خواب بر آنان چيره مى شود، به خاطر ترسى كه از خداوند دارند با صورت بر زمين مى افتند، به رحمتش اميدوار و از عذابش بيمناك مى گردند.

108- الله تبارك و تعالى فى الصحيفة العشرين من صحف ادريس النبى عليه السلام : طوبى لقوم عبدونى حبا، و اتخذونى الها و ربا، سهروا الليل و داءبوا النهار طلبا لوجهى ، من غير رهبة و رغبة لا لنار و لا جنة ، بل للمحبة الصحيحة ، و الارادة الصريحة ، و الانقطاع عن الكل الى ، و الاتكال من بين الجميع على . (168)

خداوند تبارك و تعالى در بيستمين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام مى فرمايد:

خوشا به حال آنان كه مرا از روى محبت و عشق مى پرستند و مرا خدا و پروردگار خويش بر مى گزينند، شب را به عبادت مى گذرانند و روز به سعيى و تلاش مى پردازند، (و تمام اين كارها) به خاطر خشنودى من است ، نه از روى ترس و نه از روى ميل ، نه براى بهشت و نه براى دوزخ ، بلكه به خاطر عشق و محبتى واقعى و ارادتى صريح و آشكار، و به خاطر گسستن از همه به سوى من و به خاطر توكل بر من از ميان ديگران است .

109- الامام الصادق عليه السلام : ان ليلة الثالث و العشرين من شهر رمضان هى ليلة الجهنى ، فيها يفرق كل امر حكيم ، و فيها تثبت البلايا و المنايا و الآجال و الاءرزاق و القضايا، و جميع ما يحدث الله عزوجل فيها الى مثلها من الحول ، فطوبى لعبد اءحياها راكعا و ساجدا، و مثل خطاياه بين عينيه و يبكى عليها، فاذا فعل ذلك رجوت اءن لا يخيب ان شاء الله . (169)

شب بيست و سوم ماه همان شب قدرست . در آن شب كارهاى مهم مقدر مى شود و در آن شب بلاها و آرزوها و مرگها، رزق و روزيها، وقايع و تمام اتفاقاتى كه خداوند عزوجل در مثل اين شب حادث مى كند، تاءييد مى گردد، پس خوشا به حال بنده اى كه آن شب را با ركوع و سجود احياء بدارد و گناهانش را در برابر چشمانش تصور كند و بر آنان اشك بريزد، پس هنگامى كه چنين كند، اميدوارم كه نااميد نشود، ان شاء الله .

روزه

110- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن اءدرك رمضان ، ثم طوبى له . (170)

خوشا به حال كيس كه ماه رمضان را درك كند، و خوشا به حالش .

111- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اذا كان اءول ليلة من شهر رمضان ، اءمر الله تبارك و تعالى سبعة من الملائكة ... مع كل ملك منهم لواء من نور... و فى يد شمشائيل لواء من نور يضرب فى السماء الثالثة ، مكتوب عليه لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، طوبى لاءمة محمد، صيامهم جنة (171) من النار (172)

هنگامى كه شب اول ماه رمضان فرا مى رسد، خداوند تبارك و تعالى به هفت فرشته دستورى مى دهد... با هر يك از فرشتگان پرچمى از نور همراه است ... و در دست شمشائيل پرچمى از نور است كه آن را در آسمان سوم برافراشته مى سازد، كه بر آن نوشته شده : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، خوشا به حال امت محمد، روزه آنان سپرى از آتش (جهنم ) است .

112- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : من صام من رجب خمسة عشر يوما وقف يوم القيامة موقف الآمنين ، فلا يمر به ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا رسول الا قال : طوباك ، اءنت آمن مقرب مشرف ، مغبوط، ساكن للجنان ... من صام من رجب ثلاثة و عشرين يوما نودى من السماء: طوبى لك يا عبدالله ، نصبت (173) قليلا و نعمت طويلا، طوبى لك اذا كشف الغطاء عنك ، و اءفضيت الى جسيم ثواب ربك الكريم ، و جاورت الخليل فى دارالسلام . (174)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در بيان فضيلت ماه رجب - فرمود: هر كس پانزده روز از ماه رجب را روزه بگيرد، روز قيامت در جايگاه كسانى قرار مى گيرد كه در امان هستند، و هيچ فرشته مقرب و پيامبر و رسولى نيست مگر اينكه به او مى گويد: خوشا به حالت ، تو در امان و نزديك (به لطف الهى ) و گرامى و مورد غبطه و از ساكنان بهشتى هستى ... و هر كس بيست و سه روز از ماه رجب را روزه بدارد، از آسمان ندا مى دهند، خوشا به حال تو اى بنده خدا، كمى رنج بردى و از نعمتهاى بسيارى بهره مند شدى ، خوشا به حالت هنگامى كه پرده (دنيا) از ديدگان تو بر گرفته مى شود و به سوى نعمتها و ثوابهاى پروردگار كريمت روانه مى شوى و با (ابراهيم ) خليل در بهشت برين همسايه مى گردى .

113- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - فى فضل شهر شعبان -: من صام عشرين يوما فبخ بخ ، طوبى له و حسن مآب ، و يعطيه الله عزوجل من الكرامة و الثواب ما يعجز عن صفته الخلائق . (175)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در بيان فضيلت ماه شعبان - فرمود: هر كس بيست روز از ماه شعبان را روزه دارد، به به و خوشا به حالش و نيكو باد فرجامش ، خداوند عزوجل آنقدر كرامت و ثواب به او ارزانى مى دارد كه مردم از توصيف آن عاجز و درمانده شوند.

عوامل خانوادگى

مادر عفيف

114- الامام الصادق عليه السلام : طوبى لمن كانت امه عفيفة . (176)

خوشا به حال آن كه مادرش پاك دامن و عفيف باشد.

نيكى به والدين

115- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : من بر والديه طوبى له ، زاد الله فى عمره . (177)

كسى كه به پدر و مادرش نيكى كند، خوشا به حالش ، خداوند به او طول عمر طولانى عطا كند.

همسر صالح

116- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : - لفاطمة عليها السلام بعد اءن ذكر اءصناف الخلق فى المحشر -: ويل لامراءة غضبت زوجها، و طوبى لامراءة رضى عنها زوجها . (178)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - پس از آنكه دسته هاى گوناگون مردم در روز قيامت را براى حضرت فاطمه عليها السلام نام برد - فرمود: واى بر آن زن كه همسرش را به خشم آورد و خوشا به حال آن زن كه همسرش از او راضى و خشنود باشد.

117- رسول الله صلى الله عليه و آله : طوبى لمن بات حاجا و اءصبح غازيا، رجل مستو ذو عيال متعفف ، قانع بايسير من الدنيا، يدخل عليهم ضاحكا و يخرج عنهم ضاحكا، فوالذى نفسى بيده ! انهم هم الحاجو الغازون فى سبيل الله عزوجل . (179)

خوشا زندگى آن كه شبانگاهان از حاجيان به حساب آيد و صبحگاهان از رزمندگان ، او مرد با حيا و عيالمند و خود نگهدارى است كه به مقدار ناچيزى از دنيا قانع است ، بر خانواده اش شاداب و خندان وارد مى شود و با خوشرويى از خانه بيرون مى رود، قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، چنين كسانى از حاجيان و رزمندگان راه خدا هستند.

118- لقمان عليه السلام : يا بنى النساء اءربعه : ثنتان صالحتان ، و ثنتان ملعونتان فاءما احدى الصالحتين ، فهى الشريفه فى قومها، الذليله فى نفسها، التى ان اعطيت شكرت ، و ان ابليت صبرت ، القليل فى يديها كثير، الصالحه فى بيتها، الثانيه ؛ الودود، الولود، تعود به ، خير على خيرها، هى كالالم الرحيم تعطف على كبيرهم ، و ترحم صغيرهم ، و تحب ولد زوجها و ان كانوا من غيرها، جامعه اغلشمل ، مرضيه البعل ، مصلحه فى النفس و لاهل و المال ، و الولد، فهى كالذهب الاءحمر، طوبيى لمن رزوقها، ان شهد زوجها اءعانته ، و ان غاب عنها حفطته . (180)

پسرم ! زنان چهار گروه اند، دو گروه صالحند و دو گروه ملعون اما يكى از زنان صالح زنى است كه در پيش خانواده اش شرافتمند ولى در نفس خويش خوار و حقير است ، زنى كه اگر به او عطايى ببخشند شكر مى كند و اگر به بلايى گرفتار آيد، صبر و شكيبايى ورزد. خرد و ناچيز، در نظرش كلان و بسيار شمرده مى شود، در خانه اش درستكار است . و اما دسته دوم از زنان صالح زنى است كه بسيار شوهر دوست بوده و بسيار بچه مى آورد. با خير و خوشى به سوى شوهرش مى رود، چنين زين مانند مادرى مهربان است كه بر فرزندان بزرگتر عطوفت دارد و بر اطفال كوچك ترحم مى كند، فرزندان شوهرش را دوست دارد، گرچه آنان از همسر (زن ) ديگرى باشند، مايه صفا و صميميت و شمع جمع خانواده و مورد رضايت شوهر است ، اصلاح كننده خود، خانواده ، مال و فرزندانش است . چنين زنى به مانند طلاى سرخ (ارزشمند) است ، خوشا زندگى مردى كه چنين همسرى نصيبش شده است ، اگر در كنار شوهرش باشد به او يارى رساند و اگر شوهرش كنار او نباشد، خود را براى او حفظ مى كند.

عوامل اجتماعى

هم نشينى با نيكان

119- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن خالط اءهل الفقه و الحكمة ، و رحم اءهل المسكنة . (181)

خوشا به حال آن كه با فقيهان و حكيمان رفت و آمد دارد (و از علم و كمالشان بهره مى برد) و بر مسكينان ترحم مى كند.

120- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... خالط اءهل العفة و الحكمة . (182)

خوشا به حال آن كه ... با اهل عفت و پاكدامنى و حكمت و دانايى در رفت و آمد است .

121- الامام على عليه السلام : طوبى لنفس اءدت الى ربها فرضها، و عركت (183) بجنبها بؤ سها (184) و هجرت فى الليل غمضها، (185) حتى اذا غلب الكرى (186) عليها افترشت اءرضها و توسدت كفها، فى معشر اءسهر عيونهم خوف معادهم ، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم و همهمت بذكر ربهم شفاههم ، و تقشعت (187) بطول استغفار هم ذنوبهم (اولئك حزب الله اءلا ان حزب الله هم المفلحون ) (188) . (189)

خوشا به حال كسى كه وظيفه واجبش را نسبت به پروردگارش ادا كرده ، سختى و مشكلات آن را تحمل نمايد، و در شب ديده بر هم ننهاده و چون خواب بر او غالب شود، روى زمين استراحت كند و دست زير سر بگذارد و بخوابد، در ميان گروهى باشد كه از خوف معاد، چشمهايش خواب ندارد، پهلوهايش براى استراحت در خوابگاهشان قرار نگرفته ، همواره لبهايشان به ذكر پروردگار در حركت است ، گناهانشان بر اثر استغفار از بين رفته (آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد حزب خدا رستگار است ).

122- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... جانب اءهل الشك و البدعة . (190)

خوشا به حال كسى كه ... از شكاكان و بدعت گذاران (در دين ) دورى گزيند.

123- رسول الله صلى الله عليه و آله : طوبى لمن ... جانب اهل الخيل اهل الخيلاء و التفاخر و الرغبه فى الدنيا، المبتدعين خلاف سنتى ، العالمين بغير سيرتى . (191)

خوشا به حال آنان كه از متكبران و فخر فروشان و دنيا پرستان دورى گزينند، همان كسانى كه بر خلاف سنت و شيوه من بدعت مى گذارند و به غير از سيره و روش من عمل مى كنند.

ترحم بر مردم

124- الامام الكاظم عليه السلام -فى وصيه لهشام بن الحكم -: يا هشام ، مكتوب فى الانجيل ؛ طوبى للمتراحمين ، اولئك هم المرحومون يوم القيامه . (192)

امام كاظم عليه السلام - در سفارش خود به هشام - مى فرمايد: هشام ! در انجيل نوشته شده است ؛ خوشا زندگى آنان كه به ديگران ترحم مى كنند، آنان كسانى اند كه در روز قيامت ، به ايشان ترحم مى شود.

125- رسول صلى الله عليه و آله : طوبى لمن ... رحم اهل الضعف و المسكنه . (193)

خوشا به حال آنان كه ... بر ضعيفان و بيچارگان ترحم كنند.

126- الله تبارك و تعالى فى الصحيفة الخامسة والعشرين من صحف ادريس النبى عليه السلام : طوبى لمن طعم الضريك (194)، و كسى الصعلوك (195)، و اكتنف الاءرملة و اليتيم ، و جاد على ابن السبيل ، و اعان اءخاه فى النوائب ، و واساه من نعم الله عنده و مواهبه ، فان ذلك حق على الله اءن يضاعف له مافعل و يميزه فى المعاد ممن بخل ، و يجازيه على احسانه الجزاء الاءفضل ، و ينوله (196) من رضوانه العطاء الاءكمل الاءجزل و الله لا يخلف الميعاد . (197)

خداوند تبارك و تعالى در بيست و پنجمين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام مى فرمايد: خوشا به حال آن كه فقير بيچاره اى را طعام دهد و مسكين مستمندى را بپوشاند، بيوه زنان و يتيمان را سرپرستى كند، بر مسافران بى پناه جود و بخشش نمايد، در ناراحتى و سختيهاى روزگار، برادرانش را يارى رساند و از نعمتها و مواهب الهى كه در اختيار دارد به آنان نيز بخشد. كه در اين حال بر خداوند است كه ثواب اعمال او را مضاعف گرداند و در قيامت وى را از بخل ورزان جدا كند و به خاطر احسان و نيكوكاريش ، پاداش برترى به او عطا كند و از رضوان خويش او را عطاى كافى و وافى بخشد و خداوند خلف وعده نمى كند.

127- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ضم يتيما فوفر له ماله و اءحسن صحبته . (198)

خوشا به حال كسى كه يتيمى را سرپرستى كند و مالش را به فراوانى براى او خرج كند و با او خوش رفتار و خوش برخورد باشد.

128- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءحسن الى العباد و تزود للمعاد . (199)

خوشا به حال آن كه بر بندگان خدا احسان كند و براى آخرت خود زاد و توشه بر دارد.

129- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ظماء اءو جاع للبر، اولئك الذين يسبعون يوم القيامة . (200)

خوشا به حال آنان كه نيكى كردن (به ديگران ) تشنگى و گرسنگى را به جان مى خرند، آنان كسانى اند كه روز قيامت سير شوند.

130- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... عفا و صفح . (201)

خوشا به حال آن كه ... (كارهاى بد ديگران را) ببخشد و (آن را) نديده گيرد.

مصلح گمنام

131- فى الاءثر: انه ياءتى على الناس زمان لا يبقى فيهم من الاسلام الا اسمه ، و من القرآن الا رسمه ، قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم ؛ ان الاسلام بداء غريبا و سيعود غريبا (202)، فطوبى للغرباء . (203)

در حديث آمده : زمانى بر مردم كه از اسلام (و مسلمانى ) جز نامى و از قرآن جز خط و نوشته اى ، چيز ديگرى باقى نمى ماند، (همانطور كه ) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: همانا اسلام غريبانه آغاز شد و بزودى غريب خواهد شد و خوشا به حال غريبان .

132- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى للغرباء، اناس صالحون فى اناس سوء كثير، من يعصيهم اءكثر ممن يطيعهم . (204)

خوشا به حال گمنامان ، انسانهايى صالح و درستكار در ميان بدكارانى بى شمار، كسانى كه نافرمانيشان مى كنند بيش از كسانى هستند كه اطاعت و پيرويشان مى كنند.

133- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الاسلام بداء غريبا و سيعود غريبا، فطوبى للغرباء، قالوا: يا رسول الله . و ما الغرباء؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : الذين يصلحون اذا فسد الناس ، و لا يمارون (205) فى دين الله ، و لا يكفرون اءحدا من اءهل التوحيد بالذنب . (206)

اسلام غريبانه آغاز شد و بزودى غريب خواهد شد، پس خوشا به حال غريبان . اصحاب گفتند: اى رسول خدا، غريبان چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: كسانى كه وقتى مردم فساد مى كنند، آنان به اصلاح كار مى انديشند و در دين خداوند مجادله و ستيز نمى كنند و موحدان و يكتا پرستان را به خاطر گناهى ، تكفير نمى كنند.

134- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الدين بداء غريبا و يرجع غريبا، فطوبى للغرباء الذين يصلحون ما اءفسد الناس من بعدى من سنتى . (207)

دين خدا غريبانه آغاز شد و غريب خواهد شد، پس خوشا به حال غريبان ، همان كسانى كه سنتهاى الهى مرا كه مردم از بين برده اند، اصلاح مى سازند.

135- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الاسلام بداء غريبا و سيعود غريبا كما بداء، طوبى للغرباء. قيل : و ما الغرباء؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : النزاع (208) من القبائل . (209)

همانا اسلام غريبانه آغاز شد و بزودى دچار غربت مى شود، چنانچه كه در آغاز غريب شده بود، خوشا به حال غريبان . گفته شد: غريبها چه كسانى اند؟ حضرت فرمود: كسانى كه از (آداب و رسوم ناپسند) قوم و قبيله دورى مى كنند.

136- الامام الباقر عليه السلام :- فى قوله تعالى (قد افلح المؤ منون ) (210) لكامل التمار -: اءتدرى من هم ؟ قال : اءنت اءعلم : قال عليه السلام : قد اءفلح المؤ منون ، المسلمون ، ان المسلمين هم النجباء و المؤ من غريب . ثم قال عليه السلام : طوبى للغرباء . (211)

امام باقر عليه السلام - در مورد آيه (براستى كه مؤ منان رستگارند) به كامل التمار - فرمود: آيا مى دانى آنان چه كسانى هستند؟ كامل التمار گفت : شما كه داناتريد. حضرت فرمود: براستى كه مؤ منان رستگار شده تسليم شدگان اند، كه تسليم شدگان همان نجيبانند و مؤ من غريب و تنهاست ، (چرا كه مؤ من تسليم شده كمياب است )، سپس حضرت فرمود: خوشا به حال گمنامان .

مردم شناسى

137- الامام على عليه السلام : طوبى لمن عرف الناس و لم يعرفوه ، تعجلت له منيته ، و قل تراثه ، و فقد باكياته . (212)

خوشا به حال كسى كه مردم را مى شناسند ولى مردم او را نمى شناسند (او چنين صفاتى دارد)، مرگ زود به سراغش مى آيد و ارث كمى باقى مى گذارد و گريه كنندگان (بر مرگ ) او حضور ندارند.

138- الامام الصادق عليه السلام : طوبى لعبد نؤ مة (213) عرف الناس قبل معرفتهم به . (214)

خوشا به حال انسان گمنامى كه مردم را مى شناسد، پيش از آنكه مردم او را بشناسند.

139- الامام الصادق عليه السلام : طوبى لعبد نومة عرف الناس فصاحبهم ببدنه ، و لم يصاحبهم فى اءعمالهم بقلبه ، فعرفوه فى الظاهر و عرفهم فى الباطن . (215)

خوشا زندگى بنده گمنامى كه مردم را بشناسد و (در ظاهر) با آنان همراهى كند ولى قلبا از اعمال آنان راضى نيست ، مردم ظاهر او را مى شناسند ولى او باطن آنان را مى شناسد.

140- الامام على عليه السلام : طوبى لكل عبد نومة لا يؤ به (216) له ، يعرف الناس و لا يعرفه الناس ، يعرفه الله منه برضوان ، اولئك مصابيح الهدى ينجلى عنهم كل فتنة مظلمة ، و يفتح لهم باب كل رحمة ، ليسوا بالبذر (217) المذاييع (218) و لا الجفاة المرائين . (219)

خوشا به حال بنده گمنامى كه به او اعتنا نكنند، (در حالى كه او) مردم را مى شناسد ولى مردم او را نمى شناسند، خداوند او را به اينكه هميشه از وى رضايتمند بوده مى شناسد، اينان چراغهاى هدايت اند كه هر فتنه تاريك و سختى ، از بركت وجود آنان زايل مى شود و همه درهاى رحمت ، براى آنان باز مى شود، پر حرف و افشا كننده و خشن و ريا كار نيستند.

141- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى لمن ... لا يغبط امرا فى قوله حتى يستبين له فعله . (220)

خوشا به حال آن كه ... به سخنان كسى غبطه نمى خورد تا اينكه عمل او را ببيند (كه آيا اهل عمل است يا نه ).

 

مردم دارى

142- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ياءلف الناس و ياءلفونه على طاعة الله . (221)

خوشا به حال آنان كه به خاطر اطاعت خداوند عزوجل با مردم انس و الفت گيرند و مردم نيز با او ماءنوس شوند.

143- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... عزل عن الناس شره . (222)

خوشا زندگى آن كه ... بدى و شرش را از مردم دور نگه دارد.

144- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ... اءمن الناس شره . (223)

خوشا به حال كسى كه ... مردم از شر او در امان باشند.

145- الامام الكاظم عليه السلام - فى وصيته لهشام بن الحكم -: يا هشام ، مكتوب فى الانجيل ؛ طوبى للمصلحين بين الناس ، اولئك هم المقربون يوم القيامة . (224)

امام كاظم عليه السلام - در سفارش خود به هشام - مى فرمايد: اى هشام ! در انجيل نوشته شده است ؛ خوشا به حال آنان كه ميان مردم صلح و صفا مى دهند، آنان كسانى اند كه در روز قيامت از مقربان (خداى تبارك و تعالى ) مى باشند.

146- عيسى بن مريم عليه السلام :... طوبى لمن سلم الناس من يده و لسانه . (225)

خوشا به حال آن كه مردم از دست و زبانش در امان اند.

147- الامام على عليه السلام : اءيها الناس ، طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب الناس ... فكان من نفسه فى شغل و الناس منه فى الراحة . (226)

خوشا به حال آن كه پرداختن به عيب خودش ، وى را از پرداختن به عيب ديگران باز دارد... پس سرگرم كار خويش باشد و مردم از گزند او آسوده خاطر باشند.

148- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن منعه عيبه عن عيوب المؤ منين من اخوانه . (227)

خوشا به حال آن كه عيب خودش ، او را از عيب جويى دوستان مؤ منش باز دارد.

149- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : الموت اءول منزل من منازل الآخرة ، و آخر منزل من منازل دنيا، فطوبى لمن اءكرم عند النزول باءولها، و طوبى لمن اءحسن مشايعته فى آخرها . (228)

مرگ اولين منزل از منازل آخرت و آخرين منزل از منزلهاى دنياست ، پس خوشا به حال كسى كه وى را هنگام ورود در نخستين منزل (آخرت ) گرامى دارند و خوشا به حال آن كه در آخرين منزل (دنيا و به هنگام تشييع ) از او مشايعت و همراهى شايسته اى به جا آورند.

150- على بن عيسى رفعه : فيما ناجاه الله به موسى عليه السلام فقال الله له : طوبى لك يا موسى ، كهف الخاطئين ، و جليس المضطرين ، و مستغفر للمذنبين . (229)

على بن عيسى در حديث مرفوعى روايت مى كند: موسى عليه السلام در مناجاتى كه با خداوند داشت ، خداوند به او فرمود: خوشا به حال تو اى موسى ، كه پناه دهنده خطا كاران ، و همنشين پريشان خاطران ، و آمرزش خواه گنهكارانى .

عدالت

151- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... عمل بالعدل . (230)

خوشا بر كسى كه ... به عدالت رفتار نمايد.

152- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : السابقون الى ظل العرش ، طوبى لهم . قيل : يا رسول الله و من هم ؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : الذين يقبلون الحق اذا سمعوه ، و يبذلونه اذا سئلوه ، و يحكمون للناس كحكمهم لاءنفسهم ، هم السابقون الى ظل العرش . (231)

خوشا به حال آنان كه به سوى سايه عرش الهى پيشى مى گيرند. گفته شد: اى رسول خدا، آنان چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: آنان كسانى هستند كه وقتى حق را بشنوند، قبول مى كنند، و هنگامى كه از آنان حق مى طلبند، (بدون چشم داشتى ) انجام مى دهند و براى مردم آنچنان حكم مى كنند كه براى خود مى پسندند، (آرى ) آنان پيش تازان به سوى عرش الهى هستند.

153- موسى عليه السلام : يا رب ، من يسكن غدا فى حظيرة القدس و يستظل بظل عرشك يوم لا ظل الا ظلك ؟ فقال : يا موسى ، اولئك الذين لا تنظر اءعينهم فى الزنا، و لا يبتغون فى اءموالهم الربا، و لا ياءخذون على اءحكامهم الرشا، طوبى لهم و حسن مآب . (232)

پروردگارا! چه كسى فردا (ى قيامت )، در آن روزى كه هيچ پناهى جز تو نيست ، در محضر قدس تو ساكن مى شود و در زير سايه بان عرش تو، پناه مى گيرد؟ خداوند فرمود: موسى ! آنان كسانى اند كه چشمانشان به زنا (و فحشاء) نمى نگرد و با اموالشان به دنبال ربا نمى روند و در قضاوتهايشان رشوه نمى گيرند، خوشا به حالشان و نيك باد سرانجامشان .

154- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن ... اءنصف الناس من نفسه . (233)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: خوشا به حال آنانكه ... ميان خود و مردم به انصاف رفتار كند.

عزلت (234)

155- الامام الصادق عليه السلام : صاحب العزلة متحصن بحصن الله و متحرس بحراسته فيا طوبى لمن تفرد به سرا و علانية . (235)

انسان گوشه گير به پناهگاه الهى پناه جويد و با حفاظت خداوندى محافظت مى شود، پس اى خوشا به حال آنانكه با خداى خويش در پنهان و آشكار تنها باشند.

156- الامام على عليه السلام : طوبى لمن لزم بيته . (236)

خوشا به حال آن كه ملازم خانه خود گردد.

 

عوامل اخلاقى

قلب پاك

157- الامام الكاظم عليه السلام - فى وصيته لهشام بن الحكم -: يا هشام ، مكتوب فى الانجيل ... طوبى للمطهرة قلوبهم ، اولئك هم المتقون يوم القيامة . (237)

امام كاظم عليه السلام - در سفارش خود به هشام - فرمود: هشام ! در انجيل نوشته شده ... خوشا به حال آنانكه قلبهايى پاك دارند، ايشان همان پرهيزگاران روز قيامت هستند.

158- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى للمطهرة قلوبهم ، اولئك يزورون الله يوم القيامة . (238)

خوشا به حال آنانكه قلبهايى پاك دارند، آنان در روز قيامت (ساحت قدس ) خداوند را زيارت مى كنند.

159- الامام على عليه السلام : طوبى لمن خلا من الغل (239) صدره و سلم من الغش قلبه . (240)

خوشا به حال آن كه سينه اش را از كينه خالى سازد و قلبش را از خدعه و خيانت سالم نگه دارد.

160- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى للمسبوبين من اءجل الطهارة ، فان لهم ملكوت السماء . (241)

خوشا به حال آنانكه به خاطر پاكى (دلشان ) دشنام مى شنوند، پس همانا ملكوت آسمانها براى آنان است .

غلبه بر هواى نفس

161- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن سلم من مصارع الهوى . (242)

خوشا به حال كسى كه از قربانگاه هوى و هوس در امان باشد.

162- الامام على عليه السلام : طوبى لمن غلب نفسه و لم تغلبه ، و ملك هواه و لم يملكه . (243)

خوشا به حال كسى كه بر نفس خود چيره شود و نفسش بر او غالب نگردد و هواى نفس خود را در اختيار گيرد، اما هواى نفس بر او مسلط نشود.

163- الامام على عليه السلام : طوبى لمن ... عصى اءمر نفسه فلم يهلكه . (244)

خوشا به حال آن كه ... از فرمان نفسش سرپيچى كند، تا به هلاكت در نيفتد.

164- الامام على عليه السلام : طوبى لمن سعى فى فكاك نفسه قبل ضيق الاءنفاس و شدة الابلاس . (245)

خوشا به حال آن كه بكوشد تا از دلبستگى هاى نفس خويش رهايى جويد، پيش از آن كه تنگى نفس و سختيهاى سرگردانى (مرگ ) به او روى آورد.

165- الامام على عليه السلام : طوبى لمن كابد هواه ، و كذب مناه ... (246)

خوشا به حال آن كه درد و رنج خواهشهاى نفس خود را تحمل كند و آرزوهاى خود را تكذيب نمايد.

166- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءطاع محمود تقواه ، و عصى مذموم هواه . (247)

خوشا بر كسى كه از صفات پسنديده تقواى خود پيروى كند و از صفات ناپسند نفسش سرپيچى كند.

167- الامام الصادق عليه السلام : طوبى لمن جاهد فى الله نفسه و هواه ، و من هزم جند هواه ظفر برضى الله تعالى . (248)

خوشا بر آن كه در راه خدا با نفس و هواى نفسش پيكار كند و هر كس لشكر هواى نفس را شكست دهد به خشنودى و رضايت الهى رسيده است .

168- عيسى بن مريم عليه السلام : طوبى لعين نامت و لم تحدث نفسها بالمعصية ، و انتبهت الى غير اثم . (249)

خوشا به حال آن چشمى كه به خواب رود در حالى كه با خود از گناه سخن نگويد و بيدار شود در حالى كه به دنبال گناه نرود.

169- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : تشعب من العقل الحلم و من الحلم العلم و من العلم الرشد و من الرشد العفاف و من العفاف الصيانة ... و اءما الصيانة فيتشعب منها: الصلاة و التواضع و الورع و الانابة و الفهم و الاءدب و الاحسان و التحبب و الخير و اجتناء (250) البشر فهذا ما اءصاب العاقل بالصيانة ، فطوبى لمن اءكرمه مولاه بالصيانة . (251)

از عقل ، بردبارى و از بردبارى ، علم و از علم ، رشد و از رشد، پارسائى و از پارسائى ، پاكدامنى و از پاكدامنى ، خود نگهدارى منشعب مى شود... و از اما از خود نگهدارى (ده صفت ديگر منشعب مى شود كه عبارت اند از:) صلاح و فروتنى و پرهيزكارى و توبه و فهم و ادب و نيكى و دوست داشتن و خير و خوش رويى و اينهاست آنچه به واسطه خود نگهدارى به عاقل مى رسد، پس تقوا به حال آن كه مولايش او را با خود نگهدارى گرامى بدارد.

تقوا

170- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءشعر التقوى قلبه . (252)

خوشا به حال آن كه قلبش تقوى و پرهيزگارى را چشيده باشد.

171- الامام على عليه السلام : طوبى لمن اءطاع محمود تقواه ، و عصى مذموم هواه . (253)

خوشا به حال آن كه از صفات پسنديده تقواى خود پيروى كند و از صفات ناپسند هواى نفس خود سرپيچى نمايد.

172- الامام على عليه السلام ان لاءهل التقوى علامات يعرفون بها: صدق الحديث ، و اءداء الاءمانة ، و الوفاء بالعهد، و قلة الفخر و البخل ، و صلة الاءرحام ، و رحمة الضعفاء، و قلة المواتاه للنساء، و بذل المعروف ، و حسن الخلق ، و سعة الحلم ، و اتباع العلم فيما يقرب الى الله عزوجل ، طوبى لهم و حسن مآب . (254)

امام على عليه السلام مى فرمود: اهل تقوى نشانه هايى دارند كه با آنان شناخته مى شوند (از جمله :) راستگويى ، امانت دارى ، وفاى به عهد و پيمان ، اهل فخر فروشى و بخل نبودن ، صله رحم بجا آوردن ، ترحم بر بيچارگان ، فرمانبردارى كم از زنان ، گسترش كار خير، خوش اخلاقى ، بردبارى بسيار، پيروى از دانش در آنچه كه موجب تقرب به درگاه خداست ، خوشا به حالشان و نيكو باد فرجامشان .

173- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لعبد اتقى فيها (الدنيا) ربه و قدم توبته و غلب شهوته من قبل اءن تلقيه الدنيا الى الآخرة فيصبح فى بطن موحشة غبراء دلهمة ظلماء لا يستطيع اءن يزيد فى حسنة و لا ينقص من سيئة ، ثم ينشر، فيحشر اما الى جنة يدوم نعيمها اءو الى نار لا ينفذ عذابها . (255)

خوشا به حال بنده اى كه در دنيا از پروردگارش پروا داشته باشد (و گناه نكند) و توبه كردن خود را پيش بيندازد (امروز و فردا نكند) و بر شهوتش چيره شود، پيش از آن كه دنيا او را به ملاقات آخرت ببرد، سپس در شكم وحشتناك زمين خشك تاريك در آيد كه نه مى تواند بر كار نيكش بيفزايد و نه مى تواند از كارهاى ناپسندش بكاهد و هنگامى كه برانگيخته مى شود، يا به سوى بهشت ، كه نعمتهايى هميشگى دارد هدايت مى شود و يا به سوى جهنم ، كه عذابش تمام شدنى نيست ، در انداخته مى شود.

174- الامام على عليه السلام : طوبى لمن جعل الصبر مطية نجاته ، و التقوى عدة وفاته . (256)

خوشا به حال آن كه صبر، مركب نجاتش باشد و پرهيزگارى ، آماده ساز او براى مرگ باشد.

175- الامام الصادق عليه السلام : و الذى نفسى بيده ، ان فى الارض فى اءطرافها مؤ منين ، ما قدر الدنيا كلها عندهم تعدل جناح بعوضة ، و لو اءن الدنيا بجميع ما فيها و عليها ذهبة حمراء على عنق اءحدهم ثم سقط من عنقة ما شعر بها اءى شى ء كان على عنقه ، و لا اءى شى ء سقط منه لهوانها عليهم . فهم الحفى (الخفى - خ ل ) عيشهم ، المنتقلة ديارهم من اءرض الى اءرض ، لخميصة بطونهم من الصيام ، الذبلة شفاههم من التسبيح ، العمش (257) العيون من البكاء، الصفر الوجوه من السهر، فذلك سيماهم مثلا ضربه الله مثلا فى الانجيل لهم و فى التوراة و الفرقان و الزبور و الصحف الاولى ، وصفهم فقال : (سيماهم فى وجوههم من اءثر السجود ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى الانجيل ) (258) عنى بذلك صفرة وجوههم من سهر الليل ، هم البررة بالاخوان فى الحال اليسر، و العسر، الؤ ثرون على اءنفسهم فى حال العسر. كذلك وصفهم الله فقال : (و يؤ ثرون على اءنفسهم و لو كان بهم خصاصة و من يوق شح نفسه فاءولئك هم المفلحون ) (259) فازوا والله و اءفلحوا، ان راءوا مؤ منا اءكرموه ، و ان راءوا منافقا هجروه ، اذا جهنم الليل اتخذوا اءرض الله فراشا و التراب وسادا و استقبلوا بجباههم الاءرض ، يتضرعون الى ربهم فى فكاك رقابهم من النار، فاذا اءصبحوا اختلطوا بالناس ، لم يشر اليهم بالاءصابع ، تنكبوا الطرق و اتخذوا الماء طيبا و طهورا، اءنفسهم متعوبة ، و اءبدانهم مكدورة (260)، و الناس منهم فى الراحة ، فهم عند الناس شرار الخلق و عند الله خيار الخلق ، ان حدثوا لم يصدقوا و ان خطبوا لم يزوجوا و ان شهدوا لم يعرفوا و ان غابوا لم يفقدوا، قلوبهم خائفة و جلة من الله ، اءلسنتهم مسجونة ، و صدورهم و عاء لسر الله (سر الله - خ ل ) ان وجدوا له اءهلا نبذوه اليه نبذا (261) و ان لم يجدوا له اءهلا اءلقوا على اءلسنتهم اءقفالا غيبوا مفاتيحها، و جعلوا على اءفواههم اءوكية (262)، صلب صلب صلب من الجبال ، لا ينحت منهم شى ء، خزان العلم و معدن الحلم و الحلم ، و تباع النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين . اءكياس يحسبهم المنافق خرسا و عميا و بلها، و ما بالقوم من خرس و لا عمى و لا بله ، انهم لاءكياس فصحاء حلماء حكماء اءتقياء بررة صفوة الله ، اءسكنتهم الخشية لله ، و اءعينهم اءلسنتهم خوفا من الله و كتمانا لسره ، فوا شوقاه الى مجالستهم و محادثتهم ، ياكرباه لفقدهم ، و يا كشف كرباه لمجالستهم ، اطلبوا هم فان وجدتموهم و اقتبستم من نورهم اهتديتم و فزتهم (فزتم - خ ل ) بهم فى الدنيا و الآخرة ، هم اءعز فى الناس من الكبريت الاءحمر. حليتهم طول السكوت بكتمان السر و الصلاة و الزكاة و الحج و الصوم و المواساة للاخوان فى حال اليسر و العسر، فذلك حليتهم و محبتهم ، يا طوبى لهم و حسن مآب هم وراث الفردوس خالدين فيها . (263)

سوگند به كسى كه جانم در دست قدرت اوست ، كه در گوشه و كنار زمين مؤ منانى زندگى مى كنند كه همه دنيا در نظرشان معادل بال پشه اى نيست ، و اگر دنيا با تمام چيزهايى كه در آن است همچون طلاى سرخى بر گردن يكى از آنان آويخته شود، پس از گردنش بر زمين بيفتد، براى او اهميتى ندارد كه چه چيزى از گردنش به زمين افتاد، چرا كه دنيا در نظرشان پست و بى مقدار است . زندگيشان كم خرج و ساده است (و بدين جهت ) خانه به دوش اند، شكمهايشان به خاطر روزه دارى به كمرشان چسبيده ، لباسهايشان از ذكر و تسبيح خداوند خشكيده ، چشمانشان به خاطر گريه و زارى بسيار، (به درگاه خداوند) كم سو شده و چهره هايشان از شب زنده دارى رنجور و زرد گشته است . و اين صفات سيماى آنان است كه خداوند در انجيل و تورات و قرآن و زبور و صحف اولى به ايشان مثل زده است ، آنان را چنين وصف نموده است : علامت آنان بر اثر سجود در چهره هايشان است . اين مثل ايشان است در تورات و انجيل ) كه مراد از آن رنگ و روى زرد آنان است كه بر اثر شب زنده دارى پديد آمده است ، آنان كسانى اند كه در حال خوشى و گرفتارى به برادران (دينى ) شان نيكى مى كنند. كسانى كه در حال گرفتارى نيز ايثار مى كنند، خداوند آنان را اينچنين وصف نموده است : (هر چند در خودشان احتياجى (مبرم ) باشد، ديگران را بر خود مقدم مى دارند. و هر كس از خشت نفس خود مصون ماند، همانان رستگارانند) به خدا سوگند كه آنان پيروز و رستگارند، اگر مؤ منى را ببينند، گراميش مى دارند و اگر منافقى را ببينند تركش مى كنند، وقتى شب آنان را فرا گيرد زمين را بستر و خاك را بالش خود قرار مى دهند و پهلوهاى خود را بر خاك مى نهند، در آن تاريكى براى آزادى و رهايى از آتش ، به درگاه پروردگارشان تضرع و زارى مى كنند و صبحگاهان بين مردم مى روند در حالى كه انگشت نماى خلق نيستند. (از تواضع و فروتنى ) از كناره راه مى گذرند (نه مغرورانه از وسط راه )، خود را با آب معطر و مطهر مى كنند، خويش را به زحمت مى اندازند (و بدين جهت ) بدنهايشان لاغر و رنجور است ولى مردم از آنان در امان و راحت بسر مى برند، مردم آنان را بدترين انسانها مى پندارند در حالى كه نزد خداوند بهترين مردمان هستند، اگر جايى سخن بگويند از آنان قبول نمى كنند و اگر به خواستگارى بروند به ايشان همسر نمى دهند، اگر در جايى حاضر شوند، شناخته نمى شوند و اگر در جايى باشند، نبودشان احساس نمى شود، قلبهايشان از عظمت خداوند ترسان و هراسان است ، زبانهايشان در دهان زندانى و سينه هايشان صندوقچه اسرار الهى است ، اگر كسى را بيابند كه صلاحيت داشته باشد، سر خدا را براى او بيان مى كنند و اگر براى گفتن اسرار، كسى را نيابند بر زبانهايشان قفلهايى زده و كليدهاى آن را پنهان ساخته و دهانشان را مهر و موم مى كنند، سخت و محكم اند، استوارتر از كوه ها، چيزى در آنان اثر نمى گذارد، گنجينه هاى علم و معدن بردبارى و حكمت اند، پيروان پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان هستند. زيركانى هستند كه منافقان آنان را گنگ و كور و ابله مى پندارند، در حالى كه ايشان گنگ و كور و ابله نيستند بلكه زيركانى سخندان ، بردبار، حكيم ، پرهيزگار، نيكوكار و خالص براى خدا هستند. ترس از خداى آرامش مى كند و زبانهايشان از ترس خدا و نگهدارى اسرار خسته است . آه ، چقدر به همنشينى و گفتگوى با آنان شوق و اشتياق دارم و چه سخت است نبودشان و چه شادى بخش است همنشينى شان ، آنان را بجوييد، و به دنبال چنين كسانى باشيد و اگر آنان را يافتيد و از نور معرفتشان استفاده كرديد، در دنيا و آخرت هدايت و پيروز مى شويد، آنان از كيميا در پيش مردم عزيزترند، زينت آنان سكوت طولانى در نگهدارى اسرار است و نماز گزاردن و زكات دادن و حج رفتن و روزه گرفتن و برابر دانستن خود با برادران دينى در راحتى و سختى است . اينها صفات پسنديده و محبت ايشان است ، اى خوشا زندگيشان و فرجامى خوش برايشان ، آنان وارثان فردوس اند و در آنجا جاويدان اند.

176- الامام الرضا عليه السلام : كان خاتم عيسى حرفين ، اشتقهما من الانجيل ؛ طوبى لعبد ذكر الله من اءجله ، و ويل لعبد نسى الله من اءجله .(264)

نقش نگين انگشترى حضرت عيسى ، دو كلمه بر گرفته از انجيل بود؛ خوشا به حال بنده اى كه به خاطر (ديدن ) او، خدا ياد شود و بدا به حال بنده اى كه به خاطر (ديدن ) او خدا فراموش شود.

عوامل نظامى

جهاد و شهادت

315- الامام على عليه السلام : ان الله كتب القتل على قوم و الموت على الآخرين ، و كل آتيه منيته كما كتب الله لكم ، فطوبى للمجاهدين فى سبيل الله و المقتولين فى طاعته . (421)

بدرستيكه خداوند براى گروهى شهادت و براى جمعى ديگر مرگ را مقدر ساخته است و براى هر كس آنچه مقدر شده فرا مى رسد، چنانچه خداوند بر شما نيز مقدراتى دارد پس خوشا به حال رزمندگان راه خدا و شهيدان راه فرمانبردارى از اطاعت او.

316- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : الغزاة اءولياء الله عزوجل ، قبل حسناتهم و محا سيئاتهم ، فطوبى للغزاة فى سبيل الله ، دعوه فاءجابهم و ساءلوه فاءعطاهم . (422)

رزمندگان دوستان خدا هستند، خداوند عزوجل كارهاى نيكشان را پذيراست و گناهانشان را خطا پوش و گذرا، پس خوشا به حال رزمندگان راه خدا، او را مى خوانند پس جوابشان را مى دهد، از خدا مى خواهند و او عطايشان مى كند.

317- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لعبد اغبر جلده ، دنس (423) ثيابه ، يكون فى النهار فى الساقة (424) و بالليل فى الحرس ، ان حقا على الله اءن يزوجه من الحواريين . (425)

خوشا بر بنده اى كه بخاطر جنگ و جهاد چهره اش غبار آلود باشد و لباسهايش چرك آلود، روز را در ميانه لشكر است و شب در نگهبانى ، همانا خداوند حق دارد او را به ازدواج حورالعين در آورد.

318- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لعبد آخذ بعنان فرسه فى سبيل الله ، اءشعث راءسه ، مغبرة قدماه ، ان كان فى الحراسة كان فى الحراسة ، و ان كان فى الساقة كان فى الساقة ، ان استاذن لم يؤ ذن له ، و ان شفع لم يشفع . (426)

خوشا به حال بنده اى كه در راه خدا دهانه اسبش را در دست گيرد (و بدين خاطر) سر و رويش ژوليده و بهم ريخته شود و قدمهايش غبار آلود گردد، اگر او را به نگهبانى گمارند، نگهبانى مى كند و اگر در ميانه لشكر قرارش دهند، آنجا خدمت كند (به اندازه اى گمنام و خالص است كه ) اگر اجازه خواهد به او اجازه نمى دهند و اگر براى كسى سفارش كند، سفارشش را نمى پذيرند.

 

بخش سوم : نمونه افراد خوشبخت

 محمد صلى الله عليه و آله و سلم

319- على بن اءسباط عنهم : قال الله تبارك و تعالى فى مناجاته لعيسى عليه السلام بعد اءن ذكر اءوصاف محمد صلى الله عليه و آله و سلم ... يا عيسى ، دينه الحنيفية ، و قبلته يمانية ، و هو من حزبى و اءنا معه ، فطوبى له ثم طوبى له . (427)

على بن اسباط از (يكى از) معصومان عليهم السلام نقل مى كند: خداوند تبارك و تعالى در مناجات عيسى عليه السلام با او، پس از برشمردن ويژگيهاى محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:... عيسى ! دين او دينى است در راستاى حق و قبله او در طرف راست ، او از حزب من است و من با او هستم ، پس خوشا به حالش و خوشا به حالش .

320- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اذا ساءلتم الله فاساءلوا لى الوسيلة : فساءلنا النبى صلى الله عليه و آله و سلم : عن الوسيلة : فقال : هى درجة فى الجنة ... فهى فى درجة النبيين كالقمر بين الكواكب ، فلا يبقى يومئذ نبى و لا صديق و لا شهيد الا قال : طوبى لمن كانت هذه الدرجة درجته ... فياءتى النداء من عند الله عزوجل يسمع النبيين و جميع الخلق : هذه درجة محمد . (428)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: آنگاه كه از خدا درخواست مى كنيد، براى من مقام وسيله را بخواهيد. اصحاب گفتند: از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم كه وسيله چيست ؟ فرمود: درجه يى است در بهشت ... كه در بين درجات پيامبران همچون قرص ماه در بين ستارگان است ، در آن روز هيچ پيامبر و صديق و شهيدى نيست مگر اينكه بگويد: خوشا به حال كسى كه اين مقام ، مقام اوست ، كه در آن هنگام ندائى از سوى خداوند عزوجل به گوش مى رسد كه تمام پيامبران و همه خلايق آن را مى شنوند (كه مى گويد:) اين درجه و مقام محمد است .

321- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : من على ربى و قال لى : يا محمود فقد اءرسلت كل رسول امته بلسانها، و اءرسلتك الى كل اءحمر و اءسود من خلقى ، و نصرتك بالرعب الذى لم اءنصر به اءحدا، و اءحللت لك الغنيمة و لم تحل لاءحد قبلك ، و اءعطيت لك و لامتك كنزا من كنوز عرشى فاتحة الكتاب و خاتمة سورة البقرة ، و جعلت لك و لامتك الاءرض كلها مسجدا و ترابها طهورا، و اءعطيت لك و لامتك التكبير، و قرنت ذكرك بذكرى حتى لا يذكرنى اءحد من امتك الا ذكرك مع ذكرى ، فطوبى لك يا محمد و لامتك . (429)

پروردگارم بر من منت نهاد و فرمود: اى محمد، همه پيامبران را به زبان قوم و قبيله شان به سوى آنان فرستادم ولى تو را بر هر آفريده سرخ و سياهى مبعوث ساختم و با وحشتى (كه در دل دشمن انداختم ) تو را يارى كردم كه هيچ كس را اينچنين يارى نرساندم ، غنيمت را بر تو حلال ساختم ، در حالى كه پيش از تو بر كسى حلال نكرده بودم ، به تو و امت تو گنجى از گنجهاى عرشم را بخشيدم ؛ يعنى ، سوره حمد و پايان سوره بقره را (آمن الرسول بما انزل ...) و همه زمين را براى تو و امت تو سجدگاه و خاكش را پاك قرار دادم ، به تو و امت تو الله اكبر را عطا كردم و يادت را با ياد خويش همراه ساختم ، بگونه اى كه هيچ كس از امت تو، مرا ياد نمى كند مگر آن كه تو را نيز در ياد مى آورد. خوشا بر تو اى محمد و خوشا بر امت تو.

322- رسول الله صلى الله عليه و آله - فى اءحوال القيامة - لايبقى يومئذ نبى و لا صديق و لا شهيد الا قال : طوبى لهذين العبدين (محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام ) ما اءكرمهما على الله . (430)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - در بيان چگونگى روز قيامت - مى فرمايد: در آن روز هيچ پيامبر و صديق و شهيدى نيست مگر اينكه مى گويد: خوشا به حال اين دو بنده خدا (محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام ) چقدر اين دو نفر نزد خداوند گرامى اند.

على عليه السلام

323- ابن عباس : بينا نحن مع النبى صلى الله عليه و آله و سلم بعرفات اذ قال : اءفيكم على بن ابى طالب ، قلنا: بلى يا رسول الله . فقربه منه و ضرب بيده على منكبه (431) ثم قال : طوبى لك يا على ، نزلت على آية ذكرى و اياك فيها سواء فقال : (اليوم اكملت لكم دينكم و اءتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا)(432) . (433)

هنگامى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در عرفات بوديم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا على بن ابى طالب در بين شماست ؟ عرض كرديم : آرى يا رسول الله . رسول خدا او را نزد خود آورد و با دست بر شانه او زد، سپس فرمود: خوشا به حالت على جان ، آيه اى بر من نازل شد كه من و تو در آن يكسان ياد شديم . سپس اين آيه را قرائت نمود (امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و به اينكه اسلام دين شما باشد خشنود و راضى شدم ).

324- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - قبل ما بين عينى على عليه السلام فقال -: يا اءبا الحسن ، اءنت عضو من اءعضائى ، تزول حيث زلت ، و ان لك فى الجنة درجة و هى درجة الوسيلة ، فطوبى لك و لشيعتك من بعدك . (434)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بين دو چشم على عليه السلام را بوسيد و فرمود: اباالحسن ! تو عضوى از اندام من هستى ، اگر من لغزش كردم تو هم لغزش مى كنى ، براى تو در بهشت درجه اى به نام درجة الوسيلة است ، خوشا به حال تو و شيعيانت كه پس از تو مى آيند.

اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

325- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن رآنى و آمن بى ... . (435)

خوشا به حال آنان كه مرا ديده و به من گرويده اند.

326- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى لمن رآنى ، و طوبى راءى من رآنى ، و طوبى لمن راءى من راءى من رآنى . (436)

خوشا به حال آنان كه مرا ديده باشند (اصحاب )، و خوشا به حال آنان كه ببينند كسى را كه مرا ديده (تابعين اصحاب )، و خوشا به حال آنان كه ببينند كسى را كه او اصحاب مرا ديده (تابعين تابعين اصحاب ).

327- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءوحى الله تعالى جلت عظمته الى عيسى عليه السلام : جد فى اءمرى و لا تترك : انى خلقتك من غير فحل آية للعالمين ، اءخبرهم آمنوا بى و برسولى النبى الامى ، نسله من مباركة و هى مع امك فى الجنة ، طوبى لمن سمع كلامه و اءدرك زمانه و شهد اءيامه . (437)

خداوند تبارك و تعالى به عيسى عليه السلام وحى كرد كه (يا عيسى ) در كارها و دستورهاى من كوشا باش و آنها را ترك مكن ، من تو را بدون پدر آفريدم تا نشانه اى (از قدرت من ) بر جهانيان باشد، مردم را آگاه ساز تا به من و به فرستاده ام ، پيامبر امى ايمان آورند، نسل آن پيامبر از زنى فرخنده و خجسته است كه او با مادر تو در بهشت همراه است . خوشا به حال آنان كه سخن آن پيامبر را بشنوند و دوران او را دريابند و روزگار او را شاهد باشند.

328- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : دخلت الجنة فسمعت خشفة (438) اءمامى ، فقلت : من هذا يا جبرئيل ؟ فقال : بلال . فقلت : طوبى لبلال . (439)

داخل بهشت شدم كه صداى حركت كسى را شنيدم . از جبرئيل پرسيدم كه اين صداى كيست ؟ جبرئيل جواب داد: صداى بلال . و من گفتم :

 

خوشا به حال بلال .

اصحاب امام على عليه السلام

329- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : يا على ، اءنت المظلوم من بعدى ، فويل لمن ظلمك و اعتدى عليك ، و طوبى لمن تبعك و لم يختر عليك . يا على ، اءنت المقاتل بعدى ، فويل لمن قاتلك ، و طوبى لمن قاتل معك . يا على اءنت الذى تنطق بكلامى و تتكلم بلسانى بعدى ، فويل لمن رد عليك ، و طوبى قبل كلامك . (440)

على جان ، تو پس از من مظلومى ، پس واى بر آنان كه به تو ستم نمايند و (بر حق تو) دست درازى و تجاوز كنند و خوشا بر آنان كه تو را پيروى كنند و به تو خيانت نكنند. على جان ، پس از من مى جنگى و پيكار مى كنى ، پس بدا بر آنان كه با تو جنگ كنند و خوشا به حال آنان كه همراه تو بجنگند. على جان پس از من سخنان مرا مى گويى و به شيوه من سخن مى رانى ، پس واى بر آنان كه كلام تو را نپذيرند و خوشا بر آنان كه سخنانت را پذيرا شوند.

330- الامام الحسن عليه السلام : معاشر الناس ان طلحة و الزبير قد بايعا عليا عليه السلام ، طائعين غير مكرهين ، ثم نفرا و نكثا بيعتهما له فطوبى لمن خفف فى مجاهدة من جاهده فان الجهاد معه كالجهاد مع النبى صلى الله عليه و آله و سلم . (441)

اى مردم ! طلحه و زبير با على عليه السلام بيعت كردند در حالى كه مطيع او بودند و اكراهى نداشتند، سپس بيعت خود را شكستند، پس خوشا به حال آن كه در جهاد با آنان كه با على مى جنگند شتاب كند، كه جهاد در كنار على مانند جهاد در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است .

خوشبختى كاذب

331- الامام على عليه السلام : ما قال الناس لشى ء طوبى له الا و قد خباءله الدهر يوم السوء . (442)

(تا كنون ) مردم به چيزى خوشا به حال او نگفته اند، مگر آن كه روزگار، روز بعدى را براى او فراهم ساخته است .

332- الامام الصادق عليه السلام : اتقوا المحقرات من الذنوب فانها لا تغفر. قلت : و ما المحقرات ؟ قال عليه السلام : الرجل يذنب فيقول : طوبى لى لو لم يكن لى غير ذلك . (443)

بپرهيزيد از گناهان كوچك كه آمرزيده نمى شود (زيد شحام مى گويد:) پرسيدم : گناهان كوچك چيست ؟ امام عليه السلام فرمود: اين كه كسى ، گناهى انجام دهد و با خود بگويد: خوشا به حالم اگر غير از اين گناه ، گناهى نداشته باشم .

333- الله تبارك و تعالى فى الصحيفة السابعة و العشرين من صحف ادريس النبى عليه السلام : عجبا لمن يقول لمن مات من الاءئمة الخطاة ، طوبى له فقد عاش عمرا طويلا و نال خيرا جزيلا، و سرورا عظيما، و ملكا جسيما، و تمتع بالاءهل و الولد و السعة و الغنى ، ثم مات كريما وادعا (444)، و لم يلاق هوانا، اءما علمتم اءنه تمتع قليلا و خلف وراءة حسابا طويلا، و احتمل من اءوزاره عبئا ثقيلا، و كانت اءيامه فى سروره و غناه ، و ملكه و دنياه كحلم النائم و مجرى السراب ، لم يحصل منه عند انقضائه الا على تبعة حساب و مكابرة خلود العذاب . (445)

خداوند تبارك و تعالى - در بيست و هفتمين صحيفه ادريس پيامبر عليه السلام - مى فرمايد: عجبا از كسانى كه وقتى يكى از پيشوايان ظلم بميرد، مى گويند: خوشا به حالش ، مدت زيادى زندگى كرد و به نعمتهاى فراوان و كاميابى بسيار و حكومتى در خور دست يافت ، از زن و فرزند و روزى بسيار و غناى مالى لذت كامل برد و با كرامت و بزرگمنشى جهان را ترك گفت و هيچ سختى و رنجى نديد. آيا نمى دانيد كه لذت او ناچيز بود و براى آينده خود، حسابرسى طولانى به جاى گذاشت و بار سنگينى از وزرو و بال با خود برد، روزگار شادى و بى نيازى و پادشاهى و دنياى او همچون رؤ يايى در خواب و افسانه اى در سراب بود و هنگام ترك دنيا چيزى جز پس دادن حساب و جاودانگى عذاب به دست نياورد.

 

شجره طوبى

334- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : (طوبى ) شجرة فى الجنة مسيره مائة عام ، ثياب اءهل الجنة يخرج من اءكمامها . (446)

(طوبى ) درختى است در بهشت (كه بلندى آن ) به اندازه پيمودن صد سال است ، لباسهاى بهشتيان از لايه هاى (لطيف ) آن به وجود مى آيد.

335- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى شجرة غرسها الله بيده و نفخ فيها من روحه تنبت بالحلى و الحلل و الثمار متدلية على اءفواه اءهل الجنة و ان اءغصانها لترى من وراء شور الجنة و هى فى منزل على بن اءبى طالب عليه السلام لن يحرمها ولية و لن ينالها عدوه . (447)

طوبى درختى است كه خداوند به دست (قدرت ) خويش آن را كاشته است و از روح خود در آن دميده ، (درختى است ) كه از آن زر و زيورهاى ارزشمند و پارچه هاى گران قيمت تهيه مى شود و ميوه هاى آن بر دهان بهشتيان آويخته است ، شاخه هايش از پشت ديوار بهشت ديده مى شود و آن درخت در خانه على بن ابى طالب عليه السلام قرار دارد، دوستدار على از آن محروم نمى شود و دشمن على بن آن نمى رسد.

336- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : لما اءسرى بى الى السماء، فصرت فى سماء الدنيا حتى الصوت فى السماء السادسة فاذا اءنا بشجرة لم اءر شجرة اءحسن منها و لا اءكبر منها. فقلت لجبرئيل : يا حبيبى ، ما هذه الشجرة . قال : هذه طوبى يا حبيبى . فقلت : ما هذا الصوت العالى الجهورى ؟ (448) قال : هذا صوت طوبى . قلت : اءى شى ء يقول ؟ قال : يقول ، وا شوقاه اليك يا على بن اءبى طالب . (449)

هنگامى كه مرا شبانه به آسمان بردند، به آسمان دنيا وارد شدم ، تا اينكه به آسمان ششم رسيدم ، ناگهان (در برابر خود) درختى ديدم كه تا به زمان درختى زيباتر و بزرگتر از آن نديده بودم ، به جبرئيل گفتم : دوست من ! اين چه درختى است ؟ جبرئيل گفت : دوستم ، اين درخت طوبى است . گفتم : اين صداى بلند و رسا چيست ؟ گفت : اين صداى درخت طوبى است . گفتم : چه مى گويد: گفت : مى گويد؛ چه اشتياقى دارم به تو اى على بن ابى طالب .

337- حماد بن عبدالله : قراءت فى الانجيل ... قال عيسى عليه السلام : يا رب و ما طوبى ؟ قال : شجرة فى الجنة ، اءنا غرستها تظل الجنان ، اءصلها من رضوان ، و ماؤ ها من تسنيم ، برده برد الكافور، و طعمه طعم الزنجبيل ، من شرب من تلك العين شربة لايظماء بعدها اءبدا. فقال عيسى عليه السلام : اللهم اسقنى منها. قال : حرام يا عيسى على البشر اءن يشربوا منها حتى يشرب ذلك النبى ، و حرام على الامم اءن يشربوا منها حتى يشرب امة ذلك النبى . (450)

حماد بن عبدالله بن سلمان مى گويد: در انجيل خواندم ... عيسى عليه السلام خطاب به خداوند عرض كرد: پروردگارا! طوبى چيست ؟ خداوند فرمود: درختى است در بهشت كه من آن را كاشته ام تا سايه گستر بهشت باشد، ريشه و تنه آن درخت از (بهشت ) رضوان و آب آن از (چشمه ) تسنيم است ، طبيعت سرد آن همچون طبيعت سرد كافور است و مزه آن مانند مزه زنجبيل ، هر كس از آن چشمه بنوشد، پس از آن هرگز تشنه نمى شود. سپس عيسى عليه السلام (مشتاق آن درخت شد و) گفت : خداوند! مرا از آن سيراب ساز. خداوند فرمود: عيسى ، بر بشر حرام است از آن چشمه بنوشد تا اينكه آن پيامبر رسول اكرم صلى الله عليه و آله ) از آن بنوشد و بر امتها حرام است از آن بنوشند تا اينكه امت آن پيامبر از آن بنوشد.

338- الامام الباقر عليه السلام : سئل رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عن قوله : (طوبى لهم و حسن مآب ) قال : شجرة فى الجنة اءصلها فى دارى و فرعها على اءهل الجنة ، ثم سئل مرة اخرى فقال : شجرة فى الجنة اءصلها فى دار على و فرعها على اءهل الجنة . قيل له : ساءلتك عنها يا رسول الله فقلت اءصلها فى دارى و فرعها على اءهل الجنة . فقال صلى الله عليه و آله و سلم : ان دارى و دار على واحدة . (451)

از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مورد آيه طوبى لهم و حسن مآب سؤ ال شد، حضرت فرمود: (طوبى ) درختى است در بهشت ، ريشه و تنه آن در خانه من و شاخه هاى آن بر سر بهشتيان است . سپس بار ديگر از حضرت (در مورد درخت طوبى ) سؤ ال شد، ايشان فرمود: درختى است در بهشت ، تنه و ريشه آن در خانه على و شاخه هاى آن بر سر بهشتيان سايه افكن است . به حضرت گفتند: يا رسول الله (پيشتر) از آن درخت سؤ ال كرديم فرموديد: تنه و ريشه آن در خانه من است و شاخه هاى آن بر سر بهشتيان سايه گستر است ، حضرت صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ فرمود: خانه من و على يكى است .

339- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : طوبى شجرة فى دارى و اءغصانها فى دور اءهل بيتى . ثم قال بعد: طوبى شجرة فى دار على و اءغصانها فى دور اءهل بيتى . فقال عمر بن الخطاب : يا رسول الله ، اءليس حدثتنا بالاءمس اءن طوبى شجرة فى دارك ؟ فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءما علمت اءن دارى و دار على واحدة . (452)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: طوبى درختى است در خانه من و شاخه هاى آن در خانه هاى اهل بيت من است . و پس از مدتى فرمود: طوبى درختى است در خانه على و شاخه هاى آن در خانه هاى اهل بيت من است . پس عمر بن خطاب گفت : اى رسول خدا، آيا ديروز نگفتى كه طوبى درختى در خانه شما است ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا نمى دانى كه خانه من و على يكى است .

340- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : يا على ... اءنت صاحب شجرة طوبى فى الجنة ، اءصلها فى دارك و اءغصانها فى دار شيعتك و محبيك . (453)

على جان !... تو صاحب درخت طوبى در بهشت هستى ، ريشه و ساقه آن درخت در خانه تو و شاخه هاى آن در خانه شيعيان و دوستداران تو است .

341- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم - عندما ساءله على عليه السلام عن شجرة طوبى -: شجرة فى دارك فى الجنة ليس دار من دور شيعتك فى الجنة الا و فيها غصن من تلك الشجرة ، تهدى (تهدل - خ ل ) عليهم (اليهم - خ ل ) بكل ما يشتهون . (454)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - وقتى كه على عليه السلام از درخت طوبى پرسيد - فرمود: درختى است در بهشت در خانه تو و هيچ خانه اى از خانه هاى شيعيان تو در بهشت نيست مگر آن كه شاخه اى از آن درخت در آن خانه وارد شده ، كه براى آنان هر چه بخواهند آماده مى كند.

342- الامام الصادق عليه السلام :- عندما سئل عن شجرة طوبى -: شجرة فى الجنة ، اءصلها فى دار على بن اءبى طالب عليه السلام و ليس من مؤ من الا و فى داره غصن من اءغصانها و ذلك قول الله عزوجل (طوبى لهم و حسن مآب ) . (455)

امام صادق عليه السلام - وقتى كه از درخت طوبى از ايشان سؤ ال شد - فرمود: درختى است در بهشت ، ريشه و ساقه آن در خانه على بن ابى طالب عليه السلام است و هيچ مؤ منى نيست مگر آن كه در خانه او شاخه اى از شاخه هاى آن درخت داخل شود و اين همان گفته خداوند است كه فرمود: (طوبى براى آنان است و فرجام نيكويى دارند).

343- الامام الصادق عليه السلام : كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يكثر تقبيل فاطمة ، فغضبت من ذلك عائشة ، فقالت : يا رسول الله ، انك لتكثر تقبيل فاطمة . فقال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم . يا عائشة ، انه لما اءسرى بى الى السماء، دخلت الجنة فاءدنانى جبرئيل عليه السلام من شجرة طوبى و ناولنى من ثمارها، فاءكلته ، فلما هبطت الى الاءرض حول الله ذلك ماء فى ظهرى فواقعت بخديجة فحملت بفاطمة فما قبلتها الا وجدت رائحة شجرة طوبى منها . (456)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه را زياد مى بوسيد، كه عائشه بر اين كار رسول خدا غضبناك شد و گفت : رسول خدا! شما در بوسيدن فاطمه زياده روى مى كنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: عائشه هنگامى كه شبانه مرا به آسمان مى بردند، داخل بهشت شدم پس جبرئيل عليه السلام مرا به درخت طوبى نزديك ساخت و از ميوه هاى آن نزد من آورد و من از آن ميوه ها خوردم و هنگامى كه به زمين باز گشتم ، خداوند آن ميوه ها را در صلب من به آبى تبديل كرد و با خديجه همبستر شدم و او فاطمه را باردار شد، پس هيچ گاه فاطمه را نبوسيدم مگر آن كه بوى درخت طوبى از او به مشامم رسيد.

344- بلال بن حمامة : خرج علينا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ذات يوم ضاحكا مستبشرا، فقام اليه عبدالرحمن بن عوف ، فقال : ما اءضحكك يا رسول الله ؟ قال صلى الله عليه و آله و سلم : بشارة اءتتنى من عند ربى ، اءن الله لما اءراد اءن يزوج عليا فاطمة ، اءمر ملكا اءن يهز شجرة طوبى ، فهزها فنثرت رقاقا (457) - يعنى صكاكا (458) - و اءنشاء الله ملائكة التقطوها، فاذا كانت القيامة ثارت الملائكة فى الخلق ، فلا يرون محبا لنا اءهل البيت محضا الا دفعوا اليه منها كتابا، براءة له من النار . (459)

بلال بن حمامة مى گويد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه خندان بود و خبرهاى خوش داشت بر ما وارد شد، سپس عبدالرحمن بن عوف پيش پاى ايشان بلند شد و پرسيد: اى رسول خدا چه چيزى شما را به خنده وا داشته است ؟ حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از سوى پروردگارم بشارتى رسيده است كه خداوند وقتى مى خواست فاطمه را به ازدواج على در آورد، فرشته اى را امر كرد تا درخت طوبى را تكان دهد، پس آن فرشته درخت طوبى را تكان داد و درخت حواله هايى را افشاند، خداوند فرشته ها را دستور داد تا آن حواله ها را گرد آورند و هنگامى كه قيامت بر پا شود، آن فرشتگان در ميان مردم به جنب و جوش در آمده و دوستدار مخلص اهل بيت ما را نمى بينند، مگر آن كه به او نوشته اى از آن حواله ها مى دهند كه موجب برائت آنان از آتش است .

345- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : و لقد نحل الله طوبى فى مهر فاطمة فجعلها فى منزل على . (460)

خداوند، درخت طوبى را به عنوان مهريه فاطمه قرار داد و آن را در خانه على نهاد.

346- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءول من ياءكل من شجرة طوبى على . (461)

نخستين كسى كه از درخت طوبى تناول مى كند، على است .

347- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : اءلا و من اءحب عليا لا يخرج من الدنيا حتى يشرب من حوض الكوثر و ياءكل من شجرة طوبى و يرى مكانه من الجنة . (462)

آگاه باشيد، هر كس على عليه السلام را دوست بدارد از دنيا نمى رود مگر آن كه از حوض كوثر مى نوشد و از درخت طوبى مى خورد و جايگاهش را در بهشت مى بيند.

348- رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الله عزوجل اذ كان اءول يوم من شعبان اءمر باءبواب الجنة فتقتح ، و ياءمر شجرة طوبى فتطلع اءغصانها على هذه الدنيا... ثم ينادى منادى ربنا عزوجل : يا عباد الله هذه اءغصان شجرة طوبى ، فتمسكوا بها، ترفعكم الى الجنة ... فو الذى بعثنى بالحق نبيا ان من تعاطى بابا من الخير و البر فى هذا اليوم ، فقد تعلق بغصن من اءغصان شجرة طوبى ، فهو مؤ دبه الى الجنة ... .

فمن تطوع لله بصلاة فى هذا اليوم ، فقد تعلق منه بغصن .

و من صام فى هذا اليوم ، فقد تعلق منه بغصن .

و من عفا عن مظلمة ، فقد تعلق منه بغصن .

و من اءصلح بين المرء و زوجه ، اءو الوالد و ولده اءو القريب و قريبه اءو الجار و جاره اءو الاءجنبى و الاءجنبية ، فقد تعلق منه بغصن .

و من خفف عن معسر من دينه اءو حط عنه ، فقد تعلق منه بغصن .

و من نظر فى حسابه فراءى دينا عتيقا قد اءيس منه صاحبه ، فاءداه ، فقد تعلق منه بغصن .

و من كفل يتيما، فقد تعلق منه بغصن .

و من كف سفيها عن عرض مؤ من ، فقد تعلق منه بغصن .

و من قعد يذكر الله و نعماءة و يشكره عليها، فقد تعلق منه بغصن .

و من عاد مريضا، فقد تعلق منه بغصن .

و من شيع فيه جنازة ، فقد تعلق منه بغصن .

و من عزى فيه مصابا، فقد تعلق منه بغصن .

و من بر والديه اءو اءحدهما فى هذا اليوم ، فقد تعلق منه بغصن .

و من اءسخطهما قبل هذا اليوم فاءرضاهما فى هذا اليوم ، فقد تعلق منه بغصن و كذلك من فعل شيئا (من سائر) من اءبواب الخير فى هذا اليوم ، فقد تعلق منه بغصن ... و الذى بعثنى بالحق نبيا اننى لارى المتعلقين باءغصان شجرة طوبى ، كيف قصدتهم الشياطين ليغووهم ، فحملت عليهم الملائكة يقتلونهم و يثخنونهم و يطردونهم عنهم . (463)

هنگامى كه روز اول ماه شعبان فرا مى رسد خداوند تبارك و تعالى به درهاى بهشت امر مى كند كه تا باز شوند و به درخت طوبى امر مى كند و آن درخت شاخه هاى خود را بر اين دنيا مى گستراند... آنگاه ندا دهنده اى از جانب پروردگار عزوجل ندا مى دهد؛ اى بندگان خدا! اين شاخه هاى درخت طوبى است ، به آنها چنگ زنيد كه شما را به سوى بهشت مى كشاند... سوگند به آن كه مرا به حق ، به رسالت مبعوث كرد، هر كس درى از خير و نيكى در اين روز بگشايد به شاخه اى از شاخه هاى درخت طوبى در آويخته كه او را به بهشت مى رساند... .

پس هر كس در اين روز براى خدا نماز مستحبى بخواند، به شاخه اى از شاخه هاى آن درآويخته .

و هر كس در اين روز، روز بدارد، به شاخه اى از آن چنگ زده است .

و هر كس از ستمى كه بر او شده در گذرد، به شاخه اى از آن درخت درآويخته .

و هر كس ميان زن و شوهرى يا فرزند و پدرى يا ميان زن و مرد خويشاوندى و يا زن و مرد همسايه اى يا ميان زن و مرد بيگانه اى صلح دهد، به شاخه اى از شاخه هاى درخت طوبى درآويخته است .

و هر كس از دين بيچاره اى كه به او مديون است سبك گيرد و به او سخت نگيرد و از آن بگذرد، به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس در حساب خود نظر كند و بدهى گذشته دور خود را ببيند كه صاحبش از گرفتن آن ماءيوس شده است و آن را ادا نمايد به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس يتيمى را كفالت و سرپرستى كند، به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس سفيهى را از عرض و آبروى مؤ منى باز دارد (كه آبروى او را نريزد) به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس همه قرآن ، يا مقدارى از آن را بخواند، به شاخه اى از شاخه هاى آن درآويخته است .

و هر كس ذكر خدا را بگويد و نعمتهاى او را به ياد آورد و او را به خاطر نعمتهايش شكر گزار باشد به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس از بيمارى عيادت كند، به شاخه اى از آن درآويخته است .

و هر كس در اين روز به تشييع جنازه اى برود، به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس در اين روز مصيبت زده اى را آرامش دهد، به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس در اين روز به پدر و مادرش نيكى رساند، به شاخه اى از آن درخت درآويخته است .

و هر كس پدر و مادرش را قبل از اين روز به خشم آورده باشد و در اين روز آنان را خشنود سازد، به شاخه اى از شاخه هاى آن درخت درآويخته است و همچنين هر كس كه كارى از كارهاى خير را در اين روز انجام دهد به شاخه اى از شاخه هاى درخت طوبى درآويخته است ... و سوگند به آن كه مرا به حق به رسالت مبعوث ساخت ، آنان را كه به درخت طوبى درآويخته اند مى بينم كه چگونه شياطين براى فريبشان در كمين اند و فرشتگان الهى بر آنان حمله ور مى شوند و آنان را به سختى نابود مى سازند و طردشان مى كنند.

 

 

منابع و ماخذ

1-اين اصل ارتباطى ، از دير باز و در رسالت انبياى الهى ، بخصوص رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مد نظر بوده است ، چنانچه حضرتش صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: انا معاشر الانبياء، نكلم الناس على قدر عقولهم ، همانا ما پيامبران ، مناسب با فهم مردم با آنان سخن مى گوييم (الكافى : 8/268/394).

2-معيارهاى خوشبختى و زندگى طيب ، در روايات معصومين عليهم السلام با واژه هايى چون فلاح ، سعادت ، نجات ، فوز و طوبى بيان شده است و ما در بخش دوم كتاب ، تنها به واژه طوبى تمسك جسته ايم . سعى ما بر اين است كه طوبى را بعنوان كليدى براى معرفى معيارهاى خوشبختى مطرح كنيم ؛ بدين منظور، به واژه هاى ديگر نپرداخته ايم ، علاوه بر آن كه در معجمهاى لفظى و موضوعى ، همچون كتاب شريف ميران الحكمة ، به آن موارد پرداخته شده است .

3-براى تشخيص كتابهاى شيعى و سنى ، مى توانيد به قسمت منابع و ماخذ رجوع كنيد.

4-در واقع بايد گفت ، هيچ انسانى منكر سعادت نيست ، حتى كسانى كه دنيا را جز شر و بدبختى نمى دانند و خودكشى را انتخاب مى كنند. چرا كه اينگونه افراد نيز خوشبختى و خوشى خود را - به معناى عام - در كشتن خويش مى دانند.

5-سوره بقره : آيه 189.

6-سوره رعد: آيه 29.

7-غررالحكم : 4/240/5948.

8-سوره بقره : آيه 216.

9-نقدى بر ماركسيسم : 278.

10-با توجه به واژه طوبى براى هر كدام از اين اسباب رواياتى در بخش دوم كتاب نقل شده است .

11-مقالات فلسفى : 2/80.

12-نهج البلاغة : حكمت 286؛ غررالحكم : 6/84/9616، بحار الانوار 63/27/32 به نقل از نهج البلاغة .

13-سوره انسان : آيه 3.

14-طوبى در شعر فارسى و اشعار حافظ با بعنوان ، مشبه به و رقيب قد و بالاى معشوق مطرح مى شود و يا مستقل و بعنوان همان درخت سايه گستر:

تو و طوبى و ما و قامت يار

فكر هر كس به قدر همت اوست

طوبى زقامت تو نيارد كه دم زند

زين قصه بگذرم كه سخن مى شود بلند

سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض

به هواى سر كوى تو برفت از يادم

باغ بهشت و سايه طوبى و قصر حور

با خاك كوى دوست برابر نمى كنم

(حافظ)

15-معجم مقاييس 3/430؛ طوب الطاء و الواو و الباء ليس باصل ، لان الطوب فيما احسب هذا الذى يسمى الآجر و ما اءظن العرب تعرفه . و اءما طوبى فليس من هذا و اءصله الياء، كانها فعلى من الطيب فقلبت الياء واوا لضمة .

16-مجمع البحرين : 3/79؛ طيب قوله تعالى (طوبى لهم و حسن ماءب ) اى : طيب العيش ... و وزنها فعلى بالضم من الطيب قلبت ياؤ ه واوا لضمة ما قبلها، مصدر لطاب كبشرى و زلفى و يقال : طوبى لك و طوباك بالاضافة .

17-فرهنگ معين : 2/2238؛ طوبى ، مؤ نث اطيب ، پاكيزه تر، نيكو، خير، سعادت ، بهشت ، درخت بهشت .

18-مجموعه احاديث ويل نيز بزودى در اختيار دوستداران حديث قرار خواهد گرفت . ان شاءالله .

19-تفسير التبيان : 6/250.

20-تفسير الميزان : 11/357.

21-رجوع كنيد بعنوان شجره طوبى در بخش سوم كتاب .

22-بعنوان مثال رجوع كنيد به روايات شماره : 331 و 332 و 333 از همين كتاب .

23-تفسير الميزان : 11/369.

24-بيشترين مواردى كه واژه طوبى به درخت بهشتى تفسير شده ، مربوط به احاديث اعتقادى است .

25-مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله و شاگرد ايشان استاد شهيد مطهرى رحمه الله نيز طوبى را به معناى سعادت و خوشبختى معرفى كرده اند، همان گونه كه در صفحات بعد ملاحظه خواهيد نمود.

26-سوره رعد، 27 - 29.

27-حكمتها و اندرزها: 41.

28-سوره نحل : آيه 97. هر كس عمل صالح انجام دهد، چه مرد و زن در حالى كه با ايمان باشد، ما او را به زندگى پاك ، زنده مى داريم ، و مزدشان را بهتر از آنچه كه مى كردند پاداش مى دهيم .

29-سوره طه : آيه 124. و كسى كه از ياد من اعراض كند زندگى سخت و ناگوارى خواهد داشت ، روز قيامت هم او را كور محشور مى كنيم .

30-تفسير الميزان : 11/356.

31-سوره رعد: آيه 28 - 29.

32-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/448/3935.

33-مهج الدعوات : 229، بحار الانوار: 94/400/4 به نقل از مهج الدعوات در هر دو كتاب از امام كاظم از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

34-دعاى جوشن كبير، دعايى است كه هزار نام از اسماء الله در آن ذكر شده اتس . اين دعا در مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباس قمى نقل شده است .

35-بحار الانوار: 95/457.

36-غررالحكم : 4/245/5968.

37-غررالحكم : 4/246/5974.

38-مناقب الامام امير المؤ منين عليه السلام للكوفى : 2/180/657 و ص 168/647.

39-حضرهم شفاعه : اى شفاعته حاضرة مهياءة لكل من يستحقها (مرآة العقول 25/333).

40-الكافى : 8/139/103، بحار الانوار: 14/297/14 به نقل از الكافى .

41-جلبة الرجال : اختلاط الاصوات (مجمع البحرين : 2/25).

42-كلاءه : حفظه (مجمع البحرين : 1/360.

43-كمال الدين : 176/32، اءمالى الصدوق : 218/2، روضة الواعظين : 76، بحار الانوار: 15/256/8 به نقل از كمال الدين .

44-اقبال الاءعمال : 2/340، بحار الانوار: 21/317 به نقل از اقبال الاءعمال و رجوع كنيد به الاختصاص : 113.

45-الخصال : 342/6، بحار الانوار: 22/305/1 به نقل از الخصال ، مسند ابن حنبل : 4/310/12579. صحيح ابن حبان : 16/213/7230، مسند اءبى يعلى : 2/129/1369، تاريخ بغداد: 4/91.

46-المعجم الكبير: 1/212/576، مسند ابن حنبل : 6/136/17393 بدون ذكر اولئك منا و اولئك معنا، كنزالعمال : 14/136/37898 به نقل از اءبو نعيم .

47-مائة منقبة : 108/53.

48-مختصر بصائر الدرجات : 104.

49-مائة مننقبة : 133/79، بحار الانوار 27/117/97 به نقل از دفائن النواصب .

50-الاءصول السنة عشر: 131.

51- الغبط حسد خاص ، يقال : غبطت الرجل اغبطه غبطا: اذا اشتهيت ان يكون لك مثل ما له و ان يدوم عليه ما هو فيه (النهاية : 3/339).

52-تفسير فرات الكوفى : 586/756، بحار الانوار: 36/146/117 به نقل از تفسير فرات الكوفى در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

53-التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 616/361، بحار الانوار: 68/37/79 به نقل از التفسير المنسوب ... در هر دو كتاب به نقل از امام سجاد عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

54-امالى الطوسى : 610/1261، بحار الانوار: 15/19/30 به نقل از امالى الطوسى در هر دو كتاب به نقل از امام سجاد از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

55-سوره معارج : آيه 1 - 2.

56-جامع الاءخبار: 49/53، بحار الانوار: 37/167/42 به نقل از جامع الاخبار.

57-واقعه غدير خم كه در هجدهم ذى الحجة سال دهم هجرى قمرى واقع شده است ، در برنامه كامپيوترى اءبوثمامه - كه تاريخهاى قمرى را به شمسى و ميلادى تبديل مى كند - مطابق با 28 اسفند سال دهم هجرى شمسى است ، لذا با احتساب اندكى جابجايى در تاريخ ايام ، امكان وقوع اين واقعه در نوروز زياد مى باشد.

58-عوالى اللالى : 3/41/116، بحار الانوار 59/119 به نقل از المهذب البارع .

59-بحار الانوار: 100/345/32 به نقل از المزار الكبير.

60-الاختصاص : 113.

61-معانى الاءخبار: 62/10، علل الشرائع : 136/4.

62-السراج : فى الاءصل المصباح و ربما يستعار لغيره (مجمع البحرين : 2/309).

63-ارشاد القلوب : 166.

64-بحار الانوار: 36/225/22 به نقل از مقتضب الاءثر.

65-معانى الاءخبار: 116/1، علل الشرايع : 165/6، تفسير القمى : 2/325، بحار الانوار: 7/327/2 به نقل از تفسير القمى با كمى اختلاف .

66-العدة الوعد و يجمع على عدات (لسان العرب : 3/462).

67-بشارة المصطفى : 163، بحار الانوار 39/216/7 به نقل از بشارة المصطفى در هر دو كتاب به نقل از امام رضا از پدرانش عليهم السلام از على عليه السلام .

68-تفسير الفرات للكوفى . 216/288 به نقل از امام على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

69-امالى الطوسى : 500/1095، بحار الانوار 25/111/76 به نقل از امالى الطوسى در هر دو كتاب به نقل از امام صادق (ع ) از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

70-النسل : الولد (مجمع البحرين 5/483).

71-اقبال الاءعمال : 2/340، بحار الانوار: 21/317 به نقل از اقبال الاعمال .

72-كفاية الاءثر: 13، فرائد السمطين : 2/134/430، بحار الانوار: 36/284/106 به نقل از كفاية الاءثر.

73-الخصال : 515/1، روضة الواعظين : 298، مشكاة الانوار 81، بحار الانوار: 27/78/12 به نقل از الخصال .

74-مثت الشى ء فى الماء: اءذبته فانماث هو فيه انمياثا (مجمع البحرين : 2/265).

75-كتاب سليم بن قيس : 2/380/40، بحار الانوار: 39/352/26 به نقل از كتاب سليم بن قيس بدون ذكر ليكون الايمان فى قلبه ....

76-سوره بقره : آيه 3.

77-سوره مجادله : آيه 22.

78-كفاية الاءثر: 60، بحار الانوار 36/306/144 به نقل از كفاية الاءثر).

79-كمال الدين : 268/11، عيون اءخبار الرضا عليه السلام : 1/63/29، اعلام الورى : 381، بحار الانوار: 36/208/8 به نقل از كمال الدين ، در تمام كتابها به نقل از امام جواد از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

80-كفاية الاءثر: 110، بحار الانوار: 36/322/178 به نقل از كفاية الاءثر.

81-تاءويل الآيات الظاهرة : 2/752.

82-كفاية الاءثر: 13، فرائد السمطين : 2/134/430، بحار الاءنوار: 36/285/106 به نقل از كفاية الاءثر.

83-الكافى . 8/169/90 به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30، بحار الانوار 76/131/42 به نقل از الكافى .

84-امالى المفيد: 110/9، بحار الانوار: 23/142/93 به نقل از امالى المفيد در هر دو كتاب به نقل از امام رضا از پدرانش عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

85-التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 330/192، بحار الانوار 23/259/8 به نقل از التفسير المنسوب ....

86-شرح الاخبار: 3/489/1416.

87-كمال الدين : 330/1، بحار الانوار 52/145/66 به نقل از كمال الدين .

88-شرح الاخبار: 3/488/1414.

89-كمال الدين : 358/55، معانى الاخبار: 112/1، بحار الانوار: 52/123/6 به نقل از كمال الدين .

90-كمال الدين : 361/5، كفاية الاءثر: 265، اعلام الورى : 433، بحار الانوار: 51/151/6 به نقل از كمال الدين .

91-كمال الدين : 287/1، الغيبة للطوسى : 456/466، الخرائج و الجرائح : 3/1148، بحار الانوار: 52/129/25 به نقل از الغيبة للطوسى در تمام كتابها با كمى اختلاف .

92-الغيبة للنعمانى : 186/37، بحار الانوار: 51/157/3 به نقل از الغيبة للنعمانى .

93-امالى الصدوق : 120/3، بحار الانوار 44/225/5 به نقل از امالى الصدوق در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

94-خصائص الاءئمة عليهم السلام : 47، كامل الزيارات : 269، قرب الاسناد: 26/87، بحار الانوار: 101/116/44 به نقل از كامل الزيارات در هر دو كتاب به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام .

95-اءمالى الطوسى : 314/638، كامل الزيارات : 59/1 و ص 60/5، بشارة المصطفى : 214، بحار الانوار: 44/235/22 به نقل از كامل الزيارات .

96-كمال الدين : 357/54، بحار الانوار: 52/150/76 به نقل از كمال الدين .

97-مصباح الزائر: 438، بحار الانوار: 102/99/2 به نقل از مصباح الزائر.

98-سوره بقره : آيه 3.

99-سوره مجادله : آيه 22.

100-كفاية الاءثر: 60، بحار الانوار 36/306/144 به نقل از كفاية الاءثر.

101-الكافى ، 1/335/3.

102-الغيبة للنعمانى : 255/13 و ص 235/22، مختصر بصائر الدرجات : 213، بحار الانوار 52/231/96 به نقل از الغيبة للنعمانى .

103-سوره تكوير: آيه 15 - 16.

104-كمال الدين : 230/14، بحار الانوار: 51/137/4 به نقل از كمال الدين .

105-كمال الدين : 335/5، بحار الانوار: 52/129/24 به نقل از كمال الدين .

106-مناقب الامام امير المؤ منين عليه السلام للكوفى : 2/292/763.

107-كامل الزيارات : 153/4/ و ص 207/5، بحار الانوار: 101/67/58 به نقل از كامل الزيارات .

108-اقبال الاءعمال : 3/339، بحار الانوار 11/58/61 به نقل از اقبال الاعمال .

109-تحف العقول : 301، بحار الانوار: 78/280/1 به نقل از تحف العقول .

110-الكافى : 8/136/103، تحف العقول : 498، بحار الانوار: 14/293/14 به نقل از الكافى .

111-المنى : جمع المنية و هو ما يتمناه الانسان و يشتهيه و يقدر حصوله (مجمع البحرين : 1/401).

112-غررالحكم : 4/242/5958.

113-اءدلج ادلاجا: سار الليل كله ، وربما اطلق الادلاج على العبادة فى الليل توسعا (مجمع البحرين : 2/301).

114-الكافى : 8/47/8، تحف العقول : 494، بحار الانوار: 13/336/13 به نقل از تحف العقول .

115-غررالحكم : 4/247/5977.

116-شرح نهج البلاغة لابن ابى الحديد: 20/257/16.

117-كفاف ، آن مقدار از روزى و قوت است كه انسان را بس باشد (فرهنگ معين ).

118-غررالحكم : 4/241/5955.

119-المعجم الكبير: 4/56/3618، نهج البلاغة : حكمت : 44، روضة الواعظين : 497، مشكاة الانوار 127، بحار الانوار: 32/553/462 به نقل از كتاب صفين در تمام كتابها با كمى اختلاف .

120-المهل : التؤ دة و التباطؤ (النهاية : 5/375).

121-غررالحكم : 4/244/5975.

122-غررالحكم : 4/244/5965.

123-مصباح الشريعة : 457، بحار الانوار 6/133/32 به نقل از مصباح الشريعة در هر دو كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

124-العنصر: الاءصل و النسب (مجمع البحرين : 3/408).

125-بحار الانوار: 95/468.

126-الصحيفة السجادية الجامعة : 596، دعاى 257.

127-مقام محمود، مقام شفاعت كبرى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز قيامت است و بر اين تفسير روايات شيعه و سنى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام اتفاق دارند. (تفسير الميزان : 13/176).

128-سوره اسراء، آيه 79.

129-التوحيد: 261/5، الاحتجاج : 1/567/137، بحار الانوار: 7/119/6 به نقل از التوحيد.

130-النوادر للراوندى : 6 مستدرك الوسائل : 9/150/10522 به نقل از النوادر للراوندى .

131-سوره توبه : آيه 72.

132-تفسير مجمع البيان : 5/77، بحار الانوار: 8/85 به نقل از تفسير مجمع البيان ، تفسير جامع البيان (تفسير الطبرى ): 6/180.

133-سنن الترمذى : 4/694/2564، مسند ابن حنبل : 1/329/1342 در هر دو كتاب به نقل از امام على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تفسير القمى : 2/82، بحار الانوار: 8/120/11 به نقل از تفسير القمى .

134-اللبن - كحمل -: ما يعمل من الطبن و يبنى به ، الواحدة : لبنة (مجمع البحرين : 6/306).

135-الحصباء: صغار الحصى (مجمع البحرين : 2/43).

136-المعجم الاءوسط: 4/99/3701.

137-كنزالعمال : 10/248/23329 به نقل از الفردوس بماءثور الخطاب و ليكن در نسخه موجود الفردوس بماءثور الخطاب يافت نشد.

138-بحار الانوار: 95/467.

139-سوره رعد: آيه 29 - 27.

140-اختيار معرفة الرجال (رجال الكشى ): 1/212 در حاشيه كتاب .

141-غررالحكم : 4/239/5942.

142-من لا يحضره الفقيه : 4/405/5876، الخصال : 98/47، ثواب الاءعمال : 212/1، اءمالى الصدوق : 32/2، تحف العقول : 205، المحاسن : 1/65/10، بحار الانوار: 71/275/2 به نقل از اءمالى الصدوق در تمام كتابها به نقل از امام باقر از امام على عليه السلام .

143-الحلق : جمع الحلقه و هى الجماعه من الناس مستديره (مجمع البحرين : 5/151).

144-الكافى : 2/16/3، بحار الانوار: 70/229/5 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام رضا عليه السلام .

145-اقبال الاءعمال : 3/174، بحار الانوار: 98/377/1 به نقل از اقبال الاءعمال .

146-المعجم الكبير: 2/78/143، كنزالعمال 2/243/3931 به نقل از اءمالى ابن الصصرى ، مستدرك الوسائل : 11/243/12292 به نقل از لب اللباب للراوندى .

147-بحار الانوار: 95/458.

148-ثواب الاءعمال : 5/2، التوحيد: 21/11، بحار الانوار: 93/206/4 به نقل از التوحيد و رجوع كنيد به المحاسن : 1/99/68 در تمام كتابها به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

149-مصباح المتهجد: 420/540، جمال الاسبوع : 109، بحار الانوار: 90/328/43 به نقل از مصباح المتهجد و جمال الاسبوع .

150-المعجم الاءوسط: 7/214/7308، كنزالعمال : 2/288/4025 به نقل از المعجم الاءوسط.

151-فرائض ، در روايات به معنى دستورات الهى واجب و سهميه ارث آروده مى شود كه در اين روايات ، معناى اول مورد نظر است .

152-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/448/3932، الجامع الصغير: 2/138/5311، به نقل از الفردوس بماءثور الخطاب .

153-جامع الاءخبار: 114/197، بحار الانوار: 92/19/18 به نقل از جامع الاءخبار.

154-حاملان قرآن ، كسانى را گويند كه با قرآن انس و الفت دارند، يعنى قرآن در جانشان رسوخ نموده است . مصاديق آنها را با استفاده از روايات ديگر، قاريان ، حافظان و تعليم دهندگان قرآن مى توان دانست .

155-المجتنى : 89، بحار الانوار: 92/361/24 به نقل از المجتنى .

156-سنن الدارمى : 2/913/3290، المعجم الاءوسط: 5/133/4876، شعب الايمان : 2/477/2450، كنزالعمال : 1/588/2681 به نقل از سنن الدارمى ، تفسير مجمع البيان : 7/3، مستدرك الوسائل : 4/344/4854 به نقل از تفسير مجمع البيان .

157-الدر المنثور: 2/203 به نقل از الزهد لابن حنبل ، البداية و النهاية : 2/89 با كمى اختلاف .

158-اءجابه بجواب اجابة ، و جواب الكلام : رديده و الجمع اءجوبة و النهاية : 2/89 با كمى اختلاف .

159-ثواب الاعمال : 47/2، مكارم الاخلاق : 2/60/2146، المحاسن : 1/119/124، عوالى اللالى : 1/351/5، بحار الانوار: 84/14/92 به نقل از ثواب الاعمال .

160-اللواية : العلم الكبير، واللواء دون ذلك ، و العرب تضع اللواء موضع الشهرة (مجمع البحرين : 6/381).

161-اءمالى الطوسى : 529/1162، مكارم الاخلاق : 2/366/3661، بحار الانوار: 83/369/30 به نقل از اءمالى الطوسى .

162-مستدرك الوسائل : 1/298/669 به نقل از الهداية للصدوق ، من لا يحضره الفقيه : 1/239/720 ا ثواب الاعمال : 45/1، علل الشرائع : 318/2 بدون ذكر الا بشر المشائيين ... در تمام كتابها به نقل از امام صادق عليه السلام .

163-بحار الانوار: 96/344/7، مستدرك الوسائل 7/420/8584 در هر دو كتاب به نقل از نوادر الراوندى و ليكن در نسخه موجود نوادر يافت نشد.

164-نام فرشتگان هفتگانه خداوند عبارتند از: جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، كوكيائيل ، شمشائيل ، اسماعيل و دردائيل .

165-نهج البلاغة ، نامه 45، بحار الانوار 33/476/686 الكرى النوم (النهاية 4/170).

166-تحف العقول : 510، بحار الانوار: 14/310/17 به نقل از تحف العقول .

167-التهجد و قيام الليل لابن اءبى الدنيا: 111/226.

168-بحار الانوار: 95/467.

169-الدعوات للراوندى : 207/561، بحار الانوار 97/4/5 به نقل از الدعوات .

170-بحار الانوار: 96/345/9، مستدرك الوسائل : 7/422/8586 در هر دو كتاب به نقل از نوادر الراوندى و ليكن در نسخه موجود نوادر يافت نشد.

171-الجنة : السترة ... اءى يتستر به من دخول النار و المعاصى (مجمع البحرين : 6/229).

172-بحار الانوار: 96/344/7، مستدرك الوسائل : 7/421/8584 در هر دو كتاب به نقل از نوار الراوندى و ليكن در نسخه موجود نوادر يافت نشد.

173-نصب الرجل : تعب واعيى (مجمع البحرين : 2/174).

174-اءمالى الصدوق : 432، ثواب الاءعمال : 81، فضائل الثلاثة : 28، بحار الانوار: 97/29/1 به نقل از هر سه كتاب ، روضة الواعظين : 438.

175-بحار الانوار: 97/67/3، مستدرك الوسائل : 7/537/8835 در هر دو كتاب به نقل از نوادر الراوندى و ليكن در نسخه موجود نوادر يافت نشد.

176-علل الشرائع : 564/1، بحار الانوار 5/285/4 به نقل از علل الشرائع .

177-المستدرك على الصحيحين : 4/170/7257، المعجم الكبير: 20/198/447، الاءديب المفرد للبخارى : 20/22، كنزالعمال : 16/468/45483 به نقل از مستدرك على الصحيحين .

178-عيون اءخبار الرضا عليه السلام : 2/11/24، بحار الانوار: 18/352/62 به نقل از عيون اءخبار الرضا عليه السلام در هر دو كتاب به نقل از امام جواد از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

179-عيون اءخبار الرضا عليه السلام ، 2/11/24، بحارالانوار: 18/252/62 به نقل از عيون اءخبار الرضا عليه السلام ، در هر دو كتاب به نقل از امام جواد از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله .

180-الاختصاص ، 339، بحارالانوار: 13/429/23 به نقل از الاختصاص .

181-تحف العقول : 30، اءمالى الطوسى : 539/1162 و در آن اءهل الفقرا به جاى اهل العفة ذكر شده است ، تفسير القمى : 2/70، بحار الانوار: 75/119/4، المعجم الكبير: 5/71/4615.

182-بحار الانوار: 1/205/31 به نقل از كنز الفوائد للكراجكى .

183-عرك : البعير جنبه بمرفقه : اذا دلكه فاءثر فيه (مجمع البحرين : 5/282).

184-البؤ س : الضر و الشدة (مجمع البحرين : 4/50).

185-الغمض : النوم (لسان العرب : 7/199).

186-الكرى : النوم (النهاية : 4/170).

187-قشعت الريح السحاب : كشفته (مجمع البحرين : 4/379).

188-سوره مجادله : آيه 22.

189-نهج البلاغة : نامه 45، بحار الانوار: 33/476/686 به نقل از نهج البلاغة .

190-مجمع الزوائد: 10/395/17700 به نقل از مسند البزار.

191-الكافى : 8 / 169 / 190، بحار الانوار: 77/132/42 به نقل از كافى ، در هر دو كتاب به نقل از امام باقر (ع ) از رسول خدا صلى الله عليه و آله ، تحف العقول : 30.

192-تحف العقول : 393 و 501 به نقل از عيسى عليه السلام ، بحار الانوار:1/147/30 و14/304/17 به نقل از تحف العقول ،

193-كنز الفوائد: 1/380، تفسير القمى : 2/70 و در آن خالط بجاى رحم ذكر شده ، امالى الطوسى : 539/1162، بحار الانوار: 1/205/31 به نقل از كنز الفوائد، السنن الكبرى : 4/306/7783. المعجم الكبير: 5/71/4615 در تمام كتابها با كمى اختلاف .

194-الضريك : الفقير السى ء الحال ، و قيل الهزيل (النهاية : 3/86).

195-الصعلوك : الفقير الذى لا مال له (مجمع البحرين : 5/279).

196-نولته : اءعطيته نوالا، و النوال : العطاء (مجمع البحرين : 5/488).

197-بحار الانوار: 95/469.

198-الفردوس بماءثور الخطاب : 4/399/7156.

199-غررالحكم : 4/241/5955.

200-المقنعة : 374 به نقل از امام صادق از پدرانش عليهما السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، بحار الانوار 75/462 ذيل حديث 17 نقل از الامامة و التبصرة و ليكن در نسخه موجود الامامة و التبصرة يافت نشد.

201-تحف العقول : 17، بحار الانوار: 1/118/11 به نقل از تحف العقول ؛ الصفح : العفو و التجاوز: (مجمع البحرين : 2/386).

202-تعبير سيعود غريبا در اين روايات مى تواند اشاره به دو معنا باشد؛ يا منظور زمان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است ، كه اسلام از مسير اصلى خود فاصله گرفت و آن 73 فرقه به وجود آمد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فقط يك فرقه را نجات يافته دانست - و با استفاده از احاديث واقعه غدير و... آن فرقه ، شيعه على عليه السلام هستند - كه البته آنان غريب و تنهايند، و يا اشاره به آخر الزمان دارد، كه نگهدارى دين در آن هنگام دشوارتر از نگاه داشتن آتش بر كف دست است ، اين چنين افرادى نيز تنها و غريب مى باشند. البته با استفاده از سيعود احتمال اول قوى تر است .

203-كمال الدين : 1/66، صحيح مسلم : 1/130/232، سنن ابن ماجة : 2/1320/3987 در دو كتاب اخير فقط كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ذكر شده است .

204-مسند ابن حنبل : 6/591/6661، المعجم الاءوسط: 9/14/8984، كنزالعمال : 3/154/5938 به نقل از مسند ابن حنبل .

205-ماز الشى ء: جاء و ذهب (النهايه : 4/371).

206-كنزالعمال : 3/883/9025 به نقل از ديلمى و تاريخ ابن عساكر، المعجم الكبير: 6/164/5867؛ المعجم الاءوسط: 5/149/4915، الجعفريات : 192، مستدرك الوسائل : 11/323/13156 به نقل از الجعفريات در دو كتاب اخير از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و در تمام كتابها تا (اذا فسد الناس ذكر شده است و رجوع كنيد به مكارم الاخلاق : 2/345/2660.

207-سنن الترمذى : 5/18/2630، كنز العمال : 1/238/1194 به نقل از سنن الترمذى .

208-النزاع : جمع نازع و نزيع - و هو غريب -، نزع عن اءهله : بعد و غاب (مجمع البحرين : /396).

209-سنن ابن ماجة : 2/1320/3988، سنن الدارمى : 2/767/2653، مسند ابن حنبل : 2/56/3784، عوالى اللالى : 1/101/27.

210-سوره مؤ منون : آيه 1.

211-الكافى : 1/391/5، بشارة المصطفى : 119، المحاسن : 1/423/970، بحار الانوار: 2/204/84 به نقل از المحاسن .

212-شرح نهج البلاغة لابن اءبى الحديد: 6/235.

213-النومة : الخامل الذكر الغامض فى الناس (مجمع البحرين : 6/181).

214-الزهد للحسين بن سعيد: 4/2، التحصين : 18، بحار الانوار: 70/110/10 به نقل از الزهد.

215-معانى الاءخبار: 380/8، مشكاة الاءنوار: 210، الخصال : 27/98 با كمى اختلاف در ذيل روايت ، بحار الانوار: 69/272/5 به نقل از معانى الاخبار.

216-لا يؤ به له : اى لا يحتفل به لحقارته (النهاية : 1/18).

217-البذر: جمع بذور، يقال : بذرت الكلام بين الناس : اءفشيته و فرقته ، و البذر يفشى السر و يظهر ماسمعه (مجمع البحرين : 3/217).

218-المذياع : الذى لايكتم السر، و جمعه : مذاييع (مجمع البحرين : 3/328).

219-الكافى : 2/225/12 به نقل از امام صادق از امام على عليه السلام ، بحار الانوار: 78/72/39 به نقل از اءبو نعيم ، المعجم الكبير: 7/110/9671، حلية الاءولياء: 1/76، تاريخ دمشق ترجمه الامام على عليه السلام : 3/207/1263 در تمام كتابها با كمى اختلاف .

220-تحف العقول : 512، بحار الانوار: 14/316/17 به نقل از تحف العقول .

221-تحف العقول : 217، مشكاة الانوار: 180، بحار الانوار: 78/56/112 به نقل از تحف العقول .

222-اءمالى الطوسى : 539/1162، نهج البلاغة : حكمت 123، خصائص الاءئمة عليهم السلام : 99، بحار الانوار 69/323/37 به نقل از نهج البلاغة در هر سه كتاب به نقل از امام على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، مكارم الاءخلاق : 2/381/2661 و رجوع كنيد به الكافى : 8/169/190، السنن الكبرى : 4/306/7783، المعجم الكبير: 5/71/4616.

223-من لا يحضره الفقيه : 4/405/5876، الخصال : 98/47، ثواب الاعمال : 212/1، اءمالى الصدوق : 32/2، تحف العقول : 205، المحاسن : 1/65/10، بحار الانوار: 71/275/2 به نقل از اءمالى الصدوق در تمام كتابها به نقل از امام باقر از امام على عليه السلام .

224-تحف العقول : 393 و 501 به نقل از عيسى عليه السلام ، بحار الانوار: 1/147/30 به نقل از تحف العقول .

225-الخصال : 295/62، الاختصاص : 232، بحار الانوار: 70/109/6 به نقل از الخصال در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش از امام على عليه السلام از عيسى عليه السلام ، فقه الرضا عليه السلام : 380 به نقل از العالم عليه السلام .

226-نهج البلاغة : خطبه 176، تفسير القمى : 2/71، بحار الانوار: 67/350/52 به نقل از نهج البلاغة ، غررالحكم : 4/248/5978 و رجوع كنيد ص 240/5950.

227-الكافى : 8/169/190 به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به ارشاد القلوب : 117 و تفسير القمى : 2/70 و الفردوس بماءثور الخطاب : 2/447/3929.

228-مصباح الشريعة : 457، بحار الانوار 6/133/32 به نقل از مصباح الشريعة در هر دو كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام از رسو خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

229-الكافى : 8/48/8، بحار الانوار: 77/39/7 به نقل از الكافى .

230-حلية الاولياء: 3/321، كنز العمال : 15/827/43288 به نقل از حلية الاءولياء.

231-نوادر الراوندى : 15، جامع الاحاديث للقمى : 85، الجعفريات : 183، بحار الانوار 75/29/19 به نقل از نوادر الراوندى در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نوادر الاصول : 1/384، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/348/3576، كنز العمال : 10/348/29327.

232-شعب الايمان : 4/392/5513، كنز العمال : 16/233/44281 به نقل از شعب الايمان .

233-الكافى : 2/144/1، الاختصاص : 228، بحار الانوار: 69/400/94 به نقل از الاختصاص در هر دو كتاب به نقل از امام سجاد عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

234-عزلت به معناى گوشه نشينى و كناره گيرى از اجتماع مى باشد. در اسلام گوشه نشينى بطور مطلق پسنديده و ممدوح نيست بلكه كناره گيرى از انسانهاى شرور و افراد فاسد توصيه شده است ، همانگونه كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: الوحدة خير من قرين السوء تنهايى و گوشه گيرى بهتر از همراه بد داشتن است (اءعلام الدين : 294).

235-مصباح الشريعة : 157، بحار الانوار: 70/110/9 به نقل از مصباح الشريعة .

236-نهج البلاغة : خطبه 176، تفسير القمى : 2/71، المحاسن : 1/63/5، بحار الانوار: 70/7/6 به نقل از المحاسن در هر دو كتاب به نقل از امام صادق از امام على عليه السلام .

237-تحف العقول : 393، بحار الانوار: 1/147/30 به نقل از تحف العقول .

238-تحف العقول : 501، بحار الانوار 14/304/17 به نقل از تحف العقول .

239-غل يغل : اذ كان ذا صغن و غش و حقد (مجمع البحرين : 5/436).

240-غررالحكم : 4/239/5941.

241-تحف العقول : 501، بحار الانوار 14/304/17 به نقل از تحف العقول .

242-تحف العقول : 19، بحار الانوار: 1/119/11 به نقل از تحف العقول .

243-غررالحكم : 4/241/5952.

244-غررالحكم : 4/241/5953.

245-غررالحكم : 4/241/5951، الاءبلاس : الحيرة (مجمع البحرين : 4/54).

246-غررالحكم : 4/245/5971.

247-غررالحكم : 4/242/5959.

248-مصباح الشريعة : 441، بحار الانوار: 70/69/15 به نقل از مصباح الشريعة .

249-شعب الايمان : 5/460/7287، البداية و النهاية : 2/89.

250-الاجتناء: اخذك اياه (لسان العرب : 14/156).

251-تحف العقول : 17، بحار الانوار: 1/118/11 به نقل از تحف العقول .

252-غررالحكم : 4/238/5939.

253-غررالحكم : 4/242/5959.

254-الخصال : 483/56، الكافى : 2/239/30، اءمالى الصدوق : 183/7، صفات الشيعة : 126/66، بحار الانوار: 97/289/11 به نقل از اءمالى الصدوق در تمام كتابها از امام صادق از پدرانش از امام على عليه السلام و لاءهل الدين بجاى لاءهل التقوى ذكر شده است ، تفسير العياشى : 2/213/50 در تمام كتابها با كمى اختلاف .

255-اءعلام الدين : 343، بحار الانوار: 77/186 به نقل از اعلام الدين .

256-غررالحكم : 4/244/5967.

257-العمش فى العين : ضعف الرؤ ية مع سيلان دمعها فى اءكثر اءوقاتها (مجمع البحرين : 4/143).

258-سوره فتح : آيه 29.

259-سوره حشر: آيه 9.

260-الكدر: خلاف الصحو (مجمع البحرين : 3/471).

261-النبذ: الطرح (مجمع البحرين : 3/188).

262-الوكاء: خيط يشد به السره و الكيس و القربة و نحوها (مجمع البحرين : 1/453).

263-اءصول الستة عشر: 6.

264-عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2/56/206، اءمالى الصدوق : 370/5، بحار الانوار 11/63/1 به نقل از هر دو كتاب .

265-الكافى : 8/169/190، بحار الانوار 77/132/42 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30.

266-غررالحكم : 4/248/5979.

267-غررالحكم : 4/239/5943.

268-الوجل : الخوف (مجمع البحرين : 5/490).

269-غررالحكم : 4/247/5976.

270-غررالحكم : 4/238/5938.

271-المناقب لابن شهر آشوب : 4/69.

272-تحف العقول : 276، بحار الانوار: 78/133/2 به نقل از تحف العقول .

273-الكافى : 8/169/190، بحار الانوار: 77/132/42 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30.

274-الدثار: الذى فوق الشعار، و الشعار: الثوب الذى يلى الجسد (مجمع البحرين : 3/299).

275-الخصال : 337/4، نهج البلاغة : حكمت 104، اءمالى المفيد: 132/1، اءمالى الطوسى : 532/1162 بدون ذكر على منهاج عيسى بن مريم ، بحار الانوار: 50/315، 13 به نقل از مروج الذهب ، شعب الايمان : 7/372/10625، تاريخ بغداد: 7/162.

276-الفردوس بماءثور الخطاب : 5/347/8392، كنزالعمال : 3/728/8595 به نقل از الفردوس بماءثور الخطاب .

277-تنبيه الخواطر: 2/115، بحار الانوار: 14/329/59 به نقل از تنبيه الخواطر.

278-غررالحكم : 4/246/5973.

279-مسكن الفؤ اد: 95، بحار الانوار: 82/91/43 به نقل از مسكن الفؤ اد، الفردوس بماثور الخطاب : 2/451/3945، كنزالعمال : 13/525/37358 به نقل از الفردوس بماثور الخطاب .

280-بحارالانوار: 14/304/17 به نقل از تحف العقول ، تحف العقول : 501 و در آن يسقون به جاى يسبقون ذكر شده است .

281-تاريخ يعقوبى : 1/70.

282-اعلام الدين : 343، بحار الانوار: 77/186 به نقل از اعلام الدين .

283-اءماط الاءذى : اءبعده و نجاه و اءزاله و اذهبه (مجمع البحرين : 4/274).

284-الحوبة : الخطيئة (مجمع البحرين : 2/47).

285-نهج البلاغة : خطبه 214، بحار الانوار: 69/311/32 به نقل از نهج البلاغة .

286-غررالحكم : 4/240/5947، مستدرك الوسائل : 12/118/13674 به نقل از غررالحكم .

287-ثواب الاعمال : 197/5، مكارم الاخلاق : 2/90/2250، جامع الاخبار: /146/321، محاسبة النفس : 15، بحار الانوار: 5/329/26 به نقل از محاسبة النفس در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به سنن ابن ماجة : 2/1254.

288-مستدرك الوسائل : 12/124/13693 به نقل از تفسير مجمع البيان و ليكن در نسخه موجود تفسير مجمع البيان يافت نشد.

289-ثواب الاعمال : 200/2، امالى المفيد: 67، جامع الاخبار: 260/266، بحار الانوار 93/331/15، در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، جامع الاحاديث للقمى : 97، تحف العقول : 8.

290-ثواب الاعمال : 200/2، اءمالى المفيد: 67، جامع الاخبار: 260/266، بحار الانوار: 93/331/15، در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، جامع الاحاديث للقمى : 97، تحف العقول : 8.

291-من لا يحضره الفقيه : 4/405/5876، نهج البلاغة : خطبه 176، الخصال : 98/47، بحار الانوار 14/319/23 به نقل از الخصال در تمام كتابها به نقل از امام باقر از امام على عليه السلام . المعجم الاءوسط: 3/21/2340، الزهد لابن حنبل : 72 به نقل از عيسى عليه السلام ، كنز العمال : 15/827/43289 به نقل از المعجم الاءوسط.

292-تحف العقول : 501، بحار الانوار: 14/304/17 به نقل از تحف العقول .

293-غررالحكم : 4/238/5937.

294-شعب الايمان : 5/343/6861، حلبة الاءولياء: 1/16، كنزالعمال : 3/24/5268 به نقل از حلية الاءولياء.

295-تحف العقول : 91 و 100، غررالحكم : 4/243/5964 با كمى اختلاف ، بحار الانوار 77/289/1 به نقل از تحف العقول .

296-الكافى : 2/16/3، بحار الانوار: 70/229/5 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام رضا از امام على عليه السلام .

297-غررالحكم : 4/245/5970.

298-غررالحكم : 4/240/5949.

299-الكافى : 8/169/190، تحف العقول : 30، بحار الانوار: 77/125/32 به نقل از تحف العقول .

300-اءمالى الطوسى : 539/1162، تنبيه الخواطر: 2/66، تفسير القمى : 2/70 به نقل از امام على عليه السلام ، بحار الانوار: 77/74/3 به نقل از مكارم الاخلاق و ليكن در نسخه موجود مكارم الاخلاق يافت نشد، السنن الكبرى : 4/306/7783، المعجم الكبير: 5/71/4416.

301-نهج البلاغة : حكمت 123، خصائص الاءئمة : 99، تفسير القمى : 2/70، غررالحكم : 4/244/5966، بحار الانوار: 71/365/11 به نقل از تفسير القمى .

302-تنبيه الخواطر: 1/198.

303-تفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 650/371، بحار الانوار: 8/166/111 به نقل از التفسير المنسوب ....

304-اقبال الاعمال : 3/174، بحار الانوار: 98/377/1 به نقل از اقبال الاعمال .

305-نهج البلاغة : خطبه 176، تفسير القمى : 2/71، المحاسن : 1/63/5، بحار الانوار: 70/7/6 به نقل از المحاسن در دو كتاب اخير به نقل از امام صادق از پدرانش از امام على عليه السلام .

306-غررالحكم : 4/238/5940.

307-غررالحكم : 4/240/5946.

308-غررالحكم : 4/244/5966.

309-غررالحكم : 4/239/5943.

310-غررالحكم : 4/248/5978.

311-غررالحكم : 4/248/5982.

312-بحار الانوار: 95/457.

313-قرن الشمس : اءعلاها و اول ما يبدو منها فى الطلوع (مجمع البحرين : 6/299).

314-الخصال : 565/1، تحف العقول : 255، بحار الانوار: 74/3/1 به نقل از الخصال .

315-العرى : جمع عروة ، و عروة الدلو و الكوز و نحوه : مقبضه (مجمع البحرين : 1/288، لسان العرب : 15/45).

316-تحف العقول : 18، بحار الانوار: 1/119/11 به نقل از تحف العقول .

317-نهج البلاغة : نامه 45، غررالحكم 4/248/5981 و در آن عركت نقل نشده ، بحار الانوار: 40/342/27 به نقل از نهج البلاغة .

318-غررالحكم : 4/247/5976.

319-الكافى : 8/169/190 به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30، بحار الانوار: 77/125/32 به نقل از تحف العقول .

320-الكافى : 2/144/1، الاختصاص : 228، بحار الانوار 62/400/93 به نقل از الاختصاص در تمام كتابها از امام سجاد عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به نهج البلاغة : حكمت 123 و تحف العقول : 30 و جامع الاحاديث للقمى : 97 و المعجم الكبير: 5/72/4616.

321-بحار الانوار: 77/39/8 به نقل از سعد السعود، سعد السعود: 50 و در آن الوسخ ينقطع ... ذكر شده است .

322-سوره رعد: آيه 29.

323-من لا يحضره الفقيه : 1/209/633، اءمالى الصدوق : 461/1، فلاح السائل : 96 در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، روضة الواعظين : 348 و 360، بحار الانوار: 83/26/1 به نقل از اءمالى الصدوق .

324-سنن ابن ماجة : 1/87/238، المعجم الكبير: 6/150/5812 با كمى اختلاف .

325-از ظاهر حديث چنين استفاده مى شود كه خداوند تبارك و تعالى جمعى را كليد شر و بدى قرار مى دهد و آنان هيچ اراده اى از خود ندارند، و ليكن با مراجعه به آيات قرآن ، اين معنا فهميده نمى شود؛ چرا كه خداوند تبارك و تعالى در آيه 27 از سوره رعد مى فرمايد: يهدى اليه من اءناب (خداوند هدايت مى كند به سوى خود، هر كه را كه به سوى او بازگشت كند). بنابراين هر كس خود بخواهد كه كليد شر باشد، خداوند او را چنين قرار مى دهد (رجوع كنيد به تفسير الميزان : 11/353).

326-سنن ابن ماجة : 1/86/237، شعب الايمان : 1/455/698، كنزالعمال : 15/769/43018 به نقل از شعب الايمان رجوع كنيد به الكافى : 1/154 و المحاسن : 1/440.

327-غررالحكم : 4/243/5961.

328-غررالحكم : 4/245/5971.

329-تحف العقول : 501.

330-غررالحكم : 4/245/5970.

331-غررالحكم : 4/239/5945.

332-غررالحكم : 4/245/5969.

333-غررالحكم : 4/244/5967.

334-المطا: الظهر و منه قيل للبعير مطية لانه يركب مطاه (مجمع البحرين : 395).

335-غررالحكم : 4/244/5967.

336-امالى الصدوق : 417/1، الكافى : 8/132/103 و در آن على بن اسباط از يكى از معصومان ، بحار الانوار: 14/290/14 به نقل از الكافى البداية و النهاية : 2/79/ و در آن خاشعا صابرا محتسبا ذكر شده است .

337-تحف العقول : 17، بحار الانوار: 1/118/11 به نقل از تحف العقول .

338-نوادر الراوندى : 15، جامع الاحاديث للقمى : 85، الجعفريات : 183، بحار الانوار: 75/29/19 به نقل از نوادر الراوندى در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، نوادر الاصول : 1/384، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/348/3576.

339-غررالحكم : 4/239/5944؛ الزدى : الهلاك و اءرداكم : اءهلككم (مجمع البحرين : 1/181).

340-نهج البلاغة : خطبه 214، مختصر بصائر الدرجات : 197 به همراه اضافاتى در متن روايت ، بحار الانوار: 69/311/32 به نقل از نهج البلاغة .

341-غررالحكم : 4/240/5948؛ المهل : التؤ دة و التباطؤ و الاسم : المهلة (النهاية : 4/375).

342-غررالحكم : 4/247/5976 و ص 245/5971.

343-الخصال : 638/13، امالى الصدوق : 252/1 و در آن فقط طوبى لمتحابين فى الله ذكر شده است ، روضة الواعظيين : 457، بحار الانوار: 18/83/1 به نقل از الخصال در تمام كتابها به نقل از امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، المحاسن : 1/413/346 به نقل از امام صادق عليه السلام .

344-تحات الشى ء: تتاثر (لسان العرب : 2/22).

345-تفسير العياشى : 2/212/49، بحار الانوار: 76/41/15 به نقل از تفسير العياشى .

346-الخصال 2/2، ثواب الاعمال : 211/1، امالى المفيد: 51/11، الاختصاص : 233 در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 49، تنبيه الخواطر: 1/96 به نقل از عيسى عليه السلام ، بحار الانوار: 14/327/46 به نقل از تحف العقول .

347-اءعلام الدين : 343، بحار الانوار: 77/186 به نقل از اعلام الدين .

348-امالى المفيد: 208/63، بحار الانوار: 14/325/38 به نقل از امالى المفيد.

349-تحف العقول : 305 و 502 به نقل از عيسى عليه السلام ، بحار الانوار: 14/306/17 به نقل از تحف العقول .

350-شعب الايمان : 4/392/5513، كنزالعمال : 16/233/44281 به نقل از شعب الايمان .

351-المعجم الاءوسط: 3/21/2340، المعجم الصغير: 1/78، الزهد لابن حنبل : 72 به نقل از عيسى عليه السلام ، كنزالعمال : 15/827/43289 به نقل از المعجم الاءوسط.

352-الكافى : 2/144/1، اءمالى الطوسى : 539/1162 در هر دو كتاب به نقل از امام سجاد عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نهج البلاغة : حكمت 123 به نقل از امام على عليه السلام ، تحف العقول : 30، بحار الانوار: 77/125/32 به نقل از تحف العقول ، السنن الكبرى : 4/306/7783، المعجم الكبير: 5/71/4615.

353-من لا يحضره الفقيه : 4/405/5876، الخصال : 98/47، ثواب الاعمال : 212/1، امالى الصدوق 32/2، تحف العقول : 205، المحاسن : 1/65/10، بحار الانوار 71/275/2 به نقل از امالى الصدوق در تمام كتابها به نقل از امام باقر از امام على عليه السلام .

354-مصباح الشريعة : 176، بحار الانوار: 71/284/38 به نقل از مصباح الشريعة .

355-تحف العقول : 512، بحار الانوار: 14/316/17 به نقل از تحف العقول .

356-الزهد لابن حنبل : 72، البداية و النهاية : 2/89.

357-غررالحكم : 4/238/5936.

358-نوادر الراوندى : 4، جامع الاحاديث للقمى : 96، بحار الانوار: 72/67/27 به نقل از نوادر الراوندى به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

359-تحف العقول : 501، بحار الانوار: 14/304/17 به نقل از تحف العقول .

360-ملح الشى ء: بهج و حسن فهو مليح و مليحة و الجمع ملاح (مجمع البحرين : 2/415) و الملح : العلماء (لسان العرب : 2/602).

361-تاريخ يعقوبى : 1/70.

362-سنن الترمذى : 4/576/2349، مسند ابن حنبل : 9/246/23999، صحيح ابن حبان : 2/481/705، المستدرك على الصحيحين : 1/90/98، المعجم الكبير: 18/305/786، مستدرك الوسائل : 15/231/18092 به نقل از كتاب لب الاءلباب .

363-غررالحكم : 4/242/5956.

364-الديوان المنسوب الى الامام على عليه السلام : 412/1526، بحار الانوار: 34/440/90 به نقل از الديوان المنسوب ....

365-غررالحكم : 4/244/5966.

366-نهج البلاغة : خطبه 176، تفسير القمى : 2/71، المحاسن : 1/63/5، بحار الانوار: 70/109/4 به نقل از تفسير القمى در تمام كتابها قوته به جاى كسرته ذكر شده است .

367-نزهة الناظر: 128/7، بحار الانوار: 78/353/9 به نقل از نزهة الناظر.

368-مستدرك الوسائل : 16/218/19644 به نقل از لب الاءلباب .

369-اءمالى المفيد: 252/1، اءمالى الطوسى : 21/25، بحار الانوار: 71/46/54 به نقل از اءمالى المفيد.

370-تحف العقول : 17، بحار الانوار: 1/118/11 به نقل از تحف العقول .

371-الكافى : 2/16/3، بحار الانوار: 70/229/5 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام رضا از امام على عليه السلام .

372-تحف العقول : 301، بحار الانوار: 78/279/1 به نقل از تحف العقول .

373-كضم غيظه كضما، تجرعه و حبسه و هو قادر على امضائه (مجمع البحرين : 6/154).

374-غررالحكم : 4/241/5953.

375-الشرة : الحرص على الشى ء و النشاط له و الراغبة فيه (مجمع البحرين : 3/345).

376-الفترة : الانكسار و الضعف (مجمع البحرين : 3/434).

377-الكافى : 2/86/2، بحار الانوار: 71/211/2 به نقل از الكافى .

378-من لا يحضره الفقيه : 4/396/5846، اءمالى الصدوق : 55/8، جامع الاحاديث للقمى : 98، روضة الواعظين : 521، بحار الانوار: 77، 113، 3 به نقل از اءمالى الصدوق از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، حلية الاءولياء: 6/111، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/445/3925.

379-كنز العمال : 10/248/29329 به نقل از الفردوس بماءثور الخطاب و ليكن در نسخه موجود الفردوس بماءثور الخطاب يافت نشد.

380-مستدرك الوسائل : 17/301/21406 به نقل از المجموع الرائق .

381-جامع الاءخبار: 114/197، بحار الانوار 92/19/18 به نقل از جامع الاءخبار.

382-جامع الاءخبار: 110/195.

383-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/448/3932، الجامع الصغير: 2/138/5311، كنز العمال : 2/515/2298 به نقل از الفردوس بماءثور الخطاب .

384-نوادر الاصل : 1/247، كنزالعمال : 14/34/37865 به نقل از ديلمى ، تفسير القمى : 2/163، قصص الاءنبياء: 191/241، بحار الانوار: 13/411/2 به نقل از التفسير القمى در كتابهاى شيعه به نقل از امام صادق عليه السلام .

385-اءمالى الطوسى : 488/1069، منية المريد: 109، بحار الانوار: 1/171/24 به نقل از اءمالى الطوسى در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

386-هان على الشى ء: خف ، و شى ء هين : سهل (مجمع البحرين : 6/330).

387-قصيا: بعيدا (مجمع البحرين 1/340).

388-الصلفاء: المكان الغليظ الجلد، و الصلفة : الاءرض التى لا تنبت شيئا (لسان العرب : 9/197).

389-تحف العقول : 16، بحار الانوار: 1/118/11 به نقل از تحف العقول .

390-حلية الاءولياء: 3/221.

391-غررالحكم : 6/227/10089.

392-معانى الاءخبار: 35/4، تنبيه الخواطر: 2/98، التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 47/21، بحار الانوار: 27/222/11 به نقل از التفسير المنسوب ....

393-الاحتجاج : 2/457/316، التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 350/236، بحار الانوار: 2/11/21 به نقل از هر دو كتاب .

394-اءمالى الطوسى : 539/1163، تنبيه الخواطر: 2/66، بحار الانوار: 77/91/3 به نقل از مكارم الاخلاق ، السنن الكبرى : 4/306/7783، المعجم الكبير: 5/71/4615 و 4616، كنزالعمال : 15/917/43582 به نقل از السنن الكبرى .

395-تحف العقول : 392، بحار الانوار 1/146/30 به نقل از تحف العقول .

396-ارشاد القلوب : 166.

397-تحف العقول : 512، بحار الانوار: 14/316/17 به نقل از تحف العقول .

398-همان .

399-تحف العقول : 512، بحار الانوار: 14/317/17 به نقل از تحف العقول .

400-الكافى : 8/169/190، تحف العقول : 30، بحار الانوار: 77/131/42 به نقل از الكافى .

401-السنن الكبرى : 4/306/7783، حلية الاءولياء: 3/203 به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نهج البلاغة : حكمت 123، خصائص الاءئمة عليهم السلام : 99، تفسير القمى : 2/71 در تمام كتابها به نقل از امام على عليه السلام ، تحف العقول : 30، بحار الانوار: 77/126/32 به نقل از تحف العقول .

402-شعب الايمان : 4/392/5513، كنزالعمال : 16/233/44281 به نقل از شعب الايمان .

403-روزى ، اگر بدون قيد آورده شود اعم از رزق اقتصادى است ، پس روزى در حديث مذكور شامل هز چيزى است كه نصيب انسان شود و ليكن به علت نبودن عنوان بهتر، آن را مناسب عنوان كسب حلال ديديم .

404-كفاف مقدارى از روزى را گويند كه انسان با داشتن آن از ديگران بى نياز شده و محتاج آنان نباشد. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در دعائى مى فرمايد: اللهم ارزق محمدا و آل محمد و من اءحب محمدا و آل محمد العفاف و الكفاف ، و ارزق من اءبغض محمدا و آل محمد المال و الولد . بار خدايا! به محمد و آل محمد و هر كه دوستدار محمد و آل محمد است كم خواهى و كفاف را روزى كن ، و به دشمنان محمد و آل محمد مال و فرزند بسيار را روزى كن (الكافى : 2/140/3 به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ).

405-شعب الايمان : 7/125/9724، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/445/3924، كنزالعمال : 3/392/7100، جامع الاءحاديث للقمى : 97، بحار الانوار: 72/68/29 به نقل از الامامة و التبصرة و ليكن در نسخه موجود الامامة و التبصرة يافت نشد، در دو كتاب اخير به نقل از امام صادق از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

406-الكافى : 2/140/2، نوادر الراوندى : 4، جامع الاءحاديث للقمى : 96، بحار الانوار: 72/67/27 به نقل از نوادر الراوندى ، سنن الترمذى : 4/576/2349، المستدرك على الصحيحين : 1/90/98، مسند ابن حنبل : 9/246/23999 در كتابهاى اهل سنت با كمى اختلاف .

407-غررالحكم : 4/242/5957.

408-المعجم الاءوسط: 3/21/2340، المعجم الصغير: 1/78، كنزالعمال : 15/827/43289 به نقل از المعجم الاءوسط، الزهد لابن حنبل : 72 به نقل از عيسى ، الخصال : 295/62، الاختصاص : 231، بحار الانوار: 14/320/23 به نقل از الخصال در تمام كتابهاى شيعه به نقل از امام صادق از پدرانش از على عليهم السلام از عيسى عليه السلام .

409-بحار الانوار: 99/343/7، مستدرك الوسائل : 7/420/8584 در هر دو كتاب به نقل از نوادر الراوندى و ليكن در نسخه موجود نوادر يافت نشد.

410-الكافى : 2/144/1، اءمالى الطوسى : 539/1162، بحار الانوار: 75/29/22 به نقل از الكافى در تمام كتابها به نقل از امام سجاد عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نهج البلاغة : حكمت : 123 به نقل از امام على عليه السلام ، تحف العقول : 30، السنن الكبرى : 4/306/7783، المعجم الكبير: 5/71/4615.

411-الكافى : 8/169/190، بحار الانوار 77/133/42 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30.

412-امالى الطوسى : 539/1162، تفسير القمى : 2/70، بحار الانوار: 75/119/4 به نقل از تفسير القمى در هر دو كتاب به نقل از امام على عليه السلام و رجوع كنيد به الكافى : 8/169/190 و تحف العقول : 30، السنن الكبرى : 4/360/7783، المعجم الكبير: 5/71/4615.

413-الكافى : 8/169/190، بحار الانوار: 77/133/42 به نقل از الكافى در هر دو كتاب به نقل از امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، تحف العقول : 30.

414-الديوان المنسوب الى الامام على عليه السلام : 412/1526، بحار الانوار: 34/440/90 به نقل از الديوان المنسوب ....

415-الكافى : 2/263/13، جامع الاحاديث للقمى : 96، الجعفريات : 165، بحار الانوار: 72/15/15 به نقل از الكافى در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

416-طوى فهو طاو: خالى البطن جائع لم ياءكل (مجمع البحرين : 1/279).

417-جامع الاحاديث للقمى : 96، الجعفريات : 165، بحار الانوار: 75/467/17 به نقل از الامامة و التبصرة و ليكن در نسخه موجود الامامة و التبصرة يافت نشد، در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

418-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/449/3939، كنزالعمال : 3/156/5946 به نقل از الامثال .

419-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/449/3938.

420-تاريخ يعقوبى : 1/70 و رجوع كنيد به تحف العقول : 501، بحار الانوار: 14/304/17 به نقل از تحف العقول .

421-وقعة صفين : 111، بحار الانوار: 29/403 به نقل از وقعة صفين ، الدرجات الرفيعة : 377.

422-الفردوس بماءثور الخطاب : 3/110/4305.

423-دنس الثوب : توسخ (مجمع البحرين : 4/71).

424-الساقة : جمع سائق و هم الذين يسوقون جيش الغزاة و يكونون من وراثه يحفظونه (النهاية : 2/424).

425-الفردوس بماءثور الخطاب : 2/450/3942.

426-صحيح البخارى : 3/1057/2730، السنن الكبرى : 9/268/18498، المعجم الاءوسط: 3/94/2595، شعب الايمان : 4/41/4289، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/450/3941 با كمى اختلاف .

427-الكافى : 8/139/103.

428-معانى الاخبار: 116/1، علل الشرائع : 165/6، بشارة المصطفى : 21، تفسير القمى : 2/325، بحار الانوار: 7/326/2 به نقل از تفسير القمى در هر دو كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

429-معانى الاخبار: 51/1، الخصال : 425/1، علل الشرائع : 128/3، بحار الانوار: 16/92/27 به نقل از هر سه كتاب .

430-معانى الاءخبار: 116/1، علل الشرائع : 165/6، بشارة المصطفى : 21، تفسير القمى : 2/325، بحار الانوار: 7/326/2 به نقل از تفسير القمى در هر دو كتاب به نقل از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، بصائر الدرجات : 417/11، روضة الواعظين : 128.

431-المنكب : مجتمع راءس العضد و الكشف (مجمع البحرين : 2/177).

432-سوره مائده : آيه 3.

433-تفسير الفرات للكوفى : 120/127، بحار الانوار: 7/236/8 به نقل از تفسير الفرات للكوفى .

434-مائة منقبة : 108/53.

435-الخصال : 342/6، بحار الانوار: 22/305/1 به نقل از الخصال ، مسند الن حنبل : 4/310/12579 و ح 1673 و 22277 و رجوع كنيد به صحيح ابن حبان : 16/213/7230 و مسند اءبى يعلى : 2/129/1369 و تاريخ بغداد: 4/91.

436-اءمالى الصدوق : 327/18، اءمالى الطوسى : 440/988، كنزالفوائد: 2/152 از امام على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، جامع الاءحاديث للقمى : 97، بحار الانوار: 34/331/1120 به نقل از كنز الفوائد، تاريخ بغداد: 3/49 به نقل از امام على عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، الفردوس بماءثور الخطاب : 2/445/3926.

437-قصص الانبياء: 271/345، الخزائج و الجرائح : 2/950، الدر المنثور: 4/645 به نقل از ابن ابى حاتم و رجوع كنيد به اءمالى الصدوق : 224/8.

438-الخشفة : احس و الحركة (النهاية : 2/34).

439-كنز العمال : 11/655/33168 به نقل از حلية الاولياء و مسند الطاليسى .

440-عيون اخبار الرضا عليه السلام : 1/303/63، بشارة المصطفى : 220 و 125، بحار الانوار: 39/211/2 به نقل از عيون الاخبار الرضا عليه السلام در تمام كتابها به نقل از امام رضا از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم .

441-الجمل للمفيد: 264.

442-نهج البلاغة : حكمت 286، غررالحكم : 6/84/9616، بحار الانوار: 63/27/32 به نقل از نهج البلاغة .

443-الكافى : 2/287/1، مشكاة الانوار: 155، بحار الانوار: 73/345/29 به نقل از الكافى .

444-ودع الرجل فهو وديع و وادع ؛ اءى ساكن (مجمع البحرين : 4/401).

445-بحار الانوار: 95/470.

446-مسند ابن حنبل : 4/141/11673، كنزالعمال : 11/535/32500 به نقل از ابن جرير و صحيح ابن حبان .

447-تفسير الفرات للكوفى : 1/208، العمدة : 350/673، غاية المرام : 391، بحار الانوار: 39/231/10 به نقل از التفسير الفرات ، كنز العمال : 14/457/39250 به نقل از ابن جرير.

448-صوت جهورى : شديد عال (النهاية : 1/321).

449-تفسير الفرات للكوفى : 210/284 به نقل از امام باقر از پدرانش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به بحار الانوار: 37/314/46 به نقل از كشف اليقين .

450-اءمالى الصدوق : 224/8، كمال الدين : 160/18، اعلام الورى : 13، الخرائج و الجرائح : 3/1064، بحار الانوار 14/285/6 به نقل از اءمالى الصدوق ، البداية و النهاية : 2/93.

451-تفسير الفرات للكوفى : 209/280، المناقب لابن شهر آشوب : 3/234، بحار الانوار: 36/70/17 به نقل از الطرائف .

452-تفسير الفرات للكوفى : 210/283 به نقل از امام صادق از پدرانش از امام سجاد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به ص 216/289.

453-عيون الاخبار الرضا عليه السلام : 304/63، بشارة المصطفى : 221، بحار الانوار: 34/140/101 به نقل از بشارة المصطفى در تمام كتابها از امام صادق از پدرانش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم .

454-تفسير الفرات للكوفى : 216/288 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، الخصال : 484/56 با كمى اختلاف به نقل از امام صادق از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و رجوع كنيد به الكافى : 2/239/30.

455-معانى الاءخبار: 112/1، كمال الدين : 358/55.

456-تفسير القمى : 1/22 و ص 365، اعلام الورى : 150، بحار الانوار: 8/120/10 به نقل از تفسير القمى و رجوع كنيد به تفسير الفرات للكوفى : 211/286، تاءويل الايات الظاهرة : 1/236/15.

457-الرق : الجلد الرقيق الذى يكتب به (مجمع البحرين : 5/172).

458-الصك : كتاب كالسجل يكتب فى المعاملات ، و جمع الصك صكاك (مجمع البحرين : 5/279).

459-تاريخ بغداد: 4/201، اءسد الغاية : 1/415/492، مائة منقبة : 145، المناقب لابن شهر آشوب : 3/346، الخرائج و الجرائح : 2/536، بحار الانوار: 27/117/96 به نقل از ايضاح دفائن النواصب .

460-اءمالى الصدوق : 237/3، تفسير العياشى : 2/211/45، بحار الانوار: 103/279/1 به نقل از اءمالى الصدوق در تمام كتابها به نقل از امام صادق از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، روضة الواعظين : 146.

461-المناقب لابن شهر آشوب : 3/235، الصراط المستقيم : 1/209، بحار الانوار: 39/226 به نقل از الفضائل الصحابة للسمعانى .

462-فضائل الشيعة : 46، بشارة المصطفى : 37، مائة منقبة : 64، بحار الانوار: 7/221/133 به نقل از فضائل الشيعة .

463-التفسير المنسوب الى الامام العسكرى عليه السلام : 646، بحار الانوار: 8/166/111 به نقل از التفسير المنسوب ....