تخلف از جیش اسامه ، نخستین اختلاف در بین مسلمین

اولین اختلاف امت اسلام و ریشه آن چه بوده است؟

استاد حسینی قزوینی

یکی از اتهاماتی که از سوی وهابیت متوجه جهان تشیع و شیعیان است، این است که می گویند که اولین اختلاف میان امت اسلام از ناحیه شیعیان صورت گرفته و بنده در غالب بحث ها و مناظراتی که با اندیشمندان وهابی در عربستان و در جاهای دیگر داشته ام معمولا ذهن اینها مشغول این نکته هست اختلاف میان امت اسلامی از ناحیه شیعیان وارد شده است

فراموش نمی کنم سال گذشته یکی از عزیزان از تهران به من زنگ زد گفت: یکی از جوانان ایرانی که در آمریکا زندگی می کند و پزشک و متخصص در امور داخلی هست، آنجا با یک یک خانم اردنی ازدواج کرده و شاید هم الآن این عزیزان برنامه ما را می بینند و این خانم اردنی وهابی بوده و این جوان پزشک ایرانی شیعه را هم متمایل به تفکر وهابیت کرده است. ولی از آنجایی که ایشان یک عمری با فرهنگ شیعه بزرگ شده دوست دارد مقداری در رابطه با این مسئله یا شبهاتی که دارند از یکی از عزیزان شیعه مطالبی را بشنود و با این خانم یک مقداری گفت وگو داشته باشد. ما رفتیم تهران یک روز تقریبا حدود چهار ساعت با خانم ایشان و خود ایشان هم حضور داشتند ما بحث داشتیم اولین سؤالی که این خانم وهابی از من کرد این اختلافی که از ناحیه شیعه وارد جهان اسلام شده تا کی باید این اختلاف ادامه پیدا کند؟ آیا شیعیان به این فکر نیفتاده اند که این اختلاف را کنار بگذارند و در صف واحد در برابر دشمن مشترک قرار بگیریم؟

من حدود چهار ساعت با ایشان صحبت کردم و تمام صحبت ها هم ضبط شد و ظاهراً آنها هم ضبط کردند بنده همانجا هم عرض کردم شما اصلا بحث اختلاف را متوجه جهان شیعه و شیعیان می کنید. این یک افترایی بیش نیست حتی بعد از صحبتهایی که داشتیمبا ایشان متوجه شدم که ایشان یک دوره ویژه پس از این که کارشناسی ارشد را گرفته بود ایشان را برده بودند عربستان مکه در دانشگاه ام القری یک دوره ویژه ای برای تبلیغ وهابیت گذرانده بود و من بعضی از اساتید دانشگاه ام القری مثل دکتر غامدی و دیگران را نام بردم ایشان تعجب کرد که شما از کجا با اینها آشنا هستید گفتم من بیش از هفت هشت سال هست که با اینها مراوده دارم و رفت و آمد و مکاتبات دارم و برای این خانم هم تقریبا تازگی داشت که یک روحانی شیعه با سران وهابی و اساتید وهابی اینطور ارتباط صمیمانه دارد و لذا اگر ما این بحث را مطرح می کنیم و به فکر پی گیری و بررسی اولین اختلافی که میان امت اسلامی افتاده داریم کنکاش می کنیم این عمدتا به خاطر دفاع از کیان تشیع و دفع و رفع اتحاماتی است که بوده علیه شیعه یا در آینده متوجه جهان شیعه خواهد شد من قبل از ورود به اصل بحث عبارتی را جناب سیف الدین آمدی از شخصیتهای برجسته اهل سنت و از متکلمان بنام و پرآوازه اهل سنت هست نقل می کنم.

آقای آمدی متوفای ۶۳۱ هجری است قبلا ایشان حنبلی مذهب بود ولی به عللی که ما حالا در مقام بررسی آن نیستیم از مذهب حنبلی به مذهب شافعی منتقل شد. ایشان به صراحت دارد می گوید:

کان المسلمون عند وفاه النبی صلی الله علیه و سلم علی عقیده واحده و طریقه واحده إلا من کان یبطن النفاق و یظهر الوفاق.

مردم در زمان حیات پیامبر همواره بر یک عقیده بودند؛ مگر کسانی که به ظاهر اظهار اسلام می کردند و در باطن روحیه منافقانه داشتند.

بعد ایشان ۷ مورد از اختلافاتی که قبل از رحلت پیامبر و بعد از رحلت پیامبر بین مسلمانها اتفاق افتاد نام می برد. ایشان وقتی اختلافات را بررسی می کند می گوید:

و کاختلافهم بعد ذلک فی التخلف عن جیش أسامه فقال قوم بموجب الاتباع لقوله صلی الله علیه وسلم (جهزوا جیش أسامه لعن الله من تخلف عنه) وقال قوم بالتخلف انتظارا لما یکون من رسول الله فی مرضه

یکی از اساسی ترین اختلافی که بین امت اسلام افتاد به نظر ما هم اولین اختلاف بین امت اسلامی بود قضیه جیش أسامه بود که نبی مکرم حدود یک هفته قبل از رحلتشان دستور داد اسامه بن زید با یک لشکر انبوهی حرکت کند به طرف موته و برای رویارویی با ارتش روم.

ایشان می گوید یکی از اساسی ترین اختلاف جیش أسامه بود که إن شاء الله امشب در این زمینه مفصل صحبت خواهیم کرد. و بعد می گوید:

و ذلک کاختلافهم عند قول النبی فی مرض موته: «إئتونی بقرطاس أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعدی» حتی قال عمر إن النبی قد غیبه الوجع حسبنا کتاب الله و کثر اللغط فی ذلک حتی قال النبی: «قوموا عنی، لا ینبغی عندی التنازع».

یکی دیگر از اختلافاتی که میان امت اسلامی افتاد آن بود که نبی مکرم از صحابه درخواست نمود کاغذی و قلمی برای حضرت بیاورند و وصیتی را بنویسد و مطلبی را تزریق کند که امت را برای همیشه از گمراهی بیمه کند.

و بعد ایشان نام می برد سومین اختلافی که میان امت اسلامی افتاد قضیه رحلت نبی مکرم بود که عمر منکر آن بود.

بعد قضیه اختلاف در محل دفن نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) اختلاف در امامت و خلافت چه کسی باید بعد از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) مسئولیت زعامت و رئاست جامعه اسلامی را به عهده بگیرد؟ بعد قضیه ارث از نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) که آیا پیامبران (علیهم السلام) ارثی می گذارند یا نمی گذارند؟

این سخن جناب سیف الدین آمدی حنبلی الأصل و شافعی الفرع هست.

المواقف للإیجی، ج۳، ص۶۴۹ و ۶۵۰

یکی از اساسی ترین اختلافی که میان امت اسلامی افتاد و ظاهراً قبل از آن مسئله ای نبود که آن طبق قول خدای تبارک و تعالی:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إلی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ

در تمام موارد اختلاف نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) حلال اختلاف بوده و سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فصل الخطاب بود ولی در آخرین لحظات عمر نبی مکرم (صلی الله علیه و آله)، تعدادی از افرادی که روحیه تمرد از دستورات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را داشتند، حتی سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هم برای آنها فصل الخطاب نشد که البته این مطلب در السیره الحلبیه، جلد ۳، صفحه ۲۲۷ والطبقات الکبری، جلد ۲، صفحه ۱۹۰ مفصل و مشروح این قضیه را مطرح می کند که می گوید روز ۲۶ سفر بود روز دوشنبه ای بود نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) دستور تجهیز جیش مجهز و ارتش مجهزی را داد تا به طرف روم حرکت کنند و فردای آن روز که سه شنبه بود، نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) أسامه بن زید را احضار کرد و به او فرمود:

فرماندهی این لشکر به عهده تو هست و به سرعت حرکت کنید و در منطقه اُبْنَی که در شامات هست در ناحیه ای از سوریه بین السلام و رمله قرار گرفته و نزدکی موته در آنجا رحل اقامت بیفکنید و با ساز و برگ نظامی در برابر ارتش روم مقاومت کن و:

فإن ظفرک الله علیهم فأقل اللبث فیهم و خذ معک الأدلاء و قدم العیون و الطلائع معک.

قبل از آن که به آنجا برسی، آجودان نظامی را بفرست و دیده بان ها موقعیت ارتش روم را کاملا به تو خبر دهند و با اطلاع کامل نسبت به این حمله اقدام کن.

تا این که روز چهارشنبه شد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بیماری شان شدت گرفت و روز پنج شنبه بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرچم را به دست أسامه داد و فرمود:

إغز بإسم الله و فی سبیل الله و قاتل من کفر بالله.

که اینها حرکت کردند در یک منطقه ای به نام جرف که در ۳ میلی مدینه منوره به طرف شام هست آنجا بعد ایشان می گوید:

فلم یبق أحد من وجوه المهاجرین و الأنصار إلا إشتد لذلک.

تمام شخصیت های برجسته مهاجرین و انصار در این لشکر حضور داشتند و وقتی که احساس کردند آقای أسامه بن زید، یک جوان ۱۸ ساله فرماندهی ارتش را به عهده گرفته، شروع کردند اعتراض کردن. این تعبیر را جناب حلبی و إبن سعد و دیگران آورده اند:

فتکلم قوم و قالوا: یستعمل هذا الغلام علی المهاجرین الأولین و الأنصار.

همه اعتراض کردند به نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) که چگونه یک جوان ۱۸ ساله را بر مهاجرین و انصار فرمانده کرده است، با این که هنوز ۱۷ إلی ۱۸ سال از عمر او سپری نشده است.

جالب این است که آقای حلبی وقتی این قضیه را می گوید، در پاورقی یک اشاره ای دارد که مهدی عباسی وقتی وارد بصره شد، دید از طرف دولت عثمانی آقای قیاس بن معاویه که در زیرکی ضرب المثل بود، این را فرمانده کرده اند برای عده انبوهی که حدود ۴۰۰ نفر از علماء در داخل آن ارتش بوده و مهدی عباسی خیلی این قضیه برایش تلخ آمد و گفت:

أف لهذه العثانین! أما کان فیهم شیخ یتقدمهم غیر هذا الحدث؟

اف بر این عباسیین! آیا بین اینها یک آدم کاملی نبود که فرماندهی را بر عهده بگیرد و یک نوجوان را فرمانده بزرگان و علماء کرده اند؟

ثم إلتفت إلیه المهدی.

این خیلی جالب هست این مهدی عباسی به طرف قیاس بن معاویه توجه کرد و گفت:

ما سنّک یا فتی؟

ای نوجوان! سنّ تو چقدر هست؟

قیاس بن معاویه متوجه شد که نوجوانی اش برای مهدی عباسی مسئله زا شده و شاید در آینده مشکل آفرین باشد، جواب زیبایی داد گفت:

سنی أطال الله بقاء أمیر المؤمنین سن أسامه بن زید إبن حارثه رضی الله تعالی عنهم لما ولاه رسول الله صلی الله علیه و سلم جیشا فیه أبو بکر و عمر رضی الله تعالی عنهما.

خدا عمر شما را زیاد کند، سنّ من سنّ أسامه بن زید بن حارثه است که رسول الله (صلی الله علیه و آله) أسامه را فرمانده ارتشی کرد که در میان ارتش، ابو بکر و عمر و شخصیت های بزرگ بوده اند.

وقتی این جواب محکم و متقن را مهدی عباسی از این جوان ۱۸ ساله شنید، دیگر زبانش بسته شد و گفت:

بارک الله فیک.

بعد حلبی می گوید:

و کان سنه سبع عشره سنه.

سنّ قیاس بن معاویه ۱۷ سال بیشتر نبود.

این در حقیقت یک خلاصه و دورنمایی بود از قضیه فرماندهی آقای أسامه بن زید بر ارتشی که مهاجرین و انصار در آن بودند و این قضیه بر مهاجرین و انصار خیلی گران تمام شد.

* * * * * * *

آقای هدایتی

آیا آقای ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، جزء سپاه أسامه بودند یا خیر؟ آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) افراد متخلف را لعن کردند؟ برخورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با متخلفین چگونه بوده است؟

استاد حسینی قزوینی

در این رابطه که آیا برخورد نبی مکرم با متخلفین از جیش أسامه و آن هایی که تمرد کردند و از اجرای دستور نبی مکرم سرپیچی کردند چه بود، در مصادر متعدد اهل سنت آمده و به این شکل است:

لمّا بلغ رسول الله (صلی الله علیه و سم) مقالتهم و طعنهم فی ولایته مع حداثه.

وقتی پیامبر شنید که این مهاجرین و انصار و این صحابه دارند به أسامه تعنه می زنند و اشکال تراشی می کنند که پیامبر یک جوان یا نوجوان ۱۸ ساله را بر شیوخ و شخصیتهای برجسته فرمانده کرده وقتی به گوش پیامبر رسید

غضب صلی الله علیه و سلم غضبا شدیدا.

به شدت نبی مکرم غضبناک شد و از منزل خارج شد.

و خرج و قد عصب علی رأسه عصابه و علیه قطیفه.

پارچه مشکی پیامبر بر سرش بسته بود و قتیفه ای هم بر روی آن بود.

و صعد المنبر فحمد الله و أثنی علیه.

رفت بالای منبر و پس از حمد و ثنای إلهی فرمود.

ثم قال أما بعد أیها الناس فما مقاله بلغتنی عن بعضکم فی تأمیری أسامه.

این چه سخنی است که از بعضی ها می شنوم نسبت به فرماندهی أسامه که من مشخص کرده ام اعتراض می کنند.

و لئن طعنتم فی تأمیری أسامه لقد طعنتم فی إمارتی أباه من قبله.

اگر امروز شما نسبت به أسامه بن زید نق می زنید و اعتراض می کنید، همین شما قبلاً نسبت به فرماندهی پدرش زید نیز اعتراض می کردید.

إن کان لخلیقا بالإماره و إن إبنه من بعده لخلیق للإماره.

قسم به خدا! زید هر آینه شایسته و زیبنده فرماندهی بود و فرزند او هم بعد از او، جوان شایسته و زیبنده ای برای فرماندهی است.

السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۲۷ ـ الطبقات الکبری لمحمد بن سعد، ج۲، ص۹۰ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۲، ص۵۵ ـ عمده القاری فی شرح صحیح بخاری، ج۱۸، ص۷۶ ـ إمتاع الأسماع للمقریزی، ج۲، ص۱۲۴ و ج۱۴، ص۵۲۰

و دهها مصادر دیگر این قضیه را نقل می کنند و اضافه می کند حلبی که می گوید

ثم نزل صلی الله علیه و سلم فدخل بیته و ذلک فی یوم السبت لعشر خلون من شهر ربیع الأول سنه إحدی عشره.

روز شنبه بود که ۱۷ روز از ماه ربیع الاول گذشته بود.

و جاء المسلمون الذین یخرجون مع أسامه یودعون رسول الله و یخرجون إلی العسکر بالجرف.

مسلمانها دسته دسته می آمدند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خداحافظی می کردند و می رفتند در جرف که محلی در سه میلی مدینه هست به طرف شام آنجا به ارتش آقای أسامه بن زید ملحق می شدند. بعد جالب این هست که حلبی و دیگران دارد با توجه به اصراری که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) داشت، اینها هی می رفتند و می آمدند با این که أسامه بن زید چندین بار دستور حرکت سپاه را داد. ولی متأسفانه لشکریان و افراد حتی سران صحابه و مهاجرین مخالفت کردند و امروز و فردا کردند و بهانه کردند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مریض است تا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بهبودی پیدا کند. تا این که روز دوشنبه، روز تقریبا آخری بود که می خواستند حرکت کنند، أسامه صبح آمد با نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) خداحافظی کرد و رفت. داشتند حرکت می کردند که فردی را فرستادند و گفت: حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وخیم است، حرکت نکنید. البته این تعبیری که حلبی و إبن سعد دارد که این قضیه را می خواهد واگذار کنند به ام ایمن و حال آنکه این چنین نیست قرائن و شواهدی در تاریخ با اسانید معتبر نقل شده، عده ای از سران صحابه و مهاجرین تعلل می کردند و احتمال می دادند که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) از دنیا می رود و یقین داشتند بعد از رحلت نبی مکرم (صلی الله علیه و آله)، أمیر المؤمنین (علیه السلام) که در مدینه مانده، خلافت و امامت او تثبیت می شود. پس از برگشتن، دیگر به آن آرزوهای دیرینه خودشان نمی توانند برسند. تا این که روز دوشنبه که بنا به نقل شیعیان روز ۲۹ سفر و به نقل اهل سنت ۱۲ ربیع نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) روح پاک شان به ملکوت أعلیٰ پیوست و همه سپاهیان به مدینه برگشتند و سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این قضیه کاملا بدون این که لباس عمل بپوشد، در تاریخ ثبت شد.

* * * * * * *

آقای هدایتی

آیا پیامبر افراد متخلف از جیش أسامه را لعن کردند؟

استاد حسینی قزوینی

در رابطه با لعن رسول اکرم نسبت به از متخلفین جیش أسامه همان طور که حضرت عالی هم اشاره فرمودید در منابع شیعه زیاد هست در منابع اهل سنت هم برخی از بزرگان و استوانه های علمی اهل سنت مثل آقای شهرستانی در کتاب الملل و النحل جلد اول، ص۱۲۹ چاپ بیروت و در چاپ دار المعرفهجلد اول، صفحه ۲۳ و چاپ قاهره، صفحه ۱۳ ـ من چاپ های مختلف را عرض می کنم که فردا ما را متهم نکنند که آدرسی که شما دادید ما مراجعه کردیم نبود این سه تا چاپ در اختیار ما بود من صفحاتش را یادداشت کردم ـ در اینجا شهرستانی می گوید:

جهزوا جیش أسامه لعن الله من تخلف عنه.

سپاه أسامه را مجهز کنید خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه أسامه تخلف کند.

آقای سید شریف جرجانی از استوانه های کلامی اهل سنت هست در کتاب المواقف، جلد ۸، صفحه ۶۱۹ چاپ استانبول، صفحه ۸۰۶ طبع هندوستان، صفحه ۳۷۶ طبع مصر باز از این آدرس من ۳ چاپ یادداشت کردم ایشان هم همین طور تعبیر دارد بر این که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

جهزوا جیش أسامه لعن الله من تخلف عنه.

خدا لعنت کند کسانی را که از سپا ه أسامه تخلف می کنند.

جناب جوهری باز از دیگر بزرگان اهل سنت هست در کتاب السقیفه با سندی که در آنجا نقل می کند این قضیه را مفصل آورده به این که عده ای:

فتثاقل لأسامه و تثاقل الجیش بتثاقله.

تا آنجایی که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بارها فرمود هر چه سریع تر لشکر أسامه و سپاه أسامه حرکت کند و بعد فرمود:

انفذوا جیش أسامه.

هر چه سریع تر مقدمات حرکت سپاه أسامه را مجهز و آماده کنید.

لعن الله من تخلف عنه.

خداوند لعنت کند کسانی را که از جیش أسامه تخلف می کنند.

جالب این که ایشان صراحت دارد در آنجا شخصیت های بزرگی از مهاجرین از انصار در جیش أسامه بودند. ولی متأسفانه اینها با آن همه اصراری که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) داشت، خود أسامه تعمد داشت هر چه سریع تر این سپاه حرکت کند. ولی متأسفانه این جیش از پیام هایی که از مدینه می رسید و وخیم تر شدن حال نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) به آنها خبر داده می شد، متأسفانه حرکت نکردند و در حقیقت این یک لکه ننگی شد در تاریخ اسلام که امت اسلامی که در رأس آنها صحابه و شخصیت های برجسته بودند، با فرمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مخالفت کردند و با آن همه اهتمام حضرت و اسرارشان مبنی بر حرکت هر چه سریع تر به سپاه أسامه، اینها حرکت نکردند و به مدینه برگشتند تا بعضی از مقاصد و اهدافی را که داشتند مدینه خالی نماند. به تعبیر علامه شرف الدین (ره):

شاید یکی از اهداف نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) این بود که مدینه از هرگونه مخالف با ولایت و امامت تهی باشد تا قضیه امامت و ولایت (علیه السلام) تضعیف نشود. ولی متأسفانه این کار نشد.

* * * * * * *

آقای هدایتی

آیا آقای ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جزء سپاه أسامه و متخلفین بودند یا خیر؟

استاد حسینی قزوینی

در رابطه با این که جناب أبوبکر و جناب عمر در سپاه أسامه بودند یا نه؟ من اجازه بدهید عبارتی را اولاً از إبن تیمیه نقل کنم. همان طور که حضرت عالی فرمودید در مدارک شیعه به عنوان یک امر مسلم هست و علامه حلی (ره) در منهاج الکرامه صراحت دارد:

ابو بکر و عمر و طلحه و زبیر، همه در سپاه أسامه بودند.

آقای إبن تیمیه در پاسخ به علامه حلی (ره)، با یک عبارت های تند ایشان صراحت دارد:

و أما قوله إنه أمر أسامه رضی الله عنه علی الجیش الذین فیهم أبو بکر و عمر فمن الکذب الذی یعرفه من له أدنی معرفه بالحدیث، فإن أبا بکر لم یکن فی ذلک الجیش بل کان النبی صلی الله علیه و سلم یستخلفه فی الصلاه.

این که علامه حلی آمده گفته ابو بکر و عمر در سپاه أسامه بودند، این از دروغ های شاخ داری است که هر کسی که یک ذره آگاهی به حدیث داشته باشد، می داند سخن علامه حلی، عالم شیعی دروغ هست. ابو بکر در این سپاه نبود، بلکه پیامبر او را جانشین خودش در نماز کرده بود.

منهاج السنه جلد ۴، صفحه ۲۷۷ و جلد اول، صفحه ۷۸۶ می گوید:

أن هذا من الکذب المتفق علی أنه کذب عند کل من یعرف السیره و لم ینقل أحد من أهل العلم أن النبی صلی الله علیه و سلم أرسل أبا بکر أو عثمان فی جیش أسامه.

هر کسی که از تاریخ خبر داشته باشد، می داند سخن این عالم شیعه، دروغ آشکار هست. هیچ یک از اهل علم این را نقل نکرده اند.

عزیزان بیننده دقت کنند و بعد بررسی می کنیم: این سخن إبن تیمیه چقدر ارزش علمی دارد؟ می گوید حتی یک نفر از اهل علم هم نقل نکرده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، أبوبکر و عمر و عثمان را در جیش أسامه فرستاده باشد.

هم چنین در کتاب منهاج السنه جلد ۶، صفحه ۳۲۰ تعبیر خیلی غیر مؤدبانه دارد و می گوید:

إنما یکذبه و یفتریه من هو من أجهل الناس بأحوال الرسول و الصحابه و أعظم الناس تعمدا للکذب.

این علامه حلی که می گوید ابو بکر و عمر در سپاه أسامه بودند، این دروغ و افترائی است از یک فردی که جاهل ترین مردم به احوال پیامبر و صحابه است. علامه حلی از بزرگ ترین دروغ پردازانی است که در این قضیه سخن گفته است.

و هم چنین در جلد ۳، صفحه ۲۹۲ باز إبن تیمیه این عبارت را تکرار کرده است.

یکی شخصیت های برجسته اهل سنت، آقای إبن حجر عسقلانی ـ متوفی ۸۵۲ هجری ـ است که از استوانه های علمی و رجالی اهل سنت بوده و اهل سنت اگر کتاب های رجالی و شرح صحیح بخاریایشان را حذف کنند، یک ضربه مهلکی است بر پیکره فرهنگی آقایان اهل سنت. إبن حجر عسقلانی در شرحش بر صحیح بخاری که از مهمترین و بهترین و معتبرترین شروح بر صحیح بخاری است، صراحت دارد بر تجهیز جیش أسامه، روز شنبه قبل از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):

فبدأ برسول الله صلی الله علیه و سلم وجعه فی الیوم الثالث فعقد لأسامه لواء بیده فأخذه أسامه فدفعه إلی بریده و عسکر بالجرف و کان ممن انتدب مع أسامه کبار المهاجرین و الأنصار منهم أبو بکر و عمر و أبو عبیده و سعد و سعید و قتاده بن النعمان و سلمه بن أسلم فتکلم فی ذلک قوم منهم …

ثم أشتد برسول الله صلی الله علیه و سلم وجعه فقال أنفذوا بعث أسامه فجهزه أبو بکر بعد أن إستخلف، فسار عشرین لیله إلی الجهه التی أمر بها.

آن افرادی که در سپاه أسامه بودند، شخصیت های بزرگ مهاجرین و انصار بودند. شخصیت های مثل أبو بکر، عمر، أبو عبیده جراح، سعد، سعید و قتاده و همه بودند. اینها در رابطه با فرماندهی أسامه اشکال تراشی کردند. با این که پیامبر بیماریش شدت گرفت، فرمان داد هر چه سریع تر سپاه أسامه را مجهز کنید و آماده حرکت باشد.

فتح الباری فی شرح صحیح البخاری لإبن حجر العسقلانی، ج۸، ص۱۱۵، باب بعث النبی صلی الله علیه و سلم أسامه بن زید فی مرضه الذی توفی فیه

آقای صالحی دمشقی ـ از شخصیت های برجسته پرآوازه اهل سنت ـ در کتاب سبل الهدی و الرشاد، جلد ۶، صفحه ۲۴۸ می گوید:

إنّ أبا بکر کان ممن أمره رسول الله بالخروج مع اسامه.

آقای أبوبکر از کسانی است که پیامبر دستور داد با سپاه أسامه حرکت کند.

بعد جالب این است که آقای صالحی دمشقی می گوید:

و أنکر ذلک الحافظ أبو العباس إبن تیمیه …

ابن تیمیه این سخن را انکار کرده است و در کتابی که بر ردّ علامه حلی نوشته، گفته است:

لم ینقل أحد من أهل العلم أنّ النبی أرسل أبا بکر و عثمان فی جیش أسامه.

هیچ یک از علماء نقل نکرده اند بر این که ابو بکر و عثمان به دستور پیامبر در جیش أسامه بوده اند..

بعد می گوید این عبارت ایشان که می گوید:

«لم ینقل أحد من أهل العلم» فقد ذکره محمد بن عمر و إبن سعد.

بعد ایشان تعبیر دیگری دارد و می گوید:

و قوله کیف یرسل أبا بکر فی جیش أسامه لیس بلازم.

آقای أبوبکر را پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور داده بود به جای او نماز اقامه کند و مردم به امامت او نماز جماعت بخوانند. این منافات دارد با حضور ابو بکر در جیش أسامه. ایشان می گوید این سخن، سخن بی اساس است. چون وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) دستور داد سپاه أسامه مجهز شود و آماه حرکت شود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مریض نبودند. در حالت عادی و صحت بودند و دستور دادند. بعد تقریبا همان تعلّل ها ادامه داشت تا این که ۳ روز قبل از رحلت شان که بیمار شدند و مرض شان شدت گرفت. در حقیقت در میانه کش و قوسی بود که تمرّدهایی صورت گرفت که توسط افراد در سپاه أسامه بوده است.

آقای زینی دحلان ـ مفتی مکه مکرمه ـ در کتاب الفتوحات الاسلامیه و تاریخ طبری از قول آقای ابو بکر نقل می کند که می گوید:

پیامبر از دنیا رفت و ابو بکر زمام امور را به دست گرفت و دستور حرکت که می داد، عمر مخالفت کرد و گفت: آقای ابو بکر! أسامه بن زید شایستگی برای فرماندهی ندارد؛ کسی دیگر را بگذار.

فأخذ بلحیه عمر، فقال له: ثکلتک أمک و عدمتک یا ابن الخطاب، إستعمله رسول الله صلی الله علیه و سلم و تأمرنی أن أنزعه؟!

ابو بکر ریش عمر را گرفت و گفت: مادرن به عزایت بنشیند. پیامبر او را فرمانده کرده بود و تو به من دستور می دهی او را عزل کنم؟!

تاریخ طبری، ج۲، ص۴۶۲ ـ السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۳۰ ـ الفتوحات الاسلامیه، ج۲، ص۳۷۷

و هم چنین در مصادر متعدد اهل سنت آمده که خود آقای عمر الخطاب وقتی أسامه را می دید می گفت:

السلام علیک أیها الأمیر.

سلام بر تو ای فرمانده!

أسامه گفت:

یا امیر المؤمنین! تقول لی هذا؟

تو به من، عنوان امیر و فرمانده خطاب می کنی؟

عمر گفت:

لا أزال أدعوک ما عشت الأمیر، مات رسول الله صلی الله علیه و سلم و أنت علی أمیر.

ما دامی که من زنده هستم، تو را به عنوان امیر و فرمانده صدا خواهم کرد. چون روزی که رسول الله (صلی الله علیه و سلم) از دنیا رفت، تو بر من امیر و فرمانده بودی.

خیلی جالب است. روزی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، تو فرمانده منسوب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر من عمر بودی.

تهذیب الکمال للمزی، ج۲، ص۳۴۴ ـ کنز العمّال للمتقی الهندی، ج۱۳، ص۲۷۱ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۸، ص۷۰

حتی آقای حلبی می گوید:

حتی بعد أن ولی الخلافه إذا رأی أسامه رضی الله تعالی عنه قال: السلام علیک أیها الأمیر فیقول اسامه: غفر الله لک! یا أمیر المؤمنین! تقول لی هذا؟ فیقول: لا أزال أدعک ما عشت الأمیر مات رسول الله صلی الله علیه و سلم و أنت علی أمیر.

جناب عمر حتی به خلافت هم رسیده بود وقتی أسامه را می دید می گفت سلام بر تو ای فرمانده و امیر من و أسامه می گفت غفر الله لک چنین و چنان تا آخر قضیه که باز عمر می گفت پیامبر از دنیا رفت تو بر من امیر بودی.

السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۳۱ ـ السیره النبویه للزینی الدحلان، ج۲، ص۳۴۱

* * * * * * *

آقای هدایتی

آیا تجهیز جیش أسامه و مهیا کردن سپاه أسامه دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این اجتهاد شخصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود یا دستور إلهی و وحی إلهی بود؟

استاد حسینی قزوینی

در رابطه با این که آیا فرمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) مبنی بر تجهیز سپاه أسامه دستور شخصی نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) بود یا وحی إلهی بود، ما شیعیان بر این عقیده هستیم که طبق آیه شریفه:

وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی

سوره نجم/آیه۴ـ۳

بیشتر اهل سنت هم بر این عقیده هستند که تمام سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ـ چه در حال مرض و چه در حال صحت ، چه در حال جدّی و چه در حال شوخی ـ همه به وحی إلهی بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

قسم به خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست! از دو لب های من جز حق صادر نمی شود.

جبرئیل نازل می شود به سنت همان طوری که نازل می شود به قرآن.

قبلا مصادرش را عرض کرده ایم.

در مصادر اهل سنت، خوشبختانه من در لابه لای مطالعه ای که داشتم، برای این قضیه به یک عبارت خیلی زیبای برخوردم که این عبارت در حقیقت می زند به دهان آن کسانی که می گویند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اجتهاد کرد و فرمود بروید به جیش أسامه و تعدادی از صحابه هم اجتهاد کردند و گفتند ما نمی رویم و ۲ اجتهاد با هم تعارض کردند و اشکالی هم ندارد. در مصادر اهل سنت مثل تاریخ مدینه دمشق و دیگر مصادر آمده که بعد از آن که ابوبکر در مسند خلافت نشست، تعدادی از مسلمانان، یعنی تعدادی از صحابه، به قول آقایان تمرّد کردند و از اسلام بیرون رفتند و به تعبیر آقایان مرتد شدند. حالا إن شاء الله ما نسبت به قضیه مرتدّین بعد از ابوبکر یا به تعبیر آقایان اصحاب ردّه، یک جلسه مفصل صحبت خواهیم کرد که از این قضیه پیراهن عثمانی درست کردند علیه شیعه یا برای توجیه بعضی از احادیث، مثل احادیث حوض و غیره که آنجا اصلاً نظر ما کاملاً نظر مخالف با نظر وهابیت و آنهایی که در این قضیه شیعه را مورد هجمه قرار می دهند ولی وقتی که تعدادی با ابو بکر مخالفت کردند و گفتند ما نماز می خوانیم ولی به تو زکات نمی دهیم بعضیها گفته اند ما با حضرت علی (علیه السلام) بیعت می کنیم ولی با ابوبکر بیعت نمی کنیم. ما دلیلی نداریم بر این که زیر چتر ابوبکر قرار بگیریم ابوبکر دستور داد با اینها مقابله کردند تعداد زیادی کشتند اینها را قتل عام کردند من جمله قضیه خالد بود که مالک بن نویره را به وضع فجیعی کشت همان شب با همسرش زنا کرد و سر مالک را سر بریده اش را زیر دیگ غذا گذاشت غذا پخت خورد و لشکریانش خوردند یک لکه ننگی است در تاریخ اسلام که خود جناب عمر برگشت گفت که والله تو را سنگسار می کنم که یک انسان بی گناهی را کشتی و با همسر او زنا کردی حالا اینها را سر فرصت بررسی می کنیم در آن قضیه عده ای آمده اند با آقای أبو بکر اعتراض کردند که شما در یک طرف دارید با اصحاب ردّه می جنگید از یک طرف دستور دادی أسامه با لشکری حرکت کند به طرف روم تحمل کن تا قضیه اصحاب ردّه پایان پذیرد و اینها نابود بشوند و بعد از آنکه امنیت به داخل حکومت اسلامی حاکم شد بعد دیر نشده دوباره سپاه أسامه را مجهز می کنیم جناب ابو بکر برگشت گفت قسم به خدایی که جانم در قبضه قدرت او هست اگر درندگان هم مرا بخورند من سپاه أسامه را مجهز می کنم که اینها به طرف مرز روم حرکت کنند بعد جالب این است که می گوید:

و کیف و رسول الله (صلی الله علیه و سم) ینزل علیه الوحی من السماء.

پیامبری که بر او از آسمان وحی نازل می شد فرمودند:

انفذوا جیش اسامه.

جیش و سپاه أسامه را مجهز کنید.

یعنی جیش أسامه مجهز کردنش توسط رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در حقیقت به خاطر وحی آسمانی بر نبی مکرم بود و من نمی توانم در رابطه با سپاهی که نبی مکرم این همه برای آن احتمام می ورزیدند من از کنارش به سادگی رد شوم و یا به عللی در آن تعلل کنم.

تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۲، ص۵۷ ـ العثمانیه للجاحظ، ص۶۵ ـ کنز العمّال للمتقی الهندی، ج۱۰، ص۵۷۶

* * * * * * *

سؤالات بینندگان

سؤال:

مشکلاتی را که أبو سفیان برای پیامبر قبل از این که به اصطلاح مسلمان بشود، یعنی قبل از فتح مکه، گرفتاری هایی که درست کردند و مثلاً حمزهع عموی پیامبر را کشتند، از این مشکلات می شود مقداری تعریف کنید.

این برای من یک سؤال است. من از هر کسی پرسیدم، نتوانست بگوید. یعنی می گفتند بله أبو سفیان مسلمان شد و ظاهراً هم مسلمان بود. در حالی که من شنیده ام که درست به ظاهر به اصطلاح گفته است أشهد أن لا اله الله و أنّ محمد رسول الله. ولی ظاهراً مسلمان نبود.

جواب:

آقا أمیر المؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه، نامه ۱۶ صراحت دارد:

فوالذی فلق الحبه و برأ النسمه! ما أسلموا و لکن استسلموا و أسروا الکفر، فلما وجدوا أعوانا علیه أظهروه.

قسم به خدا! کسانی که در سال فتح مکه، در زیر سایه شمشیر اسلام آوردند، اینها به ظاهر اسلام آورده بودند و وقتی فرصت را مهیا و زمینه را مساعد دیدند، آن کفر را اظهار کردند.

إبن عبد البرّ ـ از استوانه های علمی و رجالی اهل سنت ـ در کتابی که از معتبرترین کتاب رجال اهل سنت هست به نام الإستیعاب از قول أبو سفیان نقل می کند که بعد از مسلمان شدنش می گوید:

فوالذی یحلف به أبو سفیان لا جنّه و لا نار.

آنچه که من ابو سفیان به آن قسم می خورم، این است نه بهشتی هست و نه جهنمی.

الإستیعاب لإبن عبد البر، ج۴، ص۱۶۷۹ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج۹، ص۵۳ ـ الأغانی لأبو الفرج الإصفهانی، ج۶، ص۶۵۶ ـ مروج الذهب للمسعودی، ج۲، ص۳۴۳

و هم چنین وقتی که عثمان به خلافت رسید، ابو سفیان گفت:

إجعل الأمر أمر جاهلیه و الملک ملک غاصبیه و اجعل أوتاد الأرض لبنی أمیه.

این که شما دم از اسلام و قرآن می زنید، اینها خبری نیست. غرض این هست که این مسئله ریاست، ریاست جهانی هست و سلطنت سلطنت جاهلی هست. حال که خلافت به دست تو رسیده، همه مسئولین امر را در تمام شهرها و کشورها، از شخصیت های برجسته بنی امیه انتخاب کن.

تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۲۳، ص۴۷۱ ـ الأغانی لأبو الفرج الإصفهانی، ج۶، ص۳۵۵

و هم چنین إبن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، جلد ۱۶، صفحه ۱۳۶ می گوید:

أبو سفیان آمد مدینه و رفت بالای قبر حمزه سید الشهدا (علیه السلام) و با پایش محکم روی قبر زد و گفت:

یا أبا عماره! إن الأمر الذی اجتلدنا علیه بالسیف أمسی فی ید غلماننا الیوم یتلعبون به.

ای حمز! آن دینی را که به خاطر آن کشته شدی و به روی ما شمشیر کشیدی، همان دین، امروز در دست بچه های بنی امیه است و با آن بازی می کنند.

* * * * * * *

سؤال:

آقای هدایتی یک سؤال از شما داشتم اگر برای شما زحمت نشود این را بفرمایید

لا فتی إلا علی، لا سیف إلا ذو الفقار.

اگر آقای هدایتی که شما را زحمت نشود هم این را برای ما توضیح دهید.

جواب:

این حدیث را بزرگان اهل سنت همه نقل کرده اند.

لا فتی إلا علی، لا سیف إلا ذو الفقار.

در جنگ أحد نازل شد و یک فخر و شرفی بود برای آقا أمیر المؤمنین (علیه السلام) و مخصوصاً در آن جنگی که همه آقایان فرار کرده بودند.

السیره النبویه لإبن کثیر، ج۴، ص۷۰۷ ـ البدایه و النهایه لإبن کثیر، ج۴، ص۵۴ ـ میزان الإعتدال للذهبی، ج۳، ص۳۲۴ ـ لسان المیزان لإبن حجر، ج۴، ص۴۰۶ ـ تنزیل الحوالک للسیوطی، ص۶۵۵ ـ فرائد السمطین للحموینی، ج۱، ص۲۵۷ ـ تاریخ مدینه دمشق لإبن عساکر، ج۴۲، ص۷۱ ـ الکامل لإبن اثیر، ج۲، ص۱۰۷ ـ المناقب للخوارزمی، ص۱۶۷،۱۷۳ ـ سیره إبن هشام، ج۳، ص۶۱۵

* * * * * * *

سؤال:

در مورد ساعت افطار می دانید که اهل سنت تقریباً ۱۰ تا ۱۵ دقیقه زودتر افطار می کنند؛ خصوصا از شیعه ها زودتر افطار می کنند. در صورتی که آیه ۱۸۷ سوره بقره موقع افطار را موقع ظلّ می گوید. یعنی همان موقع که تاریک هست.

این اختلاف از کجا سرچشمه گرفته است؟ البته آنها حدیثی می گویند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) موقع نماز مغرب، خرمایی در دهانش می گذاشت و می گفت قبل از خوردن، گناه است که نماز بخوانید و به همین علت، موقع افطار ما، همان موقع مغرب است. یعنی همان غروب آفتاب و لیکن تا این که تاریکی کلاً باشد.

جواب:

قرآن می فرماید:

أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ

روزه تان را تا شب ادامه بدهید.

سوره بقره/آیه۱۸۷

بحث است که شب، با استتار قرص ماه محقق می شود؟ یعنی وقتی خورشید از نظرها پنهان می شود، می توان گفت شب است؟ یا نه، با ذهاب حمره مغربیه [رفتن سرخی مغرب] از طرف مشرق شب محقق می شود؟ فقهاء شیعه، اکثر قریب به اتفاق معتقد هستند که با استتار قرص، شب و لیل محقق نمی شود. ما آفتاب را نمی بینیم. اگر چنان چه با هواپیما یک مقدار بالا برویم، کاملا آفتاب روشن و واضح است. ولی بعد از تقریبا یک ربع یا ده دقیقه، حمره مغربیه از مشرق کاملا می رود و می گویند لیل و شب تحقق پیدا کرد. این آیه قرآن است و نیازی به اجتهاد ندارد. آقایان أهل سنت می گویند با استتار قرص، شب محقق می شود و ما می گوییم شب محقق نمی شود.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته »»»

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


هفت + 8 =

تمام حقوق این سایت برای © 2018 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی