جایگاه اهل‏بیت (علیهم السلام) در نهج البلاغه

جايگاه اهل‏بيت (عليهم السلام) در نهج البلاغه

الف) نزدیک‏ترین اصحاب، خزانه ‏داران و درب‏های نور

امام على (ع) برخى از فضایل پیشوایان (خاندان اهل‏بیت) را چنین برمى‏شمرد:

نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الأصْحَابُ وَ الْخَزَنَهُ وَ الأبوَابُ وَ لا تُؤْتَى الْبُیُوتُ إِلّا مِنْ أَبْوَابهَا فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَیْرِ أَبْوَابهَا سُمِّیَ سَارِقاً فِیهمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمَنِ إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ یُسْبَقُوا.[۱]

به لباسى که همواره در تن آدمى است و به بدن او چسبیده است «شعار» گویند. به تعبیر صبحى صالح، مراد امام این است که ما خاندان پیوسته با رسول‏خدا (ص) بوده‏ایم.[۲] با این توصیف، آیا کسى با استدلال مى‏تواند تبعیت شیعه از سنت پیامبر (ص) را نادیده انگارد؟ آیا مى‏توان پیوند همیشگى و ناگسستنى رسول‏خدا (ص) و على بن ابى‏طالب (ع) را انکار کرد؟ امام (ع) در جایى دیگر مى‏فرماید:

وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَماً.[۳]

بى‏تردید این همراهى سبب گردید که اهل‏بیت پیامبر آشناترین افراد با سنت، عبادات و جزئیات اعمال و افکار رسول‏خدا (ص) باشند.

امام (ع) در ادامه مى‏فرماید: «ما اصحاب هستیم.» برادران اهل‏سنت براى صحابى پیامبر (ص) جایگاه بلندى قائل‏اند که شیعه نیز آن را مى‏پذیرد، گرچه وفادار ماندن به راه رسول‏خدا (ص) در زمان حضور و بعد از رحلت ایشان را شرط مى‏داند.

چگونه عقل مى‏پذیرد که همه صحابه پیامبر (ص) را بدون استثنا تأیید کنیم؛ حال‏آنکه برخى از آنها مقابل على بن ابى‏طالب (ع) جنگ‏افروزى کردند؟ ممکن است پاسخ داده شود که هر کدام اجتهاد کرده و براساس اجتهاد عمل کردند. در پاسخ مى‏گوییم با کدام ملاک چنین قضاوتى مى‏کنیم؟ رسول‏خدا (ص) در کجا فرموده که تمام اصحاب بدون استثنا مصون از سوءنیت‏اند؟

چگونه ممکن است کسى در راه خدا به‏تمامى کوشش کند، ولى خداوند، او را به راه صواب نکشاند؟ خداوند مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا.[۴]

اگر آنان‏که با امام على (ع) خلیفه چهارم (به باور اهل‏سنت) جنگیدند و کشته شدند، براى‏درک حقیقت کوشش کامل نموده بودند، چرا خداوند آنان را به راه درست هدایت نکرد تا با على بن ابى‏طالب (ع) نستیزند؟ اگر این منطق درست باشد، مى‏توان یزید را نیز محکوم نکرد؛ حال‏آنکه جنایتى هولناک‏تر در حق امام‏حسین (ع) و خاندانش در تاریخ دیده نشده است.

امام (ع) در ادامه مى‏فرماید:

«وَ الْخَزَنَهُ وَ الأبوَابُ.»

در روایات بسیارى از رسول‏اکرم (ص) آمده است که امام على (ع) باب و خزینه دانش پیامبر (ص) است.[۵] تجربه طولانى تاریخ اسلام و عنایت دوست و دشمن به امام على (ع) و فرزندان معصوم آن حضرت تا امام مهدى (عج)مؤید این ادعاست.

امام على (ع) فقط به دانش و جایگاه خود اشاره نکرده، بلکه با تعبیر «نحن»، سایر اهل‏بیت را نیز داراى این اوصاف دانسته است. اگر فردى کاملًا صادق، کسى را صددرصد تأیید کند و او نیز فرد سومى را تأیید نماید، آیا به نفر سوم اعتماد نمى‏کنید؟ از سویى احادیث معتبرى از رسول‏خدا (ص) در معرفى پیشوایان دوازده‏گانه (علیهم السلام) با اسم و مشخصات آمده که در آنها به جایگاه رفیع آنان اشارت رفته است.[۶] به تعبیر امام (ع)، هر کس مى‏خواهد وارد شهرى شود، بى‏تردید باید از دروازه آن درآید، وگرنه او را سارق مى‏نامند. بر این بنیاد، از باب و طریق ائمه (علیهم السلام) باید مسیر الهى را پیمود.

در ادامه سخن حضرت مى‏خوانیم:

«فِیهمْ کَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمَنِ.»

درباره «فیهم کرائم القرآن» به‏جز ترجمه‏اى که گفته آمد، مى‏توان این‏گونه نیز ترجمه کرد: «در شأن آنها آیات کریمه فراوانى نازل شده است.» در تفسیر برخى آیات، روایت‏هاى انبوهى از اهل‏سنت و شیعه در باب جایگاه رفیع پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آمده است. فزونى این روایات دلالت بر این دارد که علوم و بطون قرآن، در قلب این بزرگان جاى دارد.[۷]

ب) توصیف امام از خود

در نهج‏البلاغه به مناسبت‏هایى امام (ع) به توصیف خود مى‏پردازد. حکمت این کار را باید این‏گونه توضیح داد: رسول اعظم (ص) آن‏هنگام که مبعوث شد، توده‏هاى مردم با دیدن قرآن و آیات و نشانه‏ها بدو ایمان آوردند؛ تا بدان پایه که حتى بیم آن مى‏رفت که در تجلیل از او راه افراط را بپیمایند. از این جهت تلاش حضرت در دو حیطه بود:

۱٫ تفهیم اینکه او سفیر خدا و آورنده قرآن است؛

۲٫ اینکه او را بنده خدا بدانند.

اما درمورد امام على (ع)- با وجود صدها برهان قاطع- به‏دلیل حسادت‏ها و جهالت‏ها و جوان بودن حضرت، لازم بود که این پزشکِ روح‏هاى نیازمند، خود را به بیماران معرفى نماید تا بتواند دردهاى آنان را درمان کند. سخنان مخالفان آن حضرت بهترین گواه بر ضرورت دفاع ایشان از خود و جایگاه الهى اوست. حال به نمونه‏هایى از این توصیفات و دفاعیه‏ها مى‏پردازیم.

یک. حقانیت امام (ع)

فَوَالَّذِی لا إِلَهَ إِلّا هُوَ إِنِّی لَعَلَى جَادَّهِ الْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَعَلَى مَزَلَّهِ الْبَاطِلِ.[۸]

نظیر این تعبیر در جایى دیگر نیز آمده است:

وَ إِنِّی لَعَلَى بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبیِّی وَ إِنِّی لَعَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً.[۹]

نیز در نامه‏اى فرمود:

إِنِّی وَ اللَّهِ لَوْ لَقِیتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الأرْضِ کُلِّهَا مَا بَالَیْتُ وَ لا اسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّی مِنْ ضَلالِهمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ وَ الْهُدَى الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ لَعَلَى بَصِیرَهٍ مِنْ نَفْسِی وَ یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ إِنِّی إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ حُسْنِ ثَوَابهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ وَ لَکِنَّنی آسَى أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الأُمَّهِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَیَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلاوَ عِبَادَهُ خَوَلاوَ الصَّالِحِینَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِینَ حِزْباً.[۱۰]

در خطبه‏اى دیگر مى‏خوانیم:

لَوْلا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بکَأْسِ أَوَّلِهَا

….[۱۱] این «خودباورى» اعلى، در آثار علمى، رفتارها و سخنان دوست و دشمن حضرت آمده است. ادعا از سوى هر کس، آسان است، اما اثبات آن دشوار. اگر امروز کتاب نهج‏البلاغه در اوج صلابت است و حتى اهل‏سنت بدان اهتمام دارند، به دلیل صدق این مدعاست.

«خودى» را باید باور کرد که از ذات الهى الهام گرفته باشد، «خوداتکایى مذهبى» ریشه در «خدا اتکایى» دارد. امام در عین خودباورى به‏هنگام نیایش خود را فانى در ذات یگانه حق مى‏دید که نمونه‏هاى آن در دعاهاى آن حضرت- مانند دعاى کمیل- تجلى کرده است.

پایدارى امام در مواضع حق، به‏دلیل همین خودباورى دینى است که نمونه آن در فرازهایى از نامه ۶۲ مشاهده گردید.

دو. حق‏گویی‏

وَ الَّذِی بَعَثَهُ بالْحَقِّ وَ اصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ مَا أَنْطِقُ إِلّا صَادِقاً.[۱۲]

ممکن است در طول تاریخ کسانى این‏چنین ادعا کرده باشند، ولى با گذشت قرن‏ها، آن ادعا- با پیش‏آمدن خلاف آن- رنگ باخته است. اما اگر تمام تاریخ اسلام را واکاویم، هیچ دلیلى بر دروغگویى امام على (ع) و جانشینان او نخواهیم یافت. حتى رسول اکرم (ص) راکاذب مى‏خواندند، اما تا چه حد وجدان‏هاى آگاه و دل‏هاى حقیقت‏جو بدین سخن اعتماد کرده‏اند؟ شاید چند صباحى بتوان مردمى- همچون شامیان در عهد معاویه- را فریب داد، ولى کف‏هاى روى آب رفتنى است و حقیقت آشکار خواهد شد.[۱۳]

سه. عدم شک در حق‏

مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ.[۱۴]

شک دو خاستگاه دارد:

یک. ادراک ناقص و یا عدم فهم عمیق؛

دو. تمایل نفسانى به غیر خدا و آلودگى دل آدمى.

کسى باید سلسله‏جنبان کاروان بشرى براى رسیدن به کمال باشد که خود هیچ‏گاه دچار تردید نشده باشد تا عزم راسخ او موجب صلابت و دلگرمى مردم گردد.

چهار. دست‏پروردگان خداوند

فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا.[۱۵]

یکى از نامه‏هاى روشنگرانه امام، نامه به معاویه است که با استنادهاى تاریخى، قرآنى و عقلى، پاسخ محکمى به او داده است. ایشان با تعبیر «فانّا …» خود و اهل‏بیت (علیهم السلام) خود را تربیت‏شدگان خدا مى‏داند و مردمان را دست‏پرورده آنان.

در خطبه ۱۹۲ آمده است که رسول‏خدا (ص) به فرمان خداوند، امام على (ع) را از کودکى تحت تربیت الهى خود قرار داد و امام على (ع) و فاطمه زهرا (س) تربیت یافتند.

پنج. شیفتگی به مرگ‏

وَاللَّهِ لابْنُ أَبی‏طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بثَدْیِ أُمِّهِ.[۱۶]

تا مسئله مرگ براى انسان مؤمن حل نشود، در بسیارى از رذیلت‏ها غوطه‏ور خواهد بود. حل شدن مسئله مرگ- چه رسد به عشق ورزیدن به آن- تنها سلاح برنده‏اى است که مؤمن مجاهد را در همه عرصه‏ها یکه‏تاز مى‏سازد. نمونه بارز نهراسیدن از مرگ، دفاع جانانه امام (ع) از رسول‏خدا (ص) در جنگ‏احد است. او زخم‏ها را بر تن خرید تا نگین حلقه اصحاب پاک، در آن کوران حفظگردد.[۱۷] ترس از مرگ یا به دلیل عدم باور به حیات پس از مرگ است و یا به سبب داشتن خطاهاى بسیار و یا به‏دلیل دلبستگى شدید به این حیات طبیعت. بى‏شک همه اینها در حق یک مؤمن راستین بى‏مفهوم است، چه رسد به سرور مؤمنان على (ع).

شش. ساده‏زیستی‏

وَ لَوْ شِئْتُ لاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَّ بالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَهِ مَنْ لا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لا عَهْدَ لَهُ بالشِّبَعِ.[۱۸]

معاندان امام على (ع) حتى یک مرتبه به او تهمت اسراف و تبذیر نزدند و ایشان را به‏داشتن زندگى اشرافى متهم نکردند. بى‏تردید امام (ع) در میان همه، به زهد و ساده‏زیستى در حد اعلا شهره است.

متن یادشده، بخشى از نامه امام (ع) به عثمان بن حنیف (عامل حضرت در بصره) است که او را به خاطر شرکت در مهمانى اشرافیان بصره- و نبودن طبقه محروم جامعه بر سر آن سفره- مورد انتقاد قرار داده است. حضرت در ادامه مى‏فرماید: زندگى امام تو چنین است؛ درحالى‏که دستم براى بهره‏مندى مادى از موهبت‏هاى خدا بسته نیست.

هفت. پیشتازی در اطاعت‏

أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکُمْ عَلَى طَاعَهٍ إِلّا وَ أَسْبقُکُمْ إِلَیْهَا وَ لا أَنْهَاکُمْ عَنْ مَعْصِیَهٍ إِلّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَکُمْ عَنْهَا.[۱۹]

مردم عصرها این ادعاى امام (ع) را در کنار تاریخ زندگى آن حضرت و قضاوت دوست و دشمن، در کنار هم مى‏سنجند و به صدق این ادعا اعتراف مى‏کنند.

هشت. زیرکی امام (ع)

وَاللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَولا کَرَاهِیَهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ.[۲۰]

زندگى معاویه- آن‏گونه که تاریخ‏هاى معتبر گواهى مى‏دهند-[۲۱] آمیخته با سیاست ماکیاولیستى است که مى‏گوید: هدف سیاسى یا غیر آن، استفاده از هر وسیله (هرچندضداخلاقى باشد) را توجیه مى‏کند. براى نمونه در جنگ صفین نیروهاى معاویه بر فرات تسلط یافتند و نیروهاى امام را از آب محروم کردند. امام (ع) نیز در خطبه کوبنده‏اى فرمود:

دشمن مى‏خواهد شما را طعمه مرگ کند؛ یا بر این ذلت بمانید و محل را ترک کنید و یا شمشیرهاى تشنه را از خون آنان سیراب کنید تا خود از فرات سیراب شوید! مرگ، مقهور دشمن شدن است، اگرچه زنده باشید و حیات، قاهر شدن است، اگرچه بمیرید. معاویه جمعى از گمراهان را گرد آورده و واقعیت را از آنان پوشانده؛ تا حدى‏که گردن‏ها را در تیررس مرگ قرار داده‏اند.[۲۲] پس از این خطبه، نیروهاى حضرت بر فرات تسلط یافتند. جمعى به امام (ع) پیشنهاد دادند که شما نیز همچون معاویه عمل کنید و آنها را از آب محروم کنید، ولى امام (ع) فرمود: «کارى که جاهلان کردند، من هرگز نمى‏کنم.»[۲۳]

نُه. خداخواهی‏

إِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِیدُونَنی لِأَنْفُسِکُمْ.[۲۴]

عارف کاملى همچون امام على (ع)، همه دوستى‏هایش رنگ خدایى دارد؛ چنان‏که در این فراز به این نکته اشاره مى‏فرماید که آن حضرت مردم را براى خدا مى‏خواهد ولى مردم او را براى خود مى‏خواهند. میان این دو خواستن تفاوت بسیارى است. کسى که مردم را براى خدا بخواهد، سپاسگزارى مردم و عدم آن ذره‏اى در میزان خدمت به آنان تأثیرى نمى‏گذارد؛ چراکه او پاداش خدمتگزارى به مردم را از خدا مى‏خواهد. اما اگر مردم امام را براى خود بخواهند در هنگامى که امام در برابر تمایلات آنها ایستادگى کند، از او روى برمى‏گردانند؛ چنان‏که اصحاب جمل چنین کردند.

ده. نگاه به دنیا به اندازه ارزش آن‏

أَنَا کَابُّ الدُّنْیَا لِوَجْههَا وَ قَادِرُهَا بقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بعَیْنهَا.[۲۵]

دنیا در حقیقت دهلیز و پلى است براى رسیدن به زندگى واپسین. اگر دنیا را از همین زاویه دنیایى بنگریم، ناپایدارى آن حذف مى‏گردد و دیگر آن را متاع و کالایى نمى‏بینیم. خداوند در چند موضع قرآن، مال را «خیر» و «فضل» معرفى کرده، ولى در جاى دیگر مى‏فرماید: «زینت حیات، دنیاست»، از این‏رو به اندازه‏اى که هست، باید بدان دل بست.

آنان‏که به دنیا چسبیدند (اثّاقَلْتُمْ الَی الأَرْض)[۲۶] و به آن دل خوش داشتند (أ رَضیتُم بالحیوهِ الدّنیا)[۲۷] و از آن انتظار خلود داشتند (وَ لکنَّهُ اخْلَدَ الی الأَرْض)،[۲۸] دنیا نیز مانع عروجشان گردید و بلکه رأس هر خطایى شد

(رَأسُ کُلِّ خطیئَهٍ حُبُ الدنیا).[۲۹]

اما کسانى که آن را سجده‏گاه، مهبط فرشتگان و تجارت‏خانه با خدا دانستند، دنیا نیز آنان را در راستاى حرکت به‏سوى ابدیت یارى کرد. از این‏رو، بجاست همان‏گونه که دنیا، ما مهمانان را براى مدتى مى‏پذیرد، ما نیز دنیا را «مهمان‏خانه» موقتى در نظر گیریم.

پرسش‏هایی جهت پژوهش و اندیشه‏

۱٫ در چه زمان و در میان چه جمعى از مردم ضرورت دارد که انسان بزرگى، خود را به مردم معرفى کند؟

۲٫ براى ورود به شهر دانش رسول‏اکرم (ص) باید از درب آن، یعنى امام على (ع) وارد شد. این تعبیر به چه معناست؟ آیا باید به آثار علمى امیرالمؤمنین (ع) مراجعه کرد؟

۳٫ آیا ممکن است کسى با تمام اخلاص و کوشش براى یافتن معرفت و انجام تکلیف خداپسندانه به‏کارى پردازد، ولى در نهایت در مقابل انسان دیگرى که او نیز چنین اوصافى دارد، به جنگ و ستیز روى آورد؟

۴٫ در کدام‏یک از تعبیرات امام على (ع) که خود را معرفى کرده، درس‏هاى خودباورى نهفته است؟

۵٫ ما چگونه مى‏توانیم به خودباورى دست یابیم؟

۶٫ بین اینکه کسى مردم را براى خودش دوست داشته باشد یا براى خدا، چه تفاوتى وجود دارد؟

منابع پیشنهادی برای مطالعه و پژوهش‏

۱٫ عبدالله جوادى‏آملى، در ادب فناى مقربان، قم، اسرا، ۱۳۸۵٫

۲٫ محمدتقى جعفرى، تفسیر نهج‏البلاغه، (ج ۱، بخش آخر کتاب)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۸۵٫

۳٫ جعفر سبحانى، فروغ ولایت، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۳۷۴٫

۴٫ سلطان‏الواعظین شیرازى، شب‏هاى پیشاور، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۳٫

۵٫ محمدى اشتهاردى، سیره چهارده معصوم، چ ۴، قم، نشر مطهر، ۱۳۸۱٫

۶٫ جمعى از نویسندگان، امام على (ع) از نگاه دیگران، مشهد، انتشارات امام محمدباقر (ع)، ۱۳۸۰٫

 

فصل ششم: سیاست و بایدهای سیاسی‏

الف) رابطه سیاست و دیانت‏

هیچ‏گاه فکر کرده‏اید که «سیاست ما عین دیانت ماست»، یعنى چه؟ یک مثال ساده، مقصود را بیان مى‏کند: آیا شما مى‏توانید زوجیت عدد «دو» را از آن بگیرید؟ بى‏شک هر کجا «دو» باشد، زوجیت نیز با آن خواهد بود. سیاست در متن طرح‏هاى تربیتى و عرفانى اسلام است. «سوره حمد» که تعبیر «إِیاک نَعْبُدُ» در دل آن است، عینیت سیاست و دیانت را مى‏نمایاند. در واقع عبادت، مصادیق گسترده‏اى دارد؛ آن‏گونه که حتى در قرآن کریم پذیرش حاکمیت جباران از سوى مردم، «پرستش» معرفى شده است، چنان‏که از زبان فرعون مى‏گوید:

وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ.[۳۰]

همچنین از زبان موسى (ع) بیان شده که به فرعون فرمود:

وَ تِلْک نِعْمَهٌ تَمُنُّهَا عَلَی أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ.[۳۱]

این عبادت فرعون همان اطاعت از اوست که استیلاى جبارانه او را مى‏رساند؛ چنان‏که‏فرعون‏مى‏گوید:

وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ.[۳۲]

با گفتن‏ «ایاک نعبد»[۳۳] همه طاغوت‏ها را- که راه استیلاى حاکمیت خدایى را مى‏بندند- نفى کرده، با خدا پیمان مى‏بندیم که در راه نفى حاکمیت‏هاى نامشروع مبارزه کنیم. امام‏صادق (ع) مى‏فرماید:

حتى شنیدن سخن سخنگو، عبادت اوست؛ اگر از خدا مى‏گوید، عبادت خدا و اگر از شیطان مى‏گوید، عبادت شیطان است.[۳۴] رسول‏اکرم (ص) در همان آغاز ورود به مدینه، در نخستین گام، به تشکیل حکومت پرداخت تا بدین‏سان تمام حوزه‏هاى فعالیت آدمیان را پوشش دهد و یک نظام آموزشى و تربیتى را تحکیم بخشد. بى‏شک بدون حکومت، متجاوزان از فساد دست نمى‏شویند و عدالت هیچ‏گاه تحقق نمى‏یابد.

قرآن و نهج‏البلاغه و روایات ما نشان‏دهنده اهمیت مسئله حکومت، سیاست و عدالت است تا در پرتو آن، جامعه‏اى امن براى رشد آدمیان فراهم آید. بس روشن است که یک جامعه ترسان و ملتهب، نه اقتصاد دارد، نه اخلاق و نه تربیت و آموزش و فن‏آورى. امام‏على (ع) مى‏گوید:

اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ وَ لا الْتِمَاسَ شَیْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینکَ وَ نُظْهرَ الإِصْلاحَ فِی بلادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ‏.[۳۵]

نیز فرموده است:

وَ إِنَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الأجَلَ وَ یُجْمَعُ بهِ الْفَیْ‏ءُ وَ یُقَاتَلُ بهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجرٍ

.[۳۶] در انتهاى خطبه نیز آمده: «در حاکمیت نیکوکار، پارسایان پاک، میدان عمل دارند و در حکومت زشتکاران، پست‏ها بهره‏مند مى‏شوند»؛ چنان‏که خود فرمود:

به خدا قسم! معاویه! هشیارتر از من نیست، لیکن او فریب مى‏دهد و گناه مى‏کند. اگر فریب‏دهى را ناخوش نمى‏داشتم، از زیرک‏ترین مردم بودم.[۳۷]

ب) تعاملات سیاسی درون‏گروهی‏

جامعه اسلامى براى رشد معنوى و تقویت بنیاد و ارکان خود، تنها باید هشدارهاى مکتبى را در باب تعامل با خودى‏ها و هم در باب تعامل با بیگانگان، جدى بگیرد.

امام على (ع) فرمود:

لا یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلّا مَنْ لا یُصَانِعُ وَ لا یُضَارعُ وَ لا یَتَّبعُ الْمَطَامِعَ‏.[۳۸] حضرت در این فرمایش، برپا دارندگانِ فرمان خدا را داراى سه ویژگى مى‏داند که در این بخش به مورد دوم و سوم مى‏پردازیم و مورد نخست را نیز در تعاملات برون‏گروهى برمى‏رسیم.

یک. عدم‏تشبه به اهل باطل‏

انسان به اقتضاى فطرت خویش به‏دنبال الگوست و آن را متناسب با معرفتى که یافته، برمى‏گزیند. بنابراین انسان خودباور که به کرامت خدایى خویش واقف شده، الگوهاى انتخابى او متناسب با میزان همین معرفت اوست، ولى انسان خودگم‏کرده، چون چیزى در درون خود نیافته است همواره گمشده خود را در بیرون از خود جستجو مى‏کند. ازاین‏رو تابع چشم‏وگوش‏بسته الگوهاى کاذب مى‏شود.

یکى از نشانه‏هاى خودگم‏کردگى، عدم انس با خویش است و فرارى بودن از «خلوت با خود». نشانه دیگر، تقلیدهاى چشم‏بسته است.

امام على (ع) ویژگى دوم «برپاى‏دارندگان امر خدا» را عدم‏تشبه به اهل باطل مى‏داند؛ همان تقلید چشم‏بسته‏اى که استعدادهاى خوداتکایى را مى‏سوزاند و سرانجام مانع اتصال به خداوند مى‏گردد.

تقلید کسانى که از بصیرت دینى و معنوى بى‏بهره‏اند، گواه بر «بیگانگى از هویت الهى خویشتن»، «ناآگاهى»، «خودکم‏بینى» و «خودباختگى» تقلیدگران است.

دو. استقامت در مصاف با دشمن‏

در خطبه یازدهم نهج‏البلاغه امام على (ع) براى تحکیم پیوستگى امت و غلبه بر دشمن به نکاتى اشاره کرده است. این کلام در جنگ جمل به‏هنگام دادن پرچم به‏دست فرزندشان محمد حنفیه، خطاب به آن سردار ایراد شده است.

۱٫ صلابتی فراتر از کوه‏

تَزُولُ الْجبَالُ وَ لا تَزُلْ.[۳۹]

مؤمن مانند کوهى استوار است که بادهاى تند حوادث، قلب او را دگرگون نمى‏کند. از این‏رو، هر انسانِ مدعى ایمان، مى‏تواند خود را در حوادث تلخ و شیرین محک زند و عیارایمانش را بسنجد.

در سوره عصر نیز بر چهار عنصر تکیه شده که نیمى از آن، عنایت بر پایدارى و بر حق ماندن است.

۲٫ خشم خدایی‏

عَضَّ عَلَى نَاجذِکَ.[۴۰]

بنده خدا بودن، رنگ اخلاق خدایى گرفتن است. در دعاى افتتاح آمده است: «من باور کردم که تو مهربان‏ترین مهربانانى، اما در جایگاه خودش، و نیز عذابت سخت‏ترین عذاب‏هاست، ولى در موضع خودش.» و خشم نگرفتن بر نابکاران از سوى مؤمنان، ایمان آنان را مختل مى‏کند.

در فرهنگ قرآنى در کنار عطوفت و مهرورزى، سرسختى در برابر حق‏ستیزان جایگاهى درخور دارد. بى‏تردید ایمان بدون کفرورزى به طاغوت، ایمانى بى‏روح است.

گاه حقیقت به‏گونه‏اى جلوه مى‏کند که انکار آن از مصداق‏هاى این آیت روشن است:

وَ جَحَدُوا بهَا وَ اسْتَیقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ.[۴۱]

بنابراین همان‏گونه که خدا بر این قومِ منکر حقایق روشن، خشم مى‏گیرد، بنده متخلّق به اخلاق او نیز باید خشم بورزد.

۳٫ سرسپاری به حق‏

أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ.[۴۲]

تا امتى به این مرحله نرسد، نباید منتظر فتح و نصرت خداوندى باشد. بى‏تردید فداکارى جزء جدایى‏ناپذیر مبارزه‏اى است که چشم به فتح آن دوخته‏ایم.

۴٫ گام‏هایی استوار

تِدْ فِی الأرْضِ قَدَمَکَ.[۴۳]

این جمله، تفسیر آیه «پایدارى» است که در سوره هود آمده:

فَاسْتَقِمْ کمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَک.[۴۴]

۵٫ دیدی وسیع‏

ارْمِ ببَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ.[۴۵]

آرى، باید ریشه‏هاى فتنه را- تا حد توان- بیرون کشید و شالوده‏هاى آلوده را زدود که این حقیقت، فرمان جاوید کتاب وحى خداوند است.[۴۶] دید وسیع، همت بلند و تعمق در برخورد با دشمن، حادثه‏هاى آبستن فتنه را درهم مى‏شکند و خیال امت را آسوده مى‏کند؛ کارى که امام على (ع) در برخورد با معاویه بدان مى‏اندیشید و مى‏فرمود:

فَإِنَّ الشَّیْطَانَ کَامِنٌ فِی کِسْرِهِ.[۴۷]

۶٫ اراده‏ای قوی‏

غُضَّ بَصَرَکَ.[۴۸]

نگریستن با چشم کاملًا باز به‏سوى دشمن، گاه نشانه هراس است. در این باب امام حسین (ع) در وصف یاران خویش مى‏فرمود: «یارانم با نیم‏نگاه به مرگ مى‏نگرند.»[۴۹] گاهى عواملى خشم خدایى انسان را فرو مى‏نشاند و فرد فریادگر را ساکت مى‏کند؛ این فرمان الهى حضرت، تأکید مى‏کند که چشم از عوامل هول‏آور و آنچه که خشم تو را کاهش مى‏دهد، فرو بند.

۷٫ توکل بر خدا

وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ.[۵۰]

شش بند پیشین به‏منظور سامان دادن حرکت زمینى براى پیروزى است، ولى بند هفتم شرط تحقق کامل آنهاست. در ماجراى طالوتیان و جالوتیان، به این حقیقت اشاره شده است.[۵۱]

ج) تعاملات سیاسی برون‏گروهی‏

یک. برخورد با فتنه‏ها

خداوند در سوره ممتحنه، خطوط کلى تعامل با بیگانگان را ترسیم نموده و از رسول‏اعظم (ص)و امت او خواسته است که آنها را در تعاملات سیاسى و نظامى خود در نظر گیرند. امام‏على (ع) در چند موضع نهج‏البلاغه، رسالت مؤمنان در این باب را تبیین نموده است.

۱٫ عوامل فتنه‏

گاه به حادثه‏ها، شرایط، پدیده‏ها و افرادى که زمینه آزمون را فراهم کنند و گاه نیز به تباهى و مشتبه شدن حق و باطل «فتنه» گفته مى‏شود. واژه «فتنه» در اصل به‏معناى ذوب کردن طلا براى تفکیک سره از ناسره است. در شرایط دشوار، خالص از ناخالص جدا مى‏شود که مى‏توان بدان «فتنه» گفت.[۵۲] امام على (ع) درباره ریشه فتنه‏ها (تباهى) مى‏فرماید:

إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالا

عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَ لَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَ یَنْجُو «الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى‏

».[۵۳] جنایتکارترین انسان‏هاى تاریخ براى پوشش دادن باطل و آراستن پوسته‏اى از حقیقت، تلاش کرده و نوعاً باطل را با اهرم حقیقت حرکت داده‏اند. در این شرایط، وجود معیارهاى انتخاب و گسترش آن، ضرورى مى‏نماید.

در این میان، نظام علوم اسلامى والاترین رسالتى که دارد، تقویت بنیاد اندیشه‏هاى‏درست مبتنى بر فطرت خدادادى است تا مؤمنان در دنیاى پرآشوب «ایسم» ها و در زمان درآمیختن حق و باطل فریب نخورند. در پیکارها، پیکره‏ها آسیب مى‏بیند و در فتنه‏ها نیزهویت انسانى. از همین روست که قرآن‏کریم مى‏فرماید: فتنه از قتل نیز بزرگ‏تر و شدیدتراست.[۵۴] نهال نورسته اندیشه نوجوانى که در دوران فعالیت چشمگیر فطرت است، بى‏شک در طوفان اندیشه‏ها و برداشت‏ها آسیب مى‏بیند. آرى، پس از آشنایى کلى با فطرت الهى- که در دسترس اوست- شایسته است که با مکاتب آسمانى دیگر و اندیشه‏هاى بشرى به‏تدریج آشناگردد.

عصر انقلاب ما، عصر اشاعه برداشت‏هاى مختلف است و عرضه برخى از قرائت‏ها. این کار، هم مبارک است و هم نامبارک. اگر پاسداران اندیشه دینى، فرد را در بارورى اندیشه‏اش یارى کنند و مکتب را آن‏گونه‏که هست معرفى کنند، هراسى نیست، ولى اگر جز این باشد، نسل امروز با بحران جدى روبه‏رو خواهد شد.

در آخر خطبه، امام (ع) به فتنه‏اى اشاره نموده که امروزه نیز با آن روبه‏روییم:[۵۵] متأسفانه گاه برخى براى نفى ضرورت «دستگیرنده» در تفسیر متون دینى، به پاره‏اى از آیات مانند

«وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکرِ»[۵۶]

و«تِبْیانًا لِکلِّ شَی‏ءٍ»[۵۷]

متمسک مى‏شوند؛ غافل از آنکه اگر قرآن به‏تنهایى براى عموم توده‏ها کافى بود، رسول‏خاتم (ص) نمى‏فرمود:

من در میان شما دو گران‏سنگ را به ودیعت مى‏سپارم: یکى قرآن و دیگرى‏عترت. این‏دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در کوثر بر من وارد شوند.[۵۸] بحث‏هاى طولانى تفسیر قرآن نشان داده است که بدون الهام از روایات، دست‏کم آیات‏بسیارى بر ما مجهول خواهند ماند و هزاران حکم، نامشخص مى‏ماند. این مطلب بدان معناست که قرآن حقایق انبوهى در خود دارد که نیازمند تفسیر اهل‏بیت (علیهم السلام) است و روایات ما آن احکام را از دل قرآن استخراج مى‏نماید.

نکته آخر اینکه با نگاهى گذرا به فتنه‏ها در تاریخ مى‏توان ردپاى هواپرستى‏ها را مشاهده کرد و اینکه چگونه ناسره‏هایى در متن قانون‏هاى آسمانى (عملى و نظرى) راه یافته است.

۲٫ فطانت و زیرکی در برابر فتنه‏ها

با نگاهى به نهج‏البلاغه مى‏توان دریافت که امام على (ع) شوک‏هاى فراوانى بر پیکر جامعه خفته آن روز وارد آورده تا در برخورد با فتنه‏هاى رنگارنگ دشمن، هوشیار باشند. بى‏گمان غفلت از دشمنى خصم و گوش سپردن به شعارهاى به‏ظاهر دلسوزانه او، موجب تباهى جامعه مى‏گردد که تاریخ گواه این مدعاست. امام على (ع) مى‏فرماید:

وَ اللَّهِ لا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَاوَ لَکِنِّی أَضْرِبُ بالْمُقْبلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبرَ عَنْهُ وَ بالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً

….[۵۹] درآمیختن کیاست و سیاست که از شیوه‏هاى مؤمنان اهل باور است، مانع از افتادن در موضع انفعالى در برابر دشمن است. امام (ع) تأکید مى‏ورزد که به شرط همراهى ایمان‏داران و فرمان‏برداران، نه‏تنها با آهنگ دشمن به خواب نمى‏روم، بلکه خواب خوش را از آنان مى‏گیرم تا چموشى در برابر حقیقت، بى‏پاسخ نماند.

۳٫ شباهت فتنه‏ها با حق‏[۶۰]

وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لِأَنَّهَا تُشْبهُ الْحَقَّ فَأَمَّا أَوْلیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِیهَا الضَّلالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَى.[۶۱]

امروزه همه دشمنان اسلام بدین نتیجه رسیده‏اند که یا باید کارایى اسلام را در مدیریت‏جامعه انقلابى زیر سؤال برند، یا اینکه در فهم‏هاى درست اختلال ایجاد کنند. آنان براى این‏منظور، شکاکیت را رونق بخشیدند تا ارکان حقیقت را در ذهن‏ها و اندیشه‏ها متزلزل‏سازند.

طرح پرسش و پاسخ، شیوه قرآن‏کریم است؛ آن‏گونه که حتى درمورد خلقت آدم (ع)، با سؤال فرشتگان و پاسخ خداوند روبه‏روییم. در سوره کهف نیز چند پرسش به‏تفصیل پاسخ یافته‏و برخى سوره‏ها نیز با سؤال آغاز مى‏شود. «عَمّ یَتَسائَلون»، «یَسْأَلونَکَ عَنِ الأنفال» و «أرَأیتَ الّذی یُکذّبُ بالدّین» پرسش‏هایى از این دست است. در روش پیامبر (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز بهره‏گیرى از طرح پرسش- براى آماده‏سازى ذهن‏ها- کاملًا مشهود است، اما طرح «پرسش میمون» کجا و مطرح شدن باطل‏هاى حقیقت‏نما کجا!؟

دردمندان جامعه و دلسوزان اندیشمند، همیشه فهم‏ها، نیازها و ضرورت‏ها را در آموزش‏هاى اجتماعى مورد عنایت قرار مى‏دهند. بى‏شک توسعه فضاى تضارب فکرها و زایش برداشت‏هاى حق‏طلبانه، امرى مبارک است که به حکم ظرافت‏هایش، آفت‏هاى فراوان نیز دارد.

دو. برخورد با جاهلان دین‏نما

امیرمؤمنان (ع) به‏هنگام شنیدن شعار خوارج که مى‏گفتند «لا حُکْمَ الا لِلّه»، فرمود:

کَلِمَهُ حِقٍّ یُرادُ بهَا بَاطِلٌ.[۶۲]

یکى از ترفندهاى اثرگذار در مبارزه با حق ناب، طرح شعار جذاب حق و مخفى کردن چهره باطل در پس آن است. دستاویزکنندگان شعار حق به دو گروه تقسیم مى‏شوند: گروهى تفسیر درست این شعار را نمى‏دانند و دسته‏اى نیز از روى آگاهى براى دست‏یازیدن به باطل، در پرتو شعار حق پناه مى‏گیرند.

پس از تأمل بسیار درمورد خوارج و انگیزه‏هاى آنان و دقت در فرازهاى مختلف نهج‏البلاغه مى‏توان دریافت که کارگردانان خوارج از روى برترى‏جویى، جنگ‏افروزى کردند و همراهان و لشکریان نیز در تحلیل وقایع و حقایق دچار اشتباه شدند. دراین‏باره به دو نمونه از کلام امام (ع) در نهج‏البلاغه اشاره مى‏کنیم.

آن حضرت درباره انگیزه سه گروه قاسطان، ناکثان و مارقان (خوارج) در مبارزه با آن بزرگوار، مى‏فرماید:

کَأَنَّهُمْ لَمْ یَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنهمْ‏

.[۶۳] ایشان در سخنى دیگر فرمود:

لا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ کَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَکَهُ‏.[۶۴]

بى‏تردید برترى‏جویى، ایدئولوژى‏سازى مى‏کند؛ یعنى اگر کسى اسیر غریزه برترى‏جویى شود درصدد برمى‏آید تا مکتب فکرى خاصى را ایجاد نماید، بلکه از این طریق به‏طور ضابطه‏مند و قانونى هوس برترى‏جویى خویش را اعمال کند و براى دور ماندن از انتقادها، فرمان مى‏دهد که ظواهر برخورد با دیگران را رعایت نمایند.[۶۵] خوشبختانه جامعه انقلابى ما به‏گونه‏اى بالنده و ژرف‏نگر شده که تاکنون از ترفندهاى فرقه‏هاى خوارج تأثیرى نپذیرفته است. بى‏گمان در این راستا ارتقاى بینش، ژرف‏نگرى، جدایى‏ناپذیرى از عالمان مهذب و تمسک به ولایت‏فقیه، ضرورتى دو چندان مى‏یابد.

سه. سازش و انعطاف‏

لا یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلّا مَنْ لا یُصَانِعُ وَ لا یُضَارِعُ وَ لا یَتَّبعُ الْمَطَامِعَ‏.[۶۶]

یکى از دستمایه‏هاى برپا داشتن «فرمان جامع خداوندى» از نظر امام (ع)، سازش نکردن است. در اینجا بجاست که مرز میان «سازش» و «انعطاف مثبت» آشکار شود. ما در زندگى پیشوایان عصمت دیده‏ایم که آنان به هیچ رو سازش نمى‏کرده‏اند، ولى گاه- متناسب با ضرورت- انعطاف‏پذیر بوده‏اند. از باب نمونه، امام على (ع) پس از رحلت نبى‏اکرم (ص) و ماجراى خلافت، اوضاع را بررسى نمود و بدین نتیجه رسید که زمینه براى اجراى حاکمیت خدایى خویش مناسب نیست، گرچه از همان روزهاى نخست تا پایان دوران ۲۵ ساله نیز گام‏هاى روشنگرانه‏اى برداشت. اما در دوران خلافت مى‏بینیم که حضرت در کنار حَکمیت تحمیلى و پذیرش آتش‏بس صفین، هرگز بر سر مصالح، مصالحه نکرد و حاضر به زیر پا نهادن اصول بنیادین نشد.

اصولًا شرایط زمانى و مکانى از پیچیدگى خاصى برخوردار است. درباره تفاوت میان سازش و انعطاف چنین نیز مى‏توان گفت: هر کجا همراهى توده‏ها در اجراى فرمان‏هاى اجتماعى خداوند دخیل است، انعطاف (در کنار روشنگرى و بیدارسازى) مطرح مى‏گردد، یعنى امام در آغاز عدم همراهى مردم را با نصیحت مورد نقد قرار مى‏دهد و در صورت بى‏اثر بودن خیرخواهى، درتصمیم‏گیرى منعطف مى‏شود چنان‏که امام على (ع) در ماجراى به نیزه کردن قرآن‏ها توسط معاویه به نصیحت و خیرخواهى یاران اقدام نمود و پس از آن به مالک اشتر که آماده محو محور شرارت‏ها بود، فرمان بازگشت را صادر نمود. اما ماجراى عاشورا به‏گونه دیگرى بود. امام حسین (ع) در شب عاشورا یاران خود را ترخیص نمود و فرمود: از سیاهى شب بهره گیرید و خود را برهانید.[۶۷] البته این روش مختص امام حسین (ع) نیست، بلکه تدبیرى متناسب با رویدادهاى آن زمان است که اگر هر امام دیگرى نیز در آن جایگاه بود، چنین مى‏کرد.

در دوران ما سازش با استکبار الزاماً سازش بر سر اصول و مبانى است، اما انعطاف در شرایطى که قانون اساسى آن را پیش‏بینى کرده، سازش محسوب نمى‏شود.

د) سیاست و اخلاق سیاسی‏

همان‏گونه که سیاست و دیانت یگانگى دارند، اخلاق و دیانت نیز درهم تنیده‏اند. بنابراین از آن‏رو که اخلاق جزء دیانت است، مى‏توان گفت سیاست و اخلاق نیز اتحاد دارند و از یکدیگر جداناپذیرند. در نهج‏البلاغه، اندرزهاى سیاسى- اخلاقى بسیارى آمده است که به بخشى از آن نظر مى‏افکنیم.

یک. پارسایی، وسیله پاسداری‏

امیرمؤمنان (ع) در آغاز بیعت مردم با ایشان، سخنانى فرمود که چراغ راه امروز ماست:

ذِمَّتِی بمَا أَقُولُ رَهِینَهٌ وَ أَنَا بهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ‏.[۶۸]

«شبهه» را به‏دلیل تشابه به حق شبهه مى‏گویند.[۶۹] هیچ‏گاه تردستان دنیاطلب، باطل را عریان عرضه نمى‏کنند؛ زیرا پذیرش باطل با فطرت حقیقت‏طلب آدمیان ناسازگارى دارد. اینان بخشى از حق و بخشى از باطل را درمى‏آمیزند و معجون خاصى مى‏سازند تا با حاکم کردن آن، اهل باطل یکدیگر را بیابند و شیطان بر یاران خود استیلا یابد.[۷۰] تقواپیشگى سبب مى‏گردد که سالک صراط مستقیم در گرداب شبهه‏ها فرو نیفتد. از سویى هرچه عقل‏هاى بشرى، بالنده و آگاهى‏هاى هر نسل عمیق‏تر گردد، امکان فریفته شدنِ طالبان حقیقت، کمتر مى‏شود. گاه «صورت مسئله‏ها» به‏گونه‏اى تنظیم مى‏شود که دستیابى به راه‏حل در نظر آگاهان آسان و براى عده‏اى ناپخته، دشوار مى‏شود، به‏گونه‏اى که تفهیم غلط بودن آن و بر هم زدن این باور دروغین، کار آسانى به‏نظر نمى‏رسد. در اینجاست که پاسداران اندیشه- به حکم رسالتى که خداوند بر عهده آنها نهاده- باید وارد عمل شوند و با منطق و نرمش و صلابت اندیشه، جامعه را به سمت بهترین انتخاب‏ها رهبرى کنند.

دو. پرهیز از طمع‏ورزی‏

چنان‏که پیش‏تر گذشت، امام (ع) مى‏فرماید:

فرمان خدا را بر پاى نمى‏دارند، مگر کسانى که سازش نکنند و تشبه به اهل باطل نداشته باشند و پیگیر طمع‏ها نباشند.[۷۱] طمع‏ها در حقیقت همان پیروى از نفسانیات است که به‏کرّات در قرآن‏کریم،[۷۲] روایات و

به‏خصوص نهج‏البلاغه به ستیز با آن اشارت رفته است.

«طمع» در روایات ما عمدتاً به‏معناى «طمع نفسانى» به‏کار مى‏رود و گاه نیز در معناى «طمع معقول».

اهمیت ندادن به کرامتى که خداوند به بنى‏آدم عطا کرده است و نرسیدن به لذت کرنش در برابر خدا، موجب مى‏شود انسان به کارهایى نظیر طمع ورزیدن و تلاش براى تشبه به اهل باطل دست بزند. اگر انسان کرامت خویش را باور کند، لزومى به تقلید کورکورانه نمى‏بیند و او خویش را داراى جایگاهى متعال مى‏بیند. شرط رسیدن به این تعالى، دورى‏گزیدن از رذائلى چون طمع است.

سه. از خود راضی‏ها

امام (ع) فرمودند:

«مَنْ رَضیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُ عَلَیْهِ.»[۷۳]

انسان خودش را بسیار دوست دارد و هر کس خودش یا چیزى را بسیار دوست بدارد، عیب‏هاى آن را نمى‏بیند. در روایات بسیارى ازجمله در خطبه معروف پارسایان امام على (ع) آمده است که تقواپیشگان هماره با دیده گمان‏آلود به خود مى‏نگرند: «فَهُمْ لأَنفُسِهمْ مُتَّهمُونَ.» این از آن روست که «کلاه‏گذارى» هاى نفس آدمى، بسیار پنهان و پیچیده است.

انتظار «نقد» از دیگران و صادقانه در اندیشه اصلاح بودن، آینه خوبى براى دیدن عیب‏هاست. هیچ گروه یا حزب یا شخصى نمى‏تواند ادعا نماید که از عیوب مبراست و حتى کسانى که این روحیه ناپسند را دارند، این نکته را انکار نمى‏کنند.

اما غفلت و فراموشى، گاه سبب مى‏گردد که آنان به‏گونه‏اى با نقدها برخورد کنند که گویى هیچ عیبى در آنها نیست. البته نقد نیز ظرافت‏هاى بسیار دارد که این نیز مورد غفلت قرار مى‏گیرد.

یکى از نشانه‏هاى حیات معنوى در انسان‏ها، تصدیق نقدهاى درست دیگران است و اعتراف به اشتباه. این ویژگى، خشم دیگران را مهار و آن را به مهر بدل مى‏کند؛ مگر در آنجا که اعتراف به خطا یا اقرار به موفق نبودن یک موضع‏گیرى، دستاویز دشمنان گردد.

چهار. باور کردن دیگران‏

حضرت مى‏فرماید:

مَنِ اسْتَبَدَّ برَأْیهِ هَلَکَ، وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا.[۷۴]

با ریشه‏یابى واژه «استبداد» ظرافت‏هاى سخن امام (ع) آشکارتر مى‏شود: «بُد» که در تعبیر معروف «لابد» مى‏آید، «جدایى و بُعد» را گویند.[۷۵] «استبداد» نیز برگرفته از همین معناست؛ یعنى فرد «خودرأى» اصرار دارد که آنچه باید اتفاق افتد و تفرق و تفکیک در آن راه ندارد، رفتار یا اندیشه من است.

آنچه انسان بدان معتقد است، «رأى» نام دارد؛[۷۶] حال چه مطابق با واقع باشد و چه نباشد. بنابراین برداشت‏ها را «رأى» مى‏گویند، نه آنچه از یقینیات مکتب وحى دریافت مى‏کنیم.

مشورت با صاحبان اندیشه، موجب مشارکت در عقل‏هاى آنان مى‏شود. نقطه مقابل این خصیصه، «خودرأیى» و «استبداد به‏رأى» است. افراد خودرأى به دو گروه تقسیم مى‏شوند: دسته‏اى که به‏دلیل جمود یا جهل مرکب، رأى خود را درست‏ترینِ آرا مى‏دانند و گروهى که به‏دلیل هماهنگى خواسته‏ها و منافعشان با رأى خاصى، بر آن پاى مى‏فشرند.

درمان گروه اول، شکستن دیوار جهل و جمود است که درمورد پاره‏اى از انسان‏ها به‏سهولت اجرا مى‏شود و درمان دسته دوم، ایجاد تحول در اراده آنهاست که کارى است‏ بس‏دشوار.

امروزه مشاوره در تمام زمینه‏ها نیاز آدمیان است و بیش از پیش رخ نموده؛ آن‏گونه که توجه بسیارى را برانگیخته است. از همین رو، شایسته است که در حرکت‏هاى سیاسى نیز این روش را بگسترانیم.

پنج. شناخت نیرنگ‏ها

وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِیَهُ بأَدْهَى مِنِّی وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ وَ لَولا کَرَاهِیَهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ وَ لَکِنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ وَ کُلُّ فُجَرَهٍ کُفَرَهٌ وَ لِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یُعْرَفُ بهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بالْمَکِیدَهِ وَ لا أُسْتَغْمَزُ بالشَّدِیدَهِ

.[۷۷] در سیاست علوى- که برخاسته از وحى است- جایى براى سیاست «ماکیاولیسمى» نیست. مقدس بودن هدف متعالى، ایجاب مى‏کند که از راه‏ها و ابزارهاى مقدس براى رسیدن به آن استفاده شود. در اسلام، هم مقصد مقدس است و هم راه‏هاى رسیدن به آن.

همین سیاست در تمام برخوردهاى سیاسى امامان معصوم (علیهم السلام) به‏عنوان اصلى ثابت مطمح‏نظر بوده است. فرمان‏هاى مؤکد نبى‏اکرم (ص) در آغاز جنگ‏ها مانند عدم‏تخریب مزارع، آلوده نکردن آب‏ها و نکشتن کودکان و ناتوانان و زنان، شاهد دیگرى بر این مدعاست.

جعل حدیث، افترا، ایجاد کینه در دل‏ها و به‏طورکلى بهره‏گیرى از هر روش ممکن براى رسیدن به هدف، ازجمله سیاست‏هاى پایدار معاویه در رویارویى با امام على (ع) بوده است. در ماجراى تسلط معاویه بر فرات در جنگ صفین و محروم کردن نیروهاى امام (ع)، برخى به حضرت پیشنهاد دادند همان‏گونه که آنها ما را از آب محروم کردند، شما نیز چنین کنید.

پیشواى عادل در پاسخ فرمود:

کارى که جاهلان کردند، هرگز انجام نمى‏دهم! قرآن را بر آنان عرضه مى‏کنم، اگر پذیرفتند، که مطلوب ماست، وگرنه با آنان نبرد خواهم کرد.[۷۸] بى‏تردید گروه‏ها و تشکل‏ها با اتکا به این اصل ثابت و تکیه بر صداقت و یکرنگى، قادر خواهند بود دل‏هاى بسیارى را به‏سوى حقیقت فراخوانند.

شش. حمل بر صحت سخنانِ به‏ظاهر سوء

لا تَظُنَّنَّ بکَلِمَهٍ خَرَجَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مُحْتَمَلا

.[۷۹] کلمه‏ها و جمله‏هاى صادرشونده را مى‏توان بنابر احتمالات گوناگون، تفسیر و تحلیل کرد. ما در زندگى از همین راه‏هاى تفهیم و تفهم مى‏گذریم. بدین‏روى، بایدها و نبایدهاى اخلاقى و وجدانى، ما را در بهترین نوع فهم‏ها و ادراک‏ها یارى مى‏کنند.

بهترین راه براى تعامل با دیگران این است که در گامى بنیادین، روحیه «حقیقت‏گرایى» و «واقع‏یابى» را در خود تقویت نماییم.

در روایات توصیه شده است که اگر بیشتر مردم زمانه، ایمان‏دار و اهل پاکى بودند، کارها و گفتارهاى مردم را حمل بر صحت کن، اما در جامعه‏اى که بیشتر مردم دغل‏اند، حمل بر صحت جایگاهى ندارد.

هفت. خوبی‏ها و بدی‏های عاریه‏ای‏

إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ‏.[۸۰]

امام (ع) نمى‏خواهد این نگرش بغض‏آلود ناصواب را به «ذات دنیا» بازگرداند. این تعبیر و نظایر آن، حاکى از برخورد مردم زمانه و دنیاگرایان است. حضرت در جایى دیگر نگاه نادرست کسى را که مى‏پنداشت دنیا ذاتاً موجودى پست و نامبارک است، تصحیح کرد[۸۱] و سپس امکانات تکامل‏آور و عزت‏مند دنیا را ستود.

این هشدار بزرگ امیرمؤمنان (ع) به خیل ایمان‏داران است که مبادا تا زمانى که کسى توانایى دارد، از روى چاپلوسى یا محبت افراطى، خوبى‏هاى دیگران را به‏حساب او بگذارید و از این سو کسى را که این‏گونه نیست، خوبى‏هایش را نادیده انگارید؛ چنان‏که شاعرى مى‏گوید: «چشم عاشق از دیدن عیب‏ها ناتوان است و چشم غضب‏زده و ناخشنود، تنها بدى‏ها را برملا مى‏کند.»[۸۲]

هشت. پرهیز از دشمن‏سازی‏

مَنْ ضَیَّعَهُ الأقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الأبْعَدُ.[۸۳]

خداوند مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوأْ وَ لَمْ یهَاجرُوا مَا لَکم مِن وَلایتِهم مِن شَی‏ءٍ حَتَّى یُهَاجرُوا.[۸۴] آرى، ادعاى ایمان به‏تنهایى پذیرفته نیست و آنان‏که به‏هنگام ضرورت، به هجرت تن نداده‏اند، از سلک ایمان‏داران راستین بیرون‏اند.

در فرهنگ قرآنى، مخالفان (آنها که منطق اهل ایمان را باور ندارند) به دو گروه تقسیم‏مى‏شوند: یکى کسانى که به‏دلیل غلبه خواسته‏هاى حیوانى به عناد و ستیز و سنگربندى روى مى‏آورند و دسته دیگر نیز مخالفانى که غیرمعاندند. در سوره ممتحنه به‏صراحت آمده است:

لا ینْهَاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکم مِن دِیارِکمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهم‏.[۸۵] امام على (ع) در فرمان معروف مالک‏اشتر مى‏فرماید:

وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیْهمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ‏.[۸۶]

بنابراین از مجموعه آنچه از قرآن و نهج‏البلاغه نقل شد، به این نتیجه مى‏رسیم که ما با سه گروه روبه‏روییم:

 ۱٫ خودى‏هاى معتقد به ارزش‏ها؛ ۲٫ غیرخودى‏هاى غیرمعاند؛ ۳٫ غیرخودى‏هاى ستیزه‏گر.

در زمینه برخوردهاى مناسب با هر گروه، دستورهاى فراوانى در متون دینى، رساله‏هاى عملیه و کتب اخلاقى آمده است. سه گروه در این جهت با هم مشترک‏اند که از برخورد انسانى ایمان‏داران، برخوردار مى‏شوند. دو گروه اول در این جهت نیز همسان‏اند که با آنها ستیز نخواهد شد. گروه سوم نیز در شرایط خاصى با آنها برخورد و فتنه آنان خنثى مى‏شود.

حفظ نیروهاى خودى، تغذیه فکرى و اخلاقى آنان و نرنجانیدشان، اهمیتى بسزا دارد. درست نیست که انسان به‏خاطر جذب نیروهاى جدید، خودى‏هاى موجود را از دست بدهد.

درواقع پس از رسیدگى به خودى‏ها باید به جذب دیگران پرداخت.

در حکمت چهاردهم هشدار داده شده که مراقب باشید نیروهاى خودى ضایع نشوند. چه‏بسا به‏دلیل بى‏اعتنایى، این نیروها به‏راحتى به دشمن ملحق شوند. از این سو نیز روشن است که کوتاه آمدن در زمینه ارزش‏ها براى حفظ نیروى خودى، بسیار نکوهیده است، گرچه طلحه‏ها و زبیرها به دشمن ملحق شوند.

نُه. بسیاری راوی‏ها و اندکی راعی‏ها (اهل رعایت)

اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لا عَقْلَ رِوَایَهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ.[۸۷]

واژگان و جمله‏ها ممکن است معانى گوناگونى داشته باشند که در این میان، شنوندگان همان ظاهر را درمى‏یابند و ملاک قرار مى‏دهند. امام (ع) هشدار مى‏دهد که گوش شما- بخواهید یا نخواهید- همواره خبر مى‏شنود. از این‏رو باید خبرهاى دریافتى را در اتاق انتظار تعقل نگاه دارید.

در این بین، شایعه‏سازى جایگاه ویژه‏اى دارد. در سنجش خبرها همواره باید بین خبر دریافتى و خبرهاى دیگر و شناختى که احیاناً از خبرساز داریم، پیوند ایجاد کنیم و پس از تحلیل به قضاوت بنشینیم.

اما اگر مقصود از «خبر»، روایت و حدیث باشد، باید به‏گونه‏اى دیگر آن را تحلیل کنیم. امام (ع) در تحلیل این موضوع مى‏فرماید: راویان علم فراوان‏اند و راعیان آن قلیل. بسا حامل دانشى که آن را به کسانى تحویل مى‏دهد که از او بیشتر مى‏فهمند (مضمون روایت). بى‏شک رعایت‏گران و اهل تدبیر، خواص‏اند و اندک.

پرسش‏هایی جهت پژوهش و اندیشه‏

۱٫ یگانگى سیاست، دیانت و اخلاق چه مفهومى دارد؟

۲٫ تشبّه به اهل باطل را چگونه تحلیل مى‏کنید؟ انگیزه نهانى و پنهانى تشبیه‏کننده چیست؟

۳٫ به نظر شما، بین برخورد رحیمانه جبهه داخلى مسلمانان با یکدیگر و برخورد پرصلابت با کافران ستیزه‏جو، برخورد سومى نیز وجود دارد؟

۴٫ در قرآن چند نوع کاربرد براى واژه فتنه آمده است؟

۵٫ امام على (ع) در حکمت اول مى‏فرماید: «در فتنه‏ها چونان بچه شتر باشید که نه شیر مى‏دهد و نه سوارى.» براساس این جمله، برخورد مناسب، چگونه برخوردى است؟

۶٫ به نظر شما، میان افراد گروه خوارج در زمان امام على (ع) از حیث علم داشتن به انحراف و علم نداشتن به آن، تفاوتى وجود داشته است؟

۷٫ ماکیاول را صاحب این اندیشه مى‏دانند که «هدف وسیله را مباح مى‏کند.» دراین‏باره توضیح دهید و بگویید آیا مسلمانان در تاریخ به این عقیده عمل کرده‏اند؟

۸٫ با کدام معیار مى‏توان مصداق‏هاى رفتارهاى سازش‏آمیز را از رفتارهاى انعطاف‏آمیز تشخیص داد؟

۹٫ آیا واژه طمع به تنهایى بار مثبت یا بار منفى دارد؟

۱۰٫ مرز میان «مستبد به رأى بودن» و «اتکاى به خود» چیست؟

۱۱٫ حرکت‏هاى داهیانه چه نوع حرکت‏هایى است؟

۱۲٫ تا کجا مى‏توان کار مؤمنى را حمل بر صحت کرد؟

۱۳٫ اقبال و ادبار دنیا به چه معناست؟

منابع پیشنهادی برای مطالعه و پژوهش‏

۱٫ محمد محمدى رى‏شهرى، دانش‏نامه امیرالمؤمنین (ع)، ج ۴، ترجمه مهدى مهریزى، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۲٫

۲٫ على قائمى، عوامل ضدانقلاب در حکومت على (ع)، قم، شفق، ۱۳۹۷ ق.

۳٫ محمدتقى رهبر، على (ع) ابرمرد مظلوم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲٫

۴٫————، سیاست و مدیریت از دیدگاه امام على (ع)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۶٫

۵٫ سید محمد مرتضوى، امیرالمؤمنین و مخالفان او، مشهد، انتشارات امام محمدباقر (ع)، ۱۳۷۹٫

۶٫ حسین نورى همدانى، خطرناک‏ترین دشمن انقلاب (خوارج)، تهران، اسلامى، ۱۳۶۱٫

۷٫ محمد فاضل لنکرانى، آیین کشوردارى از دیدگاه امام على (ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۶٫

۸٫ مقاله «سیاست از دیدگاه امام على (ع) و روش حکومتى آن حضرت»، محمدحسین مشایخ، یادنامه دومین کنگره هزاره نهج‏البلاغه، تهران، بنیاد نهج‏البلاغه، ۱۳۶۰٫

 


[۱] . ما پیوستگان و اصحاب و خزانه‏بانان و درب‏هاییم! خانه‏ها را جز از درب‏هایش وارد نشوند. هرکس از غیر درب‏هاى معمول آن درآید، سارق است. در آنان‏[/ اهل‏البیت‏] آیات کریمه قرآنى نازل شده است. آنان گنج‏هاى خداى رحمان‏اند. اگر به‏سخن درآیند، راست مى‏گویند و اگر خاموش باشند، کسى بر آنان سبقت نمى‏گیرد.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۵۴)

[۲] . نهج‏البلاغه، شرح واژه‏هاى خطبه ۱۵۴، واژه ۱۸۹۹٫

[۳] . مانند بچه‏شتر که همراه مادر به همه‏جا مى‏رود، من نیز همراه رسول‏خدا بودم‏[ و او] هر روز جلوه‏اى از اخلاق خود را در معرض دید من مى‏نهاد.( همان، خطبه ۱۹۲)

[۴] . و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند، به‏یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم.( عنکبوت( ۲۹): ۶۹)

[۵] . بنگرید به: محمدى رى‏شهرى، دانشنامه امیرالمؤمنین*، ج ۸، ص ۱۷۲٫

[۶] . بنگرید به: حرّ عاملى، اثبات الهداه.

[۷] . جوادى‏آملى، در ادب فناى مقربان.

[۸] . پس سوگند به خدایى که معبودى جز او نیست، من بر جاده حقم و آنها[/ دشمنان من‏] بر لغزشگاه باطل‏اند.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۷)

[۹] . و من دلیل آشکار از پروردگارم‏[ بر حقانیت خود] دارم و بر راهى که پیامبرم پیمود حرکت مى‏کنم و قطعاً در مسیر روشن سیر مى‏کنم.( همان، خطبه ۹۷)

[۱۰] . به خداوند سوگند! اگر با دشمنانم در حالتى مواجه شوم که آنان همه زمین را پر کرده باشند، نه باکى دارم و نه وحشت مى‏کنم. اطمینان دارم که آنان در گمراهى‏اند و من بر هدایت، و این را با بصیرت خود مى‏یابم و به پروردگارم یقین دارم. من به ملاقات خدا مشتاق و منتظر و امیدوار به ثواب نیکوى خداوند هستم، ولى علت پافشارى‏ام این است که مى‏ترسم زمام مردم را سفیهان و فاجران به‏دست گیرند. آنگاه بیت‏المال را دست‏به‏دست کنند و بندگان خدا را بنده خود کرده و با صالحان ستیز کنند و فاسقان را حزب خود نمایند.( همان، نامه ۶۲)

[۱۱] . اگر مردم بر گردم جمع نمى‏شدند که از این طریق بر من اتمام حجت شود و اگر عهد خدا از دانایان نبود که در برابر شکم‏بارگى ظالم و گرسنگى مظلوم بى‏اعتنا نمانند، زمام شتر خلافت را بر گردنش مى‏انداختم‏[/ آن را رها مى‏کردم‏] و آن را از همان آبشخور نخستش سیراب مى‏کردم.( همان، خطبه ۳)

[۱۲] . به آن کسى که رسولش را به‏حق برانگیخت و از میان خلق او را برگزید، من به‏جز به راستى سخنى نمى‏گویم.( همان، خطبه ۱۷۵)

[۱۳] . مضمون آیه ۱۷ رعد.

[۱۴] . از آن زمان که حق بر من نشان داده شد، تاکنون شک نکرده‏ام.( نهج‏البلاغه، حکمت ۱۸۴)

[۱۵] . ما قطعاً دست‏پرورده خدایمان هستیم و مردم بعد از آن، دست‏پرورده و تربیت‏شده ما هستند.( همان، نامه ۲۸)

[۱۶] . به‏خدا سوگند که پسر ابى‏طالب بیشتر از انس کودک به سینه مادر، به مرگ انس دارد.( همان، خطبه ۵)

[۱۷] . سبحانى، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۴۱۷؛ ج ۲، ص ۴۸۲، ۶۹۷ و ۷۴۲٫

[۱۸] . اگر مى‏خواستم، مى‏توانستم از عسل خالص و مغز گندم و بافته‏هاى ابریشم براى خود خوراک و لباس فراهم کنم، اما بسیار از من دور است که هواى نفس بر من غلبه کند و طمع و حرص مرا به‏سوى انتخاب انواع غذاها بکشاند؛ حال‏آنکه ممکن است در حجاز یا یمامه کسى باشد که طمع قرص نانى ندارد و یاد ندارد چه‏موقع سیر شده است.( نهج‏البلاغه، نامه ۴۵)

[۱۹] . اى مردم! به‏خدا قسم! من شما را به طاعتى ترغیب نمى‏کنم، مگر اینکه در انجام طاعت بر شما سبقت گرفتم و شما را از معصیتى باز نمى‏دارم، مگر اینکه خودم از آن دورى مى‏کنم»( همان، خطبه ۱۷۵)

[۲۰] . به خدا سوگند! معاویه سیاست‏مدارتر و زیرک‏تر از من نیست؛ فقط او فریب مى‏دهد و گناه مرتکب مى‏شود. اگر فریب دادن را ناخوش نداشتم، از سیاسى‏ترین‏ها بودم‏[/ سیاست من با اخلاق آمیخته است‏].( همان، خطبه ۲۰۰)

[۲۱] . بنگرید به: امینى، الغدیر، ج ۱۰؛ شریف قرشى، زندگى امام‏حسن مجتبى*.

[۲۲] . نهج‏البلاغه، خطبه ۵۱٫

[۲۳] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۳۳۱٫

[۲۴] . من شما را براى خدا مى‏خواهم و شما مرا براى خودتان مى‏خواهید.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۳۶)

[۲۵] . من دنیا را با صورتش به خاک مالیده‏ام و به اندازه‏هایى که دارد، آن را اندازه گرفتم و با چشم خودش آن را نظاره کرده‏ام.( همان، خطبه ۱۲۸)

[۲۶] . توبه( ۹): ۳۸٫

[۲۷] . همان.

[۲۸] . اعراف( ۷): ۱۷۶٫

[۲۹] . محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه، ج ۳، حدیث ۵۸۱۵٫

[۳۰] . قوم آنها[/ موسى و هارون‏] ما را عبادت مى‏کنند.( مؤمنون( ۲۳): ۴۷)

[۳۱] . و[ آیا] اینکه فرزندان اسرائیل را بنده‏[ خود] ساخته‏اى، نعمتى است که منّتش را بر من مى‏نهى؟( شعراء( ۲۶): ۲۲)

[۳۲] . ما قطعاً بر سر آنها قهر و غلبه داریم.( اعراف( ۷): ۱۲۷)

[۳۳] . به‏خاطر تقدم مفعول بر فعل، یعنى تقدم« ایاک» بر« نعبد».

[۳۴] . محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه، ج ۶، ص ۱۹، حدیث ۱۱۳۵۲٫

[۳۵] . خدایا! تو قطعاً مى‏دانى که آنچه از ما بود[/ مجاهدت‏ها]، به‏خاطر رقابت در کسب حکومت و کسب متاع فزون‏تر دنیا نبود، لیکن مى‏خواستیم شعارها و مظاهر دین تو را برگردانده و احیا کنیم و در شهرهاى تو، اصلاح و ساماندهى را آشکار کرده تا بندگان ستمدیده تو در ایمنى باشند و حکم‏هاى مانده و تعطیل‏شده تو برپا شود.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۳۱)

[۳۶] . و قطعاً مردمان، حاکم مى‏خواهند؛ نیکوکار یا فاجر، تا در پرتو حکومت‏[ عادل‏]، مؤمن به عمل خویش بپردازد و کافر نیز[ از بهره‏هاى خدادادى‏] متمتع شود، و خداوند سرآمدها و اجل‏ها را به غایت خود برساند و[ در سایه حکومت‏]، بیت‏المالْ گردآورى گردد و با دشمنان مبارزه شود؛ راه‏ها ایمنى یابد و از زورگویان، حق ضعیفان ستانده گردد تا نیکوکار به‏راحتى زندگى کرده، از شر فاجر در امان ماند.( همان، خطبه ۴۰)

[۳۷] . همان، خطبه ۲۰۰٫

[۳۸] . فرمان خدا را برپاى نمى‏دارند به جز کسانى که سازش نکنند و تشبه به اهل باطل نداشته باشند و پیگیر طمع‏ها نباشند.( همان، حکمت ۱۱۰)

[۳۹] . کوه‏ها تباهى‏پذیرند و تو زوال‏ناپذیر.( همان، خطبه ۱۱)

[۴۰] . آن نشانه‏ها را در حالى انکار کردند که جان‏هاشان بدان حقیقت باور داشت.( نمل( ۲۷): ۱۴)

[۴۱] . دندان‏ها را به‏هم بفشار[/ در سرکوبى نابکاران خشم بورز].( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱)

[۴۲] . جمجمه خویش را به خدا عاریت ده.( همان)

[۴۳] . گام‏هایت را در زمین، چون میخ فرو بر.( همان)

[۴۴] . همان‏گونه که مأموریت یافته‏اى، تو بر راه مستقیم بمان و نیز آنان که با تو هستند و به خدا بازگشته‏اند.( هود( ۱۱): ۱۱۲)

[۴۵] . چشم خود را به دورترین نقطه جمعیت بینداز.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱)

[۴۶] . بنگرید به: نمل( ۲۷): ۱۴٫

[۴۷] . شیطان در زیر آن پوشش‏[/ خیمه‏] کمین کرده است؛[ تا آنجا پیشروى کنید].( نهج‏البلاغه، خطبه ۶۶)

[۴۸] . چشمت را[ از آنچه اراده‏ات را سست مى‏کند]، فرو بند.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱)

[۴۹] . نجمى، سخنان حسین بن على* از مدینه تا کربلا، ص ۲۱۶٫

[۵۰] . و بدان که پیروزى از سوى خداى پیراسته است.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱)

[۵۱] . بنگرید به: بقره: ۲۵۱- ۲۴۹٫

[۵۲] . سیاح، فرهنگ جامع، ج ۳، ص ۱۱۴۰٫

[۵۳] . سرآغاز پیدایش« فتنه‏ها» دو عامل است: هوس‏هایى که پیروى شوند و احکامى که به‏نام دین در حوزه دین وارد شوند[/ احکام بدعتى‏]. در این شرایط با کتاب خدا[/ حق خالص‏] مخالفت مى‏شود و مردانى بر سر مردان دیگر- برخلاف آیین حق- حاکمیت مى‏یابند. اگر« باطل» از حق جدا مى‏شد، حقیقت بر طالبان حقیقت پوشیده نمى‏ماند و اگر« حق» هم خالص عرضه مى‏شد، زبان اهل عناد از آن کوتاه مى‏گشت. اما بخشى از حق را با بخشى از باطل به‏هم درمى‏آمیزند که در این گیرودار، شیطان بر اولیایش تسلطیافته و فقط آنان‏که دیرینه نیکو در پیشگاه خداوند دارند، رهایى مى‏یابند.( نهج‏البلاغه، خطبه ۵۰)

[۵۴] . بقره: ۱۹۱ و ۲۱۷٫

[۵۵] . و آن تلاش معاندان انقلاب اسلامى براى گل‏آلود کردن آب‏هاست تا بتوانند ناپختگان را در دام خود بیندازند.

[۵۶] . قرآن را براى یادآورى آسان کردیم.( قمر( ۵۴): ۱۷، ۲۲، ۳۲ و ۴۰)

[۵۷] . قرآن، بیان هر چیزى است.( نحل( ۱۶): ۸۹)

[۵۸] . مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۰۶، حدیث ۷٫

[۵۹] . به خدا سوگند! چون کفتار نیستم که با آهنگ بر در خانه‏اش، خوابش کرده تا او را فریفته و دستگیرش کنند. من هماره با یارى حق‏جویان، پشت‏کردگان به حقیقت را و با فرمان‏برداران مطیع‏[ نیز] عاصیان شک‏انداز را سرکوب مى‏کنم ….( نهج‏البلاغه، خطبه ۶)

[۶۰] رهبر اسلامى، على، تفسیر موضوعى نهج البلاغه(رهبر اسلامى، على)، ۱جلد.

[۶۱] . ازآن‏رو شبهه را شبهه مى‏نامند که شباهت به حق دارد. دوستان خدا، روشنى‏شان در این شبهه‏ها یقین است و راهنمایشان، مسیر هدایت، ولى دشمنان خدا، گمراهى‏شان آنها را به شبهه‏ها فرا مى‏خواند و راهنمایشان کورى آنهاست.( همان، خطبه ۳۸)

[۶۲] . سخن حقّى است که تفسیر و اراده باطلى از آن مقصود است.( همان، خطبه ۴۰)

[۶۳] . گویا اینان سخن خداى سبحان را نشنیدند که فرمود:« آن سراى آخرت است؛ به کسانى اختصاص مى‏دهیم که برترى‏جوى و فسادگر نیستند و سرانجام متعلق به تقواپیشگان است.» آرى، به خدا سوگند! این سخن را شنیده و از بر داشتند، اما دنیا در نظرشان جلوه‏گرى کرد ….( همان، خطبه ۳)

[۶۴] . بعد از من با خوارج جنگ نکنید؛ زیرا کسى که جوینده حق است و به خطا رفته‏[/ حق را نیافته‏] مانند کسى‏[/ معاویه و یاران او] نیست که به‏دنبال باطل بوده و به آن دست یافته است.( همان، خطبه ۶۱)

[۶۵] . در این باب بنگرید به: همان، خطبه ۳۲٫

[۶۶] . فرمان خداى پیراسته را برپاى نمى‏دارد، جز آنکه سازشکارى نکند و چونان اهل باطل عمل ننماید و پیگیر طمع‏ها نباشد.( همان، حکمت ۱۱۰)

[۶۷] . نجمى، سخنان حسین بن على* از مدینه تا کربلا، ص ۲۰۹٫

[۶۸] . تعهد خویش را وامدار سخنانى که مى‏گویم، مى‏دانم و ضمانت تحقق آن را برعهده مى‏گیرم: کسى که اندرزها و عبرت‏ها، کیفرهاى پیش‏روى را بر وى آشکار سازد، تقوایش وى را از[ افتادن در دام‏] شبهه‏ها بازمى‏دارد.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۶)

[۶۹] . همان، خطبه ۳۸٫

[۷۰] . بنگرید به: همان، خطبه ۵۰٫

[۷۱] . همان، حکمت ۱۱۰٫

[۷۲] .« یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاک خَلِیفَهً فِى الأَرْضِ فَاحْکم بَینَ النَّاسِ بالْحَقِّ وَ لا تَتَّبعِ الْهَوَى فَیضِلَّک عَن سَبیلِ اللَّهِ: اى داوود! تو را خلیفه در زمین نهادیم. میان مردم به حق حکم کن و هوا را پیگیرى مکن که تو را از راه خدا گمراه مى‏کند.»( ص( ۳۸): ۲۶)

[۷۳] . هرکسى که از خود خشنود و راضى باشد، ناخشنودان او بسیار شوند.( نهج‏البلاغه، حکمت ۶)

[۷۴] . هرکس که استبداد به‏رأى داشته باشد، تباه مى‏شود و کسى که با مردان‏[ بزرگ‏] مشورت کند، در عقل‏هایشان شریک شده است.( همان، حکمت ۱۶۱)

[۷۵] . ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۱۷۶، واژه« بد»؛ نیز بنگرید به: بندر ریگى، ترجمه منجد الطلاب، واژه« بدّ».

[۷۶] . همان، ج ۲، واژه« رأى»؛ نیز بنگرید به: بندر ریگى، همان، واژه« رأى».

[۷۷] . به خداوند سوگند که معاویه از من سیاستمدارتر و زیرک‏تر نیست. او به نیرنگ و فجور دست مى‏زند. اگر نیرنگ را ناخوش نداشتم، از زیرک‏ترین مردم بودم. هر نیرنگى، فجور و گناه محسوب مى‏شود و فجور به کفر مى‏انجامد.« در روز قیامت، هر حیله‏گرى پرچمى ویژه دارد که با آن شناخته مى‏شود.» به خدا سوگند! من با حیله‏گرى دیگران اغفال، و در رویارویى با سختى‏ها ناتوان نمى‏شوم.( نهج‏البلاغه، کلام ۲۰۰)

[۷۸] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۳۳۱٫

[۷۹] . هر کلمه‏اى که از دهان کسى خارج مى‏شود، تا آنجا که راهى براى احتمال خیر مى‏دهى، بر بدى حمل مکن.( نهج‏البلاغه، حکمت ۳۶۰)

[۸۰] . هرگاه دنیا به کسى روى کند، خوبى‏هاى دیگران را به‏حساب او مى‏گذارد و چون پشت کند، خوبى‏هاى او را از او مى‏گیرد.( همان، حکمت ۹)

[۸۱] . همان، حکمت ۱۳۱٫

[۸۲] . و عین الرّضا عن کل عیب کلیله: و لکن عین السخط تبدى المساویا.

[۸۳] . کسى که نزدیکان تباهش کنند، آنها که دور هستند، پناهش مى‏دهند.( نهج‏البلاغه، حکمت ۱۴) فیض‏الاسلام در ذیل این حکمت، شرحى داده است که با معناى ما منافات دارد. او مى‏نویسد: کسى را که نزدیکان رها کنند، خداوند افراد دورترى را مى‏گمارد که او را عهده‏دار شوند.

[۸۴] . آنان‏که ایمان آورده، ولى مهاجرت نکرده‏اند، با شما پیوند ولایتى و دوستى ندارند، تا اینکه هجرت کنند.( انفال( ۸): ۷۲)

[۸۵] . خداوند، نیکى و عدالت‏ورزى را در حق کسانى که در دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند، نهى نمى‏کند ….( ممتحنه( ۶۰): ۸)

[۸۶] . بر آنان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت شمارى؛ زیرا آنان دو گروه‏اند: یا برادر دینى توأند[/ مسلمان‏اند]، یا در خلق مانند توأند[/ انسان هستند].( نهج‏البلاغه، نامه ۵۳)

[۸۷] . هرگاه خبرى را شنیدید، آن‏گونه که سزاوار ژرف‏نگرى است، در آن تدبر کنید، نه روایت کردن سطحى؛ زیرا روایت‏گرانِ علم فراوان‏اند و رعایت‏گران آن اندک.( همان، حکمت ۹۸)

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


هشت + 5 =

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی