امامت و پیشوایی بعد از رسول خاتم (ص) در نهج البلاغه

امامت و پيشوايي بعد از رسول خاتم (ص) در نهج البلاغه

آیا قرآن به تنهایی کافی است؟

بسى روشن است که قرآن درصدد نیست تمام خط و نشان‏ها و جزئیات را بیان دارد، بلکه خداوند انبوهى از احکام عبادات، معاملات، اقتصاد، اخلاق، تربیت، حکومت، قضاوت، امنیت، روابط خارجى و جز آن را به پیامبراکرم (ص) وانهاده است.[۱] ایشان نیز علوم را به سینه امام‏على (ع) منتقل نمود و هر امامى نیز به امام دیگر. بدین‏سان، از سخنان این بزرگان آثارى گردآمد تا منبع بیان احکام الهى باشد.

الف) نگاهی از منار عقل‏

به همان دلایل متقنى که براى ابلاغ رسالت خدایى، وابسته به نبوت و رسالتیم، به پاسدارى از وحى و تفسیر درون‏ها و پاسخ به هزاران پرسش پیش‏بینى نشده نیز نیازمندیم. آیا مى‏شود که مردم یک دوره در ۲۳ سال، بهترین پیامبر خدا را در میان خود داشته باشند و پس از او به حال خود رها شوند؟ فرماندار یک منطقه کوچک هنگام سفر، قائم‏مقام معین مى‏کند. چگونه عقل کل، نبى‏اعظم (ص) مردمانى را که حتى بر سر مسائل جزئى اختلاف دارند (چه‏رسد به کلى)، به‏حال خود رها مى‏کند؟ در هر سفر، رسول‏خدا (ص) جانشینى در شهر مدینه معرفى مى‏کرد، از این‏رو ایشان چگونه براى سفر بى‏بازگشت خود، مردمان را به‏حال خود مى‏گذارد؟

متون دینى ما به پرسش‏هایى ازاین‏دست به‏گونه‏اى مستدل پاسخ گفته‏اند. کتاب الغدیرکه توسط علامه امینى در یازده جلد نگاشته شده است، نمونه‏اى از آن است.

پرسش دیگر این است که آیا جامعه بعد از نبى‏اکرم (ص) یک پادگان گسترده است، یا یک دانشگاه بزرگ تکامل؟ آیا پیشواى بعد از نبى (ص) نباید که از حیث دانش و بینش و ایمان و رفتار، شبیه‏ترین مردم به رسول خدا (ص) باشد؟ چه کسى باید پرسش‏هاى پیش‏بینى نشده مردم را تا دامنه ظهور مصلح کل پاسخ دهد؟

ممکن است گفته شود که دین نازل‏شده، جامع است و سنت رسول‏خدا (ص) همه ابعاد نیازهاى ایمان‏آوردگان را پاسخ‏گوست. در پاسخ مى‏گوییم جامعیت دین را کاملًا مى‏پذیریم، ولى تفسیر متن نازل‏شده و تفسیر سنت پیامبراکرم (ص) بر عهده کسانى است که به علم خدا و شهر دانش پیامبر (ص) متصل بوده و از خوان معرفت او بهره برده باشند.

با وجود پاسداران تواناى سنت رسول‏خدا (ص) چونان امام صادق (ع) که بى‏واسطه و باواسطه معلم رؤساى مذاهب اهل‏سنت بوده‏اند، باز میان فرقه‏ها در بسیارى از مسائل اختلاف وجود دارد، چه‏رسد که بخواهیم موشکافى‏هاى اهل‏البیت (علیهم السلام) را حذف نماییم.

هر واژه‏اى که مجهول مردم بود- بنابر روشى که خداوند در قرآن توصیف نموده- با رجوع به نبى‏اکرم (ص) ابهام‏زدایى مى‏شد. از باب نمونه، چیستى نماز در ظواهر آیات قرآن نیامده است و به همین‏رو ایمان‏آوردگان به نبى‏اکرم (ص) مراجعه مى‏کردند و حقیقت را جویا مى‏شدند. این رجوع در موارد دیگر نیز بود؛ مواردى همچون زکات، حج، خمس، روزه، تعاملات زن و شوهر و بایدها و نبایدهاى اجتماعى.

اما در این میان، یکى از دغدغه‏هاى مردم، دانستن مصادیق «اولى‏الأمر» بود که فرمان اطاعت از آنها- در کنار اطاعت از خدا و رسول- صادر شده است. در آن زمان، نامى‏ترین صحابه مى‏پرسیدند که خدا و رسول را شناختیم، ولى «اولى‏الأمر» چه کسانى‏اند؟ آن حضرت نیز با نام و نشان، خلفاى پس از خود را برمى‏شمرد. البته اهل‏سنت نیز روایت دوازده خلیفه را پذیرفته‏اند، اما در مصادیق، نظرى غیر از نظر شیعه دارند.[۲]

آیا ممکن است که رسول‏خدا (ص) جزئیات نماز و روزه و مانند آن را بیان دارد، ولى حساس‏ترین مسئله سرنوشت‏ساز را مهمل بگذارد؟ شیعه معتقد است از «یوم الدّار» که آغاز اعلام نبوت حضرت به خویشان بود، تا واپسین لحظه‏هاى حیات ایشان به‏خصوص در واقعه عالم‏گیر غدیر، تکلیف پاسدارى از وحى و حکومت و ولایت تا دامنه قیامت روشن شده است.[۳] بى‏تردید اهتمام به امر تکامل مردم و گزینش بهترین‏هایى که شباهت فراوان به خُلق و علم و توانایى‏هاى نبى‏اعظم (ص) دارند، نشان‏دهنده احترام به مردمى است که حامل امانت و طرف خطاب‏هاى مختلف خداوند در قرآن‏کریم‏اند.

تاریخ اسلام یک مورد را نیز نقل نکرده است که کسى از پیشوایان شیعه- حتى در پنج سالگى- پرسشى کرده باشند و آنها پاسخى نداده باشند، مگر پاسخ آن سؤالاتى که فقط در حیطه علم خداست؛ مانند زمان فرارسیدن قیامت. آثار برجاى‏مانده از پیشوایان دوازده‏گانه شیعه (ع) بهترین معرف جایگاه بلند دانش و فهم و بیانگر اتصال آنها به علم خدایى است.

ب) شمه‏ای از شمایل پیشوایان در نهج‏البلاغه‏

در بخش‏هایى از نهج‏البلاغه بایدهاى کلى مرتبط با جایگاه امامت آمده است که به‏اجمال بدانها پرداخته مى‏شود:

یک. کامل‏های متصل به افق‏های بلند

در نهج‏البلاغه به نقل از کمیل آمده است: امیرمؤمنان (ع) دست مرا گرفت و به‏سوى دشتى‏مرتفع بیرون برد. وقتى به‏صحرا رسیدیم، آه دردآلودى کشید و سخنى بدین مضمون بیان فرمود:

اى کمیل بن زیاد! این قلب‏ها مانند ظرف‏هایند. پس بهترین آنها، باظرفیت‏ترین آنهاست. آنچه مى‏گویم، نگه‏دار! مردم سه دسته‏اند: عالم خدایى، دانش‏اندوز رهایى‏طلب، و بى‏اراده‏هاى مضطرب و رذل؛ آنها که تابع هر صدایى هستند و با وزش هر بادى منعطف‏شده و از نور علم، پرتو نگرفته و به هیچ ستون اطمینان‏بخشى پناه نبرده‏اند.[۴] حضرت در ادامه، علم و ثروت را مقایسه کرده و مزایاى دانش را برشمرده‏اند و اینکه از طریق دستیابى به معرفت، دین و زندگى ساخته مى‏شود. همچنین ایشان فرمود:

در سینه من، دانش‏هاى فراوانى انباشته‏شده، اگر حاملانى براى برداشتن آن بیابم! کسى از میان مردم لایق امانت‏دارى این علوم نیست. این‏گونه است که علم با مرگ حاملان آن مى‏میرد![۵] سپس افزود:

اللَّهُمَّ بَلَى لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ وَ کَمْ ذَا وَ أَیْنَ أُولَئِکَ، أُولَئِکَ وَ اللَّهِ الأقَلُّونَ عَدَداً وَ الأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً یَحْفَظُ اللَّهُ بهِمْ حُجَجَهُ وَ بَیِّنَاتِهِ حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ یَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهمْ‏.[۶]

آنگاه حضرت خطاب به کمیل ویژگى‏هاى شاخص حجت‏هاى الهى و حافظان رسالت محمدى (ص) را چنین برمى‏شمرد:

هَجَمَ بهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَهِ الْبَصِیرَهِ؛ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ؛ وَ اسْتَلانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ‏ الْمُتْرَفُونَ؛ وَ أَنِسُوا بمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ؛ وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَهٌ بالْمَحَلِّ الأَعْلَى. أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الدُّعَاهُ إِلَى دِینهِ؛ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْیَتِهمْ انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ.

دو. شرح ویژگی‏های حجت‏های الهی‏

۱٫ هجوم بصیرت، بر آنان‏

هَجَمَ بهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِیقَهِ الْبَصِیرَهِ.[۷]

در این فرمایش، تعابیر «هجوم، علم، حقیقت و بصیرت» درخور تأمل است. دل‏هاى پاک اینان به اندازه‏اى مستعد و پذیراست که دانش خالص تشنه ورود به جان آنهاست؛ دانشى که بر حقیقتِ بصیرت بنا شده است. بصیرت، بازشدن چشم‏دل است. دراین‏حال، حقیقت‏ها با روح صاحب بصیرت یگانگى مى‏یابد. بى‏تردید اینکه ائمه (علیهم السلام) بى‏درنگ پرسش‏هاى مردم را پاسخ گفته‏اند، بیانگر بصیرت آنهاست.

شیعه معتقد است که خلیفه رسول‏خدا (ص) باید سینه‏اش متصل به شبکه آگاهى آسمانى باشد تا مردم بر او خرده نگیرند. در میان مردم معمول است که جذبِ صاحبان دانشِ فراوان مى‏شوند؛ به‏ویژه آنکه رفتار و اخلاق آنها را خدایى ببینند. در قرآن‏کریم تعبیرات زیادى مانند «اولوا العلم» و «الراسخون فی العلم» آمده که روایات معتبر، ائمه اطهار (علیهم السلام) را بهترین مصادیق آن مى‏داند. براى مثال، امام صادق (ع) مى‏فرماید:

سخن من، سخن پدرم و سخن او سخن جدم و سخن جدم، سخن حسین و سخن او، گفتار حسن و حدیث حسن، حدیث امیرالمؤمنین و حدیث او، حدیث پیامبر و حدیث پیامبر (ص) گفتار خداست.[۸] امام خمینى (قدس سره) درباره جایگاه علمى امامان (علیهم السلام) مى‏نویسد:

سروران ما (علیهم السلام) آنچه در ارشاد خلق و اصلاح مخلوق بیان مى‏فرمودند، از سرچشمه علم کامل لدنّى رسول‏خدا (ص) است که از صُراح‏[۹] وحى است و علم ربّانى بوده و از قیاسات و اختراعات که ساخته به‏دست تصرف شیطان است، عارى و برى است و همان‏طور که درباره رسول‏خدا (ص) وارد است که «وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی* إِنْ هُوَ إِلّا وَحْی یوحَی‏»،[۱۰] در حضرات ائمه هدى [نیز] جارى و سارى است؛ چنانچه در احادیث شریفه بدان اشارت است.[۱۱] ایشان در جایى دیگر مى‏نویسد:

ماها یک صورتى، یک پرده‏اى از پرده‏هاى کتاب خدا را مى‏فهمیم و باقى‏اش محتاج به تفسیر اهل عصمت است که معلم به تعلیمات رسول‏الله بودند.[۱۲] آثار برجاى‏مانده از پیشوایان که هزاران کتاب را لبریز ساخته و نیز نهج‏البلاغه امام على (ع) و حتى اعترافات مخالفان امام، به‏نیکى نمودار آن است که آنان داراى علمِ بنیان گرفته ازبصیرت‏اند.

۲٫ دست یافتگان به روح یقین‏[۱۳]

وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ‏

هر حقیقتى در عالم، هسته و مرکزى دارد که مى‏توان آن را «روح» نامید. یقین نیز گمشده همه انسان‏هاست؛ آن‏سان که مى‏توان گفت هیچ‏چیز مانند یقین در میان توده‏ها اندک نیست. ارزش یقین را باید به ارزش چیزى دانست که بدان یقین داریم. مثلًا اینکه شما یقین دارید کتابى روبه‏روى شماست، ارزش والایى ندارد، اما مثلًا یقین به غیب، ارزشى توصیف‏ناشدنى دارد. خداوند مى‏فرماید:

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بآیاتِنَا یوقِنُونَ.[۱۴]

بدین‏بیان، دو مبناى بنیادین براى قرار دادن «امام»، یکى صبورى و دیگرى یقین به آیات خداست. در سوره تکاثر آمده است:

کلّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیقِینِ* لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ.[۱۵]

شک‏هایى که موجب براندازى یقین مى‏شود، گاه ناشى از کم بودن آگاهى و تأمل است و گاه نیز ناشى از آلودگى دل.

۳٫ آسان‏بینی سختی‏ها

وَ اسْتَلانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ.[۱۶]

«دانش یقینى» انسان‏هاى کامل و «عشق وافرشان» به محبوب، اراده‏اى پولادین بدانها بخشیده تا به همه زندگى و فراز و فرودهاى آن به‏گونه‏اى دیگر نظر مى‏کنند.

براى نمونه، دختر فرزانه و مجاهد امیرمؤمنان (ع) در دوران اسارت خود پس از واقعه کربلا، چگونه و از چه زاویه‏اى به زندگى مى‏نگرد که چون از او مى‏پرسند کربلا را چگونه‏ دیدى، مى‏گوید: «جز زیبایى ندیدم!»[۱۷] آنگاه که فرزندان امام‏حسین (ع) در خون مى‏غلتند، حضرت از یک‏سو اشک فراق مى‏ریزد و از سویى دیگر، چهره‏اش به نشانه رضایتمندى خدا برافروخته مى‏گردد.

خداوند به صبوران وعده فرود و ورود فرشتگان را داده است تا بدانها بشارت دهند و اندوهشان را بزدایند:

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهمُ الْمَلائِکهُ أَلّا تَخَافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بالْجَنَّهِ الَّتِی کنتُمْ تُوعَدُونَ‏.[۱۸] در برابر این خلفاى وارسته، نازپروردگانى قرار دارند که اگر از خدا هم یاد مى‏کنند، در رویدادهاى تلخ معیشتى، وضع حالشان چنین است:

فَأَمَّا الإنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَکرَمَنِ* وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ کلّا ….[۱۹]

به‏هرروى، پیشوا و جانشین رسول‏خدا (ص) باید در برابر همه ناملایمات ازجمله روى‏گردانى مردم مقاومت کند و جهالت‏ها، کاستى‏ها و عیوب آنها را با حوصله و عدالت‏پیشگى، درمان نماید؛ چنان‏که خود رسول‏الله (ص) در برابر این‏همه آزار، صبورانه مهربانى ورزید.[۲۰]

۴٫ انس به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند

وَ أَنِسُوا بمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ.

خداباورى و معادباورى سبب مى‏گردد که انسان کامل با ناملایمات أنس گیرد. امام على (ع) به عثمان بن حنیف مى‏نویسد:

هر پیروى امامى دارد که به او اقتدا کرده و از نور علم او بهره مى‏گیرد. بدانید که امام شما از دنیا به دو جامه مندرس و از خوراکش به دو قرص اکتفا کرده است! شما نمى‏توانید چنین باشید، ولى مرا با «ورع»، «کوشش»، «پاکدامنى» و «درستى» یارى کنید. به‏خدا قسم که از دنیاى شما زرى نیندوخته و از غنایم و منافع، مالى گرد نیاورده‏ام و براى لباس کهنه خود، عوضى آماده نکرده و از غذاى‏دنیا جز به اندازه قوت جاندارى که کمرش آسیب دیده و غذایش کم‏مى‏شود، برنگرفته‏ام. دنیا در نظرم پست‏تر از دانه تلخى است که بر درخت‏بلوط بروید ….

نَفْس خود را با پارسایى ریاضت مى‏دهم تا در روز ترس بزرگ‏تر [/ قیامت‏] با ایمنى به محشر درآید و در لغزش‏گاه‏هاى آن استوار بماند. اگر مى‏خواستم، مى‏توانستم راهى به سمت انتخاب عسل مصفا و آرد سفید و بافته‏هاى ابریشم طى کنم، اما بسیار دور است که هواى نفس بر من غالب شود و حرص و طمع مرا به سمت انتخاب غذاهاى رنگارنگ بکشاند ….

ممکن است کسى بگوید: اگر این غذاى ناچیز، قوت على بن ابى‏طالب است! در هنگام رویارویى با هماوردها و جنگ شجاعان، رخوت مى‏یابد، [اما] بدانید که درختان بیابان، چوبشان استوارتر است، ولى درختان در جوار آب، پوست نازک‏ترند. درختان بیابان، آتششان شعله‏ورتر است و دیرتر خاموش مى‏شوند ….[۲۱]

۵٫ مصاحبت با ارواحی از عالم والا در دنیا

وَ صَحِبُوا الدُّنْیَا بأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَهٌ بالْمَحَلِّ الأعْلَى. أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فی أَرْضِهِ وَالدُّعَاهُ إِلَى دِینهِ.[۲۲]

درباره ارواح پیشوایان معصوم (خلفاء الله) و انوار آنها در آغاز، حقایقى است فراتر از فهم ما که برخى از بزرگان به شرح آن پرداخته‏اند.[۲۳] در اینجا به این مقدار بسنده مى‏شود که روح آدمى نفخه خداوندى است که تا پیش از دمیده‏شدن در کالبد حضرت آدم (ع)، فرشتگان مأموریت نداشتند در برابر جسم او کرنش کنند:

فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجدِینَ‏.[۲۴] امام على (ع) مى‏فرماید: ائمه (علیهم السلام) با کالبدهایى که در دنیا تغذیه مى‏شود، رو به سوى عالم بالا دارند و ارواح آنها وابسته و متعلق به عالم بالاست. مردم، جسم آنها را مى‏بینند اما روح بلند پایه، ارتباط با عالم الوهیت دارد.

خداوند خواسته است که روح عالم بالا و مرغ باغ ملکوت، در دامن تن خاکى ساکن‏شده و به رشد و بالندگى رسد. هرچه تعلقات بدنى بیشتر شود، رشد روح و تعلق آن به عالم بالا کمتر خواهد شد. مناجات شعبانیه امیرمؤمنان (ع) نکته‏اى دارد که گواه این مدعاست:

الهی هَبْ لی کمالَ الانقِطاع الیکَ و انِر ابصارَ قلوبنا بضیاءِ نَظَرِها الیک حَتّی تخرقَ ابصارُ القلوبِ حُجُبَ النّورِ فَتصلَ الی معدنِ العظمهِ و تصیرَ ارواحُنا معلّقهً بعزّ قُدسِک‏.[۲۵]

در توضیح این سخنان باید گفت: تا رسیدن به سرچشمه عظمت حق، منازل عظیمى پیش‏روست و آدمى تا عزم این راه نکند، چونان حیوانى در بندِ خواسته‏هاى خاکى خواهد ماند. هر مرحله‏اى که فرد بدان نرسیده، خود حجاب و مانع است، ولى براى آنان‏که رسیده‏اند، نور است. البته همین نور نیز در قیاس با منازل بالاتر، ظلمت است.

اگر آدمى به مرحله اعلا وابسته و متصل شد، از بند بندگى بندگان، رهایى خواهد یافت، وگرنه به این عالم تضاد و تشتت، وابسته شده است. قیمت انسان را متعلقات او تعیین مى‏کند. وقتى انسانى اوج گیرد و به خدا تعلق یابد، بى‏گمان نمى‏توان قدر او را معین نمود.

ج) محبوب‏ترین‏های خدا

در بخشى از نهج‏البلاغه با خطبه‏اى روبه‏رو مى‏شویم که جامع صفات برتر امامت است. ابن‏ابى‏الحدید دراین‏باره مى‏گوید: این اوصاف- بدون ذکر نام از سوى حضرت- شایسته شخص امام است؛ گویى ایشان ویژگى‏هاى خود را بر مى‏شمرد:

إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَکَ سَبیلًا جَدَداً قَدْ خَلَعَ سَرَابیلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَهِ الْعَمَى وَ مُشَارَکَهِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَکَ سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بأَمْتَنهَا.[۲۶]

برخى از این ویژگى‏ها، چنان است که جز بر پارساى معصوم (ع) صدق نمى‏کند. آن حضرت در ادامه این خطبه ویژگى‏هاى دیگرى را نیز بیان مى‏کند:

فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ‏…قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینهِ‏…قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ‏.[۲۷]

اینک بجاست به پاره‏اى از تعبیرات امام در این خطبه بپردازیم.

یک. امداد ویژه خداوند

أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ‏

. انسان کامل با اطاعت از خداوند، محبوب او مى‏شود و آنگاه مورد یارى او قرار مى‏گیرد تا بتواند قله‏هاى معرفت را درنوردد.

دو. حزن و خوف مثبت‏

فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ.

حزن و خوف مثبت همراه اولیاى الهى است ولى حزن و خوف منفى در قاموس اولیا جایى ندارد؛ چنان‏که قرآن مى‏فرماید:

إِنَّمَا یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء.[۲۸]

الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَیخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَدًا إِلّا اللَّهَ.[۲۹]

بدین بیان، تنها باید از خداوند ترسید، اما نه ترس جاهلانه، بلکه ترس عالمانه و عاقلانه که بدان خشیت گویند.

قرآن در آیه دیگرى مى‏فرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلیاء اللّهِ لأَ خَوْفٌ عَلَیهمْ وَلأَ هُمْ یحْزَنُونَ».[۳۰]

خلاصه اینکه، مثبت یا منفى بودن خوف و حزن را متعلَّق آن معین مى‏کند؛ یعنى آنچه فرد از آن مى‏ترسد و یا غمگین مى‏گردد.

سه. درخشش چراغ هدایت‏

فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبهِ.

زهور به‏معناى درخشش است. بى‏تردید با پاکداشت جان و زدودن دوده‏هاى آلودگى و غبارهاى غفلت، قلب نورانى مى‏گردد.

قلب را بدین معانى به‏کار برده‏اند:

۱٫ کانون ایمان؛ ۲٫ محل بروز گرایش به معبود و حقیقت و اخلاق و زیبایى در تمام‏مصداق‏هایش؛ ۳٫ قلبى که در سینه است؛ ۴٫ کانون عواطف؛ ۵٫ روح؛ ۶٫ عقل.[۳۱] باید در کاربردهاى مختلف قلب، به قرینه‏ها نگریست، ولى بیشتر به‏معناى روح آدمى است که فراز و فرود دارد.

درباره تعبیر چراغ نیز باید گفت که خداوند را چراغ‏هایى است که مهم‏ترین آنها پیامبر (ص)، ائمه (علیهم السلام)، عقل، قرآن و دل مصفّاست. خداوند به پاکدلان وعده چراغى از درون داده است:

إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرقاناً.[۳۲]

ما انسان‏ها حقایق مهم را به دوگونه درک مى‏کنیم:

۱٫ مراجعه به ذهن و دیدن تصویر بایگانى‏شده؛

۲٫ راه شهود و یگانه‏شدن روح با یک آگاهى خاص.

در طریق دوم جاى تردید نمى‏ماند. در واقع فرد با تهذیب نفس، همه تردیدها را از صفحه دل مى‏زداید.

امام على (ع) مى‏فرماید:

أَیْنَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبحَهُ بمَصَابیحِ الْهُدَى وَ الأبْصَارُ اللّامِحَهُ إِلَى مَنَارِ التَّقْوَى أَیْنَ الْقُلُوبُ الَّتِی وُهِبَتْ لِلَّهِ وَ عُوقِدَتْ عَلَى طَاعَهِ اللَّهِ‏.[۳۳]

آرى، آفت‏هاى مختلف، عقل آدمى را احاطه نموده که در آیات و روایات بدان اشارت رفته است. اما در صورت رفاقت عقل و دل و فکر و ذکر، عقل نیز از شر آفات در امان مى‏ماند و به تعبیر حضرت، روشنى مى‏یابد.

چهار. بصیرت و ذکر فراوان‏

نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ.

بصیرت، گشوده شدن چشم‏دل است و آنچه موجب بصیرت است، نظر به اضافه گرایش به حق است.

خداوند مى‏فرماید: «أَ فَلا ینظُرُونَ إِلَی الإِبلِ کیفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَی السَّمَاء کیفَ رُفِعَتْ».[۳۴]

نگاه به شتر و آسمان، نگاه عالمانه و تأمل‏آمیز است، نه صرف نگاه ظاهرى. همراه این‏بصیرت و تأمل عقلانى، حرکت دل شروع مى‏شود و اتصال با محبوب قلب‏ها برقرارمى‏گردد.

پنج. آبشخوری گوارا

وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا.

او در اثر پاکى، متصل به آب گوارایى شده که از الهام‏هاى خداوندى سرچشمه مى‏گیرد. فیض‏گیرى در این عالم، بسته به شایستگى، درخواست و مراقبت عملى فرد است. به بیانى دیگر، راز اتصال به آبشخور جارى و پرموج معنویت، پاکداشت جان از استیلاى نفس است.

انسان کامل و معصوم برگزیده به دنبال فرصت‏هاى معنوى است که در زمین و زمان- مانند سرزمین مکه و ماه رمضان- رخ مى‏دهد تا با بهره‏گیرى از این فرصت‏ها از آبشخور معنویت سیراب گردد.

این سخن بیانگر آن است که نمى‏بایست تصور شود که انسانِ برگزیده به‏عنوان پیشوا و جانشین پیامبر (ص) از تغذیه خود غافل نمى‏ماند. تاریخ نیز نشان مى‏دهد که پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به‏طور مدام مردم را به بهره‏مندى از این فرصت‏ها توصیه مى‏کرده‏اند.

شش. راهی هموار برای صعود به قله کمال‏

وَ سَلَکَ سَبیلًا جَدَداً.

راه هموار و مستحکم، طریق اولیاى خداست. آنان دل به هر کس، و اندیشه به هر نظریه‏پردازى نمى‏سپارند؛ چراکه آبشخور آنان وحى است. آنها صراط مستقیم را برگزیده و بلکه خودْ صراط مستقیم‏اند.

هفت. خارج شدن از مشارکت هواپرستان‏

وَ تَخَلَّی مِنَ الْهُمُومِ إلّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَهِ الْعَمَی وَ مُشَارَکَهِ أَهْلِ‏الْهَوَی.

میان همّ و غم تفاوتى هست. همّ در بیشتر موارد، همت‏ها، نیت‏ها، دغدغه‏ها، دل‏مشغولى و فکر مشغولى را در برمى‏گیرد و نوعاً آزاردهنده نیست. آن حضرت در جاى دیگر مى‏فرماید:

حَیْثُ تَفَرَّدَ بی دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِی فَصَدَفَنی رَأْیی وَ صَرَفَنی عَنْ هَوَایَ وَ صَرَّحَ لی مَحْضُ أَمْرِی فَأَفْضَى بی إِلَى جدٍّ لا یَکُونُ فِیهِ لَعِبٌ وَ صِدْقٍ لا یَشُوبُهُ کَذِبٌ‏.[۳۵] این همّ، همّ انسانى است که در این بیان آمده است. اما در نامه‏اى دیگر مى‏خوانیم:

«فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنی أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ کَالْبَهیمَهِ الْمَرْبُوطَهِ هَمُّهَا عَلَفُهَا».[۳۶]

این گفته حضرت بیانگر همّ حیوانى است. بر پایه آنچه گفته آمد، مى‏توان «همّ» را همان دغدغه مداوم آدمى یا حیوان دانست که با «غم» متفاوت است.

حال به تعبیر امام بازمى‏گردیم که فرمود: «آن انسان وارسته، خود را از همه همّ‏ها خلاص نمود، مگر همّى که خاص اوست.» تکثر و پراکندگى که دامن دنیاگرایان را مى‏گیرد، در ساحت‏ انسان کامل راه ندارد. همّ او واحد است و آن جلب رضایت خداوند است که منشأ پرداختن به امور گوناگون مى‏شود؛ بدین‏بیان که در آغاز خود را بشناسد و بسازد و مراقبت کند و در آخر نیز به سوى جامعه رود و مردمان را به مقامات بلند برساند. حرف «فَ» در «فخرج» (پس خارج شد) مى‏رساند که اگر انسان دغدغه‏ها و هموم خود را توحیدى کرد، چشم‏دل او باز مى‏شود و از مشارکت با هواپرستان دور مى‏گردد. زیرا حرف «ف» در اینجا الهام‏بخش است که بعد از مراحل ریاضت شرعى- که در قبل از این تعبیر آمده است- خروج از صفت کوردلى اتفاق مى‏افتد.

هشت. کلید درهای هدایت‏

وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى.

این تعبیر به‏خوبى مى‏رساند که اوصاف ذکر شده در فرمایش امام، در وصف انسانى است که کلید هدایت در دست اوست؛ کسى که بى‏تردید جز امام معصوم (ع) نمى‏تواند باشد.

از تأمل در آیات مرتبط با هدایت در مى‏یابیم که پیشوایان امت‏هاى پیشین به امر خدا هدایت مى‏کرده‏اند. هدایت گاه به‏معناى نشان دادن راه است؛ مانند: «إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبیلَ إِمَّا شَاکرًا وَإِمَّا کفُورًا»؛[۳۷] «و هَدَینَاهُ النَّجْدَینِ».[۳۸] و گاه به معناى پشتیبانى از فرد راه یافته توسط خداوند است که او را از نور هدایت بهره‏مند ساخته است و رابطه نورانى هدایت بین او و خدا قطع نشده است.

قرآن از رسالت پیامبران به «بلاغ مبین» (/ رسانیدن آشکار) تعبیر نموده است. در اینجا پرسیدنى است که اگر رسول‏خدا (ص) مأمور هدایت مردم است، چرا آیاتى نظیر «إِنَّک لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ»[۳۹] و یا «لَیسَ عَلَیک هُدَاهُمْ»[۴۰] با این مأموریت در تنافى است؟ پاسخ اینکه،نمایاندن راه درست، غیر از رساندن نور هدایت است. به بیانى دیگر، رسول‏اکرم (ص) زمینه اتصال افرادرا به نور هدایت خداوندى فراهم مى‏سازد، نه آنکه نور هدایت بدهد؛ تا آنجاکه خود ایشان‏چندین بار «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ» را در نماز مى‏خواندند تا مبادا نور هدایت از او قطع‏گردد.

کلیدهاى هدایت به اذن خداوند در دست جانشین راستین نبى‏اعظم (ص) است؛ چنان‏که در قرآن آمده است: «أَفَمَن یهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یتَّبَعَ أَمَّن لا یهدیِّ إِلأَ أَن یهْدیَ».[۴۱]

نُه. قفل درهای هلاکت‏

وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ وَ سَلَکَ سَبیلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بأَوْثَقِهَا.

عالى‏ترین نوع بصیرت از آنِ انسان کامل است: «قُلْ هَذِهِ سَبیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَهٍ أَنَأْ وَ مَنِ اتَّبَعَنی …».[۴۲]

براى پیشوایان که خود منار مردم‏اند، منار بلندى است که اسوه بودن رسول خاتم (ص) واخلاق او است و الهام‏هاى حضرت حق که امام على (ع) در نهج‏البلاغه فرموده‏اند: نبى‏خاتم (ص) هر روز اسوه و الگویى از اخلاق را برایم نصب مى‏نمود و به نمایش مى‏گذاشت.[۴۳] آنها از گوداب‏هایى‏[۴۴] که سر راهشان بود، به‏نیکى عبور مى‏کردند. هر کس در هر مقامى که هست، به فراخور کشف و شهود و راهیابى‏اش، بر سر راهش گردنه‏هایى دارد. مثلًا سیدشهدا (ع) در عصر عاشورا به‏هنگام تیر خوردن فرزند شیرخواره، این‏گونه مناجات کرد که خدایا! اگر نمى‏دیدى، برایم دشوار بود یا سختى‏هاى تک‏تک امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جملگى بیانگر آن است که آنها نیز غمرات یا گوداب‏هاى دشوارى داشته و از آن به سلامت گذشته‏اند.

اما درباره تمسک به دستگیره مطمئن‏تر، در قرآن‏کریم مى‏خوانیم: «فَمَنْ یکفُرْ بالطَّاغُوتِ وَیؤْمِن باللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بالْعُرْوَهِ الْوُثْقَی لَا انفِصَامَ لَهَا …».[۴۵]

خداوند، کفر به طاغوت را که مقدمه ایمان است، در آیه‏اى دیگر بیان داشته: «وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یعْبُدُوهَا».[۴۶]

ستیز با طاغوت و تسلیم‏ناپذیرى در برابر آن، در همه حرکت‏هاى ائمه (علیهم السلام) موج مى‏زند.

اما ایمانى که قرآن از آن یاد مى‏کند، غیر از ایمانى است که بر سر زبان‏هاى مردم افتاده است؛ چنان‏که در سوره حجرات آمده:قَالَتِ الأعرَابُ آمَنَّا قُل لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکن قُولُوا أسْلَمْنَا وَ لَمَّا یدْخُلِ الإیمانُ فِی قُلُوبکمْ‏.[۴۷]

خداوند هرگاه مى‏خواهد یکى از پیامبران یا وصى او را بستاید، معمولًا از او با عباراتى نظیر بنده ما، مخلص و مؤمن یاد مى‏کند. در آیه‏اى که در شأن امام على (ع) نازل شده، مى‏خوانیم:

أَجَعَلْتُمْ سِقَایهَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَهَ الْمَسْجدِ الْحَرَامِ کمَنْ آمَنَ باللّهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ وَ جَاهَدَفِی سَبیلِ اللّهِ لا یَسْتَوُونَ عِندَ اللّهِ‏.[۴۸]

بنابر برخى روایات، «شیبه» و «عباس» با هم بر سر افتخارات بحث مى‏کردند که امام‏على (ع) از کنار آنان گذر کرد و کلامى بین آنان رد و بدل شد، تا اینکه سرانجام خدمت رسول‏خدا (ص) رسیدند. در این هنگام آیه فوق و سه آیه بعد از آن در فضیلت امام على (ع) و جایگاه ایمان و جهاد و هجرت نازل شد.[۴۹] قرآن درباره ایمان رسول‏خدا (ص) نیز مى‏فرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بمَا أُنزِلَ إِلَیهِ مِن رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ …».[۵۰] حضرت على (ع) در ادامه این ویژگى‏ها مى‏فرماید:

فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی أَرْفَعِ الأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ کُلِّ وَارِدٍ عَلَیْهِ وَ تَصْییرِ کُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ کَشَّافُ عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلاتٍ دَلِیلُ فَلَوَاتٍ یَقُولُ فَیُفْهمُ وَ یَسْکُتُ فَیَسْلَمُ قَدْ أَخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینهِ وَ أَوْتَادِ أَرْضِهِ قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بهِ لا یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَهً إِلّا أَمَّهَا وَ لا مَظِنَّهً إِلّا قَصَدَهَا قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُهُ‏.[۵۱]

براى دورى از دامنه‏دار شدن مطلب و پرهیز از اطاله کلام، توضیح و شرح این فرازها را وامى‏گذاریم.[۵۲]

د) عاملان رشد معرفت‏

در یکى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه آمده است:

وَ إِنَّمَا الأئِمَّهُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لا یَدْخُلُ النَّارَ إِلّا مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ أَنْکَرُوهُ‏

.[۵۳] در جاى‏جاى نهج‏البلاغه با شواهدى روبه‏روییم که مقصود از کلمه «ائمه»، جانشینان دوازده‏گانه پیامبر (ص) (از امام على (ع) تا مهدى (عج)) است.[۵۴]

«قُوّام» جمع «قائم» است. بنابراین «قائم على خلقه»، یعنى عهده‏دار امور مردم. «الائمه قوّام الله» نیز یعنى جمعى که «از سوى خدا» امور خلق‏را بر عهده دارند. این تعبیر را در کنار سخن دیگرى از امام بگذارید که فرمود: ائمه (علیهم السلام) از قریش و از بطن هاشم‏اند.[۵۵] بر این پایه با اندکى تأمل مى‏توان دریافت که قبول پیشوایى امیرمؤمنان (ع) به‏عنوان خلیفه چهارم، به‏معناى تصدیق گفتار صادقانه اوست و قبول این تصدیق، پذیرش ادعاى‏ حضرت است که فرمود: «قائم امر امت» باید منصوب از سوى خدا باشد؛ یعنى آنچه در غدیر اتفاق افتاد، چنان‏که منابع فراوان اهل‏سنت و صحابه مورد قبول آنها نیز، بدان اذعان دارند.[۵۶] در حدیثى از رسول‏اکرم (ص) آمده است:

سوگند به خدا! سه چیز حق است: تو و امامان بعد از تو، عرفا و شناخته‏شدگانى هستید که خدا را جز از طریق معرفت شما، نمى‏توان شناخت، و عرفایى هستید که هیچ کس وارد بهشت نمى‏شوند، مگر کسى که شما او را شناخته‏اید و او شما را شناخته است، و عرفایى هستید که هیچ کس داخل دوزخ نمى‏شود، مگر آنها که شما را انکار کنند و شما آنها را انکار کنید.[۵۷] اما اینکه در این روایات آمده است که منکر على بن ابى‏طالب (ع)، معضل اساسى دارد، مراد آن کسى است که مى‏داند و انکار مى‏کند، نه کسى که قاصر است و دلیل کافى براى پذیرش ندارد. بنابراین اگر براى اینان حقیقت اثبات گردد، بى‏درنگ تسلیم خواهند شد.

پرسش‏هایی جهت پژوهش و اندیشه‏

۱٫ علوم اهل‏بیت (علیهم السلام) از چه راهى محقق مى‏شود؟

۲٫ آیا ائمه (علیهم السلام) به اذن خدا هرچه را بخواهند، در مى‏یابند و از آن آگاه مى‏گردند؟

۳٫ آیا میان امام شهید و امامى که در میان مردم زندگى مى‏کند، از نظر علم و آگاهى تفاوتى وجود دارد؟

۴٫ آیا کسانى که مى‏گویند قرآن براى ما کافى است، مى‏توانند هزاران حکم عملى خداوند را از آن برداشت کنند؟

۵٫ چگونه مردم از امام پنهان بهره معنوى مى‏برند؟

۶٫ آیا آثار علمى و احادیث مى‏تواند راهى براى شناخت جایگاه علمى ائمه (علیهم السلام) باشد تا به‏حقانیت آنها ایمان آوریم؟

۷٫ انسانى که محبوب‏ترین بندگان خدا مى‏شود و ویژگى‏هاى مطرح‏شده در خطبه ۸۷ در او محقق مى‏گردد، چگونه به این محبوبیت مى‏رسد؟

۸٫ در این درس، برخى از ویژگى‏هاى مختص به معصوم را برشمردیم. آیا براى مختص بودن این ویژگى‏ها، دلایلى دارید؟

۹٫ چرا برخى حزن‏ها آزاردهنده و برخى غیرآزاردهنده هستند؟ چه تفاوتى میان این دو حزن وجود دارد؟

۱۰٫ تفاوت بصر و بصیرت در چیست؟

۱۱٫ چرا تا کسى امام را نشناسد، وارد بهشت نمى‏شود؟

منابع پیشنهادی برای مطالعه و پژوهش‏

۱٫ محمدتقى جعفرى، تفسیر نهج‏البلاغه، (ج ۱، بخش دوم)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۸٫

۲٫ جمعى از نویسندگان، یادنامه کنگره هزار نهج‏البلاغه، (ج ۱، مقاله عمید زنجانى)، تهران، بنیاد نهج‏البلاغه، ۱۳۸۶٫

۳٫ مرتضى مطهرى، سیرى در نهج‏البلاغه، (بخش امامت)، قم، صدرا، ۱۳۸۶٫

۴٫ ابراهیم امینى، بررسى مسائل کلى امامت، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، بى‏تا.

۵٫ جعفر سبحانى، رهبرى امت، تهران، کتابخانه صدر، بى‏تا.

۶٫ نویسندگان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، «خاتمیت و امامت»، فصلنامه نقد، ش ۳۸، تهران، ۱۳۸۵٫

۷٫ شمس‏الدین ربیعى، تحلیل مسائل امامت در المیزان، تهران، نور فاطمه، ۱۳۶۴٫

۸٫ محمدحسین حسینى تهرانى، امام‏شناسى، تهران، حکمت، ۱۴۰۷ ق.

۹٫ روح‏الله موسوى خمینى (امام)، امامت و انسان کامل، تهران، مؤسسه نشر آثار امام، ۱۳۸۱٫

۱۰٫ عبدالحسین شرف‏الدین، رهبرى امام على (ع) در قرآن و سنت، ترجمه محمدجعفر امامى، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۸۲٫

۱۱٫ على رهبراسلامى، پیراستن و آراستن، اصفهان، جهاد دانشگاهى، ۱۳۸۵٫

۱۲٫ قمى، شیخ عباس، سفینه البحار، بى‏جا، کتابخانه سنایى، بى‏تا.

 


[۱] . وجود کتاب‏هاى کافى، من لایحضره الفقیه، تهذیب، استبصار، وسائل الشیعه، بحارالانوار و صدها کتاب حدیثى دیگر، بیانگر نقش تفسیرگرى پیشوایان معصوم* است.

[۲] . در کتاب‏هاى الغدیر به‏ویژه در جلد نخست آن و المراجعات( رهبرى امام على*)، مستندات نقل‏شده از اهل‏سنت نیز ذکر شده است.

[۳] . بنگرید به: امینى، الغدیر، ج ۱٫

[۴] . نهج‏البلاغه، حکمت ۱۴۷٫

[۵] . همان.

[۶] . زمین تهى از انسانى نیست که به همراه دلایل عذربرانداز، براى خدا قیام کند، خواه آشکار و مشهور باشد یا ترسان و پنهان. از آن جهت‏[ زمین، خالى از حجت نیست که‏] ارزش و جایگاه حجت‏هاى خداوند تباه نشود و آیات روشن خداوند منقرض نگردد. به خدا سوگند! از حیث عدد، اندک‏اند، ولى در پیشگاه خداوند از قدر و جایگاه والایى برخوردارند. خداوند با آنها، حجت‏ها و آیات روشن خود را حفاظت مى‏کند؛ تا آنجاکه آنها را به نظیرهاى خود بسپارند و در دل‏هاى افراد شبیه خود بکارند!

[۷] . دانش زلال براساس حقیقت و روح بصیرت، به آنان هجوم آورد.

[۸] . کلینى، اصول کافى، ج ۱، کتاب فضل العلم، باب روایت کتب، حدیث ۱۴( ترجمه فارسى).

[۹] . ظرف.

[۱۰] . نجم( ۵۳): ۳ و ۴٫

[۱۱] . موسوى خمینى( امام)، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص ۵٫

[۱۲] . همو، امامت و انسان کامل، ص ۱۸۱٫ براى آگاهى بیشتر درباره جایگاه علمى امامان شیعه بنگرید به: شرف‏الدین، المراجعات، ترجمه محمدجعفر امامى با عنوان رهبرى امام‏على*؛ محمدى‏رى‏شهرى، دانش‏نامه امیرالمؤمنین*؛ کلینى، اصول کافى، کتاب الحجه.

[۱۳] . برخى رَوْح و عده‏اى رُوح را مناسب‏تر دانسته‏اند. اگر رَوْحَ الیقین باشد، معناى جمله این است:« آنان نسیم یقین را لمس کرده‏اند». اما اگر رُوحَ الیقین باشد، معناى آن این‏گونه مى‏شود:« آنان حقیقت یقین را دریافته‏اند».

[۱۴] . و چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما[ مردم را] هدایت مى‏کردند.( سجده( ۳۲): ۲۴)

[۱۵] . هرگز چنین نیست! اگر علم‏الیقین داشته باشید، به‏یقینْ دوزخ را مى‏بینید.( تکاثر( ۱۰۲): ۵ و ۶)

[۱۶] . آنچه را هوسبازان دنیاگرا، دشوار مى‏شمرند، آنان آسان مى‏دانند.

[۱۷] . سید بن طاووس، لهوف، ص ۲۱۰٫

[۱۸] . آنان‏که گفتند:« پروردگار ما الله است»[ و] آنگاه بر راه مستقیم ماندند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند[ و مى‏گویند:] هان! مترسید و غم‏زده مباشید و به بهشتى که وعده‏یافته بودید، شاد باشید.( فصلت( ۴۱): ۳۰)

[۱۹] . و اما انسان‏[ رشدنیافته‏] وقتى خداوند گرامى‏اش داشت و نعمتش بخشید، مى‏گوید:« خداى من مرا بزرگ داشت.» اما وقتى در آزمایشى دیگر رزق را بر او تنگ ساخت، مى‏گوید:« خدایم به من اهانت کرد»؛ چنین نیست ….( فجر( ۸۹): ۱۷- ۱۵)

[۲۰] . قمى، سفینه البحار، ج ۱، ص ۱۸٫

[۲۱] . نهج‏البلاغه، نامه ۴۵٫

[۲۲] . با کالبدى‏هایى با دنیا، همراهى و مصاحبت دارند که روح‏هاى آن کالبدها، وابسته به جایگاه رفیع است. آنها جانشینان راستین خدا در زمین و دعوتگران به دین او هستند.( همان)

[۲۳] . جوادى آملى، در ادب فناى مقربان، ج ۳، ص ۱۰۴٫

[۲۴] . پس وقتى آن را به اعتدال رساندم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده افتید.( حجر( ۱۵): ۲۹)

[۲۵] . خداى من! کامل‏ترین نوع بریدن از عالم و براى تو فارغ شدن را به من ببخش! چشم‏هاى قلب‏هاى ما را با پرتو نگاهشان به تو، نورانى کن؛ تا آنجاکه چشم قلب‏ها، حجاب‏هاى نور را پاره کرده و به معدن عظمت راه یابد و ارواح ما وابسته و متعلق به صلابت پیراستگى و قداست تو شود.( قمى، مفاتیح الجنان، بخش مراقبت‏هاى ماه شعبان)

[۲۶] . قطعاً از محبوب‏ترین بندگان خدا در پیشگاه او، بنده‏اى است که خداوند او را در پیکار با نفس، یارى کرده است. آنگاه« حزن» را شعار و« خوف» را لباس رویین خود برگزیده است. سپس چراغ هدایت در دل او درخشش یافته و امکانات پذیرایى را براى روزى که بر او وارد مى‏شود، فراهم‏ساخته است. سپس دور را بر خود نزدیک ساخته و دشوارى را بر خود آسان نموده است. نگاه اندیشمندانه کرد و بصیرت یافت و خدا را فراوان یاد نمود و از آب گوارایى سیراب شده است که آبشخورهاى آن براى او زمینه‏سازى شده و او هم فراوان نوشیده و در راهى مطمئن گام نهاده است. جامه‏هاى خواهش‏هاى افراطى را از تن خود بیرون کرده و از همه همّ‏وغم‏ها- جز همّى که ویژه اوست- خود را رهانیده است. به همین دلیل از صفت کوردلى رها شده و از دام دوستى با هواپرستان، به کلیدى از درب‏هاى هدایت تبدیل شده و به قفلى براى درب‏هاى هلاکت، نسبت به راه خود بصیرت یافته و در راه خودپویایى را آغاز نموده است و مناره‏هاى راه را شناخته و از ورطه، عبور کرده و از میان دستگیره‏هابه مطمئن‏ترین آنها تمسک جسته و از میان بندها، به متین‏ترین آنها دست انداخته است.( نهج‏البلاغه، خطبه ۸۷)

[۲۷] . از ناحیه یقین، چونان نور خورشید است؛ خود را براى خداى پیراسته، در بلند پایه‏ترین کارها نصب کرده است … براى خدا خاصل کرده و خدا هم او را مخلَص ساخته است. به همین سبب، از جمله معدن‏هاى دین خداست … جان خود را با عدل همراه کرده است.( نهج‏البلاغه، خطبه ۸۷)

[۲۸] . از بندگان خدا تنها دانایان‏اند که از او مى‏ترسند.( فاطر( ۳۵): ۲۸)

[۲۹] . همان کسانى که پیام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏کنند و از او مى‏ترسند و از هیچ‏کس جز خدا بیم ندارند.( احزاب( ۳۳): ۳۹)

[۳۰] . آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.( یونس( ۱۰): ۶۲)

[۳۱] . بنگرید به: طباطبایى، المیزان، ج ۴، ص ۱۳٫

[۳۲] . اگر از خداوند متعال پروا کنید، براى شما نیروى تشخیص حق از باطل قرار مى‏دهد.( انفال( ۸): ۲۹)

[۳۳] . آن عقل‏هاى روشنى‏یافته از پرتو چراغ‏هاى هدایت و آن چشم‏هاى دوخته‏شده به مناره‏هاى پارسایى کجایند؟ آن دل‏هایى که هدیه به خدا شده و بر طاعت خداوند پیوند داده شده‏اند، کجایند؟( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۴۴)

[۳۴] . آیا به شتر که چگونه خلقت شده و به آسمان که چگونه رفعت یافته، نظر نمى‏کنند؟( غاشیه( ۸۸): ۱۸ و ۱۹)

[۳۵] . از آنجاکه دل‏مشغولى خودم- نه هم‏ها و دل‏مشغولى مردم- مرا به خود مشغول ساخته، بدین سبب- از غیر خودم رویگردان ساخته و هواى نفس را کنار زده و نظر خالص را برایم آشکار ساخته و مرا به جدیتى کشانده که بازى در آن راه ندارد و به راستى و صدقى رسانده که در آن کذب نیست.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۳۶] . من خلقت نشده‏ام که خوردن پاکى‏ها مرا به خود مشغول کند؛ مانند حیوانى که او را بسته باشند و همّ او، علف اوست.( همان، نامه ۴۵)

[۳۷] . انسان( ۷۶): ۳٫

[۳۸] . بلد( ۹۰): ۱۰٫

[۳۹] . در حقیقت تو هر که را دوست دارى، نمى‏توانى راهنمایى کنى.( قصص( ۵۶): ۵۶)

[۴۰] . هدایت آنان بر عهده تو نیست.( بقره: ۲۷۲)

[۴۱] . پس آیا کسى که به‏سوى حق رهبرى مى‏کند، سزاوارتر است مورد پیروى قرار گیرد، یا کسى که راه نمى‏نماید، مگر آنکه‏[ خود] هدایت شود؟( یونس( ۱۰): ۳۵)

[۴۲] . بگو این است راه من! با بصیرت به‏سوى خدا دعوت مى‏کنم و نیز کسانى که پیروى من نمودند.( یوسف( ۱۲): ۱۰۸)

[۴۳] . نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

[۴۴] . جایى که آب زیاد جمع شود.

[۴۵] . پس هرکس به طاغوت کفر ورزد و ایمان به« الله» آورد، به دستگیره مطمئن‏تر دست انداخته که هرگز گسستن ندارد.( بقره: ۲۵۶)

[۴۶] . و آنان‏که از پرستش طاغوت اجتناب کردند.( زمر( ۳۹): ۱۷)

[۴۷] . بادیه‏نشینان عرب گفتند:« ایمان آوردیم.» بگو:« ایمان نیاورده‏اید، لیکن بگویید مسلمان شده‏ایم» و هنوز ایمان در قلب شما وارد نشده است و ….( حجرات( ۴۹): ۱۴)

[۴۸] . آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را همانند[ کار] کسى پنداشته‏اید که به خدا و روز باز پسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد مى‏کند؟[ نه، این‏دو] نزد خدا یکسان نیستند.( توبه( ۹): ۱۹)

[۴۹] . مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۲۱٫

[۵۰] . پیامبر بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است، ایمان آورد … و نیز مؤمنان ….( بقره: ۲۸۵)

[۵۱] . از ناحیه یقین، چونان نور خورشید است؛ خود را براى خداى پیراسته، در بلندپایه‏ترین کارها نصب کرده است؛ نصب در صادر نمودن هرچه بر او وارد شده و برگردانیدن هر فرعى به اصلش. چراغ ظلمت‏هاست؛ ضعف دید را از میان برمى‏دارد؛ کلید مبهم‏هاست؛ بازدارنده مشکل‏سازها[ و] راهنماى بیابان‏هاست. مى‏گوید و تفهیم مى‏کند و[ در جاى مناسب خود] سکوت مى‏کند و سالم مى‏ماند. خود را براى خدا خالص کرده و خدا هم او را مخلَص ساخته است. به همین سبب، ازجمله معدن‏هاى دین خداست و ازجمله میخ‏هاى زمین او. جان خود را با عدل همراه کرده است. اولین گام عدل او، دور ساختن هوا از جان خویش است. حق را توصیف و به آن عمل مى‏کند. هیچ فرجامى را در باب خوبى‏ها رها نمى‏کند، جز اینکه آهنگ آن مى‏کند و حتى گمان خیر را رها نمى‏سازد و قصد آن را دارد. زمام اختیار خود را به کتاب خدا سپرده و کتاب خدا پیشواى اوست. هر کجا[ قرآن‏] بار سنگین خود را بنهد، فرود آید و هرجا که‏[ قرآن‏] جا مى‏گیرد، مسکن گزیند[/ تابع مطلق کتاب خداست.]( نهج‏البلاغه، خطبه ۸۷)

[۵۲] . جهت مطالعه بیشتر بنگرید به: نگارنده، پیراستن و آراستن.

[۵۳] . منحصراً پیشوایان، برپا دارندگان‏[ دین‏] خدایى بر خلق اویند و عارفان خدا بر مردم. هیچ‏کس وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسى که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند، و هیچ‏کس وارد آتش نخواهد شد، مگر کسى که آنها را منکر شود و آنها نیز منکر او شوند.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۵۲)

[۵۴] . بنگرید به: خطبه ۲، ۱۳۱، ۱۴۴ و ۲۰۹ و حکمت ۷۳ و ۲۵۲٫ بدین آثار نیز بنگرید: علامه حلى، احقاق الحق، محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۸۶۱٫

[۵۵] . بنگرید به: نهج‏البلاغه، خطبه ۱۴۴٫

[۵۶] . کتاب الغدیر، اثر علامه امینى را مى‏توان بهترین اثر در اثبات این مدعا دانست.

[۵۷] . صدوق، خصال، باب الثلاثه، حدیث ۱۸۳٫

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


1 + یک =

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی