رضایت از زندگی

نویسنده: عباس پسندیده
ناشر: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث

فهرست مطالب

پيش‏گفتار 10

مقدّمه. 12

باورهاى رضامندى.. 15

زمينه‏هاى رضامندى.. 16

مهارت‏هاى مقابله با تنيدگى.. 17

بستر كاميابى.. 19

گم‏گشته ناشناخته. 20

پيامدهاى نشناختن رضايت.. 20

رضايت چيست؟ خوش‏بختى كجاست؟ 21

آن‏گونه كه مى‏انديشيم ، احساس مى‏كنيم. 24

تفكر واقع‏گرا ، شرط رضامندى.. 26

هماهنگى انتظارات با واقعيت‏ها 27

تلازمى ميان سختى و ناخرسندى نيست.. 30

1 . اين جا دنياست!. 34

2 . دنيا گذرگاه موقّت است نه خانه دائم!. 37

يك . خود را ميهمانى بدانيد كه بايد از خانه ميزبان كوچ كند. 40

دو . خود را غريب يا رهگذر بدانيد. 42

سه . دل از اين دنياى ناپايدار بركَنيد. 43

چهار . دنيا را مثل يك خواب خوش بدانيد. 44

پنج . دنيا را پلى بدانيد كه از آن مى‏گذريد و ديگر به آن بازنمى‏گرديد. 46

شش . خود را مسافرى در اين دنيا بدانيد. 47

هفت . خود را همانند مستأجرى بدانيد كه بايد از خانه استيجارى كوچ كند. 51

3 . دنيا ناچيز است.. 51

4 . دنيا ناپايدار است.. 53

پيامد دل‏بستگى به دنيا 56

دل‏بسته نباش؛ آسوده باش... 58

نگرانى از روزى.. 69

خدا روزى را تضمين كرده است.. 71

روزى ، بر گذر زمان ، توزيع شده است.. 78

نه سرمست ، نه مأيوس... 80

حرص ، رنج بى‏حاصل.. 84

قناعت، كليد رضايت.. 87

قناعت و تلاش... 92

بُخل ، دشمن آسايش زندگى.. 94

خزانه‏دار ديگران نباشيم!. 102

آرزوهاى دراز 106

ويژگى آرزوى دراز 107

1 . دست نايافتنى بودن.. 107

2 . انتظار بى‏پايان.. 109

3 . نيرنگبازى آرزوها 110

4 . ناكامى ، فرجام آرزوهاى دراز 111

5 . كوچك سازى داشته‏ها 114

راه درمان.. 115

مقايسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شيرين شدن زندگى.. 119

انواع مقايسه. 120

مهارت مقايسه كردن.. 120

يك . مقايسه كاهنده 121

كاركرد روانى مقايسه صعودى.. 126

پيامدهاى مقايسه صعودى.. 128

1 . اندوه 128

2 . افسردگى.. 128

3 . حسرت.. 130

4 . حسادت.. 131

5 ـ 6 . ناسپاسى و بى‏تابى.. 138

7 ـ 8 . نااميدى و ناتوانى.. 139

9 . محروميت از چشيدن حلاوت ايمان.. 140

شيوه اصلاح. 140

الف ـ مديريت انديشه. 142

ب ـ مديريت هيجان.. 149

ج ـ مديريت رفتار 155

دو . مقايسه افزاينده 157

كاركرد روانى مقايسه نزولى.. 161

پيامدهاى مقايسه نزولى.. 162

1 . سپاس‏گزارى.. 162

2 . افزونى نعمت.. 163

3 . قناعت كردن.. 165

4 . افزايش آستانه بردبارى.. 166

مقدمه. 171

1 . لذّت كار 172

نيازمندى انسان.. 174

كار و تأمين نيازها 175

كار و بهداشت روان.. 178

الف ـ شادابى.. 178

ب ـ كار، تأمين روزى و آرامش... 179

ج ـ كار و خودارزشمندى.. 183

2 . هنر تدبير. 189

3 . خانه زندگى.. 199

خانه‏اى به اندازه نياز 202

دائمى نبودن خانه‏ها 207

4 . وسيله نقليه. 209

1 . امنيت و شادكامى.. 210

2 . سلامت و لذّت.. 215

3 . لذّت خواب.. 217

4 . شوخ‏طبعى.. 222

حدّ شوخى كردن.. 226

1 . در كنار دوستان.. 229

لذّت بى‏تو بودن.. 231

روابط اجتماعى و مهارت‏هاى ارتباطى.. 233

مقايسه در روابط اجتماعى.. 234

راهبردهاى مقايسه. 235

راهبرد «من بهترم». 236

راهبرد «او بهتر از من است». 238

درمان تكبّر در روابط اجتماعى.. 241

خانواده اجتماعى.. 243

روش برخورد با تعريف و تمجيد. 245

روش برخورد با توهين و تحقير. 246

2 . گلستان خانواده 247

يك . همسر خوب.. 247

اضطراب از فقر. 251

دو . فرزند صالح.. 257

3 . با خدا بودن.. 263

اجتناب‏ناپذيرى مقابله. 268

بى‏تابى‏كردن ، مقابله نادرست.. 268

پيامدهاى بى‏تابى كردن.. 273

بردبارى ، بهترين مقابله. 277

صبر چيست؟ 281

نشانه‏هاى صابران.. 283

1 . ناتوان نشدن.. 283

2 . بى‏تابى نكردن.. 284

3 . از خدا شكايت نكردن.. 284

مقابله صحيح ، كدام است؟ 285

چگونه صبور باشيم؟ 287

1 . دنيا محلّ سختى‏ها 288

2 . سختى‏ها اجتناب‏ناپذيرند. 295

3 . سختى‏ها برگشت‏ناپذيرند. 299

پذيرش موقعيّت.. 300

4 . سختى‏ها پايان‏پذيرند. 306

انتظار گشايش... 309

شدت بيشتر ، اميد بيشتر!. 313

مرگ ، نيستى يا پل بهشت؟ 317

مصيبت، زشت يا زيبا؟ 318

ما امانتداريم يا مالك؟!. 319

حادثه‏ها غيرمنتظره و تصادفى نيستند. 329

روزى‏رسان ، خداست.. 339

معناى سختى‏ها را دريابيد. 340

اين، معناى سختى‏ها نيست.. 344

معناى سختى‏ها 349

1 . بلا ، آزمون تكامل.. 350

آزمون محنت.. 352

آزمون لذّت.. 353

آزمون تكليف... 354

2 . بلا و تطهير گناهان.. 356

3 . بلا و ترفيع درجه. 363

مثبت‏نگرى، خيال‏پردازى يا واقع‏گرايى؟!. 369

نكات مثبت زندگى‏تان را كشف كنيد. 369

1 . تجربه‏هاى مثبت پيشين را به ياد آوريد. 371

2 . به خوشايندى آينده فكر كنيد. 373

3 . نعمت‏هاى حال را دريابيد. 375

4 . پاداش تحمّل را يادآورى كنيد. 377

موقعيّت جديد. 382

1. خداوند ، توان بردبارى مى‏دهد. 383

الف ـ موقعيّت جديد، توان جديد. 383

ب ـ تقدّم صبر بر بلا.. 383

ج ـ موازنه صبر و بلا.. 384

2. اعتماد به منبع قدرت.. 385

3. استعانت از روزه و نماز 388

4. خدا با شماست!. 392

الف ـ بى‏رغبتى به دنيا 399

لذّت‏جويى و پيامد آن.. 399

زاهد باش ، آسوده باش !. 404

كاركرد روانى زهد. 405

فوايد بى‏رغبتى به دنيا 407

1. كاهش تنيدگى.. 407

2. آسودگى خاطر. 409

3. چشيدن شيرينى ايمان.. 410

چگونه مى‏توان به دنيا بى‏رغبت شد؟ 413

1. شناخت ماهيت دنيا 414

2. شناخت آخرت.. 418

3. به ياد دنيا نبودن.. 421

ب ـ ياد مرگ... 423

فصل نهم. 432

كوچك‏سازى سختى‏ها 432

هنر كوچك كردن سختى‏ها را بياموزيم. 432

1 . يادآورى سختى‏هاى بزرگ‏تر. 432

2 . توزيع تنيدگى بر گذر زمان.. 436

3 . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود. 439

4 . آنچه به دست نيامد ، مثل آنچه بود و رفت.. 441

3 . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود. 445

4 . آنچه به دست نيامد ، مثل آنچه بود و رفت.. 447

پيش‏گفتار

تكامل معنوى ، تقرّب به خدا و حيات وصف‏ناپذير و جاويدان اخروى ، عالى‏ترين هدف انسان در حيات خويش است كه البته بايد آن را به دست آورد . مهم اين است كه دنيا تنها بستر تحقّق اين هدف است و جز آن ، هيچ راهى براى رسيدن به آن هدف‏عالى ، وجود ندارد و در اين ميان «زندگى»، همه آن چيزى است كه ما از دنيا در اختيار داريم و اساسا حيات اخروى ، جز با كنش‏ها و واكنش‏هاى ما در پهنه پر پيچ و خم ، و پر راز و رمز زندگى شكل نمى‏گيرد . از اين‏رو دنيا و زندگى در آن ، بسى مهم‏تر از آن است كه در اذهان عمومى وجود دارد .

بى‏گمان ، موفّقيت در زندگى با رويكرد ياد شده ، در گروِ داشتن «سواد زندگى»و «مهارت‏هاى زندگى»است . بسيارى از ناكامى‏هاى زندگى ، به دليل برخوردار نبودن از دانش و مهارت‏هاى لازم براى زندگى است . كسانى كه از اين دانش و مهارت برخوردارند ، مى‏توانند براى رسيدن به آن هدف متعالى ، اميدوار باشند .

با توجه به اهميتى كه اين موضوع در حيات انسانى دارد ، مورد توجّه ويژه دين بوده است . دقت در معارف دين ، نشان مى‏دهد كه متون دينى (قرآن و حديث) آموزه‏هاى گره‏گشا و كارآمد فراوانى در اين قلمرو دارند . معارف دين فقط در چارچوب عنوان‏هاى نام‏آشنايى همانند : احكام ، اخلاق ، اعتقادات ، تفسير و . . . خلاصه نمى‏شوند ؛ مهارت‏هاى زندگى و دانش لازم براى زندگى پربار ايمانى ، قلمرو بكر و ناشناخته‏اى است كه با همه اهميتش ، كمتر مورد پژوهش قرار گرفته است .

البته پژوهش در اين گونه موضوعات ، نيازمند روشى نو در بررسى و دقت كافى در فهم متون است .

هر چند متون دينى ـ چنانچه خواهيد ديد ـ آموزه‏هاى فراوانى در اين باره دارند ، اما در رفتار متديّنان و زندگى دينداران ، فقدان يا كمبود مهارت‏هاى زندگى ، محسوس است . از اين رو ، به جهت نيازى كه در اين قلمرو احساس شد ، طرح پژوهش در اين موضوع ، آماده و به اجرا گذاشته شد . هر چند نمى‏توان ادعا كرد كه اين بررسى ، همه آموزه‏هاى دين در اين گستره را شناسايى كرده و پژوهشى بى كم و كاست بوده ، اما با اين حال نمى‏توان انكار كرد كه يافته‏هاى اين پژوهش ، فراتر از انتظار بود .

آنچه در اين اثر ، پيش روى شماست ، نگارشى كاربردى و غير تخصّصى از پژوهش ياد شده است كه براى استفاده عموم مردم ، تدوين شده است . در پى اين اثر ، مقدّمات لازم براى انجام دادن بررسى‏هاى تخصّصى و تدوين مجموعه‏اى علمى درباره مهارت‏هاى زندگى ـ بخصوص در بخش مهارت‏هاى مقابله با فشارهاى روانى ـ ، آماده شده كه اميدواريم ، به زودى شاهد نشر آن باشيم .

از گروه «تدوين دانش‏نامه‏هاى حديثى»به‏خاطر همكارى صميمانه در گردآورى متن مورد نياز اين پژوهش و همچنين از آقايان حجة الاسلام والمسلمين عبد الهادى مسعودى ، ناظر حديث‏شناس و دكتر باقر غبارى بناب ، ناظر روان‏شناس طرح تشكر و قدردانى مى‏شود و با توجه به نوپا بودن اين حركت ، از همه خوانندگان و صاحب‏نظران ، درخواست مى‏گردد تا با راهنمايى‏هاى سازنده و پيشنهادهاى كارگشاى خود ، اين واحد را در ارائه كارهاى مفيدتر و متقن‏تر يارى دهند .

واحد «حديث و علوم روان‏شناختى»

مركز تحقيقات دارالحديث

مقدّمه

زندگى ، در انديشه دينى ، مزرعه آخرت و خاستگاه رسيدن به كمال اُخروى است . گروهى به غلط ، دين را «زندگى‏ستيز»مى‏دانند و گروهى به اشتباه ، «زندگى‏پرست»مى‏شوند و ممكن است آنانى كه از تفكر زندگى‏ستيزى جدا مى‏شوند ، به دامان زندگى‏پرستى درافتند. دين نه زندگى ستيز است و نه زندگى‏پرست؛ بلكه دين ، زندگى را بستر تكامل و مقدمه آخرت مى‏داند . بنا بر آنچه گفتيم ، زندگى موفق ، زندگى‏اى است كه توأم با رضايت و خرسندى باشد . اگر زندگى ، بستر تكامل است ، رضامندى هم شرط موفقيت در زندگى است . كسانى مى‏توانند به تكامل بينديشند كه با زندگى خود ، مشكل نداشته باشند. ميان «مشكل داشتن در زندگى»با «مشكل داشتن با زندگى»تفاوت وجود دارد . همه انسان‏ها در زندگى مشكل دارند ؛ اما انسان موفق ، كسى است كه با زندگى‏اش مشكل نداشته باشد و اين يعنى رضامندى از زندگى . براى رسيدن به موفقيت بايد به رضامندى رسيد و كسب رضامندى ، مهارت خاصّ خود را مى‏طلبد. بدون مهارت ، نمى‏توان به رضامندى دست يافت .

ضرورت مهارت

هر چند زندگى مقدمه آخرت است ، اما همين مقدمه ، چون بنيان تكامل است ، حساس و سرنوشت‏ساز است . زندگى را نبايد دست كم گرفت و ساده انگاشت .

زندگى‏پرستى مطرود است ؛ اما بى‏خيالى و بى‏برنامگى در زندگى نيز مطرود است . زندگى ، پيچيده و پر رمز و راز است لذا براى موفقيت در زندگى بايد «مهارت زندگى كردن»را آموخت. راز بسيارى از ناكامى‏ها، ناكامى در مهارت‏هاى زندگى است . كسانى كه مهارت زندگى كردن را نمى‏دانند ، از زندگى خود نالان و ناراضى‏اند .

دين و مهارت‏هاى زندگى

خوشبختانه و البته بر خلاف تصوّر موجود دين ، آموزه‏هاى فراوانى در حوزه مهارت‏هاى زندگى دارد؛ آموزه‏هايى كه يا ديده نشدند و يا به درستى فهم نشدند. به جهت جايگاه مهمى كه رضامندى از زندگى در تكامل معنوى دارد ، اولياى دين آموزه‏هاى فراوانى را به پيروان خود آموخته‏اند. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در كنار تعاليم قدسى و ملكوتى خود ، مهارت‏هاى زندگى را به پيروان خود و حتى كسانى همانند امام على عليه‏السلام ، ابوذر غفارى و ديگران مى‏آموزد. امام على عليه‏السلام نيز مهارت‏هاى زندگى را به ياران خود مى‏آموختند. از بقيه معصومين عليهم‏السلام نيز همين مسئله روايت شده است . حتى فراتر از اين ، در خلال اين تحقيق خواهيد ديد كه قرآن كريم نيز در اين زمينه آموزه‏هاى مهمى دارد . بنابراين يكى از دغدغه‏هاى دين رضامندى از زندگى و يكى از رسالت‏هاى آن آموزش مهارت‏هاى زندگى كردن به پيروان خويش است .

ضرورت پژوهش در اين حوزه

متأسفانه اين بخش از آموزه‏هاى دين كمتر مورد توجّه واقع شده و يا اصلاً مورد توجّه قرار نگرفته‏اند . برخى از اين آموزه‏ها مورد بحث قرار گرفته‏اند اما در جايگاه خود نبوده‏اند . اگر متون دينى و آموزه‏هاى معصومين عليهم‏السلام در جايگاه خود قرار نگيرند ، به درستى فهم نمى‏شوند وكاربرد آنها در زندگى شناخته نمى‏شود .

از سوى ديگر ، بحث مهارت‏هاى زندگى و شيوه‏هاى رضامندى ، رونق زيادى در جامعه يافته و كتاب‏هاى فروانى از روان‏شناسان غربى ترجمه شده و روانه بازار گشته

است . هر چند برخى آموزه‏هاى آنان ، همان چيزهايى است كه صدها سال قبل ، معصومين عليهم‏السلامنقل كرده‏اند ، اما برخى از آموزه‏ها نيز متناسب با فرهنگ ما نيست . با توجّه به قابليتى كه متون دينى در اين زمينه دارند ، ضرورى است كه اين بخش از آموزه‏هاى دين با نگرش جديد مورد پژوهش قرار گيرند و تعاليم آن به آموزه‏هاى كاربردى تبديل شوند تا پيروان معصومين عليهم‏السلام از آن بهره‏مند شوند . بديهى است كه اگر مهارت‏هاى زندگى از پايگاه دين بيان شود ، هم تأثير بيشترى در مردم خواهد داشت و هم بيشتر مى‏توان به آن اعتماد كرد . پژوهش حاضر كه با اين هدف انجام شد ، پس از شناسايى و طبقه‏بندى آموزه‏هاى دين ، در قالب اين اثر تنظيم و به علاقمندان تقديم مى‏شود .

ويژگى مهارت‏هاى دينى

شيوه‏هاى دين ، آميزه‏اى از شيوه‏هاى شناختى ، عاطفى و رفتارى است. هم به نيازهاى مادى توجّه دارد و هم به نياز معنوى ، هم بعد شناخت و عقلانيت را در بر مى‏گيرد ، هم بعد عاطفه را و هم بعد رفتار را . از اين جهت نظريه دين واقع‏گرا است كه به همه جنبه‏ها و نيازهاى انسان توجّه دارد و راه ارضاء و پاسخ‏گويى صحيح به همه آنها را مى‏داند و به انسان معرفى كرده است . در آموزه‏هاى بشرى يا همه نيازها به رسميت شناخته نمى‏شوند و يا براى پاسخ‏گويى به نيازها آدرس‏هاى غلط داده مى‏شود . ويژگى آموزه‏هاى دين ، هم جامع‏نگرى آن است و هم دقيق بودن و مطابق بودن پاسخ‏هاى آن با واقعيت‏ها .

در مثلث : «شناخت ، هيجان و رفتار»، شناخت در رأس قرار دارد . انسان آن گونه كه مى‏انديشد ، هيجانى مى‏شود و دست به رفتار مى‏زند . بر همين اساس بعد شناخت از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . امروز روش‏هاى درمان براى بيمارى‏هاى روانى ، مبتنى بر شناخت درمانى هستند. دانشمندان معتقدند اگر انديشه و فكر افراد تصحيح

شود ، احساسات و رفتارهاى آنان نيز اصلاح مى‏شود. تمايز روشنِ شناختى دين اين است كه واقع‏گرا است ، نه مبتنى بر توهم و تخيّل. همان‏گونه كه در فصل نخست كتاب آمده است ، انسان و جهان واقعيت‏هايى دارند كه اگر اين واقعيت‏ها شناخته شوند ، هم احساسات ، اصلاح مى‏شوند و هم رفتارهاى ما . شناخت واقع‏گرا موجب واقعى شدن انتظارات مى‏گردد و در نتيجه احساسات انسان و رفتارهاى او نيز واقعى مى‏شوند. بر اساس پژوهش حاضر راهى را كه دين براى رسيدن به ارامش و رضامندى معرفي مى‏كند و شيوه‏اى را كه براى درمان بيمارى‏هاى روانى در عصر افسردگى ارائه مى‏دهد ، مى‏توان «واقعيت درمانى شناختى»ناميد . اين روش متفاوت با روش واقعيت درمانى و روش‏هاى شناختى است . لذا اين شايستگى را دارد كه با تلاش‏هاى پژوهشگران به نظريه‏اى روان‏شناختى تبديل گردد .

باورهاى رضامندى

بخش اوّل كتاب به باورهايى اختصاص دارد كه در رضامندى افراد مؤثرند. فصل اوّل نقش شناخت و باورها را در تصحيح انتظارات و احساسات تبيين مى‏كند و فصول بعدى شناخت لازم در ابعاد مختلف زندگى را مورد بررسى قرار داده‏اند. فصل دوم به اين مى‏پردازد كه اين جا دنيا است نه بهشت و نبايد از دنيا انتظار بهشت داشت . فصل سوم به اين حقيقت مى‏پردازد كه دنيا راحتْ‏خانه نيست بلكه آميخته با دشوارى‏ها و كش و قوس‏ها است و نقش اين شناخت را در رضامندى بررسى مى‏كند . فصل چهارم به مسأله مهم معناى زندگى و نقش آن در پويايى زندگى مى‏پردازد و بر شناخت معناى صحيح زندگى تأكيد مى‏كند. فصل پنجم مسأله رزق و قوانين آن را مطرح و نقش شناخت صحيح قوانين را در آسايش روانى تبيين مى‏كند. فصل ششم به موضوع آرزو در زندگى مى‏پردازد و نقش مديريت آرزو را در رضامندى روشن

مى‏سازد. فصل هفتم موضوع دل‏بستگى به دنيا و تأثير آن در افزايش فشار روانى 1 را تبيين كرده و نقش شناخت صحيح دنيا در دلبسته نشدن به آن را بررسى و تأثير قطع دل‏بستگى را در افزايش آرامش و رضامندى از زندگى تبيين مى‏كند. فصل هشتم مسأله مهم مقايسه كردن زندگى را به بحث گذاشته و با طرح مقايسه‏هاى مثبت و منفى ، بر نقش نوع شناخت در چگونگى مقايسه تأكيد مى‏ورزد. و بالاخره در فصل نهم بر اين حقيقت تأكيد مى‏كند كه نارضايتى از زندگى معلول سخت گرفتن زندگى است نه سخت بودن آن .

زمينه‏هاى رضامندى

گذشته از مهارت‏هاى شناختى ، زمينه‏ها و امكاناتى نيز براى رضامندى لازم است كه در بخش دوم به آنها پرداخته شده است . فصل اوّل به امكانات خوش‏بختى اختصاص دارد كه در آن به نقش امورى همچون : كار ، هنر تدبير ، خانه و وسيله نقليه در رضامندى مى‏پردازد . فصل دوم به بسترهاى شادكامى پرداخته و به بررسى نقش : امنيت ، سلامت ، خواب و شوخ‏طبعى در شادمانى اختصاص دارد ، و سرانجام ، فصل سوم ، به موضوع اُنس و نياز بشر به آن پرداخته و انس را در سه قلمرو دوستان ، خانواده و خدا به بحث گذاشته است .

مهارت‏هاى مقابله با تنيدگى

گذشته از شرايط عادى كه بحث آن در دو بخش پيشين گذشت ، فصل مهمى از زندگى را سختى‏ها و گرفتارى‏هاى آن تشكيل مى‏دهد. اين ، يك واقعيت انكارناپذير است. شرط گذر سالم از دوران ناخوشايند ، برخوردارى از مهارت‏هاى خاص آن است كه در اين بخش مورد بررسى قرار گرفته است. فصل اوّل به ضرورت برخوردارى از مهارت مقابله با تنيدگى مى‏پردازد . فصل دوم به واقعيت سختى‏ها مى‏پردازد و نقش


در اين كتاب ، از «فشار روانى (اِسترس / stress)»، با اصطلاح «تنيدگى»ياد مى‏شود .

شناخت واقعيت‏ها را در مهار سختى‏ها را تبيين مى‏كند. اين واقعيت‏ها در چهار موضوع دنيا ، سختى‏ها، معناى سختى‏ها و مثبت‏ها مورد بحث قرار گرفته‏اند. از اين رو فصل دوم به دنياشناسى پرداخته و آن دسته از واقعيت‏ها را كه در مهار تنيدگى نقش دارند ، طرح نموده است. فصل سوم به تفسير و ارزيابى ما از حوادث اختصاص دارد و نقش آن را در كنترل موقعيت‏هاى ناخوشايند تبيين كرده است . فصل چهارم به چيستى منشأ حوادث پرداخته و نقش اِسناد (نسبت دادن) امور به خداوند را در كاهش فشار روانى بررسى مى‏كند . فصل پنجم به تبيين معنادارى سختى‏ها و نقش آن در كاهش فشار روانى پرداخته و از امورى چون : آزمون تكامل ، تطهير گناه و ترفيع درجه به عنوان معناى بلاها نام برده است. فصل ششم به بررسى نكات مثبت زندگى حين بلاها پرداخته و پس از تبيين نقش توجّه به آنها در كاهش فشار روانى ، از امورى همچون : تجربه‏هاى خوشايند گذشته ، آينده خوشايند ، نعمت‏هاى حال و پاداش تحمل به عنوان نكات مثبت و اميد بخش ياد شده‏اند. فصل هفتم به قدرتمند شدن در برابر حوادث و نقش آن در كاهش فشار روانى اختصاص دارد و مؤلّفه‏هاى قدرت و عوامل اقتدار را برشمرده است . فصل هشتم ، لذّت‏جويى را عامل افزايش فشار روانى دانسته و از تعديل لذت‏جويى به عنوان راهى براى كاهش فشار روانى ياد كرده و نقش زهد و ياد مرگ را در تعديل ، بررسى نموده است . و بالاخره فصل نهم به بيان شيوه‏هاى كوچك‏سازى سختى‏ها با توجّه به واقعيت‏ها پرداخته و از : يادآورى سختى‏هاى بزرگ‏تر، توزيع تنيدگى بر گذر زمان به عنوان عوامل كوچك نمودن و قابل تحمل نمودن بلاها نام برده است .

در پايان ، بر خود لازم مى‏دانم از آية اللّه‏ رى شهرى به خاطر فراهم آوردن فضاى پژوهشى در حوزه حديث ، قدردانى كنم . از برادر محترم جناب حجة الاسلام والمسلمين عبد الهادى مسعودى و جناب آقاى دكتر باقر غبارى نيز كه با نظرات كارشناسانه خود بر غنا و دقّت اين بحث افزودند ، تشكّر مى‏كنم . همچنين از خانواده‏ام كه صبورانه و بزرگوارانه مشكلات اين پژوهش را تحمل نمودند ، صميمانه سپاس‏گزارم .

بخش اوّل

باورهاى رضامندى

فصل يكم

گم‏شده زندگى

انسان و زندگى مفاهيمى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى‏شوند . زندگى ، جزء جدايى‏ناپذير انسان است و هيچ راه فرارى از آن نيست . پس انسان، تا هست، بايد زندگى كند . به بيان ديگر ، انسان، ميان دوراهى زندگى و عدم زندگى قرار ندارد . بدون ترديد، زندگى بايد كرد؛ اما مى‏توان پرسيد: زندگى گوارا و لذّت‏بخش، كدام است؟ بشر در جستجوى خوش‏بختى است و در پى آن است كه به زندگى رضايتمندانه دست يابد . هيچ كس نيست كه بخواهد زندگىِ همراه با نارضايتى داشته باشد . رضايت‏خواهى، ويژگى فراگير تمامى انسان‏هاست . انسان، گم‏شده‏اى به نام رضايت (احساس خوش‏بختى) دارد . دليل اين امر چيست؟

بستر كاميابى

رضامندى، بستر موفقيت و كاميابى است . هيچ انسان موفّقى نيست كه از هنر «رضايت از زندگى»برخوردار نباشد . بدون رضامندى، امكان پيشرفت و موفقيت وجود ندارد . انسان‏هاى موفّق كسانى‏اند كه با زندگى خود مشكلى ندارند . اشتباه نكنيد! نمى‏گويم «در زندگى»خود مشكلى ندارند ؛ بلكه مى‏گويم «با زندگى»خود مشكلى ندارند . مشكلْ داشتن در زندگى، يك چيز است و مشكل داشتن با زندگى، چيز ديگر . اتفاقا در بيشتر موارد، انسان‏هاى موفّق با مشكلات زيادى دست و پنجه

نرم كرده‏اند؛ اما احساس نارضايتى از زندگى نداشتند . مى‏توان گفت: رضامندى از زندگى يكى از رازهاى ناشناخته زندگى انسان‏هاى موفّق است .

شما به زندگى پيامبران و اولياى الهى دقت كنيد ؛ بيشترين سختى‏ها را تحمّل كرده‏اند و در عين حال، ناراضى و نااميد و ناتوان نبوده‏اند و به همين دليل است كه موفق‏ترين انسان‏هاى تاريخ بشر نيز هستند . هنر رضايت از زندگى، بسترى آرام براى پيشرفت و زمينه‏اى مطمئن براى بناى كاخ موفقيت انسان فراهم مى‏آورد. پس هميشه به ياد داشته باشيم كه رضايت از زندگى، بستر موفقيت‏هاست و بدون آن، رسيدن به خوش‏بختى ، خيالى بيش نيست . انسان‏هاى موفق از عالم خيال به دنياى واقعيت قدم مى‏گذارند و با كشف قوانين زندگى ، كاخ موفقيت خويش را بنا مى‏كنند . اما سؤال اين است كه: رضايت چيست؟ و در كجا مى‏توان آن را يافت؟

گم‏گشته ناشناخته

آيا تا به حال از خود پرسيده‏ايد كه: ماهيت «رضايت»چيست؟ انسان، در جستجوى رضايت از زندگى است؛ اما آيا به اين فكر كرده است كه رضايت چيست؟ و به دنبال چه چيزى مى‏گردد؟ و گم‏شده‏اش كدام است؟ راز موفقيت در يافتن يك گم‏شده اين است كه بدانيم گم‏شده چيست . كسى كه نداند رضايت چيست، همانند كسى است كه در بيابانى گسترده و پهناور در تكاپو است، اما نمى‏داند به دنبال چيست . آيا او موفّق خواهد شد؟

پيامدهاى نشناختن رضايت

ناكامى، يكى از پيامدهاى وضعيتى است كه انسان نداند چه مى‏خواهد و در جستجوى چيست. كسى كه نداند اساسا به‏دنبال چه‏چيزى بايد باشد ، چه بسا ممكن است گم‏شده خود را بارها و بارها ببيند و از كنار آن بگذرد، ولى آن‏را نشناسد. تصوّر كنيد كه مادرى فرزند دلبند خويش را در كودكى گم كرده، اما هيچ نشانى از او ندارد و همچنين تصوّر كنيد كه فرزندى در جستجوى مادر خويش است، ولى او را تا به حال نديده و هيچ نشانى از وى در دست ندارد . اين دو، ممكن است بارها همديگر را ديده

باشند؛ اما يكديگر را نيافته باشند . «يافتن»، غير از «ديدن»است . شرطِ يافتن و پيدا كردن، «شناختن»است . كسى كه در پى خوش‏بختى و رسيدن به شادكامى و رضامندى است، بايد بداند دنبال چه چيزى مى‏گردد . اگر رضايت را نشناسد و نشانه‏اى از آن نداشته باشد ، هرچه تلاش كند، كمتر مى‏يابد و همين ناكامى، بر نارضايتى‏ها و تنيدگى‏هاى 1 او مى‏افزايد .

پديده شگفتى است! كسى كه به سمت چيزى حركت مى‏كند، بايد بيشتر و بيشتر به آن نزديك شود ؛ اما اين كاوش ، جوينده را بيشتر و بيشتر دور مى‏كند و او را خسته و نااميد و رنجور مى‏سازد و اين همه، به خاطر اين است كه نمى‏داند در جستجوى چيست.

گذشته از ناكامى ، حيرت و سرگردانى نيز پيامد نشناختن ماهيت رضايت است . كسى كه مى‏كاود، اما نمى‏داند در اين پهنه هستى در جستجوى چيست ، حيران و سرگردان خواهد شد ، قدرت انتخاب را از دست خواهد داد و گم‏شده خويش را نخواهد يافت و همين امر، بر نارضايتى و تنيدگى او خواهد افزود . ناكامى و سرگردانى، موجب نااميدى و ناتوانى مى‏شود . كاوشگر ناكام و سرگردان ، نااميد و ناتوان مى‏شود ؛ نه آينده روشنى را براى خود تصوّر مى‏كند و نه توان حركتى در خود مى‏يابد . چنين كسى خسته و رنجور، در گوشه‏اى از كوچه پس كوچه‏هاى زندگى بر زمين خواهد افتاد و هيچ شوكى، او را به زندگى برنخواهد گرداند .

شما چه‏طور؟ آيا مى‏دانيد رضايت چيست؟ آيا نشانه‏هاى آن را مى‏شناسيد؟ آيا نشانى خوش‏بختى را مى‏دانيد؟ اگر مى‏خواهيد موفق شويد ، بهتر است نخست بدانيد رضايت چيست و اساسا به دنبال چه چيزى هستيد.

رضايت چيست؟ خوش‏بختى كجاست؟

بيست و دو سال داشتم و همان مسيرى را در زندگى دنبال كرده بودم كه اجتماع براى رسيدن به خوش‏بختى ديكته مى‏كند . از دانشگاه، فارغ التحصيل


تنيدگى : فشار روانى ، اِستِرِس (stress).

شده بودم و در مقام مهندس شيمى در شركتى كار مى‏كردم و درآمد بالايى داشتم . چه چيز ديگرى مى‏خواستم؟ تمامى اجزاى خوش‏بختى را در اختيار داشتم ؛ ماشين ، ضبط صوت ، آپارتمان لوكس ، يكى دو دوستِ ... خوب . ديگر چه چيز مى‏توانى بخواهى اى مرد جوان؟!

اما در زندگى هرگز تا به حال، آن اندازه، احساس تيره‏روزى نكرده بودم . در اولين سال فارغ التحصيلى ، در همان زمانى كه در مقام مهندس شيمى در يك كمپانى كار مى‏كردم ، گرفتار بحران هويت و ارزش‏هاى زندگى شدم . هرچند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوش‏بخت شدن، ديكته مى‏كند ، انجام داده بودم ، اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى‏يافتم ... . 1

آنچه خوانديد شرح حال كسى است كه از همه امكانات خوش‏بختى برخوردار بوده ، اما احساس خوش‏بختى نمى‏كرده است . به راستى، چرا از زندگى خود راضى نبوده است؟ مگر خوش‏بختى چيزى جز اين است؟ آنچه وى دارد ، بسيارى افراد، آرزوى آن را دارند : تحصيلات عالى ، شغل خوب ، درآمد بالا ، برخوردارى از وسيله نقليه و مسكن شخصى و ... ؛ اما چرا احساس از رضايت زندگى ندارد؟ جالب اين جاست كه فرد مورد نظر تا وقتى به اين مرحله از زندگى نرسيده بود ، چنين احساس بدى نداشته است و شگفت اين كه وقتى به همه «امكانات خوش‏بختى»دست يافته ، از «احساس خوش‏بختى»برخوردار نيست . مگر امكانات خوش‏بختى ، احساس خوش‏بختى را به دنبال نمى‏آورد؟!

نمونه‏هايى از اين دست، كم نيستند . بسيارى از افرادى كه به امكانات خوش‏بختى دست مى‏يابند ، احساس خوش‏بختى را تجربه نمى‏كنند و برعكس، بسيارى از كسانى كه فاقد امكانات خوش‏بختى‏اند ، از احساس رضايت از زندگى برخوردارند . به نظر مى‏رسد ميان تمكّن مالى و رضايت از زندگى، رابطه علّت و معلول برقرار نيست . گاهى زندگى‏هاى مرفّه ، از احساس رضايت از زندگى محروم‏اند و گاهى زندگى‏هاى ساده، از رضايت از زندگى برخوردارند . كدام يك بهتر است : تمكّن مالى يا رضايت از زندگى؟


روان شناسى شادى ، ص13 .

اكنون بهتر مى‏توانيد به اين پرسش پاسخ دهيد كه: رضايت از زندگى، يعنى تمكّن مالى يا احساسى درونى است؟ نشانىِ رضايت از زندگى چيست؟ آيا يك واقعيت مادّىِ خارجى است كه بيرون از وجود ما قرار دارد و بايد آن را در مال ، موقعيت اجتماعى ، شغل ، مسكن ، اتومبيل و ... جستجو كرد؟ و يا اين‏كه رضايت از زندگى، يك احساس درونى است؟ آيا مى‏توانيد سياهه‏اى از تمكّنات مادى را ارائه دهيد كه در صورت برخوردارى از آنها مشكل رضايت از زندگى براى همه افراد حل شود؟

تصديق مى‏كنيد كه قضيه به اين شكل نيست . ممكن است دو نفر از نظر مالى در شرايطى مساوى قرار داشته باشند ، اما يكى «راضى»و ديگرى «ناراضى»باشد . حتّى ممكن است كسى كه در شرايط سخت‏تر قرار دارد ، از زندگى خود راضى باشد ، اما كسى كه در شرايط بهترى قرار گرفته ، ناراضى باشد . اين تفاوت‏ها نشان مى‏دهد كه رضايت از زندگى يك احساس درونى است و هر چند اين احساس، منقطع از دنياى خارج و واقعيت‏هاى بيرونى نبوده و مى‏تواند تحت تأثير آنها باشد ، اما وابسته به آن نيز نيست و اين امكان وجود دارد كه در بدترين شرايط نيز بتوان از زندگى، احساس رضايت داشت . اگر چنين است آيا فكر نمى‏كنيد براى رسيدن به احساس خوش‏بختى و رضايت از زندگى ، بايد بيشتر به «كنترل احساس و مديريت آن»پرداخت يا «تأمين امكانات مادى»؟

به نظر مى‏رسد به نشانه‏هايى از احساس رضايت دست يافته‏ايم . البته من هم قبول دارم كه هنوز بايد بيشتر دانست تا به نشانه‏ها و نشانى اين گمشده دست يافت . اگر يافتيم كه رضايت، يك احساس است و در وادى عواطف بايد آن را جستجو كرد ، سؤال اين است كه: سرچشمه احساسات انسان كجاست؟ و چه چيزهايى در شكل‏گيرى احساس نقش دارند؟

آن‏گونه كه مى‏انديشيم ، احساس مى‏كنيم

احساس ، ناشى از تفكر انسان است . احساسات و عواطف ما آن گونه شكل مى‏گيرند كه مى‏انديشيم . همه احساسات منفى و مثبت، نتيجه مستقيم افكارند . بدون داشتن

افكار غمگينانه نمى‏توان احساس غم كرد ، يا بدون داشتن افكار خشمگينانه نمى‏توان احساس خشم كرد، بدون داشتن افكار حاسدانه نمى‏توان احساس حسادت كرد و بدون داشتن افكار افسرده ، نمى‏توان احساس افسردگى كرد. 1 قرن‏ها قبل ، اپيكور، فيلسوف يونان باستان گفت كه: «نگرش و برداشت انسان‏ها از رويدادها بسى مهم‏تر و تعيين‏كننده‏تر از خود رويدادها هستند». 2 اين ، سخنى است درست و منطقى . دليل آن را هم مى‏توان در تفاوت واكنش افراد مختلف به يك رويداد، مشاهده كرد . معمولاً «ارزيابى»افراد مختلف از يك رويداد، يكسان نيست . اگر رويدادها به عنوان يك واقعيت خارجى، نقش تعيين‏كننده‏اى مى‏داشتند ، نبايد ميان داورى‏ها و ارزيابى‏هاى افراد مختلف ، تفاوتى وجود داشته باشد ؛ چون اصل رويداد، يكى بيش نبوده است . وقتى مى‏بينيم به تعداد افرادى كه يك رويداد را ديده‏اند و يا توصيف آن را شنيده‏اند، ارزيابى‏هاى متفاوتى هم وجود دارد ، به اين نكته پى مى‏بريم كه علت اين اختلاف، تفاوت در نگرش‏هاى افراد است.

ممكن است خيلى‏ها معتقد باشند كه روحيه بد آنها ناشى از عوامل خارج از كنترل آنهاست . برخى افراد، روحيه بد خود را به هورمون و يا خواص ژنتيك خود نسبت مى‏دهند و به اعتقاد پاره‏اى ديگر ، اتّفاقات به ظاهر فراموش شده دوران كودكى، در ضمير ناخودآگاه آنها همچنان موجود است و از اين رو، روحيه‏شان اصطلاحا خراب است . در نظر جمعى ديگر ، روحيه بد، اگر ناشى از بيمارى يا دل‏سردى مربوط به زمان حال باشد و ربطى به دوران كودكى نداشته باشد، واقع‏بينانه است . پاره‏اى نيز روحيه خود را به وضع بد جهان ، اوضاع بد اقتصادى ، آب و هواى بد ، ماليات‏ها، شلوغى خيابان‏ها، و امكان بروز جنگ نسبت مى‏دهند . به اعتقاد آنها فلاكت و بدبختى چيزى نيست كه بتوان از آن گريخت .

هرچند هريك از اين موارد مى‏توانند تأثيرگذار باشند ، اما اين نظريه‏پردازى‏ها مبتنى بر اين باور است كه احساسات ما به دور از كنترل ما هستند! اگر مى‏خواهيد


1 -  ر . ك : شادمانى پايدار ، ص12 .

2 -  رهايى از افسردگى ، ص25 .

احساس بهترى داشته باشيد، بايد بدانيد و درك كنيد كه به جاى حوادث و رويدادهاى بيرونى ، افكار و طرز تلقى‏هاى شما هستند كه احساسات شما را به وجود مى‏آورند .

دكتر ديويد برنز، پس از بيان نظريه‏هاى متفاوت ياد شده ، چنين تصريح مى‏كند:

اگر مى‏خواهيد از روحيه بد نجات يابيد ، بايد قبل از هر چيز بدانيد هر احساس منفى، ناشى از انديشه منفىِ بخصوصى است . اندوه و افسردگى ، ناشى از تفكر از دست دادن و باختن هستند. 1

اگر احساسات ما آن گونه شكل مى‏گيرند كه مى‏انديشيم ، مى‏توان به راحتى نتيجه گرفت كه احساس رضامندى يا نارضايتى اززندگى ، ريشه در چگونگى تفكر ما دارد و اگر چنين است ، براى رسيدن به رضايت از زندگى بايد در تفكراتمان تجديد نظر كنيم . پس براى رسيدن به شادمانى و رضامندى، تهيه و تأمين امكانات فراوان، لازم نيست ؛ مى‏توان با يك تغيير در تفكرات ، به آن دست يافت .

تفكر واقع‏گرا ، شرط رضامندى

مهم‏ترين و بزرگ‏ترين رويداد بشر ، زندگى دنياست . زندگى در دنيا اولين تجربه‏اى است كه بشر به ياد دارد . ما از دوران جنينى هيچ به ياد نداريم ؛ اما از اين دنيا چيزهاى بسيارى به ياد مى‏آوريم . انسان، هستى و وجود خود را با زندگى در اين دنيا يافته است . هرچند زندگى دنيا ، تنها جزء حيات بشرى نيست، اما اولين تجربه به ياد مانده از هستى و وجود است . از سوى ديگر ، به تعبير پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «دنيا مزرعه آخرت است»2 و همه آينده جاويدان وى در اين جا رقم مى‏خورد . بنابراين، مهم‏ترين رويداد بشر ، زندگى دنياست.

اگر چگونگى تفكر انسان ، نقش تعيين كننده‏اى در احساس رضايت از زندگى دارد ، سؤال اين است كه چه تصوّرى از دنيا بايد داشته باشيم و زندگى را چگونه بايد ببينيم تا به رضامندى دست يابيم؟ براى رسيدن به يك احساس خوب از زندگى،


1 -  از حال بد به حال خوب ، ص29 .

2 -  «الدنيا مزرعة الآخرة»(عوالى اللآلى، ج1، ص267، ح66).

شايد بتوان دنيا را در «خيال»خود بسيار زيبا ، راحت و دوست داشتنى دانست و در پى آن، به يك احساس خوب و رضايتمندانه از زندگى دست يافت . اين نگرش، يك نگرش توهّمى و تخيّلى است و نمى‏تواند تأثير پايدار و ماندگارى داشته باشد و همانند مواد مخدّر يا داروهاى توهّم‏زاست كه براى مدتى ارتباط فرد را با خارج قطع كرده، در خيالات واهى، غوطه‏ور مى‏سازد؛ اما پس از تمام شدن اثر دارو ، زندگى، بسيار سخت‏تر از آنچه بود ، مى‏گردد .

راه رضايت از زندگى و راز شاد زيستن ، فرار از واقعيت‏ها و روى آوردن به تخيّلات و توهّمات نيست ؛ بايد دنيا را آن‏گونه كه هست ، شناخت . نگرش انسان به دنيا بايد نگرشى واقع‏بينانه و هماهنگ با واقعيت‏هاى آن باشد . بنابراين، وقتى صحبت از تفكر و نقش آن در نشاط و شادابى زندگى به ميان مى‏آيد ، منظور، تخيّل مثبت از زندگى نيست . براى رسيدن به احساس شادمانى ، لازم نيست واقعيت‏هاى گاه سخت و تلخ زندگى را انكار كنيم . با تفكر واقع‏گرا نيز مى‏توان به شادمانى و رضامندى رسيد و بلكه شايد تنها راه ممكن همين باشد . شايد بپرسيد كه: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ در ادامه بحث، در اين باره بيشتر سخن به ميان مى‏آوريم.

هماهنگى انتظارات با واقعيت‏ها

اگر نگرش انسان به زندگى، واقع‏گرايانه باشد ، انتظارات او از زندگى نيز واقع‏گرايانه خواهد بود و در پى آن ، احساس او از زندگى نيز واقع‏بينانه خواهد شد . شايد بتوان گفت كه «هماهنگى انتظارات با واقعيت‏ها»كلانْ شرط شاد زيستن و رضايت از زندگى است . ناهماهنگى ميان انتظارات و واقعيت‏ها، موجب دوگانگى شده ، تضادهاى بنيادينى به وجود مى‏آورد كه زيان آن ، جبران‏ناپذير است . هرگز از يك كودك نمى‏توان انتظار بزرگ‏سالى داشت و از يك بزرگ‏سال نمى‏توان انتظار كودكى داشت . از يك زن نمى‏توان انتظار مرد بودن داشت و از يك مرد نمى‏توان انتظار زن بودن داشت . از دانش‏آموز دبستانى نمى‏توان انتظار پاسخگويى به سؤالات كنكور را داشت و يك دانش‏آموز پيش دانشگاهى، انتظار ندارد كه امتحان دبستان از او بگيرند

و ... . شرط موفقيت اين است كه انتظار ما از هر گروه ، مطابق شرايط و مقتضيات همان گروه باشد.

در بحث رضايت از زندگى نيز همين‏گونه است . رضايت از زندگى هنگامى شكل مى‏گيرد كه انتظار ما از زندگى ، واقع‏گرايانه باشد . بدون انتظار واقع‏گرايانه نمى‏توان زندگى موفقى داشت . «ناكامى»، پيامد ناهماهنگى ميان انتظارات و واقعيت‏هاست كه به افسردگى و نارضايتى تبديل مى‏شود . پس بايد انتظارى واقع‏گرايانه داشت و البته انتظار واقع‏گرايانه ، متوقّف است بر شناخت صحيح از زندگى و دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنيم.

به بيان ديگر ، ما اكنون در اين دنيا زندگى مى‏كنيم و در هر مسئله‏اى بايد اين واقعيت را مورد توجّه قرار دهيم كه دنيا قوانين خاص خود را دارد . اين قوانين ، توسط ما وضع نشده و به دلخواه ما نيز تغيير نخواهد كرد . پس بايد قوانين آن را به خوبى بشناسيم ، تا به موفقيت دست يابيم . به عنوان مثال ، قوانين فضا با قوانين زمين ، متفاوت است . فضانوردان بدون توجّه به قوانين فضا نمى‏توانند سفر موفّقى داشته باشند . ما نيز در اين دنيا زندگى مى‏كنيم و بديهى است كه موفقيت در اين زندگى و پشت سر گذاشتن سختى‏هاى آن ، بستگى به شناخت واقعى از دنيا دارد . اگر دنيا را با همه سختى‏هايى كه ممكن است داشته باشد ، آن گونه كه هست بشناسيم ، مى‏توانيم به راحتى در آن زندگى كنيم . زندگى راحت ، در گرو شناخت دنياست . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر باره اين اصل مى‏فرمايد:

لَو تَعلَمونَ مِنَ الدُّنيا ما أعلَمُ لاَستَراحَت أنفُسُكُم مِنها . 1 اگر از دنيا آنچه را من مى‏دانم ، شما هم مى‏دانستيد ، جان‏هاى شما از آن ، احساس راحتى مى‏كرد .

با توضيحاتى كه داده شد ، اكنون بهتر مى‏توان به عمق كلام امام على عليه‏السلام دست


شعب الايمان ، ج7 ، ص286 ، ح10330 ؛ المستدرك على الصحيحين ، ج3 ، ص728 ، ح6640 ؛ كنز العمّال ، ج3 ، ص194 ، ح6130 .

يافت . امام على عليه‏السلام درباره نقش تعيين‏كننده و محورى «شناخت دنيا»مى‏فرمايد:

مَن عَرَفَ الدُّنيا ، لَم يَحزَن لِلبَلوى . 1 هركس دنيا را بشناسد ، از بلاهاى آن اندوهگين نمى‏شود .

همچنين آن حضرت در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

مَن عَرَفَ الدُّنيا لَم يَحزَن عَلى ما أصابَهُ . 2 كسى كه دنيا را بشناسد ، به خاطر مصيبت‏هاى آن غمگين نمى‏شود .

مصيبت‏ها و بلاها از زمينه‏هاى بسيار مهم در نارضايتى‏اند . اندوه و افسردگى و نارضايتى ، از پيامدهاى بلاهاى زندگى به شمار مى‏روند و امام على عليه‏السلام بر اين اصل تأكيد دارد كه اگر كسى دنيا را آن گونه كه هست بشناسد ، از سختى‏هاى آن ، اندوهگين و ناراضى نمى‏شود . حضرت نمى‏فرمايد كه دنيا بايد جاى خوشى‏ها باشد و نمى‏فرمايد كه تصوّر كنيد دنيا پر از خوشى و راحتى است ، بلكه مى‏فرمايد اگر دنياشناسى‏تان واقعى باشد ، با وجود سختى‏ها و با اقرار به وجود آنها ، باز هم احساس ناراحتى و نارضايتى به شما دست نخواهد داد . آموزه‏هاى زندگى‏ساز دين ، انسان را به گونه‏اى تربيت مى‏كند كه در اوج سختى‏ها و در عمق گرفتارى‏ها نيز نااميد و افسرده نخواهد شد.

تلازمى ميان سختى و ناخرسندى نيست

معمولاً اين‏گونه مى‏پنداريم كه شادمانى و رضامندى ، ضد سختى و گرفتارى است . آن جا كه سختى باشد ، شادى و رضامندى نيست و آن جا كه سختى نباشد ، شادى و رضامندى به وجود خواهد آمد ؛ اما اين، يك تصوّر نادرست است . هيچ تلازمى ميان اين دو ، برقرار نيست . سختى ، يك چيز است و ناخرسندى ، چيز ديگرى . در قرآن كريم آمده است : «حَمَلَتْهُ أُمُّهُو كُرْهًا». 3 كُره يعنى مشقت و سختى و كراهت يعنى


1 -  شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد، ج20، ص271، ح137 .

2 -  غرر الحكم ، ح2258 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص435 .

3 -  سوره احقاف، آيه 15 : «و مادرش ، او را با سختى حمل مى‏كند».

ناخرسندى. مادر ، در دوران باردارى ، فرزند خود را با مشقت و سختى حمل مى‏كند . اما سؤال اين است كه آيا اين كار ، همراه با ناخرسندى و نارضايتى است؟ ممكن است اين كار ، مشقت داشته باشد ، اما مادر با عشق ، رضايت و خرسندى تمام ، اين كار را انجام مى‏دهد . نبايد تصوّر كرد پيامد قطعى سختى‏ها ، ناخرسندى و نارضايتى است و شادمانى و دشوارى ، قابل جمع نيستند ! انبيا و اولياى الهى بيشترين سختى‏ها را در زندگى تجربه كرده‏اند؛ اما هرگز ناراضى و ناخرسند نبودند . سيدالشهدا عليه‏السلام با وجود سختى‏ها و همه دشوارى‏ها ، راضى بود . برخى اين گونه تصوّر مى‏كنند كه گويا امام حسين عليه‏السلام هيچ سختى و مشقتى را درك نكرده و يكپارچه ، راضى بوده است . تصوّر آنان اين است كه درك مشقّت و سختى يعنى نارضايتى! در حالى‏كه هيچ ملازمه‏اى ميان اين دو نيست . امام حسين عليه‏السلام همانند هر انسان ديگرى ، درد و رنجِ مبارزه و ضربت شمشير و نيزه را مى‏چشد ؛ اما ناراضى نيست . آن حضرت در عين اين‏كه بر بلاها صبور است، به آنچه خدا مقدّر كند نيز راضى است. هنگام خروج از مكه در خطبه‏اى خطاب به ياران خود مى‏فرمايد:

رِضَا اللّه‏ِ رِضانا أهلَ البَيتِ ، نَصبِرُ عَلى بَلائِهِ . 1 رضايت خدا رضايت ما اهل بيت است؛ بر بلاى او صبر مى‏كنيم.

و پس از ضربت‏هاى فراوان، در آخرين لحظات نيز اين گونه زمزمه مى‏كند:

صَبرا عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ لا إلهَ سِواكَ . 2 صبر مى‏كنم بر قضاى تو ، اى پروردگار من! هيچ خدايى جز تو نيست.

و جالب‏تر اين‏كه هر چه فشارها بيشتر مى‏شود و تنهاتر مى‏گردد و به كشته شدن نزديك‏تر مى‏شود ، چهره‏اش گشاده‏تر و با نشاط‏تر مى‏گردد.امام سجاد عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لَمَّا اشتَدَّتِ الأَمرُ بِالحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه‏السلام نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ ، فَإِذا هُوَ بِخِلافِهِم لِأنَّهُم كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَ ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم ووَجَبَت


1 -  أعيان الشيعة، ج1، ص593.

2 -  مقتل الحسين عليه‏السلام ، ص357 ؛ ينابيع المودّة، ص418 .

قُلوبُهُم وكانَ الحُسَينُ عليه‏السلام وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم وتَهدَأُ جَوارِحُهُم وتَسكُنُ نُفوسُهُم فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ : اُنظُروا لا يُبالى بِالمَوتِ فَقالَ لَهُمُ الحُسَينُ عليه‏السلام : صَبرا بَنِي الكِرامِ فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَةٌ . . . . 1 وقتى كارزار بر حسين بن على بن ابى طالب عليهماالسلام سخت شد، ياران او به وى نگريستند؛ اما او را در حالتى غير از آنچه خود بودند يافتند ، زيرا هر گاه كارزار شدت مى‏گرفت، رنگ آنان تغيير مى‏كرد و لرزه بر اندامشان مى‏افتاد و دل آنان مى‏لرزيد. ولى امام حسين عليه‏السلام و ياران خاص او، رنگ چهره‏شان برافروخته‏تر و اندامشان آرام‏تر و جان‏هايشان آسوده‏تر مى‏گشت. از اين رو آنان به يكديگر گفتند: «نگاه كنيد ، او از مرگ نمى‏ترسد!». پس امام حسين عليه‏السلام به آنان فرمود: «اى بزرگ‏زادگان! بردبار باشيد كه مرگ ، چيزى جز يك پل نيست...».

پس مى‏توان در ميان مشكلات و سختى‏ها ، خرسند و شادمان بود و اين ، پديده شگفتى است! راز اين شگفتى در چيست؟ در فصل‏هاى بعدى ، از اين راز ، رمزگشايى خواهيم كرد و پرده از اين راز ، برخواهيم داشت . اكنون مهم اين است كه بدانيم رضايت از زندگى را با بازنگرى در تفكّرات و اصلاح آنها مى‏توان به دست آورد . واقعى شدن تفكّرات ، به واقعى شدن انتظارات منجر مى‏شود و همين امر ، كلانْ شرط شاد زيستن و رضامندى از زندگى است.

بنابراين، غمگينى و تنيدگى ناشى از سختى‏ها ، ريشه در ناآگاهى دارد . ناآگاهى ، موجب نارضايتى مى‏شود و نارضايتى ، موجب اندوه و حزن مى‏گردد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر تبيين رابطه ميان اين عناصر مى‏فرمايد:

إنَّ اللّه‏َ بِحُكمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِي اليَقينِ وَالرِّضا ، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِي الشَّكِّ وَالسَّخَطِ . 2 همانا خداوند با حكمت و فضل خودش ، آسايش و شادمانى را در يقين و


1 -  معانى الأخبار، ص288 .

2 -  تحف العقول ، ص6 ؛ ر . ك : الكافى ، ج2 ، ص57 ، ح2 .

رضا قرار داده است و اندوه و حزن را در شك و نارضايتى .

باور به واقعيت‏هاى هستى ، موجب رضامندى مى‏گردد و رضامندى ، آسودگى و شادمانى را به دنبال دارد . پس مى‏توان گفت كه يقين و باور ، بهترين دفع‏كننده اندوه است . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

نِعمَ طارِدُ الهَمِّ اليَقينُ . 1 بهترين دفع‏كننده اندوه ، يقين است .


تحف العقول ، ص83 .

فصل دوم

واقعيت‏شناسى دنيا

در راستاى آنچه گفتيم، بسيارى از متون دينى ، به تبيين ماهيت دنيا پرداخته‏اند. مأموريت تمام متونى كه درباره دنيا سخن رانده‏اند، آشنا كردن مردم با واقعيت دنياست . ما معمولاً با اين قبيل متون ، رو به رو مى‏شويم ، اما جايگاه آنها را به درستى نمى‏شناسيم و به همين جهت ، بر روى ما تأثير نمى‏گذارند ؛ اما اگر بدانيم ، شناخت واقعيت‏هاى دنيا چه تأثيرى بر رضامندى انسان دارد ، متوجه خواهيم شد كه جايگاه اين قبيل متون و كاركرد آنها چه خواهد بود. در اين بحث مى‏خواهيم پاسخ اين سؤالات را بگيريم كه : دنيا چه جايگاهى در حيات انسانى دارد؟ ماهيت آن چيست؟ داراى چه ظرفيت‏هايى است؟ و نسبت ميان ما و اين دنيا چيست؟

هر چند زندگى انسان ، محدود به دنيا نيست ، اما اكنون در اين دنيا زندگى مى‏كنيم و شرط موفقيت در زندگى ، اين است كه شرايط زندگى در دنيا را درك كنيم . تصوّر شما از «دنيا»و «زندگى»چيست و چه انتظارى از آنها داريد؟ آيا تصوّرها و انتظارهاى شما مطابق واقع است؟ آيا دنيا را آن‏گونه كه مى‏خواهيد، تصوّر مى‏كنيد و يا آن‏گونه كه هست ، مى‏بينيد؟ آيا تاكنون به اين پرسش‏ها فكر كرده‏ايد؟

1 . اين جا دنياست!

هميشه به ياد داشته باشيد كه اين جا دنياست ، بهشت نيست . افراد ناراضى معمولاً

كسانى‏اند كه از دنيا انتظار بهشت را دارند . مراد، اين ويژگى بهشت است كه هرچه انسان اراده كند ، محقّق مى‏شود؛ 1 اما در دنيا اين‏گونه نيست . دنيا به جهت ماهيت و هدفى كه براى آن در نظر گرفته شده ، برنامه خاصى دارد كه انسان بايد خود را با آن تنظيم كند و انتظاراتش را با آن هماهنگ سازد . ما به دنيا نيامده‏ايم تا آن‏گونه كه مى‏خواهيم زندگى كنيم و آن‏طور كه دوست داريم ، آن را تنظيم نماييم ؛ بلكه به دنيا آمده‏ايم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با كش و قوس‏هاى زندگى نشان دهيم .

دنيا ، محل برگزارى آزمون بهشت است ، نه خود بهشت! هيچ‏گاه يك دانش‏آموز ، سؤال امتحان را مطابق ميل خود تنظيم نمى‏كند ؛ بلكه با پاسخ دادن به سؤالاتِ از پيش تعيين شده ، به پيروزى در امتحان مى‏انديشد و در صورت موفّقيت ، شيرينى پيروزى و شادى آن را نصيب خود مى‏كند . كار يك دانش‏آموز در جلسه امتحان ، هماهنگ كردن پاسخ‏هايش با سؤالات امتحان است . در هيچ امتحانى ، شخص امتحان شونده نمى‏تواند بگويد من فلان پاسخ‏ها را آماده كرده‏ام و شما بايد طبق پاسخ‏هاى آماده من ، سؤال‏ها را طراحى كنيد! چنين انتظارى نا به جاست . دانش‏آموز نمى‏تواند سؤالات را تعيين كند ؛ اما مى‏تواند با هماهنگ كردن پاسخ‏هايش با سؤالات ، آينده خود را تعيين كند . تأمين آينده ، در حوزه رفتار دانش‏آموز است . اين جا ديگر معلّم ، نقش‏آفرين نيست . همان‏گونه كه دانش‏آموز نمى‏تواند نوع سؤالات را به معلّم ديكته كند ، معلّم نيز نمى‏تواند نتيجه دلخواه خود را به دانش‏آموز تحميل كند و بگويد به گونه‏اى پاسخ بده تا نمره مورد نظر من تأمين شود!

قصّه دنيا نيز به همين ترتيب است . ما معمولاً انتظار داريم برنامه دنيا (كه امتحانى بزرگ است) ، طبق خواسته ما تنظيم شود و هر چه مى‏خواهيم محقّق شود ؛ حال آن‏كه ، اين ، با واقعيت دنيا ناسازگار است . دنيا آزمون بزرگ زندگى است و تعيين


قرآن كريم مى‏فرمايد : «لاَ يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَ هُمْ فِى مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَــلِدُونَ»(سوره انبياء ، آيه 102) ؛ «وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِى أَنفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ »(سوره فصلت ، آيه 31) ؛ «وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنتُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ »(سوره زخرف ، آيه 71).

برنامه آن از اختيار ما خارج است ؛ اما چگونگى پاسخ و واكنش ما ، در اختيارمان است .

اگر انسان از دنيا انتظار بهشت داشته باشد ، ميان انتظارات و واقعيت‏هاى زندگى ، ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و اين ناهماهنگى ، به ناكامى مى‏انجامد و ناكامى ، فشار روانى و تنيدگى انسان را به شدت افزايش مى‏دهد و در نتيجه ، موجب احساس نارضايتى از زندگى مى‏گردد . اما اگر دنيا را آن گونه كه هست بشناسيم و بپذيريم و بر اساس شرايط موجود ، به برنامه‏ريزى و فعّاليت بپردازيم ، مى‏توانيم اميدوار باشيم كه به رضايت از زندگى دست يابيم . در بهشت ، آنچه را بخواهيم مى‏شود ؛ اما در دنيا آنچه را مى‏شود بايد خواست . اين ، يك اصل در احساس رضايت از زندگى است . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَأَرِد ما يَكونُ . 1 هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را شد ، بخواه .

موضوع بحث اين است : «بشر»ى كه در اين «دنيا»زندگى مى‏كند . بشر ، خواسته‏هايى دارد و دنيا هم اقتضائاتى دارد . خواسته‏هاى بشر ، بر محور دوست داشتن مى‏چرخد و آنچه «دوست داشتنى»است ، خواسته بشر مى‏گردد . اين ، يك اصل است . افراد در اين كه چه چيزى را دوست دارند ، متفاوت‏اند ؛ اما در اين‏كه آنچه را دوست دارند ، «مى‏خواهند»، يكسان‏اند . وقتى چيزى دوست داشتنى بود و خواسته بشر شد ، انتظار انسان اين است كه «محقَّق»شود . اما بنابر قانون اقتضائات دنيا ، برخى امور «ممكن»اند و برخى «ناممكن». ما معمولاً در منطقه خواسته‏هايمان ، كارى به امكان و عدم امكان نداريم ؛ براى ما آن چيزى مهم است كه دوست مى‏داريم . دوست داشتن ، پديده‏اى روانى است كه هم مى‏تواند به امور ممكن تعلّق يابد و هم به امور ناممكن . بنابراين ، ما هر چيزى را مى‏توانيم دوست داشته باشيم ؛ اما آيا هر چيزى ، امكان وقوع هم دارد؟ آيا هر آنچه دوست داشتنى است ، واقع شدنى هم


غرر الحكم ، ح9007 .

هست؟ اگر كسى به هر دليلى ، دوست داشته باشد كه روز ، تاريك باشد و شب ، روشن ، آيا اين ، امكان دارد؟

به نظر مى‏رسد در اين فرايند ، جاى دو چيز با هم عوض شده است : «دوست داشته‏هاى ما»و «ممكنات زندگى». ما انتظار داريم هر چه را دوست داريم ، واقع شود ؛ يعنى رتبه وقوع ، پس از علايق ما باشد ؛ اما واقعيت اين است كه ما بايد آنچه را ممكن است و با اقتضائات زندگى هماهنگ است ، بخواهيم .

رتبه دوست داشتن‏ها بايد پس از ممكنات و مقيّد به اقتضائات باشد . اين ، راه واقعى كردن انتظارات است . بنابراين ، ما بايد آنچه را ممكن است ، بخواهيم و اگر آنچه را خواستيم نشد ، دلگير و مأيوس نشويم . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَلا تُبَل ما كنُتَ . 1 هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را هست ، سخت مگير .

إذا لَم يَكُن ما تُريدُ ، فَلا تُبَل كَيفَ كُنتَ. 2 اگر آنچه را خواستى نشد ، اهميت نده كه چگونه هستى .

اگر انسان زندگى را سخت نگيرد و آنچه را هست بپذيرد ، اولاً توان واكنش مثبت را به دست مى‏آورد و ثانيا در يك آرامش خاصى زندگى خواهد كرد .

2 . دنيا گذرگاه موقّت است نه خانه دائم!

نسبت ميان ما و دنيا چيست؟ آيا براى همين دنيا آفريده شده‏ايم؟ آيا دنيا همه زندگى ما است؟ يك بار ديگر ، اين جمله را تكرار مى‏كنيم كه: آيا دنيا همه زندگى ما است؟ آيا زندگى انسانى يعنى همين دنيا و همه اين دنيا؟ نسبت ميان «انسان»و «دنيا»از چيزهايى است كه كمتر به آن فكر مى‏شود؛ اگر نگوييم هرگز به آن انديشيده نمى‏شود ! پاسخ اين دو پرسش چيست؟ ما چيستيم و براى چه چيزى آفريده شده‏ايم؟ و دنيا


1 -  نهج البلاغة ، حكمت 69.

2 -  غرر الحكم ، ح11038 .

چيست و براى چه آفريده شده است؟ اگر انسان را موجودى بدانيم كه دنيا ، انتهاى زندگى او باشد و بشر ، ظرف ديگرى براى زندگى نداشته باشد و اگر دنيا را جايگاهى بدانيم كه براى خود اصالت دارد و كمالش در فراهم بودن نعمت‏هايش باشد ، در آن صورت ، كاستى‏ها و فقدان‏هايش بسيار دردناك و غير قابل تحمّل مى‏شود . زندگى هنگامى بى‏معنا و غيرقابل تحمّل مى‏گردد كه براى انسان ، چيزى جز زندگى اين دنيا وجود نداشته باشد و دنيا همه ظرف زندگى او باشد ؛ اما آيا اين تصوّر ، با واقعيت هماهنگ است؟ تا چه اندازه ، تصوّر ما از خودمان و از دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنيم ، با واقعيت‏هاى هستى مطابقت دارد؟ آيا تا به حال ، به اين فكر كرده‏ايد كه تصوّرات ما بايد با واقعيت‏ها هماهنگ باشد ، نه آن گونه كه دوست مى‏داريم؟ واقعيت دنيا چيست؟ آيا اصالت داشته و همه زندگى انسان است؟ واقعيت انسان چيست؟ آيا همه هستى او محدود به همين دنياست؟

نه دنيا همه هستى است و نه حيات انسان ، محدود به اين دنياست . دنيا نه تنها قطعه‏اى از حيات و بلكه مقدمه و زمينه‏ساز حيات اصيل و پايدار بشر است و انسان ، نه تنها محدود به اين دنيا نيست بلكه دنيا و زندگى دنيوى او مزرعه آخرت است. 1 پس دنيا و زندگى دنيوى انسان اصالت ندارد و همه چيز انسان در آن ، تعريف و معنا نمى‏شود . ما اين جا به دنيا مى‏آييم ، امّا براى دنيا آفريده نشده‏ايم . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

فَفِى الدُّنيا حُيّيتُم ولِلآخِرَةِ خُلِقتُم . 2 در دنيا حيات يافتيد و براى آخرت ، آفريده شديد .

دنيا نيز همه چيز هستى نيست و اين جا همه حيات انسان نيست . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

الدُّنيا خُلِقَت لِغَيرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها . 3


1 -  م عوالى اللآلى ، ج 1 ، ص 267 ؛ تنبيه الخواطر ، ج 1 ، ص 183 .

2 -  عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج1 ، ص298 ، ح56 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص110 ؛ مشكاة الأنوار ، ص269 .

3 -  نهج البلاغة ، حكمت 463 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص133 ، ح136 .

دنيا براى غير آن آفريده شده ، و براى خودش آفريده نشده است .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز مى‏فرمايد:

إنَّكُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ وَالدُّنيا خُلِقَت لَكُم . 1 به درستى كه شما براى آخرت آفريده شده‏ايد و دنيا براى شما آفريده شده است .

اگر زندگى انسان ، محدود به اين دنيا نيست و دنيا توقفگاهى براى حيات جاويد است ، پس كاستى‏هاى آن ، آزاردهنده و غير قابل تحمّل نخواهند بود . اگرسالن‏هاى انتظار بيمارستان‏ها ، مطب پزشكان ، ايستگاه‏هاى اتوبوس و... از وضع مناسبى برخوردار نباشند ، هر چند براى ما ناراحت كننده است ، اما قابل تحمّل‏اند ؛ چون اين اماكن ، محل دائمى زندگى انسان‏ها نيستند . نامرتّبى و كثيفى خانه شخصى و محل دائمى زندگى و كار ، قابل تحمّل نيست ؛ اما كاستى‏هاى محل‏هاى موقّت را مى‏توان تحمّل نمود . دنيا نيز همين گونه است . كسانى نمى‏توانند كاستى‏ها و سختى‏هاى دنيا را تحمّل كنند كه دنيا را همه چيز مى‏دانند و حيات ، براى آنها معنايى جز زندگى دنيا ندارد . اما اين ، مطابق واقع نيست . دنيا محل زندگى دائمى نيست . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

إنَّ الدُّنيا مَنزِلُ قُلعَةٍ ولَيسَتِ بِدارِ نُجعَةٍ ، خَيرُها زَهيدٌ وشَرُّها عَتيدٌ ومُلكُها يُسلَبُ وعامِرُها يُخرَبُ . 2 همانا دنيا منزلى است كه هر لحظه از آن بايد آماده كوچ باشى و جايگاه اقامت نيست. خوبى آن اندك و بدى‏اش آماده است و حكومتش رو به نيستى مى‏رود و آبادى‏اش ويران مى‏شود.

دنيا را بايد گذرگاه آخرت دانست ، نه خانه زندگى و قرارگاه حيات. 3 اگر به اين


1 -  شعب الايمان ، ج7 ، ص360 ، ح10581 ؛ تنبيه الغافلين ، ص238 ، ح309 .

2 -  غرر الحكم ، ح2274 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص145 ؛ ر . ك : نهج البلاغة ، خطبه 113 ؛ كشف المحجة ، ص165 .

3 -  ر . ك : نهج البلاغة ، حكمت 133 و خطبه 132 ؛ غرر الحكم ، ح2715 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ? ص148 ؛ كمال الدين ، ج1، ص74 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص309 ، ح356 .

واقعيت ، واقف شويم و آن را باور كنيم ، كاستى‏ها و سختى‏هاى آن را تحمّل خواهيم كرد ؛ چون موقّت و غير اصيل است . آنچه تحمّل‏ناپذير است ، كاستى‏هاى سراى جاويد و اصيل است . پس براى اين‏كه راحت زندگى كنيم ، بهتر است خود را در دنيا اين گونه فرض كنيم:

يك . خود را ميهمانى بدانيد كه بايد از خانه ميزبان كوچ كند

ناله‏ها و شكايت‏ها مخصوص كسانى است كه دنيا را منزل هميشگى خود و مال را ملك خود مى‏دانند؛ تصوّرى كه مطابق واقع نيست. اما اگر انسان ، خود را مهمان بداند، به دنيا دل نمى‏بندد و ناملايمات آن آسان مى‏گردد و كوچ از آن ، راحت مى‏شود. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد :

كونوا فِي الدُّنيا أضيافا . . . تَبنونَ ما لا تَسكُنونَ ، وتَجمَعونَ ما لا تَأكُلونَ ، وتَأمُلونَ ما لا تُدرِكونَ . 1 در دنيا مهمان باشيد... مى‏سازيد آنچه را ساكن نمى‏شويد و جمع مى‏كنيد آنچه را نمى‏خوريد و آرزو مى‏كنيد آنچه را به دست نمى‏آوريد.

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

إنَّ النّاسَ فِي الدُّنيا ضَيفٌ ، وما في أيديِهم عارِيةٌ ، وإنَّ الضَّيفَ راحِلٌ وإنَّ العارِيَةَ مَردودَةٌ . 2 همانا مردم در دنيا مهمان‏اند و آنچه در دستشان است ، امانت است و همانا مهمان ، كوچ كننده است و امانت ، بازگردانده مى‏شود.

هم او مى‏فرمايد:


1 -  كنز الفوائد ، ج1 ، ص344 ؛ أعلام الدين ، ص146 و 365 ؛ إرشاد القلوب ، ص94 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص81 ، ح43 ؛ حلية الأولياء ، ج1 ، ص 358 ؛ مسند الشهاب ، ج1 ، ص426 ، ح731 ؛ تفسير القرطبى ، ج 12 ، ص277 .

2 -  إرشاد القلوب ، ص23 ؛ أعلام الدين ، ص344 ؛ بحار الأنوار ، ج77 ، ص187 ، ح10 .

ما أصبَحَ فِي الدُّنيا أحَدٌ إلاّ ضَيفا ومالُهُ عارِيَةٌ ، فَالضَّيفُ مُنطَلِقٌ وَالعارِيَةُ مُؤَدّاةٌ . 1 هيچ كس در دنيا نيست مگر اين كه مهمان است و مال او امانت؛ پس مهمان مى‏رود و امانت ، برگردانده مى‏شود.

كسى كه در دنيا ، خود را «مهمان»و مال را «عاريه»بداند، نه نسبت به مدّت اقامت در دنيا نالان مى‏شود و نه نسبت به آنچه ندارد يا از دست داده ، شكايت مى‏كند.

دو . خود را غريب يا رهگذر بدانيد

ايده‏آل‏نگرى انسان ، مربوط به جايى است كه وطن اصلى و اقامتگاه دائمى او باشد. ما از هر چيز نازيبا و ناخوشايندى ناراحت مى‏شويم؛ اما اگرمربوط به محل اقامت ما نباشد، تحمّل آن ، چندان مشكل نخواهد بود. اگر كسى به مسافرتى برود كه همراه با سختى‏ها و ناخوشايندى‏هايى باشد، آنها آن را تحمّل خواهد كرد؛ چون آن جا وطن او نيست. وقتى تحمّل ناملايمات ناممكن مى‏شود كه در اقامتگاه دائمى خود با سختى‏ها و ناملايمات روبه‏رو شويم. دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنيم ، چگونه جايى است: اقامتگاه يا توقّفگاه؟ ما در اين دنيا چگونه‏ايم : ساكن يا غريب و رهگذر؟ دنيا خانه دائمى ما نيست و ما نيز ساكنان هميشگى آن نيستيم. اين ، يكى از واقعيت‏هاى دنياست. پيامبر خدا در اين باره مى‏فرمايد:

كُن فِي الدُّنيا كَأَنَّكَ غَريبٌ أو عابِرُ سَبيلٍ ، وعُدَّ نَفسَكَ في أهلِ القُبورِ . 2 در دنيا به گونه‏اى باش كه گويا نا آشنا يا رهگذر هستى و خودت را در زمره اهل قبور قرار ده.

اگر انسان ، خود را در اين دنيا غريب و نا آشنا و رهگذرى بداند كه لحظاتى را در


1 -  الفردوس ، ج4 ، ص63 ، ح6197 .

2 -  سنن الترمذى ، ج2 ، ص388 ؛ صحيح البخارى ، ج5 ، ص2358 ، ح6053 ؛ سنن ابن ماجة ، ج2 ، ص1378 ، ح4114 ؛ مسند ابن حنبل ، ج2 ، ص132 ، كنز العمّال ، ج3 ، ص194 ، ح6127 ؛ الأمالى ، طوسى ، ص381 ، ح819 ؛ مشكاة الأنوار ، ص304 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص52 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص 99 ، ح85 .

آن سپرى مى‏كند، ناملايمات و سختى‏هاى آن را آزار دهنده نمى‏بيند. پس بياييم خودمان را رهگذر بدانيم تا راحت‏تر زندگى كنيم.

سه . دل از اين دنياى ناپايدار بركَنيد

اولاً درد و رنج و تحمّل‏ناپذيرى سختى‏ها ، سختى‏ها مخصوص دل انسان است نه بدن ما. ثانيا دل را بايد در گرو چيزى قرار داد كه پايدار و پرفايده باشد. دنيا ناپايدار و پرزيان است ؛ لذا شايسته دل‏بستگى نيست. آنچه پايدار و پرفايده است، آخرت و نعمت‏هاى بى‏پايان آن است. بنابراين ، اگر ما زمانى كه در اين دنيا هستيم، بتوانيم دل خود را به آخرت پيوند زنيم، از ناملايمات دنيا بى‏تاب نمى‏شويم. دلى كه در گرو آخرت و نعمت‏هاى آن باشد، سختى‏هاى دنيا را هيچ مى‏بيند و اين گونه است كه در عين مشكلات ، آسوده زندگى مى‏كند. امام على عليه‏السلام در باره اين روش مى‏فرمايد :

أخرِجوا مِنَ الدُّنيا قُلوبَكُم مِن قَبلِ أن تَخرُج مِنها أبدانُكُم فَفيهَا اختُبِرتُم ولِغَيرِها خُلِقتُم . 1 دل‏هايتان را از اين دنيا خارج كنيد قبل از آن كه بدن‏هايتان از آن خارج شود. پس در دنيا آزمايش مى‏شويد و براى غير آن آفريده شده‏ايد.

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

كُن فِي الدُّنيا بِبَدَنِكَ وفِي الآخِرَةِ بِقَلبِكَ . 2 در دنيا با بدنت باش و در آخرت با قلبت.

پس بياييد بدن‏هايمان را در اين دنيا قرار دهيم و دل را به سراى جاويد رهسپار كنيم تا آسوده‏تر زندگى كنيم.


1 -  نهج البلاغة ، خطبه 203 ؛ عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج1 ، ص298 ، ح56 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص110 ؛ مشكاة الأنوار ، ص269 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص 218 ؛ روضة الواعظين ، ج2، ص442 ؛ تذكرة الخواصّ ، ص1320 .

2 -  حلية الأولياء ، ج2 ، ص37 ؛ كشف الغمّة ، ج1، ص567 ؛ غرر الحكم ، ح2626 .

چهار . دنيا را مثل يك خواب خوش بدانيد

دنيا زودگذر است و تا انسان ، چشم باز كند، خود را در سرايى مى‏بيند كه هيچ چيز از امور دنيايى در دست او نيست. از اين رو ، دنيا همانند يك خواب است. انسان خردمند ، نه به دست آوردن در خواب را واقعى مى‏داند و نه از دست دادن آن را؛ و چون چنين است، نه از به دست آوردن چيزى سرمست مى‏شود و نه به خاطر از دست دادن چيزى نالان مى‏گردد. توجّه به اين بعد از واقعيت ، چنين تأثير ژرفى در روح انسان بر جاى مى‏گذارد. به همين جهت ، امام صادق عليه‏السلام به جابر مى‏فرمايد:

اِجعَلِ الدُّنيا مالاً أصَبتَهُ في مَنامِكَ ثُمَّ انتَبَهتَ ولَيسَ مَعَكَ مِنهُ شَيءٌ . هَل هُوَ إلاّ ثَوبٌ تَلبَسُهُ فَتُبلِيَهُ ، أو طَعامٌ يَعودُ بَعدُ إلى ما تَعلَمُ ؟ ! فَالعَجَبُ لِقَومٍ حُبِسَ أوَّلُهُم عَن آخِرِهِم ، ثُمَّ نودِيَ فيهِم بِالرَّحيلِ وهُم في غَفلَةٍ يَلعَبونَ . 1 دنيا را همانند مالى قرار ده كه در خواب به دست آورده‏اى و چون بيدار شدى ، چيزى از آن نمى‏يابى. آيا چيزى جز لباسى است كه مى‏پوشى و كهنه مى‏كنى؟ و يا غذايى كه مى‏دانى به چه تبديل مى‏شود؟! شگفتا از گروهى كه آغاز و فرجام آنان بسته شده و آواى كوچ ، در ميان آنان بلند است ، در حالى كه آنان در بى‏خبرى بازى مى‏كنند.

امام باقر عليه‏السلام نيز به جابر مى‏فرمايد :

أنزِلِ الدُّنيا كَمَنزِلٍ نَزَلتَهُ ثُمَّ ارتَحَلتَ عَنهُ ، أو كَمالٍ وَجَدتَهُ في مَنامِكَ فَاستَيقَظتَ ولَيسَ مَعَكَ مِنهُ شَيءٌ ، إنّي إنَّما ضَرَبتُ لَكَ هذا مَثَلاً لِأَنَّها عِندَ أهلِ اللُّبِّ وَالعِلمِ بِاللّه‏ِ كَفَيءِ الظَّلالِ. 2 دنيا را همانند منزلى قرار ده كه در آن فرود آمدى ، سپس از آن كوچ كردى، يا همانند مالى قرار ده كه در خوابت آن را يافته‏اى و چون بيدار شدى ، چيزى از


1 -  تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص30.

2 -  الكافى ، ج2 ، ص133 ، ح16 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص194 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص36 ، ح17 ؛ حلية الأولياء ، ج3 ص187 ؛ ر. ك: الأمالى ، طوسى ، ص296 ، ح582 ؛ الزهد ، حسين بن سعيد ، ص50 ، ح133 ؛ مشكاة الأنوار ، ص270 ؛ بشارة المصطفى ، ص189 ؛ الفضائل ، ص8 ؛ كشف الغمّة ، ج2 ، ص121 .

آن را با خود نديدى. همانا من اين را به عنوان مَثَل برايت نقل كردم؛ چون دنيا نزد اهل خِرَد و آگاه از خدا همانند سايه است. در كلام ديگرى از امام صادق عليه‏السلام چنين نقل شده كه آن حضرت مى‏فرمايد :

أنزِلِ الدُّنيا كَمَنزِلٍ نَزَلتَهُ فَارتَحَلتَ عَنهُ ، أو كَمالٍ أصَبتَهُ في مَنامِكَ فَاستَيقَظتَ ولَيسَ في يَدِكَ شَيءٌ مِنهُ . فَكَم مِن حَريصٍ عَلى أمرٍ قَد شَقِيَ بِهِ حينَ أتاهُ ، وكَم مِن تارِكٍ لِأَمرٍ قَد سَعِدَ بِهِ حينَ أتاهُ. 1 دنيا را همانند منزلى قرار ده كه در آن فرود آمدى ، سپس از آن كوچ كردى، يا همانند مالى قرار ده كه در خوابت آن را يافته‏اى و چون بيدار شدى ، چيزى از آن را در دست خود نديدى. چه بسا كسى كه نسبت به چيزى حريص بوده و چون آن را يافته ، بدبخت شده و چه بسا كسى كه چيزى را ترك كرده و چون به آن رسيده ، خوش‏بخت شده است.

پنج . دنيا را پلى بدانيد كه از آن مى‏گذريد و ديگر به آن بازنمى‏گرديد

كسى كه براى رفتن به يك سفر سياحتى يا زيارتى بايد از رودخانه‏اى گذر كند، همه توجّه خود را به پل متوجّه نمى‏سازد. نه ناملايمات پل ، او را رنج مى‏دهد و نه بناى ماندن روى پل را دارد. واقعيت اين است كه دنيا همانند پلى براى گذر به آخرت است. امام صادق عليه‏السلام يكى از موعظه‏هاى لقمان به فرزندش را اين چنين نقل مى‏كند :

اِجعَلِ الدُّنيا بِمَنزِلَةِ قَنطَرَةٍ عَلى نَهرٍ جُزتَ عَلَيها وتَرَكتَها ولَم تَرجِع إلَيها آخِرَ الدَّهرِ . 2 دنيا را همانند پلى بر نهرى بدانيد كه از آن مى‏گذريد و آن را ترك مى‏كنيد و تا پايان روزگار ، ديگر به آن برنمى‏گرديد.

كسى كه به اين واقعيت واقف شود، چگونگى وضع ظاهرى دنيا براى او خيلى مهم نخواهد بود. اين ، يك اصل است. براى او مهم اين نيست كه پل چگونه است


1 -  تحف العقول ، ص377 ؛ ر. ك: همان، ص287 .

2 -  الكافى ، ج2 ، ص135 ، ح20 ؛ بحار الأنوار ، ج13 ، ص425 ، ح19 .

و در روى پل ، چه بر او مى‏گذرد؛ مهم اين است كه بتواند از آن بگذرد و به مقصد برسد. اساسا به ظواهر و تزيينات امور موقّتى و يك‏بار مصرف، آن قدر اهميت داده نمى‏شود ؛ و لذا نه نبود آن مشكل‏ساز مى‏شود و نه از دست دادن آن مسئله‏ساز.

شش . خود را مسافرى در اين دنيا بدانيد

سفر ، وسيله است نه هدف و زمان آن ، كوتاه است نه دائمى. از اين رو با اين كه سفر ، ناملايماتى دارد، اما براى رسيدن به مقصد و به جهت موقّتى بودن آن، تحمّل مى‏شود. اگر انسان ، دنيا را يك «سفر»و خود را «مسافر»آن بداند، سختى‏هاى آن ، او را بى‏تاب و رنجور نمى‏سازد. در اين باره ، كلام زيبايى از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهروايت شده كه با هم مرور مى‏كنيم:

قيلَ لِلنَّبِيِّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : كَيفَ يَكونُ الرَّجُلُ فِي الدُّنيا؟

قالَ : مُتَشَمِّرا كَطالِبِ القافِلَةِ .

قيلَ : في كَمِ القَرارُ فيها؟

قالَ : كَقَدرِ المُتَخَلِّفِ عَنِ القافِلَةِ .

قيلَ : فَكَم ما بَينَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؟

قالَ : غَمضَةُ عَينٍ ؛ قالَ اللّه‏ُ عَزَّ وجَلَّ : ؛ «كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّن نَّهَارِ»»1 . 2 از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيدند: انسان در دنيا چگونه است؟

فرمود: همانند جوينده قافله‏اى كه دامن ، بالا زده است.

پرسيدند: چه قدر در اين دنيا اقامت دارد؟

فرمود: به اندازه كسى كه از قافله ، جامانده است.

پرسيدند: پس فاصله دنيا و آخرت چه قدر است؟

فرمود: يك چشم برهم زدن . خداوند عزوجل مى‏فرمايد: «آن روز پندارند كه گويا به جز ساعتى از روز ، درنگ نداشته‏اند».


1 -  سوره احقاف ، آيه 35.

2 -  روضة الواعظين ، ص491 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص122 ، ح110.

امام على عليه‏السلام نيز كلام زيبايى در اين باره دارد:

عِبادَ اللّه‏! اُوصيكُم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنيَا التّارِكَةِ لَكُم وإن لَم تُحِبّوا تَركَها . . . فَإِنَّما مَثَلُكُم ومَثَلُها كَسَفرٍ سَلَكوا سَبيلاً فَكَأَنَّهُم قدَ قَطَعوهُ ، وأمّوا عَلَما فَكَأَنَّهُم قَد بَلَغوهُ . 1 بندگان خدا! شما را به دل كندن از اين دنيا سفارش مى‏كنم ، كه شما را رها خواهد كرد ، هر چند شما مايل به ترك آن نباشيد... همانا مثل شما و مَثَل دنيا همانند مسافرانى است كه تا مقدارى راه رفته‏اند ، گويا تمام آن را پيموده‏اند و تا قصد رسيدن به نشانه‏اى (در ميان راه) را دارند ، گويا به آن رسيده‏اند .

همچنين در سفارش آن حضرت به فرزندشان امام حسن عليه‏السلام نيز آمده است:

يا بُنَيَّ إنّي قَد أنبَأتُكَ عَنِ الدُّنيا وحالِها وزَوالِها وَانتِقالِها ، وأنبَأتُكَ عَنِ الآخِرَةِ وما اُعِدَّ لأَهلِها فيها ، وضَرَبتُ لَكَ فيهِمَا الأَمثالَ ، لِتَعتَبِرَ بِها ، وتَحذُوَ عَلَيها . إنَّما مَثَلُ مَن خَبَرَ الدُّنيا كَمَثَلِ قَومٍ سَفرٍ نَبا بِهِم مَنزِلٌ جَديبٌ فَأَمّوا مَنزِلاً خَصيبا وجَنابا مَريعا ، فَاحتَمِلوا وَعثاءَ الطَّريقِ ، وفِراقَ الصَّديقِ ، وخُشونَةَ السَّفَرِ ، وجُشوبَةَ المَطعَمِ ، لِيَأتوا سَعَةَ دارِهِم ، ومَنزِلَ قَرارِهِم ، فَلَيسَ يَجِدونَ لِشَيءٍ مِن ذلِكَ ألَما ، ولا يَرَونَ نَفَقَةً فيهِ مَغرَما ، ولا شَيءَ أحَبُّ إلَيهِم مِمّا قَرَّبَهُم مِن مَنزِلِهِم ، وأدناهُم مِن مَحَلَّتِهِم . 2 اى فرزندم! همانا من تو را از دنيا و حالات آن و زوالش و دگرگونى‏اش آگاه ساختم، و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهيّا شده ، با خبر نمودم و در باره اين دو ، برايت مثال‏هايى زدم تا از آنها عبرت بگيرى و در راه صحيح ، گام نهى . مَثَل كسانى كه دنيا را خوب آزموده‏اند ، همانند مسافرانى است كه در سرمنزلى بى‏آب و آبادى و پرمشقّت كه قابل ماندن نيست قرار گرفته‏اند و قصد دارند تا به منزلى پرنعمت و به ناحيه‏اى كه در آن آسايش و راحتى است كوچ


1 -  نهج البلاغة ، خطبه 99 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص254 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص113 ، ح109 ؛ ر . ك : كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج1 ، ص429 ، ح1263 ؛ مصباح المتهجّد ، ص381 ، ح508 ؛ بحار الأنوار ، ج 89 ، ص237 ، ح68 .

2 -  نهج البلاغة ، نامه 31 ؛ تحف العقول ، ص73 ؛ بحار الأنوار ، ج77 ، ص202 ، ح1 .

نمايند . پس مشقت‏هاى راه و دورى دوستان و سختى سفر و ناگوارى غذاها را تحمّل كردند تا به خانه وسيع خويش و سرمنزل قرار و آسايش خويش درآيند و از هيچ يك از اين مشكلات، احساس درد نمى‏كنند و هزينه‏هاى مصرف شده را خسارت نمى‏شمرند و هيچ چيز برايشان محبوب‏تر از آن چيزى نيست كه آنان را به منزلشان نزديك‏تر سازد و به محلشان برساند.

در اين بخش از كلام ، به خوبى روشن است كه شناخت واقعيت دنيا چه نقشى در به حركت درآوردن انسان به سوى آخرت دارد. همچنين مشخص مى‏شود كه شناخت مقصد و مقصود ، و عشق به آن ، چه نقش مهمّى در افزايش توان تحمّل و مقاومت در برابر سختى‏ها و مشكلات دارد؛ به اندازه‏اى كه گويا هيچ درد و رنجى را نديده و هر چيزى كه او را به مقصدش برساند ، دوست داشتنى و شيرين است، هر چند سخت و تلخ باشد.

امام باقر عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد :

أهلُ الدُّنيا سَفرٌ يَحُلّونَ عَقدَ رِحالِهِم في غَيرِها. 1 اهل دنيا مسافرانى هستند كه بند كوله‏بارشان را در غير آن ، باز مى‏كنند.

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

أهلُ الدُّنيا كَركبٍ يُسارُ بِهِم وهُم نِيامٌ . 2 اهل دنيا همانند سواره‏اى هستند كه آنان را مى‏برند در حالى كه خواب‏اند.

و يا مى‏فرمايد:

إنَّ أهلَ الدُّنيا كَرَكبٍ ؛ بَيناهُم حَلّوا إذ صاحَ بِهِم سائِقُهُم فَارتَحَلوا. 3 همانا اهل دنيا همانند سواره‏اند؛ در حالى كه آنان بار گشوده‏اند، راهنما بانگ زند و آنان كوچ كنند.


1 -  تحف العقول ، ص299 ؛ الأمالى ، مفيد ، ص18 ، ح5 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص179 ، ح59 ؛ البداية والنهاية ، ج9 ، ص282 .

2 -  نهج البلاغة ، حكمت 64 ؛ تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص77 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص128 ، ح131 .

3 -  نهج البلاغة ، حكمت 415 ؛ مشكاة الأنوار ، ص268، ح1563 ؛ روضة الواعظين ، ج2، ص441 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص132 ، ح136 ؛ مطالب السؤول ، ص57 .

هفت . خود را همانند مستأجرى بدانيد كه بايد از خانه استيجارى كوچ كند

ناملايمات خانه غير دائمى و خانه‏اى كه ملك شخصى انسان نباشد نيز چندان بى‏تاب كننده نيست. خانه دائمى و ملكى ، بايد بى عيب و نقص و توأم با شادى و سرور باشد. كسانى از ناملايمات دنيا رنجور مى‏شوند كه آن را خانه خود و منزلگاه هميشگى‏شان پنداشته‏اند و از اين واقعيت ، غافل‏اند كه خانه دنيا موقّتى است و ما هيچ مالكيتى نسبت به آن نداريم. كسانى كه به اين واقعيت توجّه دارند، در برابر سختى‏هاى آن ، بردبار و مقاوم مى‏شوند. به همين جهت ، امام كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايد :

كُن فِي الدُّنيا كَساكِنِ دارٍ لَيسَت لَهُ ، إنَّما يَنتَظِرُ الرَّحيلَ . 1 در دنيا همانند ساكن خانه‏اى باش كه مال او نبوده ، همانا منتظر كوچ است.

خلاصه سخن ، اين كه اگر انسان به واقعيت ناپايدارىِ دنيا باور داشته باشد و دنيا را آن گونه كه هست بشناسد، در برابر ناملايمات آن ، بى‏تابى نمى‏كند و فشارهاى روانى ، او را آزار نمى‏دهد. نارضايتى‏ها و ناله‏هاى ما به خاطر آن است كه به «واقعيت دنيا»واقف نيستيم.

3 . دنيا ناچيز است

يكى از علل بى‏تاب شدن در برابر سختى‏ها اين است كه بهره‏هاى دنيا را بسيار زياد و مهم مى‏شمريم . اگر انسان ، چيزى را بسيار مهم بداند ، به خاطر به دست نياوردن و يا از دست دادن آن به شدّت غمين و اندوهگين مى‏گردد . شدت تنيدگى ، بسته به جايگاهى است كه شى‏ء از دست رفته يا به دست نيامده ، نزد فرد دارد . كسى كه دنيا و بهره‏هاى دنيا را بزرگ بشمارد ، تحمّل فقدان آن را ندارد . اما اين تصوّر ، مطابق واقع نيست . قرآن كريم مى‏گويد :

قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى. 2 بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى پرهيزكاران ، بهتر است .


1 -  تحف العقول ، ص398 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص313 ، ح1 .

2 -  سوره نساء ، آيه 77 .

اين آيه ، هنگامى نازل شد كه مردم در آستانه يك جنگ قرار گرفته بودند و به خاطر دشوارى‏ها و تبعاتى كه جنگ دارد ، ناراضى بودند . خداوند متعال ، آنان را به قليل بودن متاع دنيا و بهتر بودن متاع آخرت متوجه مى‏سازد . بديهى است كه جنگ ، ويرانگر و زيان‏بار است ؛ اما اگر انسان به اين نكته توجّه كند كه آنچه از دنيا در دست دارد ، چيز مهمى نيست ، در برابر فقدان و زيان ناشى از جنگ ، مقاوم خواهد شد . اين ، اختصاص به جنگ نداشته ، در همه جا كاربرد دارد .

اگر انسان به اين حقيقت توجّه كند كه آنچه را از دست داده يا به دست نياورده ، اندك بوده است ، دچار تنيدگى و فشار روانى نمى‏گردد . مهم اين نيست كه در واقع ، آن شى‏ء ، كوچك است يا بزرگ ؛ مهم اين است كه ما آن را كوچك بدانيم يا بزرگ . اگر چيز مهمى مثل «دين»را از دست بدهيم ، ولى آن را ناچيز بشماريم ، به خاطر فقدان آن ، خيلى ناراحت نمى‏شويم ؛ اما اگر چيز بى‏ارزشى را از دست داده باشيم ، ولى آن را مهم بشماريم ، به شدت ناراحت مى‏شويم . پس آنچه در تنيدگى و نارضايتى مهم است ، تصوّر ما است . براى كسب رضايت از زندگى و مهار تنيدگى، بهتر است تصوّرات خود را از نعمت‏هاى دنيا اصلاح كنيم و آنها را با واقعيت ، مطابقت نماييم .

4 . دنيا ناپايدار است

وقتى كشتى بخواهد در ساحل ، پهلو بگيرد ، لنگر مى‏اندازند و آن را به محلى محكم و ثابت مى‏بندند . آرام گرفتن كشتى ، در اين است كه به محلى ثابت ، پيوند بخورد . اگر كشتى را به چيزى ناپايدار و متغيّر ببندند ، آرام نخواهد گرفت . كشتى زندگى نيز همين گونه است . راز آرامش زندگى در اين است كه آن را به چيزى پايدار و ثابت ، پيوند زنيد . دل‏بستگى يعنى پيوند زدن . شما به چه چيزى دل‏بستگى داريد؟ اين را ساده نگيريد . آسايش زندگى در همين امور به ظاهر ساده است .

اگر مى‏خواهيد زندگى موفق و رضايت‏بخشى داشته باشيد ، بايد به چيزى و جايى دل ببنديد كه پايدار و تغييرناپذير باشد . به ياد داشته باشيد كه: «آنچه را نپايد ، دل‏بستگى نشايد». پيش از آن‏كه به دنيا دل ببنديد به اين پرسش ، پاسخ دهيد كه : آيا

پايدار است يا ناپايدار؟ آيا هيچ به اين فكر كرده‏ايد كه دنيا ناپايدار است؟ آيا مى‏دانيد يكى از واقعيت‏هاى دنيا ناپايدارى آن است ؟

موقعيت ناخوشايند ، معمولاً پس از حالت خوشايند ايجاد مى‏شود . هنگامى سختى و مصيبتى براى انسان فرا مى‏رسد كه قبل از آن در حالت سرور و خوشى به سر مى‏برده است . انتقال از خوشى به ناخوشى شايد از مهم‏ترين عوامل تنيدگى و فشار روانى باشد . اگر تصوّر كنيم كه حالت خوشى و راحتى وجود نداشته و سپس مصيبتى فرا رسد ، تلخى و دردناكى آن كمتر از وقتى است كه همان مصيبت ، پس از خوشى و سرمستى فرا رسد . در اين جا مصيبت ، يكى است ؛ اما آنچه آزاردهندگى مصيبت را در حالت دوم بيشتر مى‏كند ، انتقال از خوشى به ناخوشى و از نعمت به نقمت است . قرآن كريم درتوصيف اين حالت مى‏فرمايد:

وَ إِنَّـآ إِذَآ أَذَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَ إِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةُم بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الاْءِنسَـنَ كَفُورٌ . 1 و ما هنگامى كه به انسان نعمتى از جانب خود بچشانيم ، از آن ، خرسند مى‏شود و اگر به خاطر كردارشان بدى به آنها برسد ، [در آن حالت] همانا انسان كفرورز است .

در آيه ديگرى مى‏فرمايد :

وَ لَـلـءِنْ أَذَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَـهَا مِنْهُ إِنَّهُو لَيَـ?وسٌ كَفُورٌ . 2 و اگر به انسان ، رحمتى از جانب خود بچشانيم ، سپس آن را از او بگيريم ، همانا او نااميد و كفرورز است .

در آيه اوّل ، نعمت موجود ، سلب نمى‏شود ، بلكه نقمت ديگرى فرا مى‏رسد ؛ اما در آيه دوم ، نعمت موجود ، سلب مى‏شود . هر چه باشد مهم اين است كه انتقال از خوشى به ناخوشى ، آزارى دارد كه شايد بيشتر از آزار اصل نقمت باشد.


1 -  سوره هود، آيه 9 .

2 -  سوره شورا، آيه 48 .

سرّ مطلب اين است كه فرد ، انتظار ناخوشى را ندارد و طبيعى است كه فرا رسيدن نقمت غير مترقّبه ، آزار و ناراحتى مضاعف دارد ؛ همان گونه كه نعمت غير مترقّبه ، خرسندى مضاعف دارد . اگر انسان ، انتظار نقمت و ناخوشى را داشته باشد ، به مراتب تنيدگى حاصل از آن ، كمتر خواهد بود . كسانى كه انتظار ناخوشى ندارند ، خواستار پايدار ماندن موقعيت خوشايند هستند . انسان چون راحت‏طلب است ، خواستار پايدار ماندن موقعيت‏هاى خوشايند است و پايدارخواهى خوشايندها ، ورود مصيبت و نقمت را غير منتظره مى‏گرداند . بنابراين ، بخش اعظم رنج و مصيبت ، مربوط به غير منتظره بودن آن است و غير منتظره بودن ناخوشى‏ها ريشه در پايدار دانستن دنيا دارد . اما آيا واقعيت نيز همين است؟ آيا تصوّر ما و انتظار ما با واقعيت دنيا هماهنگ است؟ آيا دنيا و نعمت‏هاى آن پايدارند؟

هر چند دنيا از ميليون‏ها و بلكه شايد ميلياردها سال قبل تاكنون حيات داشته ، و شايد ميليون‏ها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز حيات داشته باشد ، اما براى ما آن قطعه‏اى از دنيا مهم است كه در آن زندگى مى‏كنيم . دنيا براى هر فرد ، مساوى با عمر اوست و اين عمر ، محدود و بلكه ناچيز است ؛ اما ما پايان‏ناپذيرى عمر را چه نسبت به خودمان و چه نسبت به عزيزانمان انكار مى‏كنيم . از اين‏رو ، وقتى هنگام فقدان فرا رسد ، سخت ناراحت و غمين مى‏شويم .

درباره نعمت‏ها و خوشى‏هاى دنيا نيز همين گونه است . هر چند هميشه دنيا پر از نعمت و سرور است ، اما آنچه براى ما مهم است ، خوشى و دارايى خود ماست و اين ، هميشه موجود نيست ؛ اما ما چون دوست داريم كه اين حالت ، پايدار باشد ، آن را پايدار مى‏دانيم! اگر خوب دقت شود مى‏بينيم كه ميل به «پايدار بودن»مطلوب ، به «پايدار دانستن»مطلوب تبديل مى‏شود و بديهى است كه ميان اين دو ، تفاوت زيادى وجود دارد ؛ پايدار خواستن كجا و پايدار بودن كجا؟!

كسانى كه به اين واقعيت باور داشته باشند و خوشى دنيا را ناپايدار بدانند ، ورود مصيبت ، برايشان غير منتظره نيست و از پيش ، آمادگى مقابله با آن را دارند . از اين‏رو ، بخشى از متون دينى ، به آشكار ساختن اين واقعيت اختصاص دارند . امام على عليه‏السلام در

توصيف ناپايدارى دنيا مى‏فرمايد:

دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ وبِالغَدرِ مَعروفَةٌ ، لا تَدومُ أحوالُها ولا يَسلَمُ نُزّالُها . أحوالٌ مُختَلِفَةٌ وتاراتٌ مُتَصَرِّفَةٌ . . . 1 [ دنيا] سرايى است به بلا آميخته و به نيرنگ ، شناخته شده . احوال آن ناپايدار است و ساكنان آن ، ايمن نيستند . احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده است ... .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد :

إنَّ الدُّنيا سَريعَةُ التَّحَوُّلِ ، كَثيرَةُ التَّنَقُّلِ . . . فَأَحوالُها تَتَنَزَّلُ ونَعيمُها يَتَبَدَّلُ ورَخاؤُها يَتَنَقَّصُ ولَذّاتُها تَتَنَغَّصُ . 2 حقيقتا دنيا تحوّلى شتابان و انتقالى فراوان دارد ... احوال آن ، تنزّل مى‏يابد و نعمت‏هاى آن ، تبديل مى‏شود و خوشايند آن ناقص است و لذّت‏هاى آن ، به اندوه مى‏گرايد .

در ادبيات دين از اين گونه مطالب ، فراوان است . اينها حقايق دنيا هستند . بخشى از متون دينى ، بيانگر ماهيت ناپايدار دنيا هستند . اگر دنيا ناپايدار است شايسته نيست انسان به آن دل ببندد .

پيامد دل‏بستگى به دنيا

دل بستن به دنياى ناپايدار ، به شدت، انسان را بالا و پايين مى‏برد و آرامش زندگى را بر هم مى‏زند . گاهى به خاطر نگرانى از فرداى نامعلوم ، انسان را دچار «اضطراب»مى‏كند ، گاهى به خاطر گرفتارى وارد شده ، انسان را «اندوهگين»مى‏سازد و گاهى به خاطر گذشته ناموفق ، انسان را به «حسرت و افسوس»مى‏افكند . دل‏بسته دنيا ، آرزوها و انتظارات فراوانى از آن دارد؛ ولى چون دنيا ناپايدار و در حال دگرگونى است ، نمى‏تواند به آرزوها و انتظارات وى پاسخ مثبت دهد . لذا يا نگران آينده تلخى


1 -  نهج البلاغة ، خطبه 226 ؛ ر . ك : عيون الحكم والمواعظ، ص91 .

2 -  غرر الحكم ، ح2325 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص147 .

است كه از آن گريزان است و يا اندوهگين بلايى است كه انتظار آن را نداشته است و يا افسوس گذشته‏اى را مى‏خورد كه طبق انتظارات و خواسته‏هايش نبوده است . همه اينها به خاطر دل‏بستگى به دنياست . دل‏بستگى به دنيا عامل نارضايتى از آن است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد :

الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تُكثِرُ الهَمَّ وَالحُزنَ. 1 دل‏بستگى به دنيا حزن و اندوه را مى‏افزايد .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد :

أنَا زَعيمٌ بِثَلاثٍ لِمَن أكَبَّ عَلَى الدُّنيا : بِفَقرٍ لا غِناءَ لَهُ وبِشُغلٍ لا فَراغَ لَهُ وبِهَمٍّ وحُزنٍ لاَانقِطاعَ لَهُ . 2 من سه چيز را براى كسى كه دل به دنيا بسته است تضمين مى‏كنم : فقرى كه بى‏نيازى براى آن نيست ، گرفتارى‏اى كه آسودگى براى آن نيست و حزن و اندوهى كه پايان ندارد .

و در حديث ديگرى آورده كه آن حضرت مى‏فرمايد :

الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تُطيلُ الهَمَّ وَالحُزنَ . 3 دل‏بستگى به دنيا اندوه و غم را طولانى مى‏گرداند .

امام صادق عليه‏السلام نيز در اين باره مى‏فرمايد :

الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تورِثُ الغَمَّ وَالحُزنَ . 4 دل‏بستگى به دنيا ، غم و اندوه را به ارمغان مى‏آورد .

امام على عليه‏السلام پيامد دل‏بستگى به دنيا را سه چيز مى‏شمرد : اندوه بى‏حاصل ، حرص ،


1 -  الخصال ، ج1 ، ص73 ؛ بحار الأنوار، ج73، ص91، ح65 .

2 -  بحار الأنوار ، ج73 ، ص81 ؛ كنزالفوائد، ج1، ص344 .

3 -  نثر الدرّ ، ج1 ، ص170 .

4 -  تحف العقول ، ص358 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص240 .

و آرزوى برآورده نشده :

مَن لَهِجَ قَلبُهُ بِحُبِّ الدُّنيا اِلتاطَ مِنها بِثَلاثٍ : هَمٍّ لا يُغنيهِ وحِرصٍ لا يَترُكُهُ وأمَلٍ لا يُدرِكُهُ . 1 هر كس قلبش به دنيا دل‏بسته شود، به سه چيز مبتلا مى‏شود: انديشناك‏شدنى كه او را بى‏نياز نمى‏كند، حرصى كه او را رها نمى‏سازد ، و آرزويى كه به آن نمى‏رسد.

بنابراين ، محنت و رنج ، با دل‏بستگىِ به دنيا مقرون است. 2 پيام اين بخش از متون دينى ـ كه كم هم نيست ـ دنياستيزى و تشويق به گريز از زندگى نيست ؛ پيام آن ، روشن كردن ماهيت دل‏بستگى به دنيا و نقش آن در تخريب زندگى است . كسى كه از اين حقايق ، آگاهى داشته باشد ، براى آن‏كه راحت زندگى كند ، به دنيا دل نمى‏بندد .

دل‏بسته نباش؛ آسوده باش

براى رضايت‏بخش كردن زندگى ، لازم نيست دنيا را تغيير دهيم و يا دنياى ديگرى را آرزو كنيم و بيافرينيم . مى‏توان در همين دنياى ناپايدار ، راحت زندگى كرد ؛ به شرط آن‏كه راه آن را بدانيم و يكى از راه‏هاى آن ، دل نبستن به دنياست . در ادبيات دين براى دل‏بسته نبودن به دنيا از واژه «زهد»استفاده مى‏شود . هرجا سخن از زهد است ، به معناى دل‏بسته نبودن به دنياست . دل‏بسته نبودن ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى است. امام على عليه‏السلام در جملاتى پر معنا مى‏فرمايد :

ثَمَرَةُ الزُّهدِ الرّاحَةُ . 3 ميوه زهد ، آسودگى است.


1 -  غرر الحكم ، ح2456 ؛ نهج البلاغة، حكمت 228 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص462 .

2 -  امام على عليه‏السلام : «المحنة مقرونة بحب الدنيا»(غرر الحكم ، ح2447 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص43).

3 -  غرر الحكم ، ح6079 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص207 .

الرّاحَةُ فِي الزُّهدِ . 1 آسودگى در زهد است.

الزُّهدُ فِي الدُّنيا الرّاحَةُ العُظمى. 2 دل‏بسته نبودن به دنيا ، آسايش بزرگ است.

الزُّهدُ أفضَلُ الرّاحَتَينِ. 3 زهد ، برترينِ دو راحتى است.

كسى كه مى‏خواهد راحت زندگى كند ، بايد دل از دنيا بركند. امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

مَن أحَبَّ الرّاحَةَ فَليُؤثِرِ الزُّهدَ فِي الدُّنيا . 4 كسى كه راحتى را دوست دارد ، بايد دل‏بسته نبودن به دنيا را برگزيند.

در روايات ، تصريح شده كه زهد ، مايه آسايش تن و روان انسان است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد :

الزُّهدُ فِي الدُّنيا يُريحُ القَلبَ وَالبَدَنَ . 5 دل‏بسته نبودن به دنيا ، جان و بدن را آسوده مى‏كند .

گذشته از اين ، چشيدن شيرينى ايمان نيز متوقّف بر دل‏بسته نبودن به دنياست. يكى از لذّت‏هاى زندگى ، چشيدن شيرينى ايمان است . كسانى كه از اين نعمت محروم‏اند ، لذّت كاملى از زندگى نمى‏برند . راه چشيدن شيرينى ايمان و لذّت بردن از آن ، دل‏بسته نبودن به دنياست . امام صادق عليه‏السلام در اين رابطه مى‏فرمايد :


1 -  غرر الحكم ، ح6076 .

2 -  همان ، ح6077.

3 -  همان ، ح6078.

4 -  همان ، ح6080 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص434 .

5 -  الخصال ، ج1 ، ص73 ؛ نثر الدرّ ، ج1 ، ص170 ؛ روضة الواعظين ، ج2، ص441 ؛ تحف العقول ، ص358 .

حَرامٌ عَلى قُلوبِكُم أن تَعرِفَ حَلاوَةَ الإِيمانِ حَتّى تَزهَدَ فِي الدُّنيا . 1 بر قلب‏هاى شما حرام است كه شيرينى ايمان را درك كند ، تا اين‏كه از دنيا دل بركند.

بنابراين ، آسايش تن و روان و لذّت ايمان ، در دل‏بسته نبودن به دنياست . 2 نمى‏توان آرزوى زندگى راحت داشت و به راه‏هاى آن بى‏اعتنا بود . راحتى زندگى را بايد از راه‏هاى آن به دست آورد.


1 -  الكافى ، ج2 ، ص128 و 130 ؛ تنبيه الخواطر ، ج2 ، ص191 .

2 -  در باره زهد ، در مباحث آينده ، بيشتر سخن خواهيم گفت.

 

فصل سوم

معناى زندگى

انسان ، موجودى است كمال‏گرا و هدفمند كه از بيهودگى، بى‏معنايى و بى‏هدفى ، سخت گريزان است . بيهودگى و پوچى ، چنين موجودى را ارضا نمى‏كند و از اين‏رو اگر زندگى ، معنا و هدفى نداشته باشد ، زنده ماندن ، ارزشى نخواهد داشت ؛ هرچند تمامى امكانات زندگى فراهم باشد . علّت نارضايتى و سرد شدن زندگى، «ناكامى در رفاه»نيست . زندگى ساده و حتّى سخت را مى‏توان دوست داشت و راضى بود ، به شرط آن‏كه معناى زندگى را درك كرده باشيم . آنچه موجب بن‏بست و نااميدى در زندگى مى‏شود ، «ناكامى در معناطلبى»است.

به بيان ديگر ، همان گونه كه انسان هم داراى «جسم»است هم «جان»، زندگى نيز داراى دو بخش است : «مواد»زندگى و «معنا»ى زندگى . به نظر شما ناكامى در كدام يك از اين دو بعد ، خسارت‏بار است؟ ناكامى در مواد زندگى يا ناكامى در معناى زندگى؟ مواد زندگى ، تغييرپذير و نابودشدنى هستند؛ اما معناى زندگى، جاودانه ، پايدار و فناناپذير است ؛ همان گونه كه روح انسان ، فناناپذير است . امكان دارد روح از جهانى به جهان ديگر انتقال يابد ، اما نابود نمى‏شود . به ميزان اهميتى كه بُعد دوم زندگى دارد ، كاميابى يا ناكامى در آن نيز اهميت مى‏يابد و تفاوت آن با بعد اوّل زندگى مشخص مى‏شود .

پيش از اين ، بخشى از خاطرات جوان بيست و دو ساله‏اى را برايتان نقل كرديم كه با وجود فراهم بودن تمام امكانات يك زندگى مرفه ، به ناگاه ، دچار بحران هويت

مى‏شود . اگر رفاه ، ستون فقرات خوش‏بختى است ، پس چرا او دچار نااميدى و سرگشتگى شده است؟ او خود مى‏گويد :

هرچند تمام كارهايى را كه جامعه براى خوش‏بخت شدن ديكته مى‏كند ، انجام داده بودم ، اما هيچ دليلى براى ادامه زندگى نمى‏يافتم . نمى‏دانستم چرا زنده‏ام و چرا زنده بودنم مى‏تواند مهم باشد . زندگى هيچ معنايى برايم نداشت . اين بحران شك و پريشانى ، كم كم به تمامى جنبه‏هاى زندگى‏ام كشيده شد .

با خود فكر مى‏كردم ، آيا به راستى زندگى كاملاً نسبى است؟ آيا همه‏اش همين است؟ پنجاه ـ هشتاد سالى از خوشى‏ها و ناخوشى‏هاى زودگذر[ استفاده كردن ] ، كار كردن ، خوابيدن ، خوردن ، لذّت بردن از خوشى‏هاى زمينى و همين ، و بعد انگار نه انگار كه روزى زنده بوده‏اى؟! اگر چنين است پس اصلاً چرا بايد زندگى كرد؟ چرا خودكشى نكرد و به همه اينها خاتمه نداد؟ چرا بايد براى زندگى بى‏هدف ، تلاش بيهوده كرد؟ چرا بايد خوب بود؟ چرا بايد به فكر سلامتى بود؟ اگر قرار باشد كه دير يا زود همه چيز با رود زندگى شسته و برده شود ، اصلاً چرا بايد تلاش كرد؟

هرچه مى‏گذشت ، همه چيز بيشتر غير قابل تحمّل مى‏شد و مرا به اين نتيجه مى‏رساند كه زندگى به راستى ارزش زيستن ندارد . 1

اين ، نشان‏دهنده نقش مؤثر معنا در نشاط و شادابى زندگى است . آلپورت مى‏گويد:

امروزه در اروپا روان‏شناسان و روان پزشكان ، آشكارا از فرويد (كه ناكامى جنسى را علت ناراحتى‏هاى روانى مى‏داند) ، روى برگردانده‏اند و به «هستى درمانى»روى آورده‏اند كه مكتب «معنا درمانى»يكى از آنهاست. 2

مسئله معنا چند حالت پيدا مى‏كند . يكى «فقدان معنا»است . اين حالت مخصوص كسانى است كه از آغاز ، معنايى براى حيات نمى‏يابند و زندگى را هيچ و پوچ مى‏دانند . اينان نمى‏دانند براى چه به دنيا آمده‏اند و براى چه بايد زندگى كنند ؛ نه


1 -  روان شناسى شادى ، ص13 .

2 -  انسان در جستجوى معنا ، ص4 .

آفرينش را هدفمند مى‏دانند و نه هدفى براى خويش دارند . بحران بى‏معنايى براى چنين افرادى ، خيلى سريع و شديد شكل مى‏گيرد و پيامدهاى خود را بر آنان تحميل مى‏كند .

حالت دوم «ناتمام بودن معنا»است . اين وضعيت ، مخصوص كسانى است كه معنايى براى زندگى در نظر داشته‏اند ، اما وقتى به آن مى‏رسند ، آن را بى‏ارزش‏تر از آن مى‏بينند كه به خاطرش زندگى كنند . اين وضعيت ، هنگامى پيش مى‏آيد كه معناى انتخاب شده ، توان توجيه به دنيا آمدن ، زنده ماندن و مردن را نداشته باشد . ممكن است برخى معناها در آغاز ، چنين نمايش دهند كه مى‏توانند فلسفه مرگ و حيات را توجيه كنند ؛ ولى تا پايان راه ، دوام نياورند . گروه اوّل از آغاز ، نااميد و افسرده مى‏شوند و گروه دوم در نيمه‏هاى حيات . معناهاى ناتمام در آغاز ، توليد حركت و نشاط مى‏كنند؛ اما پس از آشكار شدن بى‏ارزشى آنها ، موجب نااميدى و سرخوردگى مى‏شوند . معناى زندگى بايد با ارزش‏تر از خود زندگى باشد ، چه رسد به يكى از اجزاى آن . آنچه مى‏خواهد فلسفه زندگى را توجيه كند ، بايد فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد . حتى ارزش معادل نيز نمى‏تواند توجيه كننده حيات باشد . معناى زندگى ، شبيه يك «معامله»است . آنچه يك معامله را توجيه‏پذير مى‏سازد ، منفعت و سود آن است.

اگر معامله‏اى ، زيان‏آور باشد و يا دست كم ، سودآور نباشد ، هيچ توجيهى براى انجام دادن آن وجود ندارد و هيچ انسان خردمندى به چنين معامله‏اى دست نمى‏زند . هر كارى كه مى‏خواهد انجام شود بايد فايده‏اى داشته باشد و گرنه انجام دادن آن ، بى‏معناست . در بحث معناى زندگى نيز همين قاعده جريان دارد . معناى زندگى بايد ارزشى فراتر از خود زندگى داشته باشد . چيزى كه انسان ، حاضر است به خاطر آن زندگى كند و به خاطر آن تلاش كند و حتى بميرد ، بايد ارزشمندتر از زندگى باشد . در غير اين صورت، پديده «زيان زندگى»كه در ادبيات دين از آن به عنوان «خسران»ياد مى‏شود ، رخ مى‏دهد.

دنيا مقطعى از زندگى است كه به لحاظ زمانى ، بخش ناچيزى از حيات انسانى را

تشكيل مى‏دهد . بيش از چند سال در اين دنيا زندگى نمى‏كنيم و حيات جاويد ما در سراى ديگر است . به لحاظ ارزش نيز دنيا و هر آنچه در آن است ، ناچيز است . به خاطر انسان و در خدمت انسان آفريده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

إنَّ الدُّنيا خُلِقَت لَكُم وأنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ. 1 همانا دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت .

امام على عليه‏السلام نيز در اين باره مى‏فرمايد:

الدُّنيا خُلِقَت لِغَيرِها ولَم تُخلَق لِنَفسِها . 2 دنيا براى جز خودش آفريده شده ، نه براى خودش .

و در كلام ديگرى چنين تصريح مى‏كند:

إنَّ اللّه‏َ سُبحانَهُ قَد جَعَلَ الدُّنيا لِما بَعدَها وَابتَلى فيها أهلَها لِيَعلَمَ أيُّهُم أحسَنُ عَمَلاً ولَسنا لِلدُّنيا خُلِقنا ولا بِالسَّعيِ فيها اُمِرنا. 3 همانا خداوند سبحان ، دنيا را براى پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مى‏آزمايد تا معلوم شود كه چه كسى نيك كردارتر است . ما براى دنيا آفريده نشده‏ايم و به كوشش در آن (براى به دست آوردن حطام دنيوى) مأمور نگشته‏ايم .

همچنين دنيا مزرعه آخرت دانسته شده و اين يعنى دنيا بستر حيات است ، نه هدف حيات . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

الدُّنيا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ . 4 دنيا كشتزار آخرت است .


1 -  ميزان الحكمة ، ج4 ، ص1692 ، ح5753.

2 -  نهج البلاغة ، حكمت 463.

3 -  نهج البلاغة ، نامه 55.

4 -  ميزان الحكمة ، ج4 ، ص1691 ، ح5747.

به همين جهت ، خداوند متعال ، دنيا را ناچيزتر از آن مى‏داند كه هدف تلاش‏هاى انسان باشد . قرآن كريم مى‏فرمايد:

«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى». 1 بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى آنان كه تقوا پيشه كنند بهتر است .

كسانى كه معناى زندگى‏شان دنياست ، با كسب دنيا خشنود مى‏شوند؛ همانند كودكى كه با دانه‏اى شكلات ، از شادى در پوست خود نمى‏گنجد . قرآن كريم درباره اين گروه مى‏فرمايد:

«وَ فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الْأَخِرَةِ إِلاَّ مَتَـعٌ». 2 آنان به زندگى دنيا خشنودند و حال آن‏كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت ، جز كالايى اندك نيست .

و خطاب به آنان كه در اين راه قدم برداشته‏اند و براى حيات ، معنايى جز به دست آوردن بيشترين متاع دنيا نمى‏شناسند ، مى‏فرمايد:

«وَ مَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْ‏ءٍ فَمَتَـعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى أَفَلاَ تَعْقِلُونَ». 3 آنچه به شما داده شده ، كالاى زندگى دنيا و زينت آن است ، حال آن‏كه آنچه نزد خداوند است ، بهتر و پايدارتر است ، آيا نمى‏انديشيد؟

در اين جا باز مسئله مهم و اساسى «شناخت»رخ مى‏نمايد . آنچه مى‏خواهد معناى حيات باشد بايد دو ويژگى داشته باشد: يكى اين‏كه ارزشمند باشد (خير) و ديگرى اين كه پايدارتر و ماندنى‏تر باشد (أبقى).آيا دنيا بهتر از خود انسان است؟ آيا دنيا بهتر از آخرت است؟ آيا متاع دنيا بهتر از نعمت‏هاى بهشت است؟ آيا دنيا پايدارتر از آخرت است؟ آيا دنيا جاويد و ماندگار است؟ انسان خردمند كدام يك را بر مى‏گزيند؟


1 -  سوره نساء ، آيه 77.

2 -  سوره رعد ، آيه 26 . امام على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد : «ما بالكم تفرحون باليسير من الدنيا تدركونه و لا يحزنكم الكثير من الآخرة تحرمونه»(نهج البلاغة، خطبه 113 ؛ غررالحكم ، ح2610).

3 -  سوره قصص ، آيه 60.

براى گروهى معناى حيات يعنى بهتر خوردن و بهتر پوشيدن و بيشتر لذّت بردن . ره‏آورد اين زندگى ، چيزى جز زباله و كود نيست . اين معنا از زندگى نمى‏تواند انسان كمال طلب را ارضا كند . از اين‏رو ، هر چه در دنيا بيشتر تلاش مى‏كند و هرچه بيشتر از سرمايه‏هايش در اين مسير استفاده مى‏كند ، كمتر به آنچه او را ارضا مى‏كند دست مى‏يابد و بيشتر از معناى واقعى زندگى دور مى‏سازد . از اين‏رو ، بر دامنه نارضايتى‏اش افزوده مى‏شود . حتى آنان كه به ثروت فراوان مى‏رسند ، چون نياز فطرى‏شان به معنايى ارزشمند برآورده نمى‏شود ، از درون ، گرفته و سرخورده‏اند . به همين جهت ، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

إنَّ لِلدُّنيا أبناءً ولِلآخِرَةِ أبناءً فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا . 1 همانا براى دنيا فرزندانى است و براى آخرت ، فرزندانى . شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد .

همين معنا از امير مؤمنان امام على عليه‏السلام نيز نقل شده است . ايشان پس از پايان جنگ جمل ، به مسجد جامعه كوفه وارد شدند و پس از اقامه دو ركعت نماز، در جمع استقبال كنندگان ، سخنرانى طولانى‏اى ايراد فرمودند كه در بخشى از آن ، ضمن برحذر داشتن از هواپرستى و آرزوهاى طولانى ، مى‏فرمايد :

لِكُلٍّ مِنهُما (الدُّنيا وَالآخِرَةِ) بَنونَ ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا ، فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيَلحَقُ بِأَبيهِ يَومَ القِيامَةِ . 2 دنيا و آخرت، هر يك فرزندانى دارند . بكوشيد از فرزندان آخرت باشيد نه دنيا؛ چرا كه در قيامت ، هر فرزندى به پدرش ملحق خواهد شد.

و اما حالت سوم ، دست يافتن به «معناى واقعى حيات»است . هر چيزى را مى‏توان معناى زندگى قرار داد ؛ اما هر معنايى ، ارضا كننده و رضايت‏بخش نيست . در


1 -  بحار الأنوار ، ج77 ، ص188 ، ح10.

2 -  نهج البلاغة، خطبه 42.

بازار معانى ، انسان موفق ، كسى است كه انتخابگر خوبى باشد . اشتباه در انتخاب معنا ، موجب ناكامى مى‏گردد و ناكامى ، به نارضايتى ختم مى‏شود . براى كاميابى بايد انتخابگر خوبى بود و انتخاب خوب ، متوقّف بر شناخت صحيح است . همان‏گونه كه در بحث قبل و در توضيح آيه 26 سوره رعد اشاره شد ، در اين موضوع نيز «شناخت»نقش اوّل را بازى مى‏كند . تا زمانى كه معناى واقعى را از معناى بدلى تميز ندهيم ، انتخابگر معناى واقعى نيز نخواهيم بود . وقتى خدا ، معناى زندگى شد ، انسان به خاطر خدا زندگى مى‏كند ، به خاطر او تلاش مى‏كند و براى رسيدن به او همه سختى‏ها را تحمّل مى‏كند. 1 وقتى خدا معناى زندگى شد ، انسان مى‏داند چرا زنده است و چرا بايد زندگى كند و سرانجامش چه خواهد شد . بدين سان ، از حيرت و سرگردانى در مى‏آيد و چون براى عالى‏ترين و بلكه تنها مفهوم حيات زندگى مى‏كند ، بر خود مى‏بالد و احساس رضايت و خشنودى مى‏كند.


آنچه در ادبيات دين تحت عنوان «فى سبيل اللّه‏»، «للّه‏»، «براى كسب رضايت خدا»و . . . آورده مى‏شود ، در همين راستا قابل تحليل است.

فصل چهارم

روزىِ زندگى

نگرانى از روزى

ترس از آينده و چگونگى تأمين «روزى»، يك نگرانى عمومى است . روزى ، يكى از نيازهاى اساسى انسان است و از اين رو ، معمولاً اين نگرانى وجود دارد كه آينده چه خواهد شد؟ آيا روزى فردا خواهد رسيد؟ و ... در اين حالت ، آينده ، تاريك و مبهم ارزيابى مى‏شود و به همراه آن ، اضطراب و نگرانى از فردا شكل مى‏گيرد . ترس و نگرانى اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد ، عامل تحرّك براى كسب روزى است . انسان بى‏خيال ، براى كسب روزى تلاش نخواهد كرد و همين امر ، موجب بروز مشكلات فراوانى در زندگى وى خواهد شد . پس نگرانى به اندازه كم آن ، مفيد است ؛ اما اگر افزايش يابد و از حدّ معمول بگذرد ، به افزايش تنيدگى و فشار روانى منجر شده ، رضايت از زندگى را به مخاطره مى‏اندازد .

امام على عليه‏السلام يكى از عوام هلاك كننده مردم را ترس از فقر مى‏داند. 1 بخل ورزيدن ، يكى از پيامدهاى اين ترس است . فرد ، تصوّر مى‏كند اگر از مال خود ببخشد ، فقير مى‏گردد و همين نگرانى ، موجب بخل‏ورزى مى‏گردد ، غافل از اين‏كه با اين كار ، به


«أهلك الناس اثنان : خوف الفقر و طلب الفخر ؛ دو چيز ، مردم را هلاك كرده است : ترس از فقر و فخرفروشى»(الخصال ، ص68 ، ح102).

سوى فقر ، شتاب كرده است؛ 1 زيرا فرد بخيل ، گاهى به جهت ترس از فقير شدن ، به اندازه افراد فقير ، از آنچه دارد استفاده مى‏كند! اين يعنى شتاب به سوى فقر، و فقيرى در عين دارايى .

ترس از روزى آينده ، معلول ندارى يا كم‏دارى نيست . قرآن كريم مى‏فرمايد:

قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآلـءِنَ رَحْمَةِ رَبِّى إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الاْءِنفَاقِ وَكَانَ الاْءِنسَـنُ قَتُورًا . 2 بگو : اگر مالك خزانه‏هاى رحمت پروردگار من [نيز] مى‏بوديد ، باز هم امساك مى‏كرديد ، به جهت ترس از اين كه انفاق ، مايه فقر شود و البته انسان ، تنگ‏نظر است .

معلوم مى‏شود كه ريشه اين ترس را در عوامل بيرونى نبايد جستجو كرد ؛ بلكه پديده‏اى است روانى كه ريشه در شناخت دارد.

گذشته از بخل ورزيدن ، پديده شوم دختركشى نيز ريشه در ترس از روزى داشته است . خداوند متعال مى‏فرمايد :

وَ لاَ تَقْتُلُواْ أَوْلَـدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ . 3 فرزندانتان را به جهت ترس از فقر نكشيد ؛ ما روزى آنها و شما را تأمين مى‏كنيم.

در فرهنگ جاهلى ، دختران را زنده به گور مى‏كردند ؛ چون آنها را مصرف‏كننده روزى مى‏دانستند و معتقد بودند اين كار ، موجب فقر و تنگدستى مى‏گردد! از اين‏رو ، هرگاه به آنان مژده دختر را مى‏دادند ، چهره آنها درهم مى‏رفت و به شدت ناراحت مى‏شدند. 4 خداوند به يكى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام فرزند دخترى داد و او ناراحت و غمگين بود . وقتى امام صادق عليه‏السلام او را در اين وضع ديدند ، علت را جويا شدند و


1 -  امام على عليه‏السلام : «من قبض يده مخافة الفقر فقد تعجل الفقر ؛ كسى كه به جهت ترس از فقر دست خود را ببندد ، به سوى فقر شتاب كرده است»(غرر الحكم ، ح6566 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص430).

2 -  سوره اسراء ، آيه 100.

3 -  سوره اسراء ، آيه 31 .

4 -  «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَـلَّ وَجْهُهُو مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ»(سوره نحل، آيه 58).

بعد از مطّلع شدن، به وى فرمودند : «چرا نگران هستى؟ سنگينى آن بر زمين است و روزى آن با خدا است». 1

گاهى ترس از فقر ، آن‏چنان سنگين مى‏گردد كه انسان از فرزند دار شدن، ناراحت مى‏شود . به همين جهت است كه ترساندن از فقر ، يكى از شيوه‏هاى شيطان است. 2

خدا روزى را تضمين كرده است

اين ، در حالى است كه روزى انسان ، تأمين شده است . 3 خداوند متعال ، تضمين كرده است كه روزى انسان را در هر شرايطى تأمين مى‏كند . تأمين‏كننده روزى ، كسى است كه مالك آفرينش است ، و تضمين‏كننده آن ، كسى است كه مقتدر و شكست‏ناپذير است . قرآن كريم مى‏فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ . 4 خداست روزى رسان ، و اوست دارنده نيرويى سختْ استوار .

وقتى انسان بداند روزى‏اش به دست صاحب قدرت است ، احساس اطمينان و آرامش مى‏كند . هيچ جنبنده‏اى در روى زمين نيست مگر آن‏كه روزى‏اش بر عهده خداست. 5 چه بسا جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزى خويش ندارند و خدا روزى آنها را مى‏دهد . روزىِ انسان را نيز همين خدا تأمين مى‏كند. 6 هر جاندارى روزى خود


1 -  الكافى، ج6، ص48، ح6.

2 -  «الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»(سوره بقره، آيه 268).

3 -  تأمين بودن و تضمينى بودن روزى، به بحث كنترل اِسنادى نيز مربوط مى‏شود كه در آينده از آن سخن خواهيم گفت. ر. ك: بخش سوم / فصل چهارم : «كنترل اسنادى»(ص270).

4 -  سوره ذاريات ، آيه 58 .

5 -  « وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ ؛ هيچ جنبنده‏اى در روى زمين نيست مگر آن‏كه روزى‏اش بر عهده خداست و موضع و مكان آن را مى‏داند . همه اينها در كتابى روشنگر (لوح محفوظ) آمده است»(سوره هود ، آيه 6).

6 -  «وَ كَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍ لاَّ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ؛ چه بسيار جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزى خويش را ندارند و خدا آنها را و شما را روزى مى‏دهد و او شنوا و داناست»(سوره عنكبوت ، آيه 60).

را دارد. 1 به مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام (كه تقريبا به چشم نمى‏آيد)، روزى‏اش تضمين شده و به فراخور حالش ، روزى او مى‏رسد . خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل نيست و او را محروم نساخته است؛ اگرچه در دل تخته‏سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره‏اى سخت باشد. 2 و يا به پرندگانى مثل كلاغ و عقاب و كبوتر و شترمرغ بنگريد كه خداوند ، روزى همه آنها را ضمانت كرده است. 3 اين نكات آموزنده ، نشان مى‏دهد كه نگران بودن براى روزى ، بى‏مورد است. از اين رو ، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ابن مسعود مى‏فرمايد :

يَابنَ مَسعودٍ ! لا تَهتَمَّ لِلرِّزقِ فَإِنَّ اللّه‏َ تَعالى يَقولُ : «وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا»وقالَ : «وَ فِى السَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ »4 . 5 اى ابن مسعود! براى روزى ، اندوه مخور؛ چرا كه خداوند متعال مى‏فرمايد : «هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر روزى آن با خداست». و فرمود : «روزى شما و آنچه به شما وعده داده است ، در آسمان است».

وضع خود انسان نيز شگفت‏انگيز است . ما اكنون نگران روزى خود هستيم و حال آن‏كه سه مرحله پيش از آن وجود داشته كه بدون اطلاع ما خداوند روزى ما را رسانده است . لذا شايسته نيست اكنون نسبت به او سوءظن داشته باشيم . مرحله


1 -  امام على عليه‏السلام : «لكل ذى رمق قوت ؛ هر جاندارى روزى خود را دارد»(الكافى، ج8، ص22، ح4).

2 -  امام على عليه‏السلام : «انظروا إلى النملة في صغر جثتها و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر (النظر) ... مكفول برزقها مرزوقة بوفقها ، لا يغفلها المنان و لا يحرمها الديان ولو في الصفا اليابس و الحجر الجامس ؛ به اين مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام كه تقريبا به چشم نمى‏آيد ... روزى‏اش تضمين شده و به فراخور حالش روزى او مى‏رسد ؛ خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل نيست و پروردگار جزادهنده ، او را نيز محروم نساخته است ، اگر چه در دل تخته سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره‏اى باشد»(نهج البلاغة ، خطبه 185).

3 -  امام على عليه‏السلام : «فهذا غراب و هذا عقاب و هذا همام و هذا نعام ، دعا كل طائر باسمه و كفل له برزقه ؛ اين كلاغ است و آن عقاب ، اين كبوتر است و آن شترمرغ . هر مرغى را به نامش خوانده و روزى او را ضمانت كرده است»(نهج البلاغة ، خطبه 185).

4 -  سوره ذاريات ، آيه 22 .

5 -  مكارم الأخلاق ، ج2 ، ص356 ، ح2660 .

اگر باور كنيم ، راحت زندگى مى‏كنيم

آن گاه كه انسان از هيچ چيز آگاه نبود ، روزى او رسيد و زندگى‏اش تأمين شد . زندگى امروزش نيز مشمول همين قاعده است . واقعيت‏ها تغيير نكرده‏اند پس آنچه موجب نگرانى مى‏گردد ، نگرشمان است و اشتباه نگرش ما در اين است كه واقعيت‏هاى روزى را نشناخته و به آنها باور نداريم . اين ، يك اصل است كه روزى انسان را خداوند تعيين كرده و هيچ كس نمى‏تواند مانع آن شود . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدرباره حقيقت ياد شده اين گونه اطمينان مى‏دهد كه:

لَو أنَّ جَميعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلى أن يَصرِفوا عَنكَ شَيئا قَد قُدِّرَ لَكَ لَم يَستَطيعوا ولَو أنَّ جَميعَ الخَلائِقِ اجتَمَعوا عَلى أن يَصرِفوا إلَيكَ شَيئا لَم يُقَدَّر لَكَ لَم يَستَطيعوا . 1 اگر همه آفرينش جمع گردند تا چيزى را كه براى تو مقدّر شده از تو برگردانند ، نمى‏توانند و اگر همه آفرينش تا چيزى را كه براى تو مقدّر نشده به تو دهند ، نمى‏توانند .

اين ، واقعيت نظام روزى است . اگر به اين واقعيت باور داشته باشيم ، راحت زندگى مى‏كنيم . اگر بدانيم روزى ما تعيين شده است و هيچ كس نمى‏تواند از آن بكاهد و هيچ قدرتى نمى‏تواند مانع آن شود ، آن گاه احساس راحتى مى‏كنيم و مى‏توانيم از زندگى خود لذّت ببريم . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

مَن وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللّه‏ُ لَهُ لَن يَفوتَهُ استَراحَ قَلبُهُ . 2 كسى كه مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدر كرده ، فوت نمى‏شود ، دلش آرام مى‏گيرد .

اَبان بن حمران مى‏گويد : روزى كسى خدمت امام صادق عليه‏السلام رسيد و عرض كرد: موعظه‏اى به من بياموز . حضرت به وى فرمود:


1 -  الأمالى ، طوسى، ص675، ص1424.

2 -  غرر الحكم ، ح1849 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص438 .

إن كانَ اللّه‏ُ تَبارَكَ وتَعالى قَد تَكَفَّلَ بِالرِّزقِ فَاهتِمامُكَ لِماذا؟! 1 اگر خداوند تبارك و تعالى متكفّل روزى شده ، پس اندوه تو براى چيست؟!

اگر بپذيريم كه توصيه‏هاى معصومان عليهم‏السلام به تناسب نيازهاى مخاطبان بوده است ، مى‏توان فهميد كه احتمالاً اين فرد از نگرانى روزى ، رنج مى‏برده است و روش امام عليه‏السلام براى كاهش فشار روانى وى ، اين بوده كه وى را به تأمين روزى و تضمين شدن آن توسط خداوند توجّه داده‏اند. يادآورى اين حقيقت مى‏تواند نگرانى‏ها را كاهش دهد و آرامش را به ارمغان آورد.

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

الرِّزقُ يَطلُبُ العَبدَ أشَدَّ طَلَبا مِن أجَلِهِ . 2 روزى در پى بنده است؛ پى‏جوتر از آن كه اجلش در پى اوست .

و بديهى است كه اگر انسان به اين نكته باور داشته باشد ، آرامش مى‏يابد . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

رِزقُكَ يَطلُبُكَ فَاستَرِح. 3 روزى تو در پى توست ؛ پس آرام گير .

و در كلام ديگرى مى‏گويد :

رِزقُكَ يَطلُبُكَ فَأَرِح نَفسَكَ مِن طَلَبهِ. 4 روزى تو در پى توست ؛ پس نفس خودت را در طلب روزى، آرام ساز .

آيه اوّل سوره حمد را بارها و بارها تكرار كرده‏ايم ، ولى آيا به معنا و پيام آن


1 -  كتاب من لايحضره الفقيه، ج4، ص392، ح5836 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص7 ، ح5 ؛ الخصال، ج2، ص45، ح55 .

2 -  جامع الأخبار، ص108. همچنين پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد: «ان الرزق ليطلب العبد كما يطلبه اجله ؛ به درستى كه روزى در پى بنده است ؛ همان گونه كه اجلش در پى اوست»(صحيح ابن حبان ، ج8 ، ص 31 ، ح3238 ؛ أعلام الدين، ص342).

3 -  المواعظ العدديّة ، ص56 .

4 -  غرر الحكم ، ح9197.

لِلعَبدِ وإنِ اشتَدَّ جَهدُهُ وعَظُمَت حيلَتُهُ وكَثُرَت مُكابَدَتُهُ أن يَسبِقَ ما سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكرِ الحَكيمِ ، ولَم يَحُل مِنَ العَبدِ في ضَعفِهِ وقِلَّةِ حيلَتِهِ أن يَبلُغَ ما سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكرِ الحَكيمِ . أيُّهَا النّاسُ إنَّهُ لَن يَزدادَ امرُؤٌ نَقيرا بِحِذقِهِ ولَم يَنتَقِصِ امرُؤٌ نَقيرا لِحُمقِهِ . فَالعالِمُ لِهذَا العامِلُ بِهِ أعظَمُ النّاسِ راحَةً في مَنفَعَتِهِ ، وَالعالِمُ لِهذَا التّارِكُ لَهُ أعظَمُ النّاسِ شُغُلاً في مَضَرَّتِهِ . 1 امير المؤمنين عليه‏السلام اين جمله را بسيار مى‏گفت : به يقين بدانيد كه خداوند ـ عزّ وجلّ ـ براى كسى كه به جد، تلاش مى‏كند و شگردهاى فراوان دارد و زحمت فراوان مى‏كشد ، اين امكان را قرار نداده كه از آنچه در لوح محفوظ براى او در نظر گرفته شده ، پيشى گيرد و مانع نشده تا بنده‏اى كه ناتوان و كم‏چاره است ، به آنچه براى او در لوح محفوظ در نظر گرفته شده ، برسد .

اى مردم! ذره‏اى به رزق كسى به خاطر هوشمندى‏اش افزوده نمى‏شود و ذره‏اى از رزق كسى به خاطر نادانى‏اش كاسته نمى‏شود . پس كسى كه به اين نكته آگاه باشد و به آن عمل كند ، آسوده‏ترين مردم است و كسى كه اين را بداند و به آن عمل نكند، گرفتارترين مردم خواهد بود.

روزى ، بر گذر زمان ، توزيع شده است

انسان ، عمرى طولانى براى خود در نظر مى‏گيرد و سپس به اين مى‏انديشد كه چگونه بايد روزى‏اش را تأمين كند . اشتباه شناختى او در اين است كه مى‏پندارد ، روزى تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش كند و الا نگران آينده خواهد بود . فكر مى‏كند كه تأمين بودن روزى يعنى حاضر بودن تمام روزى در زمان حال! اين در حالى است كه تأمين بودن روزى انسان به معناى حاضر بودن آن در لحظه حال نيست . يكى ديگر از قوانين روزى ، اين است كه روزى ، «روز به روز»فرا مى‏رسد . اين قانون را پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين گونه بيان مى‏فرمايد :


الكافى ، ج5 ، ص81 ، ح9 ؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص322، ح4 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 273 .

يا عَلِيُّ لا تَهتَمَّ لِرِزقِ غَدٍ ، فَإِنَّ كُلَّ غَدٍ يَأتي رِزقُهُ . 1 اى على! اندوه روزى فردا را نخور كه هر فردايى ، روزى آن فرا مى‏رسد .

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

مَنِ اهتَمَّ بِرِزقِ غَدٍ لَم يُفلِح أبَدا . 2 هركس اندوه روزى فردا را داشته باشد ، هيچ‏گاه رستگار نخواهد شد .

راه نجات از اين بحران ، باورداشتن به قانون روز به روز بودن روزى است . كسى كه مى‏داند روزى فردا ، فردا مى‏آيد ، از نبود آن در امروز ، نگران نمى‏گردد و آسوده ، زندگى خواهد كرد .

يكى از علل نارضايتى از زندگى اين است كه انسان ، اندوه همه عمر را بر لحظه حال ، وارد مى‏سازد و همين امر ، سبب تحمّل‏ناپذير شدن زمان حال مى‏گردد . لحظه حال ، توان تحمّل نگرانى تمام عمر را ندارد و كسانى كه نگرانى همه عمر را بر لحظه حال ، بار مى‏كنند ، بدون ترديد ، با فشار روانى فرساينده‏اى درگير خواهند شد كه زندگى را به جهنّم تبديل مى‏كنند . از اين رو حضرت عيسى عليه‏السلام مى‏گويد:

لا تَهتَمّوا بِرزقِ غَدٍ ، فَإِن يَكُن مِن آجالِكُم فَسَيَأتي فيهِ أرزاقُكُم مَعَ آجالِكُم ، وإن لَم يَكُن مِن آجالِكُم فَلا تَهتَمّوا آجالَ غَيرِكُم . 3 ‏ اندوه روزى فردا را نخوريد ؛ زيرا اگر فردا جزء عمر شما باشد ، روزى شما همراه با عمر شما خواهد رسيد ، و اگر فردا جزء عمر شما نباشد ، پس اندوه فرداى ديگران را مخوريد .

با اين روحيه ، نگرانى‏ها بر تمام عمر توزيع مى‏شود و از فشار آن كاسته مى‏گردد . مهم‏تر اين‏كه اين مطلب، بر يك واقعيت ، مبتنى است و آن ، قانون «تضمين روزى»براى انسان تلاشگر است. چون چنين قانونى وجود دارد، انسان تلاشگر ، نگران


1 -  تحف العقول ، ص14 .

2 -  غرر الحكم ، ح9208 .

3 -  تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص278 .

آينده نخواهد بود و با توكّل بر خدا به تلاش خود ادامه مى‏دهد.

امام على عليه‏السلام نيز بر همين اساس مى‏فرمايد:

... لا تَحمِل هَمَّ سَنَتِكَ عَلى هَمِّ يَومِكَ وكَفاكَ كُلَّ يَومٍ ما هُوَ فيهِ . فَإن تَكُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِكَ فَإِنَّ اللّه‏َ عَزَّ وَجَلَّ سَيَأتيكَ في كُلِّ غَدٍ بِجَديدِ ما قُسِمَ لَكَ ، وإن لَم تَكُنِ السَّنَةُ مِن عُمُرِكَ فَما تَصنَعُ بِغَمِّ وهَمِّ ما لَيسَ لَكَ . 1 ... اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نكن و براى هر روز ، آنچه در آن است تو را كفايت مى‏كند . پس اگر آن سال ، از عمر تو باشد ، خداوند عزّ وجلّ در هر فردايى آنچه را براى تو تقسيم كرده مى‏فرستد و اگر آن سال ، از عمر تو نباشد ، تو را چه كار با اندوه و غصه آنچه مال تو نيست!

حضرت ، نگرانى براى روزى را نفى نكرده ، بلكه مى‏فرمايد : «هر روز ، اندوه همان روز». اين‏كه انسان در هر روز ، به فكر روزى همان روز باشد ، ناپسند و مشكل‏ساز نيست ؛ مشكل از جايى آغاز مى‏شود كه اندوه همه آينده را بر امروز خود بار كنيم . پس اگر هر روز در انديشه همان روز باشيم ، نه از كار امروز باز مى‏مانيم و نه دچار تنيدگى و نارضايتى مى‏شويم.

نه سرمست ، نه مأيوس

انسان از به دست آوردن چيزهاى مثبت ، به شدت خرسند و از به دست نياوردن آنها غمگين مى‏شود . اگر نعمتى به صورت غير منتظره به دست ما برسد ، نه تنها خرسند، بلكه سرمست مى‏شويم ؛ چون انتظار آن را نداشته‏ايم و اگر چيزى را كه آرزوى داشتنش را مى‏داشتيم ، به دست نيايد ، نه تنها غمگين ، بلكه مأيوس مى‏شويم. سرّ آن در «غير منتظره بودن»است. در حالت اوّل ، احساس كاميابى مى‏كنيم و در حالت دوم، احساس ناكامى . كاميابى غيرمنتظره ، انسان را سرمست مى‏سازد و ناكامى غيرمنتظره ، موجب يأس مى‏گردد.


كتاب من لا يحضره الفقيه، ج4، ص384، ح5834 ؛ نهج البلاغة، حكمت 379 ؛ وسائل الشيعة، ج17، ص 50، ح21954.

قانونِ روزى را مرور كنيد و دوباره به پديده‏اى كه توضيح داديم ، بينديشيد . آيا هر دو وضعيتى كه بيان شد ، واقعا غير منتظره‏اند يا ما آنها را غير منتظره ارزيابى كرديم؟ آيا واقعا بنا نبوده فلان نعمت به ما برسد يا ما فكر مى‏كرديم بنا نيست چنين نعمتى به ما برسد؟ آيا واقعا قرار بوده كه فلان نعمت را به دست آوريم يا ما فكر مى‏كرديم بايد به دست ما برسد؟ اين‏كه ما چگونه مى‏انديشيم ، نقش بسيار مهمى در احساسات و روحيات ما دارد و اين‏كه چه پاسخى به اين موقعيت‏ها بدهيم ، نقش بسيار مهمى در چگونگى واكنش روانى ما به موقعيت‏هاى ياد شده دارد .

قانون روزى ، پاسخ صحيح اين پرسش‏ها را بيان مى‏كند . بر اساس اين قانون ، همه چيز با تقدير الهى تنظيم مى‏شود و هيچ چيز ، غيرمنتظره و اتّفاقى نيست . محروميت ما از فلان نعمت ، هميشگى نيست ؛ پس رسيدنش غيرمنتظره نخواهد بود . از اين‏رو ، سرمستى از رسيدن يك نعمت ، معنايى نخواهد داشت . همچنين برخوردار شدن ما از فلان نعمت ، قطعى نبوده ، پس به دست نياوردن آن نيز غيرمنتظره نيست . بنابراين ، به دست نياوردن يك نعمت نبايد موجب يأس شود. اگر خوشايندها غيرمنتظره نيستند ، پس غرور و سرمستى معنايى ندارد و اگر ناخوشايندها نيز غيرمنتظره نيستند ، پس نوميدى و افسردگى معنايى ندارد .

اگر انسان به تقدير الهى و به قانون روزى باور داشته باشد ، نه آنچنان سرمست مى‏شود كه به انحراف افتد و نه آنچنان غمگين مى‏شود كه دچار نااميدى و افسردگى گردد . حفظ تعادل ، در باور به آن قانون است و كليد رضايت از زندگى ، تعادل انسان در موقعيت‏هاى متفاوت بلكه متضاد است . اگر كسى به قانون يادشده ، باور داشته باشد ، نه به دست آوردن چيزى را غيرمنتظره مى‏داند و نه به دست نياوردن برخى چيزها را غير منتظره مى‏پندارد و در اين صورت ، نه سرمست و مغرور مى‏گردد و نه ناراضى و نالان . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

الشَّيءُ شَيئانِ : شَيءٌ قُصِرَ عَنّي لَم اُرزَقهُ فيما مَضى ولا أرجوهُ فيما بَقِيَ ، وشَيءٌ لا أنالُهُ دونَ وَقتِهِ ولَوِ استَعَنتُ عَلَيهِ بِقُوَّةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ . 1


مستدرك سفينة البحار ، ج6 ، ص101 ؛ ميزان الحكمة ، ج1 ، ص612 .

امور دنيا بر دو گونه است : يكى چيزى كه به من نرسيده است ؛ نه در گذشته روزى‏ام شده و نه در آينده اميد آن مى‏رود . و ديگرى چيزى كه پيش از وقتش به من نمى‏رسد ؛ هرچند قدرت آسمان‏ها و زمين را به يارى بطلبم .

حضرت ، امور را در ابتدا بر دو قسم كرده‏اند: چيزهايى كه روزى ما نيستند و لذا نه در گذشته به ما رسيده‏اند و نه در آينده خواهند رسيد . پس هرگز نبايد انتظار آنها را داشته باشيم . و چيزهاى ديگرى كه روزى ما هستند ، اما فقط در زمان تعيين شده‏اش به ما مى‏رسند؛ و لذا فشار آوردن و تلاش كردن ، بيهوده است . آن گاه حضرت ، در ادامه حديث ، بر اساس اين واقعيت ، واكنش انسان را چنين بيان مى‏كند:

فَما أعجَبَ أمرَ هذَا الإِنسانِ ! يَسُرُّهُ دَركُ ما لَم يَكُن لِيَفوتَهُ ويَسوءُهُ فَوتُ ما لَم يَكُن لِيُدرِكَهُ .

چه شگفت‏انگيز است حال اين انسان! به دست آوردن چيزى او را خرسند مى‏كند كه بنا نبوده به او نرسد ، و به دست نياوردن چيزى ، او را ناخرسند مى‏كند كه بنا نبوده به او برسد .

آن گاه به تبيين واكنش صحيح پرداخته ، با تأكيد بر نقش شناخت و باور مى‏فرمايد:

ولَو أنَّهُ فَكَّرَ لَأَبصَرَ ولَعَلِمَ أنَّهُ مُدَبَّرٌ وَاقتَصَرَ عَلى ما تَيَسَّرَ ولَم يَتَعَرَّض لِما تَعَسَّرَ وَاستَراحَ قَلبَهُ مِمَّا استَوعَرَ ، فَبِأَيِّ هذَينِ اُفنِيَ عُمُري ؟ !

اگر او بينديشد ، بصيرت خواهد يافت و خواهد فهميد كه روزى ، تدبير شده است . پس بر آنچه ميسّر است اكتفا مى‏كند و متعرّض آنچه دشوار است نمى‏گردد و قلب او از تنيدگى آسوده مى‏گردد . پس به كدام يك از اين دو ، عمر خود را نابود سازم؟!

به راستى اگر واقعيت اين است كه هست ، به كدام يك از اين دو ، عمر خود را فنا كنيم ؛ چيزى كه روزى ما نبوده و نخواهد بود و چيزى كه روزى ماست و به وقت خود خواهد رسيد . اين باورِ متّكى بر واقعيت‏ها، چه قدر به انسان آرامش مى‏دهد و چه قدر خيال انسان را راحت مى‏كند . اين همان چيزى است كه در فرهنگ دين از آن به عنوان «زهد»ياد مى‏شود . پيش از اين گفتيم زاهد كسى است كه آسوده زندگى

مى‏كند؛ چون با تكيه بر قانون الهى در روزى ، نه از رويكرد دنيا خرسند و سرمست مى‏شود و نه از رويگرد آن غمين و ناراحت . 1

اين حالت ، تفسير همان آيه شريفه است كه مى‏فرمايد : « لِّكَيْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ بِمَآ ءَاتَـلـكُمْ». 2 آرامش ، در بهره‏مندى و ثروت‏مندى نيست ؛ آرامش ، پديده‏اى روحى و روانى است كه رمز آن ، راضى بودن به تقدير الهى است . آن كس كه به تقدير الهى راضى باشد ، راحت زندگى مى‏كند .

حرص ، رنج بى‏حاصل

تصوّر انسان اين است كه براى راحتى زندگى ، فقط بايد امكانات بيشترى فراهم كرد و درآمد بيشترى داشت . بايد هرچه بيشتر بهره‏مند شد ، تا لذّت زندگى را درك كرد . اين باور و تصوّر ، ميل به بيشتر داشتن و بيشتر خرج كردن و بيشتر بهره‏مند شدن را در انسان برمى‏انگيزد . اين جاست كه حرص و طمع ، متولّد مى‏شود و انسان ، تمام توان خود را در اين راه به كار مى‏گيرد و چنين مى‏پندارد كه از اين رهگذر ، روزىِ بيشترى نصيب وى مى‏گردد . آيا حرص بيشتر ، موجب آسايش و آرامش بيشتر مى‏شود؟

هرچه انسان ، حريص‏تر شود ، به همان اندازه از آرامش ، دور شده است . راهى كه حريص مى‏پيمايد ، به وادى آرامش ختم نمى‏شود و نه تنها از آن برخوردار نمى‏گردد ، بلكه آن مقدارى را هم كه دارد از دست مى‏دهد . شخص حريص ، از جهت آرامش روحى و لذّت زندگى ، يك «محروم»محسوب مى‏شود . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

حُرِمَ الحَريصُ خَصلَتَينِ ولَزِمَتهُ خَصلَتانِ : حُرِمَ القَناعَةَ فَافتَقَدَ الرَّاحَةَ ، وحُرِمَ الرِّضى فَافتَقَدَ اليَقينَ . 3


1 -  امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد: «و اما الزاهد ، فقد خرجت الاحزان و الافراح من قلبه ، فلا يفرح بشيء من الدنيا و لا يأسف على شيء منها فاته ، فهو مستريح ؛ اما زاهد ، به تحقيق ، حزن و فرح از قلب او خارج شده است ، و لذا نه به داشتن چيزى از دنيا مسرور مى‏شود و نه به خاطر از دست دادن چيزى افسوس مى‏خورد . از اين‏رو او در آسايش است»(الكافى ، ج2 ، ص456 ، ح13).

2 -  سوره حديد، آيه 23.

3 -  الخصال ، ج1، ص69 ، ح104 ؛ وسائل الشيعه، ج16، ص20، ح20856 .

حريص از دو چيز ، محروم مى‏شود و دو چيز ، گريبان‏گير او مى‏شود : از قناعت محروم مى‏شود ، پس به بى‏آسايشى مبتلا مى‏گردد و از رضايت ، محروم مى‏شود ، پس به بى‏يقينى مبتلا مى‏گردد .

شخص حريص ، نه آسايش دارد و نه به خداوند اعتماد دارد و اين ، به خاطر از دست دادن قناعت و رضايت از تقدير الهى است . شخص حريص به آنچه هست قانع نيست و از تقدير الهى ناراضى است . امام على عليه‏السلام درباره تأثير ناخوشايند حرص بر زندگى مى‏فرمايد:

لا يَلقَى الحَريصُ مُستَريحا . 1 حريص ، در حال استراحت ديده نشود .

شخص حريص ، تصوّر مى‏كند كه مى‏تواند با حرص ورزيدن و دست و پا زدن بيشتر ، بر روزى خود بيفزايد ؛ اما چون طبق قانون روزى ، همه چيز مشخّص و معيّن است، حرص او فايده‏اى نخواهد داشت . بدين جهت ، از سويى خود را خسته كرده و از سوى ديگر ، ناكام شده است . شخص حريص ، انتظار دارد كه آنچه را مى‏خواهد به دست آورد و چون در اين كار موفق نمى‏شود ، بر ناراحتى و عصبانيت او افزوده مى‏شود . برآورده نشدن انتظارات ، احساس ناكامى را در پى دارد و احساس ناكامى ، موجب نارضايتى مى‏گردد . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

إنَّكَ مُدرِكٌ قَسمَكَ ومَضمونٌ رِزقُكَ ومُستَوفٍ ما كُتِبَ لَكَ ، فَأَرِح نَفسَكَ مِن شَقاءِ الحِرصِ ومَذَلَّةِ الطَّلَب وثِق بِاللّه‏ِ وخَفِّض فِي المُكتَسَبِ . 2 تو قسمت خود را مى‏يابى و روزى تو تضمين شده و آنچه را برايت مقدّر شده ، به طور كامل خواهى گرفت . پس جانت را از بدبختى حرص و ذلّت طلب كردن ، راحت ساز و به خدا اعتماد كن و در كسب روزى ، با وقار و آرامى عمل كن.


1 -  غرر الحكم ، ح6601 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص537 .

2 -  غرر الحكم ، ح6619 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص171 .

امام عسكرى عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

الأَرزاقُ المَكتوبَةُ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ ولا تُدفَعُ بِالإِمساكِ عَنها. 1 روزى معين شده به وسيله حرص حاصل نمى‏شود و به جهت امساك برنمى‏گردد.

همچنين پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در توصيه‏هاى خود به ابوذر مى‏فرمايد:

يا أبا ذَرٍّ ! لا يُسبَقُ بَطيءٌ بِحَظِّهِ و لا يُدرِكُ حَريصٌ ما لَم يُقَدَّر لَهُ . 2 اى ابوذر! شخص كُند ، از بهره خود عقب نمى‏افتد و شخص حريص ، آنچه را برايش مقدّر نشده ، به دست نمى‏آورد .

همين مطلب از امام صادق عليه‏السلام نيز روايت شده است. 3 مهم اين است كه ريشه همه اينها در شناخت نادرست است والاّ كسى كه بداند خدا ضامن روزى است و آن را معين فرموده و حرص او بر ميزان تقديرش تأثيرى ندارد ، قطعا طمع نمى‏ورزد . برخوردار نبودن از شناخت صحيح ، حرص را به دنبال دارد و حرص ، مايه رنج و عذاب بيشتر مى‏گردد و بدين سان ، آسايش و آرامش روانى از انسان سلب مى‏گردد و در اين صورت نمى‏توان انتظار زندگى خوش و توأم با احساس رضايت داشت . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد :

إن كانَ الرِّزقُ مَقسوما فَالحِرصُ لِماذا؟! 4 اگر روزى انسان تقسيم شده است ، پس حرص براى چيست؟

قناعت، كليد رضايت

تاكنون درباره روزى ، به چند نكته محورى پرداخته‏ايم . اوّل اين‏كه روزى ،


1 -  أعلام الدين ، ص314 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص379 ، ح4 .

2 -  الأمالى ، طوسى ، ص527 ، ح1162 ؛ مكارم الأخلاق ، ج2 ، ص365 ، ح2661 .

3 -  الكافى، ج2، ص458، ح19 ؛ تحف العقول، ص489 .

4 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص393 ، ح5836 ؛ الخصال ، ص450 ، ح55 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص7 ، ح5 .

بى‏صاحب نيست و كسى آن را تضمين كرده است كه هم خزانه‏هاى آفرينش در دست اوست و هم قدرت برتر آفرينش و بلكه تنها قدرت آفرينش است ، لذا هم داراست و هم توانا.

دوم اين‏كه در تعيين روزى ، ملاك اساسى ، «مصلحت»فرد است . تضمين كننده روزى ، علاوه بر دارا و توانا بودن ، دانا و حكيم نيز هست . از اين‏رو ، آنچه را تعيين مى‏كند ، بر اساس مصلحت فرد است و نه چيز ديگر.

سوم اين‏كه حرص زدن و تلاش كردن بى‏حاصل ، تأثيرى در افزايش روزى نخواهد داشت و متانت ورزيدن و عفّت پيشه كردن نيز از آن نخواهد كاست . بر اساس آنچه بيان شد ، اكنون مى‏توان مفهوم قناعت و تأثير آن در زندگى را بهتر فهميد . قناعت ، كليد رضايت از زندگى است . شخص قانع براى كسب روزى تلاش مى‏كند ، ولى به آنچه خدا روزى او كرده ، بسنده مى‏كند . از اين‏رو ، نه معترض است و نه احساس ناكامى مى‏كند ؛ بدين جهت ، از زندگى خود احساس رضايت خواهد كرد .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد كه بر اوّلين در بهشت نوشته شده است : هر چيزى چاره‏اى دارد و چاره زندگى، چهار چيز است كه يكى از آنها قناعت است. 1

تفاوت فرد قانع با فرد حريصِ ناراضى، در احساس آرامشى است كه فرد قانع ، از آن بهره‏مند است و فرد حريص ، از آن محروم . نه حرص زدن حريص بر ميزان روزى او افزوده است و نه قناعت قانع ، روزى كمترى نصيب وى كرده است . پس اگر انسان به آنچه تعيين شده ، راضى باشد ، از نعمت آرامش نيز برخوردار خواهد شد ؛ چيزى كه فرد حريص از آن محروم است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

ألا و إنَّ لِكُلِّ امرِىً? رِزقا هُوَ يَأتيهِ لا مَحالَةَ ، فَمَن رَضِيَ بِهِ بورِكَ لَهُ فيهِ و وَسِعَهُ و مَن لَم يَرضَ بِهِ لَم يُبارَك لَهُ فيهِ ولَم يَسَعهُ. 2 آگاه باشيد كه براى هر كس ، روزى‏اى هست كه به ناچار به او مى‏رسد . پس


1 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «... فعلى اوّل باب منها (الجنة) مكتوب... لكل شى‏ء حيلة و حيلة العيش اربعة خصال ؛ القناعة و بذل الحق و ترك الحقد و مجالسة اهل الخير»(بحار الأنوار، ج8، ص144، ح67).

2 -  أعلام الدين ، ص342 ؛ مستدرك الوسائل، ج13، ص29، ح14652 .

اگر كسى به آن راضى باشد ، مايه بركت او شده و نيازهايش را فرا مى‏گيرد ، و كسى كه به آن راضى نباشد ، مايه بركت او نشده و نيازهايش را فرا نمى‏گيرد .

از اين‏رو ، نياز انسان به قناعت ، بيشتر از نياز او به حرص و طمع است. 1 گواراترين زندگى ، از آنِ كسى است كه به روزى خدا قانع و از آن راضى باشد. 2 رسيدن به حيات طيّبه از آرزوهاى اهل ايمان است . مرحوم شريف رضى مى‏گويد : از امير المؤمنين عليه‏السلام تفسير آيه شريف « فَلَنُحْيِيَنَّهُو حَيَوةً طَيِّبَةً»3 را پرسيدند و ايشان در پاسخ فرمود :

حيات طيّبه ، قناعت است. 4 از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه لقمان به فرزند خود گفت :

اِقنَع بِقَسمِ اللّه‏ِ لَكَ يَصفُ عَيشُكَ . 5 به آنچه خدا قسمت تو كرده ، قانع باش ، تا زندگى‏ات باصفا شود .

كسى كه از تقدير الهى راضى است ، از مردم ، بى‏نياز است 6 و به غنا و بى‏نيازى واقعى دست مى‏يابد؛ 7 زيرا اگر كسى به آنچه براى او بس است راضى باشد ، كمترين


1 -  امام على عليه‏السلام : «إنكم إلى القناعة بيسير الرزق أحوج منكم إلى اكتساب الحرص في الطلب ؛ شما به قناعت بر روزى كم ، نيازمندتر هستيد تا به دست آوردن حرص در طلب روزى»(غرر الحكم ، ح 8985 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 174).

2 -  امام على عليه‏السلام : «القناعة أهنأ عيش ؛ قناعت ، گواراترين زندگى است»(غرر الحكم ، ح 9073 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص 23) ؛ «إن أهنأ الناس عيشا من كان بما قسم اللّه‏ له راضيا ؛ همانا گواراترين زندگى ، از آن كسى است كه به آنچه خدا قسمت او كرده است راضى باشد »(غرر الحكم ، ح9077 ؛ عيون الحكم والمواعظ: ص 143).

3 -  سوره نحل ، آيه 97 .

4 -  نهج البلاغة ، حكمت 229 .

5 -  قصص الأنبياء ، ص195 ، ح244 .

6 -  امام على عليه‏السلام : «من قنع برزق اللّه‏ استغنى عن الخلق ؛ هركه به روزى خدا قانع باشد ، از خلق خدا بى‏نياز مى‏گردد»(غرر الحكم ، ح9057 ؛ عيون الحكم والمواعظ: ص 449).

7 -  امام على عليه‏السلام : «ارض من الرزق بما قسم لك تعش غنيا ؛ به آن روزى‏اى كه خدا براى تو تقسيم كرده ، راضى باش تا غنى و بى‏نياز زندگى كنى»(غرر الحكم ، ح9218؛ ر. ك: عيون الحكم والمواعظ، ص75).

برخوردارى از دنيا او را كافى است ، و اگر كسى به آنچه او را بس است راضى نباشد ، هيچ چيز در دنيا براى او كافى نيست. 1 هيچ ثروتى به اندازه راضى بودن از روزى ، احساس فقر و نيازمندى انسان را از ميان نمى‏برد. 2 كسى كه به حلال اندك ، راضى باشد ، سبك‏بار زندگى خواهد كرد. 3

گاهى برخى افراد ، زندگى را بسيار سنگين و سخت ، احساس مى‏كنند و برخى ديگر ، آن را بسيار سبك مى‏يابند . قانع نبودن و حرص ورزيدن ، زندگى را سنگين و سخت جلوه مى‏دهد و قناعت ورزيدن ، زندگى را سبك مى‏كند . شخص قانع ، هرگز نسبت به آنچه ندارد ، محزون نمى‏شود. 4 اين جاست كه آسايش ، آرامش و راحتىِ زندگى تأمين مى‏گردد . راحتى زندگى ، در قناعت است 5 و انسان قانع ، از آسايش روانى برخوردار است. 6 در حقيقت ، كسى كه به آنچه براى او بس است ، بسنده كند ، به سوى راحتى و آسايش ، شتاب كرده 7 ، آن را به چنگ آورده است 8 و در نتيجه ،


1 -  امام على عليه‏السلام : «من رضى من الدنيا بما يجزيه ، كان أيسر ما فيها يكفيه . ومن لم يرض من الدنيا بما يجزيه لم يكن فيها شيء يكفيه»(الكافى ، ج2 ، ص140 ، ح11 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص418 ، ح5910 ؛ تحف العقول، ص207).

2 -  امام على عليه‏السلام : «لا مال أذهب للفاقة من الرضا بالقوت ؛ هيچ مالى به اندازه راضى بودن از روزى، فقر را از ميان نمى‏برد»(كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص385 ، ح5834 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 371 ؛ وسائل الشيعة، ج16، ص18).

3 -  امام صادق عليه‏السلام : «مكتوب في التوراة : ابن آدم ... من رضى باليسير من الحلال خفت مؤنته ؛ در تورات نوشته شده است: اى فرزند آدم... كسى كه به اندك حلال راضى باشد ، بار او سبك خواهد بود»(الكافى ، ج2 ، ص138 ، ح4 ؛ تحف العقول ، ص377).

4 -  امام على عليه‏السلام : «من رضى برزق اللّه‏ لم يحزن على ما فاته ؛ كسى كه به روزى خدا راضى باشد، به خاطر آنچه ندارد محزون نمى‏شود»(نهج البلاغة ، حكمت 349).

5 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «القناعة راحة ؛ قناعت ، مايه آسودگى است»(أعلام الدين ، ص341).

6 -  امام على عليه‏السلام : «المستريح من الناس القانع ؛ ازميان مردم ، انسان آسوده كسى است كه قانع باشد»(غرر الحكم ، ح9072).

7 -  امام على عليه‏السلام : «من اقتصر على الكفاف تعجّل الراحة»(غرر الحكم ، ح9233 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص458).

8 -  امام على عليه‏السلام : «من اقتصر على بلغة الكفاف فقد انتظم الراحة»(الكافى ، ج8 ، ص19 ، ح4 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص385 ، ح 5834 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 371 ؛ تحف العقول، ص93).

زندگى ، مايه چشم روشنى او مى‏گردد. 1 پس زيبايى زندگى 2 و لذّت آن در «قناعت»است. 3

قناعت و تلاش

قناعت به معناى تنبلى و بى‏كارى نيست . وقتى در جايى سخن از قناعت و رضايت مى‏شود ، بلافاصله سؤال مى‏شود كه : يعنى نبايد تلاش كرد؟ نقش تلاش چه مى‏شود؟ قناعت و تلاش ، دو مقوله جدا از يكديگرند . «تلاش و تنبلى»در يك طبقه قرار مى‏گيرند و «قناعت و حرص»ورزيدن نيز در يك طبقه . انسان در مقام عمل ، يا تلاشگر است يا تنبل و در مقام احساس و روحيه ، يا قانع است و يا حريص . در اين‏كه انسان بايد تلاش كند ، شكّى نيست ؛ اما سخن اين است كه همراه با حرص باشد يا قناعت؟ امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

اُطلُبُوا الرِّزقَ فَإِنَّهُ مَضمونٌ لِطالِبِهِ . 4 روزى را طلب كنيد ؛ زيرا روزى ،براى كسى كه آن را طلب كند ، تضمين شده است .

پس برقرار ساختن تساوى بين «قناعت»و «تنبلى»، يك مغالطه است . خداوند ، روزى را تأمين كرده ، ولى انسان نيز وظيفه‏اى دارد . سدير مى‏گويد : به امام صادق عليه‏السلام عرض كردم : وظيفه انسان در طلب روزى چيست؟ حضرت فرمود:

إذا فَتَحتَ بابَكَ وبَسَطتَ بِساطَكَ فَقَد قَضَيتَ ما عَلَيكَ . 5


1 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «من رضى بما رزقه اللّه‏ قرت عينه»(الأمالى ، طوسى ، ص225 ، ح393 ؛ ر. ك: تحف العقول، ص40 ؛ مستدرك الوسائل، ج15، ص224، ح18067).

2 -  امام على عليه‏السلام : «جمال العيش القناعة»(غرر الحكم ، ح8990 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص222).

3 -  امام على عليه‏السلام : «القناعة لذة العيش»(تاريخ يعقوبى ، ج2 ، ص321) ؛ «أطيب العيش القناعة»(غرر الحكم ، ح 8982 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص113).

4 -  الإرشاد ، مفيد ، ج1 ، ص303 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص423، ح40 .

5 -  الكافى ، ج5 ، ص79 ، ح1 ؛ تهذيب الأحكام ، ج6 ، ص323 ، ح7 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج3 ، ص 165 ، ح3607 .

وقتى درِ مغازه‏ات را باز كردى و بساط خود را پهن نمودى ، آنچه را بر عهده توست انجام داده‏اى.

بنابراين ، انسان بايد تلاش كند تا خداوند ، روزى را برساند و البته به آنچه رسيد ، قانع باشد و حرص نورزد.

بُخل ، دشمن آسايش زندگى

تفكرى كه دارايى و ثروت را منشأ خوش‏بختى مى‏داند ، از يك سو ، به طمع دچار مى‏شود تا مال بيشترى گرد آورد و از سوى ديگر ، به بخل روى مى‏آورد تا مال را مدّت بيشترى نزد خود نگه دارد و از تلف شدن آن ، جلوگيرى كند و بدين وسيله ، از زندگى ، لذّت بيشترى ببرد ؛ اما آنچه اتفاق مى‏افتد چيز ديگرى است . شخص بخيل ، در حقيقت ، رنج و غم و فشار روانى را نزد خود پايدار مى‏گرداند . بخيل ، با هدف ثروتمندى بخل مى‏ورزد ؛ ولى در حقيقت ، به سوى فقر مى‏شتابد. 1 امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

عَجِبتُ لِلبَخيلِ يَستَعجِلُ الفَقرَ الَّذي مِنهُ هَرَبَ ويَفوتُهُ الغِنَى الَّذي إيّاهُ طَلَبَ ، فَيَعيشُ فِي الدُّنيا عَيشَ الفُقَراءِ ويُحاسَبُ فِي الآخِرَةِ حِسابَ الأَغنِياءِ . 2 در شگفتم از بخيل كه به سوى فقر و نادارى‏اى كه از آن گريزان است مى‏شتابد و توانگرى و ثروتى را كه در پى آن است از دست مى‏دهد . او در دنيا مانند تهى‏دستان به سر مى‏برد و در آخرت ، همچون توانگران ، حسابرسى مى‏شود .

همچنين ، بخيل ، در اجتماع ، چيزى جز مذمّت ، 3 ننگ ، 4 ناسزا ، 5 دشمنى 6


1 -  امام على عليه‏السلام : «البخيل متعجل الفقر»(غرر الحكم ، ح6561).

2 -  نهج البلاغة ، حكمت 126 ؛ خصائص الأئمّة ، ص100 ؛ مشكاة الأنوار ، ص407 ؛ بحار الأنوار ، ج72 ، ص 199 ؛ ر. ك : غررالحكم، ح8373 و ح 6534 .

3 -  امام على عليه‏السلام : «البخيل مذموم»(غرر الحكم ، ح6548) ؛ «البخل يكسب الذم»(همان ، ح6551).

4 -  امام على عليه‏السلام : «البخل يكسب العار و يدخل النار»(غرر الحكم ، ح6555) ؛ «البخل عار»(نهج البلاغة ، حكمت 3 ؛ تحف العقول ، ص202 ؛ مشكاة الأنوار ، ص407 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص307، ح 36).

5 -  امام على عليه‏السلام : «بالبخل تكثر المسبة»(غرر الحكم ، ح6570 ؛ عيون الحكم والمواعظ ، ص187).

6 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «البخيل مبغض في السماوات مبغض في الارض»(الكافى ، ج4 ، ص39، ح3 ؛ وسائل الشيعه، ج21، ص544، ح27819).

و خوارى 1 كسب نمى‏كند ؛ دوستان خود را از دست مى‏دهد 2 و اقوام و خويشاوندان ، با او قطع رابطه مى‏كنند. 3 با اين وضعيت، آيا مى‏توان پذيرفت كه راه بخل ، به وادى آرامش ختم مى‏شود؟ هرگز! بخل ، فشار روانى را افزايش مى‏دهد 4 و آسايش را از انسان مى‏گيرد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين باره مى‏فرمايد:

أقَلُّ النّاسِ راحَةً البَخيلُ . 5 بخيل ، كمتر از هركسى آسايش دارد .

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

لَيسَت لِلبَخيلِ راحَةٌ . 6 براى بخيل ، آسايشى وجود ندارد .

بخل بر مبناى اين انديشه اشتباه شكل مى‏گيرد كه راهى براى كسب ثروت بيشتر است . اين ، در حالى است كه بنابر قوانين روزى ، بخل ، هرگز نمى‏تواند بر ميزان مال بيفزايد . امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

عَجِبتُ لِمَن يَبخَلُ بِالدُّنيا وهِيَ مُقبِلَةٌ عَلَيهِ ، أو يَبخَلُ بِها وهِيَ مُدبِرَةٌ عَنهُ فَلاَ الإِنفاقُ مَعَ الإِقبالِ يَضُرُّهُ ، ولاَ الإِمساكُ مَعَ الإِدبارِ يَنفَعُهُ . 7 در شگفتم از كسى كه دنيا به او روى آورده و او بخل مى‏ورزد ، يا دنيا از او روى‏گردان است و او بخل مى‏ورزد ؛ زيرا در صورت رويكرد دنيا انفاق به او


1 -  امام على عليه‏السلام : «البخيل ذليل بين أعزته»(غرر الحكم ، ح6554 ؛ ر. ك : عيون الحكم والمواعظ، ص30).

2 -  امام على عليه‏السلام : «ليس لبخيل حبيب»(غرر الحكم ، ح6540 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص410).

3 -  امام صادق عليه‏السلام : «لا يطمعن ... البخيل في صلة الرحم»(الخصال ، ج2، ص434 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص 304، ح18).

4 -  امام على عليه‏السلام : «ضاق صدر من ضاقت يده»(المواعظ العددية ، ص58).

5 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص394، ح5840 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص20، ح4 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص300، ح2 .

6 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص394، ح5838 ؛ الخصال ، ج1، ص271 ؛ تحف العقول، ص450 ؛ بحار الأنوار ، ج72 ، ص193، ح13 .

7 -  الأمالى ، صدوق، ص169 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص300، ح3 .

(بخيل) زيانى نمى‏رساند و در صورت پشت كردن دنيا به او ، بخل ورزيدن به او سودى نمى‏رساند .

نكته ديگر ، اين‏كه بخيل ، مالك دارايى خود نيست ؛ در حقيقت ، او نگهبان اموال ورثه است . روزىِ انسان همان مقدارى است كه مصرف مى‏كند و نسبت به آنچه ذخيره مى‏كند ، خزانه‏دارى بيش نيست! زحمت «جمع‏آورى»و مشقّت «فقر»و عذاب «نگهدارى»، از آنِ بخيل است و استفاده آن ، از آنِ ديگران! آيا ارزش آن را دارد؟ امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

البَخيلُ يَبخَلُ عَلى نَفسِهِ بِاليَسيرِ مِن دُنياهُ ويَمسَحُ لِوُرّاثِهِ بِكُلِّها . 1 بخيل ، مال را از خود دريغ مى‏دارد و به اندكى از دنيا بسنده مى‏كند و همه آن را به وارثانش مى‏بخشد .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

البَخيلُ خازِنٌ لِوَرَثَتِهِ . 2 بخيل ، خزانه‏دار وارثان خود است .

پس اين‏كه افراد بخيل ، تصوّر مى‏كنند ثروتمندند ، توهّمى بيش نيست . او فقيرى است كه براى ديگران جمع مى‏كند و براى آنان خزانه‏دارى مى‏كند و خود ، بيش از حقوق ناچيزش چيز ديگرى دريافت نمى‏كند . آنچه واقعيت دارد اين است و آنچه او مى‏پندارد ، «توهّم»است.

نكته سوم ، اين‏كه ريشه بخل ، سوءظن به خداوند است . كسى كه بداند خداوند روزى‏رسان است و به آن اعتماد داشته باشد ، بخل نمى‏ورزد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

السَّخِيُّ إنَّما يَجودُ مِن حُسنِ الظَّنِّ بِاللّه‏ِ وَالبَخيلُ إنَّما يَبخَلُ مِن سوءِ الظَّنِّ بِاللّه‏ِ . 3


1 -  غرر الحكم ، ح6515 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص56 .

2 -  غرر الحكم ، ح6511 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص26 .

3 -  كنز العمّال ، ج6 ، ص392، ح16209 .

همانا سخاوتمند ، به خاطر اين‏كه به خدا حسن ظن دارد ، مى‏بخشد و همانا به خاطر اين‏كه به خدا سوءظن دارد ، بخل مى‏ورزد .

امام على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

إنَّ البُخلَ وَالجُبنَ وَالحِرصَ غَرائِزُ شَتّى يَجمَعُها سوءُ الظَّنِّ بِاللّه‏ِ . 1 به درستى كه بخل و ترس و حرص ، غريزه‏هاى متفاوتى هستند كه وجه جمع آنها بدگمانى نسبت به خداوند است .

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد :

مَنعُ المَوجودِ سوءُ ظَنٍّ بِالمَعبودِ . 2 نبخشيدن آنچه هست ، بدگمانى به معبود است .

ترس از فقر ، انگيزه ديگرى براى بخل است . بخيل ، تصوّر مى‏كند كه خرج كردن مال ، موجب فقر او مى‏شود و لذا براى نگه دارى از مال ، رو به بخل مى‏آورد . امام كاظم عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

لا تُحَدِّثوا أنفُسَكُم بِفَقرٍ ولا بِطولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَن حَدَّثَ نَفسَهُ بِالفَقرِ بَخِلَ ومَن حَدَّثَها بِطولِ العُمُرِ يَحرِصُ . 3 نه فقر را و نه طول عمر را به خود ، تلقين (حديث نفس) نكنيد ، كه هر كس فقر را به خود تلقين كند ، بخيل مى‏شود و هر كس طول عمر را به خود تلقين كند ، حرص مى‏ورزد .

ترس از فقر ، وسوسه شيطان است و اميد به فضل خداوند ، الهام فرشتگان . قرآن كريم مى‏فرمايد:

الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَآءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً


1 -  نهج البلاغة ، نامه 53 ؛ بحار الأنوار ، ج33 ، ص602 ؛ ر . ك : كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص409، ح5889 ؛ الخصال ، ج1، ص102 ؛ علل‏الشرائع ، ج2، ص559 ؛ غررالحكم، ح6514 .

2 -  بحار الأنوار، ج78، ص207، ح68 ؛ نثر الدر ، ج1 ، ص355 .

3 -  تحف العقول ، ص410 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص321 .

وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ . 1 شيطان به شما وعده فقر مى‏دهد و شما را به فحشا فرا مى‏خواند ، و خداوند به شما وعده مغفرت و فضل مى‏دهد و خدا [ داراى فضلى ] گسترده و داناست.

امام صادق عليه‏السلام وعده فقر و فراخواندن به معصيت را كار «شيطان»، و فراخواندن به انفاق و نهى از معصيت را كار «فرشتگان»مى‏داند. 2 بديهى است كه وسوسه‏هاى شيطان ، واهى و خلاف واقع است . خزانه‏هاى هستى در دست شيطان نيست كه تهديد او واقعى باشد و بتواند به آن عمل كند . خزانه‏هاى هستى در اختيار خداوند است و او وعده داده كه انفاق را پاداشى فراوان دهد. 3 كسى كه به اين حقيقت ، آگاه باشد ، اهل بخل ورزيدن نخواهد بود . كليد مسائل ، در همين آگاهى‏هاست . براى اصلاح امور ، تغيير چندانى لازم نيست ؛ كافى است شناخت ما اصلاح شود . امام صادق عليه‏السلام بر همين اساس مى‏فرمايد:

حَسبُ البَخيلِ مِن بُخلِهِ سوءُ الظَّنِّ بِرَبِّهِ ، مَن أيقَنَ بِالخَلَفِ جادَ بِالعَطِيَّةِ . 4 بخيل را همين بس كه به خداى خود ، بدگمان است . كسى كه به عوض دادن [خدا] يقين داشته باشد ، بذل و بخشش مى‏كند .

آگاهى از بركت‏دهى خداوند و ازدياد نعمت در برابر انفاق ، ترس از فقر را مى‏زدايد و انسان را اهل جود و سخاوت مى‏سازد . عوض دادن انفاق ، وعده خداوند است . قرآن كريم مى‏فرمايد:

قُلْ إِنَّ رَبِّى يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِى وَ يَقْدِرُ لَهُو وَ مَآ أَنفَقْتُم مِّن شَىْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُو وَ هُوَ خَيْرُ الرَّ زِقِينَ . 5 بگو در حقيقت ، پروردگار من است كه روزى را براى هركس از بندگانش كه


1 -  سوره بقره ، آيه 268 .

2 -  فقه القرآن ، ج1 ، ص233 ؛ التبيان فى تفسير القرآن ، ج2 ، ص347 ؛ مجمع البيان ، ج2 ، ص193 .

3 -  ر . ك ، ميزان الحكمة ، ج13 ، ص6437 به بعد ، عنوان «الانفاق».

4 -  بحار الأنوار ، ج73 ، ص307 ؛ ر . ك: الكافى، ج4، ص2، ح4 ؛ الإختصاص، ص234 ؛ عيون أخبار الرضا عليه‏السلام ، ج2، ص53 ؛ نهج البلاغة ، حكمت 138 .

5 -  سوره سبأ ، آيه 39 .

بخواهد گشايش مى‏دهد ، يا بر او تنگ مى‏گرداند ، و هرچه را انفاق كنيد ، او عوضش را مى‏دهد و او بهترين روزى‏دهندگان است . تعبير «من ايقن بالخَلَف»كه در حديث شريف بود ، اشاره به اين آيه شريفه است . در اين آيه ، خداوند، نخست به رازق بودن خود پرداخته و سپس مسئله «انفاق»و «عوض دادن»را مطرح كرده است . يعنى عوض‏دادن را كسى وعده مى‏دهد كه روزى هم به دست اوست . اگر اين حقيقت ، مورد توجّه قرار گيرد ، تصوّر انسان از خداوند ، اصلاح مى‏گردد و ترس از فقر ، رخت برمى‏بندد و در نتيجه ، «بخل ورزيدن»، جاى خود را به «سخاوت»مى‏دهد و بدين‏سان ، آثار سوء بخل ، برطرف شده ، انسان ، احساس آسودگى مى‏كند .

همچنين اگر انسان به اين واقعيت ، آگاهى يابد كه آنچه را از سر بخل ذخيره مى‏كند ، مال او نيست و او مالكيتى بر آن ندارد و فقط خزانه‏دار آن است ، ديگر رنج و عذاب آن را تحمّل نمى‏كند و آنچه را جمع كرده ، به مصرف خود و امور خير مى‏رساند و بدين‏سان ، هم زندگى بهترى مى‏يابد ، هم تنيدگى حاصل از بخل را برطرف مى‏كند و هم با كمك به ديگران ، به نشاط و شادمانى بيشترى دست مى‏يابد . اين جا نيز لازم است واقعيت بخل (كه خزانه‏دارى است) ، شناخته شود و اين تصوّر كه بخل ، مايه توسعه قلمرو مالكيت است ، اصلاح گردد . امام على عليه‏السلام با توجّه دهى به همين واقعيت ، به درمان بخل پرداخته ، مى‏فرمايد:

إيّاكَ وَالإِمساكَ فَإِنَّ ما أمسَكتَهُ فَوقَ قوتِ يَومِكَ كُنتَ فيهِ خازِنا لِغَيرِكَ. 1 از بخل بپرهيز؛ زيرا آنچه را بيش از مصرف روزت نگه داشته‏اى ، خزانه‏دار آن براى ديگرى هستى .

و سرانجام اين‏كه اگر انسان ، قوانين رزق را به خوبى بشناسد ، خواهد فهميد كه نه انفاق ، مال را كم مى‏كند و نه بخل ، آن را افزايش مى‏دهد ؛ بلكه بسط و قبض روزى ، به دست خداوند متعال است و هيچ عامل ديگرى در آن دخيل نيست . رسيدن به اين شناخت نيز موجب برطرف شدن بخل مى‏شود.


غرر الحكم ، ح8385 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص99 ؛ ر . ك : كفاية الأثر، ص226 .

خزانه‏دار ديگران نباشيم!

خوش‏بختى را در مال جُستن ، سبب مى‏شود كه انسان‏هاى محروم ، احساس بدبختى و تيره‏روزى كنند و انسان‏هاى دارا براى افزايش خوش‏بختى خود ، به جمع‏آورى بيشتر مال بپردازند . در اين تصوّر ، ميزان خوش‏بختى افراد با مقدار مال و دارايى‏شان مشخص مى‏شود و چنين پنداشته مى‏شود كه انسان‏ها هرچه بيشتر داشته باشند ، از زندگى خود ، راضى‏تر خواهند بود . بر همين اساس ، ذخيره اندك و يا بى‏ذخيرگى موجب نگرانى و نارضايتى مى‏گردد.

ما مال را براى راحتى و خوش‏بختى خود مى‏خواهيم و واقعيت اين است كه فقط مقدار معيّنى از دارايى خود را مصرف مى‏كنيم و بقيه را براى ديگران نگه مى‏داريم . در حقيقت ، ما خزانه‏دار ديگران مى‏شويم . البته هركسى ممكن است مالى از خود برجاى بگذارد . برجاى گذاشتن مقدارى مال ، مشكل‏ساز نيست ؛ مشكل آنجاست كه فرد ، همه عمر خود را صرف جمع‏آورى چيزى كند كه فقط مقدار كمى از آن را مصرف مى‏كند و بقيه آن نصيب كسانى مى‏شود كه بدون رنج ، صاحب ثروت مى‏شوند و از آن استفاده مى‏كنند و او در عالم برزخ ، حسرت مى‏خورد .

يكى از بزرگ‏ترين حسرت‏هاى روز قيامت ، حسرت كسى است كه اموالى را از راه باطل جمع مى‏كند و براى ورثه مى‏گذارد و آنان در راه خدا مصرف مى‏كنند و بهشتى مى‏شوند و او خود ، اهل دوزخ مى‏گردد . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

إنَّ أعظَمَ الحَسَراتِ يَومَ القِيامَةِ ، حَسرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً في غَيرِ طاعَةِ اللّه‏ِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنفَقَهُ في طاعَةِ اللّه‏ِ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ ودَخَلَ الأَوَّلُ بِهِ النّارَ. 1 بزرگ‏ترين حسرت‏ها در روز قيامت ، حسرت كسى است كه از راه معصيت ، مالى را جمع كند و كسى آن را به ارث برد و در اطاعت خداوند انفاق كند و بدين وسيله ، او به بهشت رود و اولى به جهنم.

ابو عبدالرحمن مرى مى‏گويد : از على بن ابى طالب عليه‏السلام شنيدم كه مى‏گفت:

ألا اُخبِرُكُم بِأَفضَلِ الحَسَراتِ ؟ ! رَجُلٌ جَمَعَ دِرهَما إلى دِرهَمٍ وقيراطا إلى


نهج البلاغة ، حكمت 429 ؛ بحار الأنوار، ج103، ص12، ح57 .

قيراطٍ ، ثُمَّ ماتَ ووَرِثَهُ غَيرُهُ فَوَضَعَهُ في حَقَّهِ وأمسَكَهُ عَن حَقِّهِ. 1 آيا شما را از بزرگ‏ترين حسرت‏ها آگاه كنم؟ كسى كه درهم به درهم و قيراط به قيراط جمع مى‏كند ، سپس مى‏ميرد و ديگرى آن را به ارث مى‏برد و آن را در مسير حق قرار مى‏دهد و حال آن‏كه او آن را از مصرف در راه حق ، امساك كرده بود .

آيا داشتن چنين مالى مى‏تواند نشانه خوش‏بختى باشد؟ و آيا نداشتن آن ، نشانه نگون‏بختى است؟ آيا احساس نارضايتى از نداشتن چنين اموالى مى‏تواند منطقى و خردمندانه باشد؟

امام على عليه‏السلام واقعيت امر را اين گونه بيان نموده است :

يَابنَ آدَمَ ! ما كَسَبتَ فَوقَ قوتِكَ فَأَنتَ فيهِ خازِنٌ لغَيرِكَ. 2 اى فرزند آدم ! آنچه را كه بيش از مصرفت به دست آورده‏اى، خزانه‏دار آن براى ديگرى هستى .

به راستى ، توجّه به اين واقعيت ، فشار روانى را كاهش و به انسان آرامش مى‏دهد و آرزوهاى دور و دراز را از بين مى‏برد و انسان را نسبت به آنچه خداوند روزى‏اش كرده ، قانع و راضى مى‏گرداند .

امام على عليه‏السلام از راه همين آگاهى‏دهى ، برخى افراد را كه به خاطر سختى زندگى ، دچار فشار روانى شده بودند ، درمان مى‏كرد . روزى كسى خدمت حضرت رسيد و از فقر و محروميت خود شكايت كرد . حضرت به وى فرمود :

اِعلَم أنَّ كُلَّ شَيءٍ تُصيبُهُ مِنَ الدُّنيا فَوقَ قوتِكَ ، فَإِنَّما أنتَ فيهِ خازِنٌ لِغَيرِكَ . 3 به تحقيق بدان هر آنچه را كه بيش از مصرفت از دنيا به دست‏آورى، همانا خزانه‏دار آن براى ديگرى هستى .


1 -  الزهد ، ابن مبارك ، ص38 .

2 -  نهج البلاغة ، حكمت 192 ؛ خصائص الأئمّة ، ص112 .

3 -  الخصال ، ج1، ص16 ؛ روضة الواعظين ، ص468 .

فصل پنجم

آرزوهاى زندگى

زندگى بر مركب زمان ، سوار است و با گذر زمان ، پا به عرصه وجود مى‏گذارد . زمان نيز از يك منظر به سه بخش تقسيم مى‏شود : گذشته ، حال و آينده . زندگى پويا و پويايى زندگى اين است كه انسان ، نگاه به آينده داشته باشد . بدون نگاه به آينده ، چرخ زندگى از حركت بازمى‏ايستد . نگاه حسرت‏آميز به گذشته ، نوعى «واپس‏گرايى»است و نگاه به حال ، موجب «ايستايى»مى‏گردد . 1 آنچه به زندگى پويايى و تحرّك مى‏بخشد ، نگاه به آينده است كه از آن به «اميد»ياد مى‏كنيم . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد :

إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ لاُِمَّتي ، لَولاَ الأَمَلُ ما أرضَعَت اُمٌّ وَلَدا ولا غَرَسَ غارِسٌ شَجَرا . 2 همانا آرزو ، رحمتى از جانب خدا براى امت من است . اگر آرزو نبود ، هيچ مادرى فرزندش را شير نمى‏داد و هيچ كشاورزى درخت نمى‏كاشت .


1 -  زندگى در زمان حال ، معناى ديگرى دارد كه مثبت است و در بخش سوم ، فصل نهم (ص357) بحث «توزيع تنيدگى بر گذر زمان»به آن خواهيم پرداخت . مراد از حال در اين جا ، اميد نداشتن به آينده و ايستايى است.

2 -  تاريخ بغداد ، ج2 ، ص50 ؛ مسند الفردوس ، ج1 ، ص342 ، ح1369 ؛ أعلام الدين ، ص295 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص295 .

شير ندادن فرزند يعنى انقطاع نسل ، و كشت نكردن درخت يعنى از ميان رفتن غذاى زندگى. تصوّر كنيد زندگى در اين وضعيت چه صورتى مى‏يابد . گويند روزى حضرت عيسى عليه‏السلام به پيرمردى كه مشغول كشاورزى بود ، مى‏نگريست . حضرت عيسى عليه‏السلام به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را از دل او برگير». در اين هنگام ، پيرمرد ، بيل خود را به كنارى نهاد و روى زمين دراز كشيد . مدتى گذشت . حضرت عيسى به خداوند عرض كرد : «خداوندا! اميد را به دل او بازگردان». ناگهان كشاورز پير برخاست و شروع به كار نمود . حضرت عيسى عليه‏السلام نزديك رفت و ماجرا را از وى پرسيد . پيرمرد گفت : «مشغول كار كردن بودم كه با خود فكر كردم و گفتم : تا به كى مى‏خواهى كار كنى اى پيرمرد؟! از اين رو ، بيل را كنار گذاشتم و خوابيدم . كمى گذشت ، با خود گفتم : به خدا سوگند ، تا زنده هستى بايد زندگى كنى ! از اين رو ، برخاستم و بيل را دوباره به دست گرفتم». 1

نقش اميد و نااميدى در اين جريان ، به خوبى مشهود است . همچنين گفتمان درونى انسان‏هاى اميدوار و نااميد نيز به خوبى روشن است . انسان‏هاى نااميد ، پيوسته بر اين تكيه مى‏كنند كه: تا كى بايد كار كرد؟ چرا بايد زندگى كرد؟ زندگى كردن چه فايده‏اى دارد؟ زندگى براى اين گروه ، سرد ، تاريك ، بى‏روح ، تلخ و زجرآور خواهد بود . امّا كسانى كه از گوهر اميد برخوردارند ، مى‏گويند : تا انسان عمر دارد ، بايد زندگى كند : «تا شقايق هست ، زندگى بايد كرد».

اين ، دو نگاه متفاوت به زندگى است . در نگاه دوم ، زندگى ، سرشار از نشاط ، تحرّك و پويايى است؛ به همين دليل ، انسان اميدوار ، از زندگى خود لذّت مى‏برد.

آرزوهاى دراز

امّا هر چيزى حدّى دارد و اگر آن حد، حفظ نشود ، دو جنبه افراط و تفريط نيز پيدا مى‏كند . اميد نيز همين‏گونه است . جنبه تفريط آن ، «نااميدى»است كه مختصرى درباره آن صحبت شد ؛ اما جنبه افراطى نيز دارد كه در فرهنگ دين از آن به عنوان


تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص272 .

«آرزوهاى دور و دراز»ياد مى‏شود . آرزوى دور و دراز ، يعنى آرزوهايى كه از اندازه عمر انسان تجاوز مى‏كند و دنيا نيز ظرفيت برآوردن آن را ندارد .

گفتيم كه اميد براى آن است كه تا زنده هستيم زندگى كنيم ؛ يعنى قلمرو اميد را عمر تعيين مى‏كند ؛ اما عده‏اى بر اين باورند كه به اندازه آرزوها بايد زنده بود و زندگى كرد، آرزوهاى انسان نيز هيچ پايانى ندارد، 1 در حالى كه عمر انسان ، محدود است . 2 اين افراط در آرزوها ، خود يكى از عوامل نارضايتى از زندگى است . به همين جهت ، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

مَن كَثُرَ مُناهُ قَلَّ رِضاهُ . 3 هركس آرزوهايش زياد شود ، رضايت او كم مى‏شود.

ويژگى آرزوى دراز

آرزو كه مى‏توانست موتور حركت انسان به سوى آينده باشد ، به عاملى جهت ركود و نارضايتى تبديل مى‏شود . دليل آن را مى‏توان در چند چيز جستجو كرد كه به آنها اشاره مى‏گردد:

1 . دست نايافتنى بودن

عمر انسان و ظرفيت پاسخگويى دنيا به خواسته‏هاى مادى او ، محدود است . اگر خواسته‏ها و آرزوهاى انسان در همين قلمرو باشد ، دست‏يافتنى است و مشكلى پيش نخواهد آمد ؛ اما اگر از قلمرو عمر و ظرفيت دنيا فراتر رود ، بديهى است كه


1 -  امام على عليه‏السلام : «الآمال لا تنتهي»(غرر الحكم ، ح7202؛ عيون الحكم والمواعظ، ص50) ؛ «الأمل لا غاية له»(غرر الحكم ، ح7204؛ عيون الحكم والمواعظ، ص30) ؛ «أبعد شيء الأمل»(غرر الحكم ، ح7211؛ عيون الحكم والمواعظ، ص113) ؛ امام رضا عليه‏السلام : «أبعد الاشياء الامل»(جامع الأحاديث ، ص228).

2 -  م امام على عليه‏السلام : «انما الناس في نفس معدود و أمل ممدود و اجل محدود . فلابد للاجل أن يتناهى و للنفس ان يحصى و للامل أن ينقضى»، (شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج20 ، ص281 ، ح223 ؛ ر. ك: الأمالى ، صدوق، ص108، ح5 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص70).

3 -  غرر الحكم ، ح7304 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص424 .

دست‏نايافتنى خواهد شد. آرزوها، چون پايان ناپذيرند، دست نايافتنى هستند. به دست نياوردن خواسته‏ها و تحقّق نيافتن آروزها نيز موجب احساس ناكامى مى‏گردد و احساس ناكامى ، از عوامل نارضايتى از زندگى است . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

حاصِلُ الأَمانِي الأَسَفُ . 1 نتيجه آرزوها(ى دور و دراز) ، افسوس خوردن است.

در كلام ديگرى حضرت به نكته‏اى ديگر اشاره مى‏كنند كه مى‏تواند دليل افسوس خوردن انسان باشد . اين نكته ، از دست رفتن و تلف شدن فرصت‏ها و سرمايه‏هاست:

حاصِلُ المُنَى الأَسَفُ وثَمَرَتُهُ التَّلَفُ . 2 نتيجه آرزو ، افسوس خوردن است و ثمره آن ، تلف شدن.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

مَن طَلَبَ ما لا يَكونُ ضَيَّعَ مَطلَبَهُ . 3 هركس آنچه را نمى‏شود طلب كند ، خواسته خود را ضايع كرده است.

2 . انتظار بى‏پايان

اميد و انتظار ، همراه يكديگرند . انسان اميدوار ، انتظار نيز دارد ؛ انتظار رسيدن به خواسته‏ها و آرزوهايش . اگر انسان ، آرزويى دست‏نايافتنى داشته باشد، انتظار وى نيز انتظارى بى‏پايان و در نتيجه ، بى‏فايده خواهد بود . هرچند انتظار ، سخت است ، اما آنچه آن را تحمّل‏پذير و بلكه شيرين مى‏سازد ، پايان خوش آن است . حال اگر از پايان خوش خبرى نباشد ، بسيار تلخ و آزاردهنده خواهد بود و انتظار در آرزوهاى دور و دراز ، از اين قسم است ؛ چرا كه دست نايافتنى‏اند . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

اِعلَم يَقينا أنَّكَ لَن تَبلُغَ أمَلَكَ ولَن تَعدُوَ أجَلَكَ . 4


1 -  غرر الحكم ، ح7300 .

2 -  همان ، ح7301 .

3 -  همان ، ح7307 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص439 .

4 -  نهج البلاغة، نامه 31 ؛ غررالحكم، ح5943 ؛ تحف العقول، ص76.

 

به يقين بدان كه تو ، به آرزوهاى خود نمى‏رسى و از اجل خود فراتر نمى‏روى .

در اين جا حضرت، به محدود بودن عمر و دست نايافتنى بودن آرزوها اشاره نموده و در ادامه ، سؤال مى‏كند كه چرا آرزوهاى دست نايافتنى داريد:

ما لَكُم تُؤَمِّلونَ ما لا تُدرِكونَهُ ! وتَجمَعونَ ما لا تَأكُلونَهُ ! وتَبنونَ ما لا تَسكُنونَهُ ! 1 شما را چه شده كه آرزوى چيزهايى را داريد كه دست نايافتنى‏اند؟ و جمع مى‏كنيد آنچه را كه نمى‏خوريد؟! و مى‏سازيد آنچه را كه در آن ساكن نمى‏مانيد؟!

نكته محورى ، «دست نايافتنى بودن»است . انسان ، مال جمع مى‏كند تا استفاده نمايد و ساختمان مى‏سازد تا در آن ساكن باشد ؛ اما چه بسا مال‏هايى كه باقى ماندند و صاحبان آنان رفتند و چه بسا ساختمان‏هايى كه پابرجا ماندند ، اما صاحبان آنان در خاك شدند . اين مسئله يكى از آزاردهنده‏ترين پديده‏هاى زندگى است و به همين جهت ، بسيارى از افراد دارا و ثروتمند از زندگى خود راضى نيستند ؛ جمع مى‏كنند و سپس همه را مى‏گذارند و مى‏روند و فرصت استفاده از آن را نمى‏يابند و انتظاراتشان برآورده نمى‏شود. اگر آرزوها دست‏نايافتنى‏اند ، پس انتظار انسان نيز انتظارى طولانى و بى‏پايان خواهد بود . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

مَن أمَّلَ ما لا يُمكِنُ طالَ تَرَقُّبُهُ . 2 هركه آنچه را ناممكن است آرزو كند ، انتظار او طولانى (و بى‏پايان) خواهد شد .

3 . نيرنگبازى آرزوها

دنيا به جهت ظاهر خيره كننده و ماهيت چرب و شيرينش ، فريبنده است و از اين رو ، انسان را به آرزوهاى طولانى مى‏فريبد . آرزوهاى دور و دراز ، قرار است كه انسان را


1 -  غرر الحكم ، ح2283 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص478 .

2 -  غررالحكم، ح7225 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص439 .

به كاميابى‏هاى بيشتر برسانند و انتظار اين است كه پايان اين راه ، كاميابى بيشتر و بهره‏مندى بيشتر باشد ؛ اما چون در آن وارد شوى، نه تنها انسان را به كاميابى‏هاى بيشتر نمى‏رساند ، بلكه از همان اندازه معقول نيز محروم مى‏سازد . اين ، يك نيرنگ است و هيچ عهدشكنى‏اى در نيرنگبازى 1 و هيچ چيزى در دروغ‏پردازى مانند «آرزو»نيست. 2 به همين جهت ، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

اِتَّقُوا خِداعَ الآمالِ ، فَكَم مِن مُؤَمِّلِ يَومٍ لَم يُدرِكهُ ، وبانى بِناءٍ لَم يَسكُنهُ وجامِعِ مالٍ لَم يَأكُلهُ ، ولَعَلَّهُ مِن باطِلٍ جَمَعَهُ ومِن حَقٍّ مَنَعَهُ ، أصابَهُ حَراما وَاحتَمَلَ بِهِ آثاما . 3 از خدعه‏هاى آرزوها بپرهيزيد ؛ زيرا چه بسيارند كسانى كه آرزوى روزى را داشتند ، ولى به آن نرسيدند ، و كسانى كه بنايى را ساختند ، ولى ساكن آن نشدند ، و كسانى كه مالى را جمع كردند ، ولى از آن نخوردند و چه بسا اين مال را از راه باطل جمع كرده بودند و حق ديگران را نداده بودند ، به حرام ، گرفتار شدند و بار گناه را متحمّل گرديدند .

4 . ناكامى ، فرجام آرزوهاى دراز

يأس ، جنبه تفريطى اميد است و آرزوهاى دور و دراز ، جنبه افراطى آن و اين دو بايد در مقابل هم باشند . اما جالب اين جاست كه ره‏آورد آرزوهاى دور و دراز ، يأس و نااميدى است . به نظر مى‏رسد افراط در اميد ، يك حركت ارتجاعى را آغاز مى‏كند كه پايان آن ، نااميدى است . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

إنَّ الدُّنيا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ،تَفتِنُ النّاسَ بِالشَّهَواتِ وتُزَيِّنُ لَهُم بِعاجِلِها ، وَايمُ اللّه‏ِ إنَّها لَتَغَرُّ مَن أمَّلَها وتُخلِفُ مَن رَجاها . 4 همانا دنيا شيرين و زيباست ، مردم را با شهوات ، شيفته مى‏سازد و با


1 -  امام على عليه‏السلام : «لاغادر اخدع من الامل»(غررالحكم، ح7251 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص533).

2 -  امام على عليه‏السلام : «لا شى اكذب من الامل»(غررالحكم، ح7240 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص533).

3 -  غرر الحكم ، ح7247 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص91 .

4 -  الكافى، ج8 ، ص256، ح368 ؛ بحار الأنوار، ج32، ص233، ح186.

پديده‏هاى ظاهرسازى مى‏كند . به خدا سوگند ، دنيا هركس را كه به آن آرزومند باشد فريب مى‏دهد و هركس را كه به آن اميد داشته باشد ، نااميد مى‏سازد .

از اين جهت ، مى‏توان آرزوها را به «سراب»تشبيه كرد ؛ سرابى كه انسان را به دنبال خويش مى‏كشاند و در پايان ، وى را تشنه‏تر از قبل و نااميد و خسته رها مى‏كند . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

الأَمَلُ كَالسَّرابِ ، يَغَرُّ مَن رَآهُ ويُخلِفُ مَن رَجاهُ . 1 آرزو مثل سراب است ؛ كسى را كه به آن نگاه كند ، مى‏فريبد و كسى را كه به آن اميد بندد ، نااميد مى‏سازد .

بديهى است چنين پديده‏اى ، موجب تلخ كامى و آزردگى روحى مى‏گردد و در نتيجه رضايت از زندگى را به مخاطره مى‏اندازد . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

مَن أمَّلَ الرَّيَّ مِنَ السَّرابِ ، خابَ أمَلُهُ وماتَ بِعَطَشِهِ . 2 هركس از سراب ، آرزوى سيراب شدن داشته باشد ، آرزويش نااميد مى‏شود و با تشنگى مى‏ميرد .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

مَن سَعى في طَلَبِ السَّرابِ طالَ تَعَبُهُ وكَثُرَ عَطَشُهُ . 3 هركه در پى سراب روان شود ، زحمت او طولانى گردد و تشنگى‏اش افزون شود .

و پر واضح است كه هر چه بر ميزان «آرزوها»افزوده شود، انسان به زحمات و سختى‏هاى بيشترى دچار مى‏گردد. چنانچه اميرمؤمنان عليه‏السلام نيز به اين واقعيت نيز اشاره كرده‏اند:


1 -  غرر الحكم ، ح7207 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص57 .

2 -  غرر الحكم ، ح2374 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص425 .

3 -  غرر الحكم ، ح2375 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص425 .

مَن كَثُرَ مُناهُ كَثُرَ عَنائُهُ . 1 هر كس آرزوهايش زياد شود، سختى‏هايش نيز زياد مى‏شود.

اين پديده ، بر حزن و اندوه انسان مى‏افزايد و در چنين وضعيتى ، ميزان رضايت از زندگى ، به شدّت كاهش مى‏يابد . انسان مى‏خواهد با گسترش دامنه آرزوهايش به زندگى بهترى دست يابد و درجه رضامندى خود را بالا برد ؛ اما غافل از اين‏كه اين كار ، نتيجه‏اى جز افزايش حزن و اندوه و نااميدى ندارد. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

الأَمَلُ المُمَثَّلُ فِي اليَومِ غَدا أضَرَّكَ في وَجهَينِ : سَوَّفتَ بِهِ العَمَلَ وزِدتَ بِهِ فِي الهَمِّ وَالحُزنِ . 2 آرزوى نمايانِ امروز، فردا از دو جهت به تو زيان مى‏رساند: به خاطر آن ، عمل [صالح] را به تأخير مى‏اندازى و به وسيله آن، بر انديشناكى و اندوه خود مى‏افزايى .

5 . كوچك سازى داشته‏ها

كسى كه صاحب آرزوهاى طولانى است ، همواره لذّت را در چيزى مى‏داند كه ندارد و به همين جهت ، از آنچه دارد بهره‏مند نمى‏شود . چنين افرادى همواره از آنچه دارند ، نالان و ناراضى‏اند و چيزهايى را آرزو مى‏كنند كه ندارند . مهم نيست كه چه دارند ، مهم آن است كه همواره آنچه را ندارند ، مايه خوش‏بختى مى‏دانند و وقتى به آنچه زمانى آرزويش را داشتند ، دست يافتند ، باز هم احساس بهره‏مندى و خوش‏بختى نمى‏كنند و به آنچه در دور دست‏ها وجود دارد ، مى‏انديشند .

براى احساس بهره‏مندى ، داشتن فلان نعمت ، كافى نيست ؛ بايد انسان از وجود نعمت ، باخبر شود و از داشتن آن ، احساس بهره‏مندى كند ، تا لذّت آن را بچشد . چه بسا نعمت‏هايى كه وجود دارند ، ولى كسى از وجود آنها خبر ندارد و يا از داشتن آنها لذّت نمى‏برد . ناخشنودى بسيارى از كسانى كه از زندگى خود راضى نيستند ، نه به دليل ندارى


1 -  غررالحكم، ح7306 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص459 .

2 -  بحار الأنوار ، ج73 ، ص112 ، ح109 .

و محروميت ، بلكه به دليل ناچيز شمردن و اهميت ندادن به چيزهايى است كه دارند .

اگر روحيه فرد ، اين گونه باشد كه آنچه را دارد ناچيز مى‏شمارد و لذّت خود را در آن چيزى مى‏داند كه ندارد ، در اين صورت ، راه تحقّق رضايت از زندگى ، تأمين خواسته‏ها و افزايش سطح زندگى نيست ؛ زيرا او به هر سطحى از زندگى كه برسد ، باز همين الگوى فكرى را دارد كه : «آنچه دارم ناچيز است و خوش‏بختى در چيزهاى بالاترى است كه ندارم».

اين الگوى فكرى ، موجب پيدايش آرزوهاى دور و دراز مى‏گردد . به همين جهت ، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

تَجَنَّبُوا المُنى فَإِنَّها تَذهَبُ بِبَهجَةِ نِعَمِ اللّه‏ِ عِندَكُم وتُلزِمُ استِصغارَها لَدَيكُم وعَلى قِلَّةِ الشُّكرِ مِنكُم . 1 از آرزوها(ى طولانى) بپرهيزيد زيرا نشاط آورى نعمت‏هاى الهى را كه داريد از ميان مى‏برد و آنها را نزد شما كوچك مى‏سازد و شما را به كم‏سپاسى وامى‏دارد .

ناسپاسى يا كم‏سپاسى ، ويژگى كسانى است كه آرزوهاى طولانى دارند و از زندگى خود ناراضى‏اند ؛ زيرا آنان چيزى نمى‏بينند كه قابل سپاس‏گزارى باشد و آنچه را دارند ، بى‏اهميت مى‏دانند . آنان همواره احساس محروميت مى‏كنند و كسى براى اين احساس ، سپاس‏گزارى نمى‏كند . خلاصه اين‏كه ، صاحبان آرزوهاى دور و دراز ، همواره لذّت را در آينده و در آنچه ندارند مى‏بينند و از اين‏رو ، هيچ گاه به احساس خوشايندى از زندگى دست نمى‏يابند.

راه درمان

ريشه اين نابه هنجارى را بايد در «ضعف شناخت»جستجو كرد . آرزوهاى طولانى و زياد ، پديده‏اى برخلاف واقعيت‏هاى زندگى است و آنچه خلاف واقعيت‏ها باشد ، محال و دست‏نايافتنى است و اين ، ناشى از جهل و ضعف شناخت است . اين ، يك


غرر الحكم ، ح7298 ؛ ر. ك: الكافى ، ج5، ص85 ، ح7 .

اصل است كه محال را آرزو كردن ، نشانه نادانى و جهالت است.امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

رَغبَتُكَ فِي المُستَحيلِ جَهلٌ . 1 رغبت تو به آنچه محال است، جهالت است.

بنابراين ، اصلاح باورها و شناخت واقعيت‏ها راه حل اين ناهنجارى است . بايد آرزوها را با واقعيت‏هاى زندگى ، هماهنگ ساخت . واقعيت زندگى ، اين است كه دنيا براى هركس ، چند روزى بيش نيست و انسان ، عمرى محدود دارد . كسى كه به اين واقعيت ، باور پيدا كند ، آرزوهايش كوتاه و واقع‏بينانه خواهد بود . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

مَن أيقَنَ أنَّهُ يُفارِقُ الأَحبابَ ويَسكُنُ التُّرابَ ويُواجِهُ الحِسابَ ويَستَغني عَمّا خَلَّفَ ويَفتَقِرُ إلى ما قَدَّمَ ، كانَ حَرِيّا بِقَصرِ الأَمَلِ وطولِ العَمَلِ. 2 كسى كه يقين داشته باشد ، از دوستان جدا مى‏شود و ساكن خاك مى‏گردد و با حساب ، رو به رو مى‏شود و از آنچه برجاى گذاشته ، بى‏نياز مى‏گردد و به آنچه از پيش فرستاده ، محتاج مى‏شود ، سزاوار است كه آرزوى خود را كوتاه و عمل خود را طولانى كند .

اگر انسان به پايان‏پذيرى عمر خود و به سرانجامى كه دارد بينديشد و به جايگاهى كه به سوى آن در حركت است فكر كند ، بدون ترديد ، از آرزوهاى ويرانگر ، بى‏زار مى‏گردد و فريب آنها را نخواهد خورد. 3 مهم اين است كه انسان در انديشه مرگ نيز


1 -  غرر الحكم ، ح7218 ؛ عيون الحكم والواعظ، ص269 .

2 -  كنز الفوائد ، كراجكى ، ج1 ، ص351 ؛ بحار الأنوار، ج73، ص167، ح31 ؛ ر.ك، شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج20، ص268، ح107 .

3 -  امام على عليه‏السلام : «لو رأى العبد الاجل و مصيره ، لابغض الامل و غروره ؛ اگر بنده ، مرگ را و جايگاه آينده خود را بداند ، از آرزوها و فريب آنها بيزار مى‏شود»(نهج البلاغة ، حكمت 334) ؛ «لو رأيتم الاجل و مسيره ، للهيتم عن الامل و غروره ؛ اگر مرگ و مسير خود را مى‏دانستيد ، از آرزوها و فريب آن ، دورى مى‏كرديد»(مشكاة الأنوار ، ص44 ؛ ر. ك: غررالحكم: ح7279)؛ «لو رأى العبد أجله و سرعته إليه لأبغض الأمل وترك طلب الدنيا ؛ اگر بنده ، مرگ خود را و شتاب آن را بداند ، از آرزوها بى‏زار گشته ، دنياخواهى را ترك مى‏كند»(الأمالى ، مفيد ، ص309 ، ح8 ؛ الأمالى ، طوسى : ص78).

باشد. 1 كسى كه عمر خود را كوتاه و ناپايدار بداند ، از آرزوهاى طولانى ، دست خواهد كشيد. 2 بنابراين ، اين ، يك اصل اساسى است كه شناخت صحيح نسبت به زندگى ، عمر و مرگ ، موجب اصلاح آرزوهاى انسان مى‏گردد . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

لَو عُرِفَ الأَجَلُ ، قَصُرَ الأَمَلُ . 3 اگر مرگ شناخته شود ، آرزو كوتاه مى‏گردد .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اشاره به پايان پذيرى عمر و درك نكردن بسيارى از فرداها ، مى‏فرمايد كه توجّه به اين امر را موجب كوتاهى آرزوها و منطقى شدن آنها مى‏داند . حضرت مى‏فرمايد:

كَم مِن مُستَقبِلٍ يَوما لا يَستَكمِلُهُ ومُنتَظِرٍ غَدا لا يَبلُغُهُ . لَو نَظَرتُم إلَى الأَجَلِ ومَسيرِهِ لَأَبغَضتُمُ الأَمَلَ وغُرورَهُ . 4 چه بسا كسانى كه به پيشواز روزى رفتند ، ولى آن را كامل نكردند و به انتظار فردايى بودند كه به آن نرسيدند! اگر شما به مرگ و مسير آن توجّه كنيد ، از آرزو و فريب آن بى‏زار مى‏گرديد .

و بر همين اساس ، امام سجاد عليه‏السلام به فرزند مباركشان امام باقر عليه‏السلام توصيه مى‏كنند و مى‏فرمايند :

إيّاكَ وَالأَمَلَ الطَّويلَ ، فَكَم مِن مُؤَمِّلٍ أمَلاً لا يَبلُغُهُ وجامِعِ مالٍ لا يَأكُلُهُ . 5


1 -  امام على عليه‏السلام : «من راقب أجله ، قصر أمله ؛ هركس مراقب اجل خود باشد ، آرزويش كوتاه مى‏شود»(غرر الحكم ، ح3142 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص454).

2 -  امام على عليه‏السلام : «من استقصر بقاءه و أجله ، قصر رجاؤه و أمله ؛ هركس باقى ماندن و زنده ماندنش را كوتاه بداند ، اميد و آرزوهايش كوتاه مى‏گردد»(غرر الحكم ، ح3144 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص436).

3 -  الإرشاد ، مفيد ، ج1، ص300 .

4 -  الفردوس ، ج3 ، ص304 ، ح4913 ؛ ر . ك: الأمالى ، طوسى، ص525.

5 -  كفاية الأثر ، ص240 ؛ بحار الأنوار، ج46، ص230، ح7 .

بپرهيز از آرزوهاى طولانى ؛ زيرا چه بسيارند آرزومندانى كه به آرزوى خود نرسيدند و مال اندوزانى كه آن را مصرف نكردند .

در چنين وضعيتى و با توجّه به اين واقعيت‏ها، جاى شگفتى است كه كسى دچار آرزوهاى طولانى گردد. 1 براى ايمنى از آفت آرزوهاى طولانى و رسيدن به سلامت زندگى ، لازم است كه شناخت انسان از دنيا و عمرش مورد بازنگرى قرار گيرد و با واقعيت‏هاى زندگى هماهنگ شود .


پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «عجبت لمؤمل دنيا والموت يطلبه ؛ درشگفتم از كسى كه آرزوى دنيا را دارد و حال آن‏كه مرگ ، در پى اوست!»(الدعوات ، ص237 ، ح658 ؛ بحار الأنوار، ج82، ص172).

فصل ششم

مقايسه در زندگى

مقايسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شيرين شدن زندگى

بشر به خاطر اجتماعى بودنش ، در جامعه‏اى زندگى مى‏كند كه همه افراد آن ، از يك سطح اجتماعى برابرى ، برخوردار نيستند . تفاوت سطح زندگى‏ها يك «واقعيت اجتماعى»است . اين واقعيت ، پديده «مقايسه اجتماعى»را به وجود مى‏آورد . مقايسه اجتماعى يعنى : «سنجش موقعيت خود ، با وضعيت ديگران». انسان ، مايل است خود را ارزيابى كند و موقعيت خود را در تفاوت‏هاى اجتماعى ، شناسايى نمايد . مقايسه اجتماعى ، ابزار اين ارزيابى است . دست كم يكى از راه‏هايى كه ما در زندگى خود براى ارزيابى موقعيت خود به كار مى‏بريم ، مقايسه كردن خود با ديگران است . در اين مقايسه است كه انسان ، موقعيت اجتماعى و كاميابى زندگى خود را شناسايى مى‏كند . ره‏آورد اين مقايسه ، يا شادمانى و رضايت از زندگى ، همراه با اميد و پويايى است و يا ناخرسندى و نارضايتى از زندگى ، همراه با نااميدى و ناتوانى است.

انواع مقايسه

اين‏كه پيامد مقايسه اجتماعى ، رضايت از زندگى باشد يا نارضايتى از زندگى ، به نوع مقايسه‏اى كه انسان به كار مى‏برد ، بستگى دارد . مقايسه اجتماعى ، انواعى دارد : مقايسه صعودى ، مقايسه نزولى و مقايسه هم سطح . به كسى كه ما خود را با او

مقايسه مى‏كنيم «هدف مقايسه»مى‏گويند . در يك مقايسه ، اگر هدف مقايسه ، در سطح بالاترى باشد ، مقايسه صعودى گفته مى‏شود و اگر در سطح پايين‏ترى قرار گيرد ، مقايسه نزولى ناميده مى‏شود . مقايسه صعودى ، يعنى سنجش وضعيت خود با كسانى كه در موقعيت برترى قرار دارند و مقايسه نزولى ، يعنى سنجش وضعيت خود با كسانى كه در موقعيت پايين‏ترى قرار دارند.

در اين‏كه بدانيم كدام يك از مقايسه‏ها رضايت از زندگى را افزايش مى‏دهد و كدام مقايسه ، آن را مى‏كاهد ، بايد انواع موضوع يا زمينه مقايسه را نيز مورد توجّه قرار داد . زمينه مقايسه ، انواعى دارد ؛ گاهى مقايسه در «امور مادى»است و گاهى در «امور معنوى»و گاهى در «روابط اجتماعى»1 . آنچه به بحث ما مربوط مى‏شود مقايسه اجتماعى با موضوعيت امور مادى است كه بدان مى‏پردازيم .

اگر از مقايسه صعودى در امور مادى استفاده شود ، سطح رضايت از زندگى كاهش مى‏يابد كه مى‏توان آن را «مقايسه كاهنده»ناميد . اگر از مقايسه نزولى استفاده شود ، سطح رضايت از زندگى افزايش مى‏يابد كه «مقايسه افزاينده»ناميده مى‏شود .

مهارت مقايسه كردن

روشن است كه مقايسه اجتماعى ، نقش حساسى در زندگى دارد و مى‏تواند به طور مستقيم ، بر سطح رضايت از زندگى تأثير بگذارد . در حقيقت ، شمشير دو لبه‏اى است كه هم مى‏تواند «آرامش»ببخشد و هم مى‏تواند «اضطراب»توليد كند ؛ هم مى‏تواند موجب «اميد»شود و هم موجب «نااميدى»؛ هم مى‏تواند سبب «پويايى»شود و هم سبب «ايستايى»و سرانجام ، هم مى‏تواند موجب رضايت از زندگى گردد و هم موجب نارضايتى . بنابراين ، نمى‏توان از كنار آن ساده گذشت . اين جا مسئله ديگرى رخ مى‏نمايد و آن ، «مهارت مقايسه كردن»است . سؤال اين است كه: ما بايد تابع


در بحث «روابط اجتماعى»بدان خواهيم پرداخت . ر .ك : بخش دوم ، فصل سوم (ص192).

مقايسه‏هايمان باشيم يا مقايسه‏ها بايد تابع ما باشند؟ آيا بايد فرايند مقايسه كردن را آزاد و بدون برنامه گذاشت و تبعات آن را پذيرفت و يا بايد آن را تحت كنترل و مديريت درآورد و از پيامدهاى مثبت آن بهره برد؟

مقايسه كردن، خارج از اختيار ما نيست. ما مى‏توانيم بر فرايند مقايسه كردن ، «تأثير گذار»باشيم و آن را «مديريت»كنيم. بنابراين ، با توجّه به حساسيت موضوع ، به دست آوردن مهارت براى مقايسه اجتماعى ، يك ضرورت اجتناب‏ناپذير است . بايد كاربرد هر مقايسه را به درستى شناخت و آن را در جاى خود به كار برد و از استفاده نابه جاى آن ، خوددارى كرد ، تا سطح رضايت از زندگى افزايش يابد و زندگى ، قرين موفقيت گردد و بشر از زندگى خود لذّت ببرد.

يك . مقايسه كاهنده

انسان به طور طبيعى در امور مادى از مقايسه صعودى استفاده كرده ، خود را با كسانى كه وضع مالى و مادى بهترى دارند مقايسه مى‏كند . نمونه اين مقايسه را درباره قارون مى‏توان ديد . قارون از ثروت فراوانى برخوردار بود كه فقط كليد گنج‏هاى او را چند انسان نيرومند حمل مى‏كردند. 1 او زندگى اشرافى و خيره‏كننده‏اى داشت . مشاهده زندگى او ديگران را به مقايسه وامى‏داشت و آرزوى زندگى قارونى را در آنان به جوش مى‏آورد . قرآن كريم در بيان اين ماجرا مى‏فرمايد :

فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِى فِى زِينَتِهِى قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا يَــلَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَآ أُوتِىَ قَـرُونُ إِنَّهُو لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ . 2 (روزى قارون) با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد . آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند : اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده ، ما نيز داشتيم! به راستى كه او بهره عظيمى دارد .


1 -  « وَءَاتَيْنَـهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُو لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِى الْقُوَّةِ ؛ ما آن قدر از گنج‏ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن ، براى يك گروه زورمند ، مشكل بود»(سوره قصص ، آيه 76).

2 -  سوره قصص ، آيه 79 .

طبق اين آيه شريفه ، كسانى از مقايسه صعودى استفاده مى‏كنند كه هدف آنان «دنياطلبى»است . پس ويژگى آنان «دنياخواهى»است (يريدون الحياة الدنيا). به همين جهت ، ارزيابى‏شان از دنيا نيز غير واقعى است؛ زيرا متاع دنيا اندك است؛ 1 ولى اين گروه ، متاع دنيا را بسيار بزرگ مى‏بينند و به همين جهت ، آرزو مى‏كنند كه اى كاش از زندگى قارونى برخوردار مى‏بودند !

اما در طرف ديگر ، گروهى بودند كه هرچند قارون را ديدند ، ولى به مقايسه ، اقدام نكردند . خداوند از اين گروه ، تحت عنوان « الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ »ياد كرده ، در مقابل گروه اوّل كه از آنان با تعبير « الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا »ياد كرده است . پس ويژگى گروه دوم ، «خردمندى و فرزانگى»است. جالب اين‏جاست كه خداوند از افراد ، نامى نمى‏برد و به طور سربسته هم نفرموده گروهى اين گونه بودند و گروهى آن گونه ؛ بلكه ويژگى هرگروه را (كه منشأ رفتارهاى آنان است) بيان كرده است . به هرحال ، واكنش گروه دوم ، گونه ديگرى بود . قرآن كريم مى‏فرمايد :

وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَــلِحًا وَ لاَ يُلَقَّـلـهَآ إِلاَّ الصَّـبِرُونَ . 2 و آنان كه داراى دانش بودند گفتند : واى بر شما! ثواب الهى براى كسى كه ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد بهتر است و جز صابران ، كسى به آن نمى‏رسد .

مقايسه صعودى ، پيامد طبيعى و تخلف‏ناپذير تفاوت اجتماعى نيست . مى‏شود تفاوت عميق ، وجود داشته باشد ، اما مقايسه صعودى ، صورت نگيرد . مقايسه صعودى ، مشروط به تفاوت اجتماعى نيست؛ بلكه به ويژگى‏هاى افراد بستگى دارد . مقايسه صعودى ، زاييده «دنياخواهى»است؛ اما خردمندان و فرزانگان به چنين كارى دست نمى‏زنند؛ هرچند شاهد زندگى قارونى نيز باشند .


1 -  «قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى»(سوره نساء، آيه 77).

2 -  سوره قصص ، آيه 80 .

اين ، معجزه خردمندى است. 1 خردمندان مى‏دانند كه زندگى قارونى ، يك نعمت نيست . نعمت ، آن است كه پايدار و سودمند باشد . چيزى كه مايه معصيت است و زوال‏پذير ، نمى‏تواند نعمت باشد . از اين رو، گروه دوم ، خطاب به گروه اوّل گفتند: «پاداش الهى ، بهتر است». گروه اوّل نيز وقتى عاقبت قارون را ديدند ، به اشتباه خود پى بردند . زمين ، دهان باز كرد و او را با همه دارايى‏اش بلعيد. 2 با مشاهده اين وضعيت ، كسانى كه تا ديروز آرزوى زندگى قارونى را داشتند ، گفتند :

وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْاْ مَكَانَهُو بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِى وَ يَقْدِرُ لَوْلاَ أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُو لاَ يُفْلِحُ الْكَـفِرُونَ . 3 و آنان كه ديروز آرزو مى‏كردند به جاى او باشند ، گفتند : واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد يا تنگ مى‏گيرد . اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين ، فرو مى‏برد . اى واى! گويى كافران ، هرگز رستگار نمى‏شوند!

اين گونه نبود كه فقط گروه اوّل ، زندگى قارونى را مشاهده كرده باشد و گروه دوم ، آن را نديده باشد ؛ هردو گروه ديدند ؛ اما گروه اوّل ، مقايسه كرد و گروه دوم ، مقايسه ننمود . پس «مشاهده»، منجر به مقايسه نمى‏شود . حلقه مفقود ، ميان مشاهده و مقايسه ، «چشم دوختن»است . هردو گروه ، در مشاهده يكسان‏اند ؛ اما اگر اين مشاهده ، به چشم دوختن تبديل شود ، مقايسه را در پى خواهد داشت و چشم دوختن ، يعنى اهميت قائل شدن براى مورد مشاهده و مجذوب شدن .

چيزى كه مهم و عظيم ارزيابى شود ، نظرها را به خود جلب مى‏كند و چشم‏ها را به


1 -  فراتر از اين هم هست . آسيه ، همسر فرعون ، از يك زندگى اشرافى برخوردار بود ، ولى از آن دست كشيد و گفت : « رَبِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ ...»(سوره تحريم ، آيه 11).

2 -  «فَخَسَفْنَا بِهِى وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُو مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُو مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ »(سوره قصص ، آيه 81).

3 -  سوره قصص ، آيه 82 .

خود خيره مى‏نمايد . گروه اوّل ، زندگى قارونى را با عظمت مى‏دانست ( إِنَّهُو لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ) لذا به آن چشم دوخت ؛ اما گروه دوم كه چنين اهميتى را در آن زندگى نمى‏ديد ، برايش شگفت‏انگيز نيز نبود ؛ به همين دليل ، به آن ، چشم نيز ندوخت . به همين جهت ، خداوند متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد :

وَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَ لُهُمْ وَأَوْلَـدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِى الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَـفِرُونَ . 1 اموال و فرزندان آنها تو را به شگفت نيندازد . همانا خداوند اراده كرده كه به وسيله آنها ، آنان را در دنيا عذاب كند و جان دهند در حالى كه كافرند .

اين آيه ، روى «شگفت زدگى»دست گذاشته است و مى‏خواهد كه مردم در مواجهه با زندگى‏هاى قارونى ، شگفت‏زده نشوند و براى اين كار ، ماهيت ثروتمندى آنان (كه وسيله عذاب آنها بود) را بيان نموده است . كسى كه بداند ماهيت مال‏هاى قارونى چيست ، از ديدن آنها شگفت‏زده نمى‏شود و آن گاه كه در شگفت نشد ، چشم نمى‏دوزد و چون چشم ندوخت ، به مقايسه صعودى نيز اقدام نمى‏كند . چشم ندوختن، كليد مقايسه صعودى نكردن است . از اين‏رو ، خداوند متعال خواسته است كه به زندگى‏هاى قارونى ، چشم ندوزيم :

وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِى أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقَى . 2 و به آنچه گروه‏هايى از آنان را از آن برخوردار كرديم ، چشم مدوز ؛ كه شكوفه‏هاى زندگى دنيا هستند و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است .

در اين آيه شريفه ، از اين قبيل اموال به عنوان «شكوفه»ياد شده است كه عمرى كوتاه و ناچيز دارد . در مقابل ، «رزق»خداوند ياد شده كه دو ويژگى دارد : «خير بودن»و «پايدار بودن». اگر چنين است ، نعمت‏هاى دنيايى قارون‏ها چيز ارزشمندى نيست


1 -  سوره توبه ، آيه 85 و ر . ك ، آيه 55 .

2 -  سوره طه، آيه 131 .

كه چشم‏ها را به خود خيره كند و آن گاه كه چشم‏ها خيره نشدند ، مقايسه صعودى نيز رخ نمى‏دهد ؛ چون در واقع ، رتبه بالاترى وجود ندارد تا آرزوى آن برده شود و اين گونه مى‏توان به زندگى آرام و رضايت‏بخشى فكر كرد .

كاركرد روانى مقايسه صعودى

سؤال اين است كه مقايسه صعودى چه تأثير روانى‏اى دارد كه به نارضايتى منجر مى‏شود؟ مقايسه وضع خود با وضع كسانى كه در موقعيت برترى قرار دارند، سبب مى‏شود كه انسان آنچه را دارد، كوچك و ناچيز بشمارد. برترى ديگران ، مانع ديدن داشته‏هاى خود مى‏شود ، همانند خورشيد كه در روز ، مانع ديده شدن ماه و ستارگان مى‏شود و اين به معناى نبودن آنها نيست . ماه و ستارگان وجود دارند؛ اما نور خيره كننده خورشيد ، مانع ديده شدن نور ضعيف‏تر آنها مى‏گردد .

هركس ، داشته‏هايى دارد كه اگر به آنها توجّه كند ، زندگى برايش رضايت‏بخش خواهد بود . در زندگى ، چيزهاى فراوانى وجود دارند كه مى‏شود به خاطر آنها زندگى بانشاط و شادى داشت . مقايسه صعودى سبب مى‏شود كه انسان آنچه را در خود دارد ، نبيند و پيوسته حسرت زندگى ديگران را بخورد . در مقايسه صعودى ، انسان بر لب پنجره زندگى‏اش مى‏ايستد؛ اما پشت به زندگى خود و رو به بيرون . آيا او آنچه را به آن پشت كرده ، خواهد ديد؟ بنابراين ، «ناچيز شمارى نعمت‏ها»پديده‏اى است كه از مقايسه صعودى ناشى مى‏شود . امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد :

إيّاكُم أن تَمُدّوا أطرافَكُم إلى ما في أيدي أبناءِ الدُّنيا ، فَمَن مَدَّ طَرفَهُ إلى ذلِكَ طالَ حُزنُهُ ولَم يُشفَ غَيظُهُ واستَصغَرَ نِعمَةَ اللّه‏ِ عِندَهُ فَيَقِلُّ شُكرُهُ للّه‏ِِ . 1 بپرهيزيد از اين‏كه به آنچه در دست فرزندان دنياست ، چشم بدوزيد ؛ كه هركس به آن چشم بدوزد ؛ حزن او طولانى مى‏گردد و خشم او آرام نمى‏گيرد و نعمت الهى را كه نزد اوست ، كوچك مى‏شمرد و در نتيجه، سپاس‏گزارى او كاهش مى‏يابد.


بحار الأنوار ، ج75 ، ص368 .

زندگى در اين دنيا براى هيچ كس كامل نيست . بدون شك ، زندگى «داشته‏ها»و «نداشته‏ها»ى فراوانى دارد . اگر انسان به داشته‏هاى خود توجّه كند و از آنها لذّت ببرد ، راحت‏تر مى‏تواند نداشته‏ها را تحمّل كند . اما اگر كسى داشته‏هاى خود را نبيند ، زندگى را يكسره محروميت مى‏داند و در آن ، هيچ نقطه اميدى نمى‏يابد و همه زندگى ، يكپارچه براى او سختى و تلخى است و واقعا چنين زندگى‏اى را نمى‏توان تحمّل كرد . لذا بردبارى نيز از ميان مى‏رود و فرد ، توان تحمّل سختى‏ها را نخواهد داشت و اين گونه است كه مقايسه صعودى ، زندگى را به پرتگاه نارضايتى سوق مى‏دهد.

از سوى ديگر ، مقايسه صعودى ، سبب «بزرگ‏نمايى»داشته‏هاى ديگران مى‏شود. كسى كه قد متوسّط دارد، در كنار كسى كه كوتاه قد است، بلند قد ارزيابى مى‏شود. مقايسه صعودى در مال و ثروت نيز موجب مى‏شود كه زندگى فرد، بيش از آنچه هست ارزيابى گردد (همان‏گونه كه آن گروه، زندگى قارون را يك بهره‏مندى عظيم ، ارزيابى كردند).

آن كوچك‏شمارى و اين بزرگ‏نمايى، با هم‏ديگر ، وضعيت بسيار سخت و آزاردهنده‏اى را به وجود مى‏آورند كه منجر به ناخرسندى و نارضايتى از زندگى مى‏گردد.

پيامدهاى مقايسه صعودى

مقايسه صعودى ، پيامدهايى دارد كه به طور مستقيم ، بر سطح رضايت از زندگى تأثير مى‏گذارد . اين پيامدها عبارت‏اند از:

1 . اندوه

يكى از اين پيامدها «حزن و اندوه»است . مقايسه صعودى ، شادى را از دل‏ها مى‏ربايد و لبخند را از لب‏ها مى‏زدايد . از اين‏رو خداوند مى‏فرمايد :

وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِى أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ. 1


سوره حجر ، آيه 88 .

و به آنچه گروه‏هايى از آنان را از آن برخوردار كرديم چشم مدوز و به خاطر آنچه دارند ، غمگين مباش .

حزن و اندوه ، ره‏آورد چشم دوختن و مقايسه كردن است . مقايسه صعودى ، كاستى‏ها را نشان مى‏دهد و به دنبال آن ، موجب احساس محروميت مى‏شود و اين احساس نيز حزن و اندوه را به دنبال دارد .

2 . افسردگى

حزن و اندوه حتّى ممكن است تشديد شده ، به «افسردگى»منجر شود . هر حزنى را افسردگى نمى‏گويند ؛ اندوهى كه بى‏دليل ، شديد و طولانى باشد ، افسردگى را به همراه دارد . درباره بى‏دليل بودن اندوه حاصل از مقايسه صعودى صحبت كرديم و گفتيم كه آنچه قارون‏ها دارند ، نعمت نيست ، بلكه وسيله عذاب آنهاست و لذا مايه برترى نيست ، تا انسان به خاطر نداشتن آن ، احساس محروميت كند . با اين حال، عده‏اى به زندگى‏هاى قارونى ، چشم مى‏دوزند و دچار غم و اندوه مى‏گردند .

حزن كوتاه مدت نيز نشانه افسردگى نيست ، حتّى اگر شديد باشد . مثلاً هنگام از دست دادن عزيزى ، ممكن است بازمانده او به شدّت غمين و نالان شود ؛ اما كوتاه مدت باشد . اين ، افسردگى ناميده نمى‏شود . همچنين حزن معمولى و اندك نيز افسردگى نيست ؛ حتّى اگر طولانى باشد . حزنى انسان را افسرده مى‏كند كه شديد باشد و مجموعه اين عوامل ، موجب اختلال در زندگى شده ، نااميدى و ناتوانى را در پى داشته باشد . مقايسه صعودى ، يكى از عواملى است كه موجب طولانى شدن و شديد شدن اندوه مى‏گردد . امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد :

مَن أتبَعَ بَصَرَهُ ما في أيدِى النّاسِ ، طالَ هَمُّهُ ولَم يُشفَ غَيظُهُ. 1 هركس به آنچه در دست ديگران است ، چشم بدوزد ، اندوه او طولانى گردد و خشم او آرام نگيرد .


تفسير القمى، ج2، ص66 ؛ الزهد ، ابن مبارك ، ص47 .

در اين حديث ، به «طولانى شدن»حزن اشاره شده است . در حديث ديگرى ، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به «شدت»حزن پرداخته ، مى‏فرمايد :

مَن رَمى بِنَظَرِهِ إلى ما في يَدِ غَيرِهِ ، كَثُرَ هَمُّهُ ولَم يُشفَ غَيظُهُ . 1 كسى كه به آنچه در دست ديگران است ، چشم بيندازد ، اندوهش فراوان شود و خشم او آرام نگيرد .

بنابراين ، مقايسه صعودى ، منجر به حزن و اندوه مى‏شود و اين حزن ، ممكن است شديد و طولانى باشد . در چنين صورتى نمى‏توان انتظار داشت كه انسان از زندگى خود راضى باشد و از آن لذّت ببرد .

3 . حسرت

پيامد ديگر مقايسه صعودى ، «حسرت»است . كسى كه مقايسه صعودى كرده باشد ، فهرست بلندى از نداشته‏ها را براى خود تهيه مى‏كند و به خاطر آنچه ندارد ، پيوسته افسوس مى‏خورد و كسى كه پيوسته چنين باشد ، همانند كسى است كه مى‏خواهد جان دهد . روزى جبرئيل بر پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شد و گفت : اى پيامبر خدا ، خداوند متعال بر تو سلام مى‏فرستد و مى‏گويد : بخوان :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ . «وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِى أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ»... 2 ‏ به نام خداوند بخشايشگر مهربان . و چشمان خود را مدوز به آنچه گروه‏هايى از آنان را از آن بهره‏مند ساختيم .

پس از نزول اين آيه شريف ، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به كسى گفتند اين پيام را به گوش مردم برساند كه :

مَن لَم يَتَأَدَّب بِأَدَبِ اللّه‏ِ تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَى الدُّنيا حَسَراتٍ . 3


1 -  الكافى، ج2، ص315 ؛ تفسير القمى، ج1، ص381 .

2 -  سوره طه ، آيه 131 .

3 -  بحار الأنوار ، ج71 ، ص348 ؛ فقه الرضا، ص364 .

هر كس با ادب الهى تربيت نشود ، از حسرت بر دنيا نفَسَش به شماره مى‏افتد .

زندگى در حال جان كندن ، چه مزه‏اى دارد؟ آيا كسى كه در چنين وضعيتى قرار دارد ، مى‏تواند احساس رضايت كند؟ اين احساس نارضايتى از كجا ناشى مى‏شود؟ مقايسه صعودى ، آن قدر زندگى را بر انسان سخت مى‏كند كه گويى انسان در حال جان كندن است و در اين شرايط نمى‏توان زندگى آرام و لذّت‏بخشى را انتظار داشت.

4 . حسادت

پيامد ديگر مقايسه صعودى ، «حسادت»است . شايد كمى عجيب به نظر آيد ، ولى با آگاهى از فرايند حسادت خواهيد ديد كه ريشه برخى حسادت‏ها ، مقايسه صعودى است . حسادت در جايى شكل مى‏گيرد كه برترى و فضيلتى در طرف مقابل باشد و اين يعنى مقايسه صعودى . اين را مى‏توان در آيات قرآن نيز مشاهده كرد :

وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِى بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ ... وَسْـ?لُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِى 1 و آرزو نكنيد آنچه را كه به وسيله آن خداوند برخى را بر برخى ديگر برترى داده است ... و از فضل خداوند درخواست كنيد .

در اين آيه شريفه ، صحبت از برترى برخى بر برخى ديگر است و معلوم مى‏شود عده‏اى تمنّاى سلب نعمت از دارندگان و ملحق شدن آن را به خود داشته‏اند كه خداوند ، آنان را از اين كار نهى كرده و فرموده به جاى اين كار ، از فضل خدا بخواهيد تا به شما هم داده شود . در آيه ديگرى نيز چنين آمده است:

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَـلـهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى . 2 يا اين‏كه بر آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است ، حسادت مى‏ورزند .

در اين آيه ، به خوبى روشن است كه حسادت ، در هنگام برترىِ يك نفر بر ديگرى به وجود مى‏آيد و اين برترى ، هنگامى روشن مى‏شود كه مقايسه‏اى صورت گرفته


1 -  سوره نساء ، آيه 32 .

2 -  سوره نساء ، آيه 54 .

باشد. فرايند شكل‏گيرى برخى از انواع حسادت ، به اين شكل است كه انسان ، برترى ديگران را مى‏بيند (مشاهده برترى) و به مقايسه وضع خود با او مى‏پردازد (مقايسه).سپس به ارزيابى وضعيت خود مى‏پردازد (ارزيابى).در اين ارزيابى ، فهرست كاستى‏هاى خود و دارايى‏هاى هدف مورد مقايسه به دست مى‏آيد كه نتيجه آن فرد در خود احساس كمبود مى‏كند (احساسِ محروميت).در اين مرحله اگر فرد آرزو كند كه نعمت طرف مقايسه نابود شود ، فرد تمنّاى زوال نعمت فرد مورد مقايسه را مى‏كند و پديده حسادت شكل مى‏گيرد (تمنّاى زوال نعمت).اين تمنّا ركن اساسى حسادت است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد:

الحاسِدُ الَّذي يَتَمَنّى زَوالَ النِّعمَةِ عَن صاحِبِها وإن لَم يَرُدَّها لِنَفسِهِ . 1 حسود ، كسى است كه آرزو مى‏كند نعمت از صاحبش دور شود ، هرچند آن را براى خود نخواهد .

تمنّاى زوال نعمت ، ممكن است گاهى با بهره‏مند شدن خود او از آن نعمت همراه باشد و گاهى ممكن است فقط آرزوى زوال نعمت از ديگرى را داشته باشد ، نه بهره‏مند شدن خودش ، كه البته اين قسم دوم ، پست‏تر و زشت‏تر از حالت اوّل است. 2

به هرحال ، همان گونه كه مشاهده كرديد ، پديده حسادت ، معلول يك مقايسه صعودى است . در حديثى كه از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است ، به خوبى رابطه ميان مقايسه صعودى و حسادت به چشم مى‏خورد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد كه خداوند متعال به موسى بن عمران فرمود:

يَابنَ عِمرانَ لا تَحسُدَنَّ النّاسَ عَلى ما آتَيتُهُم مِن فَضلي ولا تَمُدَّنَ عَينَيكَ إلى ذلِكَ ولا تُتبِعهُ نَفسَكَ فَإِنَّ الحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمي صادٌّ لِقَسمِيَ الَّذي قَسَمتُ بَينَ عِبادي . 3 اى پسر عمران! نسبت به آنچه از فضلم به مردم داده‏ام ، حسادت نورز و


1 -  جامع الأخبار ، شعيرى ، ص159 .

2 -  ر . ك : المحجة البيضاء ، ج5 ، ص330 .

3 -  الكافى ، ج2 ، ص307 ؛ وسائل الشيعة، ج15، ص366، ح20759 .

چشم‏هايت را به آن مدوز و نفْست را در پى آن ، روان مساز كه شخص حسود ، دشمن نعمت من و سدكننده روزى‏اى است كه من ميان بندگانم تقسيم كرده‏ام.

انسان ، چشم به برترى ديگران مى‏دوزد و روح و روانش به دنبال آن كشيده مى‏شود و سپس نسبت به برترى فرد ، حسادت مى‏ورزد ؛ غافل از اين‏كه برترى فرد ، روزى خداوند است كه نصيب او شده است و حسادت نسبت به آن ، از سويى به معناى دشمنى با نعمت خدادادى است و از سوى ديگر ، تلاش براى سد كردن راه ، نعمتى است كه خداوند ، روزى فرد قرار داده است .

در نقل ديگرى نيز آمده است كه خداوند به حضرت موسى فرموده است: اى موسى نسبت به كسى كه بالاتر از تو است حسادت نورز. 1

به هر حال ، يكى از پيامدهاى مقايسه صعودى ، حسادت ورزيدن است و حسادت ، آثار زيان‏بارى دارد كه زندگى را تلخ و به جهنّم تبديل مى‏كند . شخص حسود ، پيش از هركسى به خود آسيب مى‏زند. 2 شادى ديگران باعث خشم و ناراحتى وى مى‏شود 3 و لذا همواره دچار غم و اندوه است ؛ از يك سو اندوه مشكلات خود را دارد و از سوى ديگر ، راحتى و آسايش ديگران ، او را غمگين مى‏سازد. 4 هيچ چيز جز مرگ يا نابودى نعمت ديگرى ، او را آرام


1 -  الكافى ، ج8 ، ص45 ؛ أعلام الدين، ص220 .

2 -  ر . ك : مصباح الشريعة ، ص33 . امام على عليه‏السلام : «للّه‏ در الحاسد ما أعدله بدأ بصاحبه فقتله ؛ آفرين بر حسادت! چه عدالت پيشه است! از صاحب خود آغاز كرده و او را مى‏كشد»(إرشاد القلوب ، ج1 ، ص129 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد، ج1، ص316).

3 -  امام على عليه‏السلام : «يكفيك من الحاسد انه يغتم وقت سرورك ؛ از حسود براى تو همين بس كه هنگام شادى تو اندوهگين مى‏شود»(كنز الفوائد ، كراجكى ، ج1 ، ص137) ؛ «يشفيك من حاسدك انه يغتاظ وقت سرورك ؛ آنچه تو را آرام مى‏سازد اين است كه حسود ، هنگام شادى تو خشمگين مى‏شود»(غرر الحكم ، ح6845) «الحاسد يفرح بالشرور و يغتم بالسرور ؛ حسود ، هنگام سختى‏ها خوشحال مى‏شود و هنگام سرور ، غمگين مى‏گردد»(غرر الحكم ، ح6838).

4 -  امام على عليه‏السلام : «انما يحزن الحسدة أبدا لانهم لا يحزنون لما ينزل بهم من الشر فقط ، بل و لما ينال الناس من الخير ؛ همانا حسودان ، همواره محزون‏اند ؛ زيرا آنان فقط از گرفتارى‏هاى خود محزون نمى‏شوند ، بلكه از راحتى ديگران نيز محزون مى‏گردند»(شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج20 ، ص 332).

نمى‏سازد. 1 شادى او اندك و كوتاه است و اندوه وى ، زياد و طولانى. 2 زيان حسادت چنان شديد است كه بر جسم نيز تأثير مى‏گذارد و آن را بيمار مى‏سازد. 3 در حقيقت، حسادت ، مركب رنج و عذاب است 4 و به همين جهت ، شخص حسود ، راحتى و آسايش ندارد 5 و از زندگى خود لذّت نمى‏برد. 6 حسادت ، زندگى را تلخ مى‏كند؛ 7 لذا


1 -  امام على عليه‏السلام : «الحاسد لا يشفيه إلاّ زوال النعمة ؛ جز نابودى نعمت ، چيز ديگرى حسود را آرام نمى‏كند»(غرر الحكم ، ح6837) ؛ «لا يرضى الحسود عمن يحسده إلاّ بالموت او بزوال النعمة ؛ شخص حسود از كسى كه به او حسد ورزيده ، جز با مرگ يا زوال نعمت ، راضى نمى‏شود»(غرر الحكم ، ح6844) ؛ «لا يرضى عنك الحاسد حتّى يموت أحدكما ؛ حسود از تو راضى نمى‏شود تا اين‏كه يكى از شما دو نفر بميرد»(شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج20 ، ص281).

2 -  امام على عليه‏السلام : «الحسود مغموم ؛ حسود غمگين است»(غرر الحكم ، ح6789) ؛ «من كثر حسده طال كمده ؛ هركس حسادتش زياد شود ، اندوهش طولانى گردد»؛ (غرر الحكم ، ح6825) «لا يوجد الحسود مسرورا ؛ حسود خوشحال ديده نمى‏شود»(غرر الحكم ، ح6852) ؛ «الحسود والحقود لا تدوم لهما مسرة ؛ خوشحالى شخص حسود و كينه‏اى ، تداوم ندارد»(غرر الحكم ، ح6851).

3 -  امام على عليه‏السلام : «الحسد يذيب الجسد ؛ حسادت ، بدن را آب مى‏كند»(غرر الحكم ، ح6832) ؛ «العجب من غفلة الحساد عن سلامة الاجساد ؛ شگفتا از غفلت حسودان از سلامتى بدن‏هايشان»(نهج البلاغة ، حكمت 225).

4 -  امام على عليه‏السلام : «الحسد مطية التعب ؛ حسادت ، مركب رنج است»(مطالب السؤول ، ص57 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص13).

5 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «اقل الناس راحة الحسود ؛ كم آسايش‏ترين مردم ، شخص حسود است»(روضة الواعظين ، ج2، ص424)؛ امام على عليه‏السلام : «ما أقل راحة الحسود ؛ چه اندك است آسايش حسود»(غرر الحكم ، ح6829) ؛ «لا راحة لحسود ؛ براى حسود ، هيچ آسايشى وجود ندارد»(غررالحكم ، ح6830)؛ امام صادق عليه‏السلام : «لا يطمعن .. . الحسود في راحة القلب ؛ شخص حسود نبايد اميد به آسايش روحى داشته باشد»(الخصال ، ج2 ، ص434).

6 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «أقل الناس لذة الحسود ؛ كم لذّت‏ترين مردم ، شخص حسود است»(معانى الأخبار ، ص195 ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص394، ح5840 ؛ كنز الفوائد ، كراجكى ، ج1 ، ص 300).امام صادق عليه‏السلام : «لا لحسود لذة ؛ براى حسود ، هيچ لذتى نيست»(الخصال ، ج1 ، ص271 ؛ تحف العقول ، ص450).امام على عليه‏السلام : «ثلاث لا يهنأ لصاحبهن عيش : الحقد والحسد و سوء الخلق ؛ سه چيز است كه دارنده آنها زندگى لذّت‏بخشى ندارد : كينه ، حسادت و بدخلقى»(غرر الحكم ، ح6779).

7 -  امام على عليه‏السلام : «الحسد ينكد العيش»(غرر الحكم ، ح6826) ؛ «لا عيش أنكد من عيش الحسود ? والحقود ؛ هيچ زندگى‏اى دردناك‏تر از زندگى حسود و كينه‏اى نيست»(غرر الحكم ، ح6828).

شخص حسود ، بدترين زندگى‏ها را دارد. 1

ما همه خوش‏بختى را در دنيا و برخوردارى از مال و جمال و جاه مى‏دانيم و به خاطر آن ، اين همه رنج و عذاب را به وجود مى‏آوريم . در حقيقت ، براى تحقّق خوش‏بختى ، خوش‏بختى را قربانى مى‏كنيم و چون به آن نمى‏رسيم ، خوش‏بختى‏هاى بيشترى را قربانى مى‏كنيم . آنچه باقى مى‏ماند ، چه خواهد بود؟ و تا كجا مى‏خواهيم اين راه را ادامه دهيم؟ انسان در جستجوى نعمت بيشتر است . اشتباه شخص حسود ، اين است كه بهره‏مندى خود را در محروميت ديگرى معنا مى‏كند . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

الحاسِدُ يَرى زَوالَ نِعمَتِكَ ، نِعمَةً عَلَيهِ . 2 حسود چنين مى‏پندارد كه زوال نعمت تو ، نعمتى براى اوست.

غافل از آن‏كه نعمت به دست خداوند است و انسان بايد براى بهره‏مند شدن ، رو به خدا آورد و از او درخواست كند . كدام يك بهتر است : آرزوى نابودى نعمت ديگران را داشتن (كه اين همه ، آثار زيان‏بخش دارد و تأثيرى هم بر طرف مقابل نمى‏گذارد)؟ يا رو به خدا آوردن و دست به دعا برداشتن و از خداوند (كه مالك آفرينش و خزانه‏هاى آن است) ، درخواست كردن؟ امام سجاد عليه‏السلام راه دوم را برمى‏گزيند . در دعاى بيست و دوم صحيفه سجاديه مى‏خوانيم:

اللّهُمَّ . . . ارزُقني سَلامَةَ الصَّدرِ مِنَ الحَسَدِ حَتّى لا أحسُدَ أحَدا مِن خَلقِكَ عَلى شَيءٍ مِن فَضلِكَ وحَتّى لا أرى نِعمَةً مِن نِعَمِكَ عَلى أحَدٍ مِن خَلقِكَ في دينٍ أو دُنيا أو عافِيَةٍ أو تَقوىً أو سَعَةٍ أو رَخاءٍ . . . إلاّ رَجَوتُ لِنَفسي أفضَلَ ذلِكَ بِكَ ومِنكَ .

خداوندا ... سينه‏اى سالم از حسادت ، روزى من گردان تا نسبت به هيچ يك از مخلوقات تو ، به خاطر هيچ برترى‏اى كه تو به آنان داده‏اى ، حسادت نورزم و


1 -  امام على عليه‏السلام : «أسوء الناس عيشا الحسود ؛ حسود ، بدترين زندگى‏ها را دارد»(غرر الحكم ، ح6827).

2 -  شرح نهج البلاغة ابن أبى الحديد ، ج20 ، ص290 . ر . ك : غرر الحكم ، ح6840 .

تا اين‏كه هيچ نعمت دينى يا دنيايى يا سلامتى يا تقوا يا گشودگى يا راحتى ... را كه به هر يك از بندگانت داده‏اى نبينم ، مگر آن‏كه بهتر از آن را براى خودم به وسيله تو از تو آرزو كنم.

5 ـ 6 . ناسپاسى و بى‏تابى

دو پيامد ديگر مقايسه صعودى ، «ناسپاسى»و «بى‏تابى»است . ناسپاسى مربوط به نعمت‏هاست و بى‏تابى ، مربوط به سختى‏ها. انسان موفّق ، كسى است كه از سويى از آنچه دارد ، آگاه بوده ، نسبت به آن ، شاكر باشد و از سوى ديگر ، نسبت به سختى‏ها بردبار بوده ، از بى‏تابى كردن بپرهيزد . كسى كه شاكر نيست از آنچه دارد بى‏خبر است و يا آنچه را دارد نعمت نمى‏داند و لذا از آن ، لذّت نمى‏برد و كسى هم كه بردبار نيست ، سختى‏ها را تحمّل نمى‏كند و بى‏تاب مى‏گردد و همين امر ، مشكل او را افزايش مى‏دهد و در مجموع ، فقدان سپاس‏گزارى و بردبارى ، موجب نارضايتى از زندگى مى‏گردد .

ناسپاسى و بى‏تابى نيز ريشه در مقايسه صعودى دارند . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد :

مَن نَظَرَ . . . في دُنياهُ إلى مَن هُوَ فَوقَهُ فَأَسِفَ عَلى ما فاتَهُ ، لَم يَكتُبهُ اللّه‏ُ شاكِرا و لا صابِرا . 1 كسى كه ... در دنياى خود به كسى كه بالاتر از اوست نگاه كند و نسبت به آنچه ندارد افسوس خورد ، خداوند ، نه او را شاكر مى‏نويسد و نه بردبار.

سرّ مطلب ، همان است كه در بحث پيش بيان كرديم. مقايسه صعودى ، موجب كوچك شمارى داشته‏هاى خود و بزرگ‏نمايى داشته‏هاى ديگران مى‏گردد. اين امر ، از يك سو سختى زندگى را افزايش ، و بردبارى را كاهش مى‏دهد و از سوى ديگر ، منجر به ناسپاسى مى‏گردد ؛ چون فرد در زندگى خود چيزى نمى‏بيند كه قابل سپاس‏گزارى باشد.


كنز العمّال ، ج3 ، ص255 ، ح6423 ؛ ر. ك: معدن الجواهر، ص26 ؛ مستدرك الوسائل، ج12، ص172، ح13807 .

7 ـ 8 . نااميدى و ناتوانى

اندوه ، حسرت ، حسادت ، ناسپاسى و بى‏تابى در سختى‏ها، پيامدهايى بودند كه براى مقايسه صعودى برشمرديم . وقتى كسى اندوهگين شود ، داشته‏هاى خود را نبيند ، حسرت زندگى ديگران را بخورد و بى‏تاب و ناشكيبا باشد ، دو پيامد ديگر هم به آنها اضافه مى‏شود . اين دو ، عبارت‏اند از : «نااميدى»و «ناتوانى». شدت گرفتن مسئله ، سبب مى‏شود كه فرد از يك سو اميد خود به زندگى را از دست بدهد و از سوى ديگر ، ناتوان و درمانده گردد . مجموعه اين پيامدها موجب افسردگى مى‏گردد . بنابراين ، يكى از زمينه‏هاى افسردگى را بايد در پديده مقايسه اجتماعى جستجو كرد .

9 . محروميت از چشيدن حلاوت ايمان

پيامد مهم ديگر مقايسه صعودى ، «محروميت از چشيدن شيرينى ايمان»است. مقايسه صعودى ، رابطه انسان با خدا را نيز بر هم مى‏زند. انسان را ناراضى، شاكى و طلبكار مى‏سازد و موجب سوء ظن به خداوند مى‏گردد. اين امور نمى‏گذارند شيرينى رابطه با خدا چشيده شود. ممكن است رابطه قطع نشود ، ولى رابطه شيرين و دل‏چسبى نباشد ؛ بلكه همراه با ترديد و ناخرسندى و بدگمانى باشد. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين باره مى‏فرمايد:

لا يَجِدُ الرَّجُلُ حَلاوَةَ الإِيمانِ حَتّى لايُبالِيَ مَن أكَلَ الدُّنيا . 1 انسان ، شيرينى ايمان را نمى‏چشد تا اين‏كه اهميت ندهد دنيا به كام كيست.

نگاه خود را از زندگى ديگران برداريد و اهميت ندهيد كه دنيا دست كيست و ديگران چه دارند، تا بتوانيد از شيرينى ايمان و رابطه با خداوند متعال ، بهره‏مند شويد. محروميت از چشيدن حلاوت ايمان ، پيامد نگاه كردن به زندگى انسان‏هاى مرفّه است.


الكافى، ج2، ص128.

شيوه اصلاح

براى اصلاح يك پديده بايد همه جنبه‏هاى آن را مورد توجّه قرار داد . هر پديده‏اى سه جنبه دارد كه عبارت‏اند از : جنبه شناختى ، هيجانى و رفتارى . وقتى بناست كسى كارى را انجام دهد ، نسبت به آن، تصوّرى دارد كه اين كار چيست و چرا بايد انجام گيرد (جنبه شناختى) و احساسى خوب يا بد نسبت به آن دارد (جنبه هيجانى) و آن را انجام مى‏دهد (جنبه رفتارى).مثلاً شخص دنياطلبى كه هم حريص است و هم بخيل ، كار او يك پشتوانه فكرى و استدلالى دارد و نسبت به آن ، احساس خوبى دارد و رفتارهاى مناسب آن را انجام مى‏دهد . يا شخص متكبّر كه خود را برتر از ديگران مى‏داند ، و از آن لذّت مى‏برد و رفتارهاى متكبّرانه از وى سر مى‏زند .

پديده مقايسه اجتماعى نيز همين گونه است . اين كار ، يك پشتوانه شناختى دارد كه در فكر و انديشه انسان است ؛ هنگام مواجهه با زندگى‏هاى برتر ، هيجانى بروز مى‏كند كه مربوط به احساسات و عواطف مى‏شود ؛ و سرانجام ، رفتارى از فرد سر مى‏زند و كارى است كه انجام مى‏شود.

براى اصلاح اين پديده بايد هر سه جنبه را مورد توجّه قرار داد . جنبه‏هاى سه گانه مقايسه صعودى بايد مديريت شوند و در مسير صحيح قرار گيرند . روش‏هاى سه گانه اصلاح مقايسه صعودى عبارت‏اند از : مديريت انديشه ، مديريت هيجان و مديريت رفتار.

علّت عمده مقايسه صعودى ، يله و رها بودن اين جنبه‏هاى سه گانه است . كسانى دچار مقايسه صعودى مى‏شوند كه تسلّطى بر خود ندارند و جنبه‏هاى مختلف آنها تحت يك برنامه صحيح و منطقى ، مديريت نمى‏شود . براى اصلاح اين امر بايد بر خود و جنبه‏هاى سه گانه آن ، مسلط شد و آنها را تحت مديريت عقلانى قرار داد. 1


اين ، همان موضوعى است كه در ادبيات دين ، تحت عنوان «تسلّط هوا بر نفس»يا «تسلّط عقل بر نفس»بحث مى‏شود . نفس يا «خود»انسان ميان دو نيروى هوا و عقل قرار دارد و هر كدام پيروز شوند ، مديريت نفس را بر عهده مى‏گيرند . اگر هوا پيروز شود ، تمام جنبه‏هاى انسان ، تحت مديريت او قرار مى‏گيرد ، انسان بر اساس هوا مى‏انديشد و بر اساس هوا احساس مى‏كند و بر اساس هوا رفتار مى‏كند ؛ اما اگر عقل پيروز شود ، انديشه خردمندانه پيدا مى‏كند ، عاطفه خردمندانه مى‏يابد و رفتار خردمندانه بروز مى‏يابد .

مديريت عقلانى يعنى : «مديريتى منطبق با واقعيت‏هاى هستى و قوانين آفرينش». براى اصلاح وضعيت بايد انديشه ، رفتار و هيجان را با معيارها و موازين عقل تنظيم كرد . اگر انديشه انسان بر اساس واقعيت‏هاى آفرينش تنظيم شود و عواطف و رفتارهاى او نيز در همين راستا بروز كند ، مقايسه صعودى رخت برمى‏بندد و پيامدهاى سوء آن زدوده مى‏شود و انسان به يك زندگى توأم با آسايش روانى، شادمانى و رضامندى دست مى‏يابد.

الف ـ مديريت انديشه

نگاه و نگرش انسان ، نقش تعيين كننده‏اى بر ديگر جنبه‏هاى رفتارى وى دارد . هيجان‏ها و رفتارهاى انسان ، تحت تأثير نوع شناخت و نگرش او قرار دارند . ما آن گونه كه مى‏انديشيم ، واكنش نشان مى‏دهيم . واكنش‏هاى هيجانى و رفتارى ما تابع نگرش ماست . بنابراين ، مديريت انديشه ، ضرورتى اجتناب‏ناپذير است و تغيير شناخت ، عمده‏ترين و اساسى‏ترين عامل اصلاح است.

در بحث‏هاى پيشين ، دو نوع ارزيابى را در واكنش به زندگى قارونى مشاهده كرديم . دو ارزيابى متفاوت از يك پديده ، وجود داشت . علّت تفاوت ارزيابى‏ها، نو ع نگرش‏هاى آنان بود . گروهى دنيامدار بودند و گروهى خدامدار . از گروه خدامداران تحت عنوان صاحبان علم و دانش ياد شده بود و اين دقيقا نشان‏دهنده نقش تعيين‏كننده شناخت است:

وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَــلِحًا وَ لاَ يُلَقَّـلـهَآ إِلاَّ الصَّـبِرُونَ . 1 و آنان كه از دانشْ بهره‏مند بودند ، گفتند : واى بر شما! پاداش خدا براى كسانى


سوره قصص ، آيه 80 .

كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند ، بهتر است ، و [ البته] كسى جز بردباران به آن ، دست نمى‏يابد . كسانى كه از دانش صحيح منطبق بر واقعيت‏هاى هستى ، برخوردارند ، زندگى قارونى را به هيچ نمى‏گيرند و ثواب الهى را بهتر از هر چيز ديگرى ارزيابى مى‏كنند ؛ اما كسانى كه به گونه ديگرى مى‏انديشند ، زندگى قارونى را بسيار با عظمت ارزيابى كردند و آرزو مى‏كردند كه زندگانى قارونى داشته باشند . آيا ارزيابى آنان صحيح و منطبق با واقع بود؟ در پايان ماجرا ، اينان خود به اشتباهشان اعتراف كردند . منشأ اين اشتباه چه بود؟ ريشه اشتباه در غير واقعى بودن شناخت و نگرش آنان بود . دنيا به وسيله شناخت ما تنظيم نمى‏شود . ما بايد با واقعيت‏ها آشنا شويم و آنها را به درستى بشناسيم. ويژگى اينان اين بود كه دنيا را مطابق ميل خودشان تفسير مى‏كردند ؛ ولى گروه ديگر ، دنيا را آن گونه كه بود ، شناخت ، و تفسير خود را مطابق واقعيت‏ها تنظيم كرد . اين‏كه چه چيزى ارزشمند است و چه چيزى بى‏ارزش ، با ميل و خواست ما تعيين نمى‏شود . جعل ارزش اشياء ، به دست ما نيست . ارزشمندى و بى‏ارزشى ، از امور ثابت و معين است . ما هستيم كه بايد آنچه را ارزشمند است بشناسيم و بجوييم . قرآن كريم ، متاع دنيا را با همه عظمتى كه براى آن تصوّر مى‏كنيم ، ناچيز معرفى مى‏كند:

قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى. 1 بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت ، براى كسى كه تقوا پيشه كند بهتر است.

مهم اين است كه ارزش‏ها را آن گونه كه هستند بشناسيم . در آن صورت ، به زندگى‏هاى قارونى خيره نمى‏شويم و حسرت نمى‏خوريم . امام صادق عليه‏السلام در اين باره كلامى شوق‏انگيز دارد:

لو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفَةِ اللّه‏ِ عَزَّ وجَلَّ ما مَدّوا أعيُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّه‏ُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ


سوره نساء ، آيه 77 .

بِأَرجُلِهِم ، ولَنُعِّموا بِمَعرِفَةِ اللّه‏ِ جَلَّ وعَزَّ وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللّه‏ِ . 1 اگر مردم از آنچه در فضيلت معرفت خداست آگاه مى‏بودند ، به آنچه از شكوفه‏هاى حيات دنيا و نعمت‏هاى آن‏كه خداوند به دشمنان داده ، چشم نمى‏دوختند ، و دنياى آنها از آنچه پا بر آن مى‏نهند ، كم ارزش‏تر مى‏بود ، و از [داشتن] معرفت خدا احساس بهره‏مندى مى‏كردند و از آن لذّت مى‏بردند ؛ لذّت بردن كسى كه همواره در باغ‏هاى بهشت با اولياى خداوند است .

ممكن است دينداران ، زندگى خود را با زندگى دشمنان مقايسه كنند و خيره زندگى‏هاى قارونى و اشرافى آنان شوند و در نتيجه ، احساس محروميت كنند . اين ، ممكن است به سست شدن پايه‏هاى ديندارى و مقاومت آنان منجر شود . ريشه اين احساس محروميت ، اين است كه ارزش آنچه را دارند نمى‏دانند ؛ اگر مى‏دانستند ، چنين احساسى پيدا نمى‏كردند . نقش شناخت در اين جا به خوبى روشن است . ارزش كدام يك بيشتر است : معرفت خدا يا دنيا؟

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد : اگر مردم از فضيلت معرفت خدا آگاه مى‏بودند زندگى خود را با آنان مقايسه نمى‏كردند . برتر بودن معرفت خدا يك واقعيت است ؛ اما اين واقعيت تا شناخته نشود ، تأثيرى در زندگى ما نخواهد داشت . شادمانى و آسودگى زندگى ما در اين است كه درباره ارزش دين و معرفت ، بيشتر بينديشيم و مطالعه كنيم.

پس اگر شناخت انسان نسبت به ارزش معرفت خداوند بيشتر شود ، دست به مقايسه صعودى نخواهد زد . پيامد ديگر آن ، اين است كه ارزيابى او نيز تصحيح شده ، واقع‏بينانه مى‏گردد . عده‏اى زندگى قارونى را «بهره‏مندى بزرگ»مى‏دانستند و در مقابل ، عده‏اى ديگر ، پاداش الهى را برتر مى‏دانستند . سرّ تفاوت اين دو ارزيابى ، در تفاوت شناخت‏ها و نگرش‏هاست . امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: اگر به ارزش واقعى معرفت خدا پى مى‏بردند ، دنياى دشمنان نزد آنان (از آنچه زيرپاى خود


الكافى ، ج8 ، ص247 .

مى‏گذارند) ، كم ارزش‏تر مى‏بود!

به پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتند : زندگى تو را تأمين و ثروت فراوان به تو مى‏دهيم به شرط اين‏كه دست از حرف‏هايى كه مى‏زنى بردارى . حضرت فرمود : اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهيد ، دست از رسالتم برنمى‏دارم. 1 اين معجزه شناخت است . كسى كه ارزش دين و خدا را بداند ، آن را با تمام آفرينش عوض نمى‏كند ، تا چه رسد به اين كه زندگى‏هاى پر زرق و برق ، او را به خود مشغول كند . هميشه ممكن است اهل ايمان در برابر زندگى‏هاى اشرافى و قارونى دشمنان دين قرار بگيرند و اين مى‏تواند امنيت ديندارى را به مخاطره اندازد .

زمان پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين مسئله وجود داشت و لذا آيه نازل شد كه به زندگى آنان چشم مدوزيد . اين مسئله ، در زمان امام صادق عليه‏السلام نيز وجود داشته و حضرت درباره آن سخن گفته‏اند . در زمان ما و هر زمان ديگرى نيز ممكن است اين مسئله وجود داشته باشد . مهم اين است كه چه چيزى مانع اين مقايسه ويرانگر و دردآور مى‏شود؟ امام صادق عليه‏السلام آن را «شناختِ صحيح و واقع‏بينانه»مى‏داند.

نكته بعدى اين است كه اگر شناخت انسان اصلاح شود ، انسان از آنچه دارد احساس بهره‏مندى مى‏كند . احساس بهره‏مندى فقط متوقّف بر وجود نعمت نيست . چه بسا نعمت‏هايى كه احساس تنعّم و بهره‏مندى را برنمى‏انگيزند .

براى احساس بهره‏مندى ، عامل ديگرى نيز نياز است و آن «درك نعمت»است . اگر انسان آنچه را خداوند به وى داده است نعمت بداند و به ارزش آن پى ببرد ، احساس بهره‏مندى به او دست خواهد داد . دينداران ، نعمت معرفت خدا را دارند ؛ اما به اين دليل ، احساس بهره‏مندى ندارند و ممكن است احساس محروميت نيز پيدا كنند كه نمى‏دانند آنچه دارند چه قدر ارزشمند است . اگر ارزش آنچه دارند را بدانند ، بدون شك ، به احساس بهره‏مندى دست خواهند يافت . آگاه نبودن از ارزش يك


م بحار الأنوار، ج9، ص 143 ؛ السيرة النبوية، ج 1، ص 474.

چيز ، گاهى ممكن است سبب فراموش شدن آن شود (غفلت).بنابراين ، لازمه احساس بهره‏مندى ، آگاه بودن از ارزش آن است و اين ، به شناخت انسان برمى‏گردد.

نكته بعدى اين است كه اگر احساس بهره‏مندى به وجود آمد ، به دنبال آن ، «لذّت بردن»نيز خواهد آمد . صِرف داشتن يك چيز ، لذّت‏بخش نيست ؛ هنگامى وجود چيزى لذّت‏بخش مى‏شود كه انسان ، احساس بهره‏مندى پيدا كند . اكنون روشن مى‏شود كه چرا بعضى از انسان‏ها از معرفت خدا لذّت نمى‏برند . ما چون از ارزش آن آگاه نيستيم ، احساس بهره‏مندى پيدا نمى‏كنيم و وقتى احساس بهره‏مندى نداشتيم ، از آن ، لذّت نيز نمى‏بريم و بدين‏سان ، زندگى بر ما تلخ‏تر و تلخ‏تر مى‏شود و درجه رضايت از زندگى ، بيشتر و بيشتر ، پايين مى‏آيد.

نكته مهم ديگر اين‏كه دين ، طرفدار زندگى بدون لذّت نيست ؛ بلكه بهترين لذّت‏ها را براى زندگى مى‏خواهد ؛ اما يك لذّت واقعى . لذّت بايد دو ويژگى داشته باشد : يكى اين‏كه پايدار و ماندگار باشد نه آنى و زودگذر . و ديگر اين‏كه پيامد منفى و تبعات سوء نداشته باشد . لذّت‏هاى دنيوى ، نه پايدارند و نه بى‏زيان ؛ اما لذّت‏هاى معنوى ، هم پايدارند و هم بى‏زيان . زندگى با خدا ، زندگى بسيار لذّت‏بخشى است . شايد از بهترين لذّت‏ها اين باشد كه انسان در مكانى بسيار زيبا و دل‏انگيز ، و در كنار دوستانى صميمى و مهربان به تفريح بپردازد و اين تفريح ، پايانى نداشته باشد . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد :

... تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللّه‏ِ .

لذّت معرفت خدا همانند لذّت كسى است كه در باغ‏هاى بهشت در كنار اولياى الهى قرار دارد ، بدون اين‏كه پايانى داشته باشد.

بنابراين ، اصلى‏ترين عامل اصلاح مقايسه صعودى ، اصلاح شناخت و واقعى كردن آن است . بايد با كمال شهامت پذيرفت كه دنياگرايان ، چيزهايى دارند و دينداران چيزهاى ديگرى . يكى از واقعيت‏هاى زندگى ، «تفاوت»است . هركسى در مسيرى كه قرار دارد ، از چيزهايى بهره‏مند مى‏گردد و از چيزهاى ديگرى محروم . مثلاً يك معلّم ، چيزهاى بسيارى مى‏داند ؛ ولى ممكن است از مكانيكى، كشاورزى،

نقاشى، كفاشى و ... بى‏خبر باشد . اين ، هرگز عيب نيست . اين تفاوت‏ها وجود دارند و بايد با كمال شهامت، آنها را پذيرفت . مهم اين است كه ارزش واقعى را درك كنيم . بديهى است كه فرزندان دنيا، 1 از نعمت دنيا بهره‏مندند ؛ بايد ديد آنها از چه چيزى محروم‏اند؟ قرآن كريم مى‏فرمايد:

مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْأَخِرَةِ نَزِدْ لَهُو فِى حَرْثِهِى وَ مَن كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِى مِنْهَا وَ مَا لَهُو فِى الْأَخِرَةِ مِن نَّصِيبٍ . 2 و كسى كه كِشت اين دنيا را بخواهد ، از آن به او مى‏دهيم ؛ ولى در آخرت ، او را نصيبى نيست .

در اين جا بايد پذيرفت كه «فرزند دنيا»از «دنيا»بهره‏مند است . در پذيرش اين مطلب ، هيچ ترسى نبايد به خود راه داد . اما بايد پذيرفت كه «فرزند دين»از نعمت «معرفت خدا»بهره‏مند است ، هرچند از دنياى فرزندان دنيا بى‏بهره باشد . اين تفاوت را با كمال شهامت مى‏پذيريم ؛ همان‏گونه كه تفاوت ميان معلّم و كفّاش را پذيرفتيم . دو راه وجود دارد : «دين»و «دنيا»و هر كدام بهره‏مندى‏ها و محروميت‏هاى خاص خود را دارد:

مَن يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِى مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الْأَخِرَةِ نُؤْتِهِى مِنْهَا . 3 هركه پاداش اين دنيا را بخواهد ، از آن به او مى‏دهيم و هركه پاداش آن سراى را بخواهد ، از آن به او مى‏دهيم .

ترديدى نيست كه اهل دنيا در مقابل بهره‏مندى‏هايى كه دارند ، محروميت‏هايى نيز در انتظار آنهاست . اهل دين نيز هرچند محروميت‏هايى دارند ، اما بهره‏مندى‏هايى نيز نصيبشان مى‏شود . اين صحيح نيست كه در يك مقايسه غيرمنطقى ، «محروميت دنيايى اهل دين»را با «بهره‏مندى دنيايى اهل دنيا»مقايسه كنيم و چشم بر


1 -  امام صادق عليه‏السلام در حديثى كه پيش از اين گذشت ، از اين گروه ، به عنوان «أبناء الدنيا (فرزندان دنيا)»ياد كردند .

2 -  سوره شورا ، آيه 20 .

3 -  سوره آل عمران ، آيه 145 .

«محروميت‏هاى اهل دنيا»و «بهره‏مندى‏هاى اهل دين»ببنديم .

يكى از علل فشار روانى اهل دين ، اين است كه بهره‏مندى دنياگرايان را كامل و محروميت خود را نيز كامل ارزيابى مى‏كنند . اين احساس محروميت فراگير ، تنيدگى دينداران را به شدت افزايش مى‏دهد و حال آن‏كه اهل دين نيز بهره‏مندى‏هاى فراوانى دارند كه قابل مقايسه با بهره‏مندى اهل دنيا نيست . اگر اين غفلت ، به توجّه و شناخت تبديل شود ، مقايسه صعودى ، رخت برمى‏بندد و فشارهاى روانى كاهش مى‏يابد و زندگى دينى ، لذّت خود را نشان مى‏دهد و بدين‏سان ، درجه شادمانى و رضامندى افزايش مى‏يابد.

ب ـ مديريت هيجان

بخشى از وجود ما انسان‏ها «هيجان»است كه هنگام مواجهه با پديده‏ها فعال مى‏شود و از خود ، واكنش نشان مى‏دهد . مديريت هيجان ، يكى از بخش‏هاى مهم دين است . «حب»و «بغض»از مسائل مهمى هستند كه دين ، توصيه فراوانى براى تنظيم آنها دارد . مسئله تولاّ و تبرّا (دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا) و اين‏كه حب و بغض بايد بر محور خدا تنظيم شوند ، بيانگر اصل «مديريت عواطف»هستند . واكنش هيجانى ، تابع نوع شناخت و نگرش است . مثلاً ماهيت مال حرام ، آتش است . كسى كه به اين واقعيت رسيده باشد و مال حرام را آتشين بداند ، از آن ، متنفّر و منزجز خواهد شد . تنفّر و انزجار ، واكنش‏هاى هيجانى‏اى هستند كه تابع نوع نگرش و شناخت فردند . اما اگر كسى به اين شناخت نرسيده باشد ، چنين واكنش هيجانى‏اى نيز نخواهد داشت . در بحث مقايسه صعودى نيز همين گونه است . ما هرگونه كه بينديشيم ، واكنش هيجانى نشان مى‏دهيم.

شايد اين سؤال پيش آيد : كه اگر چنين است ، ديگر نيازى به مديريت عواطف نيست و با كنترل فكر مى‏توان هيجان‏ها را نيز هدايت كرد ؟ در پاسخ بايد گفت : اين سخن ، درست است ، اما در مرحله گذر و تغيير ، لازم است همه اين جنبه‏ها مهار و مديريت شوند . وقتى هيجان فرد نسبت به چيزى خو گرفته باشد ، تغيير آن به راحتى

انجام نمى‏گيرد و لذا نياز به مهار و مديريت دارد.

كسى كه مقايسه صعودى مى‏كند ، هنگام مشاهده زندگى‏هاى بهتر ، از زندگى ديگران خوشش مى‏آيد ، زندگى آنان او را شگفت‏زده مى‏كند ، افسوس و حسرت مى‏خورد و از زندگى خودش غمگين مى‏شود . اينها هيجان‏هاى منفى‏اى هستند كه هنگام مقايسه صعودى رخ مى‏دهند . در مديريت هيجانى بايد اين احساسات را كنترل كرد و به مرور ، آنها را زدود و تغيير داد.

يكى از بخش‏هاى وجود ما كه معمولاً تحت كنترل و مديريت ما نيست ، همين بخش «هيجان»هاست . هيجان‏ها بدون نظارت و هدايت ما بروز مى‏كنند و ما را به دنبال خويش مى‏كشند و به جايى مى‏برند كه آن را انتخاب نكرده‏ايم . اگر در آغاز راه ، هيجان خود را كنترل كنيم و به آن ، برنامه دهيم و مديريت خود را بر آن اعمال كنيم ، راهى كه مى‏رود و پيامدى كه خواهد داشت ، همان چيزى خواهد بود كه ما خواسته‏ايم. كدام‏يك بهتر است : در اختيار هيجان‏ها بودن يا در اختيار گرفتن هيجان‏ها؟

هيجان‏هاى منفى مقايسه صعودى ، به دو بخش كلّى تقسيم مى‏شوند : هيجان‏هاى مربوط به زندگى ديگران و هيجان‏هاى مربوط به زندگى خود .

از يك سو ، زندگى ديگران خيره‏كننده است و ما را شگفت‏زده مى‏كنند و احساس خوبى نسبت به آنها پيدا مى‏كنيم؛ اما از سوى ديگر ، از زندگى خود غمگين مى‏شويم و دچار حسرت و افسوس مى‏گرديم . مديريت هيجانى بايد هر دو بخش را مورد توجّه قرار دهد و كنترل كند.

بنابر آنچه گفته شد ، يكى از مسائل اين است كه بايد حالت خوشايند دانستن زندگى ديگران و شگفت‏زده شدن را كنترل كرد . اين ، توصيه خداوند است كه مى‏فرمايد:

فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَ لُهُمْ وَلآَ أَوْلَـدُهُمْ ... . 1 اموال و فرزندان آنان ، تو را شگفت‏زده نسازد ... .


سوره توبه ، آيه 55 و 85 .

شايد در آغاز راه ، كمى مشكل باشد ؛ اما وقتى از زندگى ديگران شگفت‏زده شديد ، بلافاصله جلوى آن را بگيريد و تا آن جا كه مى‏توانيد از ادامه آن جلوگيرى كنيد . هيجان شما بايد در اختيار شما باشد نه اين‏كه شما در اختيار آن باشيد . به خود بگوييد كه تو فقط بخشى از زندگى ديگران را مى‏بينى و از درون زندگى‏شان باخبر نيستى . اين ضرب المثل معروف را به ياد آور كه مى‏گويند : «مرغ همسايه ، غاز است». همه زندگى ديگران اين نيست كه تو مى‏بينى . معلوم نيست بخش‏هاى ديگر زندگى آنان چگونه است و معلوم نيست «باطن اين ظاهر آراسته چيست ...».

اين گونه يادآورى‏هاى منطقى ، به شما كمك مى‏كند كه هيجان افراطى و غيرواقعى‏تان را نسبت به زندگى ديگران اصلاح كنيد . با تداوم اين كار مى‏توانيد هيجان خودتان را مهار كنيد . در آغاز راه كمى سخت است و شايد تصوّر كنيد هيچ كنترلى بر اوضاع نداريد و رشته همه چيز از دست شما در رفته است ، اما مقاومت داشته باشيد و ادامه دهيد كه آرام آرام مى‏توانيد هيجان خودمختار خود را تحت كنترل درآوريد و به هرج و مرج احساسات و عواطف ، پايان دهيد.

بخش ديگر ، هيجان‏هاى مربوط به زندگى خود فرد است . كسى كه زندگى خود را با زندگى‏هاى بهتر مقايسه مى‏كند ، از زندگى خودش سرد ، دلگير و اندوهگين مى‏شود و دچار حسرت و افسوس مى‏شود . اين مقايسه ، مبتنى بر يك مقايسه منطقى و همه‏جانبه نيست . معمولاً نقطه‏هاى مثبت زندگى ديگران را با نقاط منفى زندگى خود مقايسه مى‏كنيم و در هر دو سوى مقايسه ، افراط مى‏شود . نتيجه آن ، گذشته از شگفت‏زدگى نسبت به زندگى ديگران، غمگينى نسبت به زندگى خود است . براى رسيدن به زندگى بهتر بايد اين بخش هيجان‏ها را نيز مديريت كرد . اين مطلب را مى‏توان در اين آيه شريفه ديد كه خداوند مى‏فرمايد :

لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِى أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ وَ لاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ ... . 1 و به آنچه ، گروه‏هايى از آنان را از آن بهره‏مند ساختيم چشم مدوز و به خاطر آنچه آنان دارند ، غمگين مباش ... .


سوره حجر ، آيه 88 .

در اين آيه ، غير از «چشم ندوختن»، خواسته شده كه «غمگين»نيز نشويم و اين يعنى : «مهار هيجانى». در بحث زندگى قارونى مشاهده كرديد كه گروهى از مردم ، آرزوى زندگى وى را داشتند ، اما در نهايت، خوشحال شدند كه آرزوشان برآورده نشد . در آغاز ، از زندگى خودشان غمگين بودند و در نهايت، خوشحال و خرسند شدند . قرآن كريم ، اين را براى داستان‏سرايى نياورده ؛ بلكه يك قانون است . زندگى‏هاى قارونى ، سرنوشتى اسف‏بار دارند .

توجّه به اين نكته مى‏تواند هم اكنون ، غمگينى ما را بزدايد و به خرسندى از وضع موجود برساند . بايد به خداوند اعتماد داشت تا حزن و حسرت انسان كاهش يابد . آنان كه در ماجراى قارون ، دچار حزن و حسرت نبودند ، كسانى بودند كه به خدا اعتماد داشتند و از آنچه روزى‏شان كرده بود ، راضى بودند . اعتماد به خدا و راضى بودن به تقدير او ، عامل مهمى در مديريت هيجان‏هاى منفى است . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

مَن رَضِىَ بِما قَسَمَ اللّه‏ُ لَهُ ، لَم يَحزَن عَلى ما في يَدِ غَيرِهِ . 1 كسى كه به آنچه خدا قسمتش كرده راضى باشد ، بر آنچه در دست ديگران است ، غمگين نمى‏شود .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

مَن رَضِىَ بِرِزقِ اللّه‏ِ لَم يَأسَف عَلى ما في يَدِ غَيرَهِ . 2 كسى كه به روزى خدا راضى باشد ، بر آنچه در دست ديگران است ، افسوس نمى‏خورد .

بنابراين ، كسى كه به تقدير الهى راضى باشد ، به خاطر آنچه ديگران دارند ، نه محزون مى‏شود و نه افسوس مى‏خورد.

همچنين يكى از كاركردهاى مقايسه صعودى ، كوچك شمارى داشته‏هاست كه در بحث كاركرد روانى مقايسه صعودى ، به آن اشاره شد . زندگى شما نقاط مثبت


1 -  غررالحكم، ح8278 .

2 -  الكافى، ج8، ص18 ؛ تحف العقول، ص92 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص282.

فراوانى دارد كه مى‏تواند مايه خرسندى شما گردد ؛ اما وقتى مقايسه صعودى صورت مى‏گيرد ، اين نقاط مثبت ، ناچيز انگاشته شده و يا اساسا ديده نمى‏شوند و همين امر ، باعث اندوه و حسرت انسان مى‏گردد . در اين جا مهارت «مثبت‏نگرى»لازم است. بايد خارج از قالب مقايسه صعودى ، به جستجوى نقاط مثبت زندگى خود بپردازيد . مطمئن باشيد چيزهاى فراوانى وجود دارند كه مى‏توانند شما را خرسند كنند و به زندگى ، اميدوار سازند. 1

كار ديگرى كه مى‏تواند به مديريت هيجان و كنترل اندوه و حسرت كمك كند ، استفاده از مقايسه نزولى است . مقايسه نزولى را در بحث آينده پى مى‏گيريم ، ولى با اين كار ، آنچه انسان دارد ، روشن مى‏شود و مايه خرسندى و آرامش مى‏گردد.

به هر حال ، مديريت هيجان ، يكى از عوامل مؤثر در رضايت از زندگى است . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

طوبى لِمَن لَم يَشغَل قَلبَهُ بِما تَرى عَيناهُ ، ولَم يَنسَ ذِكرَ اللّه‏ِ بِما تَسمَعُ اُذنُاهُ ، ولَم يَحزَن صَدرُهُ بِما اُعطِيَ غَيرَهُ . 2 خوشا به حال كسى كه قلبش را به خاطر آنچه چشم‏هايش مى‏بيند ، مشغول نمى‏سازد و ياد خدا را به خاطر آنچه گوش‏هايش مى‏شنود ، فراموش نمى‏كند و سينه‏اش را به خاطر آنچه به ديگران داده شده ، غمگين نمى‏سازد !

كسى كه سينه‏اش را به خاطر زندگى‏هاى برتر ديگران محزون نسازد ، مى‏تواند انتظار خوش‏بختى براى خود داشته باشد و اين كار، با استفاده از مديريت هيجانى ، ممكن است.

ج ـ مديريت رفتار

تغيير رفتار خود ، عاملى است كه به اصلاح وضعيت فرد ، كمك مى‏كند . هر پديده‏اى واكنش‏هاى رفتارى خاص خود را دارد . با جلوگيرى از آنها و با تغيير دادنشان


1 -  اين بحث در بخش سوم ، فصل ششم (ص303) بيشتر بررسى مى‏شود .

2 -  الكافى، ج2، ص16 ؛ بحار الأنوار، ج70، ص229 .

مى‏توان ريشه‏هاى پديده را هم اصلاح كرد . مثلاً براى درمان تكبّر ، گذشته از شيوه‏هاى شناختى ، از شيوه‏هاى رفتارى نيز استفاده شده است و از فرد ، خواسته شده تا كارهايى (مثل سلام كردن و ...) را كه به خاطر تكبّر ترك كرده ، انجام دهد. 1 انجام دادن رفتارهاى مخالف موضوع بيمارى روحى و روانى ، مى‏تواند به درمان آن كمك كند.

در بحث مقايسه صعودى نيز همين امر صادق است . مقايسه صعودى ، از «نگاه كردن و چشم دوختن»آغاز مى‏شود . برخى عادت دارند كه به دنبال زندگى‏هاى برتر و برترى‏هاى ديگران بگردند و به هرچه برترى است چشم بدوزند و با وضع خود مقايسه كنند . براى اصلاح مقايسه صعودى بايد اين رفتارها را تغيير داد . با اين تغيير مى‏توان از پيامدهاى منفى مقايسه صعودى ، رهايى يافت و به زندگى بهتر و شادتر، اميدوار بود . به همين جهت ، در قرآن كريم آمده كه : «به زندگى ديگران چشم مدوزيد». 2 چشم ندوختن و نگاه كردن مى‏تواند كمك شايانى به حل مشكل كند . امام صادق عليه‏السلام با استفاده از همين روش ، كسى را كه مشكلى داشت و خدمت ايشان رسيده بود ، راهنمايى كرد و به وى فرمود:

اِقنَع بِما قَسَمَ اللّه‏ُ لَكَ ولا تَنظُر إلى ما عِندَ غَيرِكَ ولا تَتَمَنَّ ما لَستَ نائِلَهُ فَإِنَّهُ مَن قَنِعَ شَبِعَ ومَن لَم يَقنَع لَم يَشبَع . 3 به آنچه خداوند براى تو تقسيم كرده ، قانع باش ، و به آنچه نزد ديگران است نگاه نكن ، و آنچه را نمى‏يابى آرزو مكن ؛ كه هركس قانع شد ، سير شد و هركس قانع نشد ، سير نشد .

فراتر از نگاه نكردن به زندگى‏هاى بهتر ، استفاده از مقايسه معكوس (يعنى مقايسه نزولى) است كه نقش بسيار مهمى در رضايت از زندگى دارد . مقايسه نزولى ، خود ، موضوع مستقلّى دارد كه در بحث آينده به آن خواهيم پرداخت ؛ ولى به طور خلاصه ،


1 -  ر. ك: ميزان الحكمة ، ج 14 ، ص 6852 (فصل التواضع، باب علامات التواضع).

2 -  ر . ك : سوره حجر ، آيه 88 .

3 -  الكافى ، ج8 ، ص243 ؛ تحف العقول، ص303 .

مقايسه نزولى، داشته‏هاى انسان را آشكار مى‏كند و به انسان، احساس بهره‏مندى و رضايت مى‏دهد.

مسئله ديگر ، تغيير ادبيات سخن گفتن است . يكى از ويژگى‏هاى مقايسه صعودى ، «اى كاش ...»گفتن است . براى تغيير در وضعيت خود و جلوگيرى از مقايسه صعودى ، بايد نوع سخن گفتن را تغيير داد . تصميم بگيريد كه ديگر در جمله‏هايتان از «اى كاش»استفاده نكنيد . در آغاز راه ، تعداد آن را كاهش دهيد و سپس آن را به صفر برسانيد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاز كسانى بود كه هيچ گاه ، در جمله‏هايش «اى كاش ...»را بر زبان جارى نمى‏كرد . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لم يَكُن رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقولُ لِشَيءٍ قَد مَضى : لَو كانَ غَيرُهُ . 1 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين گونه نبود كه وقتى چيزى مى‏گذشت ، بگويد : اى كاش به گونه ديگرى مى‏بود .

شما هم به ايشان اقتدا كنيد . راز موفقيت مردان خدا در همين چيزهاست . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله الگوى ما انسان‏هاست 2 و آنان كه به موفقيت خود علاقه‏مندند، مى‏توانند با الگوگيرى از آن حضرت ، «اى كاش ...»را از زبان خود بزدايند تا آرام آرام ، طعم شيرين شادمانى و رضايت از زندگى را بچشند.

دو . مقايسه افزاينده

مقايسه نزولى يعنى نگاه كردن به زيردست و مقايسه زندگى خود با زندگى آنان . اين مقايسه اگر در امور مادى باشد ، تأثيرات بسيار خوبى بر زندگى افراد و بر روان آنان خواهد گذاشت . مقايسه نزولى ، يكى از عوامل شادكامى و رضامندى است ؛ به همين جهت ، يكى از توصيه‏هاى دين به پيروان خود ، استفاده از مقايسه نزولى است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى مى‏خواهد كسى همانند ابوذر را تربيت كند ، به او توصيه مى‏كند كه از مقايسه صعودى پرهيز كرده، از مقايسه نزولى استفاده نمايد . او خود در اين باره


1 -  الكافى ، ج2 ، ص63 ؛ مشكاة الأنوار، ص17 .

2 -  « لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(سوره احزاب، آيه 21).

مى‏فرمايد:

أوصانى رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بِسَبعٍ : أن أنظُرَ إلى مَن هُوَ دوني ، ولا أنظُرَ إلى مَن هُوَ فَوقي . . . . 1 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرا به هفت چيز سفارش كرد : اين‏كه نگاه كنم به كسى كه پايين‏تر از من است و ننگرم به كسى كه بالاتر از من است ... .

و يا امام صادق عليه‏السلام به حمران بن اعين مى‏فرمايد:

يا حُمرانُ ! انظُر إلى مَن هُوَ دونَكَ فِي المَقدُرَةِ ولا تَنظُر إلى مَن هُوَ فَوقَكَ فِي المَقدُرَةِ . 2 اى حمران! نگاه كن به كسى كه در زندگى ، از تو پايين‏تر است ، و به كسى كه در زندگى ، از تو بالاتر است ننگر.

پس يكى از مهارت‏هاى لازم براى موفقيت در زندگى ، استفاده از مقايسه نزولى است . تفاوت زندگى‏ها يك اصل و يك واقعيت انكارناپذير است . اگر انسان ، خود را با زندگى‏هاى بهتر مقايسه كند ، دچار تلخ‏كامى و احساس ناكامى مى‏گردد و از زندگى خود لذّت نمى‏برد . اما مقايسه نزولى ، احساس خوشايندى را به ارمغان مى‏آورد و به انسان ، آسودگى خاطر مى‏دهد .

همان گونه كه در بحث قبل اشاره شد ، يكى از امورى كه مى‏تواند انسان را از آسيب مقايسه صعودى برهاند و آن را تغيير دهد ، نگاه به زندگى‏هاى پايين‏تر است . نگاه به زندگى‏هاى بهتر ، پيامدهاى منفى‏اى دارد كه پيش از اين مطرح كرديم . اگر چنين اتفاقى افتاد ، يكى از بهترين مقابله‏ها استفاده از مقايسه نزولى است . اين روش ، از آموزه اولياى دين است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد :

إذا نَظَرَ أحَدُكُم إلى مَن فُضِّلَ عَلَيهِ فِي المالِ وَالخَلقِ ، فَليَنظُر إلى ما هُوَ أسفَلُ مِنهُ . 3


1 -  الخصال ، ج2، ص345 ؛ المحاسن، ج1، ص11 .

2 -  الكافى ، ج8، ص244 ؛ تحف العقول، ص360 ؛ علل الشرائع، ج2، ص559 .

3 -  صحيح البخارى ، ج7 ، ص187 ؛ ر. ك: أعلام الدين، ص233 .

هرگاه يكى از شما به كسى نگاه كرد كه در مال و جمال از او برتر است ، به آنچه پايين‏تر از اوست نگاه كند .

نكته جالبى كه در اين حديث وجود دارد اين است كه هميشه مقايسه كردن در مال و ثروت نيست ؛ گاهى ممكن است كه انسان در جمال و زيبايى ، دست به مقايسه بزند. اين مسئله ، در ميان جوانان و بويژه در ميان دختران ، بيشتر مشاهده مى‏شود. مقايسه كردن خود با كسانى كه زيباترند، موجب غمگينى و رنجورى مى‏شود. اين نيز يك مقايسه صعودى است. در چنين مواردى با استفاده از مقايسه نزولى مى‏توان اين احساس ناخوشايند را از خود دور ساخت.

همچنين ممكن است مقايسه صعودى در جمال، در يك زندگى خانوادگى شكل گيرد و كسى همسر خود را با همسر زيباترى (چه مرد باشد و چه زن) مقايسه كند. اين مقايسه (كه مى‏تواند در اثر ديدن خودِ فرد يا تصوير او شكل گيرد)، داورى او را تحت تأثير قرار داده ، و ادراك او را تغيير مى‏دهد. تحقيقات نشان داده اگر كسى قبل از داورى و ارزيابى كسى، فرد يا افراد جذاب‏تر و زيباترى را ديده باشد، فرد مورد نظر با جذّابيت و زيبايى كمترى ارزيابى مى‏شود. 1

همچنين تحقيق ديگرى ثابت كرده هنگامى كه مردان ، عكس‏هاى زنان بسيار زيبا را مى‏بينند، همسران مورد علاقه خود را با جذابيت كمترى ارزيابى مى‏كنند. 2 بنابراين، مقايسه صعودى، هم مى‏تواند در بُعد مالى باشد و هم در بعد جمال و زيبايى. در هر صورت ، براى كاستن از اثرات منفى آن، مى‏توان از مقايسه نزولى استفاده كرد. امام باقر عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

إيّاكَ أن تُطمِحَ بَصَرَكَ إلى مَن هُوَ فَوقَكَ... فَإِن دَخَلَكَ مِن ذلِكَ شَيءٌ فَاذكُر عَيشَ رَسولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفَإِنَّما كانَ قوتُهُ الشَّعيرَ وحَلواهُ التَّمرَ ووَقودُهُ السَّعَفَ إذا وَجَدَهُ. 3


1 -  اين تحقيق ، توسط كنريك در سال 1993م انجام شده است (ر. ك: روان شناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلام، ص253).

2 -  م اين تحقيق نيز توسط كنريك و همكاران او در سال 1980 م انجام شده است (ر. ك: همان جا).

3 -  الكافى ، ج2 ، ص137 ؛ مشكاة الأنوار، ص130 .

بپرهيز از اين‏كه نگاه كنى به كسى كه برتر از توست ... پس اگر از اين كار [نگاه به بالادست] چيزى بر تو وارد شد ، به ياد آور زندگى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهرا كه غذايش از جو و شيرينى‏اش خرما و هيزمش شاخه‏هاى خشك شده نخل بود ، هرگاه يافت مى‏شد .

در اين كلام ، به خوبى روشن است كه راه مقابله با احساسات ناخوشايندى كه به علت مقايسه صعودى به وجود مى‏آيد ، استفاده از مقايسه نزولى است و جالب اين جاست كه هميشه لازم نيست زندگى‏هاى پايين‏دست ، از زندگى‏هاى زمان حال باشد ؛ بلكه مى‏توان از زندگى‏هاى تاريخى نيز استفاده كرد ، همانند امام باقر عليه‏السلام كه به زندگى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اشاره كرده‏اند. نكته آن اين است كه گاهى انسان ، تصوّر مى‏كند بد بودن وضع زندگى به خاطر پشت كردن خدا به انسان بوده ، نشانه نگون‏بختى است . بررسى زندگى افرادى همچون پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ديگر اولياى دين ، اين تصوّر باطل را مى‏زدايد ؛ چون انسان مى‏بيند كسانى هم كه برترين انسان‏ها بوده‏اند، از زندگى‏هاى معمولى و بلكه سخت ، برخوردار بوده‏اند و بدين‏سان ، آرام مى‏گيرد و از آن احساس ناخوشايند و آن تصوّر نادرست ، دور مى‏گردد.

كاركرد روانى مقايسه نزولى

مسئله مهمى كه بايد به آن پرداخت ، چگونگى كاركرد روانى مقايسه نزولى است . مقايسه نزولى ، توهّم‏زا نيست ؛ بلكه نقاط مثبت و اميدواركننده زندگى را كه زير سايه سياه مقايسه صعودى از ديده‏ها پنهان شده است ، هويدا مى‏كند . مقايسه نزولى ، از آن دست آموزه‏هايى نيست كه مى‏گويد به خود تلقين كن ، وضع خوبى دارى و از بهترين زندگى‏ها برخوردارى و در بهترين مكان‏ها ساكن هستى و بهترين شغل و همسر را دارى و ... اينها توهّم خوشى است . آموزه دين ، نه مقايسه صعودى نااميد كننده را مى‏پذيرد و نه تلقين‏هاى توهّم‏زا را . آموزه دين ، مبتنى بر درك واقعيت‏ها و شناخت نقاط مثبت موجود است ، نه توهّم وجود آنها . پرورش يافته دين ، نه با نااميدى زندگى مى‏كند و نه با تخيّل و توهم ؛ بلكه با واقعيت‏ها زندگى مى‏كند و به آنچه دارد مى‏انديشد .

هنر مقايسه نزولى ، اين است كه نقاط مثبت اميدواركننده زندگى را آشكار مى‏سازد و در برابر ديد فرد قرار مى‏دهد . اين ، كاركرد روانى مقايسه نزولى است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين باره مى‏فرمايد:

اُنظُروا إلى مَن أسفَلَ مِنكُم ولا تَنظُروا إلى مَن هُوَ فَوقَكُم ، فَهُوَ أجدَرُ أن لا تَزدروا نِعمَةَ اللّه‏ِ . 1 به كسى كه پايين‏تر از شماست بنگريد و به آنچه بالاتر از شماست نگاه نكنيد ؛ كه اين كار ، براى آن‏كه نعمت‏هاى خدا را ناچيز نشمريد بهتر است .

كوچك شمارى نعمت ، كاركرد روانى مقايسه صعودى بود ؛ اما مقايسه نزولى ، از اين كار جلوگيرى كرده ، آنچه را هست نشان مى‏دهد . يك انسان متعادل ، با كمال شهامت مى‏پذيرد كه ممكن است ديگران چيزهايى داشته باشند كه او ندارد ؛ ولى در عين حال ، او چيزهاى بسيارى نيز دارد كه ديگران ندارند و انسان مى‏تواند به آنها دل خوش كند و اميدوارانه زندگى كند . ناديده گرفتن داشته‏ها و ناچيز شمردن آنها هنر نيست ؛ هنر ، آن است كه انسان حتّى با كوچك‏ترين امكانات ، از روحيه‏اى قوى و بانشاط برخوردار باشد.

پيامدهاى مقايسه نزولى

1 . سپاس‏گزارى

سپاس‏گزارى ، متوقّف بر نعمت‏شناسى است . سپاس ، مربوط به نعمت‏هاست و سپاس‏گزارى هنگامى شكل مى‏گيرد كه نعمتى وجود داشته باشد و آن نعمت موجود ، شناخته شده باشد . مقايسه صعودى، نعمت‏ها را ناچيز مى‏شمرد و لذا ناسپاسى را هم به دنبال دارد؛ اما مقايسه نزولى ، چون نعمت‏ها را آشكار مى‏سازد ، موجب سپاس‏گزارى مى‏گردد . به همين جهت ، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

وأكثِر أن تَنظُرَ إلى مَن فُضِّلتَ عَلَيهِ فَإِنَّ ذلِكَ مِن أبوابِ الشُّكرِ . 2


1 -  صحيح مسلم ، ج8 ، ص213 ؛ روضة الواعظين، ج2، ص454 .

2 -  نهج البلاغة ، نامه 69 ؛ غررالحكم، ح6158 .

و به كسانى كه بر آنها برترى داده شده‏اى ، بسيار نگاه كن كه اين ، از دروازه‏هاى شكر است.

يكى از شاخصه‏هاى زندگى موفق ، «شكرگزارى»است ؛ چون معلوم مى‏شود در آن زندگى ، نعمت‏ها و خوبى‏ها ناشناخته نيستند و به آنها توجّه مى‏شود و راه شكر و سپاس‏گزارى ، استفاده از همين مقايسه نزولى است . مقايسه نزولى را به كار ببنديد تا آنچه را داريد ، بيابيد و از آن خرسند گرديد و شكر آن را به جاى آوريد . گاهى نعمت‏هاى فراوانى در درون زندگى ما و در كنار ما هستند ، ولى ما احساس بدبختى مى‏كنيم ؛ چون از وجود آنها خبر نداريم . بياييد اين نعمت‏هاى ناپيدا را بيابيم.

2 . افزونى نعمت

انسان ، خواستار افزايش بهره‏مندى است و تمايل دارد كه زندگى خود را توسعه دهد . در اين راه ، يكى از اولين كارهايى كه صورت مى‏گيرد ، نارضايتى از وضع موجود و ناسپاسى نسبت به آن است . در همين مواقع است كه مقايسه صعودى به كار گرفته مى‏شود . معمولاً كسانى كه به فكر توسعه زندگى و افزايش بهره‏مندى خود مى‏افتند ، از سويى به زندگى‏هاى بهتر و بالاتر نگاه مى‏كنند و با مقايسه زندگى خود با آنان، دچار نارضايتى و ناسپاسى مى‏شوند و از سوى ديگر ، راه‏كار طمع و بخل را براى رسيدن به خواسته خود برمى‏گزينند.

سؤال اين است كه قانون افزايش نعمت چيست؟ آيا راه انتخاب شده ، به همان‏جا كه مى‏خواهيم ختم مى‏شود؟ و يا اين‏كه راه افزايش بهره‏مندى ، چيز ديگرى است؟

كتاب «قانون زندگى»، راه افزايش نعمت را سپاس‏گزارى از نعمت‏هاى موجود مى‏داند.

خداوند متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد:

لَـلـءِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَـلـءِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ . 1


سوره ابراهيم، آيه 7.

اگر سپاسگزار باشيد ، حتما بر شما مى‏افزاييم و اگر ناسپاسى كنيد ، حقيقتا عذاب من شديد است .

براى رسيدن به خواسته‏ها و موفّق شدن در زندگى ، هماهنگ بودن با واقعيت‏ها و مطابق بودن راه‏ها و روش‏ها با قوانين هستى ، يك اصل خدشه‏ناپذير است . ما نمى‏توانيم پايان راه‏ها را تعيين كنيم . هر راهى ، پايان خود را دارد و ما فقط انتخاب‏كننده راه‏ها هستيم . راه توسعه زندگى و افزايش نعمت نيز روشن است : سپاس‏گزارى از خداوند . هر راه ديگرى ، جز افزايش رنج و عذاب و تلف كردن سرمايه عمر و سلامتى، پيامد ديگرى ندارد.

پس بايد سپاسگزار بود و سپاسگزارى ، متوقف بر مقايسه نزولى است . بنابراين ، براى افزايش بهره‏مندى بايد از مقايسه نزولى استفاده كرد . بر همين اساس ، امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

وَانظُر إلى مَن هُوَ دونَكَ فَتَكونَ لِأَنعُمِ اللّه‏ِ شاكِرا ولِمَزيدِهِ مُستَوجِبا ولِجودِهِ ساكِنا . 1 و به كسى كه پايين‏دست توست نگاه كن ، تا سپاسگزار نعمت‏هاى خدا باشى و شايسته افزايش او گردى و ساكن جود او شوى .

راه افزايش نعمت ، استفاده از مقايسه نزولى است . استفاده از مقايسه صعودى كه موجب ناسپاسى مى‏شود ، پايان خوشى ندارد . از آنچه هست ، سپاسگزارى مى‏كنيم تا خداوند ، نعمتش را افزايش دهد.

3 . قناعت كردن

قناعت يعنى راضى بودن به آن چه هست . كسى مى‏تواند قانع باشد كه با آنچه موجود است راضى باشد هنگامى انسان از چيزى راضى مى‏شود كه آن را «كافى»بداند . كفايت ، شرط رضايت است . نارضايتى به اين دليل است كه انسان آنچه را دارد ، كم دانسته و براى تأمين زندگى ، ناكافى مى‏شمرد.


مستدرك الوسائل، ج8 ، ص337.

يكى از عوامل اين پديده، مقايسه صعودى است. مقايسه صعودى ، احساس ناكافى بودن را به همراه مى‏آورد ؛ چون موجب ناچيز شمارى داشته‏ها مى‏گردد. اما مقايسه نزولى ، منجر به احساس كافى بودن مى‏شود ؛ چون داشته‏هاى زندگى را نمايان مى‏سازد. نمى‏گوييم مقايسه نزولى موجب مى‏شود كه انسان تصوّر كند بالاترين روزى‏ها را دارد ؛ بلكه مقايسه نزولى ، اين احساس را به وجود مى‏آورد كه با همين مقدار هم مى‏توان زندگى كرد؛ چون ديگرانى را ديده كه در وضع سخت‏ترى زندگى مى‏كنند.

بنابراين ، ثمره مقايسه نزولى ، نشان دادن كفايت روزى است و وقتى كفايت روزى خدا آشكار شد ، انسان به آنچه هست راضى مى‏شود و بدين‏سان ، قناعت شكل مى‏گيرد . قناعت يعنى بسنده كردن به آنچه هست و راه رسيدن به آن ، مقايسه نزولى است . پيش از اين ديديم كه امام صادق عليه‏السلام به حمران فرمود كه در زندگى ، به پايين‏دست خود نگاه كن . در ادامه ، حضرت به پيامد اين مقايسه نزولى اشاره كرده و مى‏فرمايد:

فَإِنَّ ذلِكَ أقنَعُ لَكَ بِما قُسِمَ لَكَ وأحرى أن تَستَوجِبَ الزِّيادَةَ مِن رَبِّكَ . 1 كه اين كار [مقايسه نزولى] تو را نسبت به آنچه برايت تقسيم شده ، قانع‏تر مى‏سازد و بهتر ، تو را شايسته زيادت پروردگارت مى‏كند .

همان‏گونه كه روشن است، قناعت ، احساس ناخرسندى و نارضايتى را از ميان مى‏برد، نه تلاش و فعاليت را (در بحث روزى ، در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت). همچنين براى توسعه معقول و مشروع در زندگى، احساس «نياز به بيشتر»، لازم است ؛ ولى اين موضوع ، منافاتى با قناعت ندارد. انسان مى‏تواند قانع باشد ، تا احساس نارضايتى نكند و مى‏تواند احساس نياز كند ، تا به تلاش معقول دست زند. مهم اين است كه بدانيم تلاش براى توسعه زندگى ، الزاما نبايد همراه با احساس ناخرسندى و نارضايتى باشد. هم مى‏توان راضى بود و هم تلاشگر؛ همان گونه كه معصومان عليهم‏السلام بوده‏اند. پس اين دو ، با هم قابل جمع‏اند.


الكافى ، ج8 ، ص244 ؛ تحف العقول، ص360 ؛ علل الشرائع، ج2، ص559 .

4 . افزايش آستانه بردبارى

تحمّل و بردبارى ، ضرورت ديگرى براى موفقيت در زندگى است . كسى كه نتواند برخى كاستى‏ها و كمبودهاى زندگى را تحمّل كند و به بى‏تابى روى آورد ، زندگى موفّقى نخواهد داشت . در بحث قبل ديديم كه مقايسه صعودى ، مايه بى‏تابى و ناصبورى انسان مى‏گردد و درجه رضايت از زندگى را كاهش مى‏دهد . در طرف مقابل ، مقايسه نزولى مى‏تواند تحمّل و بردبارى انسان را افزايش دهد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدرباره اين حقيقت مى‏فرمايد:

مَن نَظَرَ . . . في دُنياهُ إلى مَن هُوَ دونَهُ فَحَمِدَ اللّه‏َ عَلى ما فَضَّلَ اللّه‏ُ بِهِ عَلَيهِ ، كَتَبَهُ اللّه‏ُ شاكِرا صابِرا . 1 كسى كه ... در دنياى خود به پايين‏تر از خود نگاه كند و خدا را به خاطر برترى‏هايى كه به او داده ، ستايش كند ، خداوند ، او را سپاسگزار و بردبار مى‏نويسد .

وقتى انسان ، زندگى‏هاى پايين‏تر را ببيند ، از يك سو به آنچه دارد آگاهى مى‏يابد و به سپاس و ستايش خدا مى‏پردازد و از سوى ديگر ، متوجّه مى‏شود زندگى او آن قدر هم سخت و غير قابل تحمّل نيست . بدين ترتيب ، ناراحتى او كاهش مى‏يابد ، تنيدگى و فشار روانى او به حداقل مى‏رسد و توان تحمّل و بردبارى او افزايش مى‏يابد . مشاهده سختى‏هاى بزرگ‏تر ديگران ، اندازه سختى خود را كوچك مى‏كند .

توان تحمّل نداشتن ، هميشه به دليل بزرگى سختى نيست ؛ بلكه به دليل بزرگ‏شمارى آن است . مقايسه صعودى ، در اندازه سختى زندگى ، اغراق كرده ، آن را بيش از اندازه واقعى‏اش نشان مى‏دهد ؛ اما مقايسه نزولى ، آن را تعديل كرده ، به اندازه خودش و يا حتّى كوچك‏تر از آنچه هست ، كاهش مى‏دهد . اين كار، موازنه را به نفع صبر و بردبارى تغيير مى‏دهد و بدين وسيله ، امكان تحمّل را افزايش مى‏دهد.


سنن الترمذى، ج4، ص74 .

فصل هفتم

سخت نگيريد

بخش بسيارى از سخت شدن زندگى ، مربوط به «سخت‏گيرى»ماست ، نه وجود مشكلات . گاهى وقت‏ها آن قدر زندگى را سخت مى‏گيريم كه غير قابل تحمّل جلوه مى‏كند و حال آن‏كه واقعيت ، چيز ديگرى است . زندگى ، آن قدر هم كه مى‏پنداريم ، سخت و دشوار نيست . هميشه واقعيت ، تحمّل‏پذير است؛ اغراق كردن ما است كه شدت درجه دشوارى را بالا مى‏برد . بنابراين ، يكى از كليدهاى رضايت از زندگى ، «راحت گرفتن زندگى»است . راحتى زندگى را بايد در خودمان جستجو كنيم . همواره ، راحتى زندگى به عوامل بيرونى نيست ؛ اين يك اصل است . فراگيرى اين اصل ، كمك فراوانى به آسايش زندگى مى‏كند . بخشى از اين اصل ، مربوط به «راحت گرفتن»زندگى است . زندگى را راحت بگيريد تا راحتْ زندگى كنيد . امام كاظم عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

أهينُوا الدُّنيا وتهاوَنوا بِها فَإِنَّها ما أهانَها قَومٌ إلاّ هَنَّأَهُمُ اللّه‏ُ العَيشَ . 1 دنيا را ناچيز بشمريد و آن را راحت بگيريد ؛ كه به تحقيق ، هيچ مردمى ، آن را راحت نگرفتند مگر آن‏كه خداوند ، زندگى را بر آنان گوارا نمود .

در اين حديث ، نخست به دو نكته اساسى اشاره شده : يكى «ناچيز شمردن»دنيا و


أعلام الدين ، ص280 .

ديگرى «راحت گرفتن»آن . اهميت دادن بيش از اندازه به دنيا ، مقدمه سخت گرفتن آن است . چگونگى نگرش ما به دنيا ، نقش مهمى در رضايت از زندگى دارد . اگر دنيا را متاع بزرگ و حظّ عظيم بدانيم ، كمى‏ها و كاستى‏هاى آن، دردآور و غير قابل تحمّل خواهد شد ؛ اما اگر دنيا را همان‏گونه كه هست ، ناچيز و پست بدانيم ، از كاستى‏هاى آن ، نالان و رنجور نمى‏شويم . متون فراوانى كه به تبيين ناچيز بودن دنيا پرداخته‏اند، همين مأموريت را داشته‏اند. 1 دنيا را بايد آن‏گونه كه هست ، شناخت و سپس به اندازه خودش برايش اهميت قائل شد . اگر چنين اتفاقى بيفتد ، انسان ، دنيا را ديگر سخت نمى‏گيرد.

و نكته سوم حديث ، اين است كه: راحت گرفتن زندگى ، عامل مهمى در راحتى زندگى‏هاست . هميشه راحتى زندگى در امكانات آن نيست ؛ در راحت گرفتن زندگى هم است . كسى كه نتواند زندگى را راحت بگيرد ، لذّتى از زندگى نخواهد برد ، هر چند از امكانات خوبى برخوردار باشد. حتّى مى‏توان گفت: او فقط زنده است ، زندگى نمى‏كند . امام صادق عليه‏السلام پنج چيز را برمى‏شمرد كه در آسايش زندگى ، تأثير مهم دارد و بدون آنها عيش انسان ، ناقص مى‏گردد . چهار ويژگى اوّل ، عبارت‏اند از : سلامتى ، امنيت ، روزى وسيع و مونس موافق (همسر صالح ، فرزند صالح و همنشين صالح).وقتى حضرت به ويژگى پنجم مى‏رسد، مى‏فرمايد : «اين ويژگى ، ديگر ويژگى‏ها را پوشش مى‏دهد و آن ، راحت گرفتن زندگى است». 2

يكى از جلوه‏هاى راحت گرفتن زندگى ، اين است كه انسان ، آنچه را بى‏فايده است ، ترك كند . بسيارى از چيزهاى زندگى ، غير ضرورى و بى‏فايده‏اند كه بدون آنها هم مى‏توان زندگى كرد . كسانى كه تجربه كرده‏اند مى‏گويند : بدون چيزهاى بى‏فايده هم مى‏توان زندگى كرد . سليمان بن داود عليهماالسلام ، كسى كه هر دو روى سكه زندگى را به خوبى ديده است ، حاصل تجربه خود را اين گونه بيان مى‏كند:


1 -  ذكر اين بخش از روايات ، از حوصله اين بحث ، خارج است . مى‏توانيد خود ، روايات ياد شده را با اين نگرش و با كاربردى كه براى آن ذكر شد ، مورد بررسى و مطالعه قرار دهيد .

2 -  الخصال ، ج1، ص284 ؛ مكارم الأخلاق ، ج1 ، ص437 .

جَرَّبنَا العَيشَ لينَهُ وشَديدَهُ فَوَجَدناهُ يَكفي مِنهُ أدناهُ. 1 نرم و سخت زندگى را تجربه كرديم و ديديم كه كمترين آن نيز كفايت مى‏كند .

هوس‏هاى زندگى ، از آزارهاى بزرگ زندگى‏اند. ما براى اين‏كه زندگى بهترى داشته باشيم ، هوس‏ها و آرزوهاى زيادى در سر مى‏پرورانيم ؛ اما غافل از اين‏كه هوس‏هاى زندگى ، قربانگاه‏هاى آسايش و آرامش زندگى‏اند. هرچه هوس‏هاى زندگى گسترش يابد ، تنيدگى و رنج زندگى نيز افزايش مى‏يابد . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

طَلَبتُ العَيشَ فَما وَجَدتُ إلاّ بِتَركِ الهَوى ، فَاترُكُوا الهَوى لِيَطيبَ عَيشُكُم . 2 زندگى را جستجو كردم و آن را جز در ترك كردن هوس نديدم . پس هوس را ترك كنيد تا زندگى‏تان لذّت‏بخش گردد .

بنابراين ، براى رسيدن به يك زندگى لذّت‏بخش بايد دنيا را ناچيز شمرد و زندگى را راحت گرفت . زندگى را راحت بگيريد تا راحت زندگى كنيد . مطمئن باشيد همه چيز به دست خود شماست.


1 -  شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج3 ، ص159 .

2 -  جامع الأخبار ، ص123 .

بخش دوم

زمينه‏هاى رضامندى

مقدمه

در بخش نخست ، به باورهايى پرداختيم كه نقش مهمّى در رضامندى و شادكامى انسان‏ها داشتند. بنياد آن بخش ، بر اين استوار بود كه ما آن‏گونه كه مى‏انديشيم زندگى مى‏كنيم و در حقيقت ، نوع نگرش و ارزيابى‏مان است كه تعيين كننده رضامندى يا نارضايتى ما از زندگى است. اگر شناخت ، نگرش و ارزيابى درستى از زندگى وجود نداشته باشد، وجود امكانات خوش‏بختى ، هيچ تأثيرى در رضامندى و شادمانى افراد نخواهد داشت. از اين‏رو ، اين بحث را به جهت اهمّيت فوق‏العاده و نقش محورى آن ، مقدّم داشتيم؛ اما به هر حال ، عوامل ديگرى نيز وجود دارند كه زمينه‏ساز رضامندى‏اند.

اهمّيت فوق‏العاده مسائل شناختى، نبايد موجب ناديده گرفتن نقش ديگر عوامل شود. هر چند ، عوامل زمينه‏ساز رضامندى ، به مهمّى مسائل شناختى نيستند ، اما غفلت از آنها نيز به مصلحت نيست. گاهى ممكن است فقدان يك قطعه كوچك و ناچيز، يك سيستم مهم و عظيم را ناكارآمد سازد. بنابراين ، توجّه به ديگر عوامل نيز به اندازه خودشان مهم و تعيين كننده‏اند. البته سبك زندگى ارائه شده از سوى دين به گونه‏اى است كه حتى با فقدان امكانات و زمينه‏هاى غيرشناختى نيز مى‏توان رضامندى را حفظ كرد؛ ولى اين بدان معنا نيست كه در شرايط عادى نيز مى‏توان آنها را ناديده گرفت.

انسان نيازهايى دارد كه نمى‏توان آنها را انكار كرد. تأمين نيازها به اندازه لازم ،

نقش مهمّى در شادمانى و رضامندى افراد دارد. در اين بخش ، به پاره‏اى از آنها اشاره خواهيم كرد. البته همان‏گونه كه در بخش نخست عمل كرديم، در اين بخش نيز زندگى را در شرايط عادى ، مورد بحث قرار مى‏دهيم و نيازمندى‏هايى را كه زمينه‏ساز رضامندى‏اند بررسى مى‏كنيم.

آنچه مربوط به شرايط سخت و اضطرارى مى‏شود را در بخش سوم ، تحت عنوان «مهارت‏هاى مقابله با تنيدگى»مطرح خواهيم كرد . اكنون به عواملى خواهيم پرداخت كه زمينه رضامندى را مساعدتر مى‏كنند. خوش‏بختانه ، دين مبين اسلام ، به اين بُعد از زندگى نيز توجّه نموده ، آموزه‏هاى قابل توجّهى دارد.

فصل يكم

امكانات خوش‏بختى

1 . لذّت كار

يكى از جنبه‏هاى زندگى ، «كار كردن»است . شما به كار كردن ، چگونه نگاه مى‏كنيد؟ ارزيابى‏تان از كار كردن چيست؟ آيا جزو كسانى هستيد كه كار را عامل رنج و سختى انسان مى‏دانند؟ آيا به نظر شما دنيا بدون زحمت كشيدن و كار كردن ، زيباتر و دلپذيرتر است؟ آيا كار را مزاحم راحتى و خوش‏بختى انسان مى‏دانيد؟

گروهى از انسان‏ها خوش‏بختى را در اين مى‏دانند كه هروقت ، هرچه را خواستند ، آماده باشد و براى تهيه آن ، به صرف وقت و تحمّل رنج و زحمت ، نيازى نباشد . در اين ديدگاه نبايد ميان خواسته و تحقّق آن ، «فاصله زمانى»وجود داشته باشد . همچنين نبايد ميان اين دو ، حلقه گم‏شده‏اى به نام «كار و تلاش»وجود داشته باشد . اين گروه ، نه حوصله تحمّل گذشت زمان را دارند و نه توان به زحمت انداختن تن را ؛ همه چيز بايد «فورا»و «بدون زحمت»به دست آيد.

اين تفكّر ، مخصوص كسانى است كه مى‏خواهند يك شبه ، ره صدساله را بپيمايند . اين مسئله ، بيشتر در ميان جوانان ديده مى‏شود . جوان امروز ، كار را زحمت زندگى مى‏داند و حال آن‏كه كار ، يكى از ارزش‏هاى زندگى است . زندگى زوج‏هاى جوانى كه تشكيل خانواده مى‏دهند ، از اين بُعد نيز آسيب‏پذير است .

از سوى ديگر ، گاهى تصوّر مى‏شود كه مسائل معنوى ، جاى كار و تلاش را

مى‏گيرند. اگر در بخش نخست گفته شد كه خداوند متعال ، روزى رسان است، پس نبايد تلاش كرد؛ اگر بايد قانع بود ، پس نبايد كار كرد؛ اگر بايد توكّل كرد، پس نبايد تلاش نمود و... تصحيح شناخت و كسب باورهاى لازم براى زندگى موفق (كه در بخش اوّل به آن پرداخته شد) به معناى كنار گذاشتن كار و تلاش نيست. به همين جهت ، دين، تأكيد زيادى بر كار و تلاش داشته و افراد را از توكّل منهاى كار ، بر حذر داشته است. حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

اِحذَر كُلَّ الحَذَرِ أن يَخدَعَكَ الشَّيطانُ فَيُمَثِّلَ لَكَ التَّوانِيَ في صورَةِ التَّوَكُّلِ ويورِثَكَ الهُوَينى بِالإِحالَةِ عَلَى القَدَرِ ، فَإِنَّ اللّه‏َ أمَرَ باِلتَّوَكُّلِ عِندَ انقِطاعِ الحِيَلِ وبِالتَّسليمِ لِلقَضاءِ بَعدَ الإعذارِ . 1 به تمام معنا بپرهيز از اين كه شيطان ، تو را بفريبد و سستى را در چهره توكّل ، برايت نمايان سازد و تنبلى را به وسيله احاله به تقدير ، برايت به ارمغان آورد؛ همانا خداوند متعال ، هنگام فقدان چاره ، به توكّل فرمان داده و هنگام معذور بودن ، به تسليم بر قضا.

روزى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گروهى از كشاورزان را ديد كه از كار ، دست كشيده‏اند. به آنان فرمود: «شما [ از] چه [ گروهى] هستيد؟». گفتند: «ما اهل توكّل هستيم». حضرت به آنان فرمود: «نه، بلكه شما سربار ديگران هستيد». 2

انس بن مالك مى‏گويد : روزى كسى از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيد: «شترم را ببندم و توكّل كنم ، يا رها كنم و توكّل كنم؟». حضرت فرمود: «ببند و توكّل كن». 3 بايد با توكّل ، زانوى شتر را بست.

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:


1 -  شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج20، ص306، ح504.

2 -  رأى رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قوما لا يزرعون . قال : «ما أنتم؟». قالوا : نحن المتوكلون . قال : «لا بل أنتم المتَّكلون»(مستدرك الوسائل، ج11، ص217، ح 12789).

3 -  أنس بن مالك : قال رجل : يا رسول اللّه‏! أعقلها وأتوكل أو أطلقها وأتوكّل؟ قال : «إعقلها وتوكّل»(سنن الترمذى، ج4، ص77، ح2636 ؛ ر. ك: شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد، ج11، ص201 ؛ مشكاة الأنوار، ص319).

اِعقِل راحِلَتَكَ وتَوَكَّل . 1 زانوى شترت را ببند و توكّل كن.

بنابراين ، زندگى موفّق ، نه نصيب كسانى مى‏شود كه مايل‏اند يك شبه ، ره صد ساله را بپيمايند و نه نصيب كسانى مى‏گردد كه مى‏خواهند با نشستن و توكّل كردن، روزگار را بگذرانند. در كنار توكّل و اميد به خدا و باور به روزى‏رسان بودن خداوند، بايد «تلاش»نيز نمود.

نيازمندى انسان

بشر ، موجودى نيازمند است و يكى از لذّت‏هاى زندگى ، برآورده شدن نيازهاى وى است . از اين‏رو ، خداوند متعال ، آنچه را براى رفع نياز او لازم است ، در «طبيعت»قرار داده است . امام صادق عليه‏السلام در اين باره به مُفضَّل بن عمر مى‏فرمايد:

يا مُفَضَّلُ! فَكِّر في هذِهِ الأَشياءِ الَّتي تَراها مَوجودَةً مُعَدَّةً فِي العالَمِ مِن مَآرِبِهِم، فَالتُّرابُ لِلبِناءِ، وَالحَديدُ لِلصَّناعاتِ، وَالخَشَبُ لِلسُّفُنِ وغَيرِها، وَالحِجارَةُ، لِلأَرحاءِ وغَيرِها، وَالنُّحاسُ لِلأَواني، وَالذَّهَبُ وَالفِضَّةُ لِلمُعامَلَةِ، وَالجَوهَرُ لِلذَّخيرَةِ، وَالحُبوبُ لِلغِذاءِ، وَالثِّمارُ لِلتَّفَكُّهِ، وَاللَّحمُ لِلمَأكَلِ ، وَالطّيبُ لِلتَّلَذُّذِ، وَالأَدوِيَةُ لِلتَّصحيحِ، وَالدَّوابُ لِلحُمولَةِ، وَالحَطَبُ لِلتَّوَقُّدِ، وَالرَّمادُ لِلكِلسِ، وَالرَّملُ لِلأَرضِ، وكَم عَسى أن يُحصِيَ المُحصي مِن هذا وشِبهِهِ؛

اى مفضل! انديشه كن در چيزهايى كه مى‏بينى در عالم موجودات است و براى تأمين آينده انسان ، فراهم شده است . خاك براى ساخت و ساز ، آهن براى صنعت ، چوب براى كشتى‏سازى و ديگر كارها ، سنگ براى آسيا كردن و كارهاى ديگر ، مس براى ساختن ظروف ، طلا و نقره براى داد و ستد ، جواهر براى ذخيره‏سازى ، حبوبات براى غذا ، محصول درختان براى ميوه‏خورى ، گوشت براى خوردن ، بوى خوش براى لذّت بردن ، داروها براى تأمين سلامتى ، چهارپايان براى حمل بار ، هيزم براى سوزاندن ، خاكستر براى


الأمالى ، طوسى، ص193 ؛ الأمالى ، مفيد، ص 172 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص137 .

ساخت ساروج ، و شن براى فرش كردن زمين و چيزهاى ديگرى كه مى‏توان آنها را شماره كرد . 1

كار و تأمين نيازها

گذشته از حكمت الهى در تأمين مواد لازم براى نيازهاى بشر ، نكته ديگر ، طبقه‏بندى نيازها از جهت ضرورت آن براى بقاى حيات است . هر چه نياز انسان به چيزى ، ضرورى‏تر و حياتى‏تر باشد ، خداوند ، دستيابى به آن را نيز آسان‏تر قرار داده است و هر چه از درجه ضرورت آن ، كاسته شود ، دستيابى به آن ، نياز به واسطه دارد . ضرورى‏ترين نياز حيات ، «هوا»است ؛ از اين‏رو ، به فراوانى در طبيعت ، وجود داشته ، بدون هيچ واسطه‏اى قابل دستيابى است . كافى است تنفّسى صورت گيرد و هوا به بدن برسد .

پس از آن ، «آب»قرار دارد كه نسبت به هوا ، ضرورت كمترى دارد ؛ اما نسبت به خوراكى‏ها از اهميت بيشترى برخوردار است . اين مطلب را مى‏توان در ميزان تحمّل انسان ديد . شكيبايى انسان بر گرسنگى ، بيشتر از صبر او بر تشنگى است ؛ زيرا بدن انسان به آب ، بيشتر از غذا نيازمند است . گذشته از نوشيدن ، انسان در امورى همانند شستشوى لباس و ظروف ، سيراب كردن حيوانات و آبيارى مزارع نيز به آب نياز دارد .

به خاطر همين نيازهاى فراوان ، آب به راحتى در دسترس انسان قرار گرفت تا وى براى تحصيل آن ، در دشوارى و رنج نيفتد . اما تأمين ديگر نيازها ، مثل : خوراك ، پوشاك ، مسكن و ... جز با تلاش و كوشش به دست نمى‏آيد ، تا انسان به خاطر بى‏كارى و بطالت ، در مستى و فساد غوطه‏ور نشود . همان‏گونه كه كودك بى‏كار ، به خود و خانواده‏اش آسيب مى‏رساند ، انسان بى‏كار نيز بر اثر سرمستى و خوش‏حالى ، باعث زيان خود و نزديكانش مى‏گردد . اين حقيقت را مى‏توان در زندگى كسانى كه در


توحيد المفضل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .

رفاه و خوشى و بى‏نيازى ، بزرگ شده‏اند، ديد. 1

امام صادق عليه‏السلام در اين باره به مفضل بن عمر مى‏فرمايد :

اِعتَبِر ـ يا مُفَضَّلُ ـ بِأَشياءَ خُلِقَت لِمَآرِبِ الإِنسانِ وما فيها مِنَ التَّدبيرِ . فَإِنَّهُ خُلِقَ لَهُ الحَبُّ لِطَعامِهِ وكُلِّفَ طَحنَهُ وعَجنَهُ وخُبزَهُ ، وخُلِقَ لَهُ الوَبَرُ لِكِسوَتِهِ فَكُلِّفَ نَدفَهُ وغَزلَهُ ونَسجَهُ ، وخُلِقَ لَهُ الشَّجَرُ فَكُلِّفَ غَرسَها وسَقيَها وَالقِيامَ عَلَيها ، وخُلِقَت لَهُ العَقاقيرُ لِأَدوِيَتِهِ فَكُلِّفَ لَقطَها وخَلطَها وصُنعَها ، وكَذلِكَ تَجِدُ سائِرَ الأشياءِ عَلى هذَا المِثالِ ؛ اى مفضل! از آفرينش و آماده‏سازى حكيمانه و مدبّرانه اشيا براى رفع نياز انسان ، درس عبرت بگير . براى او غلاّت ، آفريده شده ، ولى او بايد آنها را آرد كند و آرد را خمير سازد و با آن ، نان بپزد . براى پوشاكش پشم آفريده شده ، ولى او بايد آن را بزند و بريسد و ببافد . براى او درخت آفريده شده ، ولى بايد آن را بكارد و آبيارى كند و مراقب آن باشد . داروها براى درمان بشر پديد آمده‏اند ، ولى او بايد آنها را از زمين برگيرد و با مواد ديگر ، مخلوط كند و داروى شفابخش بسازد . ديگر اشيا را نيز همين‏گونه مى‏يابى .

سپس حضرت تأكيد مى‏كند :

فَانظُر كَيفَ كُفِيَ الخِلقَةُ الَّتي لَم يَكُن عِندَهُ فيها حيلَةٌ وتُرِكَ عَلَيهِ في كُلِّ شَيءٍ مِنَ الأَشياءِ مَوضِعُ عَمَلٍ وحَرَكَةٍ لِما لَهُ في ذلِكَ مِنَ الصَّلاحِ لِأنَّهُ لَو كُفِيَ هذا كُلُّهُ حَتّى لا يَكونَ لَهُ فِي الأَشياءِ مَوضِعُ شُغُلٍ وعَمَلٍ لِما حَمَلَتهُ الأَرضُ أشَرا وبَطَرا ولَبَلَغَ بِهِ كَذلِكَ إلى أن يَتَعاطى اُمورا فيها تَلَفُ نَفسِهِ ؛ بنگر كه چگونه تمام نيازهاى ضرورى انسان ، آفريده شده ، ولى انسان بايد براى دسترسى به آنها تلاش و حركت كند كه صلاح وى در اين است ؛ زيرا اگر همه اين نيازها را بدون تلاش و كوشش به دست مى‏آورد ، همواره در وادى سرمستى و طغيان سقوط مى‏كرد و چه بسا دست به اعمالى مى‏زد كه خود را نيز هلاك كند . 2


1 -  ر . ك : توحيد المفضل، ص87 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص87 .

2 -  توحيد المفضل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .

بى‏كارى ، عاقبت خوبى ندارد. اگر يك زندگى در نهايت ، به تباهى و بدعاقبتى ختم شود ، نمى‏توان آن را زندگى موفّق دانست . زندگى موفّق ، آن نيست كه اكنون در راحتى و خوشى باشيم ، ولى آينده‏اى تلخ را رقم زنيم . زندگى موفّق ، آن است كه آينده خود را تضمين كرده باشيم . كدام يك بهتر است : خوشى ، راحتى و بى‏زحمتى امروز ، در برابر بدعاقبتى فردا؟ يا زندگى توأم با تلاش ، اما آتيه‏دار؟ كار و تلاش ، برآورنده نياز و پس‏انداز خوش‏بختى براى فرداست . پس زندگى بى‏زحمت ، زندگى همراه با رضايت نيست.

كار و بهداشت روان

الف ـ شادابى

گذشته از تأثير كار در آتيه‏سازى ، از جهت روان‏شناختى نيز تأثيرات مهمّى در بهداشت روان دارد . كار كردن ، يكى از نيازهاى روان‏شناختى انسان است . شايد تعجّب كنيد و تصوّر نماييد كه كار كردن ، در زمره امور اقتصادى قرار مى‏گيرد ؛ اما واقعيّت اين است كه كار ، يكى از نيازهاى روحى و روانى انسان نيز هست . اگر كار نباشد ، نشاط و شادابى از ميان خواهد رفت و زندگى ، خسته‏كننده و ملال‏آور مى‏گردد . اگر كار ، يك نياز باشد كه هست ، برآورده نساختن آن ، موجب ناراحتى‏هاى روحى و روانى خواهد شد . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لَو كُفِيَ النّاسُ كُلَّ ما يَحتاجونَ إلَيهِ لَما تَهَنَّؤوا بِالعَيشِ ولا وَجَدوا لَهُ لَذَّةً . 1 اگر تمام نيازهاى انسان ، آماده بود ، زندگى برايش گوارا نبود و از آن ، هيچ لذّتى نمى‏برد .

سپس حضرت ، با ذكر مثالى به توضيح بيشتر در اين زمينه پرداخته ، مى‏فرمايد :

ألا تَرى لَو أنَّ امرَءا نَزَلَ بِقَومٍ فَأَقام حينا بَلَغَ جَميعَ ما يَحتاجُ إلَيهِ مِن مَطعَمٍ ومَشرَبٍ وخِدمَةٍ لَتَبَرَّمَ بِالفَراغِ ونازَعَتهُ نَفسُهُ إلَى التَّشاغُلِ بِشَيءٍ ؟ فَكَيفَ لَو كانَ طولُ عُمُرِهِ مَكفِيّا لا يَحتاجُ إلى شَيءٍ ! وكانَ مِن صَوابِ التَّدبيرِ فى هذِهِ


توحيد المفضل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .

الأَشياءِ الَّتي خُلِقَت لِلإِنسانِ أن جُعِلَ لَهُ فيها مَوضِعُ شُغُلٍ لِكَيلا تَبَرَّمَهُ البِطالَةُ ولِتَكُفَّهُ عَن تَعاطي ما لا يَنالُهُ ولا خَيرَ فيهِ إن نالَهُ ؛ آيا نمى‏بينى اگر كسى مدّتى ميهمان باشد و تمام نيازهاى خوراكى و نوشيدنى و كارى او را برآورده سازند ، هر آينه از بى‏كارى آزرده مى‏شود و نفسش با او به نزاع برمى‏خيزد كه بايد به كارى مشغول گردد . حال اگر نياز انسان در تمام عمر ، برآورده باشد و هيچ نيازى نداشته باشد ، چه خواهد شد؟! پس بهترين تدبير در آنچه براى انسان ، آفريده شده ، اين است كه جايى براى تلاش ، نيز قرار داده شود ، تا بى‏كارى ، او را به رنج نيندازد . 1

بنابراين ، زندگى بدون كار ، ملال‏آور و خسته‏كننده است و كار و تلاش ، يكى از ارزش‏هاى مهم زندگى است.

ب ـ كار، تأمين روزى و آرامش

يكى از راه‏هاى كسب آرامش ، تأمين بودن نيازها و عدم نگرانى براى به دست آوردن روزى است . انسان ، چون به روزى ، نيازمند است ، در صورتى كه تأمين نباشد ، نگران ، مضطرب و ناآرام خواهد شد . يكى از راه‏هاى تأمين روزى ، كار و تلاش است . توكّل و اعتماد به خدا هرگز جاى كار را نمى‏گيرد . الگوى زندگى دينى ، عبادت بدون كار و تلاش نيست . برخى شايد تصوّر كنند ، در الگوى زندگى دينى ، كار و تلاش ، جايى نداشته ، به جاى آن ، توكّل قرار مى‏گيرد و در الگوى زندگى غيردينى ، كار ، براى تأمين روزى وجود دارد.

در زمان پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هنگامى كه آيه شريفه « وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ»2 نازل شد گروهى درها را به روى خود بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند : ديگر روزى ما تأمين شد! وقتى اين خبر به گوش پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهرسيد ، آنان را خواست و به آنان فرمود : «چه چيزى شما را به اين كار


1 -  همان جا .

2 -  سوره طلاق ، آيه 2 و 3.

واداشت؟»گفتند: «اى پيامبر خدا! خدا روزى ما را به عهده گرفت و ما هم ، رو به عبادت آورديم!»حضرت به آنان فرمود : «هر كه چنين كند ، دعاى او مستجاب نمى‏شود . بر شما باد به طلب روزى!». 1

عمر بن يزيد ، به امام صادق عليه‏السلام مى‏گويد : كسى گفت : حتما درون خانه خواهم نشست و نماز خواهم خواند و روزه خواهم گرفت و پروردگارم را عبادت مى‏كنم ؛ و اما روزى‏ام خواهد رسيد! امام صادق عليه‏السلام فرمود :

اين ، يكى از همان سه گروهى است كه دعايشان مستجاب نمى‏شود . 2 همچنين در حديث ديگرى آمده كه حضرت فرمود :

أرَأَيتَ لَو أنَّ رَجُلاً دَخَلَ بَيتَهُ وأغلَقَ بابَهُ أكانَ يَسقُطُ عَلَيهِ شَيءٌ مِنَ السَّماءِ ؟ آيا گمان مى‏كنى اگر كسى داخل خانه خود شود و درِ آن را ببندد ، از آسمان ، چيزى بر او مى‏افتد؟ 3 روزى علاء بن كامل ، خدمت امام صادق عليه‏السلام مى‏رسد و رو به روى حضرت مى‏نشيند و مى‏گويد : دعا كن كه خدا روزى خوبى به من دهد . حضرت به وى فرمود :

لا أدعو لَكَ ! اُطلُب كَما أمَرَكَ اللّه‏ُ عَزَّوجَلَّ ؛ براى تو دعا نمى‏كنم ؛ روزى را طلب كن ، همان گونه كه خداوند ، تو را به آن فرمان داده است . 4


1 -  امام صادق عليه‏السلام : «إنّ قوما من أصحاب رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لما نزلت : « وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُو مَخْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ »أغلقوا الأبواب وأقبلوا على العبادة وقالوا : قد كفينا . فبلغ ذلك النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فأرسل إليهم فقال : ما حملكم على ما صنعتم؟ قالوا: يا رسول اللّه‏! تكفَّل لنا بأرزاقنا فأقبلنا على العبادة! فقال : إنه من فعل ذلك لم يستجب له، عليكم بالطلب!»(الكافى ، ج5 ، ص84 ، ح5 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص 192 ، ح3721).

2 -  عمر بن يزيد : قلت لأبى عبد اللّه‏ عليه‏السلام رجل قال : لأقعُدنّ في بيتى ولأصلّينّ ولأصومنّ ولأعبدنّ ربى، فأما رزقى فسيأتينى . فقال أبو عبد اللّه‏ عليه‏السلام : «هذا أحد الثلاثة الذين لا يستجاب لهم»(الكافى ، ج5، ص77 ، ح1 ؛ تهذيب الاحكام، ج6، ص323).

3 -  الكافى ، ج5، ص78 ، ح2 .

4 -  الكافى ، ج5، ص78، ح3 ؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص323 .

در قرآن كريم ، خداوند مى‏فرمايد كه : پس از نماز ، به كسب روزى بپردازيد 1 و كسانى را كه چنين مى‏كنند مى‏ستايد 2 و مى‏فرمايد : كه خداوند درياها را مسخّر شما قرار داد ، تا كشتى‏ها را روى آن حركت دهيد و كسب روزى كنيد. 3 بنابراين ، تلاش براى كسب روزى ، هيچ منافاتى با ديندارى و توكّل ندارد . وقتى كسى براى كسب روزى خداوند تلاش كند ، با كسب روزى ، آرامش مى‏يابد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين باره مى‏فرمايد:

إنَّ النَّفسَ إذا أحرَزَت قوتَهَا استَقَرَّت . 4 به درستى كه هرگاه روزى انسان تأمين شود ، نفْس آرام مى‏گيرد .

سلمان فارسى ، تربيت شده پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است . امام باقر عليه‏السلام از قول وى چنين نقل مى‏فرمايد :

إنَّ النَّفسَ قد تَلتاثُ عَلى صاحِبِها إذا لَم يَكُن لَها مِنَ العَيشِ ما تَعتَمِدُ عَلَيهِ ، فَإِذا هِيَ أحرَزَت مَعيشَتَهَا اطمَأَنَّت . 5 بدرستى كه نفْس ، وقتى چيزى در زندگى نداشته باشد كه بر آن تكيه كند ، با بى‏قرارى اصرار مى‏كند و آن گاه كه زندگى‏اش تأمين شود ، آرام مى‏گردد .

امام باقر عليه‏السلام و امام صادق عليه‏السلام تا قوت سالشان را تأمين نمى‏كردند ، چيز ديگرى خريدارى نمى‏كردند. امام رضا عليه‏السلام در تبيين تأثير اين امر مى‏فرمايد :


1 -  « فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُواْ فِى الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن فَضْلِ اللَّهِ ؛ پس هر گاه نماز تمام شد ، روى زمين ، پراكنده شويد و فضل خدا را طلب كنيد»(سوره جمعه ، آيه 10).

2 -  «وَ ءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ ؛ و گروه ديگرى كه در زمين حركت مى‏كنند و از فضل خدا طلب مى‏كنند». (سوره مزمل ، آيه 20).

3 -  «اللَّهُ الَّذِى سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِىَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِى وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِى ؛ همان خدايى كه دريا را در تسخير شما قرار داد ، تا به امر او كشتى را روى آن روان سازيد و از فضل او بهره‏مند شويد». (سوره جاثيه ، آيه 12).

4 -  الكافى ، ج5 ، ص89 ، ح2 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج3، ص166، ح3619 .

5 -  الكافى، ج5، ص89 ، ح3 ؛ تحف العقول، ص351 .

إنَّ الإنسانَ إذا أدخَلَ طَعامَ سَنَتِهِ خَفَّ ظَهرُهُ وَاستَراحَ . 1 هر گاه انسان ، روزى سالش تأمين باشد ، سبك‏بار گشته ، راحت مى‏گردد .

از آنچه گفتيم معلوم مى‏گردد كه تأمين بودن روزى ، نقش مؤثّرى در احساس آرامش دارد و اين ، جز از راه كار و تلاش به دست نمى‏آيد . با نشستن و دعا كردن ، روزى تأمين نمى‏گردد و آن گاه كه روزى ، تأمين نباشد ، انسان ناآرام مى‏شود و ناآرامى ، موجب نارضايتى مى‏گردد .

ج ـ كار و خودارزشمندى

با كار كردن ، نيازهاى زندگى انسان تأمين مى‏شود و بدين وسيله ، «استقلال زندگى»تأمين مى‏گردد . كسى كه با تلاش و زحمت خود ، زندگى‏اش را تأمين مى‏كند ، وابسته به ديگران نيست . تأمين نياز ، يك اصل در تداوم حيات است . حال اگر نيازهاى زندگى ، با كار و تلاش و به وسيله صاحب زندگى ، تأمين نگردد ، بايد از راه ديگرى به وسيله افراد ديگرى تأمين گردد و اين جاست كه وابستگى در زندگى شكل مى‏گيرد و زندگى‏هاى قارچ‏گونه به وجود مى‏آيند .

اين پديده ، فقط تأثير اقتصادى ندارد . عميق‏ترين و زيان‏بارترين تأثير خود را بر روح و روان فرد برجاى مى‏گذارد . سربار ديگران بودن ، مايه خوارى و ذلّت انسان مى‏گردد . در حقيقت ، كسى كه كار نمى‏كند ، با آبروى خويش معامله مى‏كند ؛ آبرو مى‏دهد و كالا مى‏خرد! 2 . تجارت با آبرو ، مساوى است با خوار شدن نزد ديگران و از بين رفتن عزّت نفس .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبه ابوذر توصيه مى‏كنند :

يا أبا ذَرٍّ ! إيّاكَ وَالسُّؤالَ فَإِنَّهُ ذُلٌّ حاضِرٌ ، وفَقرٌ تَتَعَجَّلُهُ ، وفيهِ حِسابٌ طَويلٌ يَومَ القِيامَةِ . 3


1 -  الكافى، ج5، ص89 ، ح1 ؛ قرب الاسناد، ص392 .

2 -  پديده تجارت با آبرو ، در روايات بسيارى مطرح شده و مورد نكوهش قرار گرفته است.

3 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص375 ، ح5762 ؛ الخصال، ج1، ص182 .

اى ابوذر! از سؤال و گدايى بپرهيز كه حالت خواستن از مردم ، ذلّت حاضر است و فقرى است كه به سوى آن ، شتاب گرفته‏اى.

امام على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

السُّؤالُ يُضعِفُ لِسانَ المُتَكَلِّمِ ويَكسِرُ قَلبَ الشُّجاعِ البَطَلِ ويوقِفُ الحُرَّ العَزيزَ مَوقِفَ العَبدِ الذَّليلِ ويُذهِبُ بَهاءَ الوَجهِ ويَمحَقُ الرِّزقَ . خواستن از مردم ، زبان انسان را كُند مى‏كند و دل پهلوان شجاع را مى‏شكند و انسان آزاد سرافراز را به مقام بردگى تنزّل مى‏دهد و آبرو را مى‏بَرد و روزى را مى‏بُرد . 1

ايشان حاجت‏خواهى از مردم را طوق ذلّت مى‏داند؛ بدين صورت كه عزّت را از عزّتمند ، و بزرگى را از بزرگ‏زاده مى‏ربايد. 2 امام باقر عليه‏السلام حاجت خواهى از مردم را مايه سلب عزّت و از بين رفتن حيا مى‏داند. 3

امام سجاد عليه‏السلام مى‏فرمايد:

طَلَبُ الحَوائِجِ إلَى النّاسِ مَذَلَّةٌ لِلحَياةِ ، ومَذهَبَةٌ لِلحَياءِ ، وَاستِخفافٌ بِالوَقارِ . 4 حاجت‏خواهى از مردم مايه ذلت زندگى مى‏شود و حيا را از ميان مى‏برد و از وقار و شكوه آدمى مى‏كاهد.

از اين‏رو ، پديده «سربار ديگران بودن»يا «زندگى وابسته داشتن»به شدّت مورد نكوهش قرار گرفته است . عزّت نفس يا احساس خودارزشمندى ، يكى از اساسى‏ترين نيازهاى روانى انسان است . طبيعى است كسى كه از اين نياز ، برخوردار نباشد ، نمى‏تواند احساس شادكامى و رضايتى از زندگى داشته باشد . يكى از


1 -  غرر الحكم ، ح8183 ؛ ر. ك: عيون الحكم والمواعظ، ص20 .

2 -  امام على عليه‏السلام : «المسألة طوق المذلّة تسلب العزيز عزّه و الحسيب حسبه»، (غرر الحكم ، ح8185 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص65).

3 -  امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد : «طلب الحوائج إلى الناس استلاب للعزة و مذهبة للحياء»(الكافى، ج2، ص148 ؛ بحار الأنوار ، ج75 ، ص110 ، ح 17).

4 -  تحف العقول ، ص279 .

مؤلّفه‏هاى لذّت زندگى ، برخوردارى از احترام و اعتبار اجتماعى است . كسى كه از عزّت نفس، برخوردار نيست و احترام و اعتبار اجتماعى نيز ندارد ، احساس تلخ و تاريكى از زندگى خواهد داشت و همواره ، خود را موجودى نالايق مى‏بيند كه نمى‏تواند روى پاى خود بايستد و متّكى به خود باشد ؛ بلكه هميشه بايد وابسته به ديگران باشد . اين احساس ناتوانى و نالايقى ، لذّت استقلال و خودارزشمندى را از انسان مى‏گيرد و اين همه، ريشه در «بى‏كارى»و «تن به تلاش ندادن»دارد.

اما اگر انسان ، خود ، تأمين كننده نيازهاى زندگى‏اش باشد و روى پاى خود بايستد ، احساس لياقت ، توانمندى ، كارآمدى و ارزشمندى خواهد داشت و بدين‏سان ، مهم‏ترين نياز روانى او (يعنى عزّت نفس) تأمين مى‏گردد و به احساس خوبى از زندگى دست مى‏يابد . به همين جهت ، در توصيه‏هاى زندگى‏ساز دين، به مسئله «استغنا از مردم»تأكيد فراوان شده است .

مسئله ديگر ، چشم طمع نداشتن به مال ديگران و قطع اميد از دست ديگران است . اميد نداشتن به آنچه در دست مردم است ، مايه عزّت انسان است. 1 چشم‏داشت به مال ديگران ، ذلّت‏آور، 2 و قطع اميد از آن ، مايه آزادگى 3 و آسودگى روانى 4 است . بزرگ‏ترين آسايش روانى ، در اين است كه انسان ، چشم طمع به مال ديگران ندوزد و منتظر كمك آنان نباشد؛ 5 بلكه با تلاش و كوشش ، نيازهاى زندگى خويش را تأمين سازد و از اين رهگذر ، به عزّت نفس دست يابد و احساس خودارزشمندى در وى تقويت شود.


1 -  امام باقر عليه‏السلام : «اليأس مما في أيدي الناس عز المؤمنين»(الكافى، ج2، ص 149 ؛ بحار الأنوار ، ج 96 ، ص 158).

2 -  امام على عليه‏السلام : «الطمع يذل الامير»(غرر الحكم ، ح7824 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص44).

3 -  امام على عليه‏السلام : «اليأس حرّ»(غرر الحكم ، ح9236 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص34) ؛ «اليأس عتق مجدد»(غرر الحكم ، ح9242 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص42).

4 -  امام على عليه‏السلام : «اليأس يريح النفس»(غرر الحكم ، ح9241 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص32).

5 -  امام صادق عليه‏السلام : «أروح الروح اليأس من الناس»(الكافى، ج8 ، ص‏ص 243 ؛ تحف العقول، ص366 ؛ بحار الأنوار ، ج78 ، ص249 ، ح87).

همه اينها به خاطر تأمين عزّت نفس و احساس خودارزشمندى است و يكى از عناصر مهم در اين موضوع ، كار و تلاش است . در فرهنگ دينى ، از كار كردن ، به عنوان «حركت به سمت عزّت»ياد شده كه نشانگر نقش كار در عزّت نفس افراد است . كسى به نام معلى بن خنيس مى‏گويد : روزى امام صادق عليه‏السلام مرا ديدند كه دير هنگام به بازار مى‏رفتم . از اين‏رو به من فرمود :

اُغدُ إلى عِزِّكَ . 1 صبح زود به سوى عزّت خودت حركت كن.

هشام بن احمر نيز مى‏گويد : امام كاظم عليه‏السلام همواره به مصادف مى‏فرمود :

اُغدُ إلى عِزِّكَ ـ يَعنِي السّوقَ ـ . 2 صبح زود به سوى عزّت خودت ـ يعنى بازار ـ حركت كن.

روزى امام صادق عليه‏السلام در جمع برخى از ياران خود بودند و احوال كسى را پرسيدند و گفتند : «چرا فلانى به حج نمى‏رود؟». جواب دادند كه او تجارت را رها كرده و دارايى او كم شده است . حضرت كه تكيه زده بودند ، با شنيدن اين حرف ، راست نشستند و خطاب به حاضران فرمودند :

لا تَدَعُوا التِّجارَةَ فَتَهونُوا اتَّجِروا بارَكَ اللّه‏ُ لَكُم . 3 تجارت را رها نكنيد كه خوار مى‏شويد ؛ تجارت كنيد تا خدا به شما بركت دهد.

كار و تجارت ، سبب بى‏نيازى مى‏گردد و بدين‏سان ، عزّت فرد تأمين مى‏گردد . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

تَعَرَّضوا لِلتِّجارَةِ فَإِنَّ فيها غِنىً لَكُم عَمّا في أيدِي النّاسِ . 4 به تجارت بپردازيد كه مايه بى‏نيازى شما از چيزهايى است كه در دست مردم است.


1 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج3 ، ص192، ح3719 .

2 -  الكافى ، ج5 ، ص149 ، ح7 ؛ تهذيب الأحكام، ج7، ص3 .

3 -  الكافى ، ج5 ، ص149 ، ح8 ؛ تهذيب الأحكام، ج7، ص3 .

4 -  الكافى، ج5، ص149 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه ، ج3، ص193 .

كار و تلاش براى تأمين روزى ، يكى از عوامل مهم در تأمين عزّت نفس است و آن گاه كه عزّت نفس تأمين شد ، فرد ، به احساس خوبى از خود و زندگى دست مى‏يابد . بنابراين ، يكى از عوامل مهم در رضامندى از زندگى ، كار و تلاش است.

2 . هنر تدبير

همان طور كه پيش از اين گفتيم ، روزى، يكى از عمده‏ترين و فراگيرترين نيازمندى‏هاى انسان است كه آن را خداوند ، تأمين و تضمين كرده و تنها با كار و تلاش به دست مى‏آيد؛ اما اين ، براى خوش‏بختى و احساس لذّت از زندگى ، كافى نيست . تأمين روزى ، نيمى از ماجراست ؛ نيمه ديگر آن ، چگونگى استفاده انسان از روزى است . يكى از ضرورت‏هاى زندگى موفّق ، مهارت استفاده از روزى است . كسى كه اين مهارت را نداشته باشد ، هر اندازه مال و امكانات نيز در اختيار او قرار گيرد ، نمى‏تواند زندگى خوبى را سامان دهد و چه بسا افرادى كه با مال و امكانات اندك ، زندگى موفّق و سامان يافته‏اى دارند .

سرّ اين تفاوت ، در مهارت چگونه استفاده كردن از نعمت‏هايى است كه خداوند در اختيار بشر قرار مى‏دهد . اين ، همان چيزى است كه در ادبيات دين از آن با نام «تدبير»ياد مى‏شود . براى اين‏كه زندگى موفّقى داشته باشيم و از آن لذّت ببريم ، بايد از تدبير يا مهارت استفاده از منابع ، برخوردار باشيم . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

صَلاحُ العَيشِ التَّدبيرُ. 1 سامان زندگى در تدبير است .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد :

قِوامُ العَيشِ حُسنُ التَّقديرِ ومِلاكُهُ حُسنُ التَّدبيرِ. 2 قوام زندگى در نيكْ تقدير كردن است و ملاك آن ، نيكْ تدبير كردن.


1 -  غرر الحكم ، ح8082 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص303 .

2 -  غرر الحكم ، ح8084 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص370 .

اگر عنصر تدبير را از زندگى برگيريم ، همانند محصول ارزشمندى است كه آفت گرفته باشد . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

آفَةُ المَعاشِ سوءُ التَّدبيرِ . 1 آفت زندگى ، بد تدبير كردن آن است .

فراوانى دارايى و امكانات، زندگى را نمى‏چرخاند . اين ، هنر تدبير و مديريت است كه به زندگى سامان مى‏دهد . اين ، يك اصل مهم است كه بد تدبير كردن ، كليد فقر است. 2 به همين جهت ، پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهتهديد نگران كننده براى آينده امت اسلامى را «سوء تدبير»مى‏داند. ايشان مى‏فرمايد:

ما أخافُ عَلى اُمَّتِيَ الفَقرَ ، ولكِنَ أخافُ عَلَيهِم سوءَ التَّدبيرِ. 3 من براى امّتم از فقر نمى‏ترسم ؛ ولى از سوء تدبير ترسانم.

كسانى در زندگى موفّق‏اند كه به اين اصل ، بيش از به دست آوردن روزى و مال اهمّيت دهند و اندازه موفّقيت به اندازه مهارت در تدبيرگرى آنهاست ، نه ميزان درآمد آنان . كسى كه مهارت تدبير نداشته باشد ، مال و ثروتى هم نخواهد داشت؛ 4 چون وجود مال، كافى نيست . آنچه به مال اهميت مى‏دهد، چگونگى استفاده از آن است .

روزى ، نزد پادشاهى صحبت از فلان شمشير به ميان آمد كه دشمن را از وسط دو نيم مى‏كند . پادشاه، شمشير و صاحب آن را احضار كرد . وقتى شمشير را به دست گرفت ، آن را معمولى يافت و گفت : «چيزى در اين شمشير نمى‏بينم». صاحب شمشير گفت : «آنچه به اين شمشير اهميت مى‏دهد ، بازوى من است نه تيغ آن!».

مال نيز همين گونه است ؛ آنچه مال را كارآمد مى‏سازد ، هنر تدبير است . درآمد


1 -  غرر الحكم ، ح8087 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص182 .

2 -  امام على عليه‏السلام : «سوء التدبير مفتاح الفقر»(غرر الحكم ، ح8090 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص284).

3 -  عوالى اللآلى، ج4، ص39.

4 -  م امام على عليه‏السلام : «لا مال لمن لا تدبير له»(شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 371 ؛ ر . ك : الكافى، ج 5، ص 317) ؛ «لا غنى مع سوء تدبير»(غرر الحكم ، ح 8095 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 544).

اندك همراه با حسن تدبير ، بهتر از درآمد زياد همراه با بى‏تدبيرى است . امام على عليه‏السلام وقتى مهارت‏هاى زندگى را به فرزند خود آموزش مى‏دهد ، از اقتصاد زندگى نيز سخن مى‏گويد . ايشان به امام حسن عليه‏السلام مى‏فرمايد:

حُسنُ التَّدبيرِ مَعَ الكَفافِ ، أكفى لَكَ مِنَ الكَثيرِ مَعَ الإِسرافِ . 1 خوب تدبير كردن همراه با روزىِ به اندازه ، براى تو كارآمدتر از روزى زياد همراه با اسراف است .

امام على عليه‏السلام در كلام ديگرى به نكته مهم ديگرى اشاره كرده ، مى‏فرمايد:

القَليلُ مَعَ التَّدبيرِ أبقى مِنَ الكَثيرِ مَعَ التَّبذيرِ . 2 اندكِ همراه با تدبير ، پايدارتر از بسيار همراه با تبذير است .

يكى از ويژگى‏هاى مال ، «پايدارى»آن است . هرچه مال ، پايدارتر باشد ، بهره بيشترى به انسان مى‏دهد و رونق بيشترى به زندگى مى‏بخشد . شرط پايدارى مال نيز خوب تدبير كردن آن است . يك تدبير خوب، مى‏تواند مايه رشد مال شود و سوء تدبير ، مى‏تواند مال فراوان را نابود سازد . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

حُسنُ التَّدبيرِ يُنمي قَليلَ المالِ وسوءُ التَّدبيرِ يُفني كَثيرَهُ . 3 حسن تدبير ، مال اندك را رشد مى‏دهد و سوء تدبير ، مال فراوان را نابود مى‏سازد .

از آنچه گفته شد ، مى‏توان فهميد كه هميشه «فقر»، زاييده ندارى و محروميت نيست ؛ بلكه زاييده نداشتن مهارت تدبير زندگى است . اگر مهارت تدبيرگرى ، وجود داشته باشد ، فقر ، راهى نخواهد داشت . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لا فَقرَ مَعَ حُسنِ تَدبيرٍ . 4


1 -  تحف العقول، ص79 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص218 .

2 -  غرر الحكم ، ح8079 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص58 .

3 -  غررالحكم، ح8081 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص227 .

4 -  غرر الحكم ، ح8086 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص544 .

با وجود حسن تدبير ، فقر ، وجود نخواهد داشت .

اگر به اهميت تدبير ، خوب توجّه شده باشد ، معناى جمله آغازين (كه گفتيم دارايى و درآمد ، نيمى از ماجراست) ، به خوبى روشن مى‏شود . خداوند ، روزى مى‏دهد؛ اما اين نيمى از ماجراست ؛ نيمه ديگر آن، مهارت انسان در مصرف كردن آن است . بر همين اساس است كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از تدبير و تقدير ، به عنوان نيمى از زندگى ياد كرده است:

التَّدبيرُ نِصفُ العَيشِ . 1 تدبير كردن ، نيمى از زندگى است .

التَّقديرُ نِصفُ المَعيشَةِ . 2 اندازه نگه داشتن ، نيمى از زندگى است .

امام على عليه‏السلام نيز از تدبير به عنوان نيمى از مال مورد نياز ، ياد كرده است . اين تعبير امام ، نشان از اهميت بالاى اين عامل دارد:

التَّدبيرُ نِصفُ المَعونَةِ . 3 تدبير كردن ، نيمى از مال مورد نياز است .

اگر روزى زندگى ، قانون خاصّى دارد و اگر قانون آن نيز همين است كه بيان شد ، معلوم مى‏شود كه انسان خردمند ، در انديشه تدبيرگرى خواهد بود ، نه كسب مال بيشتر . اگر سامان زندگى ، به تدبير كردن است ، انسان خردمند در انديشه ساماندهى زندگى خواهد بود . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

إنَّ مِن عَقلِ الرَّجُلِ استِصلاحَ مَعيشَتِهِ . 4


1 -  تحف العقول ، ص 403 ؛ بحار الأنوار، ج 78، ص 326 ؛ مسند الشهاب ، ج 1 ، ص 54 ؛ الفردوس ، ج 2 ، ص 75 .

2 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص416 ؛ الخصال ، ج2، ص620 ؛ تحف العقول ، ص111 ؛ الأمالى، طوسى، ص614 .

3 -  غرر الحكم ، ح8076 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص25 .

4 -  الفردوس ، ج1 ، ص214 .

به درستى كه از خردمندى مرد ، سامان دادن معيشت است .

امام صادق عليه‏السلام بنيان زندگى صالحانه يك مسلمان را بر سه پايه ، استوار مى‏دانند كه يكى از آنها هنر «تدبير در زندگى»است و مهم‏تر اين‏كه اين اصل، در كنار اصل مهمّى مانند «تفقّه (ژرفكاوى)»در دين قرار گرفته است. 1 جالب اين است كه تدبير زندگى از نشانه‏هاى ايمان و ديندارى است . شايد برخى ايمان را به جاى تدبير بگذارند و انسان با ايمان را از تدبيرگرى بى‏نياز بدانند ؛ اما از ديدگاه دين ، تدبير زندگى ، جزئى از ديندارى فرد است . امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد :

ومِنَ الدّينِ التَّدبيرُ فِي المَعيشَةِ . 2 جزئى از دين ، تدبير زندگى است .

و در جاى ديگر ، يكى از نشانه‏هاى اهل ايمان را «خوب تدبير كردن در زندگى»3 بيان مى‏فرمايد .

امام باقر عليه‏السلام نيز يكى از نشانه‏هاى مؤمن را «خوب تدبير كردن در زندگى»4 مى‏داند و در حديث ديگرى آن را از نشانه‏هاى رشديافتگى بشر مى‏شمرد. 5

بنابراين ، يكى از ضرورت‏هاى زندگى موفّق ، برخوردارى از مهارت تدبيرگرى زندگى است و تدبير زندگى ، يعنى برنامه‏ريزى براى آنچه خداوند ، روزى انسان مى‏كند . خداوند بر اساس حكمت و مصلحت خود ، روزى انسان را مى‏رساند و اين انسان است كه بايد آنچه را خداوند داده است ، مديريت كند و به بهترين شكل ممكن ،


1 -  امام صادق عليه‏السلام : «لايصلح المرء المسلم الا ثلاثه: التفقّه فى الدين والصبر على النائبة و حسن التقدير فى المعيشه»(الكافى، ج5، ص87).

2 -  الأمالى ، طوسى ، ص670 ؛ بحار الأنوار، ج71، ص349 .

3 -  «المؤمن حسن المعونة ، خفيف المؤونة ، جيد التدبير لمعيشته»(الكافى ، ج 2 ، ص 241).

4 -  «من علامات المؤمن ثلاث : حسن التقدير في المعيشة ، والصبر على النائبة ، والتفقه في الدين . و قال : ما خير في رجل لا يقتصد في معيشته ما يصلح لا لدنياه و لا لآخرته»(تهذيب الأحكام ، ج 7 ، ص 236 ؛ وسائل الشيعة، ج 17، ص 66، ح 21999).

5 -  «الكمال كل الكمال التفقه في الدين والصبر على النائبة و تقدير المعيشة»(الكافى ، ج1 ، ص32 و ج5 ، ص87 ؛ تحف العقول ، ص292 ؛ ر. ك: الأمالى ، طوسى، ص666 ؛ تحف العقول، ص446).

مصرف نمايد .

برخى از اصحاب امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كنند كه گاهى حضرت ، غذاى خوبى به ما مى‏دادند و گاهى غذاى ساده . به ايشان عرض كرديم : اى كاش شما آينده‏نگرى مى‏كرديد تا وضعتان متعادل گردد ! حضرت در پاسخ فرمود :

إنَّما نَتَدَبَّرُ بِأَمرِ اللّه‏ِ عَزَّ وجَلَّ ، فَإِذا وَسَّعَ عَلَينا وَسَّعنا وإذا قَتَّرَ عَلَينا قَتَّرنا . 1 همانا ما به موازات خواست خداوند تدبير مى‏كنيم ؛ پس هر گاه كه بگشايد ، ما هم مى‏گشاييم و هر گاه كه بر ما تنگ گيرد ، ما هم تنگ مى‏گيريم .

وظيفه ما مديريت كردن منابعى است كه خداوند در اختيار ما مى‏گذارد و اين‏جاست كه انسان ، هنر خويش را به نمايش مى‏گذارد و در سايه آن ، زندگى خود را سامان مى‏دهد.

شايد بتوان يكى از بارزترين مؤلّفه‏هاى تدبيرگرى را «ميانه‏روى»در زندگى دانست . در ادبيات دين ، مفاهيمى مثل: اسراف و تبذير ، در مقابل تدبيرگرى زندگى قرار گرفته‏اند 2 و مفاهيمى مثل: تقدير و اقتصاد ، در كنار آن . «زياده‏روى در مصرف»و «مصرف بى‏جا»نشانه بى‏تدبيرى است و «اندازه‏گيرى»و «ميانه‏روى»در مصرف ، نشانه حسن تدبير است . از اين‏رو ، همان گونه كه تدبيرگرى ، نيمى از زندگى دانسته شده است ، ميانه‏روى نيز نيمى از زندگى دانسته شده است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

الاِقتِصادُ نِصفُ العَيشِ . 3 ميانه‏روى ، نيمى از زندگى است .

و در كلام ديگرى با توضيح بيشترى مى‏فرمايد:

الاِقتِصادُ فِي النَّفَقَةِ نِصفُ العَيشِ . 4 ميانه روى در خرج كردن ، نيمى از زندگى است.


1 -  الكافى ، ج6 ، ص280 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص400 .

2 -  ر . ك : غرر الحكم ، ح8079 ؛ تحف العقول، ص79.

3 -  تاريخ بغداد ، ج12 ، ص2 ؛ ر. ك: كنز العمّال، ج3، ص49، ح5433 .

4 -  مسند الشهاب ، ج1 ، ص55، ح33 .

امام على عليه‏السلام ميانه‏روى و تدبيرگرى را نشانه خيرخواهى خداوند نسبت به انسان دانسته ، مى‏فرمايد:

إذا أرادَ اللّه‏ُ بِعَبدٍ خَيرا ألهَمَهُ الاِقتِصادَ وحُسنَ التَّدبيرِ وجَنَّبَهُ سوءَ التَّدبيرِ وَالإِسرافَ . 1 هر گاه خداوند ، خير بنده‏اى را بخواهد ، ميانه‏روى و حسن تدبير را به وى الهام مى‏كند و او را از بدتدبيرگرى و اسراف ، دور مى‏سازد .

اين كلام ، همبستگى ميانه‏روى با تدبيرگرى و تقابل اسراف با تدبيرگرى را به خوبى نشان مى‏دهد . در كلام ديگرى از حضرت نيز تبذير و تدبيرگرى در مقابل يكديگر قرار گرفته‏اند:

حُسنُ التَّدبيرِ وتَجَنُّبُ التَّبذيرِ مِن حُسنِ السِّياسَةِ . 2 حُسن تدبير و دورى از تبذير ، از حُسن سياست است .

كسانى كه اهل تبذير و اسراف هستند ، به دليل فقدان تدبيرگرى ، معمولاً از عنصر رضامندى، كمتر برخوردارند ؛ زيرا اين حالت ، از يك سو همراه با زياده‏خواهى و سيرى‏ناپذيرى است و از سوى ديگر، موجب اتلاف منابع (روزى) مى‏گردد . همچنين اسراف و تبذير ، بركت را از مال مى‏برد و عنايت خداوند، كاهش مى‏يابد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين زمينه مى‏فرمايد :

مَنِ اقتَصَدَ في مَعيشَتِهِ رَزَقَهُ اللّه‏ُ ، ومَن بَذَّرَ حَرَمَهُ اللّه‏ُ . 3 هر كه در زندگى‏اش ميانه‏روى داشته باشد ، خداوند ، او را بهره‏مند مى‏سازد و هر كه تبذير كند ، خداوند ، او را محروم مى‏سازد .

بريز و بپاش و خرج بى‏رويه، هر چند شايد ساعاتى ، مايه خوشى انسان گردد ، ولى تداوم نخواهد داشت . آينده‏نگرى و رضامندى پايدار در تدبيرگرى ، اندازه‏گيرى و ميانه‏روى است . اين ، قانون زندگى است .


1 -  غرر الحكم ، ح8057 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص131 .

2 -  غرر الحكم ، ح7618 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص229 .

3 -  الكافى ، ج2، ص122 ؛ همان، ج4 ، ص54 ؛ الزهد ، حسين بن سعيد ، ص55 ؛ تحف العقول ، ص46 .

3 . خانه زندگى

يكى از نيازمندى‏هاى انسان ، «مكان»زندگى است . بشر ، به خانه‏اى نياز دارد تا در آن آرام گيرد . در ادبيات عرب ، از خانه ، به «مسكن»تعبير مى‏شود كه از ماده «سكن»به معناى سكون و آرامش گرفته شده است. 1 خانه ، محل آرام گرفتن انسان پس از مدّتى تلاش و كوشش است .

امام صادق عليه‏السلام يكى از عوامل آسايش انسان در دنيا را برخوردارى از خانه‏اى وسيع بيان كرده است. 2 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز از آن به عنوان نعمت دنيا ياد كرده است. 3 وقتى از امام كاظم عليه‏السلام پرسيدند كه: لذّت زندگى دنيا در چيست؟ يكى از امورى را كه در پاسخ مطرح فرمودند ، «خانه وسيع»بود. 4

درون مسجد الحرام ، حلقه‏اى از بنى هاشم تشكيل شده بود كه در آن ، عباس بن محمّد و ديگران حضور داشتند . امام كاظم عليه‏السلام نيز در جمع آنان حضور داشت كه صحبت از زندگى دنيا به ميان آمد و هر يك درباره آن ، چيزى گفتند . حاضران ، نظر امام كاظم عليه‏السلام را پرسيدند و ايشان از وسعت منزل به عنوان يكى از عوامل خوش‏بختى در زندگى ياد كردند. 5 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ المَسكَنُ الواسِعُ . 6


1 -  الصحاح ، ج5 ، ص2136 ماده «سكن»؛ لسان العرب ، ج13 ، ص211 ماده «سكن».

2 -  امام صادق عليه‏السلام : «ثلاثة للمؤمن فيها راحة : دار واسعة تواري عورته و سوء حاله ... ؛ سه چيز ، مايه راحتى مؤمن است : خانه وسيعى كه خانواده او را فراگيرد و دگرگونى حال او را از مردم پنهان سازد»(الكافى ، ج 6 ، ص525 ؛ الخصال ، ص159 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص610).

3 -  رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «ثلاث من نعيم الدنيا : ... والمنزل الواسع ؛ سه چيز از نعمت‏هاى دنياست : ... و منزل بزرگ»(كنز العمّال ، ج 3 ، ص 259 ؛ المطالب العالية ، ج 2 ، ص 155).

4 -  ر . ك : الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .

5 -  ر . ك : المحاسن ، ج2 ، ص611 .

6 -  الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ الخصال ، ج1، ص183 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 ؛ ر . ك : قرب الاسناد ، ص37 ؛ الجعفريات ، ص99 . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «من سعادة المرء أن يتسع منزله ؛ از خوش‏بختى مرد ، آن است كه منزل او وسيع باشد»(المحاسن ، ج2 ، ص610).امام صادق عليه‏السلام : «من السعادة سعة المنزل ؛ وسعت خانه ، از خوش‏بختى است»(الكافى ، ج6 ، ص525 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 125 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص610).

از خوش‏بختى انسان مسلمان ، اين است كه از خانه‏اى وسيع برخوردار باشد .

در جاى ديگرى ، حضرت از سه چيز به عنوان لذّت زندگى ياد كرده‏اند كه يكى از آنها وسعت خانه است. 1 امام على عليه‏السلام از خانه وسيع به عنوان بهشت دنيايى ياد كرده و فرموده است:

المَنزِلُ البَهِيُّ أحَدُ الجَنَّتَينِ . 2 منزل وسيع ، يكى از دو بهشت است .

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد :

لِلمُؤمِنِ راحَةٌ في سَعَةِ المَنزِلِ . 3 در وسعت خانه براى مؤمن ، آسايش نهاده شده است.

منزل كوچك نمى‏تواند آسايش انسان را تأمين كند . انتظارى كه از خانه مى‏رود ، اين است كه مايه راحتى و آسايش باشد و اين ، هنگامى محقّق مى‏شود كه فضاى كافى وجود داشته باشد . اگر فضاى خانه ، ناكافى باشد ، خود به عاملى براى نارضايتى تبديل مى‏شود . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد :

مَن ضاقَت ساحَتُهُ قَلَّت راحَتُهُ . 4 هر كه خانه‏اش كوچك باشد ، آسايش او اندك است .

امام باقر عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

مِن شَقاءِ العَيشِ ضيقُ المَنزلِ . 5


1 -  پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «العيش في ثلاثة : دار قوراء ... ؛ زندگى لذّت‏بخش در سه چيز است : خانه وسيع ...»(كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص 361 ؛ الخصال ، ج1 ، ص125) ؛ امام كاظم عليه‏السلام : «العيش السعة في المنازل والفضل في الخدم ؛ زندگى خوب يعنى وسيع بودن خانه‏ها و برخوردارى از خدمت‏كاران»(الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 ؛ مكارم الأخلاق ، ص125).

2 -  غرر الحكم ، ح11027 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص26 .

3 -  المحاسن ، ج2 ، ص611 ؛ مكارم الأخلاق، ص125 .

4 -  غرر الحكم ، ح5706 .

5 -  الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .

كوچك بودن خانه ، از شقاوت زندگى است .

از اين‏رو ، امام على عليه‏السلام از خانه كوچك ، به عنوان «كورى كوچك»ياد كرده ، فرموده است :

الدّارُ الضَّيِّقَةُ العَمَى الأَصغَرُ . 1 خانه كوچك ، كورى كوچك است .

امام كاظم عليه‏السلام براى يكى از موالى 2 خود ، خانه‏اى خريد و از او خواست كه به آن جا نقل مكان كند و فرمود : «خانه تو كوچك است»؛ اما با كمال تعجب ، وى با اين بهانه كه اين خانه را پدرم برايم ساخته است ، از رفتن به منزل جديد اعلام امتناع كرد! و امام عليه‏السلام در پاسخ وى فرمودند : «اگر پدر تو نابخردى كرده است ،

تو هم بايد مثل او باشى؟!». 3

خانه‏اى به اندازه نياز

وقتى صحبت از خانه وسيع مى‏شود ، اندازه‏اى دارد . مراد ، داشتن كاخ يا ساختن قصر نيست ؛ برخوردارى از خانه‏اى است كه به اندازه نياز و كفايت باشد . خانه‏هاى اشرافى و قصرگونه ، رويه ديگرى از سكّه نارضايتى از زندگى است . همان گونه كه خانه كوچك ، موجب سلب آرامش و آسايش مى‏گردد ، خانه‏هاى اشرافى نيز مايه سلب آرامش و آسايش مى‏گردند . آنچه مايه آرامش است ، خانه‏اى است كه به اندازه نياز خانواده باشد . البته ميزان نيازهاى واقعى در خانواده‏ها متفاوت است ؛ ولى مهم اين است كه خانه، به اندازه نياز باشد و نه بيشتر .

گاهى موارد ، خانه از كاركرد خود خارج مى‏شود و چهره ديگرى به خود مى‏گيرد . قرآن در بيان ويژگى‏هاى برخى تمدن‏هاى نابودشده ، مى‏فرمايد :

أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ ءَايَةً تَعْبَثُونَ وَ تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ . 4


1 -  شرح نهج البلاغة ، ج20 ، ص341 .

2 -  مولى ، به بردگانى گفته شد كه توسّط مولاى خود آزاد مى‏شدند.

3 -  الكافى ، ج6 ، ص525 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .

4 -  سوره شعراء، آيه 128 ـ 129 .

آنان خانه‏هايى بسيار مستحكم براى فخرفروشى مى‏ساختند و اميد داشتند كه در آنها جاودان بمانند.

اين الگوى خانه سازى ، تمام هدف و معناى زندگى را تشكيل مى‏دهد و انسان را از امور بسيار مهم‏ترى بازمى‏دارد و بدين‏سان ، مايه حسرت و افسوس وى مى‏گردد . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدرباره اين گروه مى‏فرمايد:

تَبنونَ ما لا تَسكنُونُ وتَجمَعون ما لا تَأكُلونَ . 1 بنا مى‏كنند آنچه را ساكن نمى‏شوند و جمع مى‏كنند آنچه را نمى‏خورند .

يكى از راه‏هاى جلوگيرى از نارضايتى‏هاى آينده ، بسنده كردن به خانه‏هاى متناسب با نياز است . از اين‏رو پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

لا تَبنوا ما لا تَسكُنونَ . 2 بنا نكنيد آنچه را ساكن نمى‏شويد .

هم او مى‏فرمايد :

إذا أرادَ اللّه‏ُ بِعَبدٍ هَوانا أنفَقَ مالَهُ فِي البُنيانِ . 3 هرگاه خداوند متعال بخواهد كسى را خوار گرداند ، مال او را در ساختمان‏سازى مصرف مى‏كند.

در پاره‏اى موارد ، خانه‏سازى اشرافى و اسراف در ساختمان‏سازى ، وسيله‏اى براى انتقام خداوند از مال حرام است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد :

إنَّ للّه‏ِِ عَزَّ وجَلَّ بِقاعا تُسَمَّى المُنتَقِماتِ ؛ فَإِذا كَسَبَ الرَّجُلُ المالَ مِن حَرامٍ سَلَّطَ اللّه‏ُ عَلَيهِ الماءَ وَالطّينَ ثُمَّ لا يُمتِعُهُ بِهِ . 4


1 -  مسند الشهاب ، ج1 ، ص345 ؛ كنز الفوائد ، ج1 ، ص344 ؛ أعلام الدين ، ص365 ؛ بحار الأنوار ، ج73 ، ص 81 .

2 -  الكافى، ج2، ص48 ؛ الخصال، ج1، ص146 ؛ المحاسن، ج1، ص226.

3 -  مستدرك الوسائل، ج3، ص455 ؛ المعجم الأوسط ، ج8 ، ص381 ؛ كنز العمّال ، ج3 ، ص44 ؛ ر . ك : الفردوس ، ج1 ، ص245 .

4 -  الفردوس ، ج1 ، ص186 ؛ ر. ك: الكافى ، ج6 ، ص532 .

به درستى كه خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بقعه‏هايى در زمين دارد كه خانه‏هاى انتقام ناميده مى‏شوند ؛ هرگاه كسى از راه حرام ، مالى به دست آورد ، خداوند ، آب و گل را بر آن مسلّط مى‏گرداند و آن گاه ، وى از آن بهره نمى‏برد .

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد:

مَن كَسَبَ مالاً مِن غَيرِ حِلِّهِ سَلَّطَ اللّه‏ُ عَلَيهِ البِناءَ وَالماءَ وَالطّينَ . 1 هركه از راه غير حلال ، مالى به دست آورد ، خداوند ، ساختمان و آب و گل را بر او مسلّط مى‏سازد .

از اين‏رو ، يكى از عذاب‏هاى انسان ، ساختن بناهايى دانسته شده كه انسان از آنها استفاده‏اى نمى‏كند و روز قيامت ، وبال گردن اوست . 2 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين مطلب را به خوبى تصريح مى‏كند :

مَن بَنى بِناءً أكثَرَ مِمّا يَحتاجُ إلَيهِ كانَ عَلَيهِ وَبالاً يَومَ القِيامَةِ . 3 هر كه ساختمانى بيش از اندازه نيازش بسازد ، روز قيامت ، بار گرانى بر [ دوش] او خواهد بود .

و يا مى‏فرمايد:

مَن بَنى فَوقَ ما يَكفيهِ كُلِّفَ أن يَحمِلَهُ يَومَ القِيامَةِ عَلى عُنُقِهِ . 4 هر كه بيش از حد كفايت ، خانه‏اى بسازد ، روز قيامت ، مجبورش مى‏كنند كه آن را بر گردن خود حمل كند .

روزى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خطاب به اصحاب خود فرمودند:


1 -  الكافى ، ج6 ، ص531 ؛ الخصال ، ج1، ص159 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص608 . نيز ، ر . ك : مكارم الأخلاق ، ص 127 .

2 -  امام على عليه‏السلام : «و من العناء ان المرء يجمع ما لا يأكل و يبنى ما لا يسكن . ثمّ يخرج إلى اللّه‏ تعالى لا مالاً حمل و لا بناء نقل»(نهج البلاغة ، خطبه 114 ؛ ر . ك : الأمالى ، طوسى ، ص443 ؛ تحف العقول ، ص218).

3 -  شعب الإيمان ، ج7 ، ص391 ؛ كنز العمّال ، ج15 ، ص406 .

4 -  المعجم الكبير ، ج10 ، ص151، ح10287 ؛ كنز العمّال، ج15، ص406 ؛ حلية الأولياء ، ج8 ، ص246 ؛ ر. ك: المحاسن، ج2، ص608 .

مَن بَنى بُنيانا رِياءً وسُمعَةً ، حَمَلَهُ يَومَ القِيامَةِ مِنَ الأَرضِ السّابِعَةِ وهُوَ نارٌ تَشتَعِلُ ثُمَّ يُطَوَّقُ في عُنُقِهِ ويُلقى فِي النّارِ فَلا يَحبِسُهُ شَيءٌ مِنها دونَ قَعرِها إلاّ أن يَتوبَ . 1 هر كه ساختمانى را به خاطر ديدن و شنيدن ديگران [ تحسين آنان] بنا كند ، روز قيامت ، آن را در حالى كه يكپارچه آتش سوزان است ، از زمين هفتم ، حمل مى‏كند . سپس همانند طوقى بر گردن او افكنده مى‏شود و به آتش دوزخ مى‏افتد و جز در قعر دوزخ ، جاى نمى‏گيرد ، مگر اين كه توبه كند .

حاضران پرسيدند : چگونه ساختمانى را براى ديدن و شنيدن ديگران مى‏سازد؟

حضرت در پاسخ فرمود:

يَبنى فَضلاً عَلى ما يَكفيهِ استِطالَةً مِنهُ عَلى جيرانِهِ ومُباهاةً لاِءِخوانِهِ . 2 بيشتر از آنچه نياز دارد ، مى‏سازد تا بر همسايگانش برترى يابد و بر برادرانش فخرفروشى كند .

بنابراين ، در فرهنگ دين ، همان گونه كه نسبت به داشتن خانه وسيع ، تشويق شده است ، از ساختن خانه‏هاى بيش از نياز نيز به شدّت نهى شده است. 3 داشتن خانه‏هاى وسيع ، به معناى اسراف و اشرافيت در خانه‏سازى نيست . مراد از خانه وسيع ، خانه‏اى است كه همه نيازهاى منطقى و معمول و متعارفِ يك خانواده را به راحتى پاسخ بگويد.

دائمى نبودن خانه‏ها

گذشته از كوچك بودن خانه ، «دائمى نبودن»آن از ديگر عوامل تنيدگى است .


1 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص11 ؛ الأمالى ، صدوق ، ص426 ؛ ثواب الأعمال ، ص280 .

2 -  همان جا .

3 -  براى مطالعه بيشتر ر . ك : مسند ابى يعلى ، ج4 ، ص236 ؛ سنن أبى داوود ، ج4 ، ص360 ؛ الفردوس ، ج 3 ، ص357 ؛ مكارم الأخلاق ، ج1 ، ص275 و 276 ؛ الكافى ، ج6 ، ص531 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص445 و 446 ؛ الطبقات الكبرى ، ج8 ، ص168 ؛ سنن ابن ماجة ، ج2 ، ص1393 ؛ مسند ابن حنبل ، ج4 ، ص439 ؛ تنبيه الخواطر ، ج1 ، ص71 .

اجاره‏نشينى و خانه به دوشى ، از نمونه‏هاى اين عامل است . مسئله ثابت نبودن محل‏هاى سكونت نيز از همين قبيل است . برخى به دلايلى به طور مكرّر ، محل سكونت آنان تغيير مى‏كند . تافلر در كتاب «شوك آينده»از چيزى به نام «مرگ تداوم»ياد مى‏كند و مى‏گويد : زندگى امروز ، زندگى ناپايدارى است و انسان‏ها پيوسته جابه‏جا مى‏شوند . وى در فصل پنجم كتابش تحت عنوان «خانه بدوشان جديد»مى‏نويسد :

هرگز در طول تاريخ ، فاصله‏ها و مسافت‏ها تا به اين اندازه ، بى‏اهمّيت نبوده‏اند ... در تمام جوامعى كه سطح تكنولوژى (فنّاورى) آنها بالاست و بويژه در جوامعى كه من ، آنها را «مردم آينده»ناميده‏ام، نقل مكان و مسافرت و اسكان مجدّد خانواده‏ها به شكل طبيعت ثانوى درآمده است . چنانچه بخواهيم اين امر را مجسّم كنيم ، مى‏توانيم بگوييم كه همان‏طور كه كلينكس و قوطى آب جو را پس از مصرف به دور مى‏افكنيم ، مكان‏ها را نيز پس از استفاده به دور مى‏اندازيم . ما اكنون شاهد سقوط تاريخى و بى‏ارزش شدن اهميت مكان‏ها در زندگى بشر هستيم . ما اكنون نژاد جديدى از خانه به‏دوشان را مى‏پرورانيم و نادرند كسانى كه گستردگى و اهميت مهاجرت‏ها را دريابند . 1

ناپايدار بودن محل سكونت ، آسيب‏هاى روانى فراوانى را به همراه دارد . تا زندگى آنان آرام مى‏گيرد ، بايد به فكر تغيير مكان و يافتن مكان جديد باشند و با هر تغيير مكان ، رشته‏هاى ارتباط با همسايه‏ها از هم گسيخته مى‏شود و يا از اساس ، ارتباط قوى و مستحكمى برقرار نمى‏شود و اين ، به امنيت روانى افراد ، ضربه مى‏زند . بررسى آثار و پيامدهاى مكرّر تغيير مكان ، بحث ديگرى را مى‏طلبد و در اين جا نكته مهم اين است كه پديده ياشده ، موجب افزايش تنيدگى‏ها و كاهش آسايش زندگى‏ها مى‏گردد و بدين‏سان ، ميزان رضايت از زندگى را كاهش مى‏دهد . امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:


شوك آينده ، ص75 .

مِن مُرِّ العَيشِ النُّقلَةُ مِن دارٍ إلى دارٍ . 1 از تلخى زندگى ، انتقال از خانه‏اى به خانه ديگر است .

بنابراين ، برخوردارى از خانه‏اى ثابت كه دست كم ، مدّت زيادى تغيير نكند ، از عوامل رضايت از زندگى است.

4 . وسيله نقليه

زندگى ، همراه با حركت و نقل و انتقال است . براى تجارت بايد از نقطه‏اى به نقطه ديگرى حركت كرد و كالاى تجارت را حمل نمود . براى صله رحم بايد به سمت مكان استقرار آنان رفت . براى تفريح و استفاده از طبيعت ، بايد از جايى به جايى رفت . سكون و توقّف در يك نقطه جغرافيايى ، ناممكن است . هميشه ميان ما و مكان‏هايى كه به نوعى با آنها كار سر و داريم ، «فاصله»وجود دارد ؛ لذا انسان ، نياز به وسيله‏اى دارد تا اين فاصله را كم كند و مشقّت راه را اندك سازد . اين جاست كه وسيله نقليه و ضرورت آن معنا مى‏يابد . يكى از عوامل راحتى و آسايش زندگى ، برخوردارى از وسيله‏اى مجهّز و آماده است . در گذشته كه وسايل نقليه موتورى وجود نداشتند ، حيواناتى همانند اسب ، اين مأموريت را بر عهده داشتند .

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

المَركَبُ الهَنيءُ أحَدُ الرّاحَتَينِ . 2 مركب راهوار ، يكى از دو راحتى است .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز يكى از عوامل راحتى زندگى را داشتن اسبى چابك مى‏داند. 3


1 -  الكافى، ج6، ص531 ؛ وسائل الشيعة، ج17، ص438، ح22936.

2 -  غرر الحكم ، ح7554 .

3 -  «يا على! العيش في ثلاثة : دار قوراء ، و جارية حسناء ، و فرس قباء»(كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص358 ؛ الخصال ، ج1، ص126 ؛ السرائر ، ج3 ، ص618).

فصل دوم

بسترهاى شادكامى

1 . امنيت و شادكامى

بستر لازم براى لذّت بردن از زندگى ، وجود «امنيت»است . بدون امنيت ، زندگى ، جلوه‏اى نخواهد داشت 1 ؛ زيرا شيرينى آن به وسيله تلخى ترس از بين مى‏رود 2 . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

لا خَيرَ . . . فِي الوَطَنِ إلاّ مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ . 3 هيچ خيرى ... در وطن نيست ، مگر با امنيت و شادى .

در اين كلام ، امنيت و شادمانى در كنار يكديگر قرار گرفته‏اند. امام على عليه‏السلام رابطه ميان اين دو مفهوم را به خوبى بيان كرده ، فرموده است :

كُلُّ سُرورٍ يَحتاجُ إلى أمنٍ . 4 هر شادى ، نياز به امنيت دارد .


1 -  امام على عليه‏السلام : «الخائف لا عيش له ؛ كسى كه مى‏ترسد ، زندگى ندارد»(غرر الحكم ، ح10259 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص30).

2 -  امام على عليه‏السلام : «حلاوة الامن تنكدها مرارة الخوف و الحذر ؛ تلخى ترس و پروا ، شيرينى امنيت را از بين مى‏برد»(غرر الحكم ، ح10257 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص232).

3 -  كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج4 ، ص370 ؛ الإختصاص ، ص243 .

4 -  مطالب السؤول ، ص50 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص7 .

و در كلام ديگرى مى‏فرمايد:

رَفاهِيَةُ العَيشِ فِي الأَمنِ . 1 رفاه زندگى در امنيت است .

بنابراين ، يكى از نعمت‏هاى دنيا برخوردارى از امنيت است 2 و به جهت جايگاهى كه دارد ، مى‏توان آن را گواراترين نعمت دانست . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لا نِعمَةَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ . 3 هيچ نعمتى گواراتر از امنيت نيست .

از آن جا كه امنيت ، بستر لذّت‏هاست ، كمتر به چشم مى‏آيد و لذا جزو نعمت‏هاى ناشناخته است . پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمى‏فرمايد:

نِعمَتانِ مَكفورتانِ الأَمنُ وَالعافِيَةُ . 4 دو نعمت ناسپاس شده ، امنيت و عافيت‏اند .

سپاس‏گزارى از خداوند ، عبادت كردن اوست . خداوند در سوره قريش ، به دو عامل براى عبادت كردن اشاره كرده است : يكى روزى دادن (كه بحث آن را پيش از اين مطرح كرديم) و ديگرى امنيت:

فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَـذَا الْبَيْتِ * الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِم . 5 پس بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند ، همان خدايى كه آنان را طعام داد و از ترس ، ايمنى بخشيد .

امنيت ، نه تنها ضرورت شادكامى و لذّت‏جويى است ، بلكه بستر بندگى خداوند نيز هست . در شرايط ترس و ناامنى ، امكان بندگى كردن نيز به شدّت كاهش مى‏يابد و


1 -  غرر الحكم ، ح10253 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص271 .

2 -  امام صادق عليه‏السلام : «النعيم في الدنيا الامن و صحة الجسم ؛ نعمت‏هاى دنيا امنيت و سلامتى جسم‏اند»(معانى الأخبار ، ص408).

3 -  غرر الحكم ، ح10254 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص544 .

4 -  الخصال ، ص34 ؛ بحار الأنوار، ج81 ، ص170 .

5 -  سوره قريش ، آيه 3 و 4 .

لذا خداوند متعال ، امنيت را بسترساز عبادت و مقدّمه آن مى‏داند و مى‏فرمايد:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنم بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِكُونَ بِى شَيْـ?ا . 1 خداوند به كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، وعده داد كه آنان را در زمين به حاكميت رساند؛ همان‏گونه كه پيشينيان را نيز حاكم كرد و دينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا خواهد ساخت و ترسشان را به امنيت تبديل خواهد كرد ، تا او را عبادت كنند و هيچ شريكى براى او قرار ندهند .

و بر همين اساس بود كه وقتى حضرت ابراهيم عليه‏السلام خانه خدا را بنا كرد ، از خداوند خواست كه آن جا را مكان امن ، قرار دهد . كعبه ، كانون عبوديت است و اين كانون ، بايد امن باشد تا بندگى خدا صورت پذيرد:

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا بَلَدًا ءَامِنًا. 2 و آن گاه را به ياد آور كه ابراهيم گفت : پروردگارا! اين سرزمين را امن قرار ده .

بنابراين ، دنيا و آخرت انسان ، نيازمند برخوردارى از امنيت زندگى است . امنيت را مى‏توان يكى از اساسى‏ترين نيازهاى انسان دانست . امام صادق عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

ثَلاثَةُ أشياءَ يَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَيها : الأَمنُ وَالعَدلُ وَالخَصبُ . 3 سه چيز است كه همه انسان‏ها به آن نياز دارند : امنيت ، عدالت و آبادانى .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى از رسالت‏هاى خود را برقرارى امنيت معرفى مى‏كند. 4 امام على عليه‏السلام نيز يكى از دلايل نياز به حكومت را برقرارى امنيت مى‏داند تا مردم در سايه


1 -  سوره نور ، آيه 55 .

2 -  سوره بقره، آيه 126.

3 -  تحف العقول ، ص320 ؛ بحار الأنوار، ج78، ص232 .

4 -  ر . ك : مسند احمد بن حنبل، ج4، ص111 ؛ مسند الشاميّين، ج2، ص31.

آن ، راحت زندگى كنند:

لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أميرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ ، يَعمَلُ في إمرَتِهِ المُؤمِنُ ويَستَمِتعُ فيهَا الكافِرُ ، ويُبَلِّغُ اللّه‏ُ فيهَا الأَجَلَ ويُجمَعُ بِهِ الفَيءُ ويُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ وتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ ويُؤخَذُ بِهِ لِلضَّعيفِ مِنَ القَوِيِّ ، حَتّى يَستَريحَ بَرٌّ ويُستَراحُ مِن فاجِرٍ . 1 مردم ، نياز به فرمانروا دارند ، چه نيكوكار باشد و چه فاجر ، تا در حكومت او اهل ايمان به كار خويش بپردازند و كافران ، بهره [دنيايى] ببرند و خداوند ، روزگار را به سرآورد و به وسيله او غنايم گردآورى شوند و با دشمن ، مبارزه شود و راه‏ها امن گردد و حقّ ضعيف از قوى گرفته شود ، تا نيكوكاران ، راحت زندگى كنند و از دست بدكاران ، ايمن باشند.

اهميت نعمتِ فراموش شده امنيّت ، تا حدّى است كه روز قيامت ، نسبت به پاسخگويى در برابر آن، توجّه و اهتمام ويژه‏اى وجود دارد. امام باقر عليه‏السلام ذيل آيه « ثُمَّ لَتُسْـ?لُنَّ يَوْمَـلـءِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»2 و در مقام تفسير نعمت‏هاى مورد سؤال در قيامت ، در ابتدا به نعمت پر ارزش امنيت اشاره مى‏كنند. 3

امام زين العابدين عليه‏السلام نيز براى طلب امنيت ، در مناجاتش مى‏گويد :

اللّهُمَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وأبدِلني . . . مِن مَرارَةِ خَوفِ الظّالِمينَ حَلاوَةَ الأَمَنَةِ . 4 خداوندا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ... تلخى ترس از ظالمان را به شيرينى امنيت ، تبديل كن .

اللّهُمَ وأعطِنِي السَّعَةَ فِي الرِّزقِ وَالأَمنَ فِي الوَطَنِ . 5 خداوندا! و به من ، وسعت روزى و امنيت سرزمين را عطا فرما .


1 -  نهج البلاغة ، خطبه 40 .

2 -  سوره تكاثر، آيه 8 .

3 -  ر . ك : بحار الأنوار، ج24، ص54.

4 -  الصحيفة السجادية ، دعاى 20 .

5 -  إقبال الأعمال ، ص74 ؛ بحار الأنوار، ج98 ، ص91 .

... وَامنُن عَلَيَّ بِالصِّحَّةِ وَالأَمنِ وَالسَّلامَةِ في ديني وبَدَني . 1 ... و به وسيله تن‏درستى و امنيت و سلامتى دين و بدن ، بر من منت گذار .

2 . سلامت و لذّت

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: لذّت زندگى هنگامى قابل درك است كه انسان از نعمت سلامت ، برخوردار باشد. 2 تن بيمار ، زندگى را براى انسانْ تلخ مى‏كند . اگر سلامت، وجود نداشته باشد ، ثروتمندترين افراد نيز از زندگى خود لذّت نمى‏برند . لذّت سلامت، از هر لذّتى برتر است . همه لذّت‏ها هنگامى درك مى‏شوند كه انسان ، سالم باشد . صِرف برخوردار بودن از بالاترين مقام ، بهترين غذا ، شيك‏ترين پوشاك ، باشكوه‏ترين خانه ، جديدترين ماشين ، بهترين خانواده و ... لذّت‏آور نيست ؛ لذّت بايد احساس شود و اين ، هنگامى رخ مى‏دهد كه تن انسان ، سالم باشد . تن بيمار از درك لذّت و زيبايى ، ناتوان است . امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

لا خَيرَ فِي الحَياةِ إلاّ مَعَ الصِّحَّةِ . 3 هيچ خيرى در زندگى نيست ، مگر با سلامت .

لذّت زندگى هنگامى احساس مى‏شود كه انسان از عافيت و تن‏درستى برخوردار باشد . امام على عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:

بِالعافِيَةِ توجَدُ لَذَّةُ الحَياةِ . 4 به وسيله عافيت ، لذّت زندگى درك مى‏شود .

اگر همه امكانات ، فراهم باشد ، ولى سلامت وجود نداشته باشد ، لذّت انسان ،


1 -  الصحيفة السجادية ، دعاى 23 .

2 -  «خمس من لم تكن له فيه لم يتهن بالعيش : الصحة والامن والغنى والقناعة والانيس الموافق ؛ پنج چيز است كه اگر كسى نداشته باشد ، از زندگى لذّت نمى‏برد : سلامتى ، امنيت ، بى‏نيازى ، قناعت و مونس همراه»(الأمالى ، صدوق ، ص291 ؛ المحاسن، ج1، ص9).

3 -  كتاب من لايحضره الفقيه، ج4، ص368 ؛ الإختصاص ، ص244 .

4 -  غرر الحكم ، ح11155 ؛ عيون الحكم والمواعظ، 188 .

كامل نمى‏گردد:

بِالصِّحَّةِ تُستَكمَلُ اللَّذَّةُ . 1 با وجود سلامت ، لذّتْ كامل مى‏شود .

مثلاً لذّت غذاى مطبوع ، هنگامى درك مى‏شود كه انسان ، سالم باشد:

بِصِحَّةِ المَزاجِ توجَدُ لَذَّةُ الطَّعمِ . 2 با سلامت مزاج ، لذّت غذا درك مى‏شود .

بنا بر اين ، سلامت ، برترين نعمت‏هاست 3 و هيچ لذّتى گواراتر از عافيت نيست 4 ؛ اما با اين حال ، يكى از نعمت‏هاى فراموش شده است . انسان ، ارزش سلامت خود را درك نمى‏كند و پيوسته از نداشتن امكانات، نالان است ، غافل از اين‏كه اگر نعمت سلامت نباشد ، هيچ چيز براى انسان ، لذّت‏بخش نخواهد بود .

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از «سلامت»به عنوان يكى از نعمت‏هاى كفران شده ياد مى‏كند. 5 چه بسا هم اكنون ، قدر سلامت خود را درك نمى‏كنيم و در گذشته نيز آن هنگام كه از سلامت برخوردار بوديم ، قدر آن را ندانستيم . لذّت بردن از يك نعمت ، هنگامى رخ مى‏دهد كه انسان ، وجود آن را درك كند و به اهميت و ارزش آن پى برد . براى لذّت بردن از سلامت ، بايد قدر آن را شناخت و در نگه‏دارى آن كوشيد.

3 . لذّت خواب

زمان ، به دو قسمت شب و روز تقسيم شده است . روز ، براى تلاش و فعاليت و كسب روزى ، و شب، براى استراحت و برطرف كردن خستگى . اگر شب براى استراحت و


1 -  غرر الحكم ، ح11156 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص186 .

2 -  غرر الحكم ، ح11157 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص189 .

3 -  امام على عليه‏السلام : «الصحة أفضل النعم»(غررالحكم، ح11148 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص23).

4 -  امام على عليه‏السلام «العافية أَهنى النعم»(غررالحكم، ح11149 ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص31) ؛ «الصحة أهنأ اللذتين»(غررالحكم، ح11151).