بایسته ‏های معرفتی‏ در نهج البلاغه

بايسته ‏هاي معرفتي‏ در نهج البلاغه

در این بخش، مهم‏ترین بایدهاى معرفتى امام على (ع) را- که برگرفته از نامه ۳۱ نهج‏البلاغه است- برگزیده‏ایم که براى رشد و بالندگى و زمینه‏سازى براى تحکیم ایمان و رشد اخلاق کارساز است. این نامه به‏عنوان «از پدر به فرزند» آمده اما مقصود این نامه تنها فرزند ایشان نیست.

الف) منابع شناخت‏

یک. قرآن، یادگار یادآور

مسلمانان در مسیر الهى نیازمند قرآن‏کریم‏اند. خواندن این کتاب و اندیشیدن در آن، از توصیه‏هاى خود قرآن است تا آدمى به آرامش رسد و حقیقت آن با جانش درآمیزد. امام (ع) به فرزند محبوب خود و همه فرزندان اسلامى مى‏گوید:

وَ أَنْتَ مُقْبلُ الْعُمُرِ وَ مُقْتَبَلُ الدَّهْرِ ذُو نِیَّهٍ سَلِیمَهٍ وَ نَفْسٍ صَافِیَهٍ وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الإسلامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرَامِهِ‏.[۱]

در نهاد جوانان و نوجوانان براى یادگیرى و رشد، آمادگى خاصى وجود دارد که ناشى از فطرت خدادادى است. مربیان و اولیاء فرزندان جهت رساندن فرزندان به کمال و سعادت مى‏توانند نهایت بهره را از این سنین ببرند.

دو. آموزه‏های پیامبر اکرم (ص)

قرآن‏کریم مانند شمش‏هاى طلاست و سخنان نبى‏اکرم (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) نیز به‏منزله دستبند طلا و گوشواره و انگشتر و خلخال و گردن‏آویز. رسالت قرآن، دادن «تراز» اعتقاد و بینش و ایمان و اخلاق و عمل صالح است و آخرت‏گرایى و دورى دادن از خداگریزى. اما براى تعیین حدود و اندازه‏هاى رفتارهاى گوناگون و حکم‏هاى خداوندى باید به سنت نبى‏اکرم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) مراجعه کرد. بنابراین بدون رجوع به سلوک جامع نبى‏اکرم (ص) نمى‏توان به حکم‏هاى الهى عمل کرد.

در نهج‏البلاغه به‏کرّات مى‏بینیم که امام على (ع) رفتارهاى گوناگون نبى‏خاتم (ص) رامى‏ستاید. مثلًا مى‏خوانیم:

وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ (ص) فَارْضَ بهِ رَائِداً وَ إِلَى النَّجَاهِ قَائِداً.[۲]

در طول تاریخ عنایت مسلمانان به رفتارهاى خرد و کلان نبى‏اکرم (ص) و اقتدا به سلوک ایشان، آن‏چنان درخشان است که خود پژوهش دیگرى مى‏طلبد.

سه. مشعل حکمت‏

سراى دل نیازمند روشنایى است تا به خاموشى نرود. این نور و روشنایى، همان حکمت است که هم ظلمت جهل را مى‏زداید؛ هم بت رذیلت‏ها را مى‏شکند و هم مصادیق حق و باطل را نیکو معرفى مى‏کند:

یجْعَل لَکمْ فُرْقَاناً.[۳]

پیام امام (ع) در حوزه نورانیت دل چنین است:

«و نوّره بالحکمه: قلبت را با حکمت، نورانى‏کن.»[۴] حکمت از آنِ خداست. او حکیم است و کتاب او نیز حکیم.[۵] جایگاه حکمت آن‏سان والاست که خداوند مى‏فرماید: «به هر کسى که حکمت داده شود، «خیر فراوان» داده شده‏است».[۶] پس از قرآن کریم، مشعل‏هاى حکمت را مى‏توان سخنان ناب حضرت رسول (ص) و روایات امامان معصوم (علیهم السلام) و سپس گفتارهاى عالمان و عارفان ربانى دانست.

چهار. دانش سودبخش‏

ترغیب به دانش‏جویى، همه متون وحى و آثار نبى‏اکرم (ص) و ائمه (علیهم السلام) را لبریز کرده، اما ناگفته نماند که در اینجا «علم نافع» مورد تأکید است. علوم و فنون و دانش‏هاى تجربى، فلسفى و انسانى همواره مورد ترغیب متون دینى ماست؛ افزون بر این، پیشتازى مسلمانان در رونق بخشیدن به این دانش‏ها نیز مورد اعتراف غیرمسلمانان است و حتى در این زمینه کتاب‏ها نوشته‏اند.[۷] اما با این همه، استعدادهاى انسانى، بیکران نیست و عمر نیز پایان مى‏پذیرد. بدین‏سبب، دراسلام پرداختن به دانش‏هاى غیرنافع به‏شدت مذموم است. سخن امام (ع) را در این باب دقت‏نمایید:

وَ اعْلَمْ أنَّهُ لا خَیْرَ فِی عِلْمٍ لا یَنْفَعُ وَ لا یُنْتَفَعُ بعِلْمٍ لا یَحِقُّ تَعَلُّمُهُ‏.[۸]

پنج. تجربه، معلم بزرگ‏

خداى مهربان، همه انسان‏ها را از استعدادهاى مشترک و گوناگون برخوردار کرده است. ازاین‏رو، هرکس در زندگى خود به فراخور استعدادها و کوشش‏هایش تجاربى دارد که مى‏تواند آن را در اختیار دیگران بگذارد.

افزون بر این، آشنایى با قانون‏هاى حاکم بر رفتار آدمیان و بازتاب جهان و برخورد متناسب خداوند با کارهاى گوناگون بندگان، نیاز به معلم تجربه دارد که گاه هیچ آموزشگر دیگرى را نمى‏توان جایگزین آن کرد. شکى نیست که عقول آدمیان و تجربه‏هاى ارزنده، دو چراغ ایزدافروز در مسیر سالکان طریقت است.

لِتَسْتَقْبلَ بجدِّ رَأْیکَ مِنَ الأمْرِ مَا قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ التَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَهَ الطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلاجِ التَّجْرِبَهِ.[۹] وادى تجربه، همانند گام‏هایى است که کاشفانْ برداشته و دیگران محصول کشف را دستمایه کرده‏اند. در وادى معرفت و اخلاق نیز باید از تجربه‏هاى ارزنده عالمان و پاکان، توشه اندوخت تا مجبور نباشیم انرژى‏هاى بى‏شمار خود را به فنا بسپاریم.

شش. نگاه واقع‏بینانه به جهان‏

همواره در زندگى، حادثه‏هایى براى ما رخ مى‏دهد که نمى‏توانیم آنها را برتابیم. گاه دستمان را مى‏بوسند و گاه لبخندهامان را نیز پاسخ نمى‏دهند. گاهى نوبت وصل مى‏شود و زمانى داغ فراق بر دل‏هایمان مى‏نشیند. چه باید کرد؟

امام على (ع) در این‏باره مى‏گوید:

وَ بَصِّرْهُ فَجَائِعَ الدُّنْیَا وَ حَذِّرْهُ صَوْلَهَ الدَّهْرِ وَ فُحْشَ تَقَلُّبِ اللَّیَالِی وَ الأیَّامِ.[۱۰]

در تعبیر دیگرى نیز مى‏فرماید:

الدَّهْرَ یَوْمَان: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ.[۱۱]

در واقع ایشان هشدار مى‏دهد که انتظار نداشته باشید در دنیا رنج و فراق و داغ و واژگونگى حالات را نبینید.

ب) آفت‏های شناخت‏

یک. درآمیختگی حق و باطل‏

«دین‏طلبى» چه مقدمه‏هایى مى‏طلبد؟ طالب خدا و جویاى دین خدا چه باید بکند؟ راه و رسم رسیدن به حقیقت دین چیست؟

خداوند پیراسته و پاک است و منزه از همه کاستى‏ها. قرآنِ نازل‏شده نیز پاک است:

لا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه.[۱۲]

دین او نیز پاک است:

ألا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ.[۱۳]

از این‏رو، طالب دین پاک نیز باید از «خَبط و خَلط» به‏دور باشد:

وَ لَیْسَ طَالِبُ الدِّینِ مَنْ خَبَطَ أَوْ خَلَطَ وَ الإمْسَاکُ عَنْ ذَلِکَ أَمْثَلُ‏.[۱۴]

بنابراین معرفت و یافتن دین، پیش‏درآمدى دارد و آن دورى از التقاط و پرهیز از آمیختن روش صواب و ناصواب است.

دو. خوره عُجب‏

واقع‏گرایى و در دام تخیل نیفتادن، همه‏جا سالک را یارى مى‏دهد تا منزل به منزل پیش رود. گاه نفس مسوله،[۱۵] واقعیت را واژگونه مى‏نمایاند و ما نیز براساس این تصویر نادرست رفتار مى‏کنیم.

غرور و عُجب مصداقى بارز در این باره است که موجب مى‏گردد:

۱٫ حرکت سالک متوقف شود و میان خود و دیگران فاصله چشمگیرى را تخیل کند؛ یعنى با خود زمزمه کند که خوشا بر احوال من که رقیبان را پشت‏سر نهاده‏ام!

۲٫ برترى‏طلبى در رفتارهاى او پایگاهى مى‏یابد که این خود منشأ تباهى‏ها و نابسامانى‏هاى بسیارى است.

تِلْک الدَّارُ الآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأَرْضِ وَ لا فَسَاداً.[۱۶] نکته ظریف آیه این است که برترى‏طلبى سبب فساد و بى‏سامانى مى‏گردد. اینکه انسانى بخواهد در زندگى فردى یا جمعى همواره یک سروگردن از دیگران بالاتر باشد، بى‏شک تعادل جامعه را برهم خواهد زد.

اگر انسان توهم کند که از هرجهت یا یک‏جهت ممتاز است و هماره نیز به این امتیاز بیندیشد، این فرد در شناسایى خود فریب خورده است. عجب و غرور مانع بزرگى براى فتح قله‏هاى اندیشه است؛ چنان‏که امیرمؤمنان (ع) فرمود:

وَ اعْلَمْ أَنَّ الإعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ وَ آفَهُ الألْبَابِ‏.[۱۷] بنابراین عجب، حجاب واقع‏گرایى و مانع تعقل درست است.

سه. آفت‏های خاص‏

هرچه پدیده‏ها ارزشمندتر باشند، آفت‏هاى بیشترى دارند. در حوزه روایات اخلاقى بحث «آفات» به‏کرّات دیده مى‏شود؛ چراکه آدمى به‏ویژه در جوانى، سخت متأثر از غریزه‏هاى گوناگون است. به‏جز آفت‏هاى پیش‏گفته، با آفات دیگرى نیز روبه‏روییم که در کلامى از مولا (ع) این‏گونه باز آمده:

أَوْ یَسْبقَنی إِلَیْکَ بَعْضُ غَلَبَاتِ الْهَوَى وَ فِتَنِ الدُّنْیَا … فَبَادَرْتُکَ بالأدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّکَ.[۱۸]

بدین‏سان، ایشان به چهار آفت اشاره مى‏کند: غلبه هوا، فتنه‏هاى روزگار، قساوت و اشتغال‏اندیشه.

ج) هشدارها در باب شناخت‏

یک. استعانت در حوزه معرفت‏

امدادهاى ویژه خداوند در عرصه‏هاى مختلف، خود را مى‏نمایاند که یکى از آنها «حوزه معرفت» است. بى‏تردید همه تلاش‏هاى بشرى زمینه‏ساز جلب لطف و حمایت ویژه خداوندى است. البته ناگفته پیداست که «غرور بى‏جا» و «احساس موفقیت بدون در نظر گرفتن امدادها» نیز مانع تداوم فیض الهى است. امام (ع) مى‏فرماید:

وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بالِاسْتِعَانَهِ بإِلَهکَ وَ الرَّغْبَهِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ‏.[۱۹]

در این آیه دقت کنید:

وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بالْعِبَادِ.[۲۰]

یکى از مهم‏ترین مصداق‏هاى «أَمر» (/ کار)، رسیدن به معرفت راستین است و رهایى از دام جهل مرکب (ندانستن (قدس سره) عدم‏آگاهى از ندانستن). اصولًا فیض‏هاى ویژه خداوند، به خواستن و اراده جدى آدمى (براى فیض‏گیرى) بستگى دارد. این تقاضاى معرفت در چند قالب صورت مى‏پذیرد که یکى از آنها، تقاضاى جدى در دعاهاى صبحگاهى و شامگاهى است؛ مانند این دعا:

الّلهم عَرّفنی نَفْسَک ….[۲۱]

خدایا! خودت را به‏من معرفى کن که اگر تو را نشناسم، رسولت را هم نخواهم شناخت. خدایا! رسولت را هم به‏من بشناسان که اگر او را نشناسم، حجّت بعد از او را نخواهم شناخت؛ او [/ حجت‏] را هم معرفى کن که اگر او را نشناسم، از دینم دور مى‏افتم.

دو. سنجیده سخن گفتن و کم‏گویی‏

همواره سخنان ما در شکل‏گیرى بینش‏هاى دیگران اثرگذار است. وقتى سخنى گفته مى‏شود و سپس به شکلى تأیید مى‏گردد، به‏تدریج تا بدانجا پیش مى‏رود که به‏صورت یک اصل درمى‏آید. از سویى، هنگامى که فردى پرسشى مى‏کند، باید به‏دقت بدو پاسخ داد، مگر آنجا که نسبت به مسئله ناآگاهیم که در این صورت باید از پاسخ اعراض کرد. این موضوع آن‏هنگام اهمیتى دوچندان مى‏یابد که فرد پاسخ‏دهنده، اهل دانش باشد؛ چراکه بى‏شک پاسخ‏او را ملاک یک موضوع خاص قرار مى‏دهند.

پیام امام على (ع) دراین‏باره چنین است:

وَ دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لا تَعْرِفُ وَ الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ‏.[۲۲] وجاهت آدمى، بسته به دانایى، گزیده‏گویى و کم‏گویى اوست. امام (ع) در یکى از حکمت‏ها، پایان زیاده‏گویى را بد فرجام مى‏داند:

مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ خَطَؤُهُ.[۲۳]

سه. فهم ژرف‏

حسرت فهم درست و رسیدن به ژرفاى معارف و راه‏هاى وصول به آنها، هماره در دل آدمیانِ حق‏خواه شعله‏ور است. خصلت تأمل را- اگر واجد نیستیم- بیابیم که قرآن‏کریم به بى‏تأملان نهیب زده است.[۲۴] امام (ع) نیز مى‏فرماید:

وَ تَفَقُّهِ فِی الدِّیْن.[۲۵]

فَلْیَکُنْ طَلَبُکَ ذَلِکَ بتَفَهُّمٍ وَ تَعَلُّمٍ لا بتَوَرُّطِ الشُّبُهَاتِ وَ عُلَقِ الْخُصُومَاتِ‏.[۲۶]

یافتن حقیقت، همان روح بلند موفقیت‏طلبى است که دامنه‏ها را به امید قله‏هاى بلند، طى مى‏کند. طالب حقیقت باید روح پاک حق‏طلبى را در خود زنده نگاه دارد تا مشمول امدادهاى‏ویژه خداوند گردد. نکته ضرورى دیگر، آزادى روح از قالب‏هاى پیش‏ساخته شبهه‏سازان و رهایى از وابستگى‏هاى نفسانى است؛ دو آفتى که براى سالک حقیقت، جدى‏تر از آفات دیگراست.

چهار. گردنه‏های احتیاط

خطرهایى که ما را در آزمودن‏ها احاطه مى‏کنند، دو دسته‏اند: برخى آن‏سان خطربارند که به هیچ‏روى نباید بى‏محاسبه در آنها وارد شد، اما برخى دیگر چنین نیستند و گاه حتى ارزش خطرکردن دارند.

مسئله راه رسیدن به مقصود و طى مراحل کمال از ظرائف و دقایقى برخوردار است که نباید بدون تأمل و مشورت کردن بدان وارد شد، به‏ویژه اگر بیم گمراهى در انتخاب آن مسیربرود.

طى این مرحله بى‏همراهى خضر مکن‏

ظلمات است بترس از خطر گمراهى‏

امام على (ع) مى‏فرماید:

وَ أَمْسِکْ عَنْ طَرِیقٍ إِذَا خِفْتَ ضَلالَتَهُ فَإِنَّ الْکَفَّ عِنْدَ حَیْرَهِ الضَّلالِ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الأهْوَالِ‏.[۲۷]

عالمان پارسا و دین آشنا به‏هنگام توقف و نرفتن در راهى که از گمراهى آن مى‏هراسیم، ما را تجهیز مى‏کنند و خطر انتخاب خاص و گردنه‏هاى مسیر معرفت را به ما مى‏نمایانند. قبل‏از هر حرکتى، شناخت لازم است و اگر معرفت ما کافى نبود، حرکت را نیز مى‏بایست متوقف سازیم.

چنان‏که قرآن مى‏فرماید:

وَ لا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ.[۲۸]

پنج. ورطه اختلاف‏

گاه سرچشمه اختلاف، اندیشه است و برداشت‏ها و سلایق، اما گاه اختلاف از سر هواى نفس است. نوع اول، خطرش بسیار کمتر و شاید طبیعى باشد و حتى عده‏اى روایت معروف‏

«اختلاف امّتی رحمه»[۲۹]

را چنین تفسیر کرده و افزوده‏اند که برداشت‏هاى مختلف اگر از روى هواى نفس نباشد، تقابل اندیشه‏ها موجب زایش اندیشه‏هاى جدید مى‏گردد.

تفرقه غیر از اختلاف است؛ تفرقه بدین معناست که گروهى خود را از گروه دیگر جدا کند و گاه نیز به تقابل خصمانه روى آورد. در این باب امام على (ع) مى‏فرماید:

مَا فَرَّقَ بَیْنَکُمْ إِلّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ.[۳۰]

اما در عرف ما بعضاً واژه اختلاف را معادل افتراق و تفرقه به‏کار مى‏گیرند؛ به‏ویژه در لسان سیاسى. توصیه امام على (ع) به امام حسن (ع) چنین است:

ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبسَ عَلَیْکَ مَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهمْ وَ آرَائِهمْ مِثْلَ الَّذِی الْتَبَسَ عَلَیْهمْ‏

.[۳۱] امام (ع) در جایى دیگر مى‏فرماید: «شبهه را از آن جهت شبهه نامیده‏اند که مشابه حق است.»[۳۲] شبهه نیز اختلاف و تفرقه ایجاد مى‏کند. شبهه شبه حق است؛ ازاین‏رو کسانى که در آغاز راه هستند به مراقبت بیشترى نیاز دارند.

تردستان شبهه‏آفرین، آن‏سان شبهات را با پوششى از حقیقت پنهان مى‏کنند که به‏راحتى به بدلى بودن این فلز طلانما پى نبریم. از این‏رو، کارشناسان دینى و فهم ژرف حقیقت مى‏تواند مانع به خطر افتادن شود.

شش. مجهولات شمارش‏ناپذیر

آنچه از جهان بیرون از وجود خود (آفاق) یافته و آنچه از دنیاى پیچیده درون خود (انفس) ادراک کرده و آنچه از دین جامع دریافته و آنچه در سیر الهى، در حد ظرف محدود خود، شهود نموده‏ایم، بیانگر ارتباط ارگانیک (اندام‏وار) حاکم بر جهان و هماهنگى نیازهاى درون با بیرون و همسویى بعثت و فطرت است. اما دامنه مجهولات، گسترده است؛ آن‏گونه که به تعبیر اندیشمندان آنچه فهمیده‏ایم، در برابر آنچه درک نکرده‏ایم، بسیار محدود است.

امام (ع) در هشدارى معرفتى مى‏فرماید:

فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکَ شَیْ‏ءٌ مِنْ ذَلِکَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِکَ فَإِنَّکَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَکْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الأمْر.[۳۳]

هفت. اولْ دانایی و سپس گفتار

هیچ عضوى مانند زبان در سعادت و شقاوت آدمى نقش ندارد ازاین‏رو باید در کنترل آن بیشتر بکوشیم. آنچه در «گفتن‏ها» نقش اساسى دارد، دانایى است. گاه نیز گفتنِ «نمى‏دانم» تا حد زیادى موجب جلوگیرى از بروز خطاها مى‏شود. امام على (ع) بارها بر این ضرورت تأکید داشته است.

مثلًا مى‏خوانیم:

«وَ لا تَقُلْ مَا لا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ».[۳۴]

هشت. خیرجویی مدام‏

خیرطلبى در ضمیر ما توسط خداوند نهاده شده است. اما گاهى در تعیین مصداق خیر دچار مشکل مى‏شویم که خداوند ما را یارى مى‏رساند.

خیرجویى از خداوند، در قالب رجوع به قرآن‏کریم، نمازگزاردن‏ (واستعینوا بالصّبر و الصّلاه) و دعا (… استجب لکم) تحقق مى‏یابد. مراجعه به رسول خاتم (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) و عالمان مهذب ربانى، شکل دیگرى از استمدادِ باواسطه از خداست که خداوند بدان فرمان داده است. در آیه‏اى مى‏خوانیم: «عَسَی أَن تَکرَهُوأْ شَیئًا وَ هُوَ خَیرٌ لَّکمْ».[۳۵]

از آنجاکه ما انسان‏ها گاهى توهم مى‏کنیم که هرچه را دوست داریم، خیر ما نیز در آن است- و قرآن نیز در این باب هشدار داده است- پس باید روح طلب خیر و دعا براى تشخیص خیر را حفظ کنیم. چنان‏که امام على (ع) مى‏فرماید:

«وَ أکْثَرِ الإسْتِخَارَهَ».[۳۶]

استخاره هم روحیه طلب خیر و هم طالب مصداق خیر بودن را شامل مى‏شود و از سویى، هم خیر معرفتى و اعتقادى و هم خیر اخلاقى و رفتارى را دربرمى‏گیرد.

نُه. سخن از رفتگان‏

تاریخ، عبرتگاه و آموزشگاه بزرگى است و به همین رو قرآن‏کریم هشدار مى‏دهد که از این منبع شناخت غافل نمانید و از آن درس گیرید.[۳۷] هویت تاریخ انسان، همان هویت رفتار آدمیان است. به همین دلیل، امام على (ع) مى‏فرماید:

وَ اعْرِضْ عَلَیْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِینَ وَ ذَکِّرْهُ بمَا أَصَابَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِنَ الأوَّلینَ وَ سِرْ فِی دیَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ فَانْظُرْ فِیمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَیْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا فَإِنَّکَ تَجدُهُمْ قَدِ انْتَقَلُوا عَنِ الأحِبَّهِ وَ حَلُّوا دیَارَ الْغُرْبَهِ وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلِیلٍ قَدْ صِرْتَ کَأَحَدِهِمْ‏.[۳۸]

بى‏تردید در لابه‏لاى ورق‏هاى تاریخ، سنت‏هایى است که به‏شکلى نمادگونه خودنمایى مى‏کند. از همین روى، تا فصل نشاط جوانى پایان نیافته، باید حادثه‏هاى تلخ و شیرین را شناخت و از آنها عبرت گرفت.

پرسش‏هایی جهت پژوهش و اندیشه‏

۱٫ چگونه مى‏توان از نورانى شدن دل آگاه شد؟

۲٫ آیا باور داشتن فناى دنیا موجب دلسردى و کاهش فعالیت در دنیا نمى‏شود؟

۳٫ چه موضعى در این باب، مناسب و عقلایى است؟

۴٫ آیا مى‏توان تاریخ را یکى از منبع‏هاى شناخت دانست؟

۵٫ آموزه‏هاى تاریخى استدلال هستند یا عوامل هشدار؟

۶٫ با چه معیارى باور کنیم که برخى خطر کردن‏ها در مسائل معنوى، زیان‏بار است و برخى دیگر خطربار نیست؟

۷٫ کلمه «فقه» در محاورات دینى ما چه کاربردهایى دارد؟

۸٫ نقش مکمل بودن خدا در دریافت فیض خیرها چگونه است؟

۹٫ آیا علوم، نافع‏اند یا آسیب‏بار؟ علم خنثى چگونه علمى است؟

۱۰٫ آیا قساوت دل، کسى را در نوجوانى احاطه مى‏کند؟

۱۱٫ اختلاف ناشى از اندیشه‏هاى مختلف با اختلاف ناشى از هواهاى نفسانى چه تفاوتى دارند؟

۱۲٫ در حوزه معرفت، چگونه از خداوند مدد جوییم؟ راه‏هاى عملى آن کدام است؟

۱۳٫ با چه معیارى مى‏توان پرسش‏هاى مطرح‏شده را از شبهه‏ها تفکیک نمود؟

۱۴٫ التقاط در دین با چه انگیزه‏هایى پدید مى‏آید؟

۱۵٫ با وجود بى‏پایان بودن مجهولات بشرى، چگونه مى‏توان به دانایى‏هاى موجود اطمینان یافت؟

۱۶٫ آنگاه که انسان به ویژگى‏هاى ممتاز خود واقف مى‏شود، طبعاً به شگفت مى‏آید و حتى ممکن است مغرور گردد. براى فرار از عجب چه راهى وجود دارد که هم خود را باور داشته باشیم و هم از این ورطه بگریزیم؟

۱۷٫ چگونه مى‏توان بهره‏مندى از تجربه‏هاى دیگران را با کوشش‏هاى فکرى خود آشتى داد؟

منابع پیشنهادی برای مطالعه و پژوهش‏

۱٫ ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج ۱، قم، مدرسه امام امیرالمؤمنین (ع)، ۱۳۶۷٫

۲٫ عبدالله جوادى آملى، شناخت‏شناسى در قرآن، قم، نشر فرهنگى رجاء، ۱۳۷۲٫

۳٫ عباس نیکزاد، معرفت نفس از دیدگاه حکیمان، قم، انجمن معارف اسلامى ایران و آیت عشق، ۱۳۸۲٫

۴٫ محمدتقى مصباح یزدى، خودشناسى براى خودسازى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام‏خمینى (قدس سره)، ۱۳۷۸٫

۵٫ سید محمد بهشتى، شناخت از دیدگاه قرآن، تهران، بقعه، ۱۳۸۰٫

۶٫ محمد محمدى رى‏شهرى و همکاران، حکمت‏نامه جوان، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۴٫

۷٫ جمعى از نویسندگان، جوان و هویت (مقالات)، قم، مؤسسه مطالعاتى مشاوره اسلامى، ۱۳۸۳٫

۸٫ شیخ حسین بحرانى، ره توشه، ترجمه على الهى، تهران، الزهراء، ۱۳۷۰٫

۹٫ جمعى از نویسندگان، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجویى، ش ۹، قم، نهادنمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، ۱۳۸۲٫

 


[۱] . تو تازگى به عمر رو کرده و جدیداً با روزگار روبه‏رو شده‏اى! نیت پیراسته و نفس آراسته‏اى دارى.[ باید] از تعلیم کتاب خدا[/ قرآن‏] برایت آغاز کنم و تأویل آن و یاد دهى قوانین و احکام و حلال و حرام آن.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۲] . بدان پسر عزیزم که هیچ‏کس چونان رسول‏خدا از خدا خبر نداده است. پس او را پسند کن که پیشوا باشد و راهبر به نجات و رهایى.( همان)

[۳] . خداوند براى شما فرقان قرار مى‏دهد.( انفال( ۸): ۲۹)

[۴] . نهج‏البلاغه، نامه ۳۱٫

[۵] . یونس( ۱۰): ۱٫

[۶] . بقره: ۲۶۹٫

[۷] . مانند این آثار: هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا؛ لوبون، تمدن اسلام و عرب. در میان نوشته‏ها، دانش مسلمین اثر محمدرضا حکیمى، کار گران‏سنگى است که با دقت و وسعت نگاشته شده است.

[۸] . و آگاه باش که در دانشى که منافع‏[ معقول و پسندیده‏] نیست، خیرى نیست و علمى که یادگیرى آن شایسته نیست، مورد بهره‏بردارى نیز قرار نمى‏گیرد.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۹] . تا با عزم جزم به استقبال چیزى بیایى که اهل تجربه‏ها، زحمت آزمودن آن را تحمل کرده و تو را از طلب و تلاش بیشتر، بى‏نیاز ساخته‏اند.( همان)

[۱۰] . حادثه‏هاى دردناک دنیا را به خود بنمایان و خویشتن را از هجوم و شبیخون روزگار و زشتى تحولات گردش شب‏ها و روزها، دور دار.( همان)

[۱۱] . روزگار دو دوره است: روزى به سودت و روزى به زیانت.( همان، حکمت ۳۹۶)

[۱۲] . باطل از پیش‏روى آن و نه از پشت‏سر، به سویش نمى‏آید.( فصلت( ۴۱): ۴۲)

[۱۳] . دین خالص متعلق به خداست.( زمر( ۳۹): ۳)

[۱۴] . آن‏کسى که به آشفتگى فکر و خلط و درآمیختن حق و باطل روى کند، طالب دین نیست و خوددارى از چنین طلبى نیکوتر است.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱) خبط و خلط را گوناگون تفسیر کرده‏اند که به نظرم، این ترجمه نیکوتر است.

[۱۵] . بنگرید به: یوسف( ۱۲): ۸۳٫

[۱۶] . آن سراى آخرت است؛ ویژه کسانى قرار مى‏دهیم که برترى‏طلبى در زمین و فساد را طالب نباشند.( قصص( ۲۸): ۸۳)

[۱۷] . بدان که« عجب» در ستیز با درستى و آفت اندیشه‏ورزى است.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۱۸] .[ چون به‏سن بالایى رسیده‏ام، مى‏ترسم‏] برخى از هواها بر من پیشى گیرند و به سراغ‏[ سرزمین دل‏] تو بیایند و نیز بعضى از فتنه‏هاى دنیا[ و بازى‏هاى روزگار] … پس شتاب به آراستن تو کردم، پیش از آنکه قلبت را قساوت بگیرد و اندیشه تو اشتغال‏[ دیگرى‏] بیابد.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۱۹] . و قبل از دقت در آن‏[/ گام نهادن در طریق آگاهى‏] از خدایت کمک بخواه و در جلب توفیق در این راه، رغبت و میل نشان بده.( همان، نامه ۳۱)

[۲۰] . و تمام کارهایم را به‏خدا مى‏سپارم و خداوند آگاه به بندگان است.( غافر( ۴۰): ۴۴)

[۲۱] . قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، دعاى« در غیبت امام زمان( عج)».

[۲۲] . سخن گفتن را در زمینه‏اى که بدان آگاه و عارف نیستى رها کن و در بابى که تکلیف ندارى، با کسى سخن مگو.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۲۳] . آن‏کس که زیاد سخن مى‏گوید، زیاد اشتباه مى‏کند.( همان، حکمت ۳۴۹)

[۲۴] . أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا.( محمد( ۴۷): ۲۴)

[۲۵] . در دین تفقه‏[/ فهم عمیق‏] کن.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۲۶] . باید پى‏جویى آن، با طلب فهم و یادگیرى عمیق همراه باشد، نه با فرورفتن در ورطه شبهه و علقه‏هاى خصومت.( همان)

[۲۷] . از راهى که ترسانِ گمراهى آن هستى، مرو؛ زیرا بازایستادن به‏هنگام حیرت گمراهى، بهتر از هول سوارى‏[ و خطر کردن‏] است.( همان)

[۲۸] . اسراء( ۱۷): ۳۶٫

[۲۹] . محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۶( عربى)، حدیث ۴۸۴۳٫

[۳۰] . آنچه میان شما تفرقه ایجاد کرده، ناپاکى نهان‏ها و بدى ضمیرهاست.( نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱۳)

[۳۱] . آنگاه هراسان شدم که مبادا آنچه باعث اختلاف ناشى از هوس‏ها و آراى مردم شده است، بر تو مشتبه شود؛ همان‏گونه که امر را بر آنان مشتبه ساخت.( همان، نامه ۳۱)

[۳۲] . همان، خطبه ۳۸٫

[۳۳] . اگر[ فهم‏] چیزى از آن‏[ حقایق که گفتم‏]، برایت دشوار شد، حمل بر جهالت خود کن؛ زیرا تو در آغاز، جاهلْ به دنیا آمدى و آنگاه آموخته شدى و چه بسیار است آنچه از امور[ عالم‏] که نمى‏دانى!( همان، نامه ۳۱)

[۳۴] . آنچه نمى‏دانى مگو، هرچند آنچه مى‏دانى، کم باشد.( همان)

[۳۵] . بسا چیزى را خوش ندارید، درحالى‏که آن براى شما نیکوست.( بقره: ۲۱۶)

[۳۶] . بسیار طلب خیر کن.( نهج‏البلاغه، نامه ۳۱)

[۳۷] . بنگرید به سوره‏هاى: یوسف( ۱۲): ۱۰۹؛ حج( ۲۲): ۴۶؛ روم( ۳۰): ۹؛ آل‏عمران: ۱۳۷٫

[۳۸] . و خبرهاى رفتگان را بر جان خود عرضه کن و آنچه انسان‏هاى پیش از تو بدان گرفتار آمدند، به‏یاد خودت آور. در سرزمین‏ها و آثارشان سیر کن و در آنچه کردند و از جایى که جابه‏جا شدند، تأمل نما و در آنجا که فرود آمدند و پیاده شدند، فکر کن.[ پس از این‏] مى‏یابى که آنها از دوستانشان بریدند و دیار غربت گزیدند و گویا به‏زودى تو نیز مانند یکى از آنها خواهى شد.( همان)

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


− دو = 2

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی