اندیشه سیاسى در نهج البلاغه

انديشه سياسى در نهج البلاغه

 ‏۱) مفهوم ‏شناسى سیاست‏

واژه‏ شناسى‏

واژه «سیاست» از ماده «سوس» گرفته شده است که به‏معناى ریاست، و خُلق‏وخو و طبع است،[۱] چنان‏که گویند: «سَاسَ الأمرَ سیاسَهً: قَامَ بهِ‏»[۲] یعنى به آن کار قیام کرد. و «السِّیاسَه: القِیامُ عَلَى الشَّی‏ءِ بمَا یُصْلِحُهُ‏»[۳] یعنى سیاست قیام کردن و اقدام نمودن بر چیزى براى به سامان آوردن و اصلاح کردن آن است. همچنین «سیاست» به‏معناى حکم راندن، ریاست، مصلحت، تدبیر، دوراندیشى، تربیت، تأدیب، و محافظت آمده است.[۴] «سائس» که جمع آن‏ «ساسَه» و «سُوّاس» است به شخص تأدیب کننده و تربیت کننده، و حاکم و تدبیر کننده و مدبر گویند.[۵] لغت‏شناسان در تعریف سیاست چنین آورده‏اند:

السِّیاسَهُ استِصلاحُ الخَلقِ بإرشَادِهِم إلَى الطَّریقِ المَنجى فى العَاجلِ وَ الآجلِ.[۶]

سیاست عبارت است از همت گماشتن به اصلاح مردمان با ارشاد و هدایت آنان به سوى راه نجات در دنیا و آخرت.

آنچه درباره پیامبر اکرمَ و امامان آمده است، با همین معنا مناسب است،[۷] مانند: «أنتُم سَاسَهُ العِبَادِ»،[۸] و «الإمَامُ عَارفٌ بالسِّیاسَهِ»[۹] و «ثُمَّ فَوَّضَ إلَى النَّبىِ أمْرَ الدِّینِ وَ الأمَّهِ لِیسُوسَ عِبَادَهُ‏:[۱۰] سپس خداوند امر دین و امت را به پیامبر سپرد تا بندگان او را رهبرى کند».

۲) مفهوم سیاست در علم سیاست‏

اندیشمندان سیاسى از چند قرن پیش از میلاد مسیح به بحث درباره سیاست و علم سیاست پرداخته‏اند، و درباره حدود و مرزهاى آن کتاب نوشته‏اند که کتاب سیاست ارسطو (درگذشته به سال ۳۲۱ یا ۳۲۲ پیش از میلاد) از جمله برجسته‏ترین آثار کهن در این عرصه است،[۱۱] ولى مفهوم، تعریف و حدود و مرزهاى سیاست پیوسته محل بحث و معرکه آرا و نظریات مختلف بوده است.

واژه سیاست، در اصطلاح علم سیاست، به معنى گوناگونى به‏کار رفته است. برخى از این تعاریف عبارت است از: فن کشوردارى و کسب قدرت‏اجتماعى؛[۱۲] قدرت و فن کسب، توزیع و حفظ آن؛[۱۳] علم حکومت به کشورها؛[۱۴] و فن و عمل حکومت بر جوامع انسانى.[۱۵]

مهم‏ترین و کلى‏ترین موضوعات علم سیاست، دولت، حکومت و قدرت است،[۱۶] ولى درباره تعریف و مفهوم علمى و دقیق سیاست، دیدگاه مشترکى وجود ندارد. البته تلاش فیلسوفان از عصر افلاطون و ارسطو تا امروز براى کشف و ارائه تعریفى دقیق از سیاست، استمرار داشته است.[۱۷] این اختلاف‏نظر از عوامل متعددى سرچشمه مى‏گیرد که مهم‏ترین آن، اختلاف در نوع نگرش فلاسفه و دانشمندان علم سیاست به مجموعه هستى است.[۱۸] نوع تلقى و بینش فیلسوف یا عالم سیاست به آدم و عالم و نگاه وى به مجموعه نظام هستى و مبدأ و غایت آن، قطعاً در نگرش وى به سیاست و تعریف آن، دخالت دارد. افزون بر این، تعریف سیاست را، گاه بر مبناى، آن‏گونه که هست، و گاه بر مبناى، آن‏گونه که باید باشد، ارائه کرده‏اند، و همین اختلاف در مبنا، منشأ اختلاف در تعریف‏[۱۹] گشته است.[۲۰]

۳) جایگاه و اهمیت سیاست نزد امام على (ع)

سیاست در اندیشه امیرالمؤمنین على (ع) به مفهوم هدایت و رهبرى است. سیاست، تدبیرامورو فراهم کردن زمینه‏هاى لازم براى اصلاح مردم با هدایت ایشان در جهت بسامانى و خوشبختى این‏جهانى و نجات و سعادت آن‏جهانى است؛ چنان‏که امیرمؤمنان على (ع)، سیاست درست و نیکو را مایه راستى و درستى و برپایى مردم دانسته وفرموده است:

حُسْنُ السِّیَاسَهِ قَوَامُ الرَّعِیَّه.[۲۱]

نیکویى سیاست، برپا دارنده مردم است.

در اندیشه على (ع) سیاست به هیچ‏وجه به مفهوم قدرت‏مدارى، خودرأیى، تحکم و تجبر نیست، بلکه تدبیر صحیح امور در جهت خدمت به مردم، تحقق عدالت و فراهم کردن زمینه تربیت است. ازاین‏رو، امام على (ع) زمامداران قدرت‏مدار و خودکامه را، سیاستمدار و شایسته قرار گرفتن در جایگاه سیاست مردمان نمى‏داند، لذا در نامه‏اى به معاویه، این مفهوم را چنین بیان مى‏کند:

وَ مَتَى کنْتُمْ یَا مُعَاوِیَهُ سَاسَهَ الرَّعِیَّهِ وَ وُلاهَ أَمْرِ الأُمَّهِ؟ بغَیرِ قَدَمٍ سَابقٍ وَ شَرَفٍ بَاسِقٍ، وَ نَعُوذُ باللهِ مِن لُزُومِ سَوَابقِ الشَّقَاءِ؛ وَ أُحَذِرُک أَنْ تَکون مُتَمَادِیاً فى غِرَّهِ الأُمْنیَّهِ، مُخْتَلِفَ العَلانیَهِ وَ السَّرِیرهِ.[۲۲]

معاویه! از کى شما سیاستمدارانِ مردم و سرپرستان کار این امت بوده‏اید؟ نه پیشینه‏اى در دین دارید، و نه شرفى مهین از زمان پیشین؛ و پناه به خدا از گرفتارى به شقاوت دیرین. تو را مى‏ترسانم از اینکه پیوسته در فریب آرزوها گرفتار باشى و در آشکار و نهان، دوگانه باشى!

از منظر على (ع)، سیاست انسانى به دور از فریبکارى، قدرت‏مدارى، ریاکارى و زورگویى است، بلکه تدبیر امور با مبانى اخلاقى و رفتار انسانى است، و از آفات نفسانى و مدیریتى به دور بوده و براساس خطوطى کلى سامان مى‏پذیرد که آن را در مفهوم صحیحش تحقق‏پذیر مى‏سازد. در این صورت است که سیاست، علم تدبیر و اداره حکومت و دولت و بسامان آوردن امور مردمان در جهت مطلوب خواهد بود. به بیان امام على (ع):

المُلکُ سِیاسَهٌ.[۲۳]

حکومت [کردن‏] سیاست [ورزى‏] است.

فَرَضَ اللهُ … الإمَامَهَ نِظَامًا لِلأُمَّهِ.[۲۴]

خداوند امامت و پیشوایى را واجب کرد براى نظام واره کردن امت.

حُسنُ التَّدبیرِ مِن حُسنِ السِّیاسَهِ.[۲۵]

نیکویى تدبیر از نیکویى سیاست است.

فَضِیلَهُ الرِیاسَهِ حُسنُ السِّیاسَهِ.[۲۶]

ارزش ریاست به نیکویى سیاست است.

آفَهُ الزُّعَمَاءِ ضَعفُ السِّیاسَهِ.[۲۷]

آفت زمامداران، ناتوانى در سیاست است.

با این نگاه، سیاستى راه به مقصود مى‏برد که به درستى هدف‏گذارى شود و مبتنى بر قواعدى صحیح و در چارچوب خطوطى روشن و استوار سامان یابد و از آفات سیاست پاک باشد.

۴) اهداف و غایت سیاست‏

با توجه به آنچه از مفهوم و جایگاه سیاست نزد امام على (ع) مطرح شد، سیاست در اندیشه على (ع) تدبیر امور براى بسامان آوردن و اصلاح امور مردمان به‏منظور فراهم کردن زمینه رشد و تعالى آنان است. بر این اساس مى‏توان اهداف‏[۲۸] سیاست را چنین برشمرد:

آگاهى بخشى؛ پاسداشت آزادى؛ دادگسترى؛ امنیت‏سازى؛ بهبود مادى؛ حقوق‏گرایى؛ اصلاح فرهنگى.

و غایت‏[۲۹] سیاست را مى‏توان رشد و تعالى فرد و جامعه دانست، که بدان‏ها اشاره مى‏شود.

یک. اهداف سیاست‏

۱٫ آگاهى بخشى‏

رشد و تعالى فرد و جامعه جز در بستر آگاهى و دانایى میسر نمى‏شود. ازاین‏روست که در اندیشه امام على (ع) تعلیم مردمان و آگاه ساختن آنان هدفى اساسى در عرصه سیاست است. آن حضرت مى‏فرمود:

وَ عَلَى الإمَامِ أن یُعَلِّمَ أهلَ وِلایَتِهِ‏.[۳۰]

بر امام است که اهل ولایت خویش را تعلیم دهد.

امیرمؤمنان على (ع) دانستن و آگاه بودن و تعلیم یافتن را از حقوق مسلّم مردمان مى‏دانست، چنان‏که دراین‏باره فرموده است:

فَأمَّا حَقُّکُم عَلَى … وَ تَعلِیمُکُم کَیلا تَجهَلُوا.[۳۱]

شما را بر من حقى است … از جمله: شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید.

امام على (ع) حکومت خود را با آگاهى بخشى به مردمان آغاز کرد و سیاست خود را بر این امر پیش برد. نخستین خطبه‏هاى حکومتى آن حضرت تا آخرین سخنان ایشان بیانگر آگاهى بخشى‏هاى سیاسى است. پس از آنکه مردم در مدینه با امام (ع) بیعت کردند، حضرت در خطبه‏اى که ایراد کرد چنین فرمود:

ألا وَ إنَّ بَلِیَّتَکُم قَد عَادَت کَهَیئَتِهَا یومَ بَعَثَ اللهُ نَبیَّهُ. وَ الَّذِى بَعَثَهُ بالحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَ‏بَلبَلَهً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَربَلَهً، وَ لَتُسَاطُنَّ سَوطَ القِدرِ حَتَّى یعُودَ أسْفَلُکُم أعلاکُم، وَ أعلاکُم أَسْفَلَکُم؛ وَ لَیسبقَنَّ سَابقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا … ألا وَ إنَّ الخَطَایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا وَ خُلِعَت لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَت فى النَّارِ. ألا وَ إنَّ التَّقوَى مَطَایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا وَأُعطُوا أزِمَّتَهَا فَأَورَدَتْهُمُ الجَنَّهَ. حَقٌّ وَ بَاطِلٌ، وَ لِکُلٍّ أهلٌ. فَلَئِن أمِرَ البَاطِلُ‏لَقَدِیمًا فَعَلَ. وَ لَئِن قَلَّ الحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَ‏.[۳۲]

آگاه باشید که بلیه و آزمایش کنونى شما به وضع و سامانِ همان روزى برگشته است که خداوند پیامبرش را برانگیخت. به خدایى که او را به راستى مبعوث کرد، بى‏گمان سخت زیر و رو، و به‏شدت غربال خواهید شد، و بى گمان همچون مواد موجود در دیگ جوشان با کفگیر درهم خواهید گردید، تا آنان که به [ناحق‏] به پایین کشیده شده‏اند، به موضع حق والاى خود بازگردند، و آنان که [به ناحق امتیازاتى کسب کرده‏اند و] در بالا مستقر شده‏اند، به مکان پایین خود جاى گزینند؛ و باید پیشتازان ایمانى که [بر اثر بى‏عدالتى و فرصت‏طلبى و کوتاهى در حقشان‏] به عقب رانده شده‏اند، حتماً پیشى گیرند، [و به ناحق‏] سبقت‏گیرندگانى که پیش افتاده بودند، به جاى مناسب خود در عقب باز پس روند … آگاه باشید که خطاکارى‏ها [چونان‏] اسبان سرکش و چموشى است و خطاکاران بر آنها سوارند، لگامشان از دست رفته، بى‏مهابا آنان را در آتش فرو مى‏برند. آگاه باشید که پرواپیشگى [چونان‏] شتران رام و آرامى است و پرواداران بر آنها سوارند، لگام به‏دست و آرام، به سر منزل بهشتشان مى‏رسانند. حقى است و باطلى، و هر یک را گروهى خریدارند. پس اگر باطل چیره شود، از قدیم چنین بوده است. و اگر [یاران‏] حق اندک است، پیروزى بسا ممکن و محتمل است [و روزى قدرت قرین آن گردد].

امام على (ع) در حکومت خود پیوسته این هدف را حفظ کرد و مردمان خویش را در جریان امور قرار مى‏داد و آگاهى و دانستن را حق آنان برشمرد و بر این امر پا فشرد، به‏گونه‏اى‏که بخش عمده‏اى از آنچه شریف رضى در نهج‏البلاغه گردآورده است، و نیز آنچه از امام (ع) بیرون از نهج‏البلاغه باقى مانده است، از این سنخ است.

نقطه مقابل این، سیاست معاویه‏اى است که یکى از پایه‏هاى آن، بستن ذهن‏ها و اندیشه‏ها و جلوگیرى از تفکر و تعقل است که بخشى از آن با بازدارندگى از آگاهى و فهم و دریافت اخبار صحیح و اطلاعات درست صورت مى‏گیرد. امیرمؤمنان على (ع) دراین‏باره سخنى روشن و روشنگر دارد:

ألا وَ إنَّ مُعَاوِیهَ قَادَ لُمَّهً مِنَ الغُوَاهِ، وَ عَمَّسَ عَلَیهمُ الخَبَرِ، حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُم‏أغرَاضَ المَنیهِ.[۳۳]

آگاه باشید! معاویه گروهى نادان را به‏دنبال خود مى‏کشاند، و حقیقت را از آنان مى‏پوشاند؛ [و آنان کورکورانه پى او مى‏تازند] تا خود را به کام مرگ دراندازند.

۲٫ پاسداشت آزادى‏

پاسداشت آزادى، هدفى اساسى در سیاست امام على (ع) شمرده مى‏شد. در نگاه پیشواى آزادگان، همه انسان‏ها از حق ذاتى آزادى بهره‏مندند و این حق را کسى نداده است تا بتواند آن را بگیرد یا محدود سازد. حکومت ظاهرى آن حضرت با انتخاب آزاد مردم شکل گرفت و امام (ع) اجازه نداد کسى را در بیعت کردن مجبور کنند یا تحت فشار و نفوذ قرار دهند، و آزادى را که روح حکومت امام على (ع) بود خدشه‏دار سازند. آن حضرت درباره آزادى در بیعت با خود فرموده است:

وَ بَایعَنى النَّاسُ غَیرَ مُستَکرَهِینَ وَ لا مُجبَرِینَ، بَل طَائِعِینَ مُخَیَّرِینَ‏.[۳۴]

مردم بدون اکراه و اجبار، و از سرِ میل و اختیار با من بیعت کردند.

وَ إنَّ العَامَّهَ لَم تُبَایعنى لِسُلطَانٍ غَالِبٍ، وَ لا لِعَرَضٍ حَاضِرٍ.[۳۵]

بى‏گمان عموم مردمان با من بیعت کردند نه براى آنکه دست قدرت من گشاده بود و زورى در کار بود، یا مالى آماده بود و تطمیعى صورت گرفته بود.

امیرمؤمنان على (ع) از همان ابتداى حکومت خویش آزادى همگان را پاس داشت، و آزادى مخالفان خود را تضمین نمود و اجازه تعدى به آن را به هیچ‏کس نداد.[۳۶]

اینکه حکومتى با قهر و سلطه شکل گیرد و سیاست اجبار و اکراه را در پیش گیرد و مردمان را به بیعت و همراهى به خود وادار نماید، و با شنیدن نخستین نغمه انتقاد و مخالفت، آزادى‏ها را بگیرد یا محدود نماید، نهایت ضعف و ناتوانى آن حکومت و سیاست است؛ و اینکه حکومتى آزادى‏هاى مشروع و قانونى را پاس دارد، مخالفت مخالفان خود را- تا آنجا که به‏ حقوق مردمان تعدى نشود- تحمل نماید و آن را از حقوق آنان برشمارد، نهایت قوت و توانایى آن حکومت است، چنان‏که امام على (ع) در حکومت خود این سیاست را دنبال کرد و وجوه مختلف آزادى را پاس داشت.[۳۷]

امیرمؤمنان على (ع) رسالت خود را در این مى‏دید که با آزاد کردن مردمان از بندهاى اسارت و ذلت، و نجات بخشیدن آنان از زنجیرهاى بردگى و بندگى، و با فراهم کردن وجوه مختلف آزادى، مردمان را هدایت کند. امام (ع) درباره این هدف سیاست خود فرمود:

وَ لَقَد أحسَنتُ جوَارَکُم، وَ أحَطتُ بجُهدِى مِن وَرَائِکُم. وَ أعتَقْتُکُم مِن رِبَقِ الذُّلِّ، وَ حَلَق الضَّیْمِ.[۳۸]

با شما به نیکویى به‏سر بردم، و همه تلاش خود را نمودم تا پاسدارى‏تان نمایم. و از بندهاى خوارى آزادتان کردم، و از حلقه‏هاى ستم رهایتان نمودم.

در حکومت امیرمؤمنان على (ع) مردمان از آزادى سیاسى و اجتماعى بهره‏مند بودند و پایین‏ترین افراد جامعه و ضعیف‏ترین اشخاص به راحتى مى‏توانست از هر یک از کارگزاران و از بالاترین مسئول حکومت و زمامدار جامعه شکایت کند، بدو اعتراض نماید، و آزادانه علیه او اعلام جرم کند و احساس خطر نکند و خود را در امنیت کامل از تبعات آن ببیند. امام على (ع) در عهدنامه مالک اشتر یادآور شده است: من از رسول خدا بارها شنیدم که مى‏فرمود:

لَن تُقَدَّسَ أُمَّهٌ لا یؤخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ القَوِى غَیرَ مُتَتَعْتِعٍ‏.[۳۹]

هرگز امتى را پاک [از گناه‏] نخوانند که در آن امت بى‏آنکه بترسند و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.

امام على (ع) سیاست را در این جهت مى‏خواست و در میدان عمل نیز همین‏گونه آن را پاس داشت. جرج جَرداق مسیحى دراین‏باره مى‏نویسد:

او حق مردم را در انتخاب و برکنار نمودن، در گفتار و کردار، و در زندگى سعادتمندانه، به رسمیت مى‏شناسد و سپس میان همه آنان، برابرى در حقوق و واجبات را برقرار مى‏سازد، و براى این آزادى حدودى قرار نمى‏دهد، مگر آنکه مصلحت توده مردم این‏چنین حدودى را تقاضا کند. ما اگر سیره و روش امام را نسبت به مردم دنبال کنیم، مى‏بینیم که در هیچ موردى، کم یا زیاد، با این مفهومِ آزادى تعارض ندارد، و بلکه این مفهوم را از نقطه‏نظر بیان و تطبیق خارجى، در برپا داشتن حقوق عمومى به‏کار برده و آن را درباره دوستان و دشمنانش به طور یکسان رعایت کرده است. … على این حق آزادى را براى یاران خود، در سخت‏ترین و خطرناک‏ترین شرایط زندگى خود قائل مى‏شود: در موقع جهاد با قاسطین تبهکار و کسانى که از حق برگشتند و زمین را پر ساخته و خواستار خون وى بودند! و چون جهاد با این گروه و مبارزه بر ضد آنان، مسئله‏اى بود که هر میزان و مقیاسى به آن حکم مى‏کرد، و وجدانى که حق و عدالت را نگهبانى مى‏کرد، به آن دستور مى‏داد، براى على بن ابى‏طالب در جنگ، یاران و همراهانى لازم و ضرورى بود، ولى على هیچ‏یک از دوستان و یاران و نزدیکان خود را بر جهاد و پیکار مجبور نساخت، و با اینکه حق ولایت و حکومت داشت، و قدرت و نفوذ هم در دست وى بود، و مى‏توانست در جنگ با قاسطین تبهکار، مردم را در پهلوى خود نگه دارد، ولى او هیچ‏کس را به این کار وادار نکرد.[۴۰]

زمانى که یاران او در کار حَکَمین با وى دودلى نشان دادند، حضرت از ایشان گلایه کرد و دیدگاه آزادى‏گرایانه خود را یادآور شد و چنین فرمود:

وَ لَیسَ لِى أن أحمِلَکُم عَلَى مَا تَکرَهُونَ‏.[۴۱]

و مرا نرسد [و چنین حقى برایم نیست که‏] به چیزى وادارمتان که ناخوش مى‏انگارید.

امیرمؤمنان على (ع) آزادى را ارج نهاد و آن را از هیچ‏کس دریغ نداشت و به‏عنوان هدفى اساسى در سیاست خویش پاسش داشت.

۳٫ دادگسترى‏

زدودن انواع بیدادها و گسترش عدل و داد و محو تبعیض‏ها از هدف‏هاى اساسى در سیاست علوى است. امیرمؤمنان على (ع) حکومت را پذیرفت تا به وسیله آن دادگسترى نماید:

أمَا وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَأ النَّسَمَهَ، لَولا حُضُورُ الحَاضِرِ وَ قِیامِ الحُجَّهِ بوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أخَذَ اللهُ عَلَى العُلَمَاءِ ألَّا یقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ، وَ لا سَغَب مَظلُومٍ، لألقَیتُ حَبلَهَا عَلَى غَارِبهَا وَ لَسَقَیتُ آخِرَهَا بکَأسِ أوَّلهَا.[۴۲]

آرى به حق آن‏که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود، و اگر خداوند از عالمان پیمانى سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگى ستمگر و گرسنگى ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند، بى‏تأمل رشته حکومت را از دست مى‏گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى‏انگاشتم، [و چون گذشته خود را به کنارى مى‏کشیدم‏].

امام على (ع) عدالت و داد را ملاک و میزان سیاست و مایه استوارى آن مى‏دانست و ازاین‏رو در عرصه سیاست جز به راه عدالت و داد نرفت. آن حضرت مى‏فرمود:

مِلاکُ السِّیاسَهِ العَدلُ‏.[۴۳]

معیار و ملاک سیاست عدالت است.

سیاست دادگرانه است که جامعه را به سلامت مى‏رساند و راه تعالى مردمان را هموار مى‏سازد؛ و ازاین‏روست که امام على (ع) وجه همت سیاست را دادگسترى معرفى کرده و در عهدنامه مالک اشتر چنین رهنمود داده است:

إنَّ أفضَلَ قُرَّهِ عَینِ الوُلاهِ استِقَامَهُ العَدلِ فى البلادِ وَ ظُهُورُ مَوَدَّهِ الرَّعِیهِ.[۴۴]

بى‏گمان آنچه بیش از همه دیده والیان به آن روشن است، برقرارى عدالت و داد در کشور و آشکار شدن دوستى مردمان است. در سایه عدالت، آرامش و راحتى و امنیت فراهم مى‏شود. ازاین‏روست که امام على (ع) از عدالت به قُرَّه عین (نور دیده) براى حکومت تعبیر کرده است. قُرَّه عَیْن در اصل، آرامش یافتن دیدگان است. قُرَّه به‏معناى قرار گرفتن و آرامش یافتن است؛ انسانى که ناراحت باشد و گرفتار بى‏امنیتى، و فقدان آرامش باشد، همواره دیده‏اش به این سوى و آن سوى مى‏رود و آرام و قرار ندارد، اما وقتى براى انسان امنیت، آرامش و راحتى فراهم مى‏شود، دیده‏اش آرام و قرار مى‏گیرد. اینجاست که قُرَّه عَیْن معنا مى‏یابد.[۴۵] عدالتْ زندگى فردى و اجتماعى را به زیبایى و جمال، یعنى به امنیت، آرامش، راحتى، رشد و تعالى آراسته مى‏سازد.

جَمَالُ السِّیَاسَهِ العَدْلُ فى الإِمرَهِ.[۴۶]

جمال سیاست به برپایى عدالت در حکومت است.

بهترین سیاست براى همگان، سیاستى است که بر دادگسترى استوار باشد و به هیچ‏روى زیر پا گذاشته نشود:

خَیرُ السِّیاسَاتِ العَدلُ‏.[۴۷]

بهترین سیاست‏ها عدالت و دادگرى است.

چنین سیاستى بهترین راهکار براى بسامان آوردن جامعه و فراهم کردن بستر سلامت و رشد آن است، چنان‏که در آموزه‏هاى امام على (ع) آمده است:

جَعَلَ اللهُ سُبحَانَهُ العَدلَ قِوَامًا لِلأنَامِ، وَ تَنزِیهًا مِنَ المَظَالِمِ وَ الآثَامِ، وَ تَسنیهً لِلإسلامِ‏.[۴۸]

خداى سبحان عدالت را وسیله برپایى مردمان، و مایه پاکى از ستم‏ها و گناهان، و روشنى چراغ اسلام قرار داده است.

بر این مبنا بود که سیاست على (ع) به تمامى در خدمت دادگسترى بود. دادگسترى نزد امام على (ع) امرى صرفاً اخلاقى شمرده نمى‏شد، بلکه هدف سیاست و فلسفه حکومتى‏اش محسوب مى‏گشت؛ و آن حضرت اهتمامش در برپایى داد و گسترش عدالت بود.

۴٫ امنیت‏سازى‏

رشد و تعالى انسان‏ها جز در پرتو امنیت همه‏جانبه، آن‏هم براى انسان‏ها، میسر نمى‏شود، و ازاین‏روست که امیرمؤمنان على (ع) در سیاست خود، در پى امنیت‏سازى همه‏جانبه بود؛ امنیت فردى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، نظامى و قضایى.

امام على (ع) سیاست خود را بر امنیت‏سازى سامان داد و در تمام دوران حکومت خویش نشان داد که امنیت همه‏جانبه دغدغه‏اى اساسى براى اوست.

سیاست امام على (ع) چنان بود که هیچ‏کس در حکومت او به‏خاطر دین و مذهب، و آیین و عقیده خویش تحت‏فشار قرار نگرفت و امنیت اعتقادى هیچ‏کس تهدید نشد. غیر مسلمانان همان امنیتى را داشتند که مسلمانان، و امیرمؤمنان على (ع) نسبت به حرمت و حقوق همگان اهتمام مى‏ورزید و پاسداشت آن را از هدف‏هاى سیاسى خود مى‏دید و به کارگزاران خویش همین را مى‏آموخت و بر آن سخت تأکید مى‏نمود، چنان‏که عبارات آغازین عهدنامه مالک اشتر گویاى آن است:

وَ أشعِر قَلبَکَ الرَّحمَهَ لِلرَّعِیهِ، وَ المَحَبَّهَ لَهُم، وَ اللُّطفَ بهِم، وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیهم سَبُعًا ضَارِیا تَغتَنمُ أکلَهُم، فَإنَّهُم صِنفَانِ: إمَّا أخٌ لَکَ فى الدِینِ، أو نَظِیرٌ لَکَ فى الخَلقِ‏.[۴۹]

قلب خود را لبریز ساز از رحمت بر مردمان، و دوستى ورزیدن با آنان، و مهربانى کردن به همگان؛ و همچون جانورى درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شمارى! زیرا مردمان دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دینى تواند، و دسته‏اى دیگر در آفرینش با تو همانندند.

مسلمان و غیرمسلمان در اندیشه سیاسى على (ع) حق برخوردارى از امنیت همه‏جانبه را دارند و لازم است راه هرگونه تجاوز به حریم امنیتشان بسته شود و هر صورتى از درندگى و حریم‏شکنى محو گردد.

امیرمؤمنان على (ع) فلسفه سیاسى خود را با چنین محورهایى سامان داد. برقرارى امنیت در داخل کشور با همه وجوهش، و امنیت در مرزها و حفظ سرزمین و کشور از هرگونه تجاوزو ناامنى از هدف‏هاى اساسى آن حضرت شمرده مى‏شد، چنان‏که در پاسخ به شعار خوارج واندیشه سیاسى هرج و مرج‏ساز آن، امام على (ع) به لزوم امنیت‏سازى توجه داده و فرموده‏است:

إنَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أمِیرٍ، بَرٍّ أو فَاجرٍ: یَعْمَلُ فى إمْرَتِهِ المُؤمِنُ، وَ یَسْتَمتِعُ فِیهَا الکَافِرُ، وَ یُبَلِّغُ اللهُ فِیهَا الأجَلَ؛ وَ یُجْمَعُ بهِ الفَی‏ءُ، وَ یُقَاتَلُ بهِ العَدُوُّ، وَ تَأمَنُ بهِ السُّبُلُ، وَ یُؤْخَذُ بهِ لِضَّعِیفِ مِنَ القَوِى، حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ، وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجرٍ.[۵۰]

مردم را دولتى و حاکمى باید، نیکوکار یا تبهکار: تا در حکومت او انسان با ایمان کار خویش کند، و انسان کافر بهره خود بَرَد، و مردم در دوران حکومت او زندگى را طى کنند تا سرآمدشان در رسد. در سایه حکومت او مال دیوانى را فراهم آورند، و با دشمنان پیکار کنند، و راه‏ها امن سازند، و به نیروى او حق ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکوکردار روز به آسودگى به شب رسانَد، و از گزند تبهکار در امان مانَد.

از نگاه على (ع) فلسفه سیاسى حکومت چنین است؛ و هر حکومتى با چنین جهت‏گیرى سیاسى معنا مى‏یابد. امام (ع) در سخنى که اهداف حکومت خود را بیان نمود، فرمود:

فَیَأْمَنَ المَظلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ‏.[۵۱]

تا براى بندگان ستمدیده‏ات امنیت فراهم آید.

امیرمؤمنان على (ع) در راه فراهم کردن امنیت اجتماعى و سیاسى، هر نوع خودکامگى در عرصه حکومت را زیر پا گذاشت و فضایى آکنده از امنیت را در مناسبات حکومتى عرضه‏ داشت، چنان‏که در ضمن خطبه‏اى اعلام کرد:

فَلا تُکلِّمُونى بمَا تُکلَّمُ بهِ الْجَبَابرَهُ، وَ لا تَتَحَفَّظُوا مِنِّى بمَا یُتَحَفَّظُ بهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَهِ، وَ لا تُخَالِطُونى بالْمُصَانَعَهِ، وَ لا تَظُنُّوا بى اسْتِثْقَالًا فى حَقٍّ قِیلَ لى، وَ لا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِى، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ کانَ الْعَمَلُ بهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ. فَلا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بعَدْلٍ، فَإِنِّى لَسْتُ فى نَفْسِى بفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَ لا آمَنُ ذَلِک مِنْ فِعْلِى إِلَّا أَنْ یَکفى اللَّهُ مِنْ نَفْسِى مَا هُوَ أَمْلَکُ بهِ مِنِّى، فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبیدٌ مَمْلُوکونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَیْرُهُ‏.[۵۲]

آن‏سان که با جباران و سرکشان سخن مى‏گویند، با من سخن مگویید، و آن محافظه‏کارى‏ها را که با تیز خویان و مستبدان روامى‏دارند، با من روا مدارید؛ و با من به طور تصنعى و با سازش‏کارى آمیزش مکنید. و مبادا گمان کنید که شنیدن حق بر من سنگین است، و تصور نکنید که من خواهان آنم که مرا بزرگ انگارید، زیرا آن‏کس که شنیدن حق یا عرضه‏شدن عدالت بر او سنگین بُوَد، عمل به حق و عدالت بر وى سنگین‏تر بُوَد. پس، از گفتن حق یا عدالت‏خواهى نمودن خوددارى مکنید، زیرا من خود را بالاتر از آن نمى‏دانم که خطا نکنم، و خود را ایمن از خطا نمى‏دانم، مگر اینکه خداوند مرا در کار نفس کفایت کند که او از من بدان توانمندتر است. و جز این نیست که من و شما فقط بندگان و مملوکان پروردگارى هستیم که جز او پروردگارى نیست.

۵٫ بهبود مادى‏

بسامان آوردن زندگى مردمان در جهت رشد و تعالى آنان، در سایه بهبود مادى ایشان میسر مى‏شود؛ و ازاین‏رو بهبود مادى جامعه در سیاست، هدفى عمده شمرده مى‏گردد. در اندیشه امیرمؤمنان على (ع) جامعه فرو رفته در فقر و نادارى، و اسیر روابط و مناسبات ستمگرانه اقتصادى، راهى به سوى تعالى ندارد. امام على (ع) فراخى در زندگى مادى را مایه بسامانى و اصلاح آدمى معرفى کرده و فرموده است:

ثُمَّ أسبغ عَلَیهمُ الأرزَاقَ، فَإنَّ ذلِکَ قُوَّهٌّ لَهُم عَلَى استِصلاحِ أنفُسِهم‏.[۵۳]

پس روزى ایشان را فراخ دار! که فراخى روزى نیرویشان دهد تا در پى‏ اصلاح خود برآیند.

از منظر امیرمؤمنان على (ع) تنگناى مادى، زمینه‏ساز آسیب معنوى است، و بهبود مادى توأم با قناعت‏ورزى، بستر رشد و تعالى است، چنان‏که در آموزه‏هاى حضرت آمده است:

فَإنَّ الفَقرَ مَنقَصَهٌ لِلدِّینِ‏.[۵۴]

بى‏گمان تنگدستى، دین را زیان دارد.

الفَقرُ طَرَفٌ مِنَ الکُفرِ.[۵۵]

تنگدستى نیمى از کفر است.

[وَ سُئِلَ عَلَیهِ السَّلامُ عَن قَولِهِ تَعَالَى (فَلَنُحیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً)[۵۶] فَقَالَ:] هِى القَنَاعَهُ.[۵۷]

[و حضرتش را از معناى «هر آینه او را به زندگى‏اى پاک و خوش زنده مى‏داریم» پرسیدند، فرمود:] آن قناعت است.

امام على (ع) از جمله هدف‏هاى سیاست خود را بهبود وضع مادى و رشد اقتصادى جامعه معرفى کرده و دراین‏باره فرموده است:

أیّهَا النَّاسُ، إنَّ لِى عَلَیکُم حَقًّا، وَ لَکُم عَلَى حَقٌّ؛ فَأمَّا حَقُّکُم عَلَى … وَ تَوفِیرُ فَیئِکُم عَلَیکُم‏.[۵۸]

مردم! مرا بر شما حقى است، و شما را بر من حقى. اما حق شما بر من …: فراوان کردن دارایى‏ها و درآمدهایتان، و رساندن آن به شماست.

امام على (ع) در حیطه حکومت خود حداقل نیاز معیشتى همگان را تأمین کرد و در راه فقرزدایى و تأمین معیشتى مردم گام‏هایى جدى برداشت، چنان‏که خود فرمود:

مَا أصبَحَ بالکُوفَهِ أحَدٌ إلَّا نَاعِمًا، وَ إنَّ أدنَاهُم مَنزِلَهً لَیأکُلُ البُرِ، وَ یجلِسُ فى الظِّلِّ، وَ یشرَبُ مِن مَاءِ الفُرَاتِ‏.[۵۹]

کسى در کوفه نیست که در رفاه به‏سر نبرد، حتى پایین‏ترین افراد نان گندم مى‏خورد و سر پناه دارد و از آب فرات مى‏آشامد.

امیرمؤمنان على (ع) به رفاه عمومى توجهى تام داشت و عمران و آبادى سرزمین‏ها و تأمین شرافتمندانه و کرامتمندانه مردم را از اهداف حکومت خود مى‏دانست، چنان‏که درباره مقاصد حکومتى خویش فرمود:

وَ نُظهرَ الإصلاحَ فى بلادِکَ‏.[۶۰]

مقصد ما آن است که اصلاح را در شهرهاى تو [اى خدا] آشکار کنیم.

هیچ‏چیز مانند آباد کردن شهرها و سرزمین‏ها بستر رفاه مادى مردم را فراهم نمى‏سازد، و این امر از سیاست‏هاى اصلى امام على (ع) شمرده مى‏شد، چنان‏که در عهدنامه مالک اشتر بدان تصریح شده است.

۶٫ حقوق‏گرایى‏

پاسداشت حقوق انسان در عرصه‏هاى گوناگون زندگى، هدفى مهم در سیاست علوى است، تا آنجا که راه کمال آدمى و قرب الهى جز با تحققِ حقوق انسانى به‏طور همه‏جانبه، هموار نمى‏شود. نگاه امیرمؤمنان على (ع) به تحقق حقوق انسانى و جایگاه آن چنین است:

وَ أعظَمُ مَا افتَرَضَ سُبحَانَهُ مِن تِلکَ الحُقُوقِ حَقُّ الوَالِى عَلَى الرَّعِیّهِ، وَ حَقُّ الرَّعِیّهِ عَلَى الوَالِى؛ فَرِیضَهً فَرَضَهَا اللهُ سُبحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ. فَجَعَلَهَا نِظَامًا لِأُلفَتِهم، وَ عِزًّا لِدِینهم‏.[۶۱]

و از میان حقوق، بزرگ‏ترین حقى که خداى سبحان واجب گردانیده، حق سرپرست بر مردمان و حق مردمان بر سرپرست است؛ وظیفه‏اى که خداى سبحان اداى آن را بر هر یک از آنان مقرر داشته است و آن را سبب‏ همبستگى و پیوندشان، و بنیادى براى ارجمندى دینشان قرار داده است.

با این جهت‏گیرى، سیاست امام على (ع) در پى تأمین حقوق فردى، خانوادگى، سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و دیگر عرصه‏هاى حقوق انسانى بود. سیاست على (ع) در خدمت تأمین درست این حقوق و رساندن هر ذى‏حقى به حقوق خویش بود. امیرمؤمنان على (ع) سیاست را براى پاسداشت حقوق انسانى مى‏خواست و بر این اساس پا در عرصه سیاست گذاشت، و در این راه هر سختى و نامردمى را پذیرا گشت تا همه جلوه‏هاى حقوق انسانى را محقق سازد. چون زمام سیاست جامعه را به‏دست گرفت، قامت‏رسا و نورانى خویش را به تمامى برافراشت و با سیاست او حقوق‏گرایى چنان‏که باید معنا یافت. سیاست امام، آن‏سان بود که هیچ مخالفى به جرم مخالفت، سیاست نگشت، و به اتهام ناهمراهى و مخالفت‏خوانى، از حقوق اجتماعى محروم نگردید، چنان‏که حتى ناکثین و مارقین تا زمانى که سخن مى‏گفتند و انتقاد مى‏کردند و اعتراض مى‏نمودند، و دستِ تعدى بر مردمان نگشوده بودند و اقدام عملى نکرده و دست به شمشیر نبرده و خونى نریخته بودند، از همه حقوق اجتماعى خویش حتى حقوق از بیت‏المال، بهره‏مند بودند. شریف رضى آورده است که امام على (ع) در پاسخ اعتراض طلحه و زبیر به سیاست وى، با آنان سخن گفت و از سر نصیحت فرمود:

لَقَد نَقَمتُمَا یسِیرًا، وَ أرجَأتُمَا کَثِیرًا. ألا تُخبرَانى أَى شَی‏ءٍ کَانَ لَکُمَا فِیه حَقٌّ دَفَعتُکُمَا عَنهُ؟ أَمْ أَى قَسمٍ استَأثَرتُ عَلَیکُمَا بهِ؟ أَمْ أَى حَقٍّ رَفَعَهُ إلَى أحَدٍ مِنَ المُسلِمِینَ ضَعُفتُ عَنهُ، أَمْ جَهلتُهُ، أَمْ أخطَأتُ بَابَهُ؟.[۶۲]

به اندک چیزى ناخشنودى نشان دادید، و کارهاى بسیارى را به عهده تأخیر نهادید! به من نمى‏گویید در چه چیزتان حقى بوده است که از شما بازداشته‏ام؟ و در چه کار، خود را بر شما مقدم داشته‏ام؟ یا کدام دعوى را مسلمانى نزد من آورد که گزاردن آن نتوانستم، یا در آن نادان بودم، یا در حکم آن، راه خطا پیمودم؟

سیاست على (ع) چنان بر مدار پاسدارى از حقوق انسانى مى‏گردید که مایه شگفتى است. ابوحنیفه دینورى، مورخ گران‏قدر (درگذشته به سال ۲۸۲ ق) آورده است که چون على (ع) مردم‏ را براى آماده شدن و حرکت به سوى عراق براى مقابله با جنگ‏طلبان ماجراى جَمَل دعوت کرد، سعد بن ابى‏وقاص، عبدالله بن عمر، محمد بن مَسلَمه و أُسامَه بن زید که از بیعت با امام سر باز زده بودند، در دفاع نیز بهانه‏ها آوردند و مخالفت ورزیدند. چون این خبر به مالک اشتر رسید، نزد امام (ع) آمد و گفت: اى امیرمؤمنان، هرچند ما از مهاجران و انصار نیستیم، اما از تابعین به احسان هستیم؛[۶۳] و هر چند آنان از نظر تقدم در اسلام بر ما پیشى دارند، ولى در آنچه ما با آنان شریک بوده‏ایم، بر ما برترى ندارند. این بیعت، بیعتى همگانى بوده است و هرکس از آن به در رود و مخالفت نماید، سرزنش‏کننده و عیب‏جو است [و در خورِ آن است که با وى برخورد شود]. پس اینان را که قصد مخالفت با بیعت همگانى دارند، نخست با زبان بر این کار [و همراهى با خودت‏] وادار، و اگر نپذیرفتند، به زندان روانه‏شان کن تا ادب شوند.

امیرمؤمنان على (ع) در برابر پیشنهاد مالک اشتر چنین فرمود:

بَل أدَعُهُم وَ رَأیهُمُ الَّذِى هُمْ عَلَیْهِ‏.[۶۴]

من آنان را آزاد مى‏گذارم و رأى و نظر ایشان همان است که خود مى‏خواهند و برآنند.

سیاست على (ع) چنان بود که حتى با استناد به بیعت همگانى، کسى را به همراهى با خود وانداشت و حقوق همگان را، مخالف و موافق، خویش و بیگانه را پاس داشت؛ و این حقوق‏گرایى در سیاست علوى در همه عرصه‏ها درخشش داشت.

۷٫ اصلاح فرهنگى‏

رشد و تعالى جامعه در گرو اصلاح فرهنگ آن است. نسبت مردمان با عالَم و آدم، و پروردگار عالَم و آدم، و اخلاق، آداب، رسوم و سنن برخاسته از آن، مهم‏ترین وجه زندگى مردمان است، و تا زمانى که این وجه از زندگى آنان اصلاح نشود، دیگر وجوه به‏طور اساسى اصلاح نخواهد شد. ازاین‏رو در سیاست علوى، اصلاح فرهنگى، هدفى اساسى و مقصدى بنیادى در عرصه سیاست است، چنان‏که امیرمؤمنان على (ع) در خطبه‏اى که در روزهاى نخستین حکومت‏خود ایراد کرد،[۶۵] فرمود:

إنَّهُ لَیسَ عَلَى الإمَامِ إلَّا مَا حُمِّلَ مِن أمرِ رَبهِ: الإبلاغُ فى المَوعِظَهِ، وَ الاجتِهَادُ فى النَّصِیحَهِ، وَ الإحیاءُ لِلسُّنَّهِ.[۶۶]

همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگارش به عهده او گذاشته شده است: کوتاهى نکردن در موعظت، و کوشیدن در نصیحت، و زنده کردن سنت.

روابط اجتماعى و سیاسى در هر جامعه‏اى به‏شدت متأثر از سنت‏هاى جارى در آن جامعه است، چنان‏که پیامبر اکرمَ با جلوه بخشیدن به سنت‏هاى نیکوى ایمانى و انسانى، جامعه را به صلاح و سامان راه برد، و زنده‏ساختن و پابرجا نگه داشتن آن سنت‏ها، بهترین راه رشد و تعالى مردمان است؛ و ازاین‏رو در سیاست علوى جایگاهى جدى دارد. جامعه گرفتار در بندهاى خرافات و اعتقادات بى‏بنیاد، و آداب و رسوم منحط، و اخلاق و سلوک خلاف کرامت و عزت، از رشد باز مى‏ماند و به تعالى انسانى و ایمانى راه نمى‏برد. امام على (ع) در سخنى خطاب به عثمان بن عفان، در اواخر سال ۳۴ هجرى،[۶۷] درباره اهدافى که در سیاست باید دنبال شود، فرمود:

فَاعلَم أنَّ أفضَلَ عِبَادِ اللهِ إمَامٌ عَادِلٌ، هُدِى وَ هَدَى؛ فَأقَامَ سُنَّهً مَعلُومَهً، وَ أمَاتَ بدْعَهً مَجْهُولَهً.[۶۸]

بدان‏که بهترین بندگان خدا نزد او پیشوایى است دادگر، هدایت‏شده و راهبر؛ که سنُت‏هاى شناخته شده [و درست‏] را بر پا دارد، و بدعت‏هاى ناشناخته [و نادرست‏] را بمیراند.

امیرمؤمنان على (ع) خود در تمام دوران حکومت خویش، در جهت اصلاح فرهنگى اهتمام‏ ورزید و با آموزش، و در راه و روش خویش، فرهنگ صحیح را به جامعه ارائه کرد و فرهنگِ جاهلى احیا شده را زیر پا گذاشت، و فرهنگ‏هاى بیگانه با دین و آیین، و خلاف شأن آدمى را به صراحت نفى کرد. شریف رضى درباره ماجراى دویدن مردم شهر انبار در پس و پیش امام وقتى در مسیر خود براى پیکار با قاسطین از شهر آنان عبور مى‏کرد، چنین آورده است:

 

[وَ قَالَ عَلَیهِ السَّلامُ وَ قَد لَقِیهُ عِندَ مَسِیرِهِ إلَى الشَّامِ دَهَاقِینُ الأنبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشتَدُّوا بَینَ یدَیهِ، فَقَالَ:] مَا هذَا الَّذِى صَنَعتُمُوهُ؟ [فَقَالُوا: خُلُقٌ مِنَّا، نُعَظِّمُ بهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ:] وَ اللهِ مَا ینتَفِعُ بهذَا أُمَرَاؤُکُم؛ وَ إنَّکُم لَتَشُقُّونَ عَلَى أنفُسِکُم فى دُنیاکُم، وَ تَشقَونَ بهِ فى آخِرَتِکُم. وَ مَا أخسَرَ المَشَقَّهَ وَرَاءَهَا العِقَابُ، وَ أربَحَ الدَّعهَ مَعَهَا الأمَانُ مِنَ النَّارِ.[۶۹]

[و چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام (ع) به شام او را دیدند، براى وى پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند، فرمود:] این چه کار بود که کردید؟ [گفتند: عادتى است که داریم و بدان زمامداران خود را بزرگ مى‏شماریم. فرمود:] به خدا سوگند که زمامداران شما از این کار سودى نبردند، و شما در زندگى این‏جهانى‏تان خود را بدان به رنج مى‏افکنید، و در زندگى آن‏جهانى‏تان بدبخت مى‏شوید. و چه زیانبار است رنجى که کیفر در پى آن است، و چه سودمند است آسایشى که با آن از آتش [جهنم‏] در امان است.

امیرمؤمنان على (ع) پیوسته به اصلاح فرهنگ عمومى اهتمام مى‏ورزید، و مکرر به انحطاط فرهنگى‏اى که وى با آن روبه‏رو بود، و تلاش سیاسى خود براى اصلاح آن اشاره کرده است.[۷۰]

امام على (ع) بیان مى‏کند که جامعه‏اى که او زمام امورش را به دست گرفته، جامعه‏اى بازگشته به فرهنگ جاهلى است؛ و آن حضرت در پى اصلاحات فرهنگى بود تا آن را به سامانى درست آورد، چنان‏که در آغاز حکومت خویش دراین‏باره فرمود:

ألا وَ إنَّ بَلِیتَکُم قَد عَادَت کَهَیئَتِهَا یومَ بَعَثَ اللهُ نَبیَّهُ. وَ الَّذِى بَعَثَهُ بالحَقِّ لَتُبَلبَلُنَّ بَلبَلَهً، وَ لَتُغَربَلُنَّ غَربَلَهً.[۷۱]

آگاه باشید که بلیه و آزمایش کنونى شما به وضع و سامان همان روزى برگشته است که خداوند پیامبرش را برانگیخت. به خدایى که او را به‏راستى مبعوث کرد، بى‏گمان سخت زیر و رو خواهید شد، و به‏شدت غربال خواهید گردید.

بدین‏ترتیب، اصلاح فرهنگى در سیاست على (ع) هدفى اساسى شمرده مى‏شد و آن حضرت تمام وجوه اصلاح فرهنگى را در نظر داشت و در راه آن گام برداشت، تا در پرتو آن، بتوان به سوى غایت سیاست راه یافت.

دو. غایت سیاست‏

چنان‏که اشاره شد در اندیشه امام على (ع) غایت سیاست، رشد و تعالى فرد و جامعه است. امیرمؤمنان على (ع) در پى آن بود که با دستیابى به اهداف سیاست خویش، زمینه تعالى آدمیان را فراهم کند. آن حضرت سیاست را براى رشد انسان- فرد و جامعه- مى‏خواست، نه انسان را براى سیاست. ازاین‏رو به صراحت فرمود:

إنِّى أرِیدُکُم للهِ، وَ أنتُم تُرِیدُونَنى لِأنفُسِکُم. أیّهَا النَّاسُ! أعِینُونى عَلَى أنفُسِکُم؛ وَ ایمُ اللهِ لَأنصِفَنَّ المَظلُومِ مِن ظَالِمِهِ، وَ لَأقُودَنَّ الظَّالِمَ بخِزَامَتِهِ، حَتَّى أورِدَهُ مَنهَلَ الحَقِّ وَ إن کَانَ کَارِهًا.[۷۲]

من شما را براى خدا [و رو به تعالى‏] مى‏خواهم، و شما مرا براى خود [و امور بى‏ارزش مى‏خواهید.] اى مردم! مرا بر کار خود یار باشید [و در جهت تحقق‏برنامه‏هایم کمک کار]. به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آن‏که بر او ستم کرده بستانم، و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه او را با به سر منزل حق‏کشانم.

امام على (ع) به‏دنبال آن بود که با تحقق اهداف یاد شده در سیاست، زمینه‏اى را فراهم کند که مردمان از سرِ آگاهى و بینایى، و با اختیار و آزادى، به سوى رشد و تعالى گام بردارند و بهشت را بهره خویش سازند، که در نظر امیرمؤمنان على (ع) کمترین بهاى جان انسان، بهشت است، و نباید آدمیان خود را به کمتر از آن بفروشند:

لَیسَ لِأنفُسِکُم ثَمَنٌ إلَّا الجَنَّهَ، فَلا تَبیعُوهَا إلَّا بها.[۷۳]

جان‏هاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان؛ پس مفروشیدش جز بدان.

با این جهت‏گیرى است که امام (ع) در سیاست خویش به‏دنبال زمینه‏سازى تعالى مردمان بدین سوى بود و مى‏فرمود:

فَإن أطَعتُمُونى فَإنِّى حَامِلُکُم- إن شَاءَ اللهُ- عَلَى سَبیلِ الجَنَّهِ، وَ إن کَانَ ذَا مَشَقَّهٍ شَدِیدَهٍ، وَ مَذَاقَهٍ مَرِیرَهٍ.[۷۴]

اگر مرا فرمان برید، به‏خواست خدا، شما را به راه بهشت مى‏برم، هرچند سخت دشوار باشد، و تلخکامى آن پدیدار.

امیرمؤمنان على (ع) پیوسته افراد، مسئولان و کارگزاران، و جامعه را به پرواپیشگى- به‏عنوان هدف تربیت و سازندگى فرد و جامعه- فرامى‏خواند تا از این ره گذر، رشد و تعالى همگانى تدارک شود و زندگى این‏جهانى و آن‏جهانى به سلامت و سعادت متصف گردد. فراوانى چنین آموزه‏هایى در سخنان عمومى، بیانات سیاسى و فرمان‏هاى حکومتى و دستورالعمل‏هاى مدیریتى آن حضرت گویاى این حقیقت است،[۷۵] چنان‏که حضرتش فرموده است:

أُوصِیکُم عِبَادَ اللهِ بتَقوَى اللهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإنَّهَا النَّجَاهُ غَدًا، وَ المَنجَاهُ أبَدًا.[۷۶]

بندگان خدا! شما را به پروادارى و فرمان‏بردارى خدا سفارش مى‏کنم، که نجات فردا در پرواپیشگى است، و آن مایه رهایى جاودان است.

 



[۱] . ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص ۱۱۹؛ ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۶، ص ۴۳۰- ۴۲۹٫

[۲] . همان، ص ۴۲۹٫

[۳] . همان.

[۴] . دهخدا، لغت‏نامه، ذیل واژه« سیاست».

[۵] . الشرتونى، اقرب الموارد، ج ۱، ص ۵۵۶٫

[۶] . همان.

[۷] . الطرَیْحى، مجمع البحرین، ج ۴، ص ۷۸٫

[۸] . همان.

[۹] . همان.

[۱۰] . همان.

[۱۱] . بنگرید به: ارسطو، سیاست، پیشگفتار، ص ۲۶- ۱۹٫

[۱۲]  عنایت، بنیاد فلسفه سیاسى در غرب، ص ۱۹٫

[۱۳] . حشمت‏زاده، مسائل اساسى علم سیاست، ص ۵۷٫

[۱۴] . دوورژه، اصول علم سیاست، ص ۱۷٫

[۱۵] . همان.

[۱۶] . حشمت‏زاده، مسائل اساسى علم سیاست، ص ۲۴٫

[۱۷] . همان، ص ۱۰٫

[۱۸] . همان، ص ۳۸٫

[۱۹] . دوورژه، اصول علم سیاست، ص ۲۲٫

[۲۰] . جمعى از نویسندگان، زیر نظر على‏اکبر رشاد، دانشنامه امام على*، ج ۶، مقاله« امام على* و سیاست»، ص ۱۳٫

[۲۱] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۳، ص ۳۸۴٫

[۲۲] . سید رضى، نهج‏البلاغه، نامه ۱۰٫

[۲۳] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۱۳٫

[۲۴] . سید رضى، نهج‏البلاغه، حکمت ۲۵۲٫

[۲۵] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۳، ص ۳۸۵٫

[۲۶] . همان، ج ۴، ص ۴۲۳٫

[۲۷] . همان، ج ۳، ص ۱۰۳٫

[۲۸] . هدف عبارت است از نقطه‏اى که کوشش‏ها معطوف به رسیدن به آن است.( الوانى، مدیریت عمومى، ص ۶۹)

[۲۹] . غایت، نقطه نهایى اهداف است، به گونه‏اى که اهداف در جهت آن شکل مى گیرند و بدان معطوفند.

[۳۰] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۴، ص ۳۱۸٫

[۳۱] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۳۴٫

[۳۲] . همان، کلام ۱۶٫

[۳۳] . همان، خطبه ۵۱٫

[۳۴] . همان، نامه ۱٫

[۳۵] . همان، نامه ۵۴٫

[۳۶] . بنگرید به: البلاذرى، أنساب الاشراف، ج ۳، ص ۸ و ۹؛ الخوارزمى، المناقب، ص ۱۵٫

[۳۷] . بنگرید به: دلشاد تهرانى، جمال دولت محمود( حکومت امام على* حکومت موفق تاریخ)، ص ۸۵- ۳۸٫

[۳۸] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۵۹٫

[۳۹] . همان، نامه ۵۳٫

[۴۰] . جرداق، امام على، صداى عدالت انسانیت، ج ۱، ص ۲۳۶- ۲۳۲٫

[۴۱] . سید رضى، نهج‏البلاغه، کلام ۲۰۸؛ نیز بنگرید به: المِنْقَرى، وقعه صفین، ص ۴۸۴؛ ابن‏قُتَیْبَه الدینورى، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۰۴٫

[۴۲] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۳٫

[۴۳] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۶، ص ۱۱۶٫

[۴۴] . سید رضى، نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫

[۴۵] . الطرَیْحى، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۴۵۶- ۴۵۵٫

[۴۶] . خوانسارى، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج ۴، ص ۳۷۵٫

[۴۷] . همان، ج ۳، ص ۴۲۰٫

[۴۸]  همان، ص ۳۷۴٫

[۴۹] . سید رضى، نهج‏البلاغه، نامه ۵۳٫

[۵۰] . همان، کلام ۴۰٫

[۵۱] . همان، کلام ۱۳۱٫

[۵۲] . همان، خطبه ۲۱۶٫

[۵۳] . همان، نامه ۵۳٫

[۵۴] . همان، حکمت ۳۱۹٫

[۵۵] . النصیبى الشافعى، مطالب السؤول فى مناقب آل‏الرسول، ص ۲۷۸؛ مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲٫

[۵۶] . نحل( ۱۶): ۹۷٫

[۵۷] . سید رضى، نهج‏البلاغه، حکمت ۲۲۹٫

[۵۸] . همان، خطبه ۳۴٫

[۵۹] . ابن أبى‏شیبه، المصنف فى الأحادیث و الآثار، ج ۸، ص ۱۵۷؛ ابن‏شهر آشوب، مناقب آل أبى‏طالب، ج ۲، ص ۹۹٫

[۶۰] . سید رضى، نهج‏البلاغه، کلام ۱۳۱٫

[۶۱] . همان، خطبه ۲۱۶٫

[۶۲] . همان، کلام ۲۰۵٫

[۶۳] . اشاره به آیه ۱۰۰ سوره توبه است.

[۶۴] . الدینورى، الأخبار الطوال، ص ۱۴۳- ۱۴۲٫

[۶۵] . جعفرى، پرتوى از نهج‏البلاغه، ج ۲، ص ۳۱۳- ۳۱۲٫

[۶۶] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۰۵٫

[۶۷] . جعفرى، پرتوى از نهج‏البلاغه، ج ۳، ص ۹۳٫

[۶۸] . سید رضى، نهج‏البلاغه، کلام ۱۶۴٫

[۶۹] . همان، حکمت ۳۷٫

[۷۰] . بنگرید به: همان، خطبه ۳۲ و ۴۱، کلام ۲۳۳٫

[۷۱] . همان، کلام ۱۶٫

[۷۲] . همان، کلام ۱۳۶٫

[۷۳] . همان، حکمت ۴۵۶٫

[۷۴] . همان، خطبه ۱۵۶٫

[۷۵] . بنگرید به: گستره و فراوانى و کاربرد متنوع« تقوا» در آموزه‏هاى على* بنابر آنچه شریف رضى در نهج‏البلاغه آورده است.

[۷۶] . سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه ۱۶۱٫

درباره نویسنده

678مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .


نُه − = 3

تمام حقوق این سایت برای © 2017 نهج البلاغه. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی