چهل حدیث « سیره نبوی » صلی الله علیه…

چهل حدیث « سیره نبوی » صلی الله علیه…

مقدمه

معرفى اجمالى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

رسول گرامى اسلام حضرت محمدبن عبداللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در روزجمعه ۱۷ ربیع الاول عام الفیل (۵۷۰ میلادى) در مکّه به دنیا آمد و در ۲۸ صفر سال ۱۱ هجرى در مدینه رحلت نمود. مدت عمر آن حضرت ۶۳ سال بود و قبر مطهّرش در مدینه است.

مادرش آمنه بنت وهب و پدر بزرگوارش عبداللّه فرزند عبدالمطلب بود. پدر را قبل از تولد و مادر را در سن ۵ سالگى از دست داد و سرپرستى او را عبدالمطلب و سپس ابوطالب به عهده گرفت.

در سن ۲۵ سالگى با حضرت خدیجه ازدواج کرد و ثمره آن دو پسر و چهار دختر بود و حضرت زهرا علیهاالسلام تنها یادگار آن حضرت پس از وفاتش بود.

در سن ۴۰ سالگى در ۲۷ رجب سال ۴۰ عام الفیل به پیامبرى مبعوث شد. مدت پیامبرى حضرت ۲۳ سال به طول انجامید و در این مدت آخرین پیام آسمانى و الهى به بشریت ـ قرآن کریم ـ بر قلب مبارکش نازل و بر زبان گهر بارش جارى گشت.

امام سجاد علیه‏السلام فرمود:

اَلا وَ اِنَّ اَبْغَـضَ النـّاسِ اِلـىَ اللّهِ

مَن یَقْتَدى بَسُنّهِ اِمامٍ وَ لایَقتَدى بِأعمالِهِحدیث .

هشدار که منفورترین مردم نزد پرورگار، کسى است که

شیوه امامى را پیروى کند ولى از سیره عملى او پیروى ننماید.

* * *

براى «چگونه بودن» نیاز به الگو داریم و نقش الگو در تربیت چنان روشن است که نیازى به بیان و توضیح نیست.

آنچه در این الگو گیرى و اسوه‏یابى و تأسّى به اخلاق اولیاء الهى کارساز است، آشنایى با جزئیّات صفات و رفتار آنان، نه کلّیات. خوشبختانه در کتب حدیث و سیره، نمونه‏هاى رفتارى پیامبر و امامان بصورت ریز و جزئى آمده است که آشنایى با آنها بسیار سودمند است و گامى جهت خودسازى و تعالى بخشیدن به جامعه است.

انسان در دید ژرف‏نگر اسلام، بیابانگردى سرگردان و گمگشته‏اى در تاریکزار زندگى نیست. او کشتى شکسته‏اى شوربخت و نا امید و اسیر موجهاى بیم‏زا و هراس آفرین نمى‏باشد.

بلکه موجودى مسؤول است که با مقصد و مقصودى مشخص با زاد و توشه‏اى کامل و راهنمایانى درونى و برونى به سفرى پرداخته که از صحراى عدم آغاز مى‏شود و تا بار یافتن به لقاء الهى ادامه دارد.

تمامى نیروهاى خلقت، انسان را در این سفر صادقانه یارى مى‏کنند و خداوند با لطف بیکران خویش از راههاى گوناگون [به هدایت] پرداخته است و بهترین جایگاه جاودانه را در سراى آخرت براى او مهیا کرده است.

انسان براى به دست آوردن نیکبختى خویش و سعادتمندى جامعه و رضایت خداوند باید در طول این سفر چگونه زیستن را بیاموزد و این آموزه‏ها را در زندگى خویش بکار بگمارد.

اسلام عزیز براى پاسخگویى بدین سؤال بسیار اساسى دو شیوه را دنبال کرده است:

الف: بیـان احـکام و دستـورهاى زنـدگى از آغاز تـا فـرجام

ب: ارائه الگوهاى تربیتى و نمونه‏هاى عینى کمال

بر اساس همین شیوه دوم در قرآن مجید بارها از پیامبران و دیگر انسانهاى والا سخن به میان آمده، و از جنبه‏هاى الگویى آنان ستایش شده تا دیگران نیز به آنان تأسّى بجویند.

در مکتب حیاتبخش تشیع(اسلام راستین) معرفى این الگوهاى الهى گسترده‏تر است و پیشوایان معصوم که بهترین اسوه‏ها و الگوهاى زندگى‏اند فرا روى چشمان باز و دلهاى آگاه قرار دارد تا آنانکه مسؤولیت الهى و رسالت انسانى خویش را درک کرده‏اند و تصمیم براى رسیدن به چکادهاى فرازمند فضیلت و کمال دارند با درس گرفتن از آنان زیستنى شرافتمندانه که سعادت دنیا و آخرت را تأمین مى‏کند در پیش گیرند.

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وامامان معصوم علیهم‏السلام، اسوه بشریّت‏اند و تبعیّت عملى از آنان رهنمون کمالجویان است.

پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:

اَدَّبَنى رَبّى فَاَحْسَنَ تَـأدیـبىحدیث ،

خداوند مرا تأدیب کرده و ادبم را نیکو ساخته است.

ویژگى سیره معصومین در این است که مورد پسند و قبول پروردگار است و با اطمینان مى‏توان از آن پیروى کرد.

اکنون به عنوان نمونه‏اى از دریاى مواج و گرانقدر روایات، چهل حدیث از سیره هریک از معصومین علیهم‏السلامبه پیشگاه امّت اسلامى عرضه مى‏شود. امید که همه ما را چراغ راه و رهتوشه سفرى باشد براى رسیدن به سعادت دنیا و نیکبختى آخرت.

گذرى بر سیره اخلاقى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

یا رسول‏اللّه! کلامت، روشن و فصیح بود. به فراخور عقل و درک مخاطب سخن مى‏گفتى، گاهى‏سخنى را سه بار تکرار مى‏کردى، تا طرف خوب بفهمد. هنگام سخن، کلام را با لبخند مى‏آمیختى، هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کردى، زبان به بدگویى وعیبجویى از دیگران نمى‏گشودى.

صدایت که مى‏کردند، مى‏گفتى: لبیک! خطبه‏هایت، از همه کوتاهتر، ولى پرمایه‏تر بود. زبانت را از آنچه بى‏مورد و بیهوده بود، فرو مى‏بستى، همواره خدا را یاد مى‏کردى و استغفار بر زبان داشتى، چیزى مى‏گفتى که دلها را به هم الفت دهد، نه آنکه میانه‏ها را به هم بزند. با کسى مجادله و جرّ و بحث نمى‏کردى، هنگامى که سخن مى‏گفتى، همه ساکت بودند، آنچنانکه گویى برسرشان پرنده نشسته است، سراپا گوش! نزد تو نزاع لفظى نمى‏کردند، به سخن دیگران، خوب گوش مى‏کردى. محکم و استوار راه مى‏رفتى، گام برداشتنت، چنان بود که نشان مى‏داد ناتوان و کسل نیستى! آنچنان که گویى سنگى از سرازیرى مى‏غلطد، با مهابت و چالاک!

وقتى سواره بودى، اجازه نمى‏دادى دیگران، پیاده پا به پایت راه آیند. یا سوار بر مرکب مى‏کردى یا بر سر موعدى، قرار مى‏گذاشتى. از گذرگاهى که عبور مى‏کردى، عطرت نشان مى‏داد که از آنجا گذشته‏اى. از هر جا مى‏گذشتى سنگها و درختان، تعظیمت مى‏کردند. در سفرها، آخرهاى جمعیت راه مى‏رفتى، تا اگر کسى درماند، یا کمک خواست، کمکش کنى.

گاهى سوار اسب مى‏شدى، گاهى بر قاطر و الاغ سوار مى‏شدى، یا بر شتر، و گاهى نیز پیاده! سواره که بودى، دیگران را هم بر ترک مى‏نشاندى.اوقات داخل خانه را به سه قسمت تقسیم مى‏کردى: بخشى براى نیایش و عبادت و براى خدا، قسمتى براى خانواده و بخش دیگرى براى کارهاى شخصى خود.

در خانه، با خانواده همکارى مى‏کردى، گوشت مى‏بریدى، شیر مى‏دوشیدى، لباس وصله مى‏زدى، هر غذایى که مى‏پختند، مى‏خوردى، از طعامى بد نمى‏گفتى، در را مى‏گشودى، کفش خود را مى‏دوختى.

بر زمین مى‏نشستى و بر زمین غذا مى‏خوردى، به خدمتکار خانه وقتى خسته مى‏شد کمک مى‏کردى، زیراندازت عبایى بود و بالشى از پوست، پر شده از لیف خرما! بر حصیر مى‏خوابیدى، هنگام خواب، مسواک مى‏زدى و دعا مى‏خواندى و چون از خواب بر مى‏خاستى، خدا را سجده مى‏کردى.

کار مراجعه کنندگان را راه مى‏انداختى، نیازمند و سائلى را دست خالى ردّ نمى‏کردى.

بنده شکور خدا بودى. نور چشمانت «نماز» بود. وقتى به نماز مى‏ایستادى، از خوف خدا رنگ از چهره‏ات مى‏پرید. در سینه، ناله‏هاى سوزناک و آواى حزینى داشتى. هنگام سجود، چنان بر زمین مى‏چسبیدى، که گویا جامه‏اى بر زمین افتاده است. وقت نماز که مى‏رسید، دیگر کسى را نمى‏شناختى و به چیزى توجّه نداشتى جز به نماز! به نماز عشق مى‏ورزیدى.

فرا رسیدن «وقت» نماز را انتظار مى‏کشیدى، و هنگام نماز که مى‏شد، مى‏گفتى: اى بلال! خوشحالمان کن، هیچ چیز را بر نماز مقدّم نمى‏داشتى.

مى‏فرمودى (به ابوذر): خداوند، فروغ دیدگانم را در نماز قرار داده است. آنگونه که گرسنه، غذا را دوست مى‏دارد و تشنه آب را، من هم شیفته نمازم. بااین تفاوت که گرسنه و تشنه، سیر و سیراب مى‏شود، امّا من از نماز، سیر نمى‏شوم.

رکوعها و سجودهاى طولانى داشتى. به خدا عرضه مى‏داشتى: پروردگارا! دوست دارم یک روز سیر باشم و شکرت کنم، روز دیگر گرسنه باشم تا از تو سؤال کنم.

نشست و برخاستت، همراه با «ذکر خدا» بود. با آنکه «معصوم» بودى، ولى آن قدر از خشیت خدا مى‏گریستى که مصلاّ و سجده‏گاهت خیس مى‏شد.

هنگام دعا، همچون مسکینان نیازمند دستها را بالا مى‏گرفتى. «بنده خدا» بودى. یک بار که بر زمین نشسته و با دست غذا مى‏خوردى، زنى گفت: یا رسول‏اللّه، چرا مانند بندگان نشسته و غذا مى‏خورى؟ و… فرمودى: واى بر تو! چه کسى بنده‏تر از من است؟

تو عبدِ خدا و رسولِ او بودى. چهره‏ات گشاده بود وخوش‏رو. به هر کس مى‏رسیدى سلام مى‏گفتى. با هر که دست مى‏دادى، آن قدر صبر مى‏کردى که او دستش را بکشد. به صورت کسى خیره نمى‏شدى. به هیچ کس، دشنام و ناسزا نمى‏گفتى. بر تندخویى و بداخلاقى دیگران صبر مى‏کردى. هدیه مردم و دعوت بردگان را مى‏پذیرفتى، به عیادت بیماران و تشییع جنازه مى‏رفتى. از اصحاب، تفقّد و احوالپرسى مى‏کردى. دیر غضبناک مى‏شدى، زود مى‏بخشودى، از همه بیشتر عذرپذیر بودى. با بینوایان محروم، هم غذا و همنشین مى‏شدى. پیش دیگران، پایت را دراز نمى‏کردى. مزاح و شوخى مى‏کردى ولى جز «حق» نمى‏گفتى. با یاران، حلقه‏وار مى‏نشستى. خود را براى اصحاب مى‏آراستى و عطر مى‏زدى. بارى بر دوش مردم نبودى. در کارهاى اجتماعى مشارکت داشتى. بخشنده و سخى بودى. چیزى را از خواستاران مضایقه نمى‏کردى. به بزرگ هر قومى احترام مى‏کردى.

آرى… اى رسول‏خدا!

وفاى به عهد، صدق و راستى، امانت و محبّت از ویژگیهاى تو بود. از مهمان کار نمى‏کشیدى، خُلف وعده نداشتى، مردم‏دار و اهل‏مدارا بودى، سعه صدر و وسعتِ‏نظر داشتى، اخلاقت قرآن بود!

قرآنِ مجسّم بودى و آیاتِ عینیّت یافته کلام اللّه!حدیث

* * *

در این چهل حدیث، از میان انبوه روایات مربوط به سیره پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به گزینش پرداخته‏ایم و از آن بوستان باصفا و دل‏انگیز، دسته‏گلى براى شما چیده و ارمغان آورده‏ایم، باشد که مطالعه آن، چشم دلمان را روشنتر سازد و رفتار حضرت رسالت، الگوى زیستن ما شود و رشته جانمان به عشق نبوى پیوسته‏تر گردد، تا از این راه به آن «حبیب خدا» نزدیکتر شویم.

قالَ اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى:

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فىرَسُولِ‏اللّهِ

اُسْـوَهٌ حَسَـنَهٌ

(احزاب، آیه ۲۱)

براى شما در پیامبر خدا

(و رفتار و اخلاق او)

سرمشقى نیکوست.

بندگی

 ۱ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَأکُلُ اَکْلَ الْعَـبْدِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ یَعْلَمُ أنَّهُ عَبْدٌ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مانند بنده غذا مى‏خورد و مانند بنده مى‏نشست و مى‏دانست که بنده است .

از بهترین صفات انسان، تواضع و مردمى زیستن است. تواضع در گفتار و کردار و نشست و برخاست هرکس آشکار مى‏شود. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با همه عظمت و شخصیت، خود را بنده خدا مى‏دانست و کوچکترین نشانه‏اى از تکبّر و غرور در آن حضرت نبود و این تواضع و ساده زیستى و دورى از تجمّل و تکلّف در همه ابعاد زندگى او آشکار بود.

سُـجُـود

 ۲ قالَ الباقِرُ علیه‏السلام: مَا اسْتَیْقَظَ رسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مِنْ نَوْمٍ اِلاّ خَرَّ لِلّهِ سـاجِدا.

امام باقر علیه‏السلام فرمود: هیچگاه پیامبر خدا از خواب بیدار نشد، مگر اینکه سر به خاک نهاده، براى خدا سجده مى‏کرد.

قرآن، خواب را همچون مرگ و بیدارى را مثل حیاتِ دوباره مى‏شمارد و خدا اگر بخواهد، خفتگان دیگر از خواب بر نمى‏خیزند و به خواب ابدى مرگ فرو مى‏روند. از سوى دیگرف خواب وسیله آرامش و آسایش جسم و سبب تجدید قوا و نشاط است. پس بیدار شدن از خواب، شکر و سپاس دارد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این رو هرگاه از خواب بیدار مى‏شد، سجده شکر مى‏کرد.

جـاذبـه نمـاز

 ۳ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لایُؤْثِرُ عَلَى الصَّلوهِ عِشآءً وَلا غَیْرَهُ وَ کانَ اِذا دَخَلَ وَقْتُها کَاَنَّهُ لایَعْرِفُ اَهْلاً وَ لا حَمیما.

امام على علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ چیز را، نه شام و نه غیر آنرا بر نماز مقدّم نمى‏داشت. هرگاه وقت نماز فرا مى‏رسید، رسول‏خدا دیگر نه خانواده مى‏شناخت و نه دوست.

عارفان حقیقى، نماز را بهترین وسیله تقرّب به خدا و وسیله شکرگزارى مى‏دانند، از این رو در نظرشان بهتر و برتر و مقدّم بر هر کار دیگرى است. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به نماز اهمیّت بسیار مى‏داد و چون وقت نماز مى‏رسید، آن را بر هر کار دیگرى مقدم مى‏داشت و به نداى «حىّ على الصلاه» پاسخ مى‏داد. آرى… باید به کار گفت که نماز دارم، نه آنکه به نماز بگوییم: کار دارم!

آهـنگ قُـرآن

 ۴ قـالَ الْبـاقِرُ علیه‏السلام: اِنَّ رَسُـولَ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کانَ اَحْسَنَ النّاسِ صَوْتا بِالْقُرْانِ.

امام باقر علیه‏السلام فرمود: پیامبر اسلام، از همه مردم زیباتر و خـوش آهنـگ‏تر قرآن مى‏خواند.

قرآن، زیباست و زیبا خواندن آن، بر جاذبه و جمال آن مى‏افزاید. پیشوایان ما هم خودشان صوت زیبا داشتند و قرآن را نیکو تلاوت مى‏کردند، هم پیروان را به آن توصیه مى‏کردند. صداى خوب، از نعمت‏هاى زیباست و بجاست که در راه خوب و تلاوت قرآن و دعا و مدح اهل‏بیت علیهم‏السلامبه کار گرفته شود. پیامبر و ائمّه علیه‏السلام، در همه امور، حتى در نیکو قرآن خواندن براى ما الگو هستند.

گـریه در نمـاز

 ۵ قالَ السَّجّادُ علیه‏السلام: کانَ یَبْـکى حَتّى یَبْتَلَّ مُصَـلاّهُ خَشْیَهً مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ غَیْرِ جُرمٍ.

امام سجاد علیه‏السلام فرمود: رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدر نماز، آن قدر گریه مى‏کرد تا آنکه جا نمازش تر مى‏شد، این بخاطر خوف از خدا بود، بى‏آنکه جرمى داشته باشد.

گریه در نماز خوب نیست، مگر آنکه از خوف خدا باشد. نماز خاشعانه، همراه با توجّه و حضور قلب و یاد خدا و حالت سوز و اشک و نیاز و تضرّع، به نماز «روح» مى‏بخشد و ثواب آن را بیشتر مى‏کند. گر چه پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پیشوایان دین، معصوم بودند و گناهى نداشتند ، ولى معرفت کاملى که به خدا داشتند، همیشه خود را نسبت به پروردگار، داراى قصور و کوتاهى مى‏دیدند و اشک مى‏ریختند. عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت، استغفار

بـا اُمّـت

 ۶ قـالَ اَنـَسُ بْنُ مالِکٍ: کانَ رَسُـولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَعُـودُ الْمَـریضَ وَ یَتْبَعُ الْجَنازَهَ وَ یُجیبُ دَعْوَهَ الْمَمْلُوکِ.

انس بن مالک گوید: پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عیادت مریض و تشییع جنازه مى‏رفت و دعوت برده را مى‏پذیرفت.

از عوامل محبوبیّت و جاذبه رهبران، همدردى و همدلى و همراهى با مردم است و این اخلاق، رابطه آنان را با مردم مستحکم‏تر مى‏کند. از نشانه‏هاى مردمى بودن حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتار متواضعانه او با توده‏هاى مردم و شرکت در تشییع جنازه و عیادت مریض و حضور در مهمانى بردگان بود و از این راه، دل آنان را به دست مى‏آورد و به مؤمنان ارزش و احترام قائل مى‏شد.

ادب بـا هـمنشین

 ۷ قالَ عَلِىٌّ علیه‏السلام: مَا رُئِـىَ مُقَـدِّما رِجْلَهُ بَیْنَ یَدَىْ جَلیسٍ لَهُ قَطُّ

على علیه‏السلام مى‏فرماید: هرگز دیده نشد که پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پاى خود را پیش کسى دراز کند.

ادب در معاشرت، احترام گزاشتن به دیگران است و براى انسان عزّت و محبوبیت مى‏آورد. ارزش هر کس به اندازه ادب اوست. دراز نکردن پا پیش همنشینان، نشانه‏اى از ادب اجتماعى است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همیشه این ادب را مراعات مى‏کرد و به اصحاب خود اینگونه ادب مى‏آموخت.

ادبِ گوش دادن

 ۸ قـالَ عَلِىٌّ علیه‏السلام: لایَقْطَعُ عَلى اَحَدٍ کَلامَهُ حَتّى یَجُوزَ فَیَقْـطَـعُهُ بِنَهْىٍ اَوقِیـامٍ.

امام على علیه‏السلام فرمود: پیامبر هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد، مگر آنگاه که بیش از حدّ حرف بزند آن وقت او را نهى مى‏کرد یا بر مى‏خاست.

هم سخن گفتن آدابى دارد، هم گوش دادن به سخن دیگران. برخى قبل از تمام شدن حرف طرف، وارد سخن او مى‏شوند و کلامش را قطع مى‏کنند. این نشانه کم صبرى و بى‏ادبى است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهصبر مى‏کرد تا کلام گوینده به آخر برسد، مگر آنکه سخن او ناروا و ناحق باشد، که یا او را نهى مى‏کرد، یا با ترک مجلس کلامش را گوش نمى‏کرد.

ادبِ نشستن

 ۹ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام : کانَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لایَجْلِسُ وَ لا یَقُومُ اِلاّ عَلى ذِکْرِ اللّهِ وَلایُوطِنُ اْلأَماکِنَ وَ یَنَهْى عَنْ ایطانِها وَ اِذا انْتَهى اِلى قَوْمٍ جَلَسَ حَیْثُ یَنْتَهى بِهِ الْمَجْلِسُ وَ یَأْمُرُ بِذلِکَ.

على علیه‏السلام فرمود: نشستن و بر خاستن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با یاد خدا بود. در مجالس جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد و از این کار نهى مى‏فرمود. هرگاه به جمعى مى‏پیوست، هرجا که خالى بود مى‏نشست و به این کار نیز دستور مى‏داد.سُنَنُ النَّبى،ص ۱۶ ارزش هر «جا» به کسى است که آنجا مى‏نشیند. افراد مغرور و متکبّر در پى آنند که در هر مجلس در صدر بنشینند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اصحاب خود را از این کار نهى مى‏کرد و خودش نیز در عمل، وارد مجلسى که مى‏شد، هر جا که جا بود مى‏نشست و در پى جایگاه اختصاصى نبود. ممکن است صاحب خانه یا صاحب مجلس براى احترام به مهمان، او را در بالا بنشاند، ولى انسان نباید روحیه «صدر نشینى» داشته باشد و «جا» برایش چندان مهم باشد.

ارزش هر «جا» به کسى است که آنجا مى‏نشیند. افراد مغرور و متکبّر در پى آنند که در هر مجلس در صدر بنشینند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اصحاب خود را از این کار نهى مى‏کرد و خودش نیز در عمل، وارد مجلسى که مى‏شد، هر جا که جا بود مى‏نشست و در پى جایگاه اختصاصى نبود. ممکن است صاحب خانه یا صاحب مجلس براى احترام به مهمان، او را در بالا بنشاند، ولى انسان نباید روحیه «صدر نشینى» داشته باشد و «جا» برایش چندان مهم باشد.

با مهـمان

 ۱۰ قـالَ الْکاظِمُ علیه‏السلام: اِنَّ رَسُولَ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِذا اَتاهُ الضَّیْفُ اَکَلَ مَعَهُ وَ لَمْ‏یَرفَعْ یَدَهُ مِنَ الْخِوانِ حَتّى یَرْفَعَ الضَّیْفُ یَدَهُ.

امام کاظم علیه‏السلام فرمود: رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه مهمان داشت، با او غذا مى‏خورد و دست از سفره و غذا نمى‏کشید، تا آن که مهمان دست از غذا خوردن بکشد.

مهمان دوستى، خصلتى ارزنده است و هم غذا شدن با مهمان نشانه محبت و تکریم اوست. سیره پیامبران الهى، پذیرایى شایسته از مهمان و احترام به او بوده است. وقتى سر سفره‏اى یک شخصیت مهم نشسته باشد، دیگران در شروع و پایان به او نگاه مى‏کنند و اگر او دست از غذا خوردن بکشد، دیگران هم دست مى‏کشند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر سر سفره دیر از غذا دست مى‏کشید، تا مهمانش گرسنه نماند و از خوردن، خجالت نکشد.

مُصـافـحه

 ۱۱ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: ما صافَحَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رَجُلاً قَطُّ فَنَزَعَ یَدَهُ حَتّى یَـکُونَ هُوَ الَّـذى یَنْـزِعُ یَدَهُ منْهُ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگز با کسى دست نداد که دستش را عقب بکشد مگر آن که طرف مقابل دست خود را عقب ببرد.

مصافحه و دست دادن، یکى از آداب معاشرت در اسلام است که نشانه صمیمیّت و دوستى است و سبب افزایش محبّت مى‏شود. بعضى‏ها وقتى به کسى علاقه نداشته باشند، یا دست نمى‏دهند، یا دست خود را زود عقب مى‏کشند و برخوردى سرد از خود نشان مى‏دهند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى اینکه طرف مقابل، احساس بى مهرى نکند، آن قدر دست خود را در دست طرف مقابل نگه مى‏داشت تا او دست خود را عقب بکشد و اینگونه آن حضرت، به افراد دیگر ابراز محبت مى‏کرد.

خـوش خـلقى

 ۱۲ قـالَ عَلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، دائِمَ الْبِشْرِ، سَهْلَ الْخُلْقِ، لَیِّـنَ الْجانِبِ، لَیْسَ بِفَـظٍّ وَ لا غَـلیظٍ.

امام على علیه‏السلام فرمود: رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همواره خوشرو، خوش خو و نرم بود، خشن و درشت خوى نبود.

خوشرویى، خوشخویى و خوشگویى از نشانه‏هاى «حسن خلق» است. برخورد خوب و با چهره بشّاش و اخلاق نیک، عامل جذب دیگران است. بر عکس، تندخویى و بداخلاقى و بد زبانى، دیگران را مى‏آزارد و فرارى مى‏دهد. یکى از مهمترین عوامل موفقیت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دعوت اسلامى، اخلاق نیکوى او بود و قرآن فرموده است: اگر خشن و تندخو بودى مردم از دور تو پراکنده مى‏شدند و به سبب رحمت الهى است که بر مردم نرم و مهربان شده‏اى.

گفـتار

 ۱۳ قالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لایَذُمُّ اَحَدا وَلایُعَیِّرُهُ وَلا یَطْلُبُ عَثَراتِهِ وَلا عَوْرتَهُ وَلا یَتَکَلَّمُ اِلاّ فیما رَجى ثوابَهُ.

امام عـلى علیه‏السلام فرمود: آن حضرت هرگز کسى را مذمّت نمى‏کرد، و در پى لغزشها و عیوب و اسرار دیگران نبود و سخن نمى‏گفت مگر آنجا که امید ثواب داشت.

برخى از مردم، زبان تلخ و گزنده دارند و پیوسته در پى سرزنش و عیب‏جویى از دیگران و بردن آبروى آنانند. برخى هم بزرگوار و اهل کرامت‏اند و زبان از نکوهش و بدگویى دیگران نگه مى‏دارند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از اینگونه افراد بود و هرگز در پى کشف لغزش‏ها و خطاهاى دیگران نبود، تا آن‏ها را به رخ ایشان بکشد و آبروى آنان را ببرد. از سخنان لغو و بیهوده هم پرهیز داشت و جایى زبان به سخن مى‏گشود که ثواب داشته باشد و موجب رضاى الهى گردد.

خــوراک

 ۱۴ قـالَ الصّـادِقُ علیه‏السلام: مازالَ طَعامُ رَسُولِ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله الشَّعیرَ حَتّى قَبَـضَهُ اللّهُ اِلَـیْهِ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا روز وفات خود، همواره طعامش نان جو بود.

دنیا براى آخرت گرایان، آخورى نیست که بخورند و بچرند و همواره در پى شکمبارگى باشند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اهل قناعت و ساده زیستى بود و نان و خوراک او نان جو بود که در آن زمان غذاى ساده به شمار مى‏رفت. کسى که بر تمایلات نفسانى خود مسلّط و از اسارت شکم آزاد باشد و با قناعت زندگى کند، همیشه عزیز است و کسى که اسیر شکم و غذا باشد، تن به هر ذلّت و حقارت مى‏دهد تا به نوایى برسد.

شــوخى

 ۱۵ قـالَ الصّـادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یُداعِبُ وَ لایَقُـولُ اِلاّحَـقّـا. حدیث

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شوخى و مزاح مى‏کرد، ولى جز حقّ چیزى نمى‏گفت.

اسلام، دین نشاط و شادابى است و از نشانه‏هاى خوش اخلاقى مؤمن آن است که اهل مزاح و شوخى باشد و با مزاح و مداعبه، دیگران را شاد کند. در روایات اسلامى شاد کردن دیگران و «ادخال سرور در قلب مؤمن» کارى پسندیده و مطلوب به شمار آمده است. در عین حال باید مراعات کرد تا از حدّ نگذرد و به دروغ و طعنه و استهزاى مؤمن و تحقیر و توهین دیگران نیانجامد. آرى، شوخى و مزاح خوب است، تا وقتى که از مرز حق فراتر نرود و به دروغ و هتّاکى نرسد.

خـوردن به انـدازه

 ۱۶ قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: نَحْنُ قَوْمٌ لا نَأْکُلُ حَتّى نَجُوعَ وَ اِذا اَکَـلْنا لانَشْبَـعُ.

پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: مـا جمعیّتى هستیم که تـا کامـلاً گرسنه نشویم غـذا نمى‏خوریم و چون مى‏خـوریم، خود را کاملاً سیر نمى‏کنیم.

اساس تندرستى و سلامت، مراعات اندازه در خوردن و پرهیز از پرخورى است. نظم و اندازه در خوراک، کمک به بهداشت تغذیه است و جلوى بسیارى از بیماریها را مى‏گیرد. سعدى گوید: نه چندان بخور کز دهانت بر آید نه چندان که از ضعف، جانت درآید رعایت اعتدال در خورد و خوراک، ضامن سلامتى انسان و پیروى از سیره و شیوه اولیاى الهى است.

غــذاى جـمعى

 ۱۷ قـالَ الصّـادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِذا اَکَلَ مَعَ الْقَوْمِ طَعاما کانَ اَوّلَ مَنْ‏یَضَعُ یَدَهُ وَاخِرَ مَنْ یَرفَعُها لِیَأْکُلَ الْقَوْمُ. حدیث

امام صادق علیه‏السلام فرمود: پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه در جمع مردم غذا مى‏خورد، اوّلین کسى بود که دست به غذا دراز مى‏کرد و آخرین فردى بود که دست از غذا مى‏کشید تا دیگران بخورند.

مراعات حال دیگران در همه امور، نشانه نوعدوستى و ادب و همزیستى با دیگران است. در سفره‏هاى جمعى در حضور پیامبر، مردم به عنوان ادب، قبل از پیامبر دست به سوى غذا نمى‏بردند و پس از دست کشیدن پیامبر از غذا، به خوردن ادامه نمى‏دادند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى آنکه گرسنه‏اى بیش از حدّ منتظر نماند یا کسى سر سفره‏اى گرسنه نماند، اوّل از همه شروع مى‏کرد و آخر از همه نیز از غذا دست مى‏کشید، تا دیگران با فراغت خاطر بخورند و سیر شوند.

سخن به اندازه فهم مردم

 ۱۸ قـالَ الصّـادِقُ علیه‏السلام: ما کَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ، قـالَ رسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله: اِنّا مَعـاشِرَ الاَْنْبِـیاءِ اُمِرْنا اَنْ نُکَلّـِمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفته و فرموده: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم.

ظرفیت ادراک مردم نسبت به حقایق دینى متفاوت است. یک معلم و مربى و مبلّغ باید سطح فکر و درک مخاطبان را مراعات کند و در حدّ فهم آنان و ساده و روان حرف بزند. پیامبران الهى چون فرستادگان خدا به سوى همه مردم بودند، زبانشان آسان و همه فهم بود. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با آنکه عقل کل و داناترین افراد بود، ولى به اندازه سطح فکر و فهم مردم سخن مى‏گفت. این شیوه، براى همه معلمان و مبلغان، رسانه‏ها و مطبوعات و تولید کنندگان برنامه‏هاى عمومى الگوست.

عـدالت در نـگاه

 ۱۹ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: کانَ رسُولُ‏اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یُقَسِّمُ لَحَظاتِهِ بَیْنَ اَصْحابِهِ فَیَـنْظُرُ اِلى ذا وَ یَـنْظُرُ اِلى ذا بِالسَّـوِیَّهِ. حدیث

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، نگاههایش را بین اصحابش تقسیم مى‏کرد و به این و آن یکسان نگاه مى‏کرد.

عدالت، خصلت همیشگى پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در همه امور بود. اگر یک گوینده یا معلّم یا واعظ، تنها به بعضى نگاه کند و به بقیّه بى‏اعتنا باشد، حاضران احساس تبعیض مى‏کنند و مى‏رنجند. اگر یک قاضى هم به یکى از دو طرف دعوا توجّه بیشترى کند، این نگاه تبعیض‏آمیز، اثر منفى مى‏گذارد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهحتّى در نگاه به افراد حاضر در جلسات هم عدالت را رعایت مى‏کرد و نگاه پر مهر خود را یکسان میان آنان تقسیم مى‏نمود.

عـاطـفه

 ۲۰ قالَ الباقِرُ علیه‏السلام: کانَ رسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَسْمَعُ صَوْتَ الصَّبِىِّ یَبْکى وَهُوَ فىِ‏الصَّلوهِ فَیُخَفِّفُ الصَّلوهَ فَتَصیرُاِلَیْهِ اُمُّهُ.

امام باقر علیه‏السلام فرمود: هرگاه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در نماز، صداى گریه کودکى را مى‏شنید، نمازش را سبکتر مى‏خواند تا مادر آن کودک «که در نماز جماعت بود» به بچّه رسیدگى کند.

عاطفه و مهرورزى نسبت به مردم به ویژه کودکان و ضعیفان، گواه زنده بودن حسّ نوع دوستى و انسانیّت در وجود آدمى است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که مظهر رحمت الهى براى همه عالمیان است، حتّى در نماز جماعت هم از حال دیگران غافل نبود و صداى گریه کودکان سبب مى‏شد نمازش را کوتاه‏تر بخواند، تا مادران به کودکان گریان خویش بپردازند. این شایسته همه مسؤولان و رهبران و مدیران است که از حال زیر دستان خود غافل نباشند.

خشـم براى خـدا

 ۲۱ قالَ عَلِىُّ علیه‏السلام: مَاانْتَصَرَ لِنَفْسِهِ مِنْ مَظْلَمَهٍ حَتّى یَنْتَهِکَ مَحارِمُ‏اللّهِ فَیَکُونُ حینَئِذٍ غَضَبُهُ لِلّهِ تَبارَکَ وَتَعالى.

امام على علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از ستمى که به خود او مى‏شد انتقام نمى‏گرفت، مگر آن که حریم الهى هتک شود، که در آن صورت خشم مى‏کرد و غضبش براى خدا بود.

عفو و گذشت، شیوه انسان‏هاى بزرگ و با کرامت است. کینه توزى و انتقام جویى شخصى نیز، خصلت انسان‏هاى حقیر است. تاریخ زندگى پیامبر و خاندان او سرشار از صحنه‏هایى است که خصلت عفو و گذشت آنان را نشان مى‏دهد. از سوى دیگر تولّى و تبرّى از واجبات دینى است و نشان مى‏دهد که مهر و قهر و دوستى و دشمنى و قاطعیّت و گذشت، باید بر مدار دین و محور اصول ارزشى باشد. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در مورد حق شخصى خود به سادگى گذشت مى‏کرد، امّا وقتى به مقدسات دینى و حرمت‏هاى الهى اهانت مى‏شد، هرگز کوتاه نمى‏آمد. خشم مقدّس او هم براى خدا و در راه خدا بود.

مســواک

 ۲۲ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: اِنَّـهُ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کانَ یَسْـتاکُ فى کُلِّ مَرَّهٍ قامَ مِنْ نَوْمِهِ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هر بار که از خواب بر مى‏خاست،

رعایت بهداشت بدن و نظافت دهان و دندان، از توصیه‏هاى مؤکّد اسلام است. رهبران دینى ما در عمل، نشان مى‏دادند که تا چه حد به این امور اهمیّت مى‏دهند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرمود: اگر بیم آن نبود که بر امّتم سخت و مشقّت باشد، مسواک را بر آنان واجب مى‏ساختم. خود آن حضرت، روزى چند بار مسواک مى‏زد و مسواک زدن هرگاه که از خواب بر مى‏خاست، یکى از آن موارد بود. امّت او هم شایسته است که در نظافت و بهداشت فردى و اجتماعى به او اقتدا کند.

تنـظیـم وقـت

 ۲۳ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ اِذا اَوى اِلى مَنْزِلِهِ جَزَّءَ دُخُولَهُ ثَلاثَهَ اَجْزاءَ: جُزْءا لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ،وَ جُزْءا لِأَهْلِهِ وَجُزْءا لِنَفْسِهِ.

امام على علیه‏السلام فرمود: پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، وقتى به خانه خویش مى‏رفت اوقاتش را سه قسمت مى‏کرد: بخشى براى خداى متعال، بخشى مخصوص خانواده و بخشى هم براى کارهاى شخصى خود .

نظم و برنامه‏ریزى در کارها، از عوامل موفقیت است. زمان‏بندى امور و انجام هر کارى در وقت خاص، یکى از جلوه‏هاى نظم است. اگر اوقات خود را تنظیم کنیم به خیلى از کارهاى عقب مانده خود مى‏رسیم و کم نمى‏آوریم. اینکه آن حضرت اوقات داخل خانه را به سه بخش تنظیم مى‏کرد، درسى از نظم است و اینکه بخشى براى خدا، بخشى براى مردم و بخشى براى خود اختصاص مى‏داد، درس دیگرى است که باید رابطه با خدا و رابطه عاطفى با خانواده فراموش نشود و فداى کارها و اشتغالات روزمرّه نگردد.

حـفظ زبـان

 ۲۴ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، یَخْزُنُ لِسـانَهُ اِلاّعَمّا کانَ یَعْنیهِ وَ یُؤَلِّفُهُمْ وَ لا یُنَفِّرُهُمْ.

امام عـلى علیه‏السلام فرمود: پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زبان خویش را از غیر سخنان مورد نیاز باز مى‏داشت و کلامش مردم را الفت مى‏بخشید و آنان را دور و بیزار نمى‏ساخت.

زبان، هم مى‏تواند الفت‏آور باشد، هم تفرقه‏انگیز. گفتار انسان گاهى دشمنى و کدورت و اختلاف پدید مى‏آورد، گاهى اختلافات را به آشتى و تفاهم تبدیل مى‏کند. پیامبر خدا که رحمت براى جهانیان و «محور وحدت» براى امّت بود، زبان خود را کنترل مى‏کرد، از حرفهاى نامربوط و بیهوده و تفرقه انگیز پرهیز مى‏کرد. کم حرف زدن، تمرینى براى خودسازى و تسلّط بر خویش است.

ارزشـهاى اخـلاقى

 ۲۵ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ اَجْوَدَ النّاسِ کَفّا وَ اَجْرَءَ النّاسِ صَدْرا وَ اَصْدَقَ النّاسِ لَهْجَهً وَ اَوْفَى النّاسِ ذِمَّهً وَ اَلْیَنَهُمْ عَریکَهً وَ اَکْرَمَهُم عِشْرَهً.

امام على علیه‏السلام فرمود: پیامبرخدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، از همه مردم بخشنده‏تر، با جرأت‏تر، راستگوتر، وفادارتر، خوش اخلاق‏تر و نیکو رفتارتر بـود.

از قدیم گفته‏اند: دو صد گفته چون نیم کردار نیست. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اولیاى دین از آن جهت الگوى اخلاقى مایند که گفتار و کردارشان تجسّم آیات قرآن و ارزشهاى اخلاقى است. نه تنها برخوردار از مکارم اخلاقى‏اند، بلکه سرآمد همه و پیشتاز در خصلتهاى نیکویند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سخاوت و شجاعت و صراحت و صداقت و وفاى به عهد و حسن خلق، از همه برتر بود. آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى! مدیران جامعه نیز باید الگوى مردم باشند تا جامعه به خوبیها گرایش یابد.

فـرزنـد دخـتر

 ۲۶ قالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِذا بُشِّرَ بِجارِیَهٍ قالَ: رَیْحـانَهٌ، وَرِزْقُـها عَـلَى اللّهِ.

امام على علیه‏السلام فرمود: هرگاه رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به ولادت دخترى مژده مى‏دادند، مى‏فرمود: ریحان و دسته گل است و روزىِ او بر خداست.

در فرهنگ جاهلیت، به زن ارزش و اهمیّتى قائل نبودند و بدترین حالت آنان وقتى بود که خبر مى‏دادند همسرت، فرزند دختر آورده است. دختران را مایه ننگ مى‏دانستند و زنده به گور مى‏کردند. احترامى که پیامبر به دخترش حضرت زهرا علیهاالسلام نشان مى‏داد و ابراز محبت مى‏کرد و خوشحالى و شادمانى که هنگام مژده تولّد دختر، از خود ابراز مى‏کرد، هم توجّه دادن به کرامت و ارزش انسانى زن بود، هم در عمل، با تفکّرات دوران جاهلیت مبارزه مى‏نمود و دختر را یک دسته گل که نعمت خداست مى‏شمرد.

رُو بـه قــبله

 ۲۷ قـالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَکْثَرَ ما یَجْلِسُ تِجاهَ الْقِبْلَهِ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسـول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیشتر اوقات، رو به طرف قبله مى‏نشست.

کعبه مقدس و مسجد الحرام، قبله‏گاه مسلمین و کانون توحید و یادگار حضرت ابراهیم و اسماعیل است. مسلمان در نماز و نیاز، به این جهت و سمت و سوى توحیدى توجه مى‏کند و از فداکارى‏هاى موحّدان عالم و پیروان قبله الهام مى‏گیرد. مستحب است که انسان در حالت دعا، تلاوت قرآن، غذا خوردن، خوابیدن رو به قبله باشد. اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهدر نشستن به این نکته توجّه داشت، براى درس دادن به ماست که جهتگیرى توحیدى و الهى را در همه حالات داشته باشیم و خدا و قبله را از یاد نبریم.

تـواضُــع

 ۲۸ قـالَ البـاقِرُ علیه‏السلام: قالَ رَسُولُ‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خَمْسٌ لااَدَعُهُنَّ حَتَّى الْمَماتِ: اَلْأَکْلَ عَلَى الْحَضیضِ مَعَ الْعَبیدِ وَرُکُوبِىَ الْحِمارَ مُؤکَفا وَ حَلْبِىَ الْعَنْزَ بِیَدى وَ لُبـْسَ الصُّـوفِ وَ التَّسلیمَ عَلَى الصِّبْیانِ لِتَکُونَ سُنَّهً مِن بَعْدى.

امام باقر علیه‏السلام فرمود: پیامبر خدا (ص) فرمود: از پنج کار تا هنگام مرگ دست بر نمى‏دارم: ۱ـ غذا خوردن روى زمین با بردگان ۲ـ سوار شدن بر اُلاغ بى‏پالان ۳ـ بُز را با دست خود دوشیدن ۴ـ لباس پشمینه پوشیدن ۵ـ به کودکان سلام کردن تا این که بعد از من سنّت شود.

این پنج خصلت و عمل، هر کدام به گونه‏اى نشان فروتنى و خاکسارى و دورى از تکبّر و غرور است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى ما اسوه و سرمشق همه کمالات، از جمله الگوى «تواضع» است. اینکه آن حضرت تأکید مى‏فرماید تا زنده است اینگونه رفتار مى‏کند، براى آن است که امّت محمدى به آن بزرگوار اقتدا کند و الگو بگیرد.

آراســتگى

 ۲۹ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یُرَجّـِلُ شَعْرَهُ وَ اَکْثَرُ ما کانَ یُرجّـِلُ شَعْرَهُ بِالْماءِ.

امام على علیه‏السلام فرمود: حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، همواره موهاى خود را شانه مى‏زد و بیشتر اوقات، موى خود را با آب صاف مى‏کرد و شانه مى‏زد.

از مهم‏ترین توصیه‏هاى دینى، نظم و نظافت و تمیزى و آراستگى است. شستن دست و صورت، شانه زدن مو، عطر زدن، ناخن گرفتن، پوشیدن لباس سفید و تمیز، جلوه‏هایى از آراستگى است که در سیره نبوى دیده مى‏شود. ژولیدگى و به هم ریختگى و آلودگى از نظر اسلام، ناپسند است. سزاوار است که هر مسلمان، با اقتدا به سیره پیامبر اعظم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، در تمیزى و آراستگى نمونه باشد و در عمل، نشان دهد که اسلام، دین پاکى و پاکیزگى است.

لبخـند در سُـخن

 ۳۰ عَنْ اَبِى الدَّرْدآءِ: کانَ رَسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، اِذا حَدَّثَ بِحَدیثٍ تَبَسَّمَ فى حَدیثِهِ.

ابو درداء روایت کرده است: حضرت رسـول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه سخنى مى‏گفت در کلامش تبسم مى‏نمود ولبخند مى‏زد.

تبسّم و خنده‏رویى، عامل جذب دیگران است. بر عکس، چهره عبوس و خشن، دیگران را گریزان مى‏کند. آمیختن گفتار به لبخند، تأثیر کلام را مى‏افزاید و دلها را مجذوب مى‏کند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهاز این رمز جاذبه استفاده مى‏فرمود و با چهره خندان و گفتار شیرین با مردم سخن مى‏گفت و با اخلاق نیکوى خود مردم را تحت تأثیر قرار مى‏داد.

راه رفــتن

 ۳۱ عَنْ اِبْنِ عَبّاسٍ : کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِذا مَشى، مَشى مَشْیا یُعْرَفُ اَنَّهُ لَیْسَ بِمَشْىِ عاجِزٍو لا بِکَسْلانَ.

ابن عبّاس نقل کرده است: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هنگام راه رفتن، چنان با نشاط راه مى‏رفت که معلوم مى‏شد راه رفتن انسانِ ناتوان و خسته نیست.بحـار الانوار، ج ۱۶،ص ۲۳۶

راه رفتن آدابى دارد. قرآن کریم، از راه رفتن متکبّرانه انتقاد مى‏کند و به تواضع در راه رفتن توصیه مى‏کند. از سوى دیگر، راه رفتن شُل و وِل و بى‏حال و سست، زیبنده یک انسان مصمّم و توانا نیست. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در عین حال که فروتنى را در همه امور، از جمله در راه رفتن مراعات مى‏کرد، راه رفتنى محکم و با صلابت و اقتدار داشت و این صلابت و استوارى در رهبران، نشانه عزم آنان است و به مردم هم روحیّه و صلابت مى‏بخشد.

سـاده زیسـتى

 ۳۲ قـالَ عَلِىٌّ علیه‏السلام: لَقَدْ کانَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَأکُلُ عَلَى الاَْرْضِ وَیَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ یَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَ یُرَقِّـعُ بِیَدِهِ ثَوبَهُ وَ یَرکَبُ الْحِمارَ العارىَ وَیُرْدِفُ خَلْفَهُ.

امام على علیه‏السلام فرمود: پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روى زمین غذا مى‏خورد و مانند بندگان دو زانو مى‏نشست و با دست خویش کفش و لباس خود را وصله مى‏زد و مى‏دوخت و بر اُلاغ بى‏پالان سوار مى‏شد و کسى را هم در ردیف خود سوار مى‏کرد.

بعضى‏ها چنان متکبّر و مغرورند که حتّى کارهاى شخصى خود را هم به گردن دیگران مى‏اندازند و انجام آن‏ها را براى خودشان، کسر شأن مى‏پندارند. روشى که حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله داشت، به ما مى‏آموزد که روى زمین نشستن و متواضعانه غذا خوردن و وصله زدن به کفش و لباس و سوار مرکب ساده شدن و دیگرى را هم سوار کردن و به مقصد رساندن، نه تنها ننگ و عار نیست، بلکه نشانه تواضع است و دلها را به هم نزدیک مى‏کند وبر محبّت‏ها مى‏افزاید.

شـجـاعت

 ۳۳ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: کُنّا اِذا احْمَرَّ الْبَأْسُ وَ لَقِـىَ الْعَدُوَّ الْقَوْمُ، اِتَّقَیْـنا بِـرَسُولِ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فَما یَکُونُ اَحَدٌ اَقْرَبَ اِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ.

على علیه‏السلام فرمود: وقتى که آتش جنگ برافروخته مى‏شد و دو لشگر به هم مى‏رسیدند، همه ما به پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهپناهنده مى‏شدیم و کسى نبود که از آن حضرت به دشمن نزدیک‏تر باشد.

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در عین حال که پیامبر رحمت و رأفت و مهربانى بود و اخلاق نرم و حلم و مداراى فراوان داشت، از نظر شجاعت روحى و سلحشورى و بى‏باکى در مقابله با دشمنان و عرصه‏هاى رزم، بى‏نظیر بود. همیشه شجاعت رهبر، به پیروان انتقال مى‏یابد و مردم از رهبران خود روحیه و الهام مى‏گیرند. در میدانهاى نبرد و شرایط دشوار و پر خطر، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تکیه‏گاه مردم و مایه امید ودلگرمى مسلمانان بود و به او پناه مى‏بردند.

شُــکر

 ۳۴ قـالَ الصّـادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُـولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَحْـمِدُ اللّهَ فىکُلِّ یَوْمٍ ثَلاثَ‏مِأَهٍ وَسِتّینَ مَرَّهً.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هر روز سیصد و شصت بار خــدا را حـمد مى‏کرد.

حمد و ثناى الهى و شکر نعمت، در سایه معرفت انسان به صاحبِ نعمت و توجه به الطاف خداوندى است. هر که خداشناس‏تر و نعمت‏شناس‏تر باشد، بیشتر شکر خواهد کرد. شکر، هم حالت قلبى است، هم سپاسِ زبانى است و هم استفاده از نعمتها در راه خدا پسندانه است، اینکه پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روزى ۳۶۰ بار خدا را شکر مى‏کرد، به ما هم آموزش مى‏دهد که بنده شاکر خدا باشیم. از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید؟

مجـلس پیـامـبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

 ۳۵ قـالَ عَـلِىٌّ علیه‏السلام: اِذا تَکَلَّمَ اَطْرَقَ جُلَساؤُهُ کَاَنَّما عَلى رُؤُسِهِمُ الطَّیْرُ فَاِذا سَکَتَ تَکَلَّمُوا، وَ لایَتَنازَعُونَ عِنْدَهُ الْحَدیثَ، مَنْ تَکَلَّمَ اَنْصَتُوا حَتّى یَفْرَغَ.

امام على علیه‏السلام فرمود: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهسخن مى‏گفت حاضران سرا پا گوش بودند؛ گویى بر سرهایشان پرنده نشسته‏است و وقتى ساکت مى‏شد اصحاب سخن مى‏گفتند. در حضور او، در سخن نزاع نمى‏کردند. هر کس سخن مى‏گفت گوش مى‏کردند تا تمام کند.

از آداب حضور در محضر بزرگان، رعایت سلوک و توجه به سخنان آنان و بهره بردن از کلمات حکیمانه و موعظه آنان است. گوش دادن به حرفهاى هر گوینده، نوعى احترام و توجّه نسبت به اوست. بى‏توجهى به حرف مخاطب و متکلّم، بى‏ادبى است. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مردم را آنگونه ادب کرده بود که پاى صحبتهاى حکیمانه آن حضرت، سراپا گوش باشند و در هر مجلسى از نزاع لفظى و جدال بپرهیزند و حرف کسى را قطع نکنند و صبر کنند تا کلام او به پایان برسد.

در جـمع یـاران

 ۳۶ قـالَ اَبُوذَر: کانَ رَسُولُ‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَجْلِسُ بَیْنَ ظَهْرانِىِّ اَصْحابِهِ فَیَجیىَٔ الغَریبُ فَلایَدْرى اَیُّهُمْ هُوَ حَتّى یَسْأَلَ.

اَبوذر غفارى گوید: حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در میان اصحاب خویش مى‏نشست. هرگاه غریب و ناشناسى مى‏آمد، نمى‏شناخت که حضرت محمّد کدام یک از آنان است، تا آن که بپرسد.

این نیز یکى از جلوه‏هاى تواضع و مردمى بودن در رفتار و سلوک حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود. با آنکه اشرف مخلوقات و خاتم پیامبران و پیشواى مردم بود، از تشخّص‏طلبى و مزیّت جویى پرهیز داشت و در جمع اصحاب مى‏نشست و افراد نا آشنا و غریب، او را از دیگران تشخیص نمى‏دادند. همین سبب شد که از او اجازه خواستند برایش سکو و جایگاه ساده‏اى ترتیب دهند که هنگام موعظه و خطبه بر آن بنشیند، تا تازه واردین غریب، بدانند که در این جمع، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کدام یک از ایشان است؟

عـطــر

 ۳۷ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یُنْفِقُ عَلَى الطّیبِ اَکْثَرَ مِمّا یُنْفِـقُ عَلَى الطَّـعامِ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى عطریّات بیش از غــذا خرج مى‏کرد.

خوشبویى و استفاده از عطر و مواد خوشبو کننده بدن، لباس و محیط زندگى، هم نشاط و طراوت مى‏آورد، هم عامل جذب و محبّت است، هم بوهاى بد را از بین مى‏برد. در روایات است که عطر زدن و خوشبویى از شیوه پیامبران است. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهمظهر این آراستگى و جمال بود و بیش از آنکه خرج خوراک و طهام کند، خرج عطر و مواد خوشبو کننده مى‏کرد و همیشه معطّر بود. در سخنى به على علیه‏السلامفرمود: هر چه در راه بوى خوش و عطر، خرج کنى اسراف نیست.

مــردم دارى

 ۳۸ عَنْ اَنَسٍ: کانَ رَسُولُ اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اِذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ اِخْوانِهِ ثَـلاثَهَ اَیّـامٍ سَأَلَ عَنْهُ، فَـاِنْ کانَ غـائِبا، دَعـالَهُ وَ اِنْ کانَ شـاهِدا، زارَهُ وَ اِنْ کانَ مَریضـا، عـادَهُ.

اَنَس «خدمتکار پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله» مى‏گوید: پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه یکى از اصحاب خود را سه روز نمى‏دید از حال او جویا مى‏شد. اگر غایب بود، دعایش مى‏کرد، و اگر در شهر بود به دیدارش مى‏رفت، و اگر بیمار بود به عیادتش مى‏شتافت.

از نشانه‏هاى رهبران مردمى، تفقّد و احوالپرسى و همدردى با مردم و زیر دستان است. رابطه پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با مردم، بسیار عاطفى و مستحکم بود و مردم بسیار دوستش مى‏داشتند و یکى از عوامل آن، همین روحیه و اخلاق پیامبر بود که از حال امت خود جویا مى‏شد، به دیدار آنان مى‏رفت، به عیادت بیماران مى‏پرداخت و بى توجّه به وضعیّت آنان نبود.

فــروتـنى

 ۳۹ قالَ الصّادِقُ علیه‏السلام: ما اَکَلَ رَسُولُ‏اللّهِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مُتَّکِئا مُنْذُ بَعَثَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ نَبِیّا حَتّى قَبَضَهُ اللّهُ اِلَیْهِ، مُتَواضِعا لِلّهِ عَزَّوَجَلَّ.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلههرگز از آغاز بعثت تا رحلت، در حال تکیه دادن غذا نخورد (آنگونه که رسم سلاطین بود) و این از روى تواضع در برابر خدا بود.

رعایت ادب و فروتنى در غذا خوردن، از توصیه‏هاى اسلام است. یکى از جلوه‏هاى تواضع در شیوه غذا خوردن، نشستن متواضعانه است. متکبران و سلاطین، بر بساط و تخت خود لم مى‏دهند و با تکبّر خاصّى غذا مى‏خورند. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگز در حال تکیه دادن غذا نخورد. به طرف غذا خم مى‏شد، روى زمین نشسته و غذا مى‏خورد، دست چپ را به زمین تکیه مى‏داد و با دست راست غذا مى‏خورد و این ادب و عبودیت او را در پیشگاه خداوند نشان مى‏دهد.

غم زُدایى از اصحاب

 ۴۰ قـالَ عَلِىٌّ علیه‏السلام: کانَ رَسُولُ اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لَیَسُرُّ الرَّجُلَ مِنْ اَصْحابِهِ اِذا رَآهُ مَغْمُوما بِالْمُداعَبَهِ وَ کانَ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یَقُولُ: اِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْمُعَبّـِسَ فى وَجْهِ اِخْوانِهِ.

حضرت على علیه‏السلام فرمود: پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه یکى از اصحاب را غمگین مى‏دید، با شوخى او را خوشحال مى‏کرد و مى‏فرمود: خداوند، کسى را که با برادرانش با ترشرویى و چهره عبوس رو به رو شود، دشمن مى‏دارد.

شوخ طبعى و مزاح، در حدّ اعتدال و دورى از افراط، پسندیده است. سیره پیامبر و ائمّه علیهم‏السلامچنین بوده که گاهى براى شاد کردن کسى یا زدودن غم و غصّه از او، شوخى مى‏کردند و سخنان شیرین و شوخى‏آمیز مى‏گفتند. انسانهاى شوخ طبع به خاطر آن که موجب شادى و نشاط دیگران مى‏شوند، محبوبیّت پیدا مى‏کنند و افراد عبوس و اخمو و بدخلق، از نظر خداوند هم مطرودند. امّا باید حدّ و حریم‏ها حفظ شود و به زیاده‏روى و افراط کشیده نشود و شوخى و مزاح، سبب رنجش دیگران و تحقیر و استهزاى آنان نگردد.

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


5 − پنج =

تمام حقوق این سایت برای © 2018 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی