حقوق ‏شناسى در نهج البلاغه

حقوق ‏شناسى در نهج البلاغه

 ۱) مفهوم ‏شناسى حق‏

حق در نهج ‏البلاغه، در پنج معنا به‏کار رفته است که دو معناى آن حقیقى و سه معناى آن اعتبارى است که عبارتند از:

۱٫ حق به‏معناى واقعیت و امر واقعى؛ یعنى به واقعیت عینى و خارجى، حق گفته مى‏شود. مثلًا مرگ امرى واقعى است، ازاین‏رو حق است.

فَإنَّهُ وَاللَّهِ الْجدُّ لا اللَّعِبُ وَالْحَقُّ لا الْکَذِبُ، وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ أسْمَعَ دَاعِیهِ وَ أعْجَلَ حَادِیهِ‏.[۱]

سوگند به خدا! امر مهمى است، واقعیت است و شوخى نیست؛ حق است ودروغ‏پردازى نیست، و این امر واقعى، مرگ است که منادى آن دعوتش را شنواند و سرود خوانِ آن همه را شتابان خواند!

همچنین است کروى بودن زمین و سیال بودن مایعات و سوزان بودن آتش.

۲٫ حق به‏معناى حقیقت، یعنى به ادراک مطابق با واقع که حقیقت است، حق گفته مى‏شود. مثلًا ادراک اینکه مرگ وجود دارد و اعتراف بدان یک حقیقت است، ازاین‏رو حق است.

[وَ تَبعَ جَنَازَهً فَسمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:] کأنَّ المَوْتَ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا کُتِبَ، وَ کأنَّ الحَقَّ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا وَجَبَ، وَ کأنَّ الَّذِى نَرَى مِنَ الأَمْوَاتِ سَفرٌ عَمَّا قَلِیل إلَیْنَا رَاجعُونَ. نُبَوِّئُهُمْ أجْدَاثَهُمْ وَ نَأکلُ تُرَاثَهُمْ، کأنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ. ثمّ قد نَسِینَا کُلَّ واعظٍ وَ واعِظَهٍ وَ رُمِینَا بکلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَهٍ.[۲]

[و امام على (ع) در پى جنازه‏اى مى‏رفت، شنید مردى مى‏خندد، فرمود: [گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشته‏اند، گویا حق (مرگ) را در آن بر عهده جز ما گذاشته‏اند، گویى آنچه از مردگان مى‏بینیم، مسافرانند که به‏زودى نزد ما باز مى‏آیند. آنان را در گورهایشان جاى مى‏دهیم و میراثشان را مى‏خوریم، گویا ما پس از آنان جاودان به‏سر مى‏بریم. سپس پندِ پنددهندگان [اعم از زن و مرد] را فراموش مى‏کنیم و به هر بلا و آفتى گرفتار مى‏شویم.

همچنین است ادراک و اعتراف به کُرَوى بودن زمین و سیال بودن مایعات و سوزان بودن آتش. این دو معنا، معانى حقیقى حق است؛ اما معانى اعتبارى آن، عبارت است از:

۳٫ حق به‏معناى اجازه و رخصت، مثلًا وقتى مى‏گوییم آدمیان حق پرسش دارند، معنایش این است که رخصت دارند و در استفاده یا عدم استفاده از این حق مخیرند، و این امر براى آنان مجاز است. یکى از یاران على (ع) پرسشى نااستوار و ناسنجیده از امام کرد و حضرت آن را پاسخ داد و بر حق پرسش‏گرى آدمیان تأکید کرد و فرمود: «

وَ لَک … حَقُّ المَسْأَلَهِ:[۳] تو را … حق پرسش است».

همچنین است حق مسکن، حق شغل و حق انتخاب همسر.

۴٫ حق به‏معناى استحقاق، یعنى سزاوارى شخص نسبت به چیزى. امیرمؤمنان على (ع) در نامه‏اى به یکى از کارگزارانش چنین نوشته است:

فَلْیَکنْ أمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فى الحَقِّ سَوَاءً.[۴]

پس باید کار مردم در آنچه حق است (استحقاق آن را دارند و سزاوار آن هستند) نزد تو یکسان باشد!

همچنین است حق تشویق و تنبیه، و حق پاداش و مجازات.

۵٫ حق به‏معناى طلب و مطالبه، یعنى کسى از دیگرى مطالبه و انتظارى داشته باشد و به‏طور متقابل این امر براى آن دیگرى هم لحاظ شود. مانند حق مردم بر زمامداران، و بالعکس.

حَقُّ الوَالِى عَلَى الرَّعِیَّهِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّهِ عَلَى الوَالى‏.[۵]

حق زمامدار بر مردم، و حق مردم بر زمامدار.

همچنین است حق دو همسر نسبت به‏هم، حق پدر و مادر به فرزندان، و حق فرزندان به پدر و مادر.[۶]

آنچه در حقوق‏شناسى مطرح است، شناخت حقوق اعتبارى و لحاظ کردن و رعایت آنهاست، که در این صورت مناسبات و روابط انسانى جایگاه درست خود را مى‏یابد.

۲) جایگاه حقوق‏

شناخت حقوق و توجه به حقوق متقابل و محور قرار گرفتن حقوق در زندگى، بنیان زندگى سالم و سعادت‏آمیز است. تا زمانى که آدمیان به حق‏هاى گوناگون واقف نشوند و رعایت آن حقوق را محور رفتار و مناسبات خود قرار ندهند، زندگى انسانى از تکیه‏گاهى محکم برخوردار نخواهد شد. بسیارى از ستمگرى‏ها و بى‏عدالتى‏ها و رفتارهاى غیر اخلاقى، از نشناختن حقوق و ناآگاهى به حقوق یکدیگر و عدم پایبندى به حقوق برمى‏خیزد. بنابراین از عوامل مهم واساسى اصلاح رفتارها، مناسبات و کردارها، حقوق‏شناسى و پایبندى به حقوق است.

امیرمؤمنان على (ع) در دوران حکومت خویش در مطرح کردن حقوق و پایبندى به آن تلاش بسیار کرد. در اندیشه امام، حق آموختنى است و تا زمانى که مردم حرمت نیابند و حقوق‏مدارى را نیاموزند و بر مبناى آن تربیت نشوند، نظام اجتماعى و سیاسى و حکومتى به درستى حقوق‏مدار نمى‏شود و رعایت حقوق و مطالبه حقوق و اداى حقوق به‏طور همه‏جانبه معنا نمى‏یابد. ازاین‏رو، امام (ع) بیش از هر چیز بر این تأکید داشت که مردم و زمامداران و کارگزاران را با حقوق‏مدارى آشنا سازد و خو دهد تا همه تابع حقوق و حدود شوند و مناسبات و روابط انسانى، آن‏سان که باید شکوفا گردد. پیشواى حقوق‏مداران درباره اهمیت حقوق انسان‏ها و رعایت و پاسدارى آن فرموده است:

جَعَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ حُقُوقَ عِبَادِهِ مُقَدِمَهً لِحُقُوقِهِ، فَمَنْ قَامَ بحُقُوقِ عِبَادِ اللهِ کانَ ذلِک مُؤَدِیاً إلَى القِیَامِ بحُقُوقِ اللهِ‏.[۷]

خداى سبحان حقوق بندگانش را پیش روى حقوق خود گردانید. پس هر که حقوق بندگان خدا را رعایت کند، این کار به رعایت کردن حقوق خداوند بینجامد.

امام على (ع) حقوق مردم را تا این اندازه والا معرفى کرده است؛ پس مشخص است که با چنین دیدگاهى در حقوق‏شناسى، رفتار دینى و سلوک انسانى و مناسبات حکومتى و مدیریتى چگونه خواهد بود و انسان‏ها تا چه اندازه حرمت و کرامت خواهند یافت و پاس داشتن حقوقشان چه اعتبارى خواهد داشت.

۳) حقوق‏مدارى‏

حقوق‏مدارى بدین معناست که محور و اساس مناسبات و روابط انسانى، بر حقوق‏شناسى و پایبندى به حقوق قرار گیرد و همه‏چیز تابع حقوق گردد. امیرمؤمنان (ع) در نخستین خطبه‏اى‏که پس از تصدى حکومت ایراد کرد،[۸] چنین فرمود:

إنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أنْزَلَ کتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَالشَّرَّ. فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِ تَقْصِدُوا، الفَرَائِضَ الفَرَائِضَ. أَدُّوهَا إلَى اللَّهِ تُؤَدِکمْ إلَى الْجَنَّهِ. إنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَیْرَ مَجْهُولٍ، وَ أحَلَّ حَلالًا غَیْرَ مَدْخُولٍ، وَ فَضَّلَ حُرْمَهَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ کلِّهَا، وَ شَدَّ بالإِخْلاصِ وَالتَّوْحِیدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِینَ فى مَعَاقِدِهَا. فَالْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ إِلّا بالْحَقِّ. وَ لا یَحِلُّ أذَى الْمُسْلِمِ إِلّا بمَا یَجبُ‏.[۹]

همانا خداى متعال کتابى راهنما نازل فرموده و در آن نیک و بد را آشکار نموده؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجب‏ها! واجب‏ها! آن را براى خدا به‏جا آرید که شما را به بهشت مى‏رساند. خدا حرامى را حرام کرده که ناشناخته نیست، و حلالى را حلال کرده که از عیب خالى است. حرمت مسلمان را از دیگر حرمت‏ها برتر نهاده و حقوق مسلمانان را با اخلاص و یگانه‏پرستى پیوند داده؛ پس مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او آزارى نبینند، جز آنکه براى حق بُوَد؛ و گزندِ مسلمان روا نیست، جز در آنچه [طبق قانون‏] واجب شود.

در این سخن چون مقام بیان، اسلام و مسلمانان است، حرمت و حقوق آنان مطرح شده است، وگرنه همه انسان‏ها حرمت و حقوق دارند، و هرکس به‏عنوان شهروند در یک جامعه از حرمت و حقوق شهروندى بهره‏مند است.[۱۰] امیرمؤمنان (ع) على در این بیان، مبنایى اساسى براى حرمت‏دارى و پاسداشت حقوق و حدود انسان‏ها مطرح کرده و آن توحید و یکتاپرستى و اخلاص است؛ بدین‏معنا که توحید زیرساخت و بنیان حرمت‏دارى و پاسداشت حقوق است، و به محض اینکه کسى به اعتقاد و ایمان به خدا پیوند مى‏خورد، به پاسداشت حریم‏ها و حقوق و حدود، متعهد مى‏گردد.

امیرمؤمنان على (ع) پس از به دست گرفتن حکومت همه‏چیز را به سوى حقوق‏مدارى سوق داد، تا آنجا که وقتى خوارج سر به مخالفت برداشتند و نادرست‏ترین اخلاق و رفتار را از خود بروز دادند و جامعه را به آشوب کشاندند، امام (ع) تلاش کرد تا آنان را با حقوقشان آشنا سازد و با تبیین حد و مرزهاى برخاسته از حقوق، آنان را به رفتارى در چارچوب قانون بکشاند؛ چنان‏که خطاب به ایشان فرمود:

أما إِنَّ لَکمْ عِنْدَنَا ثَلاثاً مَا صَحِبْتُمُونَا: لا نَمْنَعُکمْ مَسَاجدَ اللهِ أنْ تَذْکرُوا فِیهَا اسمَهُ، وَ لا نَمْنَعُکمُ الفَیْ‏ءَ مَا دَامَتْ أیْدِیکمْ مَعَ أَیْدِینَا، وَ لا نُقَاتِلُکمْ حَتّى تَبْدَؤُونَا.[۱۱]

بدانید شما نزد ما سه حق دارید و تا هنگامى که همراه ما هستید، آنها را از شما باز نمى‏گیریم: شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان مى‏آورید، منع نمى‏کنیم؛ شما را از درآمد عمومى و غنائم؛ تا زمانى که دستتان در جنگ همراه ماست، محروم نمى‏سازیم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده‏اید، با شما نمى‏جنگیم.

نیز درباره آنان و حقوق سیاسى و اجتماعى‏شان فرمود:

فَإنْ تَکَلَّمُوا حَجَجْنَاهُمْ، وَ إنْ سَکتُوا عَمَّمْنَاهُمْ‏.[۱۲]

گر لب به اعتراض بگشایند، ما با منطق با آنان گفتگو مى‏کنیم، و اگر لب فرو بندند، ما با آنان حرفى نداریم.

امیرمؤمنان على (ع) چنان حقوق‏مدارى را پاس مى‏داشت که مخالفت‏هاى خوارج را تا زمانى که به حقوق مردمان تجاوز نکردند و دست جنایت از آستین بیرون نیاوردند، تحمل کرد و دشنام‏هاى آنان به خود و [حتى‏] بالاتر از آن را دلیلى بر محدود کردن آنان و قطع حقوقشان ندید.[۱۳] خوارج زبان به تکفیر امام على (ع) گشودند و وى را بسیار تهدید کردند، اما آن حضرت براساس حقوق‏مدارى با آنان برخورد کرد و اخلاق انسانى را در والاترین مرتبه‏اش جلوه بخشید. البته این برخورد امام با خوارج، عده‏اى از آنان را نرم نمود و از دایره کسانى که‏ در مقابل حضرت ایستادند و شمشیر کشیدند، بیرون بُرد.[۱۴]

پاس داشتن حقوق انسان‏ها و اداى حق آنان که از اداى حق گریزانند، در بسیارى از موارد تأثیر مثبت دارد و آن گریزندگان از اداى حق را رام مى‏نماید. در سخنان امیر بیان، على (ع) چنین وارد شده است:

مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لا یَقْضِى حَقَّهُ فَقَدْ عَبَّدَهُ‏.[۱۵]

آن‏که حق کسى را گزارد که حقش را به‏جا نیاورده،] در حقیقت [او را رام خود نموده است.

کسى که در حقوق‏مدارى بدین مرتبه رسیده باشد که حتى در برابر آن‏که حق او را به‏جا نمى‏آورد، پایبند به حقوق مى‏ماند و حق وى را آن‏طور که باید، مى‏گزارد، در واقع او را به بندِ خویش مى‏کشد.[۱۶]

امیرمؤمنان على (ع) خود نمونه اعلاى حقوق‏مدارى بود و تلاش مى‏کرد جامعه و حکومتى حقوق‏مدار تأسیس کند. روایت شده است که آن حضرت ابوالأسْوَد دُئَلى- از اصحاب نیک، وفادار و از عالمان برجسته- را به‏عنوان قاضى منصوب نمود و پس از مدتى بسیار کوتاه او را از منصب قضاوت عزل نمود و در پستى دیگر گماشت. ابوالأسْوَد به امام (ع) گفت که به چه دلیل مرا عزل نموده‏اى؟ من نه خیانتى کرده‏ام و نه دست به جنایتى آلوده‏ام! امام (ع) به او فرمود: «

إنِّى رَأیْتُ کلامَک یَعْلُو کلامَ خَصْمِک:[۱۷]

[به این دلیل تو را عزل نمودم که‏] دریافتم [به‏هنگام سخن گفتن در دادگاه‏] صدایت را از صداى مراجعه‏کننده بلندتر مى‏کنى!»

شگفتا که پاسدارى از حقوق انسانى در سیره عَلَوى تا بدین اندازه محترم و معتبر است که اگر قاضى صداى خود را از صداى طرفین دعوا بلندتر کند و حقوق انسانى را آن‏گونه که باید، پاس ندارد، عزل مى‏گردد! این‏گونه رفتارها و رعایت حقوق در همه عرصه‏ها، چیزى به نام حقوق‏مدارى را رقم مى‏زند که در سایه آن، همگان در نعمت، امنیت، عدالت و سلامت زندگى کنند.

۴) حقوق متقابل (حقوق و حدود)

حقوق در معناى مطالبات و طلب‏ها کاملًا دو سویه و متقابل است. در این معنا حقوق یک‏طرفه، بى‏معناست، و حق و تکلیف، و حقوق و حدود ملازم یکدیگرند. اگر قرار باشد حق یک‏طرفه وجود داشته باشد، جز براى خداى متعال معنا ندارد، آن‏هم به سبب قدرت بى‏حد و لایزال و عدالت محض و فراگیر خداوند است که با وجود این، خداى رحمان از سرِ رحمت و بخشندگى و از باب کرامت و افزون‏دهى، آن را نیز دو طرفه قرارداده است. بیان امیرمؤمنان على (ع) دراین‏باره کاملًا روشن است:

لا یَجْرِى لأَحَدٍ إلّا جَرَى عَلَیْهِ، وَ لا یَجْرِى عَلَیْهِ إلّا جَرَى لَهُ، وَ لَوْ کانَ لأَحَدٍ أنْ یَجْرِى لَهُ، وَ لایَجْرِى عَلَیْهِ، لَکانَ ذَلِک خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فى کلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَ لَکنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أنْ یُطِیعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَهَ الثَّوَاب تَفَضُّلًا مِنْهُ، وَ تَوَسُّعاً بمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُهُ‏.[۱۸]

براى کسى حقى فراهم نمى‏شود مگر اینکه بر عهده او تکلیفى بار مى‏گردد، و بر عهده کسى تکلیفى بار نمى‏شود مگر اینکه براى او حقى فراهم مى‏گردد؛ و اگر این امکان بود که حق براى کسى فراهم شود و تکلیفى بر او بار نگردد، بى‏گمان این حق یک‏سویه فقط ویژه خداى سبحان بود، نه کسى دیگر از آفریدگانش؛ به‏خاطر قدرت او بر بندگانش، و به سبب عدالت او که در همه فرمان‏هاى گوناگونش محقق است؛ لیکن خداى سبحان حق خود را بر بندگان چنین قرار داده است که او را فرمان برند، و پاداش آنان را بر خود دو چندان یا بیشتر نهاده است؛ که او سزاوار چنین پاداش‏دهى بر اساس افزون‏بخشى است، و او شایسته چنین گستردگى در افزون‏دهى است.

بنابراین، درباره مخلوقات به هیچ وجه حقوق یک‏طرفه وجود ندارد و کسى را بر دیگران‏ حقى نیست، مگر اینکه دیگران را نیز بر او حقى است یعنى هر کجا دو طرف وجود دارد، حق دو طرفه است. در این میان مهم‏ترین، اساسى‏ترین و کارسازترین حقوق دوطرفه، حق زمامداران و مردم است:

ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْض، فَجَعَلَهَا تَتَکافَأُ فى وُجُوهِهَا، وَ یُوجبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لا یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إلّا ببَعْض‏.[۱۹]

پس خداى سبحان برخى از حق‏هاى خود را براى بعض مردم واجب داشت، و آن حق‏ها را برابرِ هم نهاد، و واجب شدنِ حقى را مقابل اداى حقى گذاشت؛ حقى بر کسى واجب نَبُوَد، مگر حقى که برابر آن است، گزارده شود.

حکومت على (ع) سرشار از آموزش حقوق متقابل حکومت و مردم است. امام (ع) در این راه سخن‏ها ایراد فرمود و تلاش بسیار نمود تا مردم با حقوق خویش و حقوق حکومت به درستى آشنا شوند، به‏گونه‏اى‏که حقوق خود را مطالبه کنند و حقوق حکومت را ادا نمایند، همچنین کارگزاران، حقوق مردم را به‏جا آورند و حقوق حکومت را برپا دارند.

فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِى عَلَیْکمْ حَقّاً بوِلایَهِ أَمْرِکمْ، وَ لَکمْ عَلَى مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِى لِى عَلَیْکمْ، فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الاشْیَاءِ فى التَّوَاصُفِ، وَ أضْیَقُهَا فى التَّنَاصُفِ‏.[۲۰]

همانا خدا بر شما براى من حقى قرار داده، چون سرپرستى شما را به عهده‏ام نهاده؛ و براى شما نیز حقى است بر من، همانند حقِ من که بر گردن شماست. پس حق، فراخ‏تر چیزهاست که وصف آن گویند و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند.

أیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِى عَلَیْکمْ حَقّاً، وَ لَکمْ عَلَى حَقٌ‏.[۲۱]

مردم! مرا بر شما حقى، و شما را بر من حقى است.

اگر حکومت حق نظارت بر امور را دارد، مردم نیز حق نظارت بر حکومت را دارند؛ اگر حکومت حق نصیحت و انتقاد دارد، مردم نیز دارند؛ اگر حکومت حق پرسش و مؤاخذه دارد،مردم نیز دارند و سایر حقوق نیز همین‏گونه است.

۵) اقسام حقوق‏

در آموزه‏هاى على (ع) به اقسام حقوق پرداخته شده است: حقوق خدا، حقوق خود، حقوق مردمان، حقوق زمامداران، حقوق مخالفان، حقوق اقلیت‏هاى دینى، حقوق کار و مسئولیت، حقوق طبیعت، حقوق حیوانات و جز اینها، که به گوشه‏هایى از این حقوق اشاره مى‏شود:

۱٫ حقوق خدا

از نگاه على (ع) هر چه نعمت خداست، خدا را در آن حقى است که باید ادا شود.

إِنَّ للهِ فى کُلِّ نِعمَهٍ حَقّاً، فَمَنْ أدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا، وَ مَنْ قَصَّرَ فِیه خَاطَرَ بزَوَالِ نِعْمَتِهِ‏.[۲۲]

خدا را در هر نعمتى حقى است، هر که آن حق را از عهده برون کند، نعمت را بر او افزون کند؛ و آن‏که در آن کوتاهى روادارد، خود را در خطرِ از دست دادن نعمت اندازد.

اساسى‏ترین و مبنایى‏ترین حق خداوند بر بندگان، حق اطاعت و فرمان‏بردارى است:

وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أنْ یُطِیعُوهُ‏.[۲۳]

لیکن خداى سبحان حق خود را بر بندگان چنین قرار داده است که او را فرمان‏برند.

بنابراین آدمى را نشاید که جز حق را فرمان بَرَد و از آفریده‏اى اطاعت کند، در آنچه نافرمانى خداوند است.

لا طَاعَهَ لِمَخْلُوقٍ فَى مَعصِیَهِ الْخالِقِ‏.[۲۴]

فرمان هیچ آفریده‏اى را که در جهت نافرمانى از آفریدگار است نباید بُرد.

امیرمؤمنان على (ع) پرواپیشگى، پروادارى و مرزبانى را حق خدا بر انسان‏ها برشمرده که با اداى آن، حقى متقابل براى انسان‏ها فراهم مى‏شود:

عِبَادَ اللهِ! أُوصِیکمْ بتَقْوَى اللهِ، فَإنَّها حَقُّ اللهِ عَلَیْکمْ، وَالمُوجبَهُ عَلَى اللهِ حَقَّکُمْ‏.[۲۵]

بندگان خدا! شما را سفارش مى‏کنم به پرواداشتن از خدا، که پروادارى حق خداست بر شما، و موجب حق شما بر خدا مى‏شود.

۲٫ حقوق خویشتن‏

از مهمترین حقوق آدمى بر خودش این است که شکر وجود خود گزارد و خود را هدر ندهد. استعدادهاى خود را به درستى شکوفا کند و پیوسته رو به کمال سیر نماید. آگاهى آدمى از ارزش‏هاى وجود خویش و استعدادهاى درونى خود، زمینه‏اى اساسى براى تلاش در تربیت، تقویت، فعلیت بخشیدن به آنها و بهره‏بردارى درست از وجود و توان خود در جهت کمال مطلوب است.

الْعَالِمُ مَنْ عَرَفَ قَدْرَهُ، وَ کَفَى بالْمَرْءِ جَهْلًا ألّا یَعْرِفَ قَدْرَهُ‏.[۲۶]

دانا کسى است که قدرِ خود را بشناسد و در نادانى انسان همین بس که قدرِ خویش را نشناسد.

حرمت انسان به این است که مرتبت خویش را بشناسد، در راه شکوفایى خود گام بردارد، در حوزه کار خویش مرزبانى نماید و پاى از حق فراتر ننهد؛ این از حقوق اساسى آدمى بر گردن خویش است.

مَنْ تَعَدَّى الْحَقَّ ضَاقَ مَذْهَبُهُ، وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى قَدْرِهِ کانَ أَبْقَى لَهُ، وَ أوْثَقُ سَبَب أخَذْتَ بهِ سَبَبٌ بَیْنَک وَ بَیْنَ اللَّهِ‏.[۲۷]

هر که پاى از حق برون نهد، راه بر او تنگ شود، و هر که اندازه خود بداند، حرمتش‏باقى ماند؛ و استوارترین رشته براى تو، رشته‏اى است که میان تو وخداست.

حفظ کرامت انسانى خود و دور نگه‏داشتن خویش از پستى، از جمله حقوق اساسى آدمى بر خویشتن است که هیچ جایگزینى ندارد:

أکرِمْ نَفْسَک عَنْ کلِّ دَنیَّه، وَ إنْ سَاقَتْکَ إلَى الرَّغَائِب، فَإنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِک عِوَضاً.[۲۸]

نَفْس خود را از هر پستى گرامى بدار، هر چند تو را به آنچه مى‏خواهى، برساند؛ زیرا آنچه را از خود بر سر این کار مى‏نهى، هرگز به تو بر نگرداند.

۳٫ حقوق مردمان‏

براى مردمان حقوق بسیارى مطرح شده است، از جمله: تأمین منافعشان از جانب زمامداران.

إنَّ للهِ عِبَاداً یَخْتَصُّهُمُ اللهُ بالنِّعَم لِمَنَافِع العِبَادِ، فَیُقِرُّهَا فى أیْدِیهمْ مَا بَذَلُوهَا، فَإذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا مِنْهُمْ، ثُمَّ حَوَّلَهَا إلَى غَیْرِهِمْ‏.[۲۹]

همانا براى خدا بندگانى است که آنان را به نعمت‏ها مخصوص کند، براى سودهاى بندگان. پس آن نعمت‏ها را در دست آنان مى‏نهد، چندان‏که آن را ببخشند و چون از بخشش باز ایستند، نعمت‏ها را از ایشان بستاند و دیگران را بدان مخصوص گرداند.

از دیگر حقوق مردمان بر حکومت این است:

فَأمَّا حَقُّکمْ عَلَى فَالنَّصِیحَهُ لَکمْ، وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکمْ عَلَیْکمْ، وَ تَعْلِیمُکمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکمْ کیْمَا تَعْلَمُوا.[۳۰]

از جمله حقوق شما بر منِ زمامدار این است که خیرخواهى را از شما دریغ ندارم، درآمدهایتان را فراوان سازم، و شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم، تا بدانید.

مردم داراى حقوق سیاسى، اقتصادى، آموزشى و تربیتى‏اند که امام آنها را به‏عنوان حقوق مسلّم ایشان برشمرده است. مردم حق دارند بدانند، بپرسند، نصیحت و خیرخواهى، انتقاد و مؤاخذه، استیضاح و اعتراض نمایند. این حق براى آنان است که با ایشان به‏درستى و مهربانى و با کرامت و رحمت رفتار شود؛ حق دارند در همه امور نقش داشته باشند و مشارکت نمایند.

مِنْ وَاجب حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِیحَهُ بمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَى إقَامَهِ الْحَقِّ بَیْنَهُمْ وَ لَیْسَ امْرُؤٌ- وَ إنْ عَظُمَتْ فى الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فى الدِینِ فَضِیلَتُهُ- بفَوْقِ أنْ یُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لا امْرُؤٌ- وَ إنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ- بدُونِ أنْ یُعِینَ عَلَى ذَلِک أوْ یُعَانَ عَلَیْهِ‏.[۳۱]

از جمله حق‏هاى خدا بر بندگان، یکدیگر را به مقدارِ توان اندرز دادن، برپا داشتنِ حق میان خود و یارى یکدیگر نمودن است. هیچ‏کس هر چند قدرِ وى در حق بیشتر بُوَد و فضیلت او در دین پیش‏تر، بى‏نیاز نیست که او را در گزاردنِ حق خدا یارى کنند؛ و هیچ‏کس هر چند مردم او را خوار شمارند، و دیده‏ها وى را بى‏مقدار، خُردتر از آن نیست که کسى را در انجام دادنِ حق یارى کند، یا دیگرى به یارى او برنخیزد.

۶) پیامدهاى پایبندى به حقوق دیگران‏

پایبندى به حقوق و رعایت حقوق متقابل، در هر حوزه‏اى موجب تحقق عدالت، پیدایش الفت و زمینه‏ساز اخلاقیات و روابط درست انسانى است.

فَإذَا أَدَّتْ الرَّعِیَّهُ إلَى الْوَالِى حَقَّهُ، وَ أدَّى الْوَالِى إلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بذَلِک الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فى بَقَاءِ الدَّوْلَهِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الأَعْدَاءِ.[۳۲]

پس چون مردم حق زمامدار را بگزارند و زمامدار حق مردم را به‏جا آرد، حقْ میان آنان ارزشمند، راه‏هاى دین پدیدار، نشانه‏هاى عدالت برجا و سنت چنان‏که باید اجرا مى‏شود. پس کارِ زمانه به‏سامان مى‏رسد و روزگار اصلاح مى‏گردد، و به پایدارى و برقرارماندن دولت امید مى‏رود و دشمنان‏] از نابودى و سقوط چنین مجتمعى [ناامید مى‏گردند.

سخن امام (ع) در بیان پیامدها و نتایج پایبندى به حقوق و رعایت حقوق متقابل، بیانگر نکاتى اساسى است:

۱٫ عزت حق، یعنى ارجمندى و استوارى حق در جامعه در گرو رعایت حقوق متقابل زمامدار و مردم است. این‏گونه است که روابط سیاسى و اجتماعى تابعى از حق مى‏گردد و در جامعه به‏درستى مدیریت مى‏شود.

۲٫ با رعایت حقوق متقابل، دین و دین‏دارى جلوه‏گر مى‏شود. مشخص است که در نگاه على (ع) براى فراهم کردن زمینه رشد دین و تعالى دین‏دارى، باید حقوق متقابل به‏طور عینى تحقق یابد؛ یعنى دین و دین‏دارى در بستر حقوق‏مدارى معنا مى‏یابد.

۳٫ عدالت در وجوه مختلفش تابعى از رعایت حقوق متقابل و پایبندى به آن است. شعار عدالت بدون شناخت حقوق متقابل و تحقق آن حقوق، راه به جایى نخواهد برد. در جامعه‏اى که حقوق، مبناى رفتارها و مناسبات قرار گیرد، عدالت به راحتى تحقق مى‏پذیرد.

۴٫ سنت‏هاى نبوى، راه و رسم‏هاى پسندیده و سعادت‏بخش اخلاقى در وجوه مختلف زندگى در شرایطى به‏بار مى‏نشیند که حقوق متقابل جلوه یابد.

۵٫ با فراهم شدن این چهار امر، زمانه چنان مى‏شود که شوق زندگى و تکاپوى متعالى در آن موج مى‏زند، مردمان از زیستن خود خشنود مى‏گردند، هر روز خود را بهتر از قبل مى‏بینند، پس رضایت عمومى فراهم مى‏شود. چنین مجتمعى برقرار مى‏ماند، زیرا عوامل پایدارکننده به سبب رعایت و پایبندى به حقوق متقابل در آن فراهم است؛ آنچه از جانب دشمنان در جهت تضعیف و تخریب چنین مجتمعى صورت پذیرد، راه به‏جایى نمى‏برد؛ چرا که بنیان‏هاى اساسى آن با حقوق‏مدارى محکم است.

۷) پیامدهاى زایل کردن حقوق دیگران‏

زایل کردن حقوق و عدم رعایت حقوق متقابل، در هر عرصه‏اى آثارى مخرب و تباه‏کننده دارد و این امر، زمینه‏ساز انواع انحطاطهاى اخلاقى، اجتماعى و سیاسى است.

وَ إذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّهُ وَالِیَهَا، أَوْ أجْحَفَ الْوَالِى برَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِک الْکلِمَهُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کثُرَ الْإِدْغَالُ فى الدِینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الأَحْکامُ وَ کثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلایُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقّ عُطِّلَ، وَ لا لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الأَبرارُ، وَ تَعِزُّ الأَشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ.[۳۳]

و اگر مردم بر زمامدار چیره شوند و یا زمامدار بر مردم ستم کند، اختلاف‏ کلمه پدیدار گردد؛ نشانه‏هاى ستم آشکار و تباهى در دین بسیار شود؛ راه‏هاى روشنِ سنت را رها نموده و از روى هوا کار کنند، احکام فروگذار شود، بیمارى‏هاى روحى و روانى رو به فزونى گذارد. بیمى نکنند که حقى بزرگ فرو نهاده و یا باطلى سترگ انجام شود. آنگاه نیکان، خوار و بدکاران ارجمند شوند و تاوانِ فراوان بر گردن بندگان از جانب پروردگار باشد.

امام به نکاتى مهم در روشن شدن پیامدها و نتایج زیر پا گذاشتن حقوق متقابل پرداخته‏است:

۱٫ در مجتمعى که به حقوق یکدیگر تجاوز مى‏شود، اختلاف کلمه و نزاع و درگیرى، نخستین جوانه‏هاى این درخت است. به‏طورکلى، هرجا که اختلافى پیش مى‏آید، در درجه اول باید به جستجوى عدم رعایت حقوق متقابل برخاست.

۲٫ ظهور ستم و بیداد، محصول تجاوز به حقوق یکدیگر است. در جامعه‏اى که پایبندى به‏حقوق متقابل نیست، وجود اقسام بى‏عدالتى‏ها، قانون‏شکنى‏ها و بى‏حرمتى‏ها امرى طبیعى‏است.

۳٫ آنجا که حقوق زیرپا گذاشته مى‏شود، دین و دین‏دارى آسیب‏هاى جدى مى‏بیند، تبهکارى در دین فراوان مى‏شود و هر گروه اجتماعى، دین را وسیله و ابزار مقاصد ناسالم و تباه خویش قرار مى‏دهد.

۴٫ در نتیجه پشت کردن به حقوق متقابل، سنت‏هاى نیکوى نبوى و راه و رسم‏هاى درست اخلاقى ترک مى‏شود و بى‏اخلاقى، مردم و حکومت را در کام خود فرو مى‏برد.

۵٫ با فراهم شدن این چهار امر، هواپرستى فراگیر مى‏شود و هر کس جز به منافع خود نمى‏اندیشد و تنها امیال خود را مى‏جوید. به این ترتیب، به ضوابط، احکام و قوانین الهى پشت‏پا زده مى‏شود، دین‏گریزى رسمیت مى‏یابد، مردم به انواع بیمارى‏هاى روحى و روانى دچار مى‏شوند، جامعه در افسردگى، پرخاشگرى و خشونت‏ورزى فرو مى‏رود، بحران‏هاى فکرى، اخلاقى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى جامعه را در برمى‏گیرد و کسى نگران این امور نمى‏گردد؛ زیرا مردم و حکومت سر در گریبان خود دارند. این امور کار را بدانجا مى‏رساند که نیکان و صالحان، خوار و بى‏مقدار و منزوى و برکنار مى‏شوند و بَدان و نابکاران، ارجمند،همه‏کاره و میدان‏دار مى‏گردند. چنین جامعه‏اى باید در انتظار کیفرهاى سخت الهى باشد که سنت‏هاى حاکم بر عالم با کسى یا گروهى و یا حکومتى خویشاوندى ندارد و بر همگان یکسان است.

 


[۱] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۳۲٫

[۲] . همان، حکمت ۱۲۲٫

[۳] . همان، خطبه ۱۶۲٫

[۴] . همان، نامه ۵۹٫

[۵] . همان، خطبه ۲۱۶٫

[۶] . بنگرید به: سروش، آیین شهریارى و دیندارى، ص ۱۴۹- ۱۴۸٫

[۷] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۳، ص ۳۷۰٫

[۸] . الطبرى، تاریخ الطبرى( تاریخ الرسل و الملوک)، ج ۴، ص ۴۳۶٫

[۹] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۶۷٫

[۱۰] . بنگرید به: همان، خطبه ۲۷٫

[۱۱] . الطبرى، تاریخ الطبرى( تاریخ الرسل و الملوک)، ج ۵، ص ۷۳؛ ابن‏الاثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۳، ص ۳۳۵؛ النویرى، نهایه الارب فى فنون الادب، ج ۲۰، ص ۱۶۶- ۱۶۵٫

[۱۲] . البلاذرى، أنساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۳۵٫

[۱۳] . بنگرید به: الهروى، الاموال، ص ۲۹۷٫

[۱۴] . بنگرید به: البلاذرى، أنساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۴۶٫

[۱۵] . سید رضى، نهج‏البلاغه، حکمت ۱۶۴؛ ابن أبى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۸۸، حکمت ۱۶۶٫

[۱۶] . بنگرید به: القمى، شرح حکم نهج‏البلاغه، ص ۲۲۳٫

[۱۷] . ابن أبى‏جمهور الاحسائى، عوالى اللآلى العزیزیه فى الاحادیث الدینیه، ج ۲، ص ۳۴۳؛ النورى الطبرسى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۷، ص ۳۵۹٫

[۱۸] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۲۱۶٫

[۱۹] . همان.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان، خطبه ۳۴٫

[۲۲] . همان، حکمت ۲۴۴٫

[۲۳] . همان، خطبه ۲۱۶٫

[۲۴] . همان، حکمت ۱۶۵٫

[۲۵] . همان، خطبه ۱۹۱٫

[۲۶] . همان، خطبه ۱۰۳٫

[۲۷] . همان، نامه ۳۱٫

[۲۸] . همان.

[۲۹] . همان، حکمت ۴۲۵٫

[۳۰] . همان، خطبه ۳۴٫

[۳۱] . همان، خطبه ۲۱۶٫

[۳۲] . همان.

[۳۳] . همان.

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


7 − = چهار

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی