اربعین در کلام امام خامنه ای

اربعین در کلام امام خامنه ای

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت اول

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در خطبه هاى نماز جمعه‏ ى تهران

۱۴/ ۰۳/ ۱۳۷۸

خطبه‏ ى اوّل:

بسم الله الرّحمن الرّحیم‏

در روز اربعین‏ هم، بعد از آن روزهاى تلخ و آن شهادت عجیب، اولین زائران ابا عبد الله الحسین علیه‏ السّلام بر سر قبر امامِ معصومِ شهید جمع شدند. از جمله کسانى که آن روز آمدند، یکى «جابر بن عبد اللّه انصارى» است و یکى «عطیه بن سعد عوفى» که او هم از اصحاب امیر المؤمنین علیه‏ السّلام است. جابر بن عبد اللّه از صحابه‏ ى پیامبر و از اصحاب جنگ بدر است؛ آن روز هم على‏ الظّاهر مرد مسنّى بوده است؛ شاید حد اقل شصت، هفتاد سال از سنین او بلکه بیشتر مى‏ گذشته است. اگر در جنگ بدر بوده، پس لا بد قاعدتاً در آن وقت باید بیش از هفتاد سال سن داشته باشد؛ لیکن «عطیه» از اصحاب امیر المؤمنین علیه‏ السّلام است. او آن وقت جوان‏تر بوده؛ چون تا زمان امام باقر هم «عطیه بن سعد عوفى» على ‏الظّاهر زندگى کرده است. «عطیه» مى‏ گوید: وقتى به آنجا رسیدیم، خواستیم به طرف قبر برویم، اما این پیرمرد گفت اول دم شطّ فرات برویم و غسل کنیم. در شطّ فرات غسل کرد، سپس قطیفه‏ اى به کمر پیچید و قطیفه‏ اى هم بر دوش انداخت؛ مثل کسى که مى‏خواهد خانه‏ ى خدا را طواف و زیارت کند، به طرف قبر امام حسین علیه ‏السّلام رفت. ظاهراً او نابینا هم بوده است. مى‏ گوید باهم رفتیم، تا نزدیک قبر امام حسین علیه ‏السّلام رسیدیم. وقتى‏که قبر را لمس کرد و شناخت، احساساتش به جوش آمد. این پیرمرد که لا بد حسین بن على علیه‏ السّلام را بارها در آغوش پیامبر دیده بود، با صداى بلند سه مرتبه صدا زد: یا حسین، یا حسین، یا حسین!

و سیعلم الّذین ظلموا اىّ منقلب ینقلبون

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت دوم

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرمانده و پرسنل نیروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى ایران‏

۱۹/ ۱۱/ ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم‏

این روزها، روزهاى دهه‏ ى آخر صفر است؛ روزهاى بعد از اربعین‏ است. اگر نگاهى کنیم به تاریخ صدر اسلام، این روزها روزهاى زینب کبرى (سلام‏الله‏ علیها) است. آن کارى هم که زینب کبرى (سلام‏الله علیها) کرد، یک کارِ از همین جنس بود؛ یعنى کارى محضاً براى خداى متعال، در دل خطرها و محنتها و زحمتها؛ یک ابراز وجود معنوى و الهى دین در چهره‏ ى مصمم زینب کبرى (سلام‏الله‏ علیها). خوب است بدانیم و بفهمیم حروف تاریخ گذشته‏ ى بسیار ارجمندى را که تا امروز منشأ برکات فکرى و معرفتى شده است و إن شاء اللَّه تا آخر دنیا هم خواهد بود.

زینب (سلام‏ الله‏ علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‏ ى روز عاشورا، آن سختى‏ها و آن محنتها؛ هم در حادثه‏ ى بعد از شهادت حسین بن على (علیه‏السّلام)، بى‏سرپناهى این مجموعه‏ ى به جا مانده‏ى کودک و زن، به عنوان یک ولىّ الهى آن‏چنان درخشید که نظیر او را نمى‏ شود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمى‏ شود نظیرى براى این پیدا کرد. بعد هم در حوادث پى‏ درپى، در دوران اسارت زینب، در کوفه، در شام، تا این روزها که روز پایان آن حوادث است و شروع یک سرآغاز دیگرى است براى حرکت اسلامى و پیشرفت تفکر اسلامى و پیش بردن جامعه‏ ى اسلامى. براى خاطر همین مجاهدت بزرگ، زینب کبرى (سلام‏الله‏ علیها) در نزد خداوند متعال یک مقامى یافته است که براى ما قابل توصیف نیست.

شما ملاحظه کنید؛ در قرآن کریم، به عنوان یک نمونه‏ ى کامل ایمان، خداى متعال دو زن را مثال مى‏زند؛ به عنوان نمونه‏ ى کفر هم دو زن را مثال مى‏ زند. «ضرب اللَّه مثلا للّذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا»؛ که این دو مثال، مربوط است به زنانى که نمونه‏ ى کفرند. یعنى به عنوان نمونه، از مردان مثال نمى‏ آورد؛ از زنان مثال مى‏ آورد؛ هم در باب کفر، هم در باب ایمان. «و ضرب اللَّه مثلا للّذین آمنوا امرأت فرعون»؛ یکى زن فرعون را به عنوان نمونه‏ ى کامل ایمان مثال مى‏ آورد، یکى هم حضرت مریم کبرى؛ «و مریم ابنت عمران».

یک مقایسه‏ ى کوتاه بین زینب کبرى و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبرى را نشان مى‏ دهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونه‏ ى ایمان شناخته شده است، براى مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا. آن وقت مقایسه کنید زن فرعون را که به موسى ایمان آورده بود و دل‏بسته‏ ى آن هدایتى شده بود که موسى عرضه مى‏ کرد، وقتى در زیر فشار شکنجه ‏ى فرعونى قرار گرفت، که با همان شکنجه هم- طبق نقل تواریخ و روایات- از دنیا رفت، شکنجه‏ ى جسمانى او، او را به فغان آورد: «اذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتا فی الجنّه و نجّنی من فرعون و عمله»؛  از خداى متعال درخواست کرد که پروردگارا! براى من در بهشت خانه‏اى بنا کن. در واقع، طلب مرگ مى‏ کرد؛ مى‏ خواست که از دنیا برود. «و نجّنی من فرعون و عمله»؛ من را از دست فرعون و عمل گمره‏ کننده‏ ى فرعون نجات بده. در حالى که جناب آسیه- همسر فرعون- مشکلش، شکنجه‏ اش، درد و رنجش، درد و رنج جسمانى بود؛ مثل حضرت زینب، چند برادر، دو فرزند، تعداد زیادى از نزدیکان و برادرزادگان را از دست نداده بود و در مقابل چشم خودش به قربانگاه نرفته بودند. این رنجهاى روحى که براى زینب کبرى پیش آمد، این‏ها براى جناب آسیه- همسر فرعون- پیش نیامده بود. در روز عاشورا زینب کبرى این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفته ‏اند و شهید شده‏ اند: حسین بن على (علیه‏ السّلام)- سیّدالشّهداء- را دید، عباس را دید، على اکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبتها را مگر مى‏ شود مقایسه کرد با مصائب جسمانى؟ اما در مقابل همه‏ ى این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پاره پاره‏ ى برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض مى‏ کند: پروردگارا! این قربانى را از ما قبول کن. وقتى از او سؤال مى‏ شود که چگونه دیدى؟ مى‏ فرماید: «ما رأیت الّا جمیلا».  این همه مصیبت در چشم زینب کبرى زیباست؛ چون از سوى خداست، چون براى اوست، چون در راه اوست، در راه اعلاى کلمه‏ ى اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبرى، چنین دلدادگى نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامى که قرآن کریم از جناب آسیه نقل مى‏ کند. این، عظمت مقام زینب را نشان مى ‏دهد. کار براى خدا این‏جور است. لذا نام زینب و کار زینب امروز الگوست و در دنیا ماندگار است. بقاى دین اسلام، بقاى راه خدا، ادامه‏ ى پیمودن این راه به وسیله‏ ى بندگان خدا، متکى شده است، مدد و نیرو گرفته است از کارى که حسین بن على (علیه ‏السّلام) کرد و کارى که زینب کبرى کرد. یعنى آن صبر عظیم، آن ایستادگى، آن تحمل مصائب و مشکلات موجب شد که امروز شما مى‏ بینید ارزشهاى دینى در دنیا، ارزشهاى رائج است. همه‏ ى این ارزشهاى انسانى که در مکاتب گوناگون، منطبق با وجدان بشرى است، ارزشهائى است که از دین برخاسته است؛ این‏ها را دین تعلیم داده است. کار براى خدا خاصیتش این است.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت سوم

بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در صحن جامع رضوى‏

۰۱/ ۰۱/ ۱۳۸۵

بسم الله الرّحمن الرّحیم‏

الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد و على آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداه المهدیّین المعصومین سیّما بقیه اللّه فی الأرضین.

امسال با تقارن عید نوروز با اربعین‏ حسینى‏، عید و آغاز سال نو ما، رنگ حسینى گرفت و با نام حسین بن على (علیه‏السّلام) سرور آزادگان جهان و سید شهیدان، رونق یافت. چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا- که بعضى روایت کرده ‏اند- درست باشد یا درست نباشد، ظاهراً در این تردیدى نیست که جابر بن عبد اللّه انصارى به همراه یکى از بزرگان تابعین- که نام او را بعضى عطیه گفته‏ اند، بعضى عطاء گفته‏ اند و احتمال دارد عطیه بن حارث کوفى حمدانى باشد؛ به‏ هرحال یکى از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده- این راه را طى کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‏ ى مغناطیس حسینى، در روز اربعین است. جابر بن عبد اللّه را از مدینه بلند مى‏ کند و به کربلا مى‏ کشد. این، همان مغناطیسى است که امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. کسانى که معرفت به اهل بیت دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینى و به مرقد سرور شهیدان- سیّدالشّهداء-.

جابر بن عبد اللّه جزو مجاهدین صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ یعنى قبل از ولادت امام حسین، جابر بن عبد اللّه، در خدمت پیغمبر بوده و در کنار او جهاد کرده است. کودکى، ولادت و نشو و نماى حسین بن على (علیه‏ السّلام) را به چشم خود دیده است. جابر بن عبد اللّه به طور حتم بارها دیده بود که پیغمبر اکرم، حسین بن على را در آغوش مى‏ گرفت، چشمهاى او را مى‏ بوسید، صورت او را مى‏ بوسید، پیغمبر به دست خود در دهان حسین بن على غذا مى‏ گذاشت و به او آب مى ‏داد؛ این‏ها را به احتمال زیاد جابر بن عبد اللّه به چشم خود دیده بود. جابر بن عبد اللّه به طور حتم از پیغمبر به گوش خودش شنیده باشد که حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت ‏اند. بعدها هم بعد از پیغمبر، موقعیت امام حسین، شخصیت امام حسین- چه در زمان خلفاء، چه در زمان امیر المؤمنین، چه در مدینه و چه در کوفه- این‏ها همه جلو چشم جابر بن عبد اللّه انصارى است. حالا جابر شنیده است که حسین بن على را به شهادت رسانده‏ اند. جگرگوشه‏ ى پیغمبر را با لب تشنه شهید کرده اند. از مدینه راه افتاده است؛ از کوفه، عطیّه با او همراه شده است. عطیه روایت مى‏ کند که: «جابر بن عبد اللّه به کنار شط فرات آمد، آنجا غسل کرد، جامه‏ ى سفید و تمیز پوشید و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسین (علیه‏ السّلام) روانه شد. آن روایتى که من دیدم این‏طور است، مى‏ گوید: وقتى به قبر رسید، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر»؛ یعنى وقتى‏که مى ‏بیند که چطور آن جگرگوشه‏ ى پیغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغیان‏گران، این‏طور با مظلومیت به شهادت رسانده، تکبیر مى‏ گوید. بعد مى‏ گوید: از کثرت اندوه، جابر بن عبد اللّه روى قبر امام حسین از حال رفت، غش کرد و افتاد. نمى‏ دانیم چه گذشته است، اما در این روایت مى‏ گوید، وقتى به هوش آمد، شروع کرد با امام حسین صحبت کردن: «السّلام علیکم یا آل الله، السّلام علیکم یا صفوه الله».

اى حسین مظلوم! این حسین شهید! ما هم امروز در اول این سال نو، از اعماق وجودمان عرض مى ‏کنیم: «السّلام علیک یا ابا عبد اللّه، السّلام على الحسین الشهید». شهادت تو، جهاد تو و ایستادگى تو، اسلام را رونق داد و دین پیامبر را جان تازه بخشید. اگر آن شهادت نبود، از دین پیغمبر چیزى باقى نمى‏ ماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسین بن على (علیه‏السّلام) و آن ضریح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوریم، ولى به یاد حسین بن على و به عشق او سخن مى‏ گوییم. ما با خودمان عهد کرده‏ ایم و عهد مى‏ کنیم که یاد حسین، نام حسین و راه حسین را هرگز از زندگى خودمان جدا نکنیم. همه‏ ى ملت ما، همه‏ ى کشور ما، همه‏ ى شیعیان عالم و بلکه همه‏ ى آزادگان در سرتاسر جهان، یک چنین احساسى نسبت به حسین بن على (علیه‏ السّلام) دارند.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت چهارم

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعى از مردم آذربایجان شرقى‏

۲۸/ ۱۱/ ۱۳۸۷

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏

 اربعین‏ در حادثه‏ ى کربلا یک شروع بود؛ یک آغاز بود. بعد از آنکه قضیه‏ ى کربلا انجام گرفت- آن فاجعه‏ ى بزرگ اتفاق افتاد- و فداکارى بى‏ نظیر ابا عبد اللَّه (علیه‏ السّلام) و اصحاب و یاران و خانواده‏ اش در آن محیط محدود واقع شد، حادثه ‏ى اسارتها پیام را باید منتشر مى‏ کرد و خطبه‏ ها و افشاگرى‏ها و حقیقت‏گوئى‏ هاى حضرت زینب (سلام‏الله‏ علیها) و امام سجّاد (علیه الصّلاه و السّلام) مثل یک رسانه‏ ى پرقدرت باید فکر و حادثه و هدف و جهت‏گیرى را در محدوده‏ ى وسیعى منتشر مى‏ کرد؛ و کرد. خاصیت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرئتِ این را پیدا نمى‏ کنند که حقایقى را که فهمیده ‏اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولًا دستگاه ظالم و مستبد نمى‏ گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمى‏ گذارد به آنچه فهمیده ‏اند، عمل کنند. در کوفه، در شام، در بین راه، خیلى‏ها از زبان زینب کبرى (سلام ‏الله ‏علیها) یا امام سجّاد (علیه الصّلاه و السّلام) یا از دیدن وضع اسرا، خیلى چیزها را فهمیدند، ولى کى جرئت مى ‏کرد، کى توانائى این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است، بروز دهد؟ مثل یک عقده ‏اى در گلوى مؤمنین باقى بود. این عقده روز اربعین‏ اولین نِشتر را خورد؛ اولین جوشش در روز اربعین‏ در کربلا اتفاق افتاد.

مرحوم سید بن طاووس- و بزرگان- نوشته‏ اند که وقتى کاروان اسرا، یعنى جناب زینب (سلام‏ الله‏ علیها) و بقیه در اربعین وارد کربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبد الله انصارى و عطیه‏ ى عوفى نبودند، «رجال من بنى هاشم»؛ عده ‏اى از بنى هاشم، عده‏اى از یاران بر گرد تربت سیّدالشّهداء جمع شده بودند و به استقبال زینب کبرى آمدند. شاید این سیاستِ ولائى هم که زینب کبرى اصرار کرد که برویم به کربلا- در مراجعت از شام- به خاطر همین بود که این اجتماع کوچک اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضى استبعاد کردند که چطور ممکن است تا اربعین به کربلا رسیده باشند. مرحوم شهید آیت‏اللَّه قاضى یک نوشته‏ ى مفصلى دارد، اثبات مى‏ کنند که نه، ممکن است که این اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در کلمات بزرگان و قدماء هست، این است که وقتى زینب کبرى و مجموعه‏ ى اهل بیت وارد کربلا شدند، عطیه‏ ى عوفى و جناب جابر بن عبد الله و رجالى از بنى هاشم در آنجا حضور داشتند. این نشانه و نمونه‏ اى از تحقق آن هدفى است که با شهادتها باید تحقق پیدا مى‏کرد؛ یعنى گسترش این فکر و جرئت دادن به مردم. از همین‏جا بود که ماجراى توابین به وجود آمد؛ اگرچه ماجراى توابین سرکوب شد؛ اما بعد با فاصله‏ ى کوتاهى ماجراى قیام مختار و بقیه‏ ى آن دلاوران کوفه اتفاق افتاد و نتیجه‏ ى در هم پیچیده شدن دودمان بنى ‏امیه‏ ى ظالم و خبیث بر اثر همین شد. البته بعد از او سلسله‏ ى مروانى ‏ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پیدا کرد؛ راه باز شد. این خصوصیت اربعین است. یعنى در اربعین افشاگرى هم هست، عمل هم هست، تحقق هدفهاى آن افشاگرى هم در اربعین وجود دارد.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت پنجم

بخشی از سخنرانى مقام معظم رهبری در دیدار با اعضاى جامعه‏ ى روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز تهران، علما و ائمه‏ ى جماعت و جامعه‏ ى وعاظ تهران و اعضاى شوراى هماهنگى سازمان تبلیغات اسلامى، در آستانه‏ ى ماه محرّم‏

۱۱/ ۰۵/ ۱۳۶۸

در مورد مسأله‏ ى محرّم و عاشورا، باید بگویم که روح نهضت ما و جهت‏ گیرى کلى و پشتوانه‏ ى پیروزى آن، همین توجه به حضرت ابى عبد اللّه (علیه الصّلاه و السّلام) و مسائل مربوط به عاشورا بود. شاید براى بعضیها، این مسئله قدرى ثقیل به نظر برسد؛ لیکن واقعیت همین است. هیچ فکرى- حتّى در صورتى که ایمان عمیقى هم با آن همراه باشد نمى ‏توانست توده‏ هاى عظیم میلیونىِ مردم را آن‏چنان حرکت بدهد که در راه انجام آنچه احساس تکلیف مى ‏کردند، در انواع فداکارى ذره‏ ایى تردید نداشته باشند.

اساساً مادامى که ایمان، با محبت و عشق عمیق و رنگ و بوى پیوند عاطفى همراه نباشد، کارایى لازم را ندارد. محبت است که در مقام عمل و تحرک- آن هم در حد بالا- به ایمان کارایى مى‏ بخشد. بدون محبت نمى‏ شد ما نهضت را به پیش ببریم. بالاترین عنوان محبت- یعنى محبت به اهل بیت- در تفکر اسلامى، در اختیار ماست. اوج این محبت، در مسأله‏  ی کربلا و عاشورا و حفظ یادگارهاى گرانبهاى فداکارى مردان خدا در آن روز است که براى تاریخ و فرهنگ تشیع، به یادگار گذاشته شده است.

در آن روزهایى که مسائل اسلامى، با دیده اى نو مطرح مى‏ شد و جاذبه ‏هاى خوبى هم داشت و براى کسانى که با دین و اسلام سروکار زیادى نداشتند، موضوع مبارکى هم بود و گرایشهاى نو در تفکر اسلامى، چیز بدى نبود- بلکه براى عالم اسلام و بخصوص قشر جوان ذخیره محسوب مى‏ شد- یک گرایش شبه روشن‏فکرانه به وجود آمده بود که ما بیاییم مسائل ایمانى و اعتقادى اسلام را از مسائل عاطفى و احساسى- از جمله مسائل مربوط به عاشورا و روضه‏ خوانیها و گریه- جدا کنیم!!

شاید بسیارى در آن روزها بودند که با توجه به اینکه در ماجراى ذکر عاشورا و روایت فداکارى ابا عبد اللّه (علیه الصّلاه و السّلام) چیزهایى وارد شده بود و احیاناً به شکلهاى تحریف‏ آمیزى بیان مى‏ شد، این حرف برایشان مطلوب و شیرین بود و این گرایش رشد مى‏ کرد؛ لیکن در صحنه‏ ى عمل، ما بوضوح دیدیم که تا وقتى این مسئله از طرف امام بزرگوارمان، به صورت رسمى و علنى و در چارچوب قضایاى عاشورا مطرح نشد، هیچ کار جدى و واقعى انجام نگرفت.

در دو فصل، امام (ره) مسأله‏ ى نهضت را به مسأله ‏ى عاشورا گره زدند: یکى در فصل اول نهضت- یعنى روزهاى محرّم سال ۴۲- که تریبون بیان مسائل نهضت، حسینیه‏ ها و مجالس روضه‏ خوانى و هیئات سینه‏ زنى و روضه‏ ى روضه‏ خوان‏ها و ذکر مصیبت گویندگان مذهبى شد و دیگرى، فصلِ آخر نهضت- یعنى محرّم سال ۵۷- بود که امام (ره) اعلام فرمودند: «ماه محرّم گرامى و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا کنند». ایشان، عنوان این ماه را ماه پیروزى خون بر شمشیر قرار دادند و مجدداً همان طوفان عظیم عمومى و مردمى به وجود آمد؛ یعنى ماجراى نهضت که روح و جهت حسینى داشت، با ماجراى ذکر مصیبت حسینى و یاد امام حسین (ع) گره خورد.

این، در مقام عمل بود. در مقام تبلیغ و واقع و ثبوت هم که مطلب روشن است. حرکت امام حسین (ع) براى اقامه‏ ى حق و عدل بود: «إنّما خرجت لطلب الإصلاح فی أمّه جدّی أرید أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنکر …». در زیارت اربعین‏ که یکى از بهترین زیارات است، مى‏ خوانیم: «و منح النّصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله» آن حضرت در بین راه، حدیث معروفى را که از پیامبر (ص) نقل کرده ‏اند، بیان مى‏ فرمایند: «ایها النّاس انّ رسول اللّه صلّى الله علیه و آله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلًّا لحرم اللّه ناکثا لعهد اللّه مخالفا لسنه رسول اللّه صلّى الله علیه و آله و سلم یعمل فی عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا على الله ان یدخله مدخله»

تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نیز گفتارى که در باره‏ ى آن بزرگوار از معصومین رسیده است، این مطلب را روشن مى ‏کند که غرض، اقامه‏ ى حق و عدل و دین خدا و ایجاد حاکمیت شریعت و برهم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است. غرض، ادامه‏ ى راه پیامبر اکرم (ص) و دیگر پیامبران بوده است که: «یا وارث آدم صفوه الله یا وارث نوح نبىّ اللّه …» (۱۵۰) و معلوم است که پیامبران هم براى چه آمدند: «لیقوم النّاس بالقسط» اقامه‏ى قسط و حق و ایجاد حکومت و نظام اسلامى.

آنچه که نهضت ما را جهت مى ‏داد و امروز هم باید بدهد، دقیقاً همان چیزى است که حسین بن على (علیه ‏السّلام) در راه آن قیام کرد. ما امروز، براى شهداى خود که در جبهه‏ هاى گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن، به شهادت مى ‏رسند، با معرفت عزادارى مى کنیم. آن شهید و جوانى که یا در جنگ تحمیلى و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و کفار به شهادت رسیده، هیچ شبه ایى براى مردم ما وجود ندارد که این شهید، شهید راه همین نظام است و براى نگه داشتن و محکم کردن ستونهاى همین نظام و انقلاب، به شهادت رسیده است؛ در حالى که وضع شهداى امروز، با شهداى کربلا که در تنهایى و غربت کامل قیام کردند و هیچ‏کس آن‏ها را به پیمودن این راه تشویق نکرد، بلکه همه‏ ى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آن‏ها را منع مى‏ کردند، متفاوت است. درعین‏ حال، ایمان و عشقشان آن‏چنان لبریز بود که رفتند و غریبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسیدند. وضع شهداى کربلا، با شهدایى که تمام دستگاه‏هاى تبلیغى و مشوقهاى جامعه به آن‏ها مى‏ گوید بروید و آن‏ها هم مى ‏روند و به شهادت مى‏ رسند، فرق دارد. البته این شهید، شهید والامقامى است؛ اما او چیز دیگرى است.

ما که امروز این نظام اسلامى را لمس مى‏ کنیم و برکات آن را از نزدیک مى‏ بینیم، بیشتر از اسلاف خود، قدر نهضت حسینى (علیه‏السّلام) و معناى آن را درک مى‏ کنیم و باید بکنیم. آن بزرگوار، براى چنین چیزى حرکت کرد. آن بزرگوار، براى همین قیام کرد که رژیمهاى فاسد و مخرّب انسان و دین و ویرانگر صلاح، در جامعه نباشند و نظام اسلامى و الهى و انسانى و مبنى بر صلاح، در جامعه استقرار پیدا کند. البته، اگر آن نظام در زمان آن بزرگوار و یا در زمان ائمه‏ ى بعدى (علیهم‏ السّلام)- که معصومند و به منبع وحى متصلند- تحقق پیدا مى‏ کرد و آن‏ها در رأس آن نظام قرار مى‏ گرفتند، طبیعى است که وضعشان با ما متفاوت بود. درعین‏ حال، هیکل و هندسه‏ ى قضیه، یکى است و آن‏ها هم براى همین‏طور نظامى، حرکت مى ‏کردند. حالا این یک بحث طولانى است که نمى‏ خواهم در اینجا وارد آن بشوم که آیا ائمه (علیهم ‏السّلام) براى ایجاد نظام اسلامى، عزم جدى داشتند یا کار آن‏ها صرفاً به عنوان سرمشق بود.

آنچه که از روایات مربوط به زندگى ائمه (علیهم‏ السّلام) به‏ دست مى‏ آید و شواهد زیادى بر آن وجود دارد، این است که ائمه (علیهم‏ السّلام) جداً مى‏ خواستند نظام اسلامى به وجود آورند. این کار- آن طور که تصور مى ‏شود- با علم و معرفت امام منافات ندارد. آن‏ها واقعاً مى‏ خواستند نظام الهى برقرار کنند. اگر برقرار مى‏ کردند، تقدیر الهى همان بود. تقدیر الهى و اندازه‏ گیرى‏ ها در علم پروردگار، با شرایط گوناگون اختلاف پیدا مى‏ کند که حالا این موضوع را بحث نمى‏ کنیم. اجمالًا، در اینکه حرکت آن‏ها براى این مقصود بوده است، شکى نیست. ما امروز، به برکت آن نهضت و حفظ فرهنگ و روحیه‏ ى آن نهضت، در جامعه‏ ى خودمان این نظام را به وجود آورده‏ ایم. اگر در جامعه‏ ى ما، عشق به امام حسین (ع) و یاد او و ذکر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود، معلوم نبود که نهضت با این فاصله‏ ى زمانى و با این کیفیتى که پیروز شد، به پیروزى مى‏ رسید. این، عامل فوق‏ العاده مؤثرى در پیروزى نهضت بود و امام بزرگوار ما، در راه همان هدفى که حسین بن على (علیه‏ السّلام) قیام کرده بودند، از این عامل حد اکثر استفاده را کردند.

امام (ره) با ظرافت، آن تصور غلط روشن‏فکرمآبانه‏ ى قبل از پیروزى انقلاب را که در بره ه‏اى از زمان رایج بود، از بین بردند. ایشان، جهت‏ گیرى سیاسىِ مترقىِ انقلابى را با جهت‏ گیرى عاطفى در قضیه‏ ى عاشورا پیوند و گره زدند و روضه‏ خوانى و ذکر مصیبت را احیا کردند و فهماندند که این، یک کار زاید و تجملاتى و قدیمى و منسوخ در جامعه‏ ى ما نیست؛ بلکه لازم است و یاد امام حسین و ذکر مصیبت و بیان فضایل آن بزرگوار- چه به صورت روضه‏ خوانى و چه به شکل مراسم عزادارى گوناگون- باید به شکل رایج و معمول و گریه‏ آور و عاطفه ‏برانگیز و تکان ‏دهنده‏ ى دلها، در بین مردم ما باشد و از آنچه که هست، قوى‏ تر هم بشود. ایشان، بارها بر این مطلب تأکید مى‏ کردند و عملًا هم خودشان وارد مى ‏شدند.

ما در آستانه‏ ى محرّمِ انقلاب و محرّمِ امام حسین (ع) که یکى از محصولات آن نهضت، نظام جمهورى اسلامى است، قرار داریم. محرّمِ دوران انقلاب، با محرّمهاى قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما، متفاوت است. این محرّمها، محرّمهایى است که در آن، معنا و روح و جهت‏ گیرى، واضح و محسوس است. ما نتایج محرّم را در زندگى خود مى‏ بینیم. حکومت و حاکمیت و اعلاى کلمه‏ ى اسلام و ایجاد امید به برکت اسلام در دل مستضعفان عالم، آثار محرّم است.

ما در دوران خود، محرّم را با محصول آن، یکجا داریم. با این محرّم، بایستى چگونه رفتار کنیم؟ پاسخ این است که ما معممان، همه‏ ى علماى دین، همه‏ ى مبلّغان و همه ‏ى ذاکران، باید مسأله‏ ى عاشورا و مصایب حسین بن على (علیه‏السّلام) را به صورت یک مسأله ‏ى جدى و اصلى و به دور از شعار، مورد توجه قرار بدهیم. واقعاً اگر بخواهیم این مسئله را جدى بگیریم، راهش چیست؟

اولین شرط این است که ما حادثه را از پیرایه‏ هاى مضر خالى کنیم. چیزهایى وجود دارد که اگرچه پیرایه است، اما نه مضر و نه حتّى دروغ است. همه‏ ى کسانى که بخواهند با بیان هنرى، حادثه‏ ایى را ترسیم کنند، فقط متن حادثه را نمى‏ گویند. وقتى شما مى‏ شنوید که در شرایط خاصى، سخنى از زبان کسى خارج شده، مى ‏توانید احساسات آن گوینده‏ ى سخن را هم حدس بزنید. این، یک چیز قهرى است. اگر در بیابانى و در مقابل لشکریانى، انسانى حرفى بر زبان جارى مى‏ کند، بسته به اینکه آن حرف چه باشد- دعوت و التماس و تهدید و …- قاعدتاً حالاتى در روح و ذهن این گوینده وجود دارد که این براى شنونده‏ ى عاقل، قابل حدس است و براى گوینده‏ ى هنرمند نیز قابل بیان مى ‏باشد. گفتن این‏ها، اشکالى ندارد.

ما وقتى بخواهیم حالات امام و اصحابش (علیهم‏ السّلام) را در روز و شب عاشورا- آن مقدارى که در کتب معتبره خواندیم و یافتیم- بیان کنیم، قهراً خصوصیات و ملابساتى دارد. فرض کنید سخنى را که امام (ع) با یارانش در شب عاشورا گفته است، مى‏ توانید با این خصوصیات بیان کنید: در تاریکى شب و یا در تاریکى غم‏ انگیز و حزن‏ آور آن شب و از این قبیل. این پیرایه‏ ها، نه مضر و نه دروغ است؛ اما بعضى از پیرایه‏ ها دروغند و بعضى از نقلها خلاف مى ‏باشند و حتّى آنچه که در بعضى از کتابها نوشته شده است، مناسب شأن و لایق مفهوم و معناى نهضت حسینى نیست. این‏ها را بایستى شناخت و جدا کرد.

بنابراین، اولین مسئله این است که ما حادثه را خالص کنیم و آن حادثه‏ ى خالص ‏شده و دقیق و متقن را، به انواع بیان هاى هنرى- از شعر و نثر و سبک روضه‏ خوانى که خودش یک سبک هنرى مخصوصى است- بیامیزیم. این کار، اشکالى ندارد و مهم است. ما باید این کار را بکنیم. کسانى که در این رشته متصلّب و واردند، باید این کار را انجام بدهند. اگر ما از حادثه‏ ى عاشورا، مثلًا «لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضّلاله» را بیان کردیم- که امروز معنا و مفهوم آن براى ما روشن است- ولى آن معنا و مفهوم را نقض کرد و با آن مخالف و مغایر بود؛ این کار، خدمت به مرام حسینى و حادثه‏ ى عاشورا نیست. ما باید حادثه را خالص کنیم و سپس ابعاد مختلف آن را براى مردم تشریح نماییم.

من نمى ‏خواهم به آقایان علما و مبلّغان و گویندگان و ذاکران محترم و همه ‏ى جمع ما که اهل منبر و روضه و بیان مصایب و محامد سیّدالشّهداء (علیه الصّلاه و السّلام) هستیم، مطلبى را در آن زمینه‏ ها مطرح بکنم؛ ولى به طور کلى باید بگویم که این حادثه- به عنوان پشتوانه‏ ى نهضت و انقلاب- باید آبرومند و پرتپش و پرقدرت باقى بماند. اگر برخورد امروز ما با این حادثه، مثل روضه ‏خوانى باشد که در پنجاه سال قبل برخورد مى‏ کرد- یعنى چیزى را در جایى مى‏ دید و مثلًا برحسب احتمال ذهنى، آن را ترجیح مى ‏داد و نقل مى‏ کرد و مؤمنین را مى‏ گریاند و هم آن‏ها و هم خود او به ثواب مى‏ رسیدند- ممکن است به حادثه ضرر بزنیم.

امروز این حادثه، پشتوانه‏ ى یک نهضت است. اگر امروز به ما بگویند ریشه‏ ى این نهضتى که به وجود آورده‏ اید، کجاست؟ ما مى‏گوییم: ریشه‏ اش پیامبر و امیر المؤمنین و امام حسین (علیهم ‏السّلام) است. امام حسین کیست؟ کسى است که این حادثه را به وجود آورده و در تاریخ از او نقل شده است. پس این حادثه، پشتوانه‏ ى این نهضت است. اگر ما ندانسته و بى ‏توجه و از روى سهل‏ انگارى، حادثه را با چیزهایى که جزو آن‏ نیست، مشوب کردیم، به آن حادثه و نیز به انقلابى که ناشى از آن حادثه است، خدمت نکرده ‏ایم.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت ششم

بیانات سال ‏۱۳۶۹     

بخشی از سخنرانى در دیدار با فرزندان ممتاز شاهد، جانبازان شهرهاى مشهد و تهران و استان کردستان، جمعى از دانش ‏آموزان مدارس تهران و مدرسان مراکز تربیت‏ معلم، و گروهى از ورزشکاران و مسئولان سازمان تربیت بدنى کشور

در زیارتى از زیارت‏هاى امام حسین (علیه ‏السّلام) که در روز اربعین‏ خوانده مى‏ شود، جمله ‏اى بسیار پُرمعنا وجود دارد و آن، این است: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله». فلسفه‏ ى فداکارى حسین بن على (علیه ‏السّلام) در این جمله گنجانده شده است. زایر به خداى متعال عرض مى‏ کند که این بنده‏ ى تو این حسین تو خون خود را نثار کرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد. «و حیره الضّلاله» ؛ مردم را از سرگردانى و حیرتى که در گمراهى است، نجات بدهد. ببینید، این جمله چقدر پُرمغز و داراى چه مفهوم مترقى و پیشرفته‏اى است.

مسئله این است که بشریت همیشه دستخوش شیطنت شیطانهاست. همیشه شیطانهاى بزرگ و کوچک، براى تأمین هدفهاى خود، انسانها و توده‏ هاى مردم و ملتها را قربانى مى ‏کنند. در تاریخ گذشته هم این را خوانده ‏اید و شرح حال سلاطین جابر و ستمگر و رفتار آن‏ها با ملتها و وضع امروز دنیا و روش قدرتهاى بزرگ را دیده ‏اید. بشر دستخوش اغوا و خدعه‏ ى شیطانها قرار مى‏ گیرد. باید به بشر کمک کرد، باید به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانى و گمراهى خلاص بشوند.

چه کسى مى ‏تواند این دست نجات را به سوى بشریت دراز کند؟ آن کسانى که چسبیده‏ ى به مطامع و هوسها و شهوات باشند، نمى ‏توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن کسانى که اسیر خودخواهى ‏ها و منیتها باشند، نمى‏ توانند بشر را نجات بدهند؛ باید کسى پیدا بشود و خودشان را نجات بدهد؛ یا لطف خدا به سراغ آن‏ها بیاید، تا اراده‏ ى آن‏ها قوى بشود و بتوانند خودشان را رها کنند. آن کسى مى ‏تواند بشر را نجات بدهد، که داراى گذشت باشد؛ بتواند ایثار کند و از شهوات بگذرد؛ از منیت و خودپرستى و خودخواهى و حرص و هوى و حسد و بخل و بقیه‏ ى گرفتاریهایى که معمولًا انسان دارد، بیرون بیاید، تا بتواند شمعى فرا راه بشر روشن کند.

اسلام به ملتهاى طرف‏دار خود، این توان را مى‏ بخشد که بتوانند بشر را هدایت کنند. ملت ما به برکت اسلام بود که توانست پرچمى را بلند کند، تا ملتهاى مظلوم دنیا به آن پرچم، به چشم پرچم نجات نگاه کنند. از تبلیغات بلندگوها و بوق‏هاى تبلیغاتى استکبارى و صهیونیستى که همیشه همه‏ى حقایق را وارونه جلوه مى‏ دهند بگذرید، خواهید دید که جمهورى اسلامى، انقلاب اسلامى، چهره ‏ى امام و شخصیت ملت ما، در میان ملتهاى عالم مایه‏ ى امید بوده و به آن‏ها نشاط و حرکت داده است. این، به برکت اسلام بود.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت هفتم

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‏ هاى نماز جمعه ‏ى تهران‏

۲۶/ ۰۱/ ۱۳۷۹

بسم الله الرّحمن الرّحیم‏

یک جمله در زیارت اربعینِ‏ امام حسین علیه الصّلاه و السّلام ذکر شده است که مانند بسیارى از جملات این زیارتها و دعاها، بسیار پُرمغز و در خور تأمّل و تدبّر است. امروز به مناسبت روز تاسوعا و روز عزا، در خطبه‏ى  اول قدرى پیرامون همین جمله که ناظر به جهت قیام حسینى است عرایضى عرض مى‏ کنیم. آن جمله این است: «و بذل مهجته فیک».  این زیارت اربعین‏ است؛ منتها فقره‏ هاى اوّل آن، دعاست که گوینده‏ ى این جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى‏ کند: «و بذل مهجته فیک»؛ یعنى حسین بن على، جان و خون خود را در راه تو داد؛ «لیستنقذ عبادک من الجهاله»؛ تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛ «و حیره الضّلاله»؛  و آن‏ها را از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى برهاند. این یک طرف قضیه، یعنى طرفِ قیام ‏کننده؛ حسین بن على علیه‏ لسّلام است. طرف دیگر قضیه، در فقره‏ ى بعدى معرفى مى‏ شود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالأرذل الأدنى»؛ نقطه‏ ى مقابل، کسانى بودند که فریب زندگى، آن‏ها را به خود مشغول و دنیاى مادّى، زخارف دنیایى، شهوات و هواهاى نفس، از خود بى‏خودشان کرده بود؛ «و باع حظّه بالأرذل الأدنى»؛ سهمى را که خداى متعال براى هر انسانى در آفرینش عظیم خود قرار داده است این سهم عبارت است از سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت به بهاى پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایى فروخته بودند. این، خلاصه ‏ى نهضت حسینى است.

با مداقّه‏ ى در این بیان، انسان احساس مى کند که نهضت حسینى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان‏دهنده‏ ى ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهرى حسین بن على است؛ که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر یعنى حکومت یزید است؛ اما باطن این قضیه، حرکت بزرگترى است که نگاه دوم، انسان را به آن مى ‏رساند؛ و آن حرکت علیه جهل و زبونى انسان است. در حقیقت، امام حسین اگرچه با یزید مبارزه مى ‏کند، اما مبارزه‏ ى گسترده‏ ى تاریخى وى با یزیدِ کوته‏ عمرِ بى‏ ارزش نیست؛ بلکه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلّت انسان است. امام حسین با این‏ها مبارزه مى‏ کند.

یک حکومت آرمانى به وسیله‏ ى اسلام به وجود آمد. اگر بخواهیم ماجراى امام حسین را در سطورى خلاصه کنیم، این‏طور مى‏ شود: بشریت، دچار ظلم و جهل و تبعیض بود. حکومتهاى بزرگ دنیا، که حکومت قیصر و کسراى آن زمان است چه در ایران آن روز، چه در امپراتورى روم آن روز حکومت اشرافى‏گرى و حکومت غیر مردمى و حکومت شمشیر بى ‏منطق و حکومت جهالت و فساد بود. حکومتهاى کوچک‏تر هم مثل آنچه که در جزیره العرب بود از آن‏ها بدتر بودند و مجموعاً جاهلیتى دنیا را فراگرفته بود. در این میان، نور اسلام به وسیله‏  پیامبر خدا و با مدد الهى و مبارزات عظیم و توان‏ فرساى مردمى توانست اوّل یک منطقه از جزیره العرب را روشن کند و بعد بتدریج گسترش یابد و شعاع آن همه جا را فراگیرد. وقتى پیامبر از دنیا مى‏ رفت، این حکومت، حکومت مستقرى بود که مى ‏توانست الگوى همه ‏ى بشریت در طول تاریخ باشد؛ و اگر آن حکومت با همان جهت ادامه پیدا مى ‏کرد، بدون تردید تاریخ عوض مى‏ شد؛ یعنى آنچه که بنا بود در قرنها بعد از آن در زمان ظهور امام زمان در وضعیت فعلى پدید آید، در همان زمان پدیده آمده بود. دنیاى سرشار از عدالت و پاکى و راستى و معرفت و محبّت، دنیاى دوران امام زمان است که زندگى بشر هم از آنجا به بعد است. زندگى حقیقى انسان در این عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است که خدا مى ‏داند بشر در آنجا به چه عظمتهایى نایل خواهد شد. بنابراین، اگر ادامه‏ ى حکومت پیامبر میسّر مى ‏شد و در همان دوره ‏هاى اوّل پدید مى‏ آمد و تاریخ بشریت عوض مى‏ شد، فرجام کار بشرى مدتها جلو مى ‏افتاد؛ اما این کار به دلایلى نشد.

خصوصیت حکومت پیامبر این بود که به جاى ابتناء بر ظلم، ابتناء بر عدل داشت. به جاى شرک و تفرقه‏ ى  فکرى انسان، متّکى بر توحید و تمرکز بر عبودیت ذات مقدس پروردگار بود. به جاى جهل، متّکى بر علم و معرفت بود. به جاى کینه‏ ورزى انسانها باهم، متّکى بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ یعنى یک حکومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانى که در چنین حکومتى پرورش پیدا مى‏ کند، انسانى باتقوا، پاک‏دامن، عالم، بابصیرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّک و رو به کمال است. با گذشت پنجاه سال، قضایا عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامى بود؛ اما باطن دیگر اسلامى نبود. به جاى حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد. به جاى برابرى و برادرى، تبعیض و دودستگى و شکاف طبقاتى به وجود آمد. به جاى معرفت، جهل حاکم شد. در این دوره‏ ى پنجاه‏ ساله، هرچه به طرف پایین مى آییم، اگر انسان بخواهد از این سرفصلها بیشتر پیدا کند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد که اهل تحقیق باید این‏ها را براى ذهنهاى جوان و جوینده روشن کنند.

امامت به سلطنت تبدیل شد! ماهیت امامت، با ماهیت سلطنت، مغایر و متفاوت و مناقض است. این دو ضدّ همند. امامت، یعنى پیشوایىِ روحى و معنوى و پیوند عاطفى و اعتقادى با مردم. اما سلطنت، یعنى حکومت با زور و قدرت و فریب؛ بدون هیچ‏گونه علقه‏ ى معنوى و عاطفى و ایمانى. این دو، درست نقطه‏ ى مقابل هم است. امامت، حرکتى در میان امت، براى امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنى یک سلطه‏ ى مقتدرانه علیه مصالح مردم و براى طبقات خاص؛ براى ثروت ‏اندوزى و براى شهوترانى گروه حاکم. آنچه که ما در زمان قیام امام حسین مى ‏بینیم، دومى است، نه آن اوّلى. یعنى یزیدى که بر سر کار آمده بود، نه با مردم ارتباط داشت، نه علم داشت، نه پرهیزگارى و پاک‏دامنى و پارسایى داشت، نه سابقه‏ ى جهاد در راه خدا داشت، نه ذرّه ‏اى به معنویات اسلام اعتقاد داشت، نه رفتار او رفتار یک مؤمن و نه گفتار او گفتار یک حکیم بود. هیچ‏ چیزش به پیامبر شباهت نداشت. در چنین شرایطى، براى کسى مثل حسین بن على که خود او همان امامى است که باید به جاى پیامبر قرار گیرد فرصتى پیش آمد و قیام کرد.

اگر به تحلیل ظاهرى قضیه نگاه کنیم، این قیام، قیام علیه حکومت فاسد و ضدّ مردمى یزید است؛ اما در باطن، یک قیام براى ارزشهاى اسلامى و براى معرفت و براى ایمان و براى عزت است. براى این است که مردم از فساد و زبونى و پستى و جهالت نجات پیدا کنند. لذا ابتدا که از مدینه خارج شد، در پیام به برادرش محمّد ابن حنفیه و در واقع در پیام به تاریخ چنین گفت: «انّى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما»؛ من با تکبّر، با غرور، از روى فخرفروشى، از روى میل به قدرت و تشنه‏ى قدرت بودن قیام نکردم؛ «انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمه جدّى»؛  من مى‏ بینم که اوضاع در میان امت پیامبر دگرگون شده است؛ حرکت، حرکت غلطى است؛ حرکت، حرکت به سمت انحطاط است؛ در ضد جهتى است که اسلام مى‏خواست و پیامبر آورده بود. قیام کردم براى اینکه با این‏ها مبارزه کنم.

مبارزه‏ ى امام حسین دو وجه دارد و ممکن است دو نتیجه به بار بیاورد؛ اما هر دو نتیجه خوب است. یک نتیجه این بود که امام حسین علیه‏ السّلام بتواند بر حکومت یزید پیروز شود و قدرت را از چنگ کسانى که با زور بر سر مردم مى ‏کوبیدند و سرنوشت مردم را تباه مى‏ کردند، خارج کند و کار را در مسیر صحیح خود بیندازد. اگر این کار صورت مى‏ گرفت، البته باز مسیر تاریخ عوض مى‏ شد. یک وجه دیگر این بود که امام حسین نتواند به هر دلیلى این پیروزى سیاسى و نظامى را به دست بیاورد؛ آن وقت امام حسین در اینجا دیگر نه با زبان، بلکه با خون، با مظلومیت، با زبانى که تاریخ تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد، حرف خود را مثل یک جریان مداوم و غیر قابل انقطاع در تاریخ به جریان مى‏ اندازد. و این کار را امام حسین کرد.

البته کسانى که دم از ایمان مى‏ زدند، اگر رفتارى غیر از آن داشتند که به امام حسین نشان دادند، شقّ اوّل پیش مى ‏آمد و امام حسین مى‏ توانست دنیا و آخرت را در همان زمان اصلاح کند؛ اما کوتاهى کردند! البته بحث اینکه چرا و چطور کوتاهى کردند، از آن بحثهاى بسیار طولانى و مرارت‏بارى است که بنده در چند سال قبل از این تحت عنوان «خواص و عوام» آن را مقدارى مطرح کردم یعنى چه کسانى کوتاهى کردند، گناه و تقصیر به گردن چه کسانى بود؛ چطور کوتاهى کردند، کجا کوتاهى کردند که من نمى‏ خواهم آن حرفها را مجدّداً بگویم. بنابراین، کوتاهى شد و به خاطر کوتاهى دیگران، مقصود اوّل حاصل نشد؛ اما مقصود دوم حاصل گردید. این دیگر چیزى است که هیچ قدرتى نمى ‏تواند آن را از امام حسین بگیرد. قدرتِ رفتن به میدان شهادت؛ دادن جان و دادن عزیزان؛ آن گذشت بزرگى که از بس عظیم است، هر عظمتى که دشمن داشته باشد در مقابلش، کوچک و محو مى‏ شود و این خورشید درخشان، روز به روز در دنیاى اسلام به نورافشانىِ بیشترى مى‏ پردازد و بشریت را احاطه مى ‏کند.

اربعین در کلام امام خامنه ای / قسمت هشتم

بخشی از سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم نایین و ابرده خراسان و جمعى از خانواده ‏هاى شهداى تهران، گرگان و چهاردونگه، اعضاى جمعیت هلال احمر، مسئولان واحدهاى فرهنگى بنیاد شهید و خواهران دانشجوى دانشگاه اصفهان‏

۲۹/ ۰۶/ ۱۳۶۸

بسم الله الرّحمن الرّحیم‏

امروز، به‏ مناسبت نزدیک شدن به شب اربعین حضرت سیّدالشّهداء (علیه الصّلاه و السّلام) که ارتباط تام و تمامى با همین تلاش باارزشى که در روزگار ما براى احیاى یاد و نام شهیدان انجام مى‏ گیرد، دارد، مطالبى را مطرح مى‏ کنم.

اساساً اهمیت اربعین‏ در آن است که در این روز، با تدبیر الهى خاندان پیامبر (ص)، یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این کار پایه‏ گذارى گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون- از قبیل شهادت حسین بن على (علیه‏ السّلام) در عاشورا- به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده‏ ى زیادى نخواهند برد.

درست است که خداى متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه مى‏ دارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبیعى‏یى که خداى متعال براى این کار- مثل همه‏ ى کارها- قرار داده است، همین چیزى است که در اختیار و اراده‏ ى ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، مى‏ توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه ‏ى شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم.

اگر زینب کبرى (سلام‏الله‏ علیها) و امام سجّاد (صلوات الله علیه) در طول آن روزهاى اسارت- چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى که این بزرگواران زنده ماندند- مجاهدات و تبیین و افشاگرى نکرده بودند و حقیقت فلسفه‏ ى عاشورا و هدف حسین بن على و ظلم دشمن را بیان نمى‏ کردند، واقعه‏ ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى ‏ماند.

چرا امام صادق (علیه الصّلاه و السّلام)- طبق روایت- فرمودند که هرکس یک بیت شعر در باره‏ ى حادثه‏ ى عاشورا بگوید و کسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاه‏ هاى تبلیغاتى، براى منزوى کردن و در ظلمت نگه داشتن مسأله‏ ى  عاشورا و کلًا مسأله ‏ى اهل بیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حد اکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت ‏آمیز مى ‏کردند. در چنین فضایى، مگر ممکن بود قضیه‏ ى عاشورا- که با این عظمت در بیابانى در گوشه‏ ایى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده-با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین مى‏رفت.

آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسین بن على (علیه‏ السّلام) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسین بن على (علیه‏ السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب (علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد (علیه‏ السّلام) و بقیه‏ ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آن‏ها، صحنه‏ ى نظامى نبود؛ بلکه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نکته‏ ها باید توجه کنیم.

درسى که اربعین به ما مى ‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‏ ى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى که جانشان- یعنى بزرگترین سرمایه ‏شان- را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیر مستقیم، با رادیوها و روزنامه ‏ها و مجله‏ ها و کتابهایى که منتشر مى‏ کردند، در ذهن آدم‏ هاى ساده ‏لوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بکنند.

حتّى افراد معدودى از آدم‏هاى ساده‏ دل و جاهل و نیز انسانهاى موجّه و غیر موجّهى در کشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهایى مى‏ زدند که ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود که امام عزیز را برمى ‏آشفت و وادار مى‏ کرد که با آن فریاد ملکوتى، حقایق را با صراحت بیان کند.

اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکى است. البته، اکثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به برکت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا کرده‏ اند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایى را که در مقابل چشم مردم بود، به عکس و واژگون نشان داد و منعکس کرد، اطمینان مردم ما نسبت به گفته ‏ها و بافته‏ ها و یاوه‏ گوییهاى تبلیغات جهانى، بکلى سلب شده است.

دستگاه ظالم جبار یزیدى با تبلیغات خود، حسین بن على (ع) را محکوم مى ‏ساخت و وانمود مى‏ کرد که حسین بن على (ع) کسى بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامى و براى دنیا قیام کرده است!! بعضى هم، این تبلیغات دروغ را باور مى‏ کردند. بعد هم که حسین بن على (علیه‏ السّلام)، با آن وضع عجیب و با آن شکل فجیع، به وسیله‏ ى دژخیمان در صحراى کربلا به شهادت رسید، آن را یک غلبه و فتح وانمود مى‏ کردند! اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافته‏ ها را عوض کرد. حق، این‏گونه است.

درست است که ما بلندگوهاى قوى جهانى را که در اختیار استکبار و رسانه‏ هاى صهیونیستى است، با آن عظمت و وسعت در اختیار نداریم و شبکه‏ هاى تبلیغاتى آن‏ها، بسیار وسیع‏تر از ماست و ما نسبت به آن‏ها محدود هستیم؛ اما حقانیت ما موجب مى ‏شود که وقتى حرفى از زبان مسئولان جمهورى اسلامى و ملت ایران صادر بشود، در دلهاى سالم و در سطح جهان، اثر مى‏ کند.

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


3 − دو =

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی