نامه ۵

۵ و من کتاب له علیه السلام إلى أشعث بن قیس عامل أذربیجان‏

از نامه‏هاى امام علیه السلام است‏

که به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان نوشته است.[۱]

نامه در یک نگاه‏

این نامه عمدتا اشاره به این نکته دارد که مقامات و منصب‏ها در حکومت اسلامى وسیله آب و نان افراد نیست بلکه امانتهاى الهى است که باید به دقت از آن مراقبت کنند. به همین دلیل باید نسبت به مردم استبداد به خرج ندهند و در مورد بیت المال با احتیاط تمام گام بردارند.

وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ، وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ. لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّهٍ، وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَهٍ، وَ فِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى‏ تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ، وَ لَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ، وَ السَّلَامُ‏

ترجمه‏

این فرماندارى، براى تو وسیله آب و نان نیست؛ بلکه امانتى است در گردنت و (بدان) تو از سوى مافوق خود تحت مراقبت هستى. تو حق ندارى درباره رعیّت، استبداد به خرج دهى و حق ندارى در کارهاى مهم و خطیر بدون اطمینان وارد شوى. در دست تو بخشى از اموال خداوند عز و جل مى‏باشد و تو یکى از خزانه داران او هستى، باید آن را حفظ کنى تا به دست من برسانى، امید است من رییس بدى براى تو نباشم و السلام.

شرح و تفسیر مقامات کشور اسلام امانت الهى است‏

همان گونه که در بالا اشاره شد آنچه مرحوم سید رضى در این نامه آورده است بخشى از نامه مشروح‏ترى است که در کتاب صفین آمده است. از مجموع نامه چنین استفاده مى‏شود که اشعث بن قیس به خاطر سوابق سویى که داشت بعد از روى کار آمدن امام علیه السلام احساس ناامنى در موقعیت خود کرد که امام علیه السلام ممکن است او را از حکومت آذربایجان بردارد و مسأله جنگ جمل و قتل عثمان‏

را بهانه‏اى براى سرکشى قرار دهد، لذا امام علیه السلام براى پیش‏گیرى از فتنه‏انگیزى او این نامه را برایش نوشت و در آغاز نامه چنین فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ مِنْ عَبْدِاللَّهِ عَلِیٍّ أَمیرِ الْمُؤْمِنینَ إِلَى الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ أَمَّا بَعْدُ، فَلَوْ لَا هَنَاتٌ وَ هَنَاتٌ کُنَّ مِنْکَ لَکُنْتَ الْمُقَدَّمُ فی هذَا الأَمْرِ قَبْلَ النَّاسِ وَ لَعَلَّ آخِرَ أَمْرِکَ یَحْمَدُ أَوَّلَهُ، وَ یَحْمِلُ بَعْضُهُ بَعْضاً، إِنِ اتَّقَیْتَ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَ‏؛ اگر لغزشهایى چنین و چنان از تو سر نزده بود در این کار (فرماندارى آذربایجان یا بیعت کردن با امام علیه السلام) مقدم بر دیگران بودى و شاید پایان کار تو آغاز آن را جبران کند و بخشى از آن بخش دیگر را بپوشاند اگر تقواى الهى را پیشه کنى».

سپس امام علیه السلام در ادامه این نامه اشاره به قتل عثمان و بیعت مردم با او و شورش طلحه و زبیر و شکستن بیعت آن حضرت نمود و افزود که آنها عایشه را نیز با خود به سوى بصره بردند و من به اتفاق مهاجرین و انصار به سوى آنها رفتم و در میدان نبرد در مقابل هم قرار گرفتیم. من از آنها خواستم که از سرکشى باز گردند و به بیعت خود وفادار باشند و آنچه وظیفه اتمام حجت بود انجام دادم؛ ولى آنها نپذیرفتند جنگ در گرفت و شکست خوردند و گروهى مجروح شدند و گروهى فرار کردند و من دستور دادم مجروحان را نکشند و فراریان را تعقیب نکنند و هر کس سلاح خود را بر زمین بگذارد و به خانه خویش برود و در را به روى خود ببندد در امان خواهد بود.[۲]

سپس امام علیه السلام این بخش از نامه را که سید رضى نقل کرده است بیان فرمود.

امام علیه السلام در این بخش از نامه اوّل او را با دو جمله پرمعنا هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید: «فرماندارى تو براى تو وسیله آب و نان نیست، بلکه امانتى است در گردنت و تو از سوى ما فوق خود تحت مراقبت هستى»؛ (وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ[۳] وَ لکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ، وَأَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ).

تعبیر بالا بیانگر دیدگاه اسلام درباره پستها و منصبهاى حکومتى است. از دیدگاه اسلام رییس حکومت، وزرا، استان‏داران و فرماندهان تنها امانت دارانى هستند که امانت جامعه اسلامى از سوى خداوند به آنها سپرده شده و نباید آن را وسیله برترى‏جویى و تحصیل منافع شخصى کنند بلکه باید مانند هر امانت‏دار امین از آن مراقبت به عمل آورده و سالم به دست اهلش بسپارند.

در تفسیر آیه شریفه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى‏ أَهْلِهَا»[۴] در روایات متعدّدى آمده که این امانت همان ولایت (و حکومت والیان صالح) است.[۵]

البته این تفسیر به آن معنا نیست که مفهوم آیه منحصر در امر حکومت و امامت بوده باشد، بلکه یکى از مصادیق بارز و مهم آن است.

سپس امام علیه السلام بعد از این هشدار گویا به بیان سه وظیفه براى اشعث به عنوان یک فرماندار مى‏پردازد، نخست مى‏فرماید: «تو حق ندارى درباره رعیّت استبداد به خرج دهى»؛ (لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ‏[۶] فِی رَعِیَّهٍ).[۷]

بلکه باید طبق موازین الهى و آنچه در اسلام درباره حقوق مردم پیش‏بینى شده رفتار کنى نه اینکه آنچه دلخواه توست خودسرانه انجام دهى و با مردم‏همچون بندگان و بردگان عمل کنى.

حضرت در دستور دوم مى‏فرماید: «تو حق ندارى در کارهاى مهم و خطیر بدون اطمینان وارد شوى»؛ (وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَهٍ).

با توجّه به اینکه جمله (و لا تخاطر) از ریشه خطر است و امور مهم را خطیر مى‏گویند به سبب خطرهایى که آن را تهدید مى‏کند، منظور امام علیه السلام این است که در امورى که با سرنوشت مردم سر و کار دارد جز با دقت و تأمل و مشورت کافى و در صورت لزوم گرفتن اذن از امام علیه السلام و پیشوایت اقدام مکن، زیرا براى حفظ امانتهاى مهم باید از دست زدن به کارهاى خطرناک پرهیز کرد؛ بنابراین واژه وثیقه هم تفکر و اندیشه را شامل مى‏شود و هم مشورت و هم اجازه گرفتن از امام علیه السلام در صورت نیاز.

در دستور سوم درباره حفظ اموال بیت‏المال مى‏فرماید: «در دست تو بخشى از اموال خداوند عز و جل است و تو یکى از خزانه داران او هستى باید آن را حفظ کنى تا به دست من برسانى»؛ (وَ فِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى‏ تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ).

و در پایان به او اطمینان مى‏دهد که اگر در مسیر صحیح گام بر دارد، امام علیه السلام نسبت به او هیچ‏گونه تعرضى نکند و از این نظر در امنیت باشد، مى‏فرماید: «امید است من رییس بدى براى تو نباشم و السلام»؛ (وَ لَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ وَ السَّلَامُ).

البته این تعبیر، تعبیرى است بسیار متواضعانه و پدرانه.

نکته‏ها

۱٫ دستور العملى کامل‏

جالب این است که امام علیه السلام در این بخش کوتاه از نامه تمام گفتنى‏ها را که باید براى یک مسئول سیاسى کشور اسلامى بگوید، بیان فرموده؛ نخست ماهیت منصب او را بیان داشته تا آگاه باشد او تنها یک امانتدار است نه یک زمامدار خودکامه و مالک الرقاب مردم.

سپس به سراغ نخستین چیزى مى‏رود که دامن زمامداران را مى‏گیرد و آن مسأله استبداد رأى و ترجیح دادن تمایلات شخصى بر منافع مردم است.

مخصوصاً امام علیه السلام از واژه رعیّت در اینجا استفاده مى‏کند که مفهومش کسانى است که باید حال آنها مراعات شود و مصالح آنها را در نظر بگیرند.

سپس به او دستور مى‏دهد که کارهاى مهم اجتماعى را همچون کارهاى شخصى نشمرد و ابعاد و آثار آن را در جامعه در نظر بگیرد و بدون اطمینان از عواقب آثار آن تصمیم نگیرد.

سرانجام به یکى از مهمترین عوامل فساد حکومتها که مسأله اموال و ذخائر کشور است، اشاره مى‏کند و آنرا به عنوان «مال اللَّه» معرفى مى‏نماید؛ همان تعبیرى که از قرآن مجید گرفته شده که خداوند متعال درباره بردگانى که در مسیر آزادى قرار دارند دستور مى‏دهد سرمایه‏اى در اختیار آنها بگذارند تا بتوانند کسب و کار کرده دین خود را ادا نمایند؛ مى‏فرماید: «وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِی آتاکُم».[۸]

سپس او را به عنوان خزانه‏دار اموال الهى نه صاحب اختیار معرفى کرده دستور مى‏دهد از آن مراقبت نماید تا به دست امام علیه السلام برسد و در میان حق داران تقسیم شود.

در عین حال در پایان نامه به او اطمینان مى‏دهد که اگر از مسیر حق منحرف نشود امام علیه السلام هرگز با او بد رفتارى نخواهد داشت؛ ولى در عین حال هشدار دیگرى است که اگر اشعث نصایح سه گانه فوق را نپذیرد باید منتظر عواقب سوء کار خود باشد.

قابل توجّه اینکه نصر بن مزاحم در کتاب صفین مى‏نویسد: «هنگامى که امام علیه السلام این نامه را به اشعث نوشت (او که داراى سوابق سویى بود) به یاران خود گفت: نامه امام علیه السلام من را در وحشت فرو برد، او مى‏خواهد اموال آذربایجان را از من مطالبه کند من ناچارم به سوى معاویه بروم. یارانش به او گفتند اگر بمیرى براى تو از این بهتر است. آیا شهر خود و جمعیت خویش را رها مى‏کنى و دنباله رو اهل شام مى‏شوى؟ اشعث به اشتباه خود پى برد و سرانجام نزد امام علیه السلام آمد و در کوفه زندگى کرد».[۹]

۲٫ اشعث بن قیس کیست؟

در ذیل خطبه ۱۹ در جلد اوّل همین مجموعه که امام علیه السلام سخنان تندى در آن خطبه به اشعث بن قیس فرموده بود شرح حال اشعث را نوشته‏ایم.

نام اصلى او معدى کرب بود و به مناسبت موهاى ژولیده و فرفرى که داشت او را اشعث مى‏نامیدند؛ تا آنجا که اسم اصلى او به فراموشى سپرده شد و این نام بر وى ماند.

او داراى سوابق سوء بسیارى است؛ در زمان جاهلیّت مرتکب جنایاتى شد و از سوى قبیله دشمن اسیر گشت و با پرداختن غرامّت سنگینى از سوى قومش آزاد شد.

تاریخ تاریک زندگى او نشان مى‏دهد که او از منافقان بود و در عصر حکومت على علیه السلام به گفته بعضى از مورخان سرچشمه‏هاى اصلى تمام مفاسد جامعه اسلامى بود. او با عمرو عاص در مسأله ایجاد نفاق در صفوف یاران على علیه السلام در جنگ صفین همکارى کرد.

اشعث بن قیس در زمان عثمان به حکومت آذربایجان منصوب شد و امام علیه السلام‏بعد از عثمان طبق روایت بالا مى‏خواست با او مدارا کند مبادا به سوى معاویه و شام بگریزد.

قابل توجّه اینکه ابوبکر براى جلوگیرى از خطرات اشعث، خواهر خود ام فروه را به او تزویج کرد و این زن سه پسر آورد که یکى از آنها محمد بود که در کربلا از فرماندهان لشکر ابن زیاد در برابر امام حسین علیه السلام بود. اشعث دخترى به نام جعده داشت که همه شنیده‏ایم امام مجتبى علیه السلام را مسموم ساخت و طبق روایت کافى خود اشعث نیز از کسانى است که در قتل امیر مؤمنان على علیه السلام شرکت داشت.[۱۰]

این سخن را با حدیثى که درباره اشعث از امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده است پایان مى‏دهیم امام علیه السلام خطاب به مردم فرمود: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْأَشْعَثَ لَا یَزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَهٍ وَ إِنَّهُ أَقَلُّ فِی دِینِ اللَّهِ مِنْ عَفْطَهِ عَنْز؛ اى مردم! اشعث به اندازه پر پشه‏اى در پیشگاه خدا وزن و ارزش ندارد و او در دین خدا از آب بینى بز کمتر است».[۱۱]

لازم به ذکر است که اشعث در زمان عمر والى آذربایجان شد و در زمان عثمان باقى بود و در عصر حکومت على علیه السلام نیز مدتى ابقا شد.

۳٫ آذربایجان در نقشه‏هاى پیشین اسلامى‏

از فتوح البلدان بلاذرى و تاریخ طبرى و معجم البلدان حموى اجمالًا استفاده مى‏شود که منطقه آذربایجان در حدود سنه ۲۰ هجرى زیر پرچم اسلام قرار گرفت؛ ولى چیزى نگذشت که گروهى بر ضد آن قیام کردند. خلیفه دوم اشعث بن قیس را فرستاد و بار دیگر آنجا را فتح کرد و اشعث بر حکومت آنجا باقى ماند.

محدوده آذربایجان آن روز از امروز گسترده‏تر بود و علاوه بر تبریز، خوى، سلماس، ارومیه و اردبیل، مناطقى از گیلان و مازندران را نیز شامل مى‏شد و از طرف غرب نیز فراتر از مرزهاى کنونى بود. حموى مى‏گوید: «این منطقه خود مملکت عظیمى است، داراى برکات فراوان، خرم و سرسبز، پرآب و داراى چشمه‏هاى بسیار». یعقوبى در تاریخ خود مى‏نویسد: معاویه هر سال سى هزار هزار (سى میلیون) درهم از خراج آذربایجان دریافت مى‏داشت و این نشان مى‏دهد که تا چه اندازه آن منطقه گسترده و آباد بوده است.[۱۲]



[۱] . سند نامه:

از جمله کسانى که این نامه را ذکر کرده‏اند نصر بن مزاحم در کتاب صفین است که آن را از آغاز کلام امام علیه السلام در این نامه نقل کرده و با توجّه به اینکه نصر بن مزاحم حدود دو قرن جلوتر از سید رضى مى‏زیسته، و علاوه بر آن نامه را به صورت کامل ذکر کرده معلوم است که از منابع دیگرى اخذ کرده است.

« ابن عبد ربه» نیز نامه را با اضافاتى آورده و ابن قتیبه نیز در الامامه والسیاسه کمى مختصرتر از عبارات نصر بن مزاحم ذکر کرده است.( مصادر نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۲۰۲)

[۲] . تمام نهج‏البلاغه، ص ۸۰۳؛ واقعه صفین، ص ۲۰٫

[۳] .« طعمه» به معناى چیز خوردنى است ولى گاه به صورت کنایه بکار مى‏رود مثلًا مى‏گویند فلان کس خبیث الطعمه است یعنى کسب و کار بدى دارد و در نامه بالا به معناى وسیله آب و نان است.

[۴] . نساء، آیه ۵۸٫

[۵] . به تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه فوق و کافى، ج ۱، ص ۲۷۶ باب ان الامام یعرف الامام الذى یعرف من بعده مراجعه شود.

[۶] .« تفتات» در اصل از ریشه« فوت» گرفته شده که گاه به معناى از دست رفتن و گاه به معناى سبقت جستن است و طبق معناى دوم هنگامى که به باب افتعال برود به معناى استبداد و خودسرى است. گویى بر همه کس در انتخاب مقصودش پیشى مى‏گیرد. این احتمال نیز وجود دارد که از ریشه« فأت»( به همزه) گرفته شده باشد که آن نیز به معناى انفراد و استبداد است.

[۷] .« رعیه» صفت مشبهه به معناى مراعات شده از ریشه رعى که در اصل به معناى به چرا بردن گوسفندان است که توام با مراعات و نگهدارى است، گرفته شده و این تعبیر نشان مى‏دهد که در حکومت اسلامى، دولت باید در خدمت مردم و مراقب و محافظ آنها باشد. حدیث معروف« کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» نیز اشاره به این معنا دارد که همه مردم باید مراقب یکدگر باشند و در مقابل هم مسئولند.( حدیث مزبور در بحارالانوار و جامع الاخبار و در کتابهاى اهل سنّت در صحیح بخارى و مسند احمد و کتب دیگر نقل شده است).

[۸] . نور، آیه ۳۳٫

[۹] . شرح نهج‏البلاغه علامه تسترى، ج ۸، ص ۷٫

[۱۰] . کافى، ج ۸، ص ۱۶۷، ح ۱۸۷٫

[۱۱] . بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۴۲۰ براى شرح بیشتر درباره حالات اشعث به جلد اوّل همین کتاب، ص ۴۴۴ به بعد ذیل خطبه ۱۹ مراجعه فرمایید.

[۱۲] . به کتاب تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۳۳ و تاریخ طبرى در حوادث سنه ۲۲ و همچنین معجم البلدان حموى، ج ۱، ص ۱۲۸ و فتوح البلدان بلاذرى، ج ۲، ص ۴۰۰ مراجعه شود.

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


× نُه = 27

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی