کرسی آزاد اندیشی

کرسی‌ آزاداندیشی: نشستی که در طی آن، دانشجویان به صورت آزاد، نظام‌مند، منطقی و عالمانه به اظهار نظر، تبادل آراء و گفتگو در موضوعی خاص بپردازند

اولین و مهمترین شاخصه تمایز کرسی های آزاداندیشی حاکمیت روح آزاداندیشی در این برنامه است. کرسی آزاداندیشی به معنی واقعی بستری است که چه شرکت کنندگان در کرسی و چه مجریان کرسی و چه مخاطبین فرصتی می یابند که در مورد موضوع آزادانه و بدون هیچ گونه وابستگی و جمود فکری بیندیشند؛ این در حالی است که در برنامه های مشابه این فرصت غالبا ایجاد نمی گردد که هیچ یک از اقشار برنامه آزادانه ذهن و فکر و اندیشه خود را به کار اندازند و با غور در موضوع، اندیشه مورد نظر خود را برگزینند.

یکی دیگر از ویژگی های کرسی های آزاداندیشی این است که اگر نظر مخالفی وجود داشته باشد نه تنها این نظر مخالف با سرکوب مواجه نمی شود و صاحبِ نظر مخالف با مجازات مواجه نمی گردد، بلکه با آغوش باز از این نظر مخالف استقبال می گردد، در واقع قوام کرسی های آزاداندیشی به وجود این نظر های مخالف می باشد.

آخرین شاخصه ای که به نظر می رسد کرسی های آزاداندیشی را متفاوت می نماید، وجود منطق و استدلال در آن می باشد و کرسی های آزاداندیشی در باطن با ولنگاری در فکر و بیان و شالوده شکنی مخالفت می نماید.

اگر روح منطق و اخلاق حاکم نباشد اصلا آزاداندیشی محقق نمی گردد، چرا که در فضای هرج و مرج و بی استدلالی امکان نخواهد داشت که فرصتی برای اندیشیدن فراهم گردد و تمام نظرات موجود به گوش مخاطبین برسد.

به معنای دیگر، کرسی آزاداندیشی در دل خود از یک طرف با تحجر و جمود و سرکوب نظر مخالف مقابله می کند و از طرفی با بی بند و باری در اندیشه و گفتار مخالف است در حالی که سایر قالب ها عمدتاً به یکی از این دو شیوه گرایش دارد.

اهداف

۲-۱- نهادینه‌سازی آزادی بیان و تضارب آراء با رعایت اخلاق و منطق گفت‌وگو

۲-۲- ایجاد فرصت قانونی و عادلانه برای عرضه آزادانه آراء، دیدگاه‌ها و سؤالات پیرامون موضوعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه از دیدگاه ها و با رویکردهای مختلف دیگر (مانند: بهداشت ودرمان،امور سلامت، آموزش پزشکی) و آگاهی از نظرات دیگران

۳-۲- تقویت روحیه حقیقت‌جویی، آزادگی و قانون‌گرایی

۴-۲- سامان‌دهی مباحثات و گفتگوها با صبغه علمی

۵-۲- ایجاد فضای مناسب برای طرح و بیان اندیشه‌های نو، تفکر خلاق و فرهنگ نوآور


کرسی برتر ماه

به منظور تشویق و تقدیر از فعالیت های صورت گرفته در عرصه ی کرسی های آزاداندیشی و برجسته نمودن نمونه هایی که از نظر شکلی می تواند به عنوان الگویی موفق با قابلیت بهره برداری و الگوگیری توسط دیگر فعالان و متقاضیان مورد استفاده قرار گیرد و نیز از نظر محتوایی می تواند حاوی برخی از ویژگی های علمی-اخلاقی ارزشمند باشد، کرسی های نمونه و برتر از میان آثار و مستندات ارسال شده به دبیرخانه کرسی های آزاداندیشی  توسط جمعی از کارشناسان آگاه مورد داوری و بررسی قرار گرفته و به عنوان کرسی برتر ماه اعلام می گردد. برخی از شاخص ها و معیارهای برای کرسی برتر بدین شرح است:

۱٫      اهمیت موضوع

۲٫      ارتباط موضوع با مسایل و مشکلات کشور (ملی و منطقه ای)

۳٫      جاری بودن بحث و منطق علمی در جریان برگزاری کرسی

۴٫      درجه و رتبه علمی طرفین حاضر در کرسی، قدرت ارائه بحث و تسلط

۵٫      ارائه مباحث در چارچوب موضوع مورد بحث

۶٫       رعایت ضوابط اخلاقی و چارچوب های قانونی

۷٫      مستندسازی به گونه ای که قابلیت استفاده دیگران از آن نیز وجود داشته باشد.

۸٫      میزان رضایت مخاطبان از موضوع و شیوه برگزاری آن

۹٫      نوع کرسی (نظریه پردازی، نقد و نظر، مناظره و آزادفکری)

۱۰٫  تداوم و استمرار برگزاری کرسی در صورت داشتن قابلیت بحث علمی بیشتر

کرسی های آزاداندیشی چه هست و چه نیست؟

یکی از مسائل مطرح در باب کرسی های آزاد اندیشی، درک شاکله و روح حاکم بر آن می باشد، به این معنی که کرسی آزاداندیشی چه می باشد و چه نمی باشد؟

پس از طرح صریح مطالبه رهبری مبنی بر تشکیل کرسی های آزاداندیشی در سال های اخیر، یک جنب و جوش جدی در بین دانشجویان و اساتید و طلاب حزب اللهی به وجود آمد که بر این مطالبه رخت تحقق بپوشند، اما آنچه در این بین به چشم خورد اجرای کرسی های آزاداندیشی در قالب تریبون آزاد، مناظره، سخنرانی، پرسش و پاسخ، کارگاه آموزشی و … بود در حالی که کرسی های آزاداندیشی غیر از اینها می باشد چرا که این گونه برنامه ها توسط تشکل ها و مجموعه های دانشجویی سال های سال است که برگزار می گردد، با این وجود رهبر انقلاب کرسی های آزاداندیشی را مطالبه می نمایند؛ بر همین اساس متوجه می شویم که کرسی های آزاد اندیشی، تریبون آزاد، مناظره، سخنرانی، پرسش و پاسخ، کارگاه آموزشی و … نیست.

اما کرسی های آزاداندیشی چه می باشد و تفاوت کرسی های آزاداندیشی با قالب های مرسوم چیست؟

در این مجال می خواهیم مختصری در این رابطه بیندیشیم و ببینیم که کرسی های آزاداندیشی در ظاهر و باطن چه خصوصیاتی دارند که آنها را متمایز می کند:

۱- حاکمیت روح آزاد اندیشی

اولین و مهمترین شاخصه تمایز کرسی های آزاداندیشی حاکمیت روح آزاداندیشی در این برنامه است. کرسی آزاداندیشی به معنی واقعی بستری است که چه شرکت کنندگان در کرسی و چه مجریان کرسی و چه مخاطبین فرصتی می یابند که در مورد موضوع آزادانه و بدون هیچ گونه وابستگی و جمود فکری بیندیشند؛ این در حالی است که در برنامه های مشابه این فرصت غالبا ایجاد نمی گردد که هیچ یک از اقشار برنامه آزادانه ذهن و فکر و اندیشه خود را به کار اندازند و با غور در موضوع، اندیشه مورد نظر خود را برگزینند.

۲- مجریان در عرض سایرین قرار می گیرند

از دیگر شاخصه های کرسی های آزاداندیشی این است که مجریان برگزاری خود را بالاتر و حق تر از دیگران نمی دانند و نظر مجریان برگزاری کرسی به عنوان یک نظر در کنار سایر نظرات مطرح می گردد و باز این مخاطبین هستند که نظر صحیحی که به نظرشان می رسد را برمی گزینند؛ در حالی که در سایر برنامه ها هدف مجری این است که نظری که خود دارد و احساس می کند که نظرش حق است را در قالب برگزاری برنامه به سایرین منتقل کند و صرفاً یک رابطه یکطرفه انتقال مفهوم برقرار می گردد و دیگر فرصت ارائه نظر و حتی فکر کردن داده نمی شود، بلکه در واقع ارائه نظر با هدف مجری در تناقض است چرا که وی قصد دارد که مطلبی را به مخاطب القا کند ولی با فرصت دادن به دیگران جهت ارائه نظرات ممکن است نقض غرض روی دهد.

۳- سخن مخالف با شرح صدر شنیده می شود

یکی دیگر از ویژگی های کرسی های آزاداندیشی این است که اگر نظر مخالفی وجود داشته باشد نه تنها این نظر مخالف با سرکوب مواجه نمی شود و صاحبِ نظر مخالف با مجازات مواجه نمی گردد، بلکه با آغوش باز از این نظر مخالف استقبال می گردد، در واقع قوام کرسی های آزاداندیشی به وجود این نظر های مخالف می باشد.

در حالی که برگزاری برنامه در قالب های مذکور تا حدودی با سرکوب نظر مخالف گره خورده است و اگر شخصی در اینگونه مراسم نظر مخالفی را بیان دارد به خصوص اینکه این نظر مخالف، مخالفتی با حاکمیت یا سیاست حاکم بر مجموعه ای که در آن مجموعه کرسی برگزار می گردد باشد، با قاطعیت با وی برخورد می شود و فرد مورد مواخذه قرار خواهد گرفت.

۴- منطق و اخلاق

آخرین شاخصه ای که به نظر می رسد کرسی های آزاداندیشی را متفاوت می نماید، وجود منطق و استدلال در آن می باشد و کرسی های آزاداندیشی در باطن با ولنگاری در فکر و بیان و شالوده شکنی مخالفت می نماید.

اگر روح منطق و اخلاق حاکم نباشد اصلا آزاداندیشی محقق نمی گردد، چرا که در فضای هرج و مرج و بی استدلالی امکان نخواهد داشت که فرصتی برای اندیشیدن فراهم گردد و تمام نظرات موجود به گوش مخاطبین برسد.

به معنای دیگر، کرسی آزاداندیشی در دل خود از یک طرف با تحجر و جمود و سرکوب نظر مخالف مقابله می کند و از طرفی با بی بند و باری در اندیشه و گفتار مخالف است در حالی که سایر قالب ها عمدتاً به یکی از این دو شیوه گرایش دارد.

در پایان امید است که کرسی های آزاداندیشی که از مولفه های اساسی تضمین کننده آینده انقلاب است به دست پرتوان دانشجویان و اساتید و طلاب این مرز و بوم به معنی واقعی تشکیل گردد و از برکات برگزاری آن تمام مستضعفین جهان متنعم گردند.

ریشه یابی علل عدم تحقق کرسی‏‏‏ های آزاداندیشی

تاکید دوباره و عتاب آلود مقام معظم رهبری در موردکرسی های آزاداندیشی در دیدار نخبگان، به عدم تحقق مطالبه ی معظم له در این مورد برمی گردد. ایشان با ذکر ضرورت گفتمان سازی جنبش دانشجویی به نوعی از عدم تحقق آن گلایه فرمودند:  «فکر کنید، بگوئید، بنویسید، در مجامعِ خودتان منعکس کنید؛ آن کرسى‌هاى آزاداندیشى را که من صد بار – با کم و زیادش – تأکید کردم، راه بیندازید و این ها را هى آنجا بگوئید؛ این میشود یک فضا. وقتى یک فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فکر می کنند، همه در آن فضا جهتگیرى پیدا می کنند، همه در آن فضا کار می کنند؛ این همان چیزى است که شما می خواهید.»

حال پرسش این جاست که مشکل از کجاست. نگارنده گرچه در طول دوره‌ی فعالیت‌های مستقیم دانشجویی جزو برگزار کنندگان کرسی‌ها نبوده است، اما در طول ماه‌های پس از فتنه تا امروز یکی از شرکت کنندگان کرسی‌های آزاداندیشی در تهران و شهرستان‌ها – از جلسات مناظره تا ارائه‌ی بحث و تریبون‌های آزاد – بوده و در حوزه‌ها و قالب‌های مختلف حضور داشته است و لذا این نوشته تلاش دارد، بر اساس بعضی مشاهدات عینی در این حوزه، به وجود بعضی اشکالات و راه حل های آن ارجاع دهد.

۱- مشکل انگیزه و ترس:

مهم ترین مشکل در عدم تحقق این مسئله، عدم انگیزه و ترس فعالین دانشجویی برای این مسئله است. عدم درک ضرورت، فضای درخور نسل سوم انقلاب، رویکرد انفعالی و احساس ضعف در مقابل جبهه ی ضد انقلاب و ترس از ناتوانی در اجرا یا معضلات پس از آن، مهم ترین عوامل عدم تحقق کرسی هاست.  از دید بسیاری، با افول فتنه و آرام شدن مقطعی فضای سیاسی کشور، ضرورت مقطعی ای که به واسطه ی تاکیدات مقام معظم رهبری و منازعه ی موجود در کف دانشگاه ها وجود داشت نیز از بین رفته است و رویکردشان به این مسئله با اسقاط تکلیف منتفی شده است. یعنی انیگزش جدی برای دفاع از انقلاب و طرح بحث های نظری و فکری وجود ندارد و به این واجب سیاسی و اجتماعی به چشم یک مسئله ی فانتزی و دسته چندم نگاه می شود. اقداماتی نظیر انگیزش از جانب مسئولین و اساتید، اولویت دادن به حمایت و پشتیبانی از کرسی ها و منوط کردن برنامه های عادی و روتین تشکل ها و سخنرانی های ثابت به برگزاری کرسی می تواند یک راه حل برای این مسئله باشد.

۲- مشکل ندانستن و محدودیت در شیوه‌ها:

برای فعالین مختلف دانشجویی ابهام جدی در مورد نحوه ی برگزاری کرسی ها وجود دارد. از مدل‌های مختلف کرسی‌های شمرده شده به وسیله‌ی مقام معظم رهبری نظیر کرسی‌های نظریه پردازی، آزاداندیشی و آزاد فکری، نقد و مناظره و پاسخ به شبهات تنها بعضی از صورت‌های آن مورد توجه قرار گرفت و بقیه ی صورت‌های آن به محاق رفت. به صورت مشخص، کرسی‌های نظریه پردازی که نخبگانی و کانونی‌تر بود جدی گرفته نشد و در مدل‌های دیگر نیز همت و اهتمام جدی به عمل نیامد. به تعبیر دیگر برخورد تشریفاتی با کرسی‌ها از جانب نهادهای مسئول – وزارتخانه های علوم و بهداشت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و حتی تشکل‌های دانشجویی و دانشگاه‌ها – عملاً اهداف اصلی پشت طرح کرسی‌ها یعنی ایجاد فضای گفتگو و تبدیل مناقشات تند سیاسی و اجتماعی به بحث‌های پرشور فکری را فراهم نیاورد. یعنی مسئله‌ی اصلی که تبدیل حزب الله در حوزه‌ی اندیشه و فرهنگ و سیاست از گروه در خود به گروه گوینده و پرسش گر و گفتمان ساز بود، به صورت جدی محقق نشد.

۳- مسئله موضوعات مورد بحث در کرسی‌ها:

از چهار حوزه‌ی بحث‌های معرفتی، بینات جمهوری اسلامی مثل عدالت و آزادی، بحث‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی و موضوعات علمی، شاید بحث‌های علمی و معرفتی مظلوم‌ترین‌های این مباحث بود و کرسی‌ها به بحث‌های سیاسی و به ندرت اندیشه‌ایِ مرتبط با موضوعات تکراری نظیر آزادی یا مردم یا حکومت اسلامی بدل شد. موضوعات و کرسی‌های دانشجویی با موضوعات علمی نیز – به ویژه در حوزه‌ی علوم انسانی – مورد بی توجهی جدی قرار گرفته است. در حوزه‌های فنی و مهندسی و علوم پایه و پزشکی نیز به علت هویت تکنیکی رشته‌ها و رشد کم نخبه‌ها اساساً سردرگمی دوچندانی در نحوه‌ی برگزاری کرسی‌ها وجود دارد و نبود یک اتاق فکر جدی به این مسئله دامن می زند. در حوزه ی دیگر کرسی ها هم این عدم یافتن موضوعات جدید و گیرکردن در کلیشه ها که بیشتر به وسیله ی تجدیدنظر طلبان صورت می گیرد جزو مصائب جدی کرسی هاست.

۴- چهره‌های همیشه ثابت کرسی‌ها:

در یک بررسی اجمالی و رسانه‌ای مشخص می‌شود یک سری چهره‌های ثابت شرکت کننده‌ی در کرسی‌ها در کل کشور در میان اساتید و دانشجویان وجود دارند. بعضی از آن‌ها چهره‌هایی هستند که بحث‌های عالمانه دارند و بعضی از آن‌ها صرفاً چهره‌های سخنران و مناظره گر و پر هیاهویی هستند که مناظره را تبدیل به رینگ بوکس سیاسی آکادمیک می‌کنند؛ و عملاً هدف درگیر کردن بدنه‌ی دانشجویی و ایجاد یک گفتگوی گسترده‌ی ملی در دانشگاه‌ها و مشخصاً بین بدنه‌ی همیشه ساکت جریان اسلام گرا با بدنه‌های عمومی دانشجویان و حتی تجدیدنظر طلبان و ساختارشکنان به عنوان یک اقلیت همیشه فعال- به جز برهه‌هایی کوتاه در ایام فتنه در دانشگاه‌هایی مثل شریف – فراهم نیامده است. باید با ایجاد انگیزش برگزاری دوره‌های آموزشی و پخش نمونه‌های موفق صحبت‌های دانشجویی به رفع این مشکل همت گماشت، دانشجویان متدین ما باید بدانند دفاع از مبانی دینی و مرزبانی ایدئولوژیک و اصل دعوت و امر به معروف‌های کلان اندیشه‌ای نیز جزو تکالیف شدنی و در دسترس است که با اندک پیگیری هایی قابلیت تحقق خواهد داشت. انجام برنامه‌هایی ولو در گام‌های اول با کیفیت پایین‌تر اما با دخالت خود دانشجوی فعلی در هر دانشگاه به برنامه‌های تشریفاتی که در ظاهر در کوتاه مدت کیفیت بالاتری خواهد داشت اولویت دارد. باید آموزش جدی سخنرانی و مناظره و کرسی ها و بحث های مربوط صورت بگیرد.

۵- نبودن متولی دانشجویی و اتاق فکر جدی برای مدیریت و راه اندازی کرسی‌ها:

نبودن اتاق فکر موجب شده اکثر دانشگاه‌ها یا در مورد نحوه‌ی ورود به کرسی‌ها مثل شیوه‌های برگزاری یا موضوعات قابل استفاده با یک سردرگمی مواجه شوند. این سردرگمی خود را در نداشتن موضوع جدی برای برگزاری کرسی، ترس از آغاز کرسی، رجوع به یک سری اساتید یا دانشجویان ثابت و تبدیل برگزار کنندگان به نیروهای همیشه مخاطب، عدم تدقیق جدی نحوه و شیوه‌ی برگزاری و داوری، برگزاری همان برنامه‌های سابق سخنرانی و مناظره و تریبون آزاد و پرسش و پاسخ با نام کرسی، ترس از برگزاری و تشریفاتی و کم استقبال شدن کرسی‌ها، برخورد منفعلانه و رفتن به سراغ موضوعات بی اولویت، کلیشه کردن قالب کرسی در یک سری برنامه ی سالنی بی روح و … خود را نشان می‌دهد. تنها مرجع فکری این مسئله، نشریه انعکاس و پایگاه آزاد فکری بسیج امیرکبیر و پایگاه بسیج آزاد مشهد بود که هیچ یک به روز نمی‌شوند و حتی در روزهای جاری قابل دسترسی هم نیستند و علاوه بر آن فاقد توان راه اندازی و دادن ایده‌های عملیاتی و موضعی جدی هستند و تجربیات جدید دو ساله‌ی اخیر نیز در هیچ جا نمود نیافته و اساساً برای ایجاد کرسی آزاداندیشی، هیچ آزاداندیشی و بحث چند جانبه حتی بین برگزار کنندگان اصلی در کشور صورت نمی‌گیرد. وزارت علوم و نهاد رهبری در دانشگاه‌ها و دبیرخانه‌ی کرسی‌های آزاداندیشی نیز به تصویب یک سری آیین نامه و کلی گویی ها در مدح کرسی‌ها بسنده کرده‌اند. مرجعی نیز برای مشاوره دادن به دانشجویان و مسئولین تشکل‌های سیاسی و علمی برای نحوه‌ی برگزاری کرسی‌ها وجود ندارد. پشتوانه‌ی حمایتی از مجموعه‌های پیگیر این مسئله در سراسر کشور نیز فراهم نیامده است، خود این مجموعه‌ها نیز تلاش نکرده اند در فضایی نزدیک‌تر برای پیگیری جدی مسئله در کشور اقدام کنند. احتیاج به ایجاد مرکزی متشکل از فعالین فعلی و سابق دانشگاه‌ها در حوزه‌ی کرسی‌ها با پشتیبانی جدی نهادهای مسئول برای اتاق فکر و مرکز راه اندازی و پشتیبانی نظری و رسانه‌ای کرسی‌ها در سراسر کشور لازم به نظر می‌رسد. این مجموعه می‌تواند در جایی نظیر مجمع هماهنگی تشکل‌های دانشجویی، نهاد رهبری، بسیج دانشجویی یا … ایجاد شود؛ اما ضرورت دارد به صورت دانشجویی و از دل برگزار کنندگان کرسی های موفق و بعضی چهره های جریان ساز برآید.

۶- مشکلات امنیتی حاشیه‌ی کرسی‌ها:

در بسیاری از دانشگاه‌ها، مسئولین دانشگاه با ندادن مجوز به کرسی‌ها، پرهیز از ایجاد بحث جدی، برخورد با دانشجویان حاضر در کرسی‌ها و ایجاد بروکراسی دست و پا گیر و مانع برگزاری کرسی‌ها، خواسته یا ناخواسته مقابل آزاداندیشی قد برافراشته‌اند، در صورتی که طبق تجربه ی انقلاب اسلامی، هر جا که موانع برچیده شده، دانشجویان انقلابی ما توانسته اند به صورت فعال ضد انقلاب را از صحنه به در کنند و این برنامه‌ها به برنامه‌های مورد استقبال بدنه‌ی عمومی دانشجویان تبدیل شده است. عملاً باید مسئولین آموزش عالی و امنیتی کشور یک تصمیم جدی در مورد استراتژی امنیتی دیوان سالاری در مواجهه با این مطالبه‌ی مقام معظم رهبری اتخاذ کنند؛ باید موانع صدور مجوز و برخوردهای صورت گرفته با بعضی چهره ها به صرف زدن حرف هایی تجدیدنظر طلبانه در کرسی پایان یابد. البته این به معنی بی در و پیکر بودن و بدون ضابطه بودن کرسی ها نیست، اما در چارچوب منطق و اخلاق و عدم هوچی گری و توهین می توان آزادی بیان قائل شد که صد البته با جواب های متین و محکم جبهه ی انقلاب ترسی از این مسائل نیست و ریسک کردن در این مورد به بستن فضای موجود اولویت دارد.

۷- بی توجهی رسانه‌ای:

در بررسی برنامه‌های برگزار شده با انبوهی برنامه در تهران و شهرستان‌ها مواجه می‌شویم که از جانب رسانه‌ها و مسئولین مورد توجه قرار نمی‌گیرند، یعنی بعضاً کرسی‌های آزاد فکری و آزاداندیشی عمیق دانشجویی و با استقبال بسیار خوب دانشجویی در بعضی نقاط حتی در دانشگاه های اصلی تهران به صورت مداوم صورت می‌گیرد اما به هیچ وجه بازتاب رسانه‌ای جدی نیافته یا ضریب داده نمی‌شود. معضل عدم رؤیت پذیری و بی توجهی رسانه ها از یک سو و عدم توجه برگزار کنندگان کرسی ها از سوی دیگر به تداوم این دور باطل انجامیده است.

۸- شناور بودن کرسی‌ها:

بسیاری از برنامه‌های شکل گرفته، سیال و شناور و بدون مقدمه و مؤخره و به صورت تک برنامه‌هایی بدون تداوم جلو می‌روند و در بسیاری از موارد نتیجه‌ی مشخصی از مباحث گرفته نمی‌شود. عملاً مباحث شروع شده در جلسات پی گرفته نمی شود که این مسئله باید از طرف خود تشکل ها و احیاناً مجموعه ی راه انداز آن به صورت جدی پی گرفته شود که هم متن کرسی بازتاب بیابد و هم در قالب های مختلف – از فضای اینترنتی و نشریات دانشجویی و برد و پنل تا برگزاری مجدد موضوعات و جمع بندی مناسب – در این زمینه کار شود.

آزادی فرصت است؟ آزادی تهدید است؟ براستی‌ آزادی در تمام شاخه‌های خود چگونه است؟

آزادی اندیشه و بیان که اساس آزادی است در شرق و غرب چگونه تئوریزه و اجرا می‌شود؟ در این سیاهه سعی ما بر این است تا گوشه‌ای از تفکرات غرب و اسلام را با بیانی متفاوت در محضر شما بزرگواران مشق کنیم، تا باشد که دیدگاه صحیح و قابل اجرایی، از این مقوله چالش‌برانگیز بشر در افق دید عزیزان قرار گیرد.

آزاداندیشی و غرب:

در دیدگاه فلسفی غرب آزاداندیشی یا اندیشه آزاد، اندیشه‌ای است که در طرز فکر دینی محدود نمی‌شود و تحت تأثیر مرجعیت، سنت‌ها، احساسات و دگما قرار نمی‌گیرد و پدیده‌ها را صرفاً و بدون تحلیل عقل محض نمی‌پذیرد.

با گذری بر تعاریف چند تن از دانشمندان غربی موضوع را به نقد و بررسی بیشتری می‌گذاریم. ویلیام کلیفورد، ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی می‌گوید: «هیچگاه درست نیست – برای همه و در هر کجا – که هر چیزی را بدون مدارک کافی باور کنند». اشاره کلیفورد به مدارک کافی برای باور کردن ریشه در افکار اُمانیستی دارد و همانند هم مسلکان خود، آزاداندیشی را در فضای نفی دین و دیانت و منبع الهی وحی می‌داند. در پاره‌ای اوراق، سال ۱۶۰۰ را آغاز اندیشه آزاد مدرن می‌شناسند، زیرا در این سال اتفاقاتی همچون اعدام جوردانو برونو در ایتالیا به خاطر مخالفت با کلیسا و تفتیش عقاید رخ داده است.

در انگلستان واژه (Freethinker) را نخست آنتونی کالینز (۱۷۲۹-۱۶۷۸) رواج داد. او از دوستان صمیمی جان لاکِ فیلسوف بود. او این واژه را برای اطلاق به کسانی به کار می‌برد که مخالف هر گونه دین سازمان یافته‌ای بودند. وی در مهمترین کتابش با عنوان «گفتاری در آزاداندیشی» در سال ۱۷۱۳ به شرح دلایل خود برای اتخاذ این رویکرد پرداخت. اما در فرانسه این مفهوم برای نخستین بار در سال ۱۷۵۶ در مقاله‌ای از دنیس دیدرو، ژان لروند دالامبر و ولتر به نام آزاداندیشی منتشر شد. (این مقاله به شدت بی‌اعتنا به خداوند بود.) بنفشه نماد اندیشه آزاد است (بنفشه فرنگی) دلیل این موضوع نام این گل است «pansy» از ریشه «pensee» در فرانسوی به معنی اندیشه، همچنین ظاهر این گل شبیه صورت انسان می‌باشد و ماه اوت سر خم می‌کند، به طوری که انگار مشغول اندیشه عمیق است.

آزاداندیشی در اسلام:

اسلام در تاریخ تمدن خود و در پیشرفت‌های دانش بنیان اخیرش و در حقیقت خود که همانا و رکن رکین وحی و کلام خداوند متعال و ائمه معصومین(ع) است، تأکید بسزایی به آزادی اندیشه دارد؛ بطوری که در آیات و روایات بسیاری بدان اشاره شده است. مانند: سوره مائده/آیه ۱۰۴، سوره اعراف/آیه ۲۸، سوره شعرا/آیه ۷۴،  سوره زخرف/آیات ۲۲ و ۲۳، سوره رعد/آیه ۱۱، سوره انفال/آیه ۵۳٫ مضمون آیات پیرامون آزادی اندیشه و عدم اسارت در افکار نادرست پیشینیان و دگراندیشیدن به معنای درست و صحیح کلمه و با رویکرد الهی است.

در جایی مرحوم علامه محمدتقی جعفری در تبیین مفهوم آزادی از سه واژه رهایی، آزادی و اختیار بهره می‌برد. رهایی را «باز شدن قید از مسیر جریان اراده به طور نسبی» یعنی شخصی که در زندان است پس از بیرون آمدن از زندان رها می‌شود ولی قید و بندهای دیگری او را فرا می‌گیرد مثلاً آزادی‌های سیاسی از او سلب می‌شود. آزادی منفی را باید در زبان فارسی «رهایی» یا «آزادی از» ترجمه کرد. ایشان سپس در تعریف آزادی آن را به دو درجه آزادی طبیعی و محض و آزادی تصعید شده تقسیم می‌کند. آزادی طبیعی و محض را توانایی انتخاب یک هدف از میان اشیایی که ممکن است به عنوان هدف منظور شود می‌دانند و آزادی تصعید شده را نظارت و سلطه شخص به دو قطب مثبت و منفی می‌پندارد. در این میان درجه آخر از بحث آزادی مدنظر ماست (نظارت و سلطه شخص به دو قطب مثبت و منفی) که شخص بتواند به اندازه آنچه نظارت و سلطه دارد قدرت تصمیم و اراده برای انتخاب داشته باشد.

 امام علی(ع) در جای جای سخنان گهربارشان به مفهوم عمیق آزادی اشاره داشته‌اند و اصل آزادی از منظر ایشان مورد قبول است، ایشان می‌فرمایند: «بنده دیگری نباش در حالیکه خداوند تو را آزاد آفریده است.» مفهوم آزادی از نگاه فرهنگ علوی معنای همه جانبه دارد و در وجوه مختلف اجتماعی و فردی مؤثر است. در مکتب علوی، آزادی عین انسانیت و انسانیت عین آزادی است و این معنا، اقیانوسی عمیق و قابل تأمل است. باید این نکته بسیار با اهمیت را در مورد نگاه اسلام به آزادی در نظر بگیریم، اسلام خواستار اندیشیدن است به طوری که امام علی(ع) می‌فرماید: «خدا پیامبران را فرستاد تا گنجینه‌های عقول را آشکار سازند.» بنابراین اسلام عقل و وحی را نفی نمی‌کند و تمام مباحث مطلوب و سرشاخه‌های نیک را برای انسان می‌طلبد، اما آزادی از دیدگاه غرب و انسان محور وحی را نفی نموده و تنها به عقل انسانی محض توجه دارد و این چنین با نفی خود، انسان غربی را از این موهبت الهی محروم می‌سازد.

آزادی اندیشه و آزادی بیان:

به نظر می‌رسد باید نکاتی را در این باب متذکر شد، آزادی اندیشه و آزادی بیان دو مقوله متفاوت با یکدیگرند که توأمان در پی هم به کار گرفته می‌شود. در ادامه به ذکر تفاوت‌های این دو مبحث می‌پردازیم.

آزادی اندیشه بسیار فراتر از آزادی بیان است.

آزادی اندیشه امری شخصی است، اما آزادی بیان امری جمعی است.

در مقدمات هم تفاوتی عمیق وجود دارد انسان در ساحت آزادی اندیشه می‌خواهد در گوشه‌ای دنج بنشیند و تفکرکند اما در آزادی بیان قصه‌ای دیگر رقم می‌خورد.

در آزادی اندیشه انسان تا منتهی علیه قدرت تفکرش می‌اندیشد اما در آزادی بیان فهم مخاطب در درجه اول اهمیت قرار دارد.

در آزادی اندیشه ضوابط بسیار کمتری وجود دارد ولی در بحث آزادی بیان ضوابط و شرایط تعیین کننده‌اند.

در آزادی اندیشه مرزهای تخیّل و تدبّر باز است و مسائل مادی کمتر آن را محبوس می‌کند اما در آزادی بیان، کلام اولین حبس‌کننده تفکرات و احساسات درونی اندیشمند است.

 در کلام رهبر عظیم‌الشأن انقلاب نیز این معانی خودنمایی می‌کند. ایشان در جایی می‌فرمایند: «شما کرسی آزاد فکریِ سیاسی را، کرسی آزاد فکریِ معرفتی را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر بوجود بیاورید چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد.» (عین اعتماد به حق). در جای دیگر نیز با اشراف به تفاوت آزادی اندیشه و بیان می‌فرمایند: «ما ادب استفاده از آزادی را هم باید یاد بگیریم و یاد بدهیم. حکومت باید به صورت آشکار از برخورد افکار به صورت سالم حمایت کند، یکی از وظایف نظام جمهوری اسلامی حمایت صریح از برخورد افکار به شکل سالم است، این کار، ظرف و مجرا لازم دارد و این مجرات بایستی به وسیله خود دوستان دانشگاهی و حوزوی در بخش‌های مختلف تنظیم شود.» ایشان بلافاصله پس از تبیین این حق مسلم (آزادی اندیشه و بیان) متذکر تفاوت آن دو می‌شوند و تمام اقشار را از افراط و تفریط بر حذر می‌دارند.

آزادی اندیشه و عدالت:

 اسلام آزادی را طریقی برای اجرای عدالت می‌داند و آزادی برای انسان مسلمان (کسی که سر تسلیم در برابر خداوند به زیر افکنده) هدف نیست، اما آزادی در غرب ترجمه‌ای دیگر دارد. در اسلام تأکید فراوان بر عدالت شده است (سوره حدید/آیه ۲۵)؛ خداوند پیامبران را فرستاد تا مردم قیام به قسط و عدل کنند. در جایی دیگر امام علی(ع) می‌فرماید: «خدای سبحان، عدالت را مایه برپایی انسان‌ها و ستون زندگی آنان و سبب پاکی از گناهان و روشنی چراغ اسلام قرار داده است، هیچ چیز همچون عدالت سرزمین‌ها را آباد نمی‌سازد. عدالت مردمان را اصلاح می‌کند.»

 و کلام آخر:

من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می‌دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می‌شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مختلف و مواجهه صریح و روشن با آنها. (شهید مطهری)

در این رهگذر فکر و اندیشه پیشنهاد ما کرسی های آزادی اندیشه وبیان است. و نقشه راه ما این چنین …


مطالبات رهبر معظم انقلاب درباره کرسی‎‎های آزاداندیشی

“آزاداندیشی” یکی از نیاز‎های امروز جامعه ما به ‎ویژه در حوزه و دانشگاه است که با تأکید مقام معظم رهبری، نمود فکری و عملی یافت. اهمیت این موضوع تا آن‎جاست که ایشان در ابلاغ سیاست‎های کلی برنامه پنجم توسعه در چهارچوب سند چشم‎انداز ۲۰ ساله، آن را در زمره سرفصل‎های فرهنگی برنامه قرار داده و با عنوان “تحول و ارتقای علوم انسانى، با تقویت جایگاه و منزلت این علوم، جذب افراد مستعد و با انگیزه، اصلاح و بازنگرى در متون و برنامه‎‎ها و روشهاى آموزشى، ارتقای کمى و کیفى مراکز و فعالیت‎هاى پژوهشى و ترویج نظریه‌پردازى، نقد و آزاداندیشى” مطرح ساختند. همچنین در بیانات خود در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در نوروز امسال هم فرمودند: “یکى از مسائل مهم که همت مضاعف و کار مضاعف می‎طلبد، مسئله تولید فکر است؛ کتابخوانى، افزایش معلومات عمومى در زمینه‎هاى گوناگون. این کرسى‌هاى آزاداندیشى که ما عرض کردیم، پیشنهاد کردیم در دانشگاه‎‎ها و در حوزه‎‎ها به راه بیفتد، می‎تواند یک جریان سیال فکرى بسیار با ارزشى را در جامعه به راه بیندازد.” عده‎ای می‎پندارند که دغدغه‎‎های رهبری که در قالب شعار و نامگذاری سال و یا تأکیدات ویژه مطرح می‎شود، موضوعاتی عادی است که کم‌کم، مغفول و مشمول زمان می‎شود. ایشان خود درباره اهمیت موضوعات مذکور در دیدار ده‎‎ها هزار نفر از زائران و مجاوران حرم رضوی (۱۳۸۴/۰۱/۰۱) می‎فرمایند: “اینکه ما هر سالى را به نامى و با شعارى موسوم می‌کنیم و سال را با این نام و با این شعار آغاز می‌کنیم، صرفاً یک عمل تشریفاتى نیست. البته اسم‎ها مهم نیست؛ مهم مسماست؛ لیکن این نامگذارى‎ها به ما و ملت و مسئولان نشان می‌دهد که چه می‌خواهیم و دنبال چه هستیم یا باید به دنبال چه باشیم. اگر نهضت آزاداندیشى مطرح می‌شود، براى این است که همه مسئولان و همه آحاد ملت احساس کنند که در این جهت مسئولیت دارند. کشور به این شعار‎ها نیاز دارد. البته می‌دانیم که بسیارى از این شعار‎ها در سال‎هاى خود به‌طور کامل تحقق پیدا نکرده است؛ لیکن کارهاى زیادى هم صورت گرفته است.”

در مجموع، موضوع “آزاداندیشی” همواره یکی از مؤلفه‎‎های اندیشه رهبری بوده است؛ تا آن‎جا که ایشان در دیدار با جمعی‌ از اعضای‌ ‌بسیج‌ دانشجویی‌ دانشگاه‎‎های سراسر کشور (۱۳۷۹/۱۱/۲۴) در تعریفی که از دانشجوی بسیجی می‎دهند، جوانی‌، طالب‌ علم‌ بودن‌، آزاداندیشی‌، آرمان‎گرایی‌ و در صحنه‌ بودن‌ را از ویژگی‎های ممتاز قشر دانشجو بیان‌ می‎کنند. اما طرح این موضوع به‎عنوان مسئله روز جامعه و دانشگاه و تشریح آن برای اولین‎بار از سوی مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای انجمن اهل قلم (۱۳۸۱/۱۱/۰۸) صورت گرفت. در این دیدار، ایشان با اشاره‌ به‌ نقش‌ فرهنگ‌ در جامعه‌، تصریح‌ کردند: “تنها راه‌ گسترش‌ فرهنگ‌ و تولید علم‌ و اندیشه‌ در کشور، ایجاد فضای‌ نقادی‌ علمی‌ در پرتو آزاداندیشی‌ حقیقی‌ در دانشگاه‎‎ها و حوزه‎‎ها است‌. آزاداندیشی‌ در جامعه‌، نه‌ به‌‎معنای‌ تصور تلاش‌ برای‌ ایجاد زمینه‌ به منظور حمله‌ به‌ بنیان‎ها و ارزش‎ها و نه‌ به‌‎معنای‌ لزوم‌ حمله‌ به‌ بنیان‎ها و ارزش‎ها است‌، بلکه‌ این‌ دو تصور، ظلم‌ به‌ آزاداندیشی‌ می‌باشد.”

رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ با تأکید بر این‎که جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، آزاداندیشی‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ کلمه‌ را وارد جامعه‌ کرد، افزودند: “البته‌ آزاداندیشی‌ یک‌ ادب‌ و فرهنگ‌ خاص‌ دارد.”. ایشان‌ آزاداندیشی‌ را یک‌ شعار مظلوم‌ در جامعه‌ دانستند و با اشاره‌ به‌ این‎که عده‎ای با شعار آزاداندیشی‌، اصول‌ مقدس‌ حقیقی‌ و ارزش‎ها را مورد حمله‌ و تحقیر قرار می‌دهند و عده‎ای نیز در مقابل‌ آن‌ با هرگونه‌ نوآوری‌ مخالفت‌ می‌کنند، خاطرنشان‌ کردند: “در عرصه‌ فرهنگ‌ باید نقطه‌ تعادل‌ میان‌ مرزشکنی‌ و تحجر، به‎عنوان‌ آزاداندیشی‌ صحیح‌ مشخص‌ و ترویج‌ شود؛ همان‎گونه‌ که‌ در عرصه‌ سیاسی‌ نیز باید از افراط و تفریط یعنی‌ هرج‌ و مرج‌ و دیکتاتوری‌ اجتناب‌ گردد.”

نکته جالب‎توجه این‎جاست که ایشان، آزاداندیشی را در مقابل تحجر قرار نمی‎دهند، بلکه آزاداندیشی را حد واسط تحجر و مرزشکنی می‎دانند (کما این‎که در دیدار اخیر خود با دانشجویان، تحجر و تجدد را دو روی یک سکه تصویر کردند). از طرف دیگر، ایشان با توجه به توطئه دشمنان دین‎گرایی که با تعریف بنیادگرایی، موج دین‎طلبی را مورد هجمه قرار می‎دهند، با تأکید بر وجود تفاوت‌ میان‌ تحجر و اصول‎گرایی (یا به تعبیر دشمنان خارجی، بنیادگرایی) افزودند: “اصول‎گرایی‌ به‌‎معنای‌ قبول‌ اصولی‌ مستدل‌ و منطقی‌ و پایبند بودن‌ به‌ آن‌ اصول‌ است‌، در حالی‎که‌ تحجر به‌‎معنای‌ حمایت‌ جاهلانه‌ از باور‎های غیرمستدل‌ می‌باشد. تحجر فقط در مسائل‌ دینی‌ وجود ندارد، بلکه‌ تحجر سیاسی‌ و جناحی‌ حتی‌ با ظاهر روشنفکری‌ نیز همانند تحجر دینی‌ دارای‌ خطرات‌ و آثار سوء فراوانی‌ است‌.”

اما منظور از آزاد‎اندیشی چیست؟ رهبر معظم انقلاب، در دیدار دانشجویی خود در ۱۳۸۲/۰۸/۱۵، آزادانه فکر کردن، آزادانه تصمیم گرفتن و دنباله‎روى نکردن از تلقین‌های بلندگوهاى تبلیغاتى غرب را جلوه‎هاى آزاداندیشى برشمردند و افزودند: “آزاداندیشى با این معناى وسیع و ژرف، عرصه‎هاى مختلف علمى، معرفتى، سیاسى و اجتماعى را شامل می‌شود.”

ایشان می‎فرمایند: “آزادی‎خواهى نباید فقط منحصر در معناى محدود سیاسى تلقى و معنا شود. در آزادی‎هاى سیاسى، آزادی‎هاى اجتماعى از بخش‎هاى مهم آزادی‎هاى بشرى است. ما خودمان کتک‌خورده و زندان رفته این آزادی‎ها هستیم و معنى آزادى سیاسى را می‌فهمیم؛ اما می‌گوییم کسانى که با شعار آزادى سیاسى، دنبال تحقق شعارهاى ضدآزادی‌ترین مجموعه‎هاى سیاسى دنیا – هیئت حاکمه آمریکا؛ فاشیست‎هاى ظاهراً دموکرات موجود در دنیا که از هر فاشیستى، فاشیست‎ترند؛ مجموعه‌هاى متعصب و نو محافظه‌کار که تازه وارد میدان سیاست شده‌اند – درباره ایران هستند، این‎‎ها آزادی‎خواهند؟ این، آزادی‎خواهى و دنبال آزادى سیاسى رفتن است؟ آن شعار آزادی‎خواهى که معنا و مآل و خلاصه‌اش این باشد که آمریکا حکومت دست‌نشانده خودش را بر این کشور مسلط کند، آن شعار آزادی‎خواهى نیست؛ ولو صد بزک و رنگ و روغن آزادی‎خواهى هم به آن بزنند؛ این شعار، دروغین و شعار اسارت و خیانت است. با منطقى که من می‌گویم، آزاداندیشى را عمیق‎تر معنا کنیم تا این‎جا هم اثر خودش را ببخشد. آزاداندیشى یعنى آزادانه فکر کردن؛ آزادانه تصمیم گرفتن؛ ترجمه‌اى، تقلیدى و بر اثر تلقین دنبال بلندگوهاى تبلیغاتى غرب حرکت نکردن. لذا شامل علم، معرفت، مشى سیاسى، شعار‎ها و واژه‎‎ها و خواسته‎هاى متعارف سیاسى و اجتماعى هم می‌شود. اگر امروز غرب می‌گوید دموکراسى، ما باید فکر کنیم – آزادفکرى یعنى این؟ – ببینیم آیا همین‌که او می‌گوید درست است و دموکراسى به‌صورت مطلق ارزش است، یا نه قابل‎خدشه است؟ یکى از کارهاى بسیار مهمى که مورد اشاره بعضى از دوستان هم بود، این است که شما می‌توانید در سه زمینه‌ی علم، عدالت‎خواهى و آزاداندیشى کار تئوریک کنید. این کار تئوریک را می‌توانید در زمینه‌ی جنبش تولید علم یا در زمینه‌ی عدالت‎خواهى انجام دهید.”

بار سنگین دانشجویان و دانشگاهیان

مقام معظم رهبری در اردیبهشت ۱۳۸۲ در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه شهید بهشتی بار دیگر به این مسئله می‎پردازند: “جنبش آزاداندیشی که چند ماه قبل مطرح شد، اصرار بر مسئله اشتغال – که در دو سه سال اخیر در این زمینه خیلی تلاش شده است- و اصرار بر تقویت پول ملی، از شعار‎هایی است که ما در این چند سال روی آن‎‎ها تکیه کردیم و برای هرکدام حساب خاصی باز شد و به فضل الهی حرکت خاصی در دستگاه‎‎های مربوط به آن‎‎ها آغاز گردید.”

نکته مهم این است که در منظومه فکری ایشان، عدالت‌خواهى، تولید علم و آزادی‎خواهى و آزاداندیشى، همگی در کنار هم و به یک اندازه مورد تأکید است. چنان‎که در دیدار اعضای تشکل‎ها، کانون‎ها، نشریات و هیئتهاى مذهبى دانشجویى (۱۳۸۲/۰۸/۱۵) مطالبات جدى جوانان در مورد مسائلى نظیر عدالت‌خواهى، تولید علم و آزادی‎خواهى و آزاداندیشى را، پشتوانه‌هاى مستحکم براى تعمیق و ماندگار شدن حرکات اصولى انقلاب و نظام و از جمله آرمان‎هاى دانشجویى برشمرده و افزودند: “آزادی‎خواهى نباید در معناى سیاسى، منحصر و محدود شود. البته آزادی‎هاى سیاسى و اجتماعى از بحث‎هاى مهم آزادی‎هاى بشرى است، اما کسانی‎که با شعار آزادى سیاسى دنبال تحقق اهداف فاشیست‎هاى به‎ظاهر دموکراتیک حاکم بر آمریکا هستند، قطعاً دنبال آزادى و آزاداندیشى نیستند و با وجود این‎که شعارهاى خود را رنگ و روغن آزادی‎خواهى می‌زنند اما شعار حقیقى آن‎ها، شعار اسارت و خیانت است.”

آزاداندیشی در حوزه‎‎های علمیه

مقام معظم رهبری، ضمن مقایسه وضعیت آزاد‎اندیشی در دانشگاه و حوزه، محیط حوزه را محیط مناسب‎تری نسبت به محیط دانشگاه می‎دانند: “محیط حوزه از این جهت بهتر از محیط دانشگاه است. علت این است که در حوزه، نقادی یکی از محور‎های اصلی است. همه این بزرگان حوزه که شما ملاحظه می‎کنید – چه آن‎هایی که امروز هستند و چه بزرگتر‎هایی که در نسل‎های گذشته‌ی ما بودند – اصلاً در همین محیط نقادی بزرگ شده‎اند. هیچ متکلمی و هیچ فیلسوف یا فقیهی از این‎که یک نظر مسلم فقهی یا اصولی یا کلامی قبل از خود را به کلی ابطال کند، ابایی ندارد و از این‎که کسی به او بگوید چرا ابطال کردی هم باکی ندارد؛ چون چنین چیزی اصلاً در حوزه گفته نمی‎شود. این سنت حوزه است که نظرات گذشتگان را مطرح کنند. شما ملاحظه کنید؛ امام رضوان‎الله علیه، آن وقت که در قم تشریف داشتند در درس اصول، نظرات مد روز را که نظرات مرحوم آیت‎الله نائینی بود، ذکر می‎کردند، بعد در آن اولاً، ثانیاً، ثالثاً، رابعاً، خامساً و … می آوردند و اصلاً اساس حرف را به هم می‎ریختند. هیچ‎کس نمی‎گفت چرا. خوب؛ اگر کسی طرفدار آن نظریه بود، می‎رفت در درس خود یا در حاشیه‎ای که به تقریرات استاد می‎زد، می‎نوشت که من این حرف استاد را قبول ندارم … . البته این کار‎ها باید سازماندهی شود. ما باید این تجربیات ناشی از مباحثه و گفت‎وگوی سالم و محترمانه و شجاعانه را به صورت تجربه‎‎های انباشته‎ای درآوریم تا بتوانیم از آن‎‎ها استفاده کنیم و علم را بارور کنیم.”

البته نباید پنداشت که مخاطبان کرسی‎‎های آزاد‎اندیشی صرفاً دانشجویان و دانشگاهیان‎اند و این‎که ایشان از سیستم رایج در حوزه‎‎ها تمجید کرده‎اند، از بار سنگین مسئولیت حوزویان می‎کاهد، کما این‎که خود ایشان در دیدار جمعى از اساتید، فضلا، مبلغان و پژوهشگران حوزه‎هاى علمیه (۱۳۸۶/۰۹/۰۸)، بر اهتمام بیش از پیش به کرسی‎‎های آزاد‎اندیشی علمی تأکید و می‎فرمایند: “چرا این کرسی‎هاى آزاداندیشى در قم تشکیل نمی‎شود؟ چه اشکالى دارد؟ حوزه‎هاى علمیه ما، همیشه مرکز و مهد آزاداندیشىِ علمى بوده و هنوز که هنوز است، ما افتخار می‎کنیم و نظیرش را نداریم در حوزه‎هاى درسىِ غیر حوزه علمیه، که شاگرد پاى درس به استاد اشکال کند، پرخاش کند و استاد از او استشمام دشمنى و غرض و مرض نکند. طلبه آزادانه اشکال می‎کند، هیچ ملاحظه استاد را هم نمی‎کند. استاد هم مطلقاً از این رنج نمی‎برد و ناراحت نمی‎شود؛ این خیلى چیز مهمى است. خوب، این مال حوزه ماست. در حوزه‎هاى علمیه ما، بزرگانى وجود داشته‌اند که هم در فقه سلیقه‎‎ها و مناهج گوناگونى را می‎پیمودند، هم در برخى از مسائل اصولی‌تر؛ فیلسوف بود، عارف بود، فقیه بود، این‎‎ها در کنار هم زندگى می‎کردند، با هم کار می‎کردند؛ سابقه حوزه‎هاى ما این‎جورى است. یکى، یک مبناى علمى داشت، دیگرى آن را قبول نداشت. اگر شرح حال بزرگان و علما را نگاه کنید، از این قبیل مشاهده می‎کنید. یک نفرى نظر فقهى می‎دهد، نظر شاذى است. خیلى خوب، قبول ندارید، کرسى نظریه‌پردازى تشکیل بشود و مباحثه بشود؛ پنج نفر، ده نفر فاضل بیایند این نظر فقهى را رد کنند با استدلال؛ اشکال ندارد. نظر فلسفه‌اى داده می‎شود همین‎جور، نظر معارفى و کلامی‌اى داده می‎شود همین‎جور. مسئله تکفیر و رمى و این حرف‎ها را بایستى از حوزه ورانداخت؛ آن هم در داخل حوزه نسبت به علماى برجسته و بزرگ؛ یک گوشهاى از حرف‎شان با نظر بنده حقیر مخالف است، بنده دهن باز کنم رد مى‎کنم؛ نمی‎شود این‎جورى، این را باید از خودِ داخل طلبه‎‎ها شروع کنید. این یک چیزى است که جز از طریق خودِ طلبه‎‎ها و تشکیل کرسی‎هاى مباحثه و مناظره و همان نهضت آزادفکرى و آزاداندیشى که عرض کردیم، ممکن نیست. این را عرف کنید در حوزه علمیه؛ در مجلات، در نوشته‎‎ها گفته شود. یک حرف فقهى یک نفر می‎زند، یک نفر رساله‌اى بنویسد در رد او؛ کسى او را قبول ندارد، رساله‌اى در رد او بنویسید. بنویسند، اشکال ندارد؛ با هم بحث علمى بکنند. بحث علمى به‎نظر من خوب است.”

گلایه‎‎ها

اما کم‎کاری‎‎های برخی صاحبان تریبون و مسئولیت و به‎ویژه دانشجویان و دانشگاهیان، سبب شد تا مقام معظم رهبری در چندین مرحله از عدم پیشرفت در استقرار کرسی‎‎های آزاداندیشی گله کنند. ایشان در جمع دانشجویان و دانشگاهیان دانشگاه سمنان به نهضت آزادفکری اشاره کردند و اظهار داشتند که هنوز: “عملاً آن کاری را که من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه”. ایشان در این دیدار یک‎بار دیگر تأکید دارند که مدیریت این کار بر عهده نخبگان، اساتید فعال، دانشجویان فعال و مجموعه‎‎های فعال دانشجویی است: “مسئله آزاداندیشی‎ای که ما گفتیم، ناظر به این است. باید راه آزاداندیشی و نوآوری و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنی و شالوده‎شکنی و برهم زدن پایه‎‎های هویت ملی نیانجامد، این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه‎کسی باید مدیریت کند؟ نگاه‎‎ها فوراً می‎رود به‎سمت دولت و وزارت علوم و…؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوی فعال و مجموعه‎‎های فعال دانشجویی. حواس‎تان جمع باشد! دنبال حرف نو و پیدا کردن حرف نو حرکت کنید؛ اما مراقب باشید که این حرف نو در کدام جهت دارد حرکت می‎کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل؛ این‎‎ها با هم تفاوت دارد. این وظیفه‎ای است به عهده خود شماها.”

ایشان همچنین در آبان ۱۳۸۸ در دیدار با جمعی از نخبگان علمی کشور نسبت به عدم پیگیری کرسی‎‎های آزادفکری از سوی دانشجویان گلایه می‎کنند: “جنجال فکری غیر از مباحثات صحیح است. بنده گفتم کرسی آزادفکری را در دانشگاه‎‎ها به‎وجود بیاورید. خوب، شما جوان‎ها چرا به‎وجود نیاوردید؟ شما کرسی آزادفکری سیاسی را، کرسی آزادفکری معرفتی را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به‎وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آن‎جا حرف‎شان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آن‎جا خودش را نمایان خواهد کرد. حق این‎جوری نمایان نمی‎شود که کسی یک انتقادی را پرتاب بکند. این‎جوری که حق درست فهمیده نمی‎شود. ایجاد فضای آشفته ذهنی با لفاظی‎‎ها هیچ کمکی به پیشرفت کشور نمی‎کند. شما تجربه این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنی که کمک می‎کند به پیشرفت کشور، آزادی واقعی فکرهاست؛ یعنی آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن.”

این گلایه‎‎ها و شکایت‎‎ها که بیشتر متوجه دانشجویان است، از یک طرف نشانگر نقش ویژه دانشجویان در استقرار نظم نوین فکری در سپهر علمی کشور و از سوی دیگر نشان‎دهنده تکلیف عظیمی است که بر دوش آنان نهاده شده، و این بار سنگین مسئولیت است که ما را بر آن می‎دارد که گام‎های‎مان در اجرای منویات رهبری را استوارتر و سریع‎تر برداریم.

نویسنده: سیده عاطفه موسوی اصل


متولی کرسی آزاداندیشی باید آزاداندیش و محتواگرا باشد

«تضارب آراء سبب تولید نظر صحیح می‌شود»؛ این موضوعی است که در بیانات مقام معظم رهبری در قالب موضوع “برپایی کرسی‌­های آزاداندیشی” بارها مورد تأکید قرار گرفته است. ولی هنوز در برپایی این کرسی­ها جدیتی مشاهده نمی­شود. ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی، اولین بار در بهمن ۸۱ و در نامه‌ای که رهبر معظم انقلاب به جمعی از دانش آموختگان حوزه علمیه داشتند مورد اشاره قرار گرفت.

تأکیدات ایشان بر ضرورت راه اندازی کرسی‌های مناظره، نقد، نظریه‌پردازی و آزاداندیشی در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی در آبان ماه سال ۸۸ در دیداری که جمعی از نخبگان کشور با معظم له داشتند باعث شد تا آیین‌نامه‌ی تشکیل کرسی آزاداندیشی که مدت‌ها بی‌رمق باقی مانده بود، دوباره مطرح شود. پس گذشت دو سال از طرح این موضوع، در خبری درباره برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی اعلام شد که معاون فرهنگی و اجتماعی وقت وزارت علوم وعده داد آیین‌نامه‌ی جدید کرسی‌های آزاداندیشی ابلاغ شود. طبق گفته‌ی غلامرضا خواجه سروی وزارت علوم دستگاه سیاست گذار و حامی حوزه کرسی‌های آزاداندیشی است و با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر شکل‌گیری این کرسی‌ها در دانشگاه‌ها، در سال ۸۸ مجوز برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی حتی بدون ابلاغ آیین‌نامه به دانشگاه‌ها ارائه شده است. وی همچنین از برگزاری حدود هزار کرسی آزاداندیشی در دانشگاه‌ها خبر داد که حدود۷۰ درصد از این کرسی‌ها با موضوع علمی و۳۰ درصد دیگر در حوزه مسائل سیاسی و روز برگزار می‌شود.

 به هر شکل، با وجود آماری که معاون فرهنگی و اجتماعی وقت وزیرعلوم اعلام کرد، به نظر می‌رسید خروجی این نشست‌ها و کرسی‌های آزاداندیشی برای دانشگاهیان و استادان و حتی حوزویان راضی کننده نبوده است و این گروه انتقادهایی به نحوه برپایی این کرسی‌ها وارد می‌کردند. به همین دلیل با عماد افروغ جامعه شناس و استاد دانشگاه درباره مباحث و انتقادهایی که در زمینه برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی مطرح است، به گفتگو نشستیم.

فرمالیزم کور بر کرسی‌های آزاداندیشی حاکم است

دکتر افروغ معتقد است که در خصوص بحث کرسی‌های آزاداندیشی در کشور ما فرمالیزم کور حاکم است. به عبارتی به جای این که به مفروضات و ملزومات و ظرایف و ابعاد این مسئله توجه شود، ممکن است صرفاً موضوعات سطحی انتخاب شود و بعد با حضور استادان به اصطلاح “بی‌مسئله” کرسی آزاداندیشی هم برگزار کنند. وی می‌گوید: این اتفاق در حالی روی می‌دهد که اولاً قرار نیست در آزاداندیشی گزینش سیاسی انجام شود، ثانیاً قرار نیست افرادی انتخاب شوند که جایگاه علمی و نظریه‌پردازی نداشته باشند و ثالثاً برگزاری کرسی آزاداندیشی بدون آزادی عمومی و بدون فضای آزاد روشنفکری امکان پذیر نیست. وی ادامه می‌دهد: واقعیت این است که اگر دانشگاه‌ها و محافل رسمی می‌خواهند متولی کرسی آزاداندیشی باشند، باید در فضای عمومی جامعه، روشنفکری بالنده وجود داشته باشد که حداقل این فضای سیال و پر نشاط روشنفکری بتواند برای آزاداندیشی طرح سؤال و موضوع کند. وی با تأکید بر این که در این قضیه ما باید نگاه محتوایی به قضایا داشته باشیم، نه یک نگاه شکلی و فرمی، خاطرنشان می‌کند: نباید این گونه باشد که ما فقط گزارش کار بدهیم. به عنوان مثال بگوییم ما کرسی آزاداندیشی داریم. در حال حاضر بسیاری از افراد نظریه‌پردازی می‌کنند و حسب آزاداندیشی خودشان دست به تولید می‌زنند. اما تا چه اندازه این افراد در دانشگاه‌ها فضای مانور دارند و تا چه اندازه در نظام آموزشی ما جایگاهی شایسته دارند.

 افروغ اضافه می‌کند: درباره‌ی این مسئله حرف و حدیث بسیار است اما خوشحالیم که در کنار این هیاهوی تبلیغاتی و جنجال‌های سیاسی و کمیت گرایی‌های متداول، رهبرمعظم انقلاب اشاره می‌کنند که بیش از صد بار درباره برگزاری این کرسی‌های آزاداندیشی گفته‌ام. این نشان می‌دهد که ایشان رضایتی از وضع موجود ندارند. این جامعه شناس با انتقاد از نگاه گزینشی و سیاسی به این موضوع و بی‌توجهی به ملزومات و عوامل مؤثر بر آزاداندیشی تأکید می‌کند: متأسفانه شرایط به گونه‌ای است که ما با هر مطلب عمیقی که رهبر معظم انقلاب انگشت می‌گذارند، بلافاصله برخورد فرمی می‌کنیم. در هر زمینه‌ای همین طور است. مبارزه با مفاسد اقتصادی و نام‌گذاری سالانه هم اسیر این برخورد شکلی است. در حالی که باید ریشه‌یابی شود البته برخورد فرمی و شکلی برای عده‌ای جواب می‌دهد اما این گونه برخورد کردن برای هدف نهایی و انگیزه مورد نظر قطعاً جواب نمی‌دهد. ظاهراً عده‌ای عادت کرده‌اند به این وسیله به نام و نانی برسند. وی با طرح این سؤال که چه کسانی می‌خواهند متولی کرسی‌های آزاداندیشی باشند، تصریح می‌کند: اصلاً کرسی آزاداندیشی به حریت و شجاعت پیوند خورده است؛ وقتی حریتی و شجاعتی نیست، چگونه می‌شود کرسی آزاداندیشی را سامان داد؟ چه کسانی می‌خواهند متولی این قضایا باشند؟ آیا کسانی که رشته مهندسی یا پزشکی و علوم پایه دارند می‌توانند از پس این کار بر بیایند و آیا واقعاً کار، کار آن‌هاست! به هر حال در یک فضای بیش از حد شکلی و سیاست‌زده، بیش از این نمی‌توان سخن گفت.

 برخی موضوعات صرفاً فانتزی است

تحقق منویات مقام معظم رهبری و برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی به تمهیداتی نیاز دارد که باید اهتمام بیشتری نسبت به آن‌ها داشت. افروغ درباره این موضوع می‌گوید: در مرحله اول باید به مفروضات و عوامل و مؤلفه‌های این قضیه توجه شود . نگاه محتوایی و کیفی و نه نگاه کمی به برگزاری این کرسی‌ها هم قدم دوم است. به عبارتی، برگزاری یک کرسیِ تعیین کننده، بهتر از صد کرسی بی‌اثر است. باید مباحثی مانند حکومت‌داری و مسائلی که از آن به عنوان فقه سیاسی یاد می‌شود و حدود اختیارات مردم و حدود وظایف دولت و پاسخگویی دولت و نسبت قدرت و مسئولیت مطرح شود. یعنی قرار نیست موضوعات فانتزی و موضوعاتی که مربوط به جامعه ما نیست و یا هر موضوع دیگری به صورت تفننی در دستور کار آزاداندیشی قرار بگیرد. بلکه باید مسائل مورد نیاز ما – مسائلی که با آن‌ها مواجه هستیم – مطرح شود. مسائلی که به انقلاب و اهداف انقلاب اسلامی برگردد و امروز ما شاهد تجلی آن هستیم این‌ها می‌تواند مورد نظر قرار بگیرد. افروغ به مکتوب‌هایی اشاره می‌کند که موضوع آن‌ها همین برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی است و می‌گوید: گاهی برخی از این مکتوب‌های آزاداندیشی به دستم می‌رسد. مثلاً آقایی نظریه‌ای را مطرح کرده است، جدا از این که این نظریه فانتزی است و ربطی به مسائل ما ندارد، بیش از دو سوم این مجموعه به معرفی اعضایی پرداخته است که در آن کرسی شرکت کرده‌اند؛ و به اصطلاح زندگی‌نامه علمی افراد شرکت کننده در کرسی است! حال این سؤال مطرح است که آیا برای دیگران مهم است شرکت کننده در این کرسی چه سابقه علمی دارد یا مهم بحث مورد نظر است؟ واقعاً زندگی‌نامه علمی آن‌هایی که در این بحث شرکت کرده‌اند چه نسبتی با این کرسی آزاداندیشی دارد. متأسفانه ما اسیر فرمالیزم و شکل گرایی هستیم.

وی با تأکید بر این که متأسفانه به علم و مسائل و موضوعات مبتلا به ما آسیب جدی وارد شده است، تصریح می‌کند: در حال حاضر شرایط به گونه‌ای است که وقتی هر از چند گاهی افراد اظهار نظری مرتبط با مسائل اصلی کشور می‌کنند، همین افراد با انواع و اقسام برخوردها و هجمه‌ها روبه‌رو می‌شوند. آیا واقعاً این آزاداندیشی است! عنوان آزاداندیشی روی آن است یعنی ” آزاد” اندیشی. یعنی هیچ مانع و هتک حرمتی نباشد. افراد ایمن باشند. حداقل از طرف دولت ایمن باشند. اصلاً آزاداندیشی در محافل علمی، بدون آزادی بیان و تفکر و آزادی عرصه روشنفکری امکان پذیر نیست. وی وضعیت روشنفکری در غرب را مورد اشاره قرار می‌دهد و می گوید: من نمی‌خواهم ایران را با غرب مقایسه کنم ولی نقطه عطفی که در غرب ایجاد شد و غرب امروز غرب شد، معلول روشنفکران آزاد قرن ۱۷ است. هیچ یک از روشنفکران تراز اول سده ۱۷ غرب، دانشگاهی نبودند. دکارت، اسپینوزا و لایپنیتس دانشگاهی نبودند. به لحاظ محتوا نظر نمی‌دهم فقط می‌گویم که این یک واقعیت اجتماعی است، به این واقعیت‌ها باید توجه کرد. وی می‌افزاید: روز اول که کرسی آزاداندیشی شکل گرفت معلول طرح سؤال‌ها و پرسش‌هایی بود که بسیاری از روشنفکران متعهد ما مطرح کردند. اما متأسفانه الآن این افراد که از فضای عمومی جامعه بودند دستی بر آتش ندارند و این موضوع در فضای رسمی به یک دستورالعمل تبدیل شده و این معضل ماست. یعنی شرایط به گونه‌ای شده است که بلافاصله آقایان می‌خواهند به این وسیله ارتقا پیدا کنند و بگویند که تعداد مقالات ما این اندازه بوده است. خوشحالم که مقام معظم رهبری در بیاناتشان فرمودند تعداد مقاله و کمیت مهم نیست. ببینید شرایط ما به گونه‌ای شده است که فقط ما باید منتظر باشیم تا رهبری صحبتی کنند. یکی از مسائلی که باعث می‌شود این گونه مسائل رونق پیدا نکند این است که عده‌ای سعی می‌کنند با اتکا به رهبری نان بخورند. این افراد به جوهر و جایگاه و فضیلت و منزلت رهبری کاری ندارند بلکه فقط به این کار دارند که در جامعه وانمود کنند ما تابع رهبری هستیم آن هم زمانی که مقام معظم رهبری سخنی بگویند، آیا این افراد قبل از این که رهبری هشدار بدهند نمی‌توانند فکر کنند!

 آزادی تفکر با آزادی عمل متفاوت است

طرح این مباحث این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که در بحث کرسی‌های آزاداندیشی آیا باید آزاداندیشی مطلق وجود داشته باشد، بدون هیچ مانعی؟ افروغ در این‌باره توضیح می‌دهد: وقتی بحث آزاداندیشی در ساحت فکر مطرح می‌شود، به هیچ وجه مانعی وجود ندارد.

 بنده در بحث آزادی تفکر هیچ مانعی نمی‌شناسم و هیچ مانعی نباید باشد. موانع برای آزادی عمل است. همان طور که شهید مطهری گفته، آزادی تفکر با آزادی عقیده و آزادی تفکر با آزادی عمل متفاوت است. ما وقتی کرسی آزاداندیشی را مطرح می­کنیم، بحثمان حوزه اندیشه و فرهیختگی و فکر است. یعنی صاحب اندیشه باید با خیال آسوده بیاید. قرار نیست که این مناظره‌ها در میدان انقلاب برگزار شود. قرار است در حوزه‌های علمیه و در محافل دانشگاهی تشکیل شود.

 یک بحث واقعاً متعالی!

به افروغ یادآوری می‌کنیم که گاهی برای همین افراد فرهیخته و دانشگاهی ابراز عقایدشان حتی در چارچوب همین کرسی‌های آزاداندیشی نیز مشکل ایجاد کرده است، پاسخ می‌دهد: از همین روست که می‌گویم باید زمینه سازی شود. در محافل علمی ما آن قدر باید فضا پر نشاط و آماده باشد که اقوال متفاوت پذیرفته شود. درباره این مطلب به ماجرایی از زمان استاد شهید مطهری می‌توان اشاره کرد.

 استاد مطهری در زمان شاه به دانشکده الهیات نامه می‌نویسد و تقاضا می‌کند یک مارکسیست دو آتشه بیاورند تا درس مارکسیسم بدهد و ایشان هم پاسخ بدهند. این‌گونه بحث کردن واقعاً یک بحث متعالی است، در حالی که ما اکنون با انواع و اقسام نابردباران مدعی بردباری روبه‌رو هستیم. کسانی که ادعای بردباری می‌کنند ولی در عمل بردبار نیستند. حتی همان‌هایی که یک زمانی شعار تسامح-تساهل می‌دادند، حزبی برخورد می‌کردند. آن‌ها دانشگاه‌ها را از نیروهای مخالف خودشان پاک‌سازی کردند. در حالی که واقعاً ما باید بفهمیم دانشگاه محل تضارب آراست. دانشگاه پادگانی نظامی به نام حزب سیاسی و یا به نام آزاداندیشی نیست.

 این جامعه شناس با تأکید مجدد بر ضرورت وجود آزادی فکر و اندیشه تصریح می­کند: به هر حال چشم امیدمان در نظریه‌پردازی و آزاداندیشی باید متوجه کسانی باشد که در نهادهای رسمی قرار ندارند؛ کسانی که در عرصه عمومی و فضای آزاد روشنفکری کار می‌کنند. زیرا با این وضعی که دانشگاه‌ها و برخی از محافل دیگر دارند، نمی‌توان توقع آزاداندیشی داشت. البته منظور آزادی فکر و اندیشه است و نه آزادی‌های دیگر. حال با این صحبت‌ها اگر مصاحبه من چاپ شود برخی می‌گویند که افروغ تغییر موضع داده و اصلاح طلب شده است! در حالی که این حرف‌ها متعلق به سال‌های گذشته من است. بروید در کتاب‌هایم بخوانید. من در کتاب‌هایی که نوشته‌ام آورده‌ام که اگر فکر آزاد باشد و هیچ مانعی نداشته باشد به توحید می‌رسد. این‌ها معانی بلندی است که در آثار بزرگان ما بوده است. متأسفانه هنوز این موانع برطرف نشده است.

 وی ادامه می‌دهد: به هر حال اگر ملاک‌های محتوایی وسط بیاید آن‌گاه معلوم می‌شود چه کسی آزاداندیش است و چه کسی نیست؟ آزاداندیشی با فرم و قالب سنجیده نمی‌شود، با کیفیت و با محتوا سنجیده می‌شود و محتوا یعنی این که فرد، آزاد از هرگونه تعلق و دغدغه سیاسی و اقتصادی باشد و فارغ از دغدغه‌ی ارتقا و منزلت علمی راحت بتواند حرفش را بزند. در این شرایط است که می‌توانیم بگوییم کرسی‌های آزاداندیشی، آزادی بیان و آزادی روشن فکریِ عمومی متبلور شده است.

 کرسی آزاداندیشی، میتینگ سیاسی نیست

اما آیا جامعه دانشجویی ما آمادگی پرداختن به مباحث کرسی‌های روشن فکری را دارند؟ افروغ در این باره معتقد است که جامعه دانشجویی هم باید مدیریت و هدایت شود. وی می‌گوید: دانشجویان هم باید تربیت شوند که حرف را بشنوند و پیش داوری نکنند. از طرف دیگر به شرکت کنندگان در این کرسی‌های روشن فکری باید توصیه کنیم که بدانند بین کرسی آزاداندیشی و میتینگ سیاسی تفاوت وجود دارد یعنی هر استاد یا هر فردی شایستگی حضور در این کرسی‌ها را ندارد و در آن فقط افرادی هستند که به یافته‌ها و داده‌هایی رسیده‌اند و می‌توانند آن را مطرح کنند. قصدشان هم فقط طرح یک اندیشه است که بتوانند گرهی از گره‌های یک کشور باز کنند یا یک مسئله فکری را در کشور جا بیندازند. بنابراین هم این فرد باید منطق گفتگو و آزاداندیشی را بداند و هم دانشجو یا استادی که می‌خواهد پای این صحبت ها بنشیند باید ظرفیت و تحمل شنیدن آن را داشته باشد. این گونه نباشد که اگر آن‌ها حرفی را شنیدند که به مذاقشان خوش نیامد انواع و اقسام شعارها و انگ‌های سیاسی را به گوینده ابراز کنند. البته این موضوعات مدیریت و هدایت می‌خواهد و کسانی که در دانشگاه‌ها مسئولیت دارند باید ممارست لازم را انجام بدهند که این اتفاق رخ ندهد.

این جامعه شناس با تأکید بر این که نباید کمیت‌گرایی را در بحث برپایی کرسی‌های آزاداندیشی ملاک قرار دهیم، تصریح می‌کند: اگر ملاک کمیت است همین الآن هم آمار داده‌اند که هزار کرسی آزاداندیشی برگزار کرده‌اند . این خبرعالی است اما چرا مسائل کشور حل نشده است و حرف تازه‌ای زده نمی‌شود؟ معلوم است که این مسائل فقط مبنایی شده برای این که عده‌ای ارتقا پیدا کنند. متأسفانه وقتی بحث کرسی‌های آزاداندیشی شاخصی قرار می‌گیرد برای این که استاد ارتقا پیدا کند و با او دستوری برخورد می‌شود دیگر او برای این که آزاداندیشی را رواج بدهد حرف نمی‌زند، بلکه تلاش او برای ارتقای علمی است. به هر حال الآن در دانشگاه‌های ما فرمالیزم حاکم است آن هم توسط کسانی که نه علم را می‌شناسند، نه نسبت علم را با فرهنگ می‌دانند و نه فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعی را می‌شناسند. متأسفانه این ماجرا به دست عالمان ابزاری افتاده است. وی خاطرنشان می‌کند: در چنین شرایطی آن کس که می‌خواهد متولی کرسی آزاداندیشی باشد باید در وهله اول آزاداندیش و آزاد و محتواگرا باشد و اسیر فرمالیزم و شکل‌گرایی نباشد؛ قصد او نباید دست‌یابی به ثروت و قدرت و منزلت علمی و کسب شهرت باشد.

   منبع: خراسان

موضوعات کرسی‌های آزاداندیشی از نگاه مقام معظم رهبری

کرسی‌های آزاداندیشی همه‌ی عرصه‌های علوم پایه، طبیعی و به ویژه علوم انسانی – از قبیل فرهنگ، اقتصاد، فلسفه، کلام، سیاست، جامعه شناسی و … – را در بر می‌گیرد و در همه این محورها لازم است این کرسی‌ها تشکیل شده و نظرات و دیدگاه‌های مختلف به بحث و گفتگوی علمی گذارده شود و مورد نقد و بررسی قرار بگیرند تا در سایه آن فکر و علم تولید شود. البته روشن است که از میان موضوعات مختلف، موضوعاتی که در شرایط کنونی در جامعه به صورت جدی مطرح است از اولویت بیشتری برخوردار هستند موضوعاتی مانند مباحث حکومت دینی، ولایت فقیه، مردم سالاری، آزادی سیاسی، سکولاریسم، جریان فتنه، جریانات انحرافی، سیاست خارجی، مسائل فرهنگی و راهکارهای مقابله با آسیب‌های فرهنگی و ارتقای فرهنگ دینی و ملی، مباحث اقتصادی مثل هدفمند کردن یارانه‌ها و راهکارهای پیشرفت اقتصادی و مسأله اشتغال و ازدواج و … .

در اینجا به بخشی از مطالبات مقام معظم رهبری در این خصوص اشاره می‌شود:

۱٫ ضرورت طرح علمی و اصولی نظریه‌های مختلف: «یکى از وظایف نظام جمهورى اسلامى، حمایت صریح از برخورد افکار به شکل سالم است. این کار، ظرف و مجرا لازم دارد و این مجرا بایستى به وسیله‌ی خودِ دوستان دانشگاهى و حوزوى در بخشهاى مختلف تنظیم شود. آنها باید این مجرا را درست کنند و امکان بدهند. امروز متأسفانه فضا طورى است – چون این کارها را نکرده‏ایم – که اگر کسى بیاید نه لزوماً یک نظریه‌ی نو، بلکه یک بدعت، یک سنّت‌شکنى یا یک لگدکوبى به یک مرز را سرِ چوب کرده و بلند کند و هیاهو راه بیندازد، می‏تواند عدّه‌اى را به صورت عوام‌فریبانه دور خود جمع کند. مخالف او هم با همان روش با او برخورد می‌‏کند و بنا می‌‏کند به محکوم کردن او از یک موضع طرد و لعن. شاید اصلِ محکوم کردن درست باشد؛ اما خیلى از اوقات شیوه‌اش درست نیست. گاهى هم می‌‏بینیم که کارهاى خوبى در این زمینه انجام می‌شود. البته هر دو کار، غلط است؛ چون اگر آن نظریه یک نظریه‌ی نو است، اوّل باید در یک مجمع تخصّصى مطرح شود، هیأت منصفه مورد قبولىِ علمى بودن آن را تأیید کند که بر پایه‌هاى علمى استوار است و مثلاً حرّافى و لفّاظى و عوام‌فریبى و جنجال‌سازى نیست. اوّل باید این را مشخّص کنند. بعد از آن‏که معلوم شد ارزش علمى دارد، مورد نقّادى قرار گیرد و حقّ و ناحق بودن، اشکال کردن بر موارد آن و تثبیت یا رد کردن پایه‌هایش آغاز شود. این معنا در دانشگاه‌ها، در همه زمینه‌هاى علمى، حتّى علوم محض، علوم پایه، علوم طبیعى و علوم انسانى جارى است و در زمینه‌هاى فرهنگى و اعتقادى و معارف و علوم حوزوى هم جارى است. این کارها باید بشود. حوزه و دانشگاه این کارها را باید بکنند. شما جمعى هستید که می‌توانید در این مجموعه کار، نقش ایفا کنید و حقیقتاً ما به آن احتیاج داریم.» (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم، ۸۱/۱۱/۰۷)

۲٫ میدان دادن به دانشجویان: «یکى دیگر از کارهائى که باید در زمینه‌ى مسائل گوناگون اجتماعى و سیاسى و علمى انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهار نظر هیچ نباید بیمناک بود. این کرسی‌هاى آزاداندیشى که ما گفتیم، در دانشگاه‌ها باید تحقق پیدا کند و باید تشکیل بشود. اگر چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در زمینه‌ى سیاسى، در زمینه‌هاى اجتماعى، در زمینه‌هاى گوناگونِ حتّى فکرى و مذهبى، در محیط‌هاى سالمى بین صاحبان توان و قدرتِ بحث مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحثها به محیط‌هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد. وقتى که با عامه‌ى مردم، افراد مواجه می‌شوند، همه نمی‌توانند خودشان را حفظ کنند. مواجهه‌ى با عامه‌ى مردم، انسان‌ها را دچار انحراف‌ها و انحطاط‌ها و لغزش‌هاى زیادى می‌کند که متأسفانه ما شاهد بودیم. خیلى از افرادى که شما می‌بینید در مواجهه‌ى با عامه‌ى مردم یک حرفى می‌زنند، یک چیزى می‌گویند، در اعماق دلشان اى‌بسا خیلى اعتقادى هم ندارند. به تعبیر بعضی‌‏ها جوگیر می‌شوند؛ این خیلى چیز بدى است. اگر در محیط‌هاى خاص، محیط‌هاى آزاداندیشى و آزادفکرى، این مسائل مطرح بشود – مسائل تخصصى، مسائل فکرى، مسائل چالش برانگیز – مطمئناً ضایعات کمتر پیش خواهد آمد. (دیدار با اساتید دانشگاه‌ها ۱۳۸۸/۰۶/۰۸)

۳٫ ضرورت مدیریت آزاداندیشی: «مسئله‌ى آزاداندیشى‌اى که ما گفتیم، ناظر به این است. باید راه آزاد‌اندیشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنى و شالوده‌شکنى و بر هم زدن پایه‌هاى هویت ملى نینجامد. این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه کسى باید مدیریت کند؟ نگاه‌ها فوراً می‌رود به سمت دولت و وزارت علوم و … ؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوى فعال و مجموعه‌هاى فعال دانشجویى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پیدا کردن حرف نو حرکت کنید؛ اما مراقب باشید که این حرف نو در کدام جهت دارد حرکت می‌کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل؛ اینها با هم تفاوت دارد. این وظیفه‌اى است به عهده‌ى خود شماها؛ امثال بنده که مسئول هستیم؛ البته مسئولیت‌هایى داریم و شکى نیست در این زمینه‌ها؛ اما کار، کارِ خود شماهاست. گمان نکنید که نهضت آزاداندیشى و حرکت تحول و شجاعت در کارهاى گوناگون را، به جاى شما که دانشجو هستید یا محقق هستید یا استاد هستید، ممکن است مسئولان دولتى یا بنده بیاییم انجام بدهیم؛ نه، من نقشم این است که بیایم بگویم این کار را خوب است بکنیم. نهضت نرم‌افزارى و جنبش نرم‌افزارى و نهضت تولید علم را ما مطرح کردیم؛ الآن حدود ده سال می‌گذرد و امروز یک غوغایى راه افتاده است. چه کسى این را راه انداخته؟ من که یک کلمه بیشتر نگفتم. این کار را شما کردید؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از این قبیل است.» (بیانات دانشگاه سمنان، ۸۵/۰۸/۱۸)

۴٫ کرسی‌های آزاداندیشی، عامل پیشرفت کشور: «شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزادفکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد. حق اینجورى نمایان نمی‌شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند. اینجورى که حق درست فهمیده نمی‌شود. ایجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمی‌کند. شما تجربه‌ى این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنى که کمک می‌کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن. یک وقت شما یک حرفى می‌زنید، ناگهان مى‌بینید همه‌ى ناظران سیاسى جهان که وجودشان انباشته‌ى از پلیدى و خباثت است، براى شما کف می‌زنند. به این تشویق نشوید. به قول رایج بین جوان‌ها، جوگیر نشوید. بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگوئید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید شنفت، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین می‌شود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش می‌شود. (بیانات در جلسه با نخبگان)

۵٫ کرسی‌های آزاداندیشی زمینه‌ساز بالندگی علمی و فکری: «نباید از “آزادى” ترسید و از “مناظره” گریخت و “نقد و انتقاد” را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد؛ چنانکه نباید بجاى مناظره، به «جدال و مراء» گرفتار آمد و بجاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیت گریزى لغزید. آن روز که سهم «آزادى»، سهم «اخلاق» و سهم «منطق»، همه یکجا و در کنار یکدیگر اداء شود، آغاز روند خلاقیت علمى و تفکر بالنده دینى در این جامعه است و کلید جنبش «تولید نرم‌افزار علمى و دینى» در کلیه علوم و معارف دانشگاهى و حوزوى زده شده است. بى‌شک آزادی‌خواهى و مطالبه فرصتى براى اندیشیدن و براى بیان اندیشه توأم با رعایت «ادب استفاده از آزادى»، یک مطالبه اسلامى است و «آزادى تفکر، قلم و بیان»، نه یک شعار تبلیغاتى بلکه از اهداف اصلى انقلاب اسلامى است.» (پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی، ۸۱/۱۱/۱۶)

منبع: http://siasi.porsemani.ir

تأملی در الگوهای مرسوم مواجهه با اختلاف‌های فکری و آسیب‌شناسی آن‌ها

در هر اجتماع، افراد عضو آن در تعامل با یکدیگر دارای دیدگاه‌ها و نظریات متفاوتی هستند و کمتر پیش می‌آید که افراد اجتماع، گروهی یک‌دست و هم نظر باشند. این وضعیت در جوامع گوناگون – از کوچکترین آن‌ها که خانواده باشد تا مجامع بین المللی و جهانی – بر قرار است. این اختلافات در گروه‌های اجتماعی با مشترکات زیاد و عقیده‌های یکسان نیز اتفاق می‌افتد. در دسته‌ای از این جوامع، اختلاف نظر در دیدگاه‌ها به رسمیت شناخته می‌شود و اعضا می‌پذیرند که در عین وجود اختلاف، با هم تعامل داشته باشند و در دسته‌ای دیگر از جوامع، هر گروه معتقد است که تمامی افراد بایستی رأی و نظر او را بپذیرند. اگر چه دیدگاه دوم ممکن است در گروه‌های کوچک و با تعداد اعضای محدود قابل اجرا باشد اما صرف نظر از درست یا نادرست بودن این روش، به کارگیری آن در جوامع بزرگتر به دلیل وجود اختلاف نظرهای گسترده‌تر امکان پذیر نیست.

اگر بپذیریم که در جامعه‌ی ما وجود اختلاف نظر در آرا و عقاید اجتماعی، فرهنگی و سیاسی امری طبیعی است و آن را به رسمیت بشناسیم، پرداختن به اختلافات و طرح دیدگاه‌های مختلف را نیز باید پذیرفت. عدم بیان اختلافات، نپرداختن به دیدگاه‌های مختلف و توقع سکوت در موضوع مورد جدل توقع نابجایی است و این شیوه‌ی برخورد در واقع تنها حذف صورت مسئله است و آثار و تبعات وجود اختلاف بر جای خود باقی می‌ماند. این مسیر تنها موجب عدم شفافیت و افزایش ابهام‌ها در موارد اختلافی است. از همین نحوه‌ی نادرست مواجهه با موضوع است که سوء تفاهم‌ها و سوء برداشت‌ها آغاز می‌شود و خود اختلاف نظرهای جدیدی را ایجاد می‌کند. این سوء تفاهم‌ها و ابهام‌ها در مواردی تا جایی پیش می‌رود که طرفین زبان مشترک برای گفتگو را از دست می‌دهند و دیگر حاضر نیستند در رابطه با موضوع با هم تبادل نظری داشته باشند. پس باید پذیرفت که به اختلاف‌ها پرداخته شود و از مواجهه با آن‌ها نهراسید. البته چگونگی پرداختن به آن، امر بسیار مهم و ظریفی است و چه بسا پرداختن به اختلاف و واداشتن طرفین به مواجهه با یکدیگر به شیوه‌ی ناصحیح وضع را بدتر کند.

شیوه برخورد با آراء و نظرات مختلف در مجامع نخبگان می‌تواند به عنوان سرمشق و الگو برای مردم عامه مطرح باشد زیرا که مردم نحوه مواجهه با هم را از بزرگان خود می‌آموزند، چه شیوه نخبگان درست و یا نادرست باشد. متأسفانه گاهاً در وقایع قبل، حین و بعد از انتخابات­ها، رهبران و نخبگان سیاسی روش صحیح برخورد با اختلافات را در پیش نمی‌گیرند و تأثیر مستقیم آن بر روش برخورد مردم با یکدیگر را مشاهده می‌کنیم. در چنین وضعیتی، جا دارد قشر دیگر نخبگان جامعه در دانشگاه‌ها، بخصوص دانشجویان، الگوی صحیح مواجهه با اختلافات را ارائه کنند تا آموزش و الگویی، هم برای مردم و هم برای نخبگان و رهبران سیاسی آن‌ها باشد.

شیوه‌های بیان اختلاف نظر که هم اکنون در میان دانشجویان رواج دارد نیز خود دارای نقاط ضعف و کاستی‌های متعددی است. به عنوان نمونه می‌توان به تجمع‌های دانشجویی اشاره کرد. در این اجتماعات که بیشتر به میدان جنگ می‌ماند هر گروه سعی می‌کند در زمان‌های مناسب تجمع خود را ترتیب بدهد. در مواقعی زمان برپایی تجمع لو می‌رود و گروه مقابل با استفاده از اصل غافلگیری و برپایی تجمع‌های هم زمان، اجازه‌ی دستیابی به اهداف تجمع را از حریف خود سلب می‌کند. به عقب راندن همدیگر با فشارهای فیزیکی و شعار دادن علیه شعار گروه مقابل از رفتارهایی است که در این نوع نمود از بیان اختلاف دو دیدگاه مشاهده می‌کنیم. در این نوع تقابل، هدف نهایی هر طیف اغلب نشان دادن غلبه‌ی جمعیتی خود بر دسته‌ی دیگر است تا نشان دهد در دانشگاه چه دیدگاهی حامی بیشتری دارد. رفتارهای مرسوم در این نوع نمود از بیان اختلاف دیدگاه‌ها به خوبی نشان می‌دهند که تنها موضوعی که در تجمعات مطرح نمی‌شود همان منشأها و علل و عوامل اختلافات ایجاد شده است. نتیجه‌ی چنین تقابل‌هایی – به دلیل اینکه هیچگاه موضوع اختلاف در آن بررسی نمی‌شود – هیچگاه نزدیکی دو دیدگاه و رسیدن به تفاهم و یا حداقل رسیدن به مشترکات ابتدایی نخواهد بود، بلکه برعکس، فضای غیرمنطقی و هیجانی حاکم بر آن موجب می‌شود با گذشت زمان کوتاهی از آغاز تجمع، شعارها رادیکال‌تر شود و نهایتاً به برخوردهای غیرقابل کنترل، حتی برای لیدرهای دو گروه، برسد. طبیعی است که در این شیوه‌ی بیانِ اعتراض، تندروهای دو گروه رهبری و هدایت تجمع اعتراض آمیز را در دست می‌گیرند و افراد منطقی و معتدل جایگاهی در این رهبری نخواهند داشت.

شیوه‌ی دیگر طرح دیدگاه‌های اختلافی در دانشگاه‌ها، برپایی مناظره‌ها است. در این شیوه که به نسبت روش قبل فضای منطقی‌تری در آن حاکم است، همچنان نقاط ضعفی دیده می‌شود. مناظره کننده‌ها ممکن است که از طرف تشکل‌های دانشجویی دعوت شده باشند و یا خود دانشجو باشند. تجربه نشان داده که در مناظره‌هایی که با دعوت از رجال سیاسی برگزار می‌شوند حساسیت‌ها بالاتر است. دانشجویان گاهی مانع شروع برنامه می‌شوند و یا اینکه در میانه‌ی بحث فریاد اعتراض بعضی موجب ایجاد اختلال در برنامه می‌شود؛ که اغلب مجری و برپاکنندگان مناظره سعی در آرام کردن فضا دارند. مدعوین برنامه نیز به دلیل حساسیت بالای افراد و فضاهای متشنج ایجاد شده به سختی دعوت‌ها را می‌پذیرند. خاتمه‌ی مناظره‌ها در مواقعی با تقابل‌های شدید دانشجویان با یکدیگر است. در مجموع این شیوه مناظره با وجود اینکه ظرفیت‌های طرح منطقی دیدگاه‌ها و بیان اختلافات را دارد اما دستخوش آفت‌های زیادی است. شاهد مثال آنکه، بسیار دیده شده در ساعاتی قبل از مناظره ناگهان تصمیم به لغو برنامه گرفته می‌شود و یا در مقاطع حساس سیاسی مجوز برگزاری مناظره داده نمی‌شود. این نحوه‌ی برخورد، ناشی از التهاب‌هایی است که مناظره برای دانشجویان و دانشگاه به همراه دارد.

تریبون آزاد نیز یکی از روش‌های طرح دیدگاه‌ها و بحث در مورد اختلاف نظرها است. این شیوه نیز با مخالفت‌هایی از سوی دانشجویان مواجه می‌شود بخصوص اگر برگزار کننده‌های آن افراد خارج از دانشگاه باشند. دغدغه‌ی دیگر دانشجویان در برگزاری تریبون آزاد بخصوص برای کسانی که دیدگاه‌های متفاوتی دارند عدم احساس امنیت در طرح دیدگاه‌های اعتقادی و سیاسی خود است و آزاداندیشی در این جایگاه تحقق واقعی پیدا نمی‌کند. شیوه‌ی خاص برگزاری برنامه و اجتماعِ دانشجویانِ ناظر حول تریبون همانند مناظره به دلیل تجمیع دانشجویان و متمرکز بودن برنامه در محل تریبون ظرفیت و زمینه‌ی ایجاد التهاب و تندروی را دارد.

اما شیوه‌ی دیگری از بیان اختلاف دیدگاه‌ها و تبادل نظر وجود دارد که اغلب دانشجویان کم و بیش آن را در فضای دانشگاه خود مشاهده کرده‌اند. در حاشیه‌ی تجمعات اعتراض‌آمیز، در پایان مناظره‌ها و در حاشیه‌ی برنامه‌های تریبون آزاد، دیده می‌شود که دانشجویان دو به دو با هم به بحث و گفتگو می‌پردازند و دانشجویان دیگر به دور آن‌ها حلقه زده و با دقت، منطق و استدلال‌های دو طرف مباحثه کننده را رصد می‌کنند. گاهی که یکی از شنوندگان، خللی در بخشی از استدلال‌های یکی از طرفین احساس می‌کند وارد بحث می‌شود و به بیان دیدگاه خود می‌پردازد. گاه می‌شود که از همین بحث­ها، مناظره‌ها و حلقه‌های جدیدی متولد می‌شوند و گاهی مشاهده می‌شود که شنوندگانی که دو مناظره کننده را حلقه زده‌اند به افرادی که در بحث وارد می‌شوند تذکر می‌دهند و از چند صدایی شدن بحث جلوگیری می‌کنند و خود مناظره را مدیریت می‌کنند. این شیوه از مناظره به صورت طبیعی در فضای دانشگاه شکل می‌گیرد و خصوصیت برجسته آن حاکمیت منطق و استدلال بر بحث است؛ مشخصه‌ای که شایسته‌ی دانشجو و دانشگاه است؛ مباحث به طور جدی و با احساس امنیت طرفین در ابراز دیدگاه‌ها و عقاید خود همراه است. فضای بحث در عین وجود اختلاف نظر آرام است و گاه دیده شده که طرفین برای ساعت‌های متوالی با یکدیگر به بحث می‌پردازند و حتی برای ادامه‌ی آن در زمان دیگری با یکدیگر توافق می‌کنند.

جای آن دارد که از خود سؤال کنیم که این شیوه‌ی مباحثه چه خصوصیاتی دارد که آزاداندیشی به معنی واقعی کلمه به صورت بهتری در آن تحقق می‌یابد.

کافی است ویژگی‌های مثبت آن را بیابیم و با نظم دادن به شکل آن و اندکی سازماندهی این شیوه، مناظره را به عنوان الگویی موفق برای ایجاد کرسی‌های آزاداندیشی به کار بگیریم. از ویژگی‌های مثبتی که این شیوه‌ی مباحثه دارد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. برخلاف دیگر روش‌ها تمرکز جمعیت در آن وجود ندارد و امکان ملتهب و احساسی شدن فضای بحث را کاهش می‌دهد.

۲. طرفین مناظره کننده در بیان دیدگاه‌های خود، به دلیل آرامش و منطق نسبی حاکم بر جلسه، احساس امنیت می‌کنند و طرح دیدگاه‌ها عواقب بعدی برای افراد ندارد.

۳٫ موضوع مورد بحث را خود افراد تعیین کرده‌اند و دغدغه‌ی مشترک دو طرف است، بنابراین انگیزه برای رسیدن به دیدگاه‌های مشترک و یا حداقل مفاهمه در مورد اختلاف دیدگاه‌ها قوی است.

۴. مناظره کننده‌ها، مجریان و برگزارکننده‌ها، ناظران و شنوندگان همگی دانشجو هستند و مدیریت جلسات با خود آن‌ها است. بنابراین تمامی افراد سعی می‌کنند که جریان مناظره با اصول مورد توافق همه پیش برود و توانایی برگزاری، ادامه و اتمام صحیح مناظره صرف نظر از اینکه کدام طرف مناظره توانسته موضع خود را اثبات کند برای همه‌ی افراد توفیق و پیروزی محسوب می‌گردد.

در این شیوه از مناظره که با نام گفتگوهای آزاداندیشی برگزار می‌شود، هر فرد با ثبت نام خود برای صحبت می‌تواند به نوبت، در مدت زمان چند دقیقه به بیان دیدگاه‌های خود بپردازد و جلسه با صحبت افراد متعدد ادامه می‌یابد. در اینجا قصد بررسی جزئیات اجرایی الگوی مذکور را نداریم که آن خود مجال دیگری را می‌طلبد. با بررسی و آسیب‌شناسی محتوایی چنین جلساتی، می‌توانیم اشکالات و اصلاحات لازم در این الگو را واکاوی کنیم. با توجه به خواستگاه مشترک تمامی این آسیب‌ها – یعنی عدم رعایت منطق در بحث راهکار اصلاحی با توجه به همین خواستگاه مشترک قابل بررسی است. این آسیب‌ها به شرح زیر می‌باشند:

۱- عدم حفظ سیر منطقی بحث و پراکنده‌گویی‌های ناخواسته که ناشی از سیلان فکر در موضوعات مختلف است.

۲- ادعا و گزاره‌هایی که نیاز به بحث‌های فراوان دارد به صورت کوتاه و تیتروار بیان می‌شود. بحث در مورد چنین مواردی حتی ممکن است لازمه‌ی به نتیجه رسیدن گفتگوها و مناظره‌ها باشد اما سهواً از آن عبور می‌شود.

۳- با فرض گفتگوی منطقی توسط مناظره کنندگان، گاهی شنوندگان در بحث‌های مطرح شده متوجه سیر منطقی آن نمی‌شوند. این نارسایی به دلایلی نظیر عدم توجه مستمع به بخشی از سخنان گوینده، شیوه‌ی بیان نامناسب مطلب، مشکلات صوت و … است. این عدم فهم موجب خستگی شنونده می‌شود.

۴- روش مباحثه‌ی برخی به نحوی است که پراکنده‌گویی‌های عمدی و جهش به موضوع دیگر بعد از عدم توانایی در استدلال روی موضوع در حال بحث انجام می‌شود. بایستی مکانیزمی اتخاذ شود که چنین تغییر مسیر‌هایی کمتر قابل اجرا باشد.

۵- پیش بینی می‌شود برگزاری جلسات متعدد با موضوعات نزدیک به هم، منجر به تکرار بحث‌ها شود و هر جلسه از همان نقطه‌ای آغاز شود که جلسه قبل آغاز شده بود. مطالبی که با صرف وقت زیادی، بین دو مناظره کننده مورد توافق واقع شده بودند مجدداً مطرح می‌شود. این تکرارها برای مناظره کنندگان و شنوندگان خستگی‌آور است. پس از اتمام مناظرات از افراد متعددی این جمله‌ها را می‌شنویم که “هر بار همون حرف‌ها‌ی قبلی رو میزنن – از قبل معلومه چی می‌خوان بگن”، در حالی که باید پیگیری مسائل جلسات قبل خود انگیزه‌ای برای شرکت در جلسات آتی باشد. برای رفع چنین  مشکلی بایستی مباحث مطرح شده در هر جلسه قابل انتقال به جلسه دیگر باشد به گونه‌ای که در جلسات بعدی قابل استفاده بوده و در حین مباحثه نیز بتوان به مطالب پیشین رجوع کرد.

۶- به دلیل کمبود زمان جلسات و طرح مسائل متعدد، اکثر شبهات مطرح شده بی‌پاسخ می‌ماند. بنابراین بایستی مناظره‌ها با قدم‌های منطقی کوچک ادامه یابد. اگر در هر جلسه، موضوعات کمتری بحث شود اما همآن‌ها را کامل بررسی کنیم بهتر از پیمودن زنجیره‌ی طولانی از استدلال‌ها برای رسیدن به انتها و نتیجه‌گیری نهایی است.

برای رفع عیوب ذکر شده دو دیدگاه متصور است:

۱- وضع قانون و الزام به اجرای آن

در این روش، قوانین مناظره طوری وضع می‌شود که مناظره کنندگان و گفتگو کنندگان ملزم هستند شیوه‌ی صحیح استدلالی را در سخن‌هایشان رعایت کنند و از بحث منحرف نشوند. به طور کلی در این نوع نگرش، برای هر آسیبی قانونی وضع می‌شود تا از وقوع آن آسیب جلوگیری کند. وظیفه‌ی نظارت بر اجرای صحیح قوانین وضع شده نیز با برگزار کنندگان جلسه است و مجری با تذکرهای خود از خاطیان درخواست رعایت قوانین وضع شده را دارد. روشی که هم اکنون در جلسات استفاده می‌شود نیز به این شیوه است.

آسیب‌شناسی روش “وضع قانون و الزام به اجرای آن”:

این شیوه بیشتر مجری محور است و تذکرهای او بخش اصلی ضمانت اجرای قانون است. مجری زمانی تذکر می‌دهد که انحراف از قوانین رخ داده باشد و او از ایجاد انحراف قانونی ابتدائاً جلوگیری نمی‌کند. روش‌های دستوری بر مبنای اصلاح پس از وقوع تخلف در واقع مانع از وقوع تخلف نمی‌شود بلکه مانع ادامه آن است. با وجود اینکه او تذکراتی در ابتدای جلسه به صورت کلی بیان می‌کند اما افراد اغلب رعایت نمی‌کنند. از طرفی، در صورت تکرار تخلف، برای مجری مناسب نیست که در میان صحبت‌ها به دفعات تذکر بدهد و فرد صحبت کننده احساس می‌کند مجری مانع و مزاحم صحبت اوست و او از مجری می‌خواهد که اجازه‌ی بیان دیدگاه‌هایش را داشته باشد.

برخی آسیب‌ها نیز وجود دارند که با وضع قوانین قابل رفع نیستند. به عنوان نمونه درخواست برای شروع بحث با توجه به مباحث جلسات پیشین عملاً کار دشواری است. زیرا افراد تنها کلیت آن را به خاطر دارند. مورد دیگر نظم بخشی به برداشت‌های شنوندگان است که تنها در صورتی صحیح انجام می‌شود که سیر منطقی مباحث واضح و روشن باشد.

البته ذکر این نکته لازم است که وضع قوانین کاملاً لازم است اما کافی نیستند.

۲- بسترسازی و قالب‌دهی به جلسه

اگر در جلسه‌های مناظره، فرایند بحث در ضمن قالب‌هایی برای مسیردهی به سیر محتوا تعریف شوند و افراد برای استدلال‌ها و نتیجه‌گیری‌های خود ملزم به طی کردن مراحل این قالب‌های از پیش تعیین شده باشند، مناظره جهت‌مند خواهد شد. در واقع زمین بازی جلسات دارای مسیرهای از پیش تعیین شده‌ای است که هر فرد مجبور است برای رسیدن به نتیجه مورد نظر خود در چهارچوب قالب‌های تعریف شده حرکت کند. این قالب‌ها کاملاً مشخص هستند و ابتدا و انتهای آن‌ها بر حسب قوانین منطق از پیش برای شنوندگان و مناظره کنندگان مشخص شده‌اند. قالب‌دهی به مراحل و فرآیند استدلال‌ها معین می‌کند که هر بحث از کجا باید آغاز شود و در صورت توافق روی گزاره‌های اولیه‌ای مانند پیش‌فرض‌ها، تعاریف، قضایای مورد توافق دو طرف، و … چگونه بایستی از این مواد به نتایج واسطه و سپس نتایج نهایی رسید. در واقع وظیفه‌ی هر مناظره کننده تکمیل بخش‌های مختلف این قالب‌ها است. این قالب‌ها طوری تعریف می‌شوند که هر موضوعی بتواند در آن چهارچوب بیان، مرحله‌بندی و نتیجه‌گیری شود. بنابراین لازم است که کاملاً کلی و جامع تعریف شده باشند. در واقع قوانین و قواعد منطق صوری، پایه‌ریز و مولد این قالب‌ها هستند.

شیوه‌ی اجرایی این روش به دو صورت امکان پذیر است:

الف- فرم‌های متنی قالب

قالب به صورت یک فایل متنی word با عناوین زیر است. البته این عناوین کلی هستند و با مطالعه قواعد منطق می‌توان با جزئیات بیشتر و دقیقتر مراحل را تقسیم‌بندی کرد که این کار نیاز به مطالعه‌ی بیشتر دارد.

۱- عنوان قضیه

۲- تعریف مفاهیم قضیه و بیان صفات و خصوصیات معرَف

۳- بدیهیات، پیش‌فرض‌ها و قضایای پیشین مورد نیاز برای اثبات قضیه

۴- اثبات قضیه با استفاده از گزاره‌های دو بند قبل

برای هر قضیه‌ی منطقی، نواحی مربوط به هر بخش به ترتیب مراحل تایپ و تکمیل می‌شود. فرم‌های استفاده شده تماماً مشابه یکدیگرند. مناظره و گفتگوها به صورت مرحله به مرحله حول نحوه تکمیل محتوای هر بخش از فرم انجام می‌شود و هر شخص درباره‌ی نحوه‌ی تکمیل محتوا وارد گفتگو و مباحثه با طرف دیگر می‌شود. در حین برگزاری مناظره، همواره دو فرم نمایش داده می‌شود که هر یک مربوط به یکی از مناظره کننده‌ها یا در صورت برگزاری جلسه گفتگو مربوط به یکی از دو دیدگاه حاکم بر بحث می‌باشد. دو طرف بایستی الزاما بر روی دو مورد اول فرم یعنی عنوان و تعاریف توافق کنند و نهایتاً این دو قسمت را شبیه به یکدیگر تکمیل کنند. در تکمیل مرحله‌ی سوم لزومی به توافق نیست و در صورت اختلاف نظر روی یکی از پیشنیازهای قضیه با ایجاد فرم جدید و ذکر مرجع در فرم اولیه، به تکمیل فرم جدید می‌پردازند. فرم‌ها در حین تکمیل برای  حضار نمایش داده می‌شود. تکمیل فرم‌ها می‌تواند به عهده‌ی نماینده‌ی هرگروه باشد و یا تنها توسط شخصی که توسط متولی جلسه تعیین می‌شود انجام بگیرد.

ب- برنامه کامپیوتری قالب

سازماندهی فرم‌ها دشواری‌هایی دارد که با استفاده از نرم‌افزار به جای فرم‌های متنی، از معایب آن کاسته می‌شود و امکانات جدیدی نیز فراهم می‌آید. در ادامه به مقایسه دو روش می‌پردازیم.

۱- برخی از مفاهیم و تعاریف بسیار پرکاربرد هستند و بهینه‌تر این است که در بانک اطلاعاتی مستقلی تعریف شوند و فرم‌ها‌ی گنجانده شده در نرم‌افزار، تنها احضار کننده آن‌ها باشند و نیازی به تکرار تعریف مفاهیم در هر فرم نباشد.

۲- ارتباط منطقی میان قضایا موجب ارتباط فرم‌ها به یکدیگر می‌شوند. نحوه‌ی کدگذاری این ارتباطات و همچنین یافتن فرم‌های مرتبط با یکدیگر با افزایش تعداد فرم‌ها پیچیده می‌شود و جستجوی فرم‌ها کار زمان‌بری خواهد بود. واگذاری فرایند جستجو، کدگذاری و احضار فرم‌ها به نرم‌افزار – به‌طوری که این کار به صورت خودکار انجام بگیرد – موجب تسریع دستیابی به ارتباطات میان آن‌ها خواهد شد. کاربر با کلیک روی لینک‌ها امکان احضار فرم‌های دلخواه را خواهد داشت.

۳- مشاهده‌ی سلسله‌ی شبکه‌ی ارتباطیِ بین فرم‌ها به صورت نمودارهای درختی توسط نرم‌افزار می‌تواند سلسله علل و عواملی که به قضیه منطقی بخصوصی منجر شده را نشان دهد و در ریشه‌یابی اختلاف دیدگاه‌های افراد در قضایای سطح پایین و دست چندم مفید واقع شود.

۴- امکان مقایسه مجموعه فرم‌های دو نفر یا دو دیدگاه (دو بانک اطلاعاتی متفاوت) و یافتن موارد اختلافی در حوزه‌ی تعاریف، پیش‌فرض‌ها و فرایند اثبات و … به صورت خودکار توسط نرم‌افزار می‌تواند باعث تسریع در رسیدن به گلوگاه‌های اصلی اختلافی شود و از بحث‌های انحرافی جلوگیری کند.

۵- در صورتی که فرایندهای جزئی‌تر استدلال و نکاتی که علم منطق در روند تعریف مفاهیم(تصورات) و اثبات قضایا (تصدیق‌ها) دارد، به صورت ارتباط‌های مجاز بین مفاهیم موجود در بانک اطلاعاتی به نرم‌افزار داده شود، می‌توان واحدی برای پردازش صحت قضایا به نرم‌افزار افزود. در این صورت می‌توان بخشی را برای تولید خودکار قضایای ثانویه مبتنی بر قضایای اثبات شده‌ی پیشین برای تسریع در روند استدلال‌ها طراحی کرد. طراحی این قسمت کار پیچیده‌ای است و نیاز به تسلط کامل به علم منطق و برنامه‌نویسی دارد و بهتر است به عنوان یک نرم‌افزار جداگانه تلقی شود که قابلیت ارتباط با نرم‌افزار طراحی شده را دارد. پرداختن به این بخش در مرحله اول طراحی نرم‌افزار توصیه نمی‌شود.

۶- نرم‌افزار می‌تواند کاربرد شخصی نیز داشته باشد و پس از اینکه بانک اطلاعاتی آن به اندازه کافی غنی شد به طور انفرادی نیز مورد استفاده کاربران قرار گیرد. امکان جستجو در کل بانک اطلاعاتی بر حسب کلمات کلیدی، مفاهیم و تعاریف برای رسیدن به قضایای شامل کلمه مورد نظر نیز می‌تواند به آن افزوده شود.

۷- نحوه‌‌ی ثبت و ذخیره مفاهیم و ارتباط بین آن‌ها به صورت منظم در بانک‌های اطلاعاتی این امکان را فراهم می‌کند که با به اشتراک گذاشتن بانک‌های اطلاعاتی که هر یک از افراد در موضوعات مختلف به طور جداگانه تولید کرده‌اند، یک بانک اطلاعاتی جامع به همراه شبکه‌ی منطقیِ ارتباط دهنده‌ی آن تولید شود.

۸- ارائه نرم‌افزار شامل بانک اطلاعاتی تجمیع شده به عنوان نرم‌افزار مرجع سریع پاسخ‌گویی به شبهات اعتقادی، سیاسی و … دانشجویان می‌تواند به عنوان ثمره‌ی نهایی برگزاری جلسات متعدد مناظره تلقی شود.

نویسنده: حجت علمداری


ماهیت نظریه‌پردازی و آزاداندیشی متفاوت است

موضوعی که پیرامون کرسی‌های آزاداندیشی اهمیت دارد، این است که خیلی ساده، می‌توانیم مسأله‌ی نظریه‌پردازی را عمدتاً در حوزه اساتید بدانیم و حوزه آزاداندیشی را مربوط به مجموعه دانشجویی. چون بالآخره نظریه‌پردازی یک ملاحظاتی دارد، جوری نیست که ما از یک دانشجو انتظار داشته باشیم که بصورت روش‌مند نظریه‌پردازی کند.

البته این امکان وجود دارد که بعضی از جوان‌هایی که حتی ممکن است دانشگاه هم نرفته باشند حتی مثلاً در اوایل مقطع کارشناسی در دانشگاه هم باشند، احیاناً از نبوغی برخوردار باشند که در تولید نظریه حرفی برای گفتن داشته باشند، اما قاعده این نیست. قاعده این است کسی که کرسی دارد در دانشگاه، بعنوان نظریه پرداز مطرح بشود و کار بکند. مثل اینکه ما الآن بحث‌مان این باشد که کسی باید طبابت کند؛ بعد بگوییم که خوب از طبیبان مثلاً آن کسی که درجه پزشکی در حوزه جراحی گرایش‌های مختلف دارد، امکان جراحی نداشته باشد و جراحی نکند. بعد بگوییم کسانی از بیرون که اصلاً کارشان این نیست مثلاً کسی که مغازه مکانیکی یا تعویض روغنی دارد بیاید در حد کسی باشد که قرار است جمجمه سر یک انسانی را باز کند و مغزش را جراحی کند یا سینه‌اش را بشکافد و قلب او را جراحی کند یا یک اینچنین کاری انجام دهد؛ این نامربوط است.

بالآخره آزاداندیشی و نظریه‌پردازی دو بحث جداست. نظریه‌پردازی خیلی به علم و تولید علم نزدیک می‌شود اما آزاداندیشی خیلی به روشنفکری نزدیک می‌شود، روشنفکری یک فضایی دارد که شما نقد وضع موجود را می‌کنید. حالا نقد وضع موجود هر چیزی سه بخش عمده دارد. بخش اول آن این است که یک پدیده‌ای را نقد می‌کند مثلاً در حوزه علم، در حوزه سیاست، در حوزه اقتصاد، در حوزه فرهنگ، یک موضوعی را نقد می‌کند که به آن برخورد Critical – رویکرد انتقادی – می‌گویند. بعضی وقت‌ها خود این آنقدر برجسته است که یک مکتب فکری – فلسفی در این حوزه محسوب می‌شود.

نظریه‌پردازی طبیعتاً یک مسأله‌ای است که ذاتاً ماهیت آن، ماهیت تولید علم است. مثلاً الآن شما صدها رشته علمی در دفترچه کنکور می‌بینید که اسم‌هایشان هست، فرض کنید یک کسی یک علم جدیدی دارد تولید می‌کند که اصلاً عنوانی تا حالا نداشته است مثلاً فرض کنید تا حالا چیزی بنام علم اقتصاد نبوده، یک کسی بیاید اولین بار استارت این را بزند و شروع کند، یک چنین شرایطی. خوب اینجا یک علم تولید شده است. یا نه یک کسی می‌خواهد بیاید در درون یک علم یک نظریه بدهد ممکن است ماهیت روشنفکری هم پیدا کند اما همیشه مطلق نیست و این بخش عمدتاً و قاعدتاً اینجوری است که ما این را یک مقوله تولید علم بدانیم. لذا کرسی نظریه‌پردازی را یک ماهیت این چنینی برایش قائل باشید. این یک شرایطی را ایجاد کرد برای کشور و همین طوری که می‌دانید از سال ۷۹ که برای اولین بار مطرح شد و بعد هم ۸۱، در پاسخ به نامه­ی آن تعداد دوستانی که نامه زدند، آقا این مسئله را مطرح کردند.

با افزایش مقالات در ISI نمی توان به تولید علم رسید

الآن حدود ۷ سال می‌گذرد و توی این ۷ سال اثر خاصی دیده نشده، دلیلش هم این بوده که اساساً این کار مرد افکن است و کار ساده‌ای نیست. یعنی آن جایی که مشخص می‌شود که ما واقعاً تولیدات دانشگاهی و حوزوی‌مان مؤثر بوده است یا نه اینجاست. بله، آمار مدرک گیری‌مان خیلی بالاست، آن‌هایی که لیسانس می‌گیرند، فوق لیسانس می‌گیرند، دکترا می‌گیرند خیلی تعدادشان بالاست. این وضعیت هم مثلاً در جایی مثل ISI که مقالات را ایندکس می‌کنند و مقالات را منتشر می‌کنند خوب سالی حدوداً ۱۰۰۰۰ مقاله از ایرانی‌ها در ISI‌‌های خارجی منتشر می‌شود که البته می‌گویند رکورد خوبی نیست، برخی از کشورها اعدادشان بالاتر است.

اما خوب، من حیث المجموع نشان می‌دهد که آن ۱۰۰۰۰ مقاله علم نیست. یعنی ممکن است که استادی در دانشگاه شما مطلبی را تولید کند، منتشر کند. بله حالا فلان وضعیت در فلان حوزه­ی شیمی، در فلان حوزه­ی متالورژی، در فلان حوزه­ی مکانیک، و … مطرح می­شود اما این صرفاً یک روش است، یک متد است یعنی متد را که شما مقاله کنید، منتشر کنید، معنی آن، این نیست که شما علم تولید کرده‌اید. مثلاً بگویید در طبقه پنجم یک ساختمان هستیم، برای پایین رفتن از این ساختمان چند تا راه وجود دارد؟ مثلاً بیاییم روش‌ها را بگوییم. بگوییم مثلاً یک روش این است که با آسانسور برویم، یک روش این است که با پله برویم، یک روش این است که طناب بیندازیم بالای پشت بام را پل کنیم، یک روش این است که هلی‌کوپتر بیاید شما را از سقف طبقه پنجم بردارد و به پایین ببرد، یک روش این است که یک کسی خودش را پرت کند پایین. یعنی وقتی شما آمدید این روش‌ها را بیان کردید، تولید مقاله کرده‌اید.

عمده چیزهایی که شما می‌بینید در مقالات رسمی تولید می‌شود یک همچین ساز و کاری دارد. پس در واقع خروجی نهضت علمی و جنبش نرم‌افزاری می‌شود کرسی نظریه‌پردازی، بعد صرف خود آن کرسی هم نیست، صرف آن آدم است، آن آدمی که قرار است این حرف را بزند. چون وقتی که شما نظریه داشته باشید مهم نیست که شما این نظریه را در کجا ارائه می­کنید، اولین بار توی روزنامه منتشرش می‌کنید، توی یک برنامه تلوزیونی می‌گویید، توی یک نشریه صددرصد علمی منتشر می‌کنید یا در خانه می‌نشینید و یک کتاب برای آن می‌نویسید یا اینکه نه، سر کلاس توی دانشگاه آن را می‌گویید. چون شما در دانشگاه کرسی هم دارید مثلاً در کرسی فرض کنید فلسفه، که به کرسی در غرب می‌گویند دپارتمان و در ایران معروف شده است به گروه.

حالا یک تعداد دیگری استاد هم هستند که آن‌ها هم استادیار و دانشیار هستند و حول و حوش آن بحثی که اصلش را شما می‌گویید آن‌ها مثلاً نظریه‌پردازی می‌کنند. این نیست، یعنی ما الآن در کشورمان یک همچین چیزی نداریم. در واقع اگر یک کسی در دانشگاه شما یا هر دانشگاه دیگری می‌شود رئیس گروه، معنای آن این نیست که مطلق آن گرایش است. شأن کرسی و کلمه‌ای که می‌گویند آقا مثلاً ۱۰۰۰ سال پیش فلان کس کرسی فلان درس را در فلان مدرسه داشته. این تلقی که الآن شما از ساختار علمی دارید این است که بالآخره یک کسی در یک شرایطی می‌شود رئیس گروه، ۵ تا، ۶ تا، ۱۰ تا، ۲۰ تا، ۳۰ تا استاد هم کنار دستش هست که با رتبه‌های مختلف یکی مدرس، یکی استادیار، یکی دانشیار و یکی هم استاد تمام است.

درس را تکه تکه می‌کنند ۲ تا را شما درس بده، ۴ تا را شما، ۲ واحد را شما، ۵ واحد را شما، ۱۳۶ واحد لیسانس را در واقع قلع و قمع می‌کنند و دست یک سری افراد می‌دهند تا تدریس کنند. اما منظور از این که یک کسی کرسی دارد اینست که یک کسی می‌تواند از صفر تا صد رشته اش را خودش درس بدهد. مثلاً یک کسی می‌تواند از ابتدای لیسانس شروع کند و تا انتهای فوق دکترای رشته خودش را خودش درس بدهد. بعد هر کجا این رشته شقوق پیدا می‌کند. به چه معنا؟ به این معنا که مثلاً شما یک رشته‌ای را مثل مکانیک در نظر بگیرید، می‌بینید خودش بعداً به چند تا گرایش تقسیم می‌شود. یک کسی بتواند از اول مکانیک تا آخر برود و بعد مدام در مسیر که انشعاب پیدا می‌شود، این انشعاب‌ها را تحلیل کند.

تلقی­ای که از مفهوم آکادمی وجود دارد – که اولین بار افلاطون و ارسطو آن را بوجود آوردند – این تلقی است که بالآخره کرسی مال یک نفر بوده است، مال افلاطون بوده و تا وقتی هم که زنده بوده ارسطو چیز خاصی را مدعی نبوده است. بعد هم که ارسطو می‌شود رئیس آکادمی، به فلسفه‌اش می‌گویند مشاء. یعنی مشی می‌کردند، راه می‌رفتند. یعنی فرض کنید یک باغی بوده است، یک حیاطی بوده است که راه می‌رفته و حرف می‌زده، جماعت هم با او می‌آمدند. بالآخره یک بحثی را مطرح می‌کرده و آن افرادی که حلقه‌های اول، دوم، سوم و چهارم بودند بحث را می‌گرفتند و بسط می‌دادند. آن سیستم پاشیده شده است، یک مدت زیادی هم حوزه علمیه خودمان اینجوری بوده، الآن دیگر همه کلاس می‌گذارند یعنی کلاسی هست و افرادی می‌آیند مرتب می‌نشینند و …

تا سال‌های قبل هم باز در حوزه‌ی علمیه خودمان انتخابی بود یعنی شما می‌رفتید سر کلاس یک عالمی و خوشتان نمی‌آمد، می‌رفتید سر یک کلاس دیگر. شما در انتخاب آزاد بودید، او هم آزاد بود که هر چه می‌خواهد بگوید. آزاد بود مثلاً فلان درس را شروع کند، شما هم آزاد بودید که بروید بنشینید و گوش کنید یا اینکه نه بعد از یکی دو ماه به این نتیجه برسید که بدرد نمی‌خورد، این آدم مطلب ندارد. می‌رفتید سر درس یک فرد دیگری. متأسفانه این وضعیت چون همه می‌خواهند زود بیایند شسته رفته یک مدرکی بگیرند و بروند و از اول هم همه می‌دانند که چه خبر است. مثلاً همه می‌دانند که اول که وارد دانشگاه می‌شوی یک برگه به شما می‌دهند که این ۱۳۶ واحد لیسانس است، این ۳۳ واحد فوق لیسانس است، ۴ واحد از این ۳۳ واحد پایان نامه است و ۲۹ واحد آن هم درس است، شما دیگر مدام این­ها را تیک می‌زنید که زودتر این ۳ واحدی پاس شود، این ۴ واحدی پاس شود، حالا چی دست شما رو گرفت مهم نیست. حالا! اینکه این درس ۳ واحدی را ۳ تا استاد ارائه می‌کنند، از کدام یک بگیریم که راحت‌تر باشد، گیر ندهد، این می‌شود کار ما.

ما ۵، ۶ تا قاعده را آمدیم بهم زدیم، خودمان هم هیچ قاعده­ی جدیدی جایگزین نکردیم و این درد بسیار بسیار سنگینی است که الآن کشور حدود ۶۰ هزار استاد دارد، نزدیک به ۲۰ تا ۲۵ هزار استاد مدعو دارد که هیأت علمی نیستند و دعوت می‌شوند و می‌آیند تدریس می‌کنند، ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار تا دانشجو داریم، آن وقت ۷ سال است که آقا دارد می‌گوید کرسی نظریه‌پردازی، نهضت نرم افزاری و … . همان کاری که مقاله در نشریات ISI چاپ می‌کردند، شما نگاه کنید وزیر علوم ۴ سال اول دولت نهم از هر دو مصاحبه‌ای که کرده است در یکی از آن‌ها گفته ما مثلاً ۵۶۳۲ تا مقاله داشتیم که شد ۶۷۳۷ تا، بعد شد ۸ هزار و خورده‌ای این اواخر دیگر رسانده بودنش به ۱۰ هزار تا. یعنی افتخار عمده‌شان این بود که ما کشور را رساندیم به جایی که به دست خودمان به زبان انگلیسی مقاله منتشر کنیم برای انسان‌های غربی. ما بررسی کردیم دیدیم که از این ۹ هزار مقاله‌ای که الآن سالانه اساتید ما می‌فرستند به ISI، کمتر از ۵ درصد آن به فارسی ترجمه می‌شود. یعنی شما مطلب استاد دانشگاه‌تان در ISI خارجی چاپ می‌شود که انسان آنگلوساکسون به سادگی از آن استفاده می‌کند ولی خود شما امکان استفاده از آن را برای مردم کشورتان ندارید. پس ما وقتی که صحبت از نظریه‌پردازی می‌کنیم باید فضای نظریه‌پردازی مشخص شود.

مراحل سه گانه نظریه‌پردازی چیست؟

نظریه‌پردازی به فضای تولید علم نزدیک است و کاری علمی است. هر کار علمی لزوماً کار روشن فکری نیست همان طور که هر کار روشن فکری لزوماً کار علمی نیست. اما در قضیه‌ی آزاداندیشی متغیرش چیست؟ متغیرش این است که شما می‌خواهید کارکرد انتقادی بدهید به کار، آزاداندیشی۳ فرض دارد، یا یکی یا دوتا یا هر سه تایش محقق می‌شود. فرض اولش این است که شما یک رویکرد انتقادی دارید که به آن رویکرد critical می‌گویند. در رویکرد critical اتفاق مهمی که می‌افتد، این است که شما به یک چیزی انتقاد دارید، منتها نه به حدی که در کشور ما جا افتاده است. اینقدر این حوزه در آزاداندیشی قوی است که در دنیا یک مکتب فلسفی – جامعه شناختی- اقتصادی برای آن وجود دارد: «مکتب انتقادی». جریان انتقادی یک سازوکاری دارد. حالا ما در کشورمان که کار انتقادی می‌کنیم، فضای روشن فکری نداریم. آن‌ها کاملاً در انتقاد مانده‌اند که البته آن هم خوب نیست؛ ولی یک بخش آزاداندیشی، رویکرد critical است. مثلاً فرض کنید در اقتصاد، یکی بیاید وضع موجود را نقد کند. کسی که رویکرد آزاداندیشی و روشن فکری دارد، حتماً به شرایط روز برمی‌گردد. یعنی حتی اگر شما یک چیز انتزاعی در عالم را مطرح کنید، ممکن است شما نظریه علمی بدهید که اصلاً ربطی به زندگی روزانه مردم نداشته باشد، یک چیز مثلاً بی‌ربط را بگویید، اما لزوما فضای آزاداندیشی به اینجا برمی‌گردد. یعنی کاملاً در همین چهارچوب سیر می‌کند. خب، در این چهارچوب، رویکرد انتقادی (critical) مرحله اول است.

خیلی خب، شما آمدید نقد کردید که چنین چیزی نیست. مثلاً وضع اقتصادی موجود را نقد کردید. بعد باید شما یک رویکرد تحلیلی داشته باشید به اینکه چرا خوب نیست؟ چرا این وضع مثلاً از نظر علمی، از نظر تکنیکی، از نظر روش و … خوب نیست؟ مرحله دوم، مرحله‌ی analytic است. مرحله‌ی analytic یا مرحله‌ی تحلیلی، یک حوزه آزاداندیشی تحلیلی است، اینکه شما در تلویزیون بنشینید به تحلیل‌گری، می‌گویند فلانی تحلیل‌گر است، اهل تحلیل است؛ مثلاً تحلیل پدیده‌های سیاسی، پدیده‌های اقتصادی، فرهنگی و … . این متأسفانه یکی از ضعف‌های کلیدی است، در گرایش علوم سیاسی ۲ واحد درس تحلیل‌گری نداریم. در روابط بین الملل نداریم، در اقتصاد نداریم، در جامعه‌شناسی و فرهنگ نداریم، در هیچ یک از رشته‌هایمان گرایش تحلیل‌گری نداریم که شما بعنوان کسی که لیسانس گرفتید، فوق لیسانس گرفتید، دکترا گرفتید در این حوزه‌ها، صدایتان که می‌کنند بیایید در روزنامه‌ای، رسانه‌ای، تلویزیونی، مسجدی، دانشگاهی و … که آقا بیا بگو این چی بود؟ تحلیل‌گری نیست؛ یعنی کسی که بتواند آنالیز کند.

بعد از این که انتقاد کردید و تحلیل کردید که چرا خوب نیست و چرا این جوری شده است، بخش سوم، تبیین است؛ یعنی باید بگویید که پس چی به جای آن؟ این رویکرد تبیینی در فلسفه‌ی علم می‌شود رویکردِ doctorinal. پس شما از برخورد critical، به analytic، و به doctorinal، یک سیر کامل در آزاداندیشی می‌بینید. کسی که همین شرایط روز و موجود وضع اقتصاد و ترافیک و دود و وضع آلوده‌ی هوا و بهداشت و همین وضع فرهنگی و مدرک‌گرایی و جو فرهنگی و وضع بدحجابی و … همه چیز را پذیرفته است، می‌گویید: پس آزاداندیشی نکن! اما کسی که می‌خواهد آزاداندیشی کند، اولین مسأله‌اش این است که به وضع موجود نقد داشته باشد و رویکردش critical باشد. این یک قسمت آزاداندیشی است. بعد می‌آید قسمت دوم را می‌گوید، می‌آید آنالیز می‌کند، تحلیل می‌کند پدیده‌ها را. این دومی هم انجام می‌شود. ولی آزاداندیشی جامع زمانی است که طرف بیاید سومی آن را هم انجام دهد. می‌گوید آقا اگر این وضع آلودگی هوا بود و این جوری بود و نقد کرد، تحلیل می‌کند که چرا؟ و تبیین می‌کند و طرح جایگزین به جای آن می‌دهد. این می‌شود برخوردی که دیگر دکترین دارد. پس اگر این ۳ جزء critical، analytic و doctorinal انجام شد، آزاداندیشی صورت گرفته است؛ حالا چه یکی از آن‌ها چه هر سه تای آن‌ها، منتها اگر سومی انجام شود، کار زیباتر از همه است. اگر شما چنین نسخه‌ای پیچیدید که چه کار باید کرد، خب، این به شدت در فضای روشن فکری لازم است. یعنی اگر شما چنین کارکردی ترتیب بدهید، فضای آن، فضای روشن فکری است. پس کار روشن فکر نقد وضع موجود و ارائه راهکار است.

وقتی شما آمدید مسئله آزاداندیشی را اینجوری مطرح کردید، دست گذاشته‌اید روی مسائل روز که جذابیت دارد برای همه. چون اگر بحث علمی باشد، احتمالاً ۵۰ نفر در آن سالن می‌نشینند ، وسطش خمیازه می‌کشند و شبکه ۴ هم ضبط می‌کند و پخش می‌کند! اما مسائل آزاداندیشی، مسائل مبتلابه روز است، یعنی یک حرف ذهنی و فضایی نیست. به این دلیل، شما بهتر است بجای تمرکز روی کرسی نظریه‌پردازی، بروید سراغ آزاداندیشی، مگر اینکه شرایط استثنایی پیش بیاید.

استاد دانشگاه باید نظریه‌پردازی کند و با ضبط صوت متفاوت باشد

اجمالا آن چیزی که خیلی اهمیت دارد این است که مقوله نظریه‌پردازی را شما از ذهنتان بگذارید کنار. کار مجموعه شما نیست، انرژی شما را می‌گیرد و شما هم در واقع دچار مشکلاتی می‌شوید. به ۲ دلیل، اولاً به این دلیل که نگفتم مطلق ولی بپذیریم که بطور عمومی باید مقوله نظریه‌پردازی مربوط به اساتید فرض شود. یعنی اینکه استاد این کار را می‌کند نه دانشجو. انتظار این است که کسی که استاد است، صبح تا شب دارد تدریس می‌کند، مقاله می‌خواند، مقاله می‌نویسد، کتاب را تدریس می‌کند، کتاب را می‌خواند، کتاب می‌نویسد، در اثر این ممارست در گفتن و نوشتن و تعامل داشتن در حوزه خودش به این نتیجه برسد که خوب این موضوع اشکال دارد، یک حرف جدیدی بزند؛ این را بگذاریم کنار و یک حرف جدیدی در این حوزه بزنیم، به نتایج جدیدی برسیم. این انتظار از اوست.

آقا تصورشان این بود که من نوعی می‌آیم بعد از ۱۰ سال می‌گویم خوب این مطلبی که تا حالا درس می‌داده‌ام اشتباه است و حالا سال یازدهم یک چیز جدید بجای آن می‌گویم. وقتی طرف، ضبط صوت است و می‌رود صبح تا شب مدام همان حرف‌هایی را که ترم قبل درس داد، این ترم هم درس می‌دهد، چه توقعی از او دارید؟ یا اینکه منتظر می‌ماند کتاب جدیدی، مقاله جدیدی آن ور دنیا چاپ شود برای اینکه از قافله عقب نماند حالا یکی بدو بدو می‌رود در تلوزیون می‌گوید که آقای فلان، فلان نظریه را داد و برای اینکه جا نماند از هفته بعد سر کلاس شروع می‌کند این را به تدریس کردن از اینترنت و …

قرار بود که ما خودمان تولید کنیم یعنی قرار بر این بود که ما حرف جدیدی تولید کنیم حالا در ۳، ۴ تا حوزه. حوزه­ی اول این است که اگر می‌شد یک کسی بنیان یک علمی را می‌گذاشت و یک کرسی را به اسم خودش در سطح آن علم راه می‌انداخت، یک کرسی می‌گفتند.

مثلاً تا دیروز فرض کنید شیمی وجود نداشت حالا یک کسی، یک چیزی بنام شیمی بوجود آورده و یک گروه، یک کرسی، یک دپارتمان در دانشگاه امیرکبیر برایش به راه انداخته‌اند و آمده شیمی درس بدهد. یک کار این جوری است، یک کار یک لایه خردتری است، یک کسی دارد در علم شیمی تدریس می‌کند و به این جمع‌بندی می‌رسد که این روش و این مدل غلط است. می‌آید یک مدل و یک الگو و یک ساز و کار متفاوتی را طراحی می‌کند، تا دیروز می‌گفتند مکتب ۱ و ۲ و ۳، حالا می‌گویند یک مکتب چهارمی بوجود آمده است که مال این فرد است یعنی فلانی در ذیل آن علم شیمی یک مکتب ارائه کرد که حالا در علوم انسانی بیشتر خودش را نشان می‌دهد مثلاً در فلسفه می‌گویند مکتب این، مکتب آن، مکتب آن و …

حداقلش را آقا گفت؛ یعنی گفت مثلاً بیایید یک نظریه ارائه کنید. خیلی خوب، پس اگر ما آمدیم یک نظریه در یک حوزه از یک مکتب فکری دادیم یا آمدیم یک سطح بالاتر و یک مکتب در یک علم ایجاد کردیم یا در یک سطح کلان‌تر، آمدیم اصلاً یک علم جدید بوجود آوردیم، هر کدام از این ۳ تا بود شما یک کرسی می‌گذارید برای طرف؛ که این کرسی، صندلی و جمعیت و اینها نیست. آن اعلامی است که می‌خواهید این را نهادینه کنید. آقا یک آدمی یک حرف جدیدی تولید کرده می‌خواهد بیاید بزند، این عملیاتی می‌شود. این ۳ تا کار که گفتم، قویاً مردافکن است. نمی‌خواهم بگویم خیلی خیلی دشوار است، می‌خواهم بگویم آن چیزی نیست که شما از بیرون دانشگاه بتوانید برنامه‌ریزی‌اش بکنید، بعد در دانشگاه انجامش دهید. این باید توسط خود استادها انجام می‌شد. چنین حس و حالی هم استادها ندارند، یعنی سر کلاس خودتان دارید می‌بینید که همان حرف‌هایی گفته می‌شود که اگر از بچه‌های ترم‌های قبل هم بپرسید می‌گویند همین‌ها را به ما درس داده‌اند. یک ویژگی این ۳ لایه – چه اینکه یک کسی در یک گرایشی از یک رشته یک نظریه‌ای را بدهد، چه اینکه یک کسی یک مکتب در یک رشته علمی بوجود بیاورد و چه اینکه کسی یک رشته علمی جدید پدید بیاورد – این است که کسی که در آن موضوع کار می‌کند قادر باشد که از صفر تا صد آن رشته را خودش تدریس کند. چطور؟ بیاید مثلاً یک دفعه همین ۳۰ تا ۵۰ نفری که سر کلاس لیسانس می‌نشینند ، این شروع بکند با این‌ها مثلاً با همین استاندارد رایج لیسانس و فوق لیسانس و دکترا، ۴ سال به این‌ها لیسانس بگوید، همه‌اش را، یعنی ۱۴۰ واحد را خودش بگوید بعد از دل این‌ها مثلاً با استاندارد‌های فوق لیسانس امروز ۱۵ نفر، ۲۰ نفر در بیاورد و با این‌ها یک کلاس فوق لیسانس تشکیل بدهد، ۳۳ واحد هم به آن‌ها فوق لیسانس درس بدهد، دیگر خودش می‌داند که آن دفعه چه درس داده است. این را هم کامل کند بعد خودش از این به اصطلاح ۲۰ نفر یک عده‌ی حدوداً ۶، ۷ نفره‌ای دربیاورد به‌عنوان دانشجوی دکترا. این دانشجویان دکترا را خودش دوباره ۳ سال ۴۰، ۴۵ واحد باهاشان سر و کله بزند تا انتهای تزشان. بعد آن قسمت آخر یعنی گرایش فوق دکترا را از آن تعداد، مثلاً ۲،۳ نفر در بیاورد. این می‌شود چیزی حدود ۱۲ سال – ۴ سال لیسانس، ۳ سال فوق لیسانس، ۳ سال دکترا و ۲ سال هم فوق دکترا. ۱۲سال ۵۰ نفر را تحویل گرفته و این ۵۰ نفر را به لیسانس رسانده، ۲۰ نفرشان را رسانده به فوق لیسانس، مثلاً ۱۰ نفرشان را رسانده به دکترا و ۲، ۳ نفرشان را هم رسانده به فوق دکترا. این می‌شود مؤثر اما وقتی قرار باشد یک کسی صبح تا شب همین جوری برود سر کلاس، این کلاس به آن کلاس و … پیش انبوه دانشجو، استاد مطالعه نکرده و تمرین نکرده، همین جوری دارد عین ضبط صوت مطالب را تکرار می‌کند. به این خاطر ما این مشکل را داریم، پس شما خیلی عمرتان را صرف مقوله‌ای بنام نظریه‌پردازی نکنید مگر اینکه خلافش ثابت شود، مگر اینکه پیدا کنید دانشجویی را، استادی را که حاضر باشد بیاید یک حرف جدیدی را از صفر تا صد در دانشگاهتان بزند، آن را برایش ایجاد کنید، شرایط را فراهم کنید تا بیاید.

به ۲ دلیل این کار از مجموعه شما بر نمی‌آید؛ یکی اینکه استادها عموماً باید نظریه‌پردازی کنند که نمی‌کنند و بعد هم اگر قرار باشد کاری بکنند عموماً نمی‌آیند در یک فضای دانشجویی. دنبال این می‌گردند که حالا که یک زحمتی کشیدند، یک حرف جدیدی تولید کردند درشت و قلمبه سلمبه، مثلاً یک فضایی باشد که ببرند ارائه دهند. همین استاد دانشگاه شما که امروز برای ارتقاء رتبه هیأت علمیش باید مثلاً چند تا مقاله توی ISI خارجی چاپ کند که ارزشی هم ندارد، آیا حاضر است مثلاً فصلی یک مقاله که به ISI می‌دهد که می‌شود سالی ۴ تا، آن ۴ تا را ندهد به ISI خارجی؟ بهار یک کرسی برای او بگذارید بیاید در ۲ ساعت آن ۳۰، ۴۰ صفحه مقاله را پرزنت کند برای مثلاً ۵۰، ۶۰ تا دانشجو، ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا دانشجو. یک مقاله بسوزد، همه هم با رکوردر و دوربین فیلمبرداری و … ضبط کنند. بگویند استاد این رو پرزنت کردید امکان این را داریم که ما مثلاً از شما بگیریم. بله، همه هم به اصطلاح فلش مموری هایشان را وصل کنند به لپ‌تاپش و ازش بگیرند. هیچ، دیگه رفت. بعد مثلاً تابستان بگوید مقاله جدید نوشته‌ام دوباره صدایش کنیم، بیاید بعد پاییز و … بعد آخر سر، به آخر اسفند که رسید، نگاه می‌کند می‌بیند رتبه‌اش در دانشگاه شما بالا نرفته است. چون دانشگاه اصلاً این حرف‌ها را قبول ندارد، وزارت علوم قبول ندارد، شورای عالی انقلاب فرهنگی قبول ندارد. رفتی مثلاً بسیج دانشجویی برایت ۴ تا کرسی نظریه‌پردازی گذاشت، که چی؟ اگر یک نشریه ویژه‌ای آوردی از آن طرف دنیا ما رتبه علمی شما را می‌بریم بالا.

ساختار اداری و آموزشی کشور با انتظارات رهبری تناسبی ندارد

یک مشکلی که شما نمی‌توانید، معلول این است که نظام اداری کشور با آقا هماهنگ نیست یعنی وزارت علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی و نهادهای دیگر یک ساز و کار دیگری برای ارتقای استاد گذاشته‌اند، استاد زحمت می‌کشد، با سختی مطلبی را در رشته خودش تولید می‌کند مناسب‌تر می‌بیند که این را به زبان انگلیسی بنویسد، ۳۰ صفحه، ۴۰ صفحه بردارد بفرستد که در یک نشریه خارجی ایندکس شود، آن نشریه را بردارد کپی بگیرد و بدهد بدست این جماعت در دانشگاه تا رتبه‌اش را ببرند بالا. وگرنه در دانشگاه‌های این کشور یک میلیارد شما نظریه بدهید. ابن سینا که در فلسفه یکی از سه نفر اصلی در ۱۰۰۰ سال گذشته ما بوده است یعنی بنیان گذار فلسفه مشاء بوده، بزرگ فلسفه مشاء بوده، سهروردی بزرگِ فلسفه اشراق بوده، ملاصدرا هم بزرگ فلسفه متعالیه. این ۳ تا که در فلسفه ۳ تا مکتب بوجود آوردند، این از فلسفه شان. می‌دانید که ابن سینا در پزشکی هم بالآخره سرآمد بوده و چند تا رشته‌ای که این آدم می‌دانسته. الآن اگر بیاید، نظام دانشگاهی ما به او می‌گوید که علم تولید کردی؟ قانون و شفا و به اصطلاح اشارات و تنبیهات و این‌ها را همه تو نوشتی اما ISI مطلب منتشر نکردی؟ بابا من ابن سینا هستم. اگر همین الآن رازی بیاید در دانشگاه شما، به او می‌گویند که زحمت کشیدی توی شیمی و … اما زحمت بکش مقاله‌ات را بده توی ISI توی نشریه نیچر (Nature) چاپ کن. چاپ کرد ما در خدمتیم، در غیر اینصورت ببخشید شما مرحله مدرسی به استادی را طی نکردی، مرحله استادی به دانشیاری را طی نکردی لذا مثلاً این مشکلات هست.

این دلیل اولش بود که هنوز به کرسی آزاداندیشی نرسیده‌ایم، دلیل دومش آن است که بالآخره این را توی مثلاً دانشگاه‌هایی که دانشکده علوم انسانی یا علوم پایه دارد بحث می‌کنند، والا مثلاً نظریه‌پردازی توی خیلی از از رشته‌های فنی تکنیکی اصلاً معنی ندارد، تکنیک است آنجا. اگر به‌عنوان مثال شما صبغه به اصطلاح علوم انسانی دانشگاهتان کمرنگ است، اگر انرژیتان را بخواهید آنجا بگذارید یعنی شما زمینه ایجاد کنید که کرسی نظریه‌پردازی توی دانشگاهتان باشد، خوب طبیعتاً فرض کنید بگویند آقا یک نظریه در علوم انسانی امروز در دانشگاه امیرکبیر مطرح شد. طرف خودش را خورد نمی‌کند برود دانشگاه پلی تکنیک! اصلاً به عنوان مثال چرا نظریه در حقوق در آنجا آمده؟ بیشتر دوست دارد نظریه مثلاً توی دانشگاه علامه طباطبایی مطرح شود یا شهید بهشتی یا دانشگاه تهران. این دلیل دوم است. یعنی سنخیت دانشگاه شما با نظریه‌پردازی بخصوص آن چیزهایی که حوزه علوم انسانی دارد و مسئله قبلی آن هم این است که نظام اداری حمایت نمی‌کند از اینکه یک استادی نظریه‌اش را بیاید آنجا مطرح کند جز اینکه یک استادی آنقدر آزاده و وارسته باشد که در قید و بند اینکه حالا مدارج چی شد، نباشد. بگوید آقا من اصلاً می­خواهم بروم حرفم را در محیط و محفل دانشجویی بزنم. منتهای مراتب از این قضیه نباید نا امید شوید، در چنین دانشگاه‌هایی می‌توان در دیگر چارچوب‌ها فعالیت کرد و صرفاً بحث نظریه‌پردازی را کنار گذاشت.

باید چهره‌های جدید و جوان پا به عرصه بگذارند

ما اگر در هر کدام از مجموعه‌هایمان یک بحث آماده کنیم، و کسی که این کار را کرده است، راه بیفتد و در بقیه‌ی کرسی‌ها این را بگوید، کار، عملیاتی می‌شود. این فرد تا این یک موضوع را ۱۰ بار برود بگوید، هر بار که جایی ارائه می‌کند، یک تجربه جدید کلاس داری است، یک سؤال جدید است که به آن فکر نکرده است و حالا باید برود در مورد آن تحقیق کند و مدام پخته‌تر می‌شود.

منتها اگر شما تصمیم گرفتید که همه این را شما خودتان عمل کنید، این کار را مجموعه مثلاً فلان پژوهشگاه با فلان بودجه و فلان دانشگاه نتوانستند انجام دهند. برای شما هم مقدور نیست. ته آن هم می‌رسید به ۱۰، ۲۰ تا آدم، خب این ۱۰، ۲۰ تا آدم مگر واقعاً قرار است که همه چیز را این‌ها پاسخ بدهند؟ بعد هم همه‌اش موضوعاتی است که این‌ها می‌توانند بیایند بگویند؟ دامنه ۲ چیز را باید بست، یکی دامنه موضوعات و دوم دامنه آدم‌هایی که باید بروند درس بدهند، این‌ها را باید بست.

این معنایش این است که یک دوره ۲، ۳ ساله تربیت سخنران، تربیت استاد و چهره کردن …، چرا من می‌گویم شما مطلبی را که یک آدمی در دانشگاه شما آمد در دانشگاه خودتان گفت سریع هماهنگ کنید که به دانشگاه‌های دیگر هم برود و بگوید. برای اینکه ۲ تا حالت رخ بدهد، یکی اینکه این تربیت شود بعنوان سخنران و کلاس‌دار، دوم اینکه این چهره بشود. وقتی که پایش را از دانشگاه خودش گذاشت بیرون و رفت مثلاً دانشگاه صنعتی اصفهان یک جلسه سخنرانی کرد و آمد بعد می‌گویند که یک نفر از بچه‌های امیرکبیر آمده سخنرانی کند. آن‌ها هم کنجکاوی می‌کنند ببینند کسی که از امیرکبیر آمده چه می‌گوید؟ این خودش وقتی که بیرون از فضای دانشگاه خودشان بحث می‌کند، هم این را تجربه می‌کند و هم چهره می‌شود. ما باید تا ۲ سال دیگر ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا آدم داشته باشیم که سخنرانی کنند. آن روز وقتی ۱۰۰ تا برنامه اجرا کرده است، دیگر می‌تواند مطالب خیلی گسترده‌تری هم بگوید. ما باید با ذخیره واژگان یک موضوع فعلاً برویم جلو، پس روش کار این است. منظور از این آزاداندیشی، این است که یک آدمی یک موضوعی را تولید کند.

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


8 × نُه =

تمام حقوق این سایت برای © 2018 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی